نوشتن رمان های حقوقی کاری بسی دشوار است. چرا که نویسنده جدا از داشتن ذهنی خلاق در داستان پردازی باید تا حد زیادی بر مسائل حقوقی نیز آشنا باشد و در غیر این صورت آثار او به سادگی از چارچوب منطق خارج می شوند. جان گریشام امروزه موفق ترین نویسنده در زمینه تریلر هایی است که به شدت با قانون سرو کار دارند. این نویسنده که همراه با تام کلنسی و جی سی رولینگ (نویسنده رمان های هری پاتر) یکی از سه نویسنده ای است که در اولین چاپ کتابهایشان دو میلیون نسخه فروخته اند، در ژانرهای دیگر نیز آثاری داشته است، اما به لطف تحصیلات آکادمیکش و همچنین فعالیت های چندین ساله قضایی موفق ترین آثارش آنهایی هستند که در آنها به وکلا و دادگاه ها به شکل گسترده ای پرداخته شده است.

هنگامی که در سال ۱۹۹۱ رمان شرکت جان گریشام به فروش و موفقیت بالایی دست یافت، هالیوود فوراً تصمیم گرفت تا اقتباسی بر پایه آن بسازد. این تصمیم در نهایت عملی شد و در سال ۱۹۹۳ مردم شاهد فیلمی بودند که با همان نام و البته حضور جمعی از معتبرترین نام های آن دوران بر روی پرده سینماها نقش بسته بود. فیلم فروش خوبی داشت و نقدهای نسبتا خوبی نیز به آن نسبت داده شد. با این وجود هیچگاه جز ماندگارترین آثار هالیوود قلمداد نشد و نمی شود. امروزه نمی توان گفت که این فیلم از یاد رفته است اما هر گاه از بهترین آثار تاریخ صحبت می شود نامی از این فیلم نمی شنویم.
از نظر بنده فیلم کاستی های قابل توجهی دارد. حتماً همه می دانند که نقش اصلی فیلم را تام کروز بازی کرده است. این هنرمند از اوایل دهه هشتاد میلادی وارد بازیگری شد و به سرعت توانست توانایی های خود را به اثبات برساند و به شهرت برسد. با توجه به جثه نسبتاً ریز و ظاهر شاد و شوخ طبعیش در دوران جوانی بیشتر در نقش نوجوانان دبیرستانی و یا جوانان عاشق پیشه بازی می کرد. پس از آن کم کم اعتماد ها به او بیشتر شد و نقش های جدی تری به او محول گردید. او که مسیر ستاره شدن را به سرعت طی می کرد در دهه نود کار تهیه کنندگی را نیز تجربه کرد و از آن زمان بود که به سمت بازی در نقش هایی پیش رفت که از نظر ظاهری تناسب چندانی با آنها نداشت.
مسلم است که تام کروز یکی از بااستعداد ترین بازیگران حال حاضر سینمای امروز است. با این وجود از نظر نگارنده اهمیت تناسب یک بازیگر با یک نقش اگر بیشتر از تواناهای آن بازیگر نباشد، کمتر هم نیست. او در این اثر بسیار پرانرژی ظاهر شده و هر چه از دست خودش بر می آمده انجام داده است اما هیچ بازیگری در دنیا وجود ندارد که برای تمامی نقش ها مناسب باشد. همانطور که آل پاچینو بازیگری با استعداد تر از سیلوستر استالونه محسوب می شود، اما با این وجود کمتر کسی است که بخواهد او را در نقش جان رمبو ببیند! کروز نیز ظاهری خونسرد و صدایی آرام دارد.
فیلم شرکت به عنوان یک اثر تریلر کشش لازمه را هم ندارد. داستان درباره مرد جوانی است که ندانسته وارد دنیایی می شود که خروج از آن تقریباً غیر ممکن است، اما از تعلیق های بسیار اندکی در آن استفاده شده است. بعضی سکانس ها بیشتر مستند گونه هستند. فیلم بالغ بر دو ساعت و نیم است اما می توانست بسیار کوتاه تر باشد و استفاده درستی نیز از این مدت زمان نشده است.

سالها پس از اکران فیلم، لوکاس ریتر که او نیز سالها به عنوان وکیل کار می کرده و سپس به تهیه کنندگی سریال های حقوقی رو آورده بود، تصمیم گرفت سریالی بسازد و از نقشهای اصلی رمان شرکت بهره بگیرد. او فیلمنامه ای از طرح خود تهیه کرد و به جان گریشام خالق این شخصیت ها نشان داد. گریشام پس از مطالعه سه و یا چهار صفحه ابتدایی مصمم شد که سریال باید ساخته شود. داستان فیلمنامه ده سال پس از حوادث رمان شرکت می گذرد. اینبار نقش میچ مک دیر به جاشوا لوکاس چهل ساله سپرده می شود. مولی پارکر نقش همسر او را برعهده می گیرد و کلوم کیت رنی (بازیگر سریال به سوی جنوب) و جولیت لوئیس(ستاره سینمای هالیوود در ده نود میلادی) نیز در نقشهای برادر و نامزد برادر میچ مک دیر ظاهر می شوند. از نظر بنده انتخاب ها بسیار ظریف و مناسب انجام شده است. جاشوا لوکاس به هیچ عنوان با استعداد ترین بازیگر جهان محسوب نمی شود و البته برای او نیز پیش آمده در نقش هایی بازی کند که چندان مناسبش نبوده اند، اما هنگامی که با نقش مردی عصبانی، ایدهآل گرا، متمرد و یا وحشتزده طرف هستیم او یکی از مناسب ترین انتخاب های ممکن است. دقیقا به همین دلیل است زمانی که تنها یک جوان بیست و دو ساله و فاقد تجارب بازیگری بسیار بود، برای نقش لوک مک گرگور در سریال استرالیایی رودخانه برفی برگزیده شد.
کاراکترهای ری مک دیر و تمی در نسخه سینمایی حضورشان بسیار در حاشیه قرار داشت. در نسخه تلویزیونی اما نقش هایشان بسیار برجسته تر شده و کمک و همیار مهمی برای میچ محسوب می شوند. روابط بین وکلا و اطلاعات حقوقی ای که سریال به زبان ساده به بیننده منتقل می کند نیز بسیار جالب است.
در ابتدای سریال ما در یک سکانس نفس گیر میچ مک دیر وحشت زده را می بینیم که از دست عده ای می گریزد و خود را به اتاق هتلی می رساند که مرد دیگری در آنجا منتظر اوست. قبل از آنکه آن مرد بتواند چیز مهمی به او بگوید، عده ای محکم به در می کوبند و او بین صحبت کردن با میچ و خودکشی دومی را انتخاب می کند و با عجله و در جلوی چشمان مبهوت میچ مک دیر خود را از بالکن به پایین می اندازد! در اینجا داستان به چند هفته گذشته بر می گردد. زمانی که می بینیم مک دیر و خانواده اش پس از ده سال تازه از برنامه محافظت از شهود خارج شده اند تا دوباره زندگی طبیعی خود را با نامهای واقعی شان از سر بگیرند.
سریال با زیرکی تمام بیننده را در موقعیتی کنجکاو برانگیز قرار می دهد و بیننده را مشتاق نگه دارد و آنگاه داستان را از گذشته شروع می کند. البته موسیقی متن جذاب نیز در ایجاد کشش بسیار تاثیر گذار عمل کرده است. شخصیت ها همگی دوست داشتنی و جذابند. برخلاف اکثر سریال های امروزی که شخصیت های اصلی آن یا از ابتدا جنایتکار و خرابند و یا انسانهای معمولی و خوبی هستند که کم کم به منجلاب کشیده می شوند، در این سریال شخصیت ها آدم های خوبی هستند و در طول سریال با تمام حوادث و مشکلاتی که سرشان می آید خوب باقی می مانند. بعضی داستان های سریال نیز مانند سریال های قدیمی انسانی و آموزنده هستند. ضمن اینکه این اثر از خشونت و آن صحنه های خاص نیز تا حد زیادی مصون مانده است!

متأسفانه سریال پس از بیست و دو قسمت و پایان فصل اول کنسل می شود و داستان نیمه تمام می ماند اما خوشبختانه داستان های دیگر آن تمام می شوند. بهتر است اینگونه بگوییم که سریال دو داستان محوری و چندین داستان فرعی دارد. تمام داستان های فرعی به اضافه یکی از داستان های اصلی به خوبی به پایان می رسند، اما دومین داستان اصلی که بیشتر در قسمتهای پایانی به آن پرداخته می شود، ناتمام باقی می ماند.
سریال شرکت سالها پیش با مدیریت علیرضا باشکندی دوبله شد و با نام دفتر حقوقی از تلویزیون ملی پخش گردید. اینجانب بالغ بر ده سال پیش به تماشایش نشستم. چند سال قبل باز آنرا دیدم و مدتی پیش نیز دوباره به تماشایش نشستم و هر دفعه از داستان ها و بازیگری پر حرارت جاش لوکاس لذت بردم. بازیگری تهاجمی و نگاه های آتشین او چه در سریال رودخانه برفی و چه سریال دفتر حقوقی به گونه ای است که انگار می خواهد این را منتقل کند که حرف حرف خودش است. با این تفاوت که در سریال رودخانه برفی ناحق بود و در دفتر حقوقی همیشه حق با اوست! بعضی از منتقدان معتقدند که برداشت جاش لوکاس از این کاراکتر بیش از اندازه ایده آلیست و آتشین مزاج است. با این وجود بنده معتقدم از وکیلی که وسط یک توطئه بزرگ قرار گرفته و جان خود و خانواده اش را در خطر می بیند، چه انتظاری دارید؟! تا به حال چند بار دفتر حقوقی را دیده ام و اگر قسمت شود در آینده هم آن را تماشا خواهم کرد و یکی از مهمترین دلایلش نیز همان المان هایی است که در بازیگری جاشوا لوکاس موجود است و اما در اکثر بازیگران موجود نیست.
