یکی از مشهورترین فیلمهائی که دوستان ما در کنار بروس لی و جکی چان آنرا در دهه 60 می بلعیدند فیلم شمشیرزن یکدست بود. حیف است در این مقام به این فیلم اشاره ای نشود و صرفا یادگارهای ما معطوف به بروسلی و جکی چان و جت لی و ژان کلود وندام و چاک نوریس و استیون سیگال و دیگران شود.
برادران شاو در اواسط دهه 60 میلادی استودیوئی در هنگ کنگ تاسیس کردند که بنام خود آنها (برادران شاو) مشهور شد. این استودیو عمدتا در تولید فیلمهای رزمی فعالیت داشت و اخیرا آخرین برادر در سن 106 سالگی درگذشت. این استودیو با به خدمت گرفتن بهترین رزمی سازان آن سالها ، بهترین فیلمهای رزمی دهه های 60 و 70 را روانه بازار آسیا و گاه جهان میکرد.

چانگ چه یکی از این کارگردانان بود. چانگ در سال 1967 با حضور جیمی فانگ یو فیلمی ساخت با عنوان شمشیرزن یکدست . که البته فیلمی که من قصد دارم در مورد آن صحبت کنم نیست. وی سپس در سال 1969 ادامه این فیلم را با عنوان بازگشت شمشیرزن یکدست ساخت. این دو فیلم در زمان اکران بشدت در کشورهای آسیائی مورد استقبال قرار گرفت و در حال حاضر وقتی صحبت از پروفروشترین فیلمهای آسیا میشود ، دوگانه شمشیرزن یکدست در کنار فیلمی چون شعله (ساخته رامش سیپی در هند) مانند نگینی در این لیست میدرخشند.

چانگ چه سپس در سال 1971 فیلم دیگری با عنوان شمشیرزن جدید یکدست ساخت که در غرب به Triple Irons یا آهن سه گانه مشهور شد . این فیلم در ایران با عنوان اصلی انتقام شمشیرزن یکدست به نمایش در آمد اما همگان از آن به شمشیرزن یکدست یاد میکردند. عنوان ارژیتال این فیلم با حروف انگلیسی Xin du bi dao بود . در واقع فیلمی که مورد بحث ماست این فیلم است و نه نسخه 1967 که توسط خود این کارگردان با عنوان شمشیرزن یکدست و با حضور بازیگر دیگری در نقش اصلی ساخته شد. این فیلم در روند داستان ،یک فیلم کاملا مستقل بود و ارتباطی با دو فیلم قبلی نداشت.
مشخصات فنی انتقام شمشیرزن یکدست
کارگردان : چانگ چه
نویسنده فیلمنامه : نی کونگ
موزيک : فرانکی چان
مونتاژ : کاک تینگ هونگ
هنرپیشگان:
دیوید چیانگ در نقش لِی لی (در ایران : لی چانگ . شمشیرزن یکدست)
لونگ تای در نقش فنگ چون چه (در ایران دلاور زینگ)
فنگ کو در نقش استاد لونگ ای چین (دارنده سلاح مرگبار سه گانه آهنی)
سینگ چن در نقش چنگ چون نان
لی چنگ در نقش چینگ ای
چونگ وانگ در نقش چین فنگ
چینگ لی در نقش همسر لی چانگ
و دیگرانی چون : تی کو چن ، کانگ یه چنگ ، چون چین ، تین چو چین ، هراک اون فانگ و ...
محصول 1971 هنگ کنگ
مدت فیلم 102 دقیقه
چانگ چه یکی از پیشروان صنعت فیلمسازی فیلمهای رزمی در چین است. وی که در سال 1923 بدنبا آمد و در سال 2002 چشم از جهان فرو بست ، 100 فیلم رزمی در کارنامه خود دارد. بسیاری
از کارگردانان خوب و امروزی این ژانر (همچون جان وو) از شاگردان چانگ چه بوده اند. وی تا سال 1993 به فیلمسازی خود در سینمای رزمی ادامه داد ( از سال 1958 تا 1993)
بدون شک او یکی از غولهای صنعت سینمای رزمی جهان است و بسیاری از بازیگران رزمی کار تاریخ سینما خود را وامدار نمایشهای خلاقانه وی در فیلمهایش میدانند. در فیلمهای رزمی او کمترین حقه های تصویری در زد و خوردها (که امروزه به کمک دوربین و تدوین به خورد بینندگان داده میشود) وجود داشت و آنچه بود صحنه های واقعی بود. چیزی که بروس لی نیز خود را ملهم از آثار چانگ میدانست. تنها اشکال صنعت فیلمسازی چانگ چه را عده ای ضربات ضعیف دست و پا میدانند (چیزی که بعدها هنرپیشگانی چون بروسلی و جت لی آنرا به اوج قدرت رساندند) اما با این وجود کسی نمیتواند منکر آنهمه ابداع و خلاقیت در این صنعت که توسط وی بکار گرفته شود و در واقع الفبای هنرهای رزمی را در سینما پایه گذاشت شود.
و اما انتقام شمشیرزن یکدست
این فیلم که خود از پرفروشترین فیلمهای رزمی دهه 70 محسوب میشود جایگاه خاصی در اذهان سینماروهای فیلمهای رزمی دارد. روایتی خاص از یک داستان خوب دارد:
لی چانگ شمشیرزنی بی همتاست. او در تقابل با استادی بدسرشت (که به سلاحی عجیب - با ترکیب سه میله آهنی مجهز است) شکست میخورد و چون شرط مبارزه قطع کردن دست راست از بازوست ، دست خود را قطع میکند... او یکسال تمام بعنوان پادو در یک رستوران (بدون آنکه کسی وی را بشناسد) بکار مشغول میشود و در این مدت هرگونه حقارتی را بجان میخرد. با ورود قهرمانی بنام زینگ به رستوران ، لی چانگ از رخوت و کسالت بیرون می آید. زینگ در مبارزه با همان استاد بدسرشت از پای درمی آید و لی چانگ برای خونخواهی زینگ، مجددا دست به شمشیر می برد... وی تمام همدستان استاد را قتل عام میکند و در نهایت با یک دست و سه شمشیر! بر استاد و سلاحش که کسی را یارای مقابله با او نیست چیره میشود.

خود داستان که توسط نی (لی) کونگ نوشته شد به تنهائی روایت یک حماسه است... انتقامها همیشه شیرین هستند. هرچه ضد قهرمان بدسرشت تر ، انتقامها شیرین تر. هرچه قهرمانها مظلومتر ، انتقامها جذابتر. و ما با استادی مواجهیم که ذات پلیدش خاص است و سلاحش خاصتر. آنسوتر با قهرمانی مواجهیم که از اوج به حضیض کشیده میشود . هم در نقص تن و هم در حقارت شخصیت. و چه مظلومیتی بالاتر از این. به همین دلیل است که علیرغم ضعف شدید فیلم در قدرت حرکات کونگ فو و البته کارگردانی نچندان قوی شاهد حماسه ای هستیم که به هر ترتیب بیننده را جذب میکند. در سری ماقبل این فیلم که با شرکت جیمی فانگ یو ساخته شد دست قهرمان فیلم به بهانه ای مسخره (شاید اختلاف نظر بین جنس مخالف و قهرمان) قطع میشود و هرچه قهرمان در روند فیلم قهرمان تر میشود بیننده انچنانکه باید با وی همذات پنداری نمیکند . اما در این فیلم دیوید چیانگ که جایگزین فانگ یو شده است محبوبتر است چراکه خود بدست خود و با توطئه ای کثیف حقارت را بجان میخرد. چیانگ یک بازیگر دورگه انگلیسی-چینی بود و نام انگلیسی و فامیل چینی اش موید این مطلب است. او بلحاظ بدنی از من و شما هم نحیف تر است. چیزی که قهرمانان چانگ چه دارند اندام درشت و عضلانی نیست. آنچه هست شور و نشور و قدرت ذهن و سرعت عمل در کنار قدرتی است که در اندامها بشکل ذاتی پنهان است. برخلاف اسطوره ها که قهرمانان تاریخ (از هرکول بگیرید تا رستم) افرادی تنومند بوده اند ، رویکرد چانگ چه در فیلمهایش به اسطوره سازی با افرادی است که همچون سایر افراد جامعه با ظاهری نچندان متفاوت و گاه حتی نچندان باهوش معطوف است.

در این فیلم عشق (همچون سایر فیلمهای رزمی) بخشی از فیلم را بخود اختصاص داده است. آنچه لی چانگ را در اوج خواری و تحقیر در کسوت یک پادو حفظ میکند علاقه وی به دختر آهنگر است. عشق وقتی بقول باباطاهر دو سر داشته باشد (هر دو طرف به یکدیگر علاقمند باشند) زیباست (چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی ...) و وقتی این عشق از سوی جنس مخالف بیشتر باشد برای مرد جذابیتی صدچندان خواهد داشت و لی چانگ علیرغم نداشتن یک دست محبوب کسی است که در زیبائی خود، یگانه فیلم است. عشق وقتی توام با توقع باشد هوس است و هرچه بی توقعیها و ایثارها در آن بیشتر باشد بر شفافیت و خلوص آن افزوده میشود و دختر آهنگر نمادی از عشقی بی پیرایه را در خود به ودیعه دارد که جان مایه زندگی لی چانگ همچون موئی بدان بدان بند است. او خود آزارهای دیگران را به جان میخرد اما حاضر نیست آزار به معشوقش را تحمل کند.

مبارزه پایانی مبارزه ای نفس گیر است. سوال بیننده اینجاست که لی چانگ با یکدست آنهم جائی که حتی تمرینی خاص را در این یکسال نداشته، مضاف بر این حقیقت که حتی یک دست هم کمتر دارد ، چطور میتواند بر دشمنی غلبه کند که بقول زینگ اقلا سه دست برای چیره شدن بر او لازمست؟ بازی وی با تخم مرغها و کاسه های سه گانه (پرتاب کردن آنها به آسمان و گرفتن پی در پی آنها) بیننده را تا آنجا همراه میکند که در نهایت وی با پرتاب سه شمشیر به آسمان و گرفتن و وارد آوردن ضربات پی در پی به استاد لونگ که جای دفاع نهائی را از او می ستاند پیش میبرد. حرکات خارق العاده بخشی از جذابیتهای خاص فیلمهای رزمی است و این نمونه ، یک نمونه درخشان در این ژانر بشمار میرود.
یادی میکنیم از فرانکی چان سازنده موسیقی متن این فیلم. موسیقی این فیلم در لحظاتی خاص بسیار دلنشین و متناسب با متن داستان است و در یادها می ماند.

یاد میکنیم از دوبله درخشان این فیلم که همچون عمده فیلمهای رزمی دوبله ای فاخر دارد. این فیلم پیش از انقلاب و به مدیریت ابوالحسن تهامی نژاد دوبله شد و ناصر نظامی بجای لی چانگ ، نصراله مدقالچی بجای استاد لونگ ، مرحوم فرشید فرزان بجای دلاور زینگ ، مازیار(جواد) بازیاران در چندین نقش و از جمله بجای صاحب رستوران ، زهره شکوفنده بجای دختر آهنگر ، پرویز ربیعی بجای چنگ و ... و ابوالحسن تهامی بجای نقش فرعی صحبت کرده اند. در این میان گویش ناصر نظامی با شخصیتی جدی و نصراله مدقالچی با صدائی که برازنده مردان مرد و عمدتا خبیث و البته تودار تاریخ سینماست در سطحی قابل ستایش سنگ تمام گذاشته اند.
متاسفانه ترجمه ضعیف (که خاص همه فیلمهای رزمی است) در این فیلم هم جاری و ساری است. از پیش از انقلاب مدیران دوبلاژ و مترجمین ما هرگز دقت خاصی در ترجمه درست فیلمهای رزمی نداشته اند . این حقیقت شاید از این دیدگاه نشات گرفته باشد که آنها فکر میکنند چون توجه علاقمندان فیلمهای رزمی به حرکات و تصویر است توجهی به ادبیات و جملات کمتر است و به همین دلیل جملات را با هر شکل و قافیه ای میتوان در فیلم گنجاند. بعنوان مثال به این جمله دقت کنید: "یک مشت دروغ تحویل میدهی" ... توضیح بیشتر نمیدهم چون لودگی و کوچه بازاری بودن جمله آنهم وقتی بشکل ادبی ادا میشود ذهن شنونده را مغشوش میکند.
