[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> فیلمی که حس و حال واقعی جنگ جهانی دوم را دارد : https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...6#pid47426
» <شارینگهام> فیلم «شب بیست و نهم» در سینمای ایران بی نظیره، فیلم ترسناک همتای اون نیست.
» <BATMAN> با این وجود حمید رخشانی با تیزهوشی بالا تونسته در سکانسهای مختلف ذهن مخاطب تیزبین و نکته سنج رو به فیلم نامه و داستان اصلی ارجاع بده
» <BATMAN> اونزمان به کارگردان اجازه ندادن فیلمنامه اصلی رو کارگردانی کنه در نهایت مجبور شده زیر تیغ سانسور بره، به همین دلیل بیننده حین تماشا با تناقضات زیادی مواجه میشه
» <BATMAN> درسته شارینگهام عزیز، شب بیست و نهم بهترین فیلم ترسناک سینمای ایرانه/ دختر همسایه در واقع همون جن بوده ، بخاطر همین یجاها ازش صدای موجودی درنده خو به گوش میرسه
» <شارینگهام> بتمن جان، گرچه مسخره بود، ولی تجدید خاطره ی خوبی بود!
» <BATMAN> چه خنده دار و البته مسخره https://uupload.ir/view/tanz_akj2.mp4/
» <شارینگهام> درود بر یاران کافه،نسخه ی دوبله« بانویی با سگ ملوس» موجوده؟
» <آدمیرال گلوبال> ممنون...دوبله آواز زیر باران جایی پیدا میشه
» <کنتس پابرهنه> درود بر همه دوستان... جناب آدمیرال اسم فیلم‌ها به ترتیب از چپ به راست: "سامورایی"، "مسابقه‌ی بزرگ" و" آواز زیر باران" هست.
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی دوباره به کازابلانکا ...
نویسنده پیام
لئو‌ن آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 16
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۵/۱/۶
اعتبار: 7


تشکرها : 20
( 141 تشکر در 16 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: نگاهی دوباره به کازابلانکا ...

کازابلانکا اکنون هشتاد‌ و چهار ساله است؛ فیلمی که در نگاه من شاید نتوان آن را بر تخت «بهترین تاریخ» نشاند، اما بی‌شک از معدود آثاری‌ست که ذهنم را رها نمی‌کند. هر بار که به سراغش می‌روم، احساس می‌کنم چیزی از جانم دوباره ورق میخورد

در آغاز، با ریک روبه‌روییم؛ مردی که پشت دیوارِ سخت بی‌اعتنایی پنهان شده و هندسه‌ی جهانش را طوری چیده که هیچ‌کس نتواند به گره‌های درونش نزدیک شود. اما آرام‌آرام درمی‌یابیم این خونسردی نه خوی او، که سپری‌ست در برابر زخمی قدیمی. ریک قلبش را در پاریس گذاشته بود و خودش را به تبعیدِ آرام اما بی‌رحمِ کازابلانکا سپرده بود و ناگهان، سال‌ها بعد، نگاهش به‌اتفاق با نگاه الزا تلاقی می‌کند؛ و گذشته مثل موجی بی‌وقفه بر او فرود می‌آید: آوای پیانوی سام، زمزمه‌ی عهدهای نیمه‌شب، و آن نامه‌ی باران‌خورده‌ای که کنار قطار خواند و فهمید عشق همیشه در زمانِ درست نمی‌رسد

ریک، بیش از هر کسی، عاشق الزا بود؛ و الزا این را بهتر از هر‌کس می‌دانست. اما بازگشت لازلو قصه را پیچیده‌تر و تقدیر را بی‌رحم‌تر کرد. اگر ریک الزا را برای خودش نگه می‌داشت، کازابلانکایی پدید نمی‌آمد؛ یک افسانه‌ی شیرین جای آن را می‌گرفت، با پایانی که شبیه زندگی نیست و بیشتر متعلق به داستان های دیزنی است.

من معمولاً هر پنج‌ شش ماه یک بار دوباره به کازابلانکا سر می‌زنم. نه برای اینکه  تکراری نمیشود؛ برای اینکه هر بار، چیزی تازه در سکوتش پیدا می‌کنم. این فیلم یادآوری می‌کند که زندگی همیشه در کمین نشسته، گاهی درست در لحظه‌ی خوشی، جهان را از زیر پای آدم می‌کشد و فقط تماشا می‌کند؛ گاهی هم آنچه را از دست داده‌ای پس می‌دهد تا بعد، بی‌هشدار، دوباره آن را از تو بگیرد؛ این‌بار دردناک‌تر.

و هر بار که قدم‌ زدن ریک و سروان رنو را در مهِ سکانس پایانی می‌بینم، تنها یک حقیقت در ذهنم رسوب می‌کند:

این زندگی است.

نه مطابق خواسته‌های ما حرکت می‌کند، نه در برابر دلتنگی‌ها کوتاه می‌آید. ما سعی می‌کنیم بی‌اعتنا بمانیم اما نمی‌شود؛ می‌کوشیم فراموش کنیم اما نمی‌توانیم.

در نهایت تنها یک حکم می‌ماند:

ما محکومیم…

محکوم به ادامه دادن


مسئله اینجاست که من کُلی منتظر این روز بودم،تمام عمرمو!
۱۴۰۵/۱/۲۵ عصر ۱۰:۴۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ممل آمریکایی, مراد بیگ, رابرت, سروان رنو, mr.anderson, Savezva, شارینگهام, مارک واتنی, کنتس پابرهنه, Classic, ترنچ موزر, BATMAN, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
نگاهی دوباره به کازابلانکا ... - Green - ۱۳۹۳/۹/۲۱, صبح ۰۱:۰۶
RE: نگاهی دوباره به کازابلانکا ... - لئو‌ن - ۱۴۰۵/۱/۲۵ عصر ۱۰:۴۲