سالهای میانی دهه هفتاد تعدادی سریال استرالیایی از شبکههای مختلف سیما پخش شدند که سالهای تولید نزدیک به هم داشتند و احتمالاً به صورت عمده و دَرهَم از این کشور خریداری شده بودند. این مجموعهها، از لحاظ فضای حاکم بر آنها مربوط به اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میشدند. مشهورترین این سریالها رودخانه برفی بود که بخوبی معرف حضور دوستان است. سریالهای دیگر گیرایی رودخانه برفی را نداشتند و چندان در اذهان ماندگار نشدند. یکی از این سریالها Ratbag Hero محصول سال ۱۹۹۱ بود که جمعه شبها از شبکه دو پخش میشد و از لحاظ داستانی شبیه سریال انیمیشن مهاجران بود. خانواده فقیر خانه به دوشی با تعدادی فرزند که برادر جوان مادر خانواده نیز آنها را همراهی میکرد و محوریت داستان پسر کوچک خانواده بود. از بخشهایی که در ذهنم مانده، خرید اسب باری پیری با اندک سرمایه خانواده بود که برای کشتار میبردند و بدین ترتیب اسب پیر مدتی از مرگ رهایی یافت ولی نهایتا در حین حمل ارابه خانواده مرد. از بازیگران نسبتاً شناخته شده این سریال و سریال بعدی رجینالد اونز بازیگر نقش جک کِلی دوست الکلی مت مکگرگور در سریال رودخانه برفی است که نام واقعی وی رمز یافتن هر دو سریال بود.


منبع تصاویر
سریال دیگر River Kings هم تولید سال ۱۹۹۱ است که از برنامه نوجوان شبکه یک، عصرهای تابستان سال ۷۵ یا ۷۶ پخش میشد و داستان نوجوانی را روایت میکرد که بر روی کشتی بخار کوچکی کار میکند و گمانم بخشی از داستان رقابت این کشتی با کشتیهای دیگر را نیز روایت میکرد. پدر نوجوان، مردی آلمانیالاصل بود که خانواده را ترک کرده بود و در سالهای جنگ جهانی اول در استرالیا، سعی در پنهان کردن ملیت خود داشت. پسر نوجوان، در غیاب پدر اداره خانواده را بر عهده گرفته بود.
_otxq.jpeg)
سینمای شوروی در ابتدا، پیش از جنگ جهانی دوم، و در نخستین سالهای پس از جنگ دوم، تمایل بیشتری به روایت تاریخ روسیه داشت، ولی از آنجا که عمده تاریخ روسیه به درگیریهای قومی و مذهبی با همسایگان غربی بویژه لهستان و سپس آلمان مربوط میشود و این همسایگان( لهستان و آلمان شرقی) پس از جنگ، تحت لوای بلوک شرق قرار گرفته بودند، کمکم سینمای شوروی از روایت تاریخ مناقشات فاصله گرفت و به آثار برجسته ادبیات سایر ملل چون شاه لیر و هملت و حتی شاهنامه روی آورد. به عنوان مثال داستان تاراس بولبا اثر برجسته نیکلای گُوگُول که روایتگر جنگهای فرسایشی و مداوم روسهای اوکراین با لهستان است و در قالب نبرد مذاهب ارتدوکس و کاتولیک ظهور پیدا کرده بود و امروز هم بار دیگر از زیر خاکستر تاریخ سر برآورده است، هیچگاه در سینمای شوروی به تصویر کشیده نشد(سال ۲۰۰۹ این داستان در سینمای روسیه به صورت فیلم درآمد و از صدا و سیمای ایران هم چندین بار پخش شده است ولی قبل از آن آثار ساخته شده بر مبنای این داستان، فیلمی محصول فرانسه و اقتباسی از آن در هالیوود با بازی یول برینر و تونی کورتیس بودند که به ترتیب در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۶۲ ساخته شده بودند).

منبع تصاویر سایت IMDB
پس از اتمام جنگ جهانی دوم، سینمای آمریکا با سرعت بیشتری از سینمای اروپا و شرق پیشی میگرفت و داستانهای متنوع و جلوههای تصویری آن، بینندههای سراسر دنیا را مجذوب میساخت و رقبای اروپایی را یکی پس از دیگری از گردونه رقابت خارج میکرد. در این سالها گرچه دیوار آهنین شرق تلاش زیادی برای عدم آگاهی و دسترسی مردمش از سینما و سایر تغییرات غرب داشت ولی در عین حال سعی میکرد با اقتباس از فیلمها و انيميشن های غربی و بویژه هالیوودی، فضای مفرح تری را در جامعه شوروی ایجاد کند. نمونه این گونه گرته برداریها انیمیشن موگلی است که در همان سال تولید کتاب جنگل دیزنی در شوروی ساخته شد و تا ۱۹۷۱ چند قسمت دیگر نیز بر آن افزوده شد. البته عکس این رقابت نیز وجود داشته است مانند ساخت سریال شرلوک هلمز روسی در سال ۱۹۷۸ و ساخت نمونه بریتانیایی آن در سال ۱۹۸۴.

منبع تصاویر سایت IMDB

یکی از این دست فیلمها، در آخرین سالهای حیات شوروی بر مبنای اثری از سر والتر اسکات تحت نام ماجرای کوئنتین دوروارد است که در سال ۱۹۸۸ به کارگردانی سرگئی تاراسف ساخته شد. این داستان قبلا در سال ۱۹۵۵ به تهیه کنندگی شرکت هالیوودی متروگلدوینمایر در بریتانیا ساخته شده بود. نسخه ساخت شوروی، نوروز یکی از سالهای میانی دهه هفتاد از شبکه دو پخش شد و کلید یافتن آن نام شخصیت منفی فیلم دلامارک بود.
_g3ku.jpg)
منبع تصویر از ویکیپدیا
_i7ya.jpeg)
_2h7t.jpeg)
_2l61.jpeg)
ماجرای فیلم روایتگر حضور جوانی اسکاتلندی در گارد محافظ پادشاه فرانسه است. عموی این جوان، فرمانده گارد است.
در ابتدای داستان کنتس ایزابلا دو کروا، با استفاده از تاریکی شب، از قلعه براکمونت در مرز فرانسه و بورگوندی می گریزد تا از پادشاه لودویک بخواهد از او در برابر درخواست های مداوم قیّمش برای رضایت به ازدواج با یکی از نزدیکان خود، محافظت کند. پس از رسیدن به فرانسه، کنتس تصور میکند که نجات یافته است امّا در واقع، او در مرکز دسیسهای قرار گرفته که پادشاه فرانسه علیه همسایه قدرتمندش، گرانددوک بورگوندی، تدارک دیده است.
جوان نجیب زاده اسکاتلندی، کوئنتین دوروارد، ناخواسته در روند این وقایع قرار میگیرد، و برخلاف میل خود به ابزاری در دستان شاه لودویک تبدیل میشود. کوئنتین دوروارد که از سوی پادشاه برای انتقال کنتس به مکانی امن تعیین شده است، با شجاعت خود، نه تنها ایزابلا دو کروا را نجات میدهد، بلکه از نظر کنتس تنها فرد شایسته برای ازدواج شناخته میشود.
لینک ویدئوی کامل فیلم به زبان اصلی:
https:// m . y o u t u b e . c o m /watch?v=LWtM1fqTFNA
پینوشت: ممکن است برنامههایی که در این پست یادآوری شدند، قبلاً توسط دوستی دیگر و در جستاری دیگر معرفی شده باشند که در اینصورت از این بزرگواران و سایر دوستان پوزش میطلبم.