لئون
مشتری کافه 
ارسال ها: 16
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۵/۱/۶
اعتبار: 7
تشکرها : 20
( 139 تشکر در 16 ارسال )
|
RE: سینمای امروز "مدرن و پست مدرن" The Notebook-2004
سرآغاز داستان، در آرامش غریب یک آسایشگاه سالمندان نقش میبندد؛ آنگاه که نسیم ملایم خاطرات، از لابهلای اوراق کهنه و زرد یک دفترچهی یادداشت، جان میگیرد و رازی دیرین را در گوش جان زنی خفته در غبار فراموشی، زمزمه میکند. مردی سالخورده، با صلابت توام با مهر، هربار گویی برای نخستین بار، حکایتی را روایت میکند که گویی عصارهی تمام عاشقیهای جهان است. این عشق، از جنس شعلههای فروزان و ناآرام است، از آن دست دلدادگیها که گویی در نهایت، در بستر آرامش و ماندگاری به ثمر مینشیند. داستانی که او میخواند، نقاب از چهرهی عشقی برمیدارد که گویی تقدیر از ازل آن را نگاشته است؛ عشقی که در یک تابستان داغ و پرالتهاب، در ژرفای وجود دو شخصیت متضاد و در عین حال مکمل هم، ریشه دواند: نوا، جوانی از طبقهی کارگر با طبعی لطیف و شعری جوشان، و الی، دوشیزهای برآمده از طبقهی اعیان و اشراف، سرشار از شور و شوق حیات.
فیلم «دفترچهی خاطرات»، ساختهی سال ۲۰۰۴، که پرده از راز عشق پاک و پرتلاطمی برمیدارد، خود یکی از درخشانترین و ماندگارترین آثار ژانر درام عاشقانه به شمار میرود که همچون شعلهای فروزان بر پردهی سینما نقش بست. این اثر، بهواقع یک نماد و نقطهی عطف در سینمای عاشقانه قرن بیست و یکم محسوب میشود. این فیلم که براساس رمان پرفروش نیکلاس اسپارکس شکل گرفته و نیک کاساوتیس سکان کارگردانیاش را در دست داشته، تصویری دلپذیر، صمیمی و در عین حال، حماسی از پایداری عشق در برابر گزند زمان است. [رایان گاسلینگ] و [ریچل مکآدامز] در نقشهای نوا و اِلی، شور و حال عاشقانه را به اوج رسانده و با اجرای درخشان خود، ستایش منتقدان را برانگیختند
در دل این حکایت، روح سرکش و ناآرام نوا با روح لطیف و هنرمند الی تلاقی میکند. عصیان جوانی نوا، در برابر زندگی مرفه و قواعد خشک و دستوپاگیر خانوادهی الی قد علم میکند. شوریدگی این دو، آنها را در برابر طوفانهای اجتنابناپذیر تقدیر، یعنی فاصلهی طبقاتی، جنگ و ویرانیهایش، و گذر زمان کهنهساز قرار میدهد. داستان با نوسانی دلنشین میان دو خط زمانی در جریان است: یکی در بستر آرام و غمزدهی زمان حال، جایی که رد پای خاطرات، رنگ و بوی زندگی را به خود میگیرد، و دیگری در شور و شرر دههی ۱۹۴۰، آنگاه که شعلههای نخستین عشق، زیر سایهی درختان تنومند کارولینای شمالی زبانه میکشد. این درهمتنیدگی ظریف گذشته و حال، موسیقی تصویری بدیعی میآفریند از حسرت، امید و آن احساس غریبی که از تماشای فراز و فرودهای یک دلدادگی بزرگ به روح دست میدهد.در این میان، دفترچهی خاطرات، خود به مثابهی یک کاراکتر خاموش و در عین حال معجزهگر در داستان ظاهر میشود؛ دفترچهای که همچون کشتی نجات، گوهر گرانبهای یک عمر عاشقی را از دل اقیانوس بیکران فراموشی و نیستی به ساحل «اکنون» میرساند
این دفترچه، تنها یک شیء نیست، بلکه به نمادی از استقامت روح در برابر نیستی، و پل پیوند میان دو انسانی بدل میشود که در آستانهی گمکردن یکدیگر و حتی خویشتن خویش هستند. در بستر زمان حال، این کتاب فرسوده، آخرین پناهگاه مردی است که برای بازپسگیری یگانه گوهر زندگیاش از چنگال بیماریای خانمانسوز، به جادوی کلمات متوسل شده است. در نگاهی ژرفتر، فیلم شما را به تعمق در این حقیقت تلخ وامیدارد که عشق، حتی در نهایت شکوه و عظمتش، شاید در برابر منطق خشک علم و دانش بشری ناتوان باشد؛ آنجا که علم به بنبست میرسد، گویی تنها معجزهای از جنس ایمان و خاطره است که میتواند راه به جایی ببرد
فیلمنامهای که جرمی لون و جان ساردی از دل کتاب پرفروش اسپارکس استخراج کردهاند، با هوشمندی و ظرافت، از ورطهی احساساتگرایی صرف میگریزد و به مدد بازیهای درخشان، بهویژه تقابل تأثیرگذار جیمز گارنر و جنا رولندز در نقش راوی و شنوندهی قصه، لایههای عمیقتری از معنا را هویدا میسازد. در حقیقت، این قاب زمانی دوم است که به کل روایت، عمق و بعدی فلسفی میبخشد و آن را از یک عاشقانهی نوستالژیک صرف فراتر میبَرد و بدل به تاملی دربارهی چیستی حافظه و هویت انسانی میکند
مسئله اینجاست که من کُلی منتظر این روز بودم،تمام عمرمو!
| |
| ۱۴۰۵/۲/۳۱ صبح ۱۱:۰۸ | |
تشکر شده توسط : |
ممل آمریکایی, سروان رنو, آلبرت کمپیون, مارک واتنی, ترنچ موزر, کنتس پابرهنه, مراد بیگ, Classic, باربوسا, مادام تری |