[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آلن دلون - محبوب همگان
نویسنده پیام
واترلو آفلاین
پیشکسوت
****

ارسال ها: 318
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۷/۱
اعتبار: 43


تشکرها : 744
( 2660 تشکر در 229 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: آلن دلون

كافه سينما- صوفيا نصرالهي: آلن فابيان موريس مارسل دلون، بازيگر مشهور سينما و ستاره فرانسوي متولد نوامبر سال 1935 است.

alain delon

او برنده جايزه سزار و نامزد دريافت چندين جايزه معتبر جهاني ديگر است. دلون در سال‌هاي اوج و فعاليتش در دهه‌هاي 60 و 70 با تعدادي از مشهورترين و بهترين فيلمسازان سينما چون ژان پير ملويل، لوكينو ويسكونتي، رنه كلمان، هانري ورنوي و خوزه جيوواني همكاري كرده است. با ورود دلون به دنياي بازيگري،‌عالم سينما صاحب ستاره‌اي شد كه همراه با خودش شمايلي را وارد فيلم‌هاي گنگستري كرد كه تا امروز بي‌بديل مانده است. دلون چند سالي است كه حضور جدي در سينما نداشته. بيشتر در سريال‌هاي تلويزيوني ظاهر شده. اما سال 2008 با يكي از سري فيلم‌هاي مجموعه موفق « ماجراهاي آستريكس و ابليكس » به نام «آستريكس در بازي‌هاي المپيك» بار ديگر به پرده سينما بازگشت. اين گفت‌وگو سال 1968 توسط سايت اكسپرس با آلن دلون انجام شده بود كه هفته گذشته به مناسبت تولد 75سالگي اين بازيگر بزرگ بار ديگر روي سايت قرار گرفت.

آلن دلون: درباره چه چيزي قرار است صحبت كنيم؟

-درباره شما..

راستش من خيلي دوست ندارم درباره خودم حرف بزنم.

-شما مجبور نيستيد كه جواب بدهيد. ولي متاسفانه ما كه حرف مي‌زنيم.

مي‌دانيد همه از خودشان چيزهايي اختراع مي‌كنند. من با هيچ‌كس صحبت نمي‌كنم. آنها مي‌خواهند مقاله‌شان را بنويسند؟ خيلي خب. اين كاري است كه به هر حال انجام مي‌دهند. آنها هر چيزي كه دلشان بخواهند مي‌نويسند. مهم نيست كه چه باشد. مهم نيست كه از خودشان چه چيزهايي اختراع مي‌كنند. به هر حال اين كاري است كه خبرنگاران انجام مي‌دهند. البته روشن است كه مقصود من شخص شما و يا همكارانتان نيست. صحبتم خيلي كلي است.

-همه اين‌ها دردسرهاي اين كار است. به هر حال شما يك ستاره هستيد و ستاره بودن اين عواقب را هم دارد.

حق با شماست اما تقصير من اين وسط چيست كه يك ستاره شدم؟من پيش از هر چيز يك كمدين هستم. شما كاري مي‌كنيد كه آرزو كنم اين ميز را به سرم بكوبم.

-ادامه دهيد.

دقيقا مي‌خواهيد چه چيزي را بدانيد؟

-مي‌خواهيم بدانيم حقيقت شخصيتي كه امروز به تمام معنا جزو اسطوره‌ها قرار گرفته، ‌چيست؟درباره زندگي خصوصي و دوستانش بدانيم. واقعا درون او چه مي‌گذرد؟ اين‌ها چيزهايي است كه فقط خود شما مي‌توانيد درباره‌اش صحبت كنيد. البته اگر تمايلي به اين كار داشته باشيد.

خب مثلا پدر و مادر من وقتي 4 ساله بودم از هم جدا شدند. اين مسئله برايم يك تراژدي واقعي بود.

-اين قضيه كاملا يادتان مانده؟

نه دقيقا. به هر حال به ياد نمي‌آورم كه هيچ‌گاه پدر و مادرم را كنار هم ديده باشم. هيچ‌وقت. من را پيش يك پرستار در فرزنو گذاشتند. درنتيجه مي‌توانم بگويم كه دوران كودكي‌ام را در يك زندان گذراندم. پدرخوانده و مادرخوانده‌ام هم در خانه كناري زندگي مي‌كردند. تا 11 سالگي با آنها زندگي كردم اما بعد آنها مردند. اول شوهر و بعد هم زن. در نتيجه بعد از آن پيش پدرم برگشتم. البته تا جايي كه يادم مانده. خيلي هم مطمئن نيستم. به خاطر اينكه بعد از آن چند سالي پيش پدرم زندگي مي‌كردم و چند سالي هم پيش مادرم. هر چند وقت يك‌بار با يكي از آنها بودم. هركدام از آنها مجددا ازدواج كرده بودند و زندگي خودشان را داشتند. پدرم و همسرش، فرزندان خودشان را داشتند و من از زندگي با آنها و برادران و خواهر ناتني‌ام، احساس غريبي ‌مي‌كردم. حس يك مزاحم را داشتم و فكر مي‌كنم كه مزاحم هم بودم. بعد من را در يك پانسيون گذاشتند و از آنجا كه خيلي ياغي و سركش و بي‌نظم بودم، هميشه مرا بر مي‌گرداندند. من درست مثل يك هيولاي كوچك بودم و دائم از يك پانسيون به پانسيون ديگر مي‌رفتم. و بعد از همه اين حرف‌ها بود كه يك روز تصميم گرفتم با يكي از دوستانم فرانسه را ترك كنم و به شيكاگو بروم. ديگر از همه چيز بريده بودم. هيچ راه حلي هم براي خودم پيدا نمي‌كردم. پايان ناخوشايندي بود.

-بعد چه اتفاقي افتاد؟

هيچ. خودم را پيدا كردم و برگشتم. نمي‌توانم خيلي وارد جزييات بشوم. بعد از آن هم ديگر به مدرسه برنگشتم. تا 17 سالگي در مغازه ناپدري‌ام و با وي كار مي‌كردم.

-در يك مغازه اغذيه فورشي كار مي‌كرديد؟

بله. و وقتي 17 ساله‌ شدم براي تامين آرزوي مادرم كه مي‌خواست من از آنجا بروم، به ارتش ملحق شدم.

-و بعد هم به هند و چين رفتيد؟

نه بلافاصله به هند و چين اعزام نشدم. مي‌خواستم خلبان بشوم و به نيروي دريايي ملحق شوم. آن زمان روي ديوارهاي پاريس يك آگهي زده بودند به اين مضمون كه:‌ »با گذراندن دوره‌هاي مخصوص در كانادا، در عرض 18 ماه خلبان خط مقدم شويد.» شما آن آگهي را به ياد مي‌آوريد؟ خلاصه حسابي نظرم به آن آگهي رنگارنگ جلب شد. مي‌دانيد من در طول زندگي‌ام زياد قرباني آگهي‌هاي خوش آب و رنگ شده‌ام. پدرم مرا به اداره نيروي هوايي در بلوار ويكتوآر برد. آخرين تيم همان موقع اعزام شده بودند و تا اعزام گروه بعدي بايد 6ماه صبر مي‌كردم. مدت زمان خيلي طولاني بود. درنتيجه به جاي آن به نيروي دريايي پيوستم.

-يعني خودتان تمايلي نداشتيد؟

آن موقع درست نمي‌دانستم. به هرحال فقط تمايل داشتم كه بروم و اين باعث مي‌شد براي 3سال به اين خواسته‌ام برسم. همان موقع هم خبر اعزام به هند و چين را دادند. دوستاني كا در نيروي دريايي پيدا كرده بودم همه ناراحت بودند و مي‌گفتند: «هند و چين؟!چقدر احمقانه!» ولي من معتقد بودم: «چرا كه نه؟!» هند و چين براي من ماجراجويي بود. قرار بود با دوستانم به يك جاي خيلي دور بروم.

-و واقعا هم ماجراجويي بود؟

فكر مي‌كنم بهترين و زيباترين دوران زندگي‌ام بود.

=چرا؟

بخاطر آزادي. بخاطر حس رهايي كه آن موقع داشتم.

-در ارتش بوديد و حس آزادي و رهايي داشتيد؟

براي من بله دقيقا همين‌طور بود. به نسبت تمام چيزهايي كه من تا آن روز تجربه كرده بودم، اين يك آزادي دلنشين بود. من 20هزار مايل از خانه فاصله داشتم ولي خيلي خوب بودم.

-جنگ را دوست داشتيد؟

راستش من چيز زيادي از جنگ نديدم. اما از اول خودم را براي همه چيز آماده كرده بودم. من سال 54 به هند و چين رفتم. آن موقع ديگر جنگ خيلي در خيابان‌ها جريان نداشت.

-و چطور شد كه بازيگري را انتخاب كرديد؟

راستش هيچ لحظه خاص و اوجي نبود. اول مارس سال 1956 از هند و چين برگشتم. بعد يك شب يكي از دوستان مشترك مرا به خانمي معرفي كرد كه همسر ايو آلگره، كارگردان، بود. مرا ديد گفت: «تو دقيقا همان شخصيتي هستي كه همسرم براي فيلم بعدي‌اش دنبالش مي‌گردد. بايد حتما با او ملاقات كني.» من هم با آلگره ديدار كردم و بعد از دو ساعت حرف زدن او تصميمش را گرفته بود كه نقش رولاند را در فيلم «وقتي زن‌ها دخالت مي‌كنند» به من بدهد. راستش من خيلي هم علاقمند نشده بودم. در واقع او براي پذيرفتن من در اين فيلم نه تنها با تهيه‌كنندگان بحث و مجادله كرد كه مجبور شد با خود من هم بحث كند. درحقيقت بازي در اين فيلم را فقط براي خوشحال كردن او قبول كردم.

-هيچ‌وقت فكر نمي‌كرديد كه روزي بازيگر بشويد؟

هرگز.

-به خود سينما علاقه‌اي داشتيد؟

اصلا. تنها خاطره‌اي كه از سينما داشتم زماني بود كه فيلم «به گريسبي دست نزن» را ديدم. درست نمي‌دانستم كه سينما چيست. مي‌دانيد پيش از ورود به ارتش جايي دور از پاريس زندگي مي‌كردم و هيچ‌وقت هم به پاريس نرفته بودم. با سينما ارتباطي نداشتم.

-و حالا بالاخره سينما نظرتان را به خودش جلب كرد؟

الان ديگر اسير سينما شده‌ام.

-شيفته چي چيزي شده‌ايد؟شخصيت‌تان؟اعتبارتان و يا اسطوره‌اي كه ساخته‌ايد؟

نه من عاشق رسانه‌اي شدم كه در آن بازي و حركت مي‌كردم. دوست دارم كه در كمدي بازي‌ كنم. روي صحنه تئاتر يا جلوي دوربين سينما باشم. اما به جز اين بقيه چيزها به شدت آزارم مي‌دهند. نه اينكه بگويم خوشحالم نمي‌كنند اما چطور بگويم؟!سينما مانند استخري است پر از كوسه. خيلي چيزهايش را نمي‌توانم تاييد كنم. مي‌دانيد خلاف طبيعت من است.


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۳۸۹/۸/۲۴ صبح ۰۹:۲۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, دشمن مردم, بانو, رزا, سروان رنو, بهزاد ستوده, john doe, ماتریکس2535, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, فورست, حمید هامون, ژان والژان, هانا اشمیت, Classic, ترنچ موزر
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
آلن دلون - محبوب همگان - واترلو - ۱۳۸۹/۸/۲۴, صبح ۰۸:۲۳
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۸/۲۴ صبح ۰۹:۲۵
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۸/۲۴, عصر ۰۶:۱۴
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۸/۲۹, عصر ۰۵:۴۷
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۹/۴, صبح ۱۲:۳۵
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۹/۴, عصر ۰۹:۲۰
RE: آلن دلون - واترلو - ۱۳۸۹/۹/۶, صبح ۰۹:۴۶
RE: آلن دلون - زاپاتا - ۱۳۹۲/۵/۳۱, عصر ۱۰:۲۹
RE: آلن دلون - سروان رنو - ۱۳۹۴/۸/۲۱, صبح ۱۲:۵۸
آلن دلون Alain Delon درگذشت - سروان رنو - ۱۴۰۳/۵/۲۹, صبح ۰۱:۱۸
RE: آلن دلون - سروان رنو - ۱۴۰۳/۶/۲۹, عصر ۰۹:۰۲
RE: آلن دلون - Dude - ۱۴۰۳/۶/۳۰, عصر ۰۵:۰۰