" نور، صدا، دوربین و ... جنگ "
قسمت چهارم
سال 1366 یکی از سخت ترین سال های جنگ عراق علیه ایران بود. از ابتدای جنگ، عراق بصورت پراکنده در جبهه های مختلف از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود، هم علیه نیروهای ایرانی و هم در برخی از نواحی کرد نشین عراق.
استفاده از سلاح شیمیایی این سوژه را در اختیار " شهریار بَحرانی " قرار داد تا فیلم " هراس " را بسازد. " هراس " قرار است بیانگر مظلومیت قوم شریف کرد باشد، ولی در رسالت خود موفق نیست. " شهریار بَحرانی " را دوست دارم، شاید به دلیل اینکه اولین بار که با نام او آشنا شدم مترجم کتابی به نام " مسافران زمان " بود و داستان را دوست داشتم، ولی " هراس " مشکل روایت و فیلمنامه دارد.
" سفارت عربستان قصد دارد اطلاعات واحدهای ش.م.ر ، ایران که مخفف شیمیایی، میکروبی و رادیواکتیویته است را به عراق ارسال کند که ناکام می ماند. همین باعث اعزام یک تیم 4 نفره، 2 تکاور و 2 پاسدار، به کردستان برای جمع آوری اطلاعات میدانی می شود. فردی به نام ابراهیم که خود یک کرد است به تیم اعزامی کمک می کند تا وارد منطقه شوند. از طرف دیگر فردی به نام اسکندر که او نیز یک کرد است و با نیروهای عراقی همکاری می کند پس از حمله شیمیایی به روستاها، ساکنین آنها را قتل عام میکند تا ایران را مقصر جلوه بدهد ... "

فیلمنامه ایرادات اساسی دارد که می توان یک به یک به آنها پرداخت. وظیفه تیم اعزامی نامشخص است، ابراهیم که یک کرد مسلمان است به راحتی آدم می کشد و حتی پدر خود را نیز می کشد تا زجر نکشد، مردم در میان دود ناشی از بمب های شیمیایی سرحال و قبراق به اطراف می دوند و نمی میرند. خشاب ها تمام نمی شوند و با هر رگبار 5 عراقی نقش زمین می شوندو ...
فیلم از عدم دکوپاژ صحیح در برخی صحنه ها رنج می برد. عدم نورپردازی صحیح در صحنه های فیلم برداری شده در شب، عدم تطابق موقعیت هنرپیشه در دو صحنه مرتبط و موارد دیگر، باعث می شود " هراس " فیلم خوش ساختی نباشد. اما موسیقی فیلم ساخته " مجید انتظامی " ست که باید گفت یکی از نکات مثبت فیلم بوده است. " هراس " را فقط می توان در رزومه " شهریار بحرانی " قرار داد و انتظار دیگری نمی توان از آن داشت.
سال 1366 به پایان نرسیده، فاجعه " حلبچه " رخ داد که برگ سیاهی دیگر را به پرونده ارتش عراق در جنگ اضافه کرد.
" شهریار بحرانی " اما، چند سال بعد تصمیم می گیرد با یک فیلمنامه بهتر و صد البته با حمایت کامل نیروی هوایی ارتش، پایگاه های هوایی عراق را در منطقه " الولید " در نزدیکی مرز با اردن، به آتش بکشد و البته در این کار موفق می شود.

روزی که " بحرانی " تصمیم به " حمله به اچ 3 " می گیرد، هیچ گمان نمی کند که نیروی هوایی تمام قد پشت او بایستد و 8 فروند فانتوم F4 خود را در اختیار او قرار دهد تا برای اولین بار چنین اسکادرانی، نه روی میز مونتاژ و نه از تصاویر آرشیوی، بلکه در واقعیت دوش به دوش او در حمله شرکت کنند و این امر فقط با همکاری و مساعدت بی نظیر فرمانده خوش فکر نیروی هوایی، سرلشکر شهید " منصور ستاری " ممکن می شود.
" ارتش عراق هواپیماهای خودش را به فاصله دوری از مرز ایران منتقل می کند و به این ترتیب آنها را از دسترس جنگنده های ایرانی دور می کند. دو خلبان ایرانی به نام های سرلشگر " بهرام هوشیار " و سرهنگ " فریدون ایزدستا " طرحی غیر ممکن در نگاه اول را، طراحی می کنند که بر اساس آن با استفاده از آسمان 3 کشور ترکیه، عراق و قبرس با استفاده از 2 تانکر سوخت رسان 8 فانتوم به پایگاه های " الولید " حمله می کنند. این حمله سرانجام در تاریخ 15 فروردین 1360 صورت می گیرد و این سه پایگاه منهدم می شوند. "

تماشاگر یک بار دیگر جنگنده های ایرانی را در عمق خاک عراق نظاره می کند و زبان به تحسین شجاعت آنها می گشاید. قضیه ساده است، دیدن عقابهای ایرانی همیشه حال ما را جا می آورد، آنهم وقتی که 48 فروند هواپیمای عراقی را منهدم کنی و سالم به وطن برگردی.
" حمله به اچ 3 " فیلم خوبیست، باید این را قبول کرد، ولی می توانست بهتر باشد. به این دلیل که باز در قابلیت های ارتش عراق و دیسیپلین آنها کم لطفی شده است. به خاطر داشته باشیم احمق نشان دادن دشمن، واقعیت را تغییر نمی دهد. درست است که باید بضاعت گروه سازنده فیلم را در نظر گرفت ولی با این حال با اندکی تغییرات در شخصیت پردازی و گرفتن بازی های بهتر می شد فیلم بهتری ساخته شود.
ادامه دارد...