بد نيست اين تاپيك را بالا بيارم تا بلكه بحث آلفرد هيچكاك در بخش خودش ادامه پيدا كند
:
حتما همه در هنگام ديدن فيلم هاي هيچكاك به اشيا و كاراكترهاي مختلفي كه در فيلمهاي مختلفش تكرار مي شود، دقت كرده ايم. يك تاپيك در ويكي پديا به همين موضوع اختصاص داده شده با اين آدرس. كه ازش ايده گرفتم.
خوبه كه مروري بر موارد جالب ترش داشته باشيم
. قطعا موارد بسيار ديگري هم وجود دارند.
انسان معمولي در موقعيت غير معمولي يا اشتباهي گرفته شده ها:هيچكاك علاقه زيادي داشت تا يك انسان معمولي را در موقعيت هاي غير معمول قرار دهد. موقعيت هايي كه از سر تقدير به آن وارد مي شدند. در فيلم 39 پله يك زن در خانه قهرمان داستان كشته و او ناچارا به يك شبكه جاسوسي وارد مي شود. در مردي كه زياد مي دانست يك خانواده معمولي كه براي تفريح به مراكش رفته اند، ناخواسته چيزي را مي فهمند كه نبايد و گرفتار آدم ربايي و مشقت مي گردند. در مرد عوضي يك نوازنده معصوم و از همه جا بي خبر به جاي دزد قاتلي دستگير مي شود. در شمال از شمال غربي كري گرانت كه سرش به كار خودش است به جاي جاسوسي كه اصلا وجود ندارد گرفته و تحت تقيب قرار مي گيرد. در جنون يك بي گناه به جاي رفيق قاتلش در آستانه مجازات قرار مي گيرد. در خرابكار هم كارگري به جرم بمب گذاري تحت پيگرد است. در بيگانگان در قطار هم تنيسوري به اشتباه در مظان اتهام قتل همسرش است. اساس تعليق هيچكاك هم معمولا بر همين موضوع استوار است و بيننده كه معمولا آگاه تر از قهرمان داستان است از پيگيري سرنوشت قهرمان هيجان زده مي گردد . در هنگام تماشاي اين فيلمها معمولا نمي پرسيم «قاتل كيه؟» بلكه به دنبال آنيم كه ببينيم «بالاخره آخرش چي مي شه؟»
.
پلكان: هيچكاك به پلكان علاقه بسياري داشت. در فيلم مستاجر سكانسي به حركت قاتل در پلكان اختصاص داده است. در بدنام هم همين صحنه آرايي وجود دارد. حركت انتهايي دوريس دي در مردي كه زياد مي دانست را يادتان هست كه با چه حس و حالي از پلكان پائين مي آمد؟ پلكان آپارتمان جيمي استوارت در فيلم پنجره عقبي. در سوءظن كري گرانت با يك ليوان شير به طرز اسرارآميزي از پلكان بالا مي آيد و به سمت اتاق خواب همسرش مي رود. جوزف كاتن در سايه يك شك مي خواهد خواهرزاده اش در پلكان خانه با صحنه سازي از بين ببرد. حركت عجيب دوربين در پلكان خانه قاتل به صورت رفت و برگشت در جنون و مهمتر از همه پلكان فيلم سرگيجه.

جنايت كاراني دوست داشتني: هيچكاك معمولا بدمن هاي خاكستري مي سازد. جوزف كاتن در سايه اي از يك شك را تا لحظه آخر طوري نشان مي دهد كه مي خواهيم همه شواهد را كنار بگذاريم و دوستش داشته باشيم. رابرت واكر در بيگانگان در قطار با اينكه آن دختر را بي رحمانه خفه كرده باز به نظر آسيب پذير مي آيد كه اصلا اسير پدر و مادر مرموز و سلطه جويش است. جيمز ميسون در شمال از شمال غربي اصلا خبيث نيست و در صحنه هاي ويلاي انتهاي فيلم به نوعي رودست مي خورد. علاوه بر اينها گاهي ميزانسن صحنه ها و تعليق به صورتي است كه حتي احساسات تماشاگر نسبت به شخصيت هاي بسيار خبيث فيلمها وارونه مي شود. در جنون ما نگران آنيم كه قاتل بالاخره مي تواند سنجاقي كه به عنوان مدرك جرمش است پيدا كند يا نه. يا آن اتومبيل در رواني بالاخره كاملا غرق خواهد شد يا خير. در ام را براي كشتن بگير واقعا نگران لو رفتن قاتل باهوش و زبل هستيم و بعيد است كسي عكس اين موضوع را خواستار باشد. هيچكاك متخصص به بازي گرفتن وَر نيك و بد تماشاچي است.
قطار: سكانس هاي مهمي در فيلم هاي بيگانگان در ترن، خانم ناپديد مي شود، 39 پله، شمال از شمال غربي و شماره هفده در قطار مي گذرد. شماره هفده يكي از زيباترين جلوه هاي تكنيكي هيچكاك را البته در حد زمان خود نشان مي دهد. اصلا فيلم عجيب و غريبي است به شدت پيشنهاد مي شود
.
مادر نامتعارف: اين خصوصيت شايد در بين تمام مؤلفين استثنايي است. براي مثال مادرهاي هيچكاك را مثلا با مادرهاي دلسوز، منطقي و مهربان جان فورد مقايسه كنيد، شخصيت هاي مادر هيچكاك اكثرا بيمار رواني، سلطه جو و خبيث هستند! مادر كري گرانت در شمال از شمال غربي طعنه زن و بيخيال پسرش است كه احتمالا عامل طلاق سه زن قبلي او هم بوده. در جنون به صورتي هشدار دهنده مادرِ قاتل و خود او به صورت قاب در قاب (پنجره آپارتمان) نشان داده مي شود. در مارني وضعيت نامتعارف مادر باعث ايجاد بيماري رواني در دختر مي شود. در بيگانگان در ترن يك مادر داريم كه نقاشي هاي سورئاليستي مي كشد و كمي خل وضع به نظر مي آيد. در پرندگان و طناب هم چنين مادرهايي داريم. بدترين حالت در رواني است كه قاتل در هنگام انجام قتل به جلد مادرش مي رود. خلاصه اينكه از مادرهاي معمولي در فيلم هاي هيچكاك خبري نيست!
صحنه هاي صامت در فيلم هاي غير صامت: فصل تعقيب كيم نواك در سرگيجه، سكانس سالن موزيك آلبرت هال در مردي كه زياد مي دانست. سكانس هاي اوليه شماره هفده، صحنه هواپيماي سم پاشي در شمال از شمال غربيو ..... هيچكاك كه به قولي آخرين صامت ساز بزرگ سينما بود اين هنرش را در فيلم هاي بعديش از ما دريغ نكرد.
ترس از ارتفاع و سقوط از ارتفاع: قهرمان هاي هيچكاك خيلي اوقات در معرض سقوط قرار مي گيرند. سرگيجه اصلا فيلم سقوط است. در شمال از شمال غربي قهرمانان در معرض سقوط از كوههاي راشمور و سنگ نگاره هاي رئيس جمهورهاي آمريكا هستند. در خرابكار صحنه سقوط از مجسمه آزادي را داريم. در كمدي قدر نديده آقا و خانم اسميت يك چرخ و فلك در آسمان معلق مي ماند. و در پنجره عقبي.

قتل تر و تميز: فكر اجراي يك قتل تر و تميز و غير قابل كشف در فيلمهايي مثل سرگيجه، ام را براي كشتن بگير، جنون، طناب، سايه يك شك و بيگانگان در قطار مايه اصلي اين فيلم هاست. كه هيچكدام هم تروتميز باقي نمي نمانند و لو مي روند.