[-]
جعبه پيام
» <سرگرد راینهارت> فیلم غازهای وحشی رو همه دیدیم اما من نمیدونستم که نسخه دو هم داره که البته جز اسم هیچ شباهتی به هم ندارن
» <سرگرد راینهارت> درود دوستان ارجمند
» <گربه چکمه پوش> فروزان https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4730
» <BATMAN> بهترین عناوین به نظرم اینها بودن که البته بیشترش تو کنسولهای سگا و سوپرنینتندو هم قابل اجرا بودن اما گرافیک آرکید به مراتب بالاتر بود https://cdn.imgurl.ir/uploads/d2125_Arcade.jpg
» <BATMAN> اواخر دهه 80 تا اواسط دهه 90 زیاد بازیهای آرکید رو (با مبدل تو ویندوز) پلی میدادم ، این عنوان رو هنوزم یه وقتا بازیش میکنم https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=277&pid=2122
» <سروان رنو> یادی از دستگاه های بازی آرکید .... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1212&pid=4730
» <آلبرت کمپیون> جداً مطالبی که می نویسی گیرا و سرگرم کننده هست
» <گربه چکمه پوش> خواهش میکنم،خوشحال میشوم شما عزیزان هم فعالیت داشته باشید در به اشتراک گذاری مطالب
» <آلبرت کمپیون> گربه جان این مطلبت هم (درباره آوا گاردنر) عالی بود دمت گرم
» <اکتورز> این ارسال بلاخرە کم و بیش ویرایش شد https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=475&pid=4726
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم
نویسنده پیام
نینا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 19
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۱/۱۳
اعتبار: 3


تشکرها : 13
( 119 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #1
احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده

به نام خدا

سلام و درود بر دوستان و هم کافه ای های گرانقدرم

ابتدا تصمیم داشتم مطلب زیر رو در بخش نقد  یا متون ادبی بذارم اما به نظرم رسید ایجاد موضوع جدیدی با این عنوان خالی از لطف نیست.

با عشق و سپاس


ارتش ما ارتشي از سايه‌ها است
۱۴۰۰/۱۱/۱۶ عصر ۰۳:۲۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, کاپیتان اسکای, آلبرت کمپیون, ترنچ موزر
نینا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 19
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۱/۱۳
اعتبار: 3


تشکرها : 13
( 119 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوان

خیلی اوقات به او فکر میکنم به مارتینز در مرد سوم به آنا و هری . در مورد این عزیران طوری می اندیشم که انگار وافعی اند نه آمده از قلب داستانی دور . خدا می داند شاید واقعی هم باشند شاید چنین شخصیتهایی روزی بر روی این کره خاکی می زیستند. به هر حال شاید تخیلی ترین داستانها نوعی الهام از وافعیت باشند .اما من  به خود فیلم مرد سوم هم جدای از شخصیتهایش   فکرمی کنم  به فضای سرد تفکر برانگیز کمی دلمرده و مردد بین امید و ناامیدی .

میشود گفت امید به آینده سهم فاتحان و ناامیدی سهم مغلوب شدگانی است  که بسیاری از آنها نقش چندانی در جنگ نداشتند جز شاید آرزویی دور و گنگ و نمیدانم چرا صبحگاهان عبوس این دو را اینجنین در هم می تند و شامگاهان که دیگر همه چیز بر روی دور تند خود است و مجال چندانی برای اندیشیدن نیست اما حس ویرانی در همه جا نمود دارد و جنگی دیگر بعد از جنگ.

هری با بازی درخشان اورسن ولز عزیز را دوست داشتم ؛ مرموز بود و البته جذاب و صد البته معتقدم هنگامی که جنایت کار بودنش روشن شد باید به مجازات میرسید اما مرگ تراژیکش را نمیخواستم چون احتمالا خوی انسانی مرگ و نیستی را دوست ندارد و در پی جاودانی است و شاید از منظر انسان بودن بر حال انسانهای دیگر در این شرایط دل میسوزانیم و افسوس میخوریم که کار به اینجا کشیده است . دستانی با تشنج چنگ زده بر روزنه ای به سوی آزادی. آزادی که حق هر انسانی است شاید حتی حق یک محکوم . گاهی فکر میکردم ایکاش دریچه باز میشد هری به خیابان میرسید آنگاه پایان می یافت نگاه ملتسمانه ودردآلودش به آزادی بدترین تصویری است که میتوانم برای انسانی تجسم کنم حتی  بدتر از نیستی.

مرد سوم برای من دورنمای غریبی دارد بعضی صحنه هایش در وجودم حک شده بعضی احساساتم به آن محو و دور است و بعضی دیگر واضح و روشن مانند خورشیدی که شاهد طلوعش هستم.

آلیدا والی را به یاد می آورم و فکر میکنم عشق چقدر شگرف است اینکه بدانی معشوقت گناهکار است بدانی که تو را بازی داده و باز نگرانش باشی باز بخواهی او را نجات دهی یا شاید به نوعی در تمنای او باشی. و هر زمان از او  بگویی صدایت حالت خاصی داشته باشد چهره ات  هم همینطور و در نبود او  غمش سیلابی شود که تو را در هم بکوبد.

در سکانسی آنا در دل شب دراز کشیده بر تخت باچشمانی اشک آلود  به تاریکی مینگریست نمیدانم در فکر هری بود یا آینده مبهم خودش اما سالهاست فکر میکنم اندوه در قلب یک زن جوان چقدر باید عمیق باشد که دیدگانش اینطور با اندوه و یاس و اشک به تاریکی شب خیره گردد.

و اما مارتینز ....در مورد مارتینز زیاد میتوان گفت نویسنده نه چندان موفق آمریکایی ساده دل کلافه از روزگار و مردی نیک و وفادار به واژه دوستی دلداده به زنی با آینده ای مبهم گرفتار در دل دنیایی سرد دل داده به دوستی عزیز و سرگشته از خاطرات و دوستی با دیدن چهره پلید واقعیاتی هول آور.

حتی  میشود گفت  ساده لوح ! همه این ها درست است اما بیشتر دوست  دارم بگویم عاشقی بیقرار از حس عشق  و محکوم به انتظاری بی پایان.و راستش همین این انتظار است که قلب مرا از اندوه لبریز میکند شاید چون میدانم پایانی ندارد. با اینکه صحنه نهایی  از دید من شاه بیت این غزل است اما گاهی با اندوه  میگویم کاش پس از مراسم آنا به سرعت میرفت  وصحنه آخر را نمی دیدم  رها شدن با انتظار .انتظاری ابدی.

دیگر بار  آن را به یاد می آورم آنا میرود با بارانی بلند و کلاه زیبا و بی اعتنا به عشقی تازه شاید لبریز از نفرت که راه را بر تولد عشقی شگفت آور می بندد شاید هم خالی از هر فکر و احساس و آینده ای است لحظه ای فکر میکنم شاید تنها تسلیم زندگی است  به هر روی آنا میرود در امتداد جاده ای خزان زده و  خلوت تنهاست بسیار تنها.

مارتینز به او نگاه می کند چقدر حرف چقدر عشق چقدر احساسات نگفته می ماند که نمیتواند به کلام در بیاید و نمی آید و جای آن برای همیشه در دنیا و در چشمان کالینز خالی می ماند

آنا با چشمان زیبا و محو و غمگینش میرود و بسیار تنهاست مارتینز با حرفهایی که نمیتواند بگوید برای باقی دنیا بر جای می ماند و داستان به پایان می رسد.

فیلم مرد سوم

توضیحات مدیر: متن بر طبق قوانین نگارش کافه بازبینی و رنگ نمایی شد.


ارتش ما ارتشي از سايه‌ها است
۱۴۰۰/۱۱/۱۶ عصر ۰۴:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, سروان رنو, رابرت, مورچه سیاه, مارک واتنی, باربوسا, لوک مک گرگور, Classic, شارینگهام, Kathy Day, کنتس پابرهنه, کاپیتان اسکای, آلبرت کمپیون, Emiliano, ترنچ موزر
نینا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 19
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۱/۱۳
اعتبار: 3


تشکرها : 13
( 119 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #3
احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده

تیتراژمسافر کوچولو رویاگونه است سیاره ای دور کودکی زیبا رو و خوشحال بر روی آن با درختهای بائوبابش با آتش فشان های بامزه اش که با یک جاروی بلند تمیزشان میکند .سیاره ای دور از هر چه بدی است همچون نقطه ای در این جهان پهناور. و منحصر به فرد! همانند همه چیزها ! همه چیزهایی که یک روز خدای مهربان تصمیم گرفت برای ما نقاشی کند. فکر می کنم مسافر کوچولو کودکی همه بچه هاست همه بچه ها که با چشمهای زیبایشان به جهان مینگرند و آن را لبریز از ستاره و شور و هر لحظه دوست داشتنی تر می کنند.

به گذشته ها سرک می کشم به گنجینه عظیم و بینظیر خاطرات ناخنک میزنم و از ورای سالها درختان بائوباب و آتش فشانهای کوچک را می بینم. همین قدر زنده و روشن! طوری که انگار سالیان طولانی بر آن  روزها نگذشته است.

با سرمستی  خاطره بازی میکنم و... سرانجام.... گل سرخ زیبا را می بینم. ..

و به یاد می آورم آن هنگام هم ناراحتی مبهم مسافرکوچولو را حس میکردم قلبم فشرده میشد از دست گل سرخ عصبانی میشدم .

دوران کودکی بسیار زیباست هر چند خیلی از چیزها را نمیدانی اما به تمام جهان با سلاح پاکی و مهر بی چون و چرا مینگری. من میدانستم مسافر کوچولو ناراحت است اما نمیدانستم چرا با آنکه سیاره اش را دوست دارد گل سرخش را دوست دارد با پرنده های مهاجر رفته است نمیدانستم چرا آنقدر از آن ها یاد می کند و چرا باز نمی گردد.

آن را به طور مبهمی حس میکردم  اما.... اما... نامش را نمی دانستم.

نمی دانستم چگونه می آید

نمی دانستم با قلب و روح چه می کند

و نمی دانستم ....آن روزها  این ها را نمی دانستم.

حالا دیگر سالها گذشته است.  و من هر وقت به مسافر کوچولو را در خاطره هایم می بینم قلبم فشرده می شود.

اینبار دلیلش  را می دانم ...

چشمانم را لحظه ای می بندم و باز می کنم یک درخت بائوباب کوچک میکشم و برای مسافرکوچولو و گل سرخ دعا می کنم.


ارتش ما ارتشي از سايه‌ها است
۱۴۰۰/۱۱/۲۰ صبح ۱۱:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : باربوسا, مارک واتنی, سروان رنو, Classic, مراد بیگ, کلانتر چانس, کاپیتان اسکای, آلبرت کمپیون, Emiliano, ترنچ موزر
نینا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 19
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۰/۱۱/۱۳
اعتبار: 3


تشکرها : 13
( 119 تشکر در 19 ارسال )
شماره ارسال: #4
احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده

تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟.

بعضی خبرها کوتاهند اما انگار هزاران صفحه درد را با خود  دارند. هزارن خاطره و حرف و بغض.

امیر هوشنگ ابتهاج هم رفت . با کاروانی که به راه افتاده بود

دیر است گالیا/ به ره افتاد کاروان

اولین بار نام ابتهاج با این شعر به گوشم خورد

(بانگ دریادلان چنین خیزد/ کار هر سینه نیست این آواز)

و انگار تمام این سالها خروشیده بود در شعر.

و آنچه میکفت در قلب می نشست

و بعدها خیلی بعد شعرهایی را از او خواندم که گویا آسودگی را برنمی تابید
در روي من مخند/شيريني نگاه تو بر من حرام باد/ بر من حرام بادزين پس شراب و عشق/ بر من حرام باد تپش هاي قلب شاد

ودر همهمه درد عشق ورزیدن هر چند به اراده نیست اما انگاردر شعرش زمانی برای آن نداشت

زود است گاليا / نرسيده ست کاروان!

و انگار موقعش نمی رسید شاید چون بعضی دردها هستند  که تنها میشود لمس کرد اما به سختی در کلام درک میشود
اينجا به خاک خفته هزار آرزوي پاک/ اينجا به باد رفته هزار آتش جوان/ دست هزار کودک شيرين بي گناه/ چشم هزار دختر بيمار ناتوان

 وآه از امیدی که هنوز در آن شعرها بود
من نيز باز خواهم گرديد آن زمان/ سوي ترانه ها و غزلها و بوسه ها/ سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان

و اندوهی که  زبان مشترک  قلبها بود

آهوان گم شدند در شب دشت/ آه از آن رفتگان بی‌برگشت

و صبری که درآن شعرها همیشه مرا به گریه می انداخت
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست/ عزیز هم‌زبان/ تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟


نمیدانم در این روزگار پرتلاطم وزن و درد خاطرات  با او چه کردند نمیدانم توانست عشق را به تمامی در آغوش کشد یا نه.. نمیدانم دیداری با  یارانش به دست آورد یا چشم به راه کهکشانهای دوردست چشم به آسمان دوخت نمیدانم صبر را تا کی تحمل کرد نمی دانم آن روح های پرتلاطم روزی که  آرام میگیرند به چه فکر می کنند نمیدانم اکنون درکدام کهکشان است یا اینکه توانسته است یارانش را در کهکشانهای دوردست بیابد یا نه. اما شعرهایش زبان مشترکی شدند برای عشقی غریب و دور و آرام.و سایه شعرش تا ابد بر سر این سرزمین غنی گسترده گشت.

و به هر حال

رودها به آغوش دریا میروند تا آرام گیرند و سایه ها سرانجام نور را در آغوش می کشند.

پس

بدرود تا شاید دیداری دیگر در  کهکشانی دیگر.


ارتش ما ارتشي از سايه‌ها است
۱۴۰۱/۵/۱۹ عصر ۰۲:۱۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, مارک واتنی, سروان رنو, باربوسا, oceanic, آلبرت کمپیون, Emiliano, ترنچ موزر
آقای با آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 36
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۱/۱۰/۱۷
اعتبار: 14


تشکرها : 135
( 282 تشکر در 36 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم

باب اسفنجی، تام و جری، سیندرلا، باربی IN دارا و سارا OUT 

مدت‌ها قبل پیش خودم فکر می‌کردم چرا کودکان ما عروسک‌های سیندرلا با آن موهای طلایی و چشمان بور و اندامی غیرواقعی را بر عروسک‌های وطنی ترجیح می‌دهند. بحث روی جاذبه‌های بصری است؟ آیا سازندگان آن عروسک‌ها توانستند به کودکان بقبولانند موی زرد بهتر و زیباتر از موی سیاه است؟ یا موضوع اینست کودک دلش می‌خواهد عروسکش لخت باشد و بی‌حجاب! حیرت‌انگیز ویدئویی بود که چندی قبل دیدم به کودکان گفتند از بین دو عروسک باربی و عروسک هایی با شکل و سیاق منطقه خودمان کدامیک دروغگو هستند؟ کدامیک را بیشتر دوست دارید و اینکه کدام شبیه شماست...؟؟!

هر کدام از این سوالها را حتما باید پشت سر هم و علی‌الخصوص با رعایت توالی آن پرسید، خب برویم سراغ سوال اول: کدام را دوست دارید؟ اکثرا عروسکهای خارجی را برگزیدند ، در وهله‌ی بعد کدام کمتر دروغ می‌گوید؟ خب طبیعتا کودک عروسکی که بیشتر دوست دارد را انتخاب می‌کند و اما قسمت وحشتناک داستان سوال سوم است: کدام بیشتر شبیه شماست؟؟ تجزیه و تحلیل کودک منطبق بر داده‌های واقعی و تحقیقات میدانی نیست ، نگاهی به موی طلایی عروسک و موی مشکی خودش می‌کند و تفاوت‌ها را می‌بیند و می‌گوید من شبیه کودک دروغگو هستم ...! اما چه دلیلی دارد؟ بیایید اینگونه به موضوع نگاه کنیم دو کارحانه در شهر تهران عروسک تولید می‌کنند ، یکی سیندرلا و تام و جری و دیگری دارا و سارا ؛ کدام عروسک فروش بیشتری دارد؟؟ جواب مشخص است، به شما قول میدهم آمار فروش‌ها تفاوتی چشمگیر  خواهند داشت .

اما چرا ؟

دلیلش بسیار ساده و جلو چشم ماست. کودک با دارا و سارا بیگانه است، سناریویی ندارند، داستانی ندارند ؛ سازندگان عجولانه و بدون تفکر عروسکهایی فاقد داستان و سرگذشت ساخته‌اند ، طبیعی است کودک همان لحظه سوال می‌کند این دیگه کیه؟ اسمش چیه؟ پدرش کیه؟ چکاره است؟ مدرسه میره؟ دوستاش کیان و ...

در نقطه مخالف، کودک، باب اسفنجی را می‌شناسد با او زندگی کرده همذات‌پنداری می‌کند کودک کارتون شرک را دیده ، فیلم و کلیپ باربی را دیده  و در خیالاتش با سیندرلا و سفیدبرفی رقصیده

سازندگان عروسکهای غربی موجوداتی بی‌گذشته و بی‌روح روانه بازار نکرده‌اند ولی کارخانه‌دار ما اومده و می‌خواهد با عروسکی ناشناس فرهنگ‌سازی کند ، بیایید همین الان تصور کنیم عروسک آقای همساده یا جنابخان در بازار موجود است یا حتی عروسک یکی از کاراکترهای سریال پایتخت (مثال عرض می‌کنم شخصا حتی یک قسمت این سریال را ندیده‌ام) باور کنید فروش می‌کند ، امیدوارم من‌بعد اینگونه مسائل بیشتر مورد توجه قرار گیرند مسائلی به ظاهر ساده هستند ولی مرحله اول یک پروژه برای فرهنگ‌سازی هستند ، اندکی بحث به درازا کشید پوزش می‌خواهم.


به یک انسان خوب اما بی‌اصل‌ونسب اعتمادی نیست.
۱۴۰۴/۳/۲۰ عصر ۱۰:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابرت, Emiliano, آلبرت کمپیون, سروان رنو, مراد بیگ, Classic, مارک واتنی, ترنچ موزر, کوئیک
سرگرد راینهارت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 54
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۷/۱۱
اعتبار: 11


تشکرها : 184
( 438 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم

چند سال قبل یک جلد از کتاب کلیدر نوشته محمود دولت ابادی منزل دوستی دیدم و چند روزی قرض گرفتم و خواندم.شیفته نثر زیبای رمان شدم.یادم نیست جلد چندم بود.متاسفانه جلدهای دیگه رو پیدا نکردم.تا اینکه کتاب صوتی ان را یافتم انهم با خوانش بسیار عالی و فوق العاده جناب پرهام.انقدر صدا و خواندن جناب پرهام تاثیر گذار بود که دیگه بابت نیافتن جلدهای دیگر تاسف نخوردم.زیرا گوش دادن با این صدا چیز دیگری بود.

سه حسن و مزیت باعث شد بسیار تحت تاثیر قرار بگیرم و این رمان برایم جاودانه شود.اول روایت یک واقعه و زندگی حقیقی یک شخص.نشیب و فراز انچه در برای قهرمان پیش امده بود مقطعی از تاریخ

دوم قلم زیبای دولت ابادی و نثر جادویی .براستی در هم تنیدن کلمات و‌جملات و تاثیر شگرف ان در ذهن و قلب کار استادانه ایی هست.سوم هنر و صدای جناب پرهام که داستان را نه تنها خوانش بلکه بازی میکند انهم در چندین و چند نقش.

یک توضیحی جناب پرهام دادن که در زمان خواندن یک داستان هورمونهایی در بدن ترشح میشود که احساسات خوب و بد را باعث میشود احساس خوب نسبت به قهرمان و افرادی در داستان و احساس بد و تنفر از دیگر و دیگرانی که در داستان نقشی دارند.

بسیار تاثیر گذار بود.رمان ۱۰ جلدی کلیدر اثر محمود دولت ابادی با صدای دلنشین جناب پرهام.

پیشنهاد میکنم دوستان عزیز حتما این کتاب صوتی را گوش دهید و لذت وافر ببرید.


افراد پست و فرومايه از خطاهاي اشخاص بزرگ حظ فراوان مي برند
..شوپنهاور
۱۴۰۴/۷/۲۵ صبح ۰۲:۳۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, رابرت, ترنچ موزر, کنتس پابرهنه, مارک واتنی, mr.anderson
سرگرد راینهارت آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 54
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۷/۱۱
اعتبار: 11


تشکرها : 184
( 438 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم

فیلم پرواز فونیکس فیلمی هیجان انگیز و جذاب.به نظر من باید اینگونه فبلمها را در ژانر جدیدی جای داد ژانر طبیعت .مبارزه انسان برای بقا با طبیعت.گم شدن در کوهستان جنگل در یخچالهای برفی در اقیانوس و مواجه شدن با طبیعت

بسیار جذاب و دیدنی. پرواز فونیکس در سال ۱۹۶۵ ساخته شد از کتابی به همین نام یا سفر طولانی نوشته الستون تروور.یک نسخه هم در سال ۲۰۰۴ با همین نام و همین داستان تولید شد‌.در نسخه سال ۱۹۶۵ جیمز استوارت هاردی کروگر جورج کندی و ارنست بورگناین بازی کردن.دو دوبله فارسی برای این فیلم انجام شده که هر دو دوبله زیبا هستن متاسفانه از عوامل دوبلاژ دو دوبله اطلاعی ندارم .اما در دوبله اول منوچهر اسماعیلی بجای جیمز استوارات در نقش خلبان صدا پیشه بوده. نسخه دوم فیلم که در سال ۲۰۰۴ تولید شده با اینکه خوب هست اما هرگز نتوانست به جذابیت نسخه اول باشد.در نسخه اول بازیگران بزرگی بازی کردن و همه مرد بودن و در نسخه دوم یک خانم به جمع بازیگران اضافه شد.شاید این احساس به ما دست داده باشد که اگر بجای افراد داخل هواپیما بودیم چه میکردیم.بیم و امید ترس و وحشت و تلاش برای نجات.


افراد پست و فرومايه از خطاهاي اشخاص بزرگ حظ فراوان مي برند
..شوپنهاور
۱۴۰۴/۱۱/۲۰ صبح ۰۱:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : mr.anderson, رابرت, آلبرت کمپیون, سروان رنو, مارک واتنی, ترنچ موزر
mr.anderson آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 61
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۱/۶/۷
اعتبار: 11


تشکرها : 254
( 392 تشکر در 61 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم

کتاب « النی عشق یک مادر و انتقام یک پسر»  اثر «نیکلاس گیج»

یکی از تاثیر گذارترین کتابهایی بوده که اون رو خونده ام. طوری که الان که دارم در موردش می نویسم یه جورهایی تنم داره می لرزه. اولین بار با این کتاب که به صورت دنباله دار در ضمیمه روزنامه اطلاعات (سال 1373) و به صورت پاورقی چاپ می شد آشنا شدم و  من را که یک بچه دبیرستانی بودم خیلی متاثر کرد. تا اینکه در سفری به تهران از انتشارت اطلاعات اصل کتاب رو خریدم و در مسیر بازگشت با قطار کل کتاب رو دوباره خوندم.

کتاب ترجمه‌شده به بیش از 32 زبان دنیا و برنده‌ی جایزه‌ی دبلیو. اچ. هاینمن و برنده‌ی جایزه‌ی انجمن سلطنتی ادبیات بریتانیا بوده و در سال 1985 از روی کتاب ، فیلمی تحسین‌شده به کارگردانی پیتر یِیْتس ساخته شد. جان مالکوویچ در این اثر نقش نیکولاس گیچ را ایفا کرده و بازیگرانی همچون کیت نلیگان، لیندا هانت و الیور کاتِن در این فیلم حضور دارند.

این کتاب که به صورت ناداستان روایت می شود در واقع زندگینامه خانوداگی و سرگذشت مادر نویسنده است که در جریان جنگ داخلی یونان توسط کمونیستها و به علت ممانعت از تسلیم کودکانش برای انتقال به آلبانی و یوگسلاوی و فراری دادن آنها دسگیر شکنجه و سرانجام تیرباران می شود.

 کتاب النی روایتگر بخشی از تاریخ معاصر یونان در قرن بیستم و جنگ های جهانی دوم و بعد از آن جنگ داخلی این کشور بوده و به اوضاع این کشور  پس از برقراری صلح اشاره می کند.

کتاب نشان می دهد که بیگناهان هم محاکمه و اعدام می شوند و جنایتکاران هم بدون مجازات می مانند. این کتاب نشان می دهد که هم وطن ها، همسایه ها، معلم ها اقوام و خویشان و حتی دوستانی که زمانی در سختی ها دست هم را می گرفتند می توانند زمانی دشمن و جنایتکار هم باشند. و این خاصیت جنگ و به خصوص جنگ داخلی هست. به نظر من جنگ بد است ولی جنگ داخلی صدبرابر بدتر از آن است. و آن زمانی جنگ داخلی اندوه بارتر است که برای هیچ یک از طرفین دست آوردی نداشته و تنها چند سال پس از آن هیچ یادی از قربانیان  آن جنگ بیهوده نباشد. گویی که هرگز نبوده اند.

نیکلاس گیج (نویسنده این کتاب با نیکلاس کیج بازیگر آمریکایی اشتباه گرفته نشود.) نویسنده و روزنامه نگار تحقیقاتی یونانی و نویسنده دو کتاب خاطرات و زندگی نامه، با عنوان « النی (1983)» و«مکانی برای ما (1989)»  است. او در سن نه سالگی همراه با پدرش به ماساچوست رفت و بزرگ شد تا به عنوان خبرنگار برتر تحقیقاتی نیویورک تایمز کار کند و مهارت‌های خود را برای داستان‌نویسی بکار گیرد. او به یونان بازگشت و داستانی که از زبان مادرش شنیده بود را به تحریر درآورد و سرنوشت مادر، خانه و روستای زاگاهش را در این کتاب ثبت کرد.

نیکلاس گیج (نیکلاس گاتزویانیس) روزنامه‌نگاری در نشریه‌ٔ نیویورک تایمز را رها می‌کند و تمام وقت خود را به تحقیق درباره‌ٔ مرگ مادرش اختصاص می‌دهد. او با بیش از ۴۰۰ نفر حرف می زند؛ روستاییان و سربازانی که در دو جبهه‌ٔ جنگ داخلی یونان جنگیده بودند، کماندوهای انگلیسی، افسران ملی و کمونیست، قاتلان و بازماندگان قربانیان. او برای فهمیدن علت مرگ مادرش به یونان، لهستان، مجارستان، چکسلواکی، کانادا، انگلستان و آمریکا سفر کرد و با گزارش‌هایش، اندک‌اندک به معمای اعدام مادرش پی برد و سپس کتاب النی را نوشت، اما هدف او فقط پی‌بردن به راز مرگ مادرش (النی) نبوده است. او می‌خواهد از قاتل و مسبب اصلی مرگ مادرش النی انتقام بگیرد،

۱۴۰۴/۱۱/۲۰ صبح ۱۱:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, مارک واتنی, سرگرد راینهارت, master of puppet, آلبرت کمپیون, ترنچ موزر
master of puppet آفلاین
دوست قدیمی
***

ارسال ها: 60
تاریخ ثبت نام: ۱۴۰۳/۳/۸
اعتبار: 10


تشکرها : 114
( 517 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: احساسات و نگرش ها در مورد فیلمهایی که دیده ایم کتابهایی که خوانده ایم

(۱۴۰۴/۱۱/۲۰ صبح ۱۱:۰۷)mr.anderson نوشته شده:  

کتاب « النی عشق یک مادر و انتقام یک پسر»  اثر «نیکلاس گیج»

یکی از تاثیر گذارترین کتابهایی بوده که اون رو خونده ام. طوری که الان که دارم در موردش می نویسم یه جورهایی تنم داره می لرزه. اولین بار با این کتاب که به صورت دنباله دار در ضمیمه روزنامه اطلاعات (سال 1373) و به صورت پاورقی چاپ می شد آشنا شدم و  من را که یک بچه دبیرستانی بودم خیلی متاثر کرد. تا اینکه در سفری به تهران از انتشارت اطلاعات اصل کتاب رو خریدم و در مسیر بازگشت با قطار کل کتاب رو دوباره خوندم.

کتاب ترجمه‌شده به بیش از 32 زبان دنیا و برنده‌ی جایزه‌ی دبلیو. اچ. هاینمن و برنده‌ی جایزه‌ی انجمن سلطنتی ادبیات بریتانیا بوده و در سال 1985 از روی کتاب ، فیلمی تحسین‌شده به کارگردانی پیتر یِیْتس ساخته شد. جان مالکوویچ در این اثر نقش نیکولاس گیچ را ایفا کرده و بازیگرانی همچون کیت نلیگان، لیندا هانت و الیور کاتِن در این فیلم حضور دارند.

این کتاب که به صورت ناداستان روایت می شود در واقع زندگینامه خانوداگی و سرگذشت مادر نویسنده است که در جریان جنگ داخلی یونان توسط کمونیستها و به علت ممانعت از تسلیم کودکانش برای انتقال به آلبانی و یوگسلاوی و فراری دادن آنها دسگیر شکنجه و سرانجام تیرباران می شود.

 کتاب النی روایتگر بخشی از تاریخ معاصر یونان در قرن بیستم و جنگ های جهانی دوم و بعد از آن جنگ داخلی این کشور بوده و به اوضاع این کشور  پس از برقراری صلح اشاره می کند.

کتاب نشان می دهد که بیگناهان هم محاکمه و اعدام می شوند و جنایتکاران هم بدون مجازات می مانند. این کتاب نشان می دهد که هم وطن ها، همسایه ها، معلم ها اقوام و خویشان و حتی دوستانی که زمانی در سختی ها دست هم را می گرفتند می توانند زمانی دشمن و جنایتکار هم باشند. و این خاصیت جنگ و به خصوص جنگ داخلی هست. به نظر من جنگ بد است ولی جنگ داخلی صدبرابر بدتر از آن است. و آن زمانی جنگ داخلی اندوه بارتر است که برای هیچ یک از طرفین دست آوردی نداشته و تنها چند سال پس از آن هیچ یادی از قربانیان  آن جنگ بیهوده نباشد. گویی که هرگز نبوده اند.

نیکلاس گیج (نویسنده این کتاب با نیکلاس کیج بازیگر آمریکایی اشتباه گرفته نشود.) نویسنده و روزنامه نگار تحقیقاتی یونانی و نویسنده دو کتاب خاطرات و زندگی نامه، با عنوان « النی (1983)» و«مکانی برای ما (1989)»  است. او در سن نه سالگی همراه با پدرش به ماساچوست رفت و بزرگ شد تا به عنوان خبرنگار برتر تحقیقاتی نیویورک تایمز کار کند و مهارت‌های خود را برای داستان‌نویسی بکار گیرد. او به یونان بازگشت و داستانی که از زبان مادرش شنیده بود را به تحریر درآورد و سرنوشت مادر، خانه و روستای زاگاهش را در این کتاب ثبت کرد.

نیکلاس گیج (نیکلاس گاتزویانیس) روزنامه‌نگاری در نشریه‌ٔ نیویورک تایمز را رها می‌کند و تمام وقت خود را به تحقیق درباره‌ٔ مرگ مادرش اختصاص می‌دهد. او با بیش از ۴۰۰ نفر حرف می زند؛ روستاییان و سربازانی که در دو جبهه‌ٔ جنگ داخلی یونان جنگیده بودند، کماندوهای انگلیسی، افسران ملی و کمونیست، قاتلان و بازماندگان قربانیان. او برای فهمیدن علت مرگ مادرش به یونان، لهستان، مجارستان، چکسلواکی، کانادا، انگلستان و آمریکا سفر کرد و با گزارش‌هایش، اندک‌اندک به معمای اعدام مادرش پی برد و سپس کتاب النی را نوشت، اما هدف او فقط پی‌بردن به راز مرگ مادرش (النی) نبوده است. او می‌خواهد از قاتل و مسبب اصلی مرگ مادرش النی انتقام بگیرد،

مستر اندرسون گران مایه

از کتاب شاهکار و سخت تاثیرگذار نیکلاس گیج سخن به میان آوردی ؛  در تجربه تاثیرگذار این کتاب من نیز با شما همداستانم ،خاطره خواندن این کتاب حجیم اما سخت مجذوب کننده در چندسال پیش به ذهنم آمد.البته فیلم اقتباسی از کتاب را نیز دیدم با بازی جان ماکویچ که البته فیلم تاثیرگذاری نبود.

سوای قلم درگیرکننده گیج و البته ترجمه قابل اعتنای بانو مشیری ،جنگ داخلی یونان که کتاب درون وقایع آن می گذرد ،خود نیز از ماجراهای کمتر دیده شده پس از جنگ جهانی دوم است . تلاش کمونیستها با حمایت شوروی و یوگسلاوی و البته نفوذ در مناطق روستایی و اقلیت های قومی (آلبانیایی ها و بلغارهای ساکن مناطق مرزی) و همکاریشان با کمونیستها گرفته تا حضور جدی زنان برای اولین بار در عرصه جامعه در این جنگ و فرهنگ بسیار  سنتی یونان -که در آن برهه از نظر فرهنگی تفاوت چندانی با خاورمیانه نداشت- از نکات جالب توجه جنگ داخلی یونان بودند .

در کنار این کتاب چند اثر دیگر بودند که هنگامه خواندنشان تاثیر فراموش نشدنی بر من گذاشتند . «در غرب خبری نیست » اریش رمارک  که من را در 12 سالگی با اثرات هولناک جنگ جهانی اول آشنا کرد؛رمان under fire از نویسنده کم نام و نشانی فرانسوی که در توصیفات لحظات استیصال و مرگ سربازان در  جنگ جهانی اول در خندقها بی نظیر بود ، تا رمان «خاکسترهای آنجلا» فرانک مک کورت که البته اقتباس سینمایی آلن پارکر از آن فیلم آبرومندتری نسبت به اقتباس سینمایی النی از آب درآمد .

اقتباس سینمایی کتاب گیج

https://en.wikipedia.org/wiki/Eleni_(film)

اقتباس سینمایی خاکستر آنجلا

https://en.wikipedia.org/wiki/Angela%27s_Ashes_(film)

از رمان در غرب خبری نیست - البته ترجمه آتش بس در جبهه غربی - قطعا ترجمه بهتری از عنوان کتاب است  که از اولین خط  متن پیمان متارکه جنگ در نوامبر 1918 برگرفته شده است - سه اقتباس سینمایی وجود دارد (نسخه صامت 1930 که به نظر من هنوز قوی ترین اقتباس است ، نسخه 1979 که جز بازی ریچارد توماس؛ همان پدر خانواده در سریال خانواده رابینسون که شبکه سه در سالهای 79 یا 80 پخش کرد؛ چیزی بیشتری نداشت و البته نسخه متاخر 2022 که چندان به متن کتاب وفادار نبود و بیشتر بر جنبه اکشن  جنگ تاکید داشت).

https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_...https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_on_the_Western_Front_(

https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_...https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_on_the_Western_Front_(

https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_...https://en.wikipedia.org/wiki/All_Quiet_on_the_Western_Front_(

۱۴۰۵/۵/۱ صبح ۱۲:۳۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : mr.anderson, سروان رنو, رابرت, ممل آمریکایی, آلبرت کمپیون, ترنچ موزر, مراد بیگ, BATMAN
ارسال پاسخ