مادر بخش دوم
نگاهی به فیلم
نمای آغازین فیلم تصویری از حیاط خانه سالمندان است، نمایی از فضایی بهشتگونه که کات میخورد به کبوتری سفید روی ویلچر و نمایی از مادر روی تخت و در پسزمینه سفید، نشانههایی که همگی دال بر سفریست که مادر پیش رو دارد. تیتراژ ابتدایی نیز روی این تصاویر میآید.
مادر بعد از مرگ هماتاقیش در آسایشگاه سالمندان تصمیم گرفته که روزهای پایانی عمرش را در خانه قدیمی، و حالا خالی، در کنار فرزندانش بگذراند. صحنه ورود مادر از صحنههای فراموشنشدنی فیلم است، صدای کلونِ در و غلامرضا که سرخوش و شادان در را باز می کند و مادر وارد حیاط خانه میشود(همراه با موسیقی شادمانه با صدای دف و همنوازی) و نگاهی پر حسرت به خانه میاندازد، غلامرضا که پشت در قایم شده چادر مادر را گرفته و میبوسد.(شکلی برای بیان مهر فرزند به مادر با وجود ممیزی)
آشنایی با هر کدام از فرزندانِ مادر در محیط کار و زندگیشان است، محمدابراهیم(محمدعلی کشاورز) شخصیتی لمپن دارد و در کار روده است؛ برادر کوچکتر جلالالدینِ شاعرمسلک(امین تارخ) کارمند بانک است و به دلیل نوع کار همسرش، ارتباطشان از طریق نوار کاست است؛ غلامرضا(اکبر عبدی) عقبماندگی ذهنی دارد و در آسایشگاهی به سر میبرد، ماهطلعت(اکرم محمدی) دختر کوچک و آرام خانواده که زندگی شادی با همسر و فرزندانش دارد(و تنها فرزندی که خانواده و زندگی بسامانی دارد)؛ در طی فیلم خواهر و برادر دیگر هم به خانواده ملحق می شوند، ماهمنیر(فریماه فرجامی) که زندگی پرتلاطم گذشته او را به سوی تنهایی و انزوا سوق داده و برادر ناتنی(جمال/ جمشید هاشمپور) که حاصل زندگی پدر در دوران تبعید است.
هر چند فیلم در فضای معاصر(تهران اواخر دهۀ 1360) میگذرد و نشانههای از تهران اين دوره ديده میشود(میدان آزادی، تاکسیهای نارنجی، سر در باغ ملی که در آن دوره هنوز باز بود و البته خیابانهایی خلوتتر!) اما حاتمی همچنان به همان دلمشغولی همیشگیاش پرداخته، چه در محتوا(تکریم گذشته و سنتهای ناب و از دست رفته) و فرم(رنگآمیزی و نورپردازی صحنه و میزانس)؛ و شخصیتهایی که با زبانی خاص و شاعرانه(زبانی آشنا در سینمای حاتمی) سخن میگویند، فضا و اشیائی که نماد روزگار خوش اما سپری شده گذشتهاند: خانه سنتیِ حیاطدار، با حوض قلبی شکل در آن، گلدانهای شمعدانی؛ کاهو و سکنجبین عصرگاهی با خانواده و دور هم، سفره روی زمین و غذای ایرانی و دوغ در تنگ بلور... و اشیائی که هر یک نقشی از گذشته دارند.
حضور دوباره مادر ،به عنوان نماد خانواده و حافظ سنتها، فرزندانی که هر کدام اسیر زندگی مدرن شهری شده و از هم دور افتادهاند، را دوباره دور هم جمع کرده و باعث نزدیکی و همدلیشان میشود.

یکی از سکانسهای قابل اشاره فیلم(از لحاظ تکنیکی و اجرا) صحنه ورود ماه منیر به خانه است که طی یک پلان سکانس اتفاق میافتد. صدای در که میآید دوربین از مادر فاصله گرفته و همراه جلالالدین به پنجره نزدیک شده و ماهمنیر را میبینیم که وارد حیاط خانه میشود، دوربین به سمت چپ و به جایی که محمدابراهیم ایستاده حرکت میکند و کنایههایش به خواهر و برادرهایش را میشنویم و دوربین دوباره به سمت چپ و ورودی اتاق حرکت میکند، ماهمنیر در حال بالا آمدن از پلههاست و دوربین با حرکت به عقب او را دنبال میکند که خود را به تخت مادر میرساند و سر در آغوش مادر میگذارد.( حرکت 360 درجه و بدون قطع دوربین)
دو سکانس پایانی مادر از لحاظ پرداخت و اجرا از صحنههای موفق و تاثیرگذار فیلماند. اعضای خانواده شادمان دور هم نشستهاند، مادر صحبت از رفتن و سفر ابدی میکند(موقع بدرقهاس، البته مونده به اومدن قطار. میگه خوش آن کاروانی که شب راه طی کرد...)؛ برق می رود در حالی که صدای مضطرب فرزندان، که در جستجوی چراغاند، شنیده میشود، در یک قاببندی زیبا مادر را میبینم که با چراغی روشن در دست و به آرامی به سمت پلهها در حال حرکت است (موسیقی زمینه، در چهارگاه، نوایی خوش از بدرقه را تداعی میکند). در سکانس پایانی ماهمنیر در حال گفتن دیکته به غلامرضاست و جلالالدین تخت مادر را که پوشیده از رنگهای سفید و روشن است، مرتب میکند؛ حرکت کرین دوربین به بالا، همزمان با مادر که به آرامی دراز می کشد، حالتی عروجگونه به مرگ مادر داده؛ و دیالوگ غلامرضا که در هر تماشا همچنان تاثرانگیز است: مادر مرد از بس که جان ندارد. پرداخت صحنه و موسیقیِ زمینه تاکیدیست که مادر با خیالی آسوده از جانب فرزندان به آرامشی ابدی رسیده است.

***
در زمان اکران فیلم نقدهای تندی که بر علیه فیلم نوشته شد کم نبودند* ولی بعد از مرگ حاتمی، سینمایش شد طلایه دار سینمای ملی(و با نوشتههای ستایش آمیز از جانب همان منتقدینِ دیروز سینمای حاتمی) و هم فیلمهایش بیشتر دیده شدند و بیش از همه مادر، امروز این فیلم تقریبا به یک فیلم کالت تبدیل شده و بسیاری آن را دیدهاند و معادل سینمایی واژه مادر در سینمای ایران است. البته در جایگاه فعلی فیلم، فقدان حاتمی و سینمای منحصر به فردش، وجه نوستالژیک فیلم و جایگاه مادر در زندگی هر انسانی، نقش پررنگی دارند.
*البته فیلم ایرادتی هم دارد؛ از جمله در شخصیتپردازی بعضی نقشها و دیالوگهای گاه نامتناسب برخی شخصیتها، ساختار چند تکه، اجرای تئاتری صحنه فلاشبک طولانی خانه پدری(گفتگوی پدر و مادر) با دوربین ساکن...
رقیه چهره آزاد که پیش از این در فیلم و سريالهاي مختلفي بازي كرده بود، اينجا براي اولين بار نقش اصلي را بر عهده دارد و همراه این فیلم تبدیل به شمایلی از مادر در حافظه تصویری مردم شد؛ مادران سنتی که سمبل مهربانی و از خودگذشتگی بودند. دیگر نماد مادر سینمای ایران زندهیاد حمیده خیرآبادی هم حضور دارد البته فقط در یک سکانس آن هم نقش زنی خوشگذران! سالها قبل امیر پوریا در نوشتهای در ستایش حمیده خیرآبادی به نکته جالی اشاره کرده بود، اینکه گویی مادران چاق مادرترند و مهربانتر.
مادر همانند دیگر آثار علی حاتمی دوبله شایسته و ماندگاری دارد. از منوچهر اسماعیلی گرفته که استادانه گویندگی سه نقش را برعهده داشته(محمدعلی کشاورز با گویندگی نزدیک به شعبان استخوانی در هزاردستان، جمشید هاشم پور و اکبر عبدی در نقش و گویندگی مشابه بهروز وثوقی درسوته دلان) تا بدری نوراللهی که کمی بعد از گویندگی در این فیلم از ایران رفت و نوای مهربان صدایش با بازی و سیمای رقیه چهرهآزاد ترکیب دلنشینی ساخته است.
***

عکس روی جلد سی دی موسیقی متن فیلم
چند ماه قبل موسیقی متن مادر ساخته ارسلان کامکار، 22 سال بعد از ساخت فیلم، منتشر شد. موسیقی و سازبندی بر مبنای موسیقی اصیل ایرانی و متناسب با حال و هوای سنتی فیلم است. در کنسرت که مهرماه سال جاری برادران کامکار برگزار کردند، قطعهای از موسیقی این فیلم نیز اجرا شد.
موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم
موسیقی بخش دیگری از فیلم(خانواده دور سفره و بد شدن حال مادر)
***
شهریار شعر معروفی در قالب شعر نو در رثای مادرش گفته که بخشی از آن، به عنوان حسنختام نوشته، در ادامه میآید:
این هم پسر، که بدرقهاش میکند به گور
یک قطره اشک مُزد همهی زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...
***
پ.ن: عکسهای پست مادر برای اولین بار و در کافه کلاسیک منتشر میشود.