[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهارانه ...
نویسنده پیام
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 2,294
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 93


تشکرها : 12544
( 21100 تشکر در 1776 ارسال )
شماره ارسال: #14
RE: بهارانه ...

سیزده به در  - چهارده به تو

تعطیلات عید امسال به ما خیلی خوش گذشت. از 5 فروردین تا 10 فروردین به دعوت دوست دوران خدمت ، معمر قذافی ( حفظ الله محافظانه ) سفری به لیبی داشتیم. جایتان خالی . سواحل زیبای مدیترانه و طرابلس بسیار زیبا بود. هوای طرابلس بر خلاف مرکز لیبی که بیابانی و خشک است ، هوایی خنک و بهاری دارد. اما چون طاقت دوری از وطن را نداشتیم سعی کردیم 13 به در را در جنوب ایران باشیم چون بهارِ جنوب ایران چیز دیگری است.

قصد داشتیم از جاده شیراز به بوشهر برویم . طبیعت فارس با اون کوه های ترسناک و دشت های سرسبز خیلی زیبا بود. مخصوصا گندمزارهای کنار جاده چشم نواز بود. برای صرف غذا در یکی از از همین زمین های سرسبز اتراق کردیم. در حالیکه بر و بچه ها مشغول محیا کردن بساط غذا بودند ما گشتی در اطراف زدیم. ناگهان در زیر یک درخت چشممان به گرتا گاربو افتاد که همراه با ارول فلین و تنی دیگر از دست اندرکاران هالیوود زیر سایه نشسته بودند. جلو رفتیم و سلام کردیم. بیشتر بحث شان در مورد دستمزدها بود. گاربو از اینکه دارد پیر می شود شاکی بود !  از من پرسید که گفتم سروان رنو هستم از کازابلانکا . اما انگار که ناراحت شده باشه یه چیزی در گوش ارول فلین گفت . من که دیدم اوضاع پس است منتظر بهانه ای بودم که بلند بشم و برم.

ناگهان صدای بچه ها به گوش رسید که می گفتند غذا آماده است. بلند شدم و خداحافظی کردم  و فقط برای یادگاری با دوربین موبایل یک عکس ازشون گرفتم. ( دوربین اش 5 مگا پیکسل می باشد ! ) . در حال خوردن غذا بودیم که یکی از بچه ها اومد گفت یه خانمی اومده می گه من سروان رنو رو می خوام ! ( ای بابا این زن ها اینجا تو سیزده به در هم ما رو ول نمی کنن ! ) بلند شدیم و رفتیم . دیدیم  یه زن خوشکل وسط علف ها نشسته . اِ ه ه . چقدر چهره اش آشناست. گفتم: شما ؟  خیلی با ناز و ادا گفت: ریتا ، ریتا هیورث . گفتم بفرمایید . گفت من با شوهرم نیاز به پروانه خروج داریم و من اومدم که ... گفتم: برو آبجی ، مگه نمی دونی ما توی تعطیلات اصلا کار نمی کنیم. برید بعد از 14 بیاید. عجب بدبختی داریم ما. 160  روز سال رو خدمت رسانی می کنیم و نمی ذارن 5 روز استراحت کنیم.  اصلا کی به شما خبر داده که من اینجام ؟  حتما اون گرتا گاربوی آب زیرکاه ؟ هان ؟  گفت : نه . ارول بهم گفته. گرتا که اصلا حرف نمی زنه. اون طرفدار سینمای صامته !

 

بالاخره بعد از کلی وعده و وعید دادن تونستیم از دست ریتا خلاص بشیم . ماشین حرکت کرد و به نزدیکی های بوشهر رسیدیم. دیگه هوا تاریک شده بود و ما هم چادر رو کنار یک رود خونه علم کردیم و خوابیدیم. صبح که شد برای تهیه آذوقه سفر به یک روستای کوچیک که تنها آبادی اون اطراف بود رفتیم. البته اون آبادی پشت رودخونه بود و باید یه طوری می رفتیم اون ور آب . در حال مشورت با بچه ها برای پیدا کردن یه راه بودیم که  یه آقای خوش تیپ قد بلند از یه ماشین پاجیرو پیاده شد و اومد طرف ما .  من اول نشناختم تا گفت: سروان حالا دیگه ما رو نمی شناسی بی معرفت ؟! گفتم : خودتی گری ؟  گری کوپر بود. گفت چیه توی فکرین ؟ مشکلی دارین ؟ بنزین تموم کردین ؟ گفتم نه . می خواستیم بریم اون طرف این نهر آب اما پلی این نزدیکی ها نیست. گفت این که چیزی نیست . به بر و بچ هالیوود می گم یه کرین بیارن باهاش بلندتون کنن بذارنتون اون ور آب . گفتم نه دیگه مزاحم نمی شیم. گفت: پس بذار خودم الان درستش می کنم. رفت و بعد از چند لحظه دیدیم با یک تنه درخت بر بالای دست برگشت و انداخت روی رودخونه بعد رفت اون ور و برگشت و امتحانش کرد.

 کلی تشکر کردیم و از گری خداحافظی کردیم . رفتیم روستا و دنبال بقالی گشتیم. اما انگار اینجا خبری از مغازه و این جور چیزا نبود. همینطور که در کوچه های این روستای مخروبه می گشتیم ناگهان در کمال ناباوری چشممون به اینگرید برگمن افتاد که از یه خونه بیرون اومد. گفتم اینگرید تو دیگه اینجا چیکار می کنی ؟ اول نشناخت اما بعد که چشمای قشنگ و آبی اش رو درست روی من زوم کرد گفت : اِه ... سروان .. تویی ؟! ( در مایه های بابا اِتی در قهوه تلخ ) کلی احوال پرسی کرد و از احوال ریک پرسید.  گفتم اینجا چیکار می کنی دختر ؟ گفت والا روبرتو واسه یه فیلم معنا گرای نئورآلیستی ، با مشورت چند تا کارگردان جشنواره ای ایرانی  لوکیشین اینجا رو انتخاب کرده و الان چند روزه ما اینجا هستیم. گفتم بابا اون روبرتوی خیکی رو ولش کن بیا با ما بریم بوشهر کنار دریا. در همین موقع صدای غرش موتور یک ماشین فراری که از دور نزدیک می شد به گوش رسید . اینگرید رنگ اش سرخ شد و گفت آخ . روبرتو داره میاد. زود برو سروان .  ما هم دست پاچه گفتیم حداقل اینجا وایسا تا یک عکس با دوربین موبایل ازت بگیرم.

بعد از وداع جانسوز با اینگرید عزیز ، و کلی لعن و نفرین کردن روبرتو روسلینی عازم بوشهر شدیم. شهر خیلی شلوغ بود. انگار همه ایران اومده بودن اونجا. خلاصه بازار شام بود. از همه قشر و تیپ موجود بود.  رفتیم پلاژ دریا . دیگه منتظر بودیم هر آن یه چهره جدید هالیوودی ببینیم. در همین فکر بودیم که دیدیم بعله ؛ گریگوری پک با خانواده محترم کنار دریا زیر سایه بان نشستن. سلام و احوال پرسی کردیم. ازش پرسیدم خبر نداره که هیچکاک هم اومده بوشهر یا نه ؟ گفت هیچکاک با گریس کلی رفته شمال !  چند ساعت کنار دریا نشستیم . غروب که شد منظره خورشید کنار دریا خیلی زیبا بود و باد مست کننده ای می وزید. خورشید کم کم سرش را بر بالین دریا می گذاشت و در دل دریا آرام می گرفت. این بود خاطرات من از تعطیلات عید سال 1390  (cafeclassic5.ir)


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۳۹۰/۱/۲۱ صبح ۰۲:۰۳
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, دزیره, Ario, دن ویتو کورلئونه, دلشدگان, بانو, john doe, Classic, الیور, الیشا, حمید هامون, اسکارلت اُهارا, ترومن بروینک, Papillon, ژان والژان, سناتور, مگی گربه, چارلز کین, KESSLER, سم اسپید, dered, خانم لمپرت, واتسون, بانو الیزا, پیرمرد
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
بهارانه ... - Classic - ۱۳۸۸/۱۲/۲۹, صبح ۰۹:۱۵
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۸, عصر ۰۷:۰۳
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱/۱۴, عصر ۱۱:۲۴
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۱۰:۲۲
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۰۸:۴۹
RE: بهارانه ... - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۱/۲۱, صبح ۱۰:۳۲
RE: بهارانه ... - منصور - ۱۳۹۰/۱/۶, صبح ۰۸:۵۰
یه بهار قشنگ تر... - بانو - ۱۳۹۰/۱/۶, عصر ۰۷:۲۱
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۰/۱/۱۶, عصر ۰۵:۰۸
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۰/۱/۲۰, صبح ۰۱:۳۷
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۰/۱۲/۲۵, عصر ۰۸:۳۰
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۰/۱۲/۲۷, عصر ۰۲:۲۹
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۰/۱۲/۲۸, عصر ۱۰:۵۸
RE: بهارانه ... - Papillon - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, صبح ۱۲:۱۱
RE: بهارانه ... - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, صبح ۱۰:۵۷
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, عصر ۰۵:۵۷
RE: بهارانه ... - KESSLER - ۱۳۹۱/۱/۲, عصر ۰۷:۰۰
RE: بهارانه ... - راتسو ریــزو - ۱۳۹۱/۱/۲, عصر ۱۱:۱۰
RE: بهارانه ... - دزیره - ۱۳۹۱/۱۲/۲۷, صبح ۰۹:۴۰
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۱/۱۲/۲۸, صبح ۱۰:۱۶
RE: بهارانه ... - جو گیلیس - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۰۳:۰۸
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۰۶:۰۶
RE: بهارانه ... - پرشیا - ۱۳۹۱/۱۲/۲۹, عصر ۱۱:۵۹
RE: بهارانه ... - دلشدگان - ۱۳۹۱/۱۲/۳۰, عصر ۰۱:۴۲
RE: بهارانه ... - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۲/۱/۱, صبح ۱۲:۴۲
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۲/۱/۱, صبح ۰۹:۵۵
RE: بهارانه ... - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۲/۱/۱, عصر ۰۲:۰۵
بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۳/۱/۱, عصر ۱۲:۵۸
RE: بهارانه ... - حمید هامون - ۱۳۹۳/۱/۱, عصر ۰۷:۲۶
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۳/۱/۲, صبح ۰۱:۵۱
RE: بهارانه ... - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۱/۲, صبح ۱۱:۵۹
بهارانه 93 - برت گوردون - ۱۳۹۳/۱/۲, عصر ۰۷:۰۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۳/۱/۷, عصر ۰۱:۰۲
بهارانه ! - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۱, صبح ۰۲:۵۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۴/۱/۱, صبح ۰۴:۲۹
RE: بهارانه ... - ژان والژان - ۱۳۹۴/۱/۲, صبح ۰۷:۰۱
RE: بهارانه ... - بانو - ۱۳۹۴/۱/۷, صبح ۱۱:۱۸
RE: بهارانه ... - بانو الیزا - ۱۳۹۴/۱۲/۲۷, صبح ۰۷:۰۶
جاری ام از عشق! - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۴/۱۲/۲۷, عصر ۰۸:۳۱
آغاز سال 1395 - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۵/۱/۱, عصر ۰۷:۲۳
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۵/۱/۳, عصر ۰۸:۵۲
RE: بهارانه ... - جروشا - ۱۳۹۵/۱/۸, عصر ۱۱:۴۵
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۶/۱/۱, عصر ۱۲:۲۵
RE: بهارانه ... - Joe Bradley - ۱۳۹۶/۱/۷, عصر ۱۱:۳۴
RE: بهارانه ... - Classic - ۱۳۹۶/۱۲/۲۹, عصر ۱۱:۰۲
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۱/۱, صبح ۰۳:۳۸
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۹/۱/۱, صبح ۱۱:۳۱
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۳۹۹/۱/۱۵, عصر ۰۲:۲۱
RE: بهارانه ... - مراد بیگ - ۱۳۹۹/۱۲/۳۰, عصر ۰۹:۰۶
بهار غم انگیز - مراد بیگ - ۱۴۰۰/۱۲/۲۹, عصر ۰۹:۳۹
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱/۱۹, عصر ۱۱:۵۸
RE: بهارانه ... - rahgozar_bineshan - ۱۴۰۴/۱/۲۰, صبح ۰۹:۰۴
RE: بهارانه ... - Emiliano - ۱۴۰۴/۱/۲۰, عصر ۰۲:۲۴
RE: بهارانه ... - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱/۲۰, عصر ۰۸:۱۳
RE: بهارانه ... - Savezva - ۱۴۰۴/۲/۶, عصر ۰۶:۱۳
ارغوان - مراد بیگ - ۱۴۰۵/۱/۳, صبح ۰۳:۱۰
RE: بهارانه ... - آلبرت کمپیون - ۱۴۰۵/۱/۴, عصر ۱۰:۵۵
RE: بهارانه ... - لئو‌ن - ۱۴۰۵/۱/۱۲, عصر ۰۹:۲۳
بهارانه ... - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۱/۲, صبح ۰۲:۰۱
بهار آمد ...بهار آمد - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱۲/۲۴, صبح ۱۱:۱۰
RE: بهار آمد ...بهار آمد - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۰/۱۲/۲۴, عصر ۱۲:۵۳