کاشکی می شد سوار ماشین زمان بشم برگردم اون قدیم قدیما دوباره بچه بشم و از اون شادی و شور و شعف بچگیم لذت ببرم .هر روز صبحها وقتی بیدار می شدم یه حس و حال دیگه ای داشتم .برنامه ها اون زمان هنوز هم در خاطر بسیاری از مردم زنده است مثلا «دیدنی ها» از جمله محبوب ترین برنامه های آن روزها بود که با اجرای فوق العاده جلال مقامی و صدای جادویی اش میان عامه مردم جا باز کرده بود و با جمع آوری صحنه های دیدنی ماهواره ای از سراسر جهان و همچنین تولید آیتم های جذاب وطنی، یک برنامه مفرح تدارک دیده بود.موسيقي مجموعه تلويزيوني ديدنيها که با اجراي جلال مقامي از شبکه دو سيما پخش مي شد رو خیلیها هنوز بخاطر دارند. آهنگساز این موسیقی بسیار شنیدنی Joel Fajerman موسيقيدان فرانسوي است و اين آهنگ بخشی از آلبوم Inventions of Life است که براي يک مجموعه مستند تلويزيوني در مورد طبيعت ساخته شده است .
پس از گذشت حدود دو دهه، «آینده» به بیان برخی از ناگفته ها و پشت پرده های كارتون های دهه شصت با ادبیات خودمانی می پردازد.
این پرفسور بالتازار، با یه دستگاه، از یه طرف دو قطره آب میریخت و یه دسته رو می كشید، این دستگاه هه یه كم پت پت میكرد، بعد یه دفعه از اون ور هر چی به عقل جن هم نمی رسد بیرون میومد. (دانلود موسیقی تیتراژ سریال)
در تصویر نمایی از پرفسور در كنار دستگاه معروف را مشاهده می كنید
نصف دعواهای مدرسه از خشونتی بود كه این سریال ترویج می كرد. بچه ها شب از زیر پتو قاچاقی لینچان و هوسا نیان رو نگا می كردن، فردا تو مدرسه علیه كائوچیو(ناظم) یا مبصر(ماموران كائوچیو) قیام می كردن. البته از اونجا كه خود لینچان هم كمتر با خود كائوچیو روبرو شد، معمولا سعی میشد با ماموران كائوچیو برخورد بشه.
خدا بیامرزه لینچانو. آموزش عملی فتنه در دوران دهه شصت بود. البته اگر تحلیل گران سایت .... روی این موضوع كار كنن، شاید ریشه های جنگ نرم رو پیدا كنن. چون این سریال در دوره محمد هاشمی به ایران اومد و بعید نیست كه به هرحال برنامه ریزی شده بوده.
تو همون دوره تو انتخابات مجلس و ریاست جمهوری كه بین مردم شایع بود مهر رای باید تو شناسنامه بخوره، لینچان و كائوچیو كلی رای اونم تو ایران كسب كردن و خیلی از هم وطنای با ذوق!، جای اینكه رای سفید بندازد، اسم لینچان یا كائوچیو رو تو برگه رای می نوشتن.
كائوچیو، یه آدم متقلب بود و لینچان فرار كرد و رفت تو یه كوهستانی یه مقر ساخت و شدند جنگجویان كوهستان. نقش رابین هود رو تو چین بازی می كرد بنده خدا.
هرچی دستاورد بشری بود تو همون كوهستان اینا كشف كردن، از جمله توپ، تفنگ، موارد منفجره، نارنجك و... یه شمشیرایی هم داشتن كه جلدش نارنجی بود. خلاف ترین چهره سریال هو سا نیان، یه زنه بود كه لباس مردونه می پوشید و نصف سریال به خاطر حضور همین خانوم وسط 107 تا مرد، سانسور شد. هوسن نیان با دوتا دستش شمشیر میزد. قرار بود لینچان 108 تا ستاره جمع كنه و علیه كائوچیو كه میخواست جای امپراطورو بگیره قیام كنه. از سرنوشت هو سن نیان هیچ وقت خبر منتشر نشد.(لینك دانلود تیتراژ)
حالا بعد از این همه سال، با پیشرفت علوم و تكنولوژی تو ایران، به یاری قیلثر شكن فهمیدیم كه خیر... چوبین مادر داشته.
مادری كه هیچ وقت به ما نشون ندادن. البته خب، مادره هم مقصر بوده، واسه چی تو انظار عمومی بی حجاب و اونم با مایو ظاهر میشده كه نشه تو تلویزیون نشونش داد و دل این همه بچه رو خون كرد.
البته مادر چوبین هم دفاعیات خودشو داره، اونم وقتی كه چوبین رو می ساختن طبیعتا نمیدونسته قراره این كارتون تو جمهوری اسلامی نمایش داده بشه.
هرچی که راجع به برنامه های دهه 60 گفته و نوشته شده , بیشتر معطوف به نیمه دوم این دهس . کاش دوستانی که یادشون میاد و حافظه خوبی دارن یکمی از برنامه های تلوزیون در سالای اوایل انقلاب بگن .
مثلا اینکه مجری های اخبار کیا بودن- چطوری بودن - مجری های برنامه کودک قبل از گیتی و الهه کی بوده - یا برنامه ها چطوری بوده - چه فیلمایی پخش می شده ؟ مثلا آیا فیلمی مث اتوبوسی بنام هوس در سال 58 از سیما پخش شده یا نه و از این جور مطالب .
حد فاصل سالای 58 تا 61 - 62 مث یه حفره سیاه می مونه که هیشوخ هیشکس راجع به برنامه های تلوزیونی اون دوره چیزی یادش نمیاد . یا اگرم میاد در حد حدس و گمانه و کلی گویی .
توي اون سالها تلوزيون 7ـــــــــــــ8 ساعت در روز بيشتر برنامه نداشت كه بدون تكرار بود و بيشتر اخبار بود و سياسي كه ما نميديديم برنامه كودك شامل يك سري جنگ (jong) بود مثل "اورنگ و مهرنگ و لي لي حوضك كارتون هاي اون موقع هم يك سري از كارتون هاي معروف بود مثل عصر حجر گوريل انگوري...
گاهی وقتی به سالهای دهه 60 می اندیشی غلغله ای عجیب ذهنت را پرمیکند. آنروزها تلویزیون ایران 2 کانال بیشتر نداشت (اول و دوم) . برنامه های کانال اول از ساعت 4 بعد از ظهر با نشان دادن چند عکس تحت عنوان برنامه ی " گمشدگان" آغاز میشد... عکسی که می بینید متعلق به خانم/آقای ... می باشد. نامبرده از دو/سه/چهار/پنج ماه قبل از منزل خارج و تاکنون مراجعت ننموده است. از کسانی که از وی اطلاعی دارند خواهشمند است با شماره تلفن... تماس حاصل نمایند... ساعت 4 و نیم نوبت اخبار بود. اخبار استان. هراستانی اخبار خود را در آن ساعت پخش میکرد. تهران رنگی بود اما 15 استان دیگر اکثرا سیاه و سفید. امنکانات فنی آنها در حدی نبود که دوربینهای رنگی داشته باشند...ساعت 5 عصر که میشد نوبت ، نوبت برنامه های کودک و نوجوان بود. حضور مجری لازم بود. 2 مجری خانم ، پای ثابت برنامه بودند: رضائی و خامنه. هردو شبیه هم. اما بعدها بچه ها فهمیدند رضائی لاغرتر و کوتاه تر است و خامنه پرتر و قد بلند تر... پخش نقاشی کودکان (و گاهی نوجوانانی که برای برنامه نقاشی می فرستادند) در انتهای برنامه حتما باید می بود. گاهی بین آنهمه نقاشی ، نقاشهای فوق العاده ای هم میشد دید که نشان از استعداد پدر و مادرهایشان داشت که به اسم کودک یا نوجوان خود یک نیم روز وقت خود را صرف کشیدن نقاشی میکردند! ساعت 8 شب اخبار سراسری پخش میشد.الحق و والانصاف که اخبارگویان بزرگی داشت تلویزیون که همگی یا رفتند یا کنار کشیدند. 8 سال بعد یک جوان بنام حیاتی زیر دست چنین اخبارگویانی تربیت شد که امروزه ریاست گویندگان خبر سیما در دستان اوست. از ابتدا تا آنتهای اخبار یک نفر باید تمام خبرها را میخواند که پدر صاحب بچه درمی آمد. گاهی میشد کف کنار لبهای گوینده را دید که از فرط لب زدن به حد اشباع می رسید... خبر که تمام میشد هر شب برنامه خاصی پخش میشد. مثلا چهارشنبه ها ابتدا برنامه ایران در جنگ بود (که مستند روایت فتح به مرور در این برنامه پخش میشد) و پس از آن یک فیلم سینمائی. حضور مجری از ساعت 4 بعد از ظهر تا 12 شب که برنامه ها تمام میشد ردخور نداشت. بین برنامه ها حتما باید حاضر میشد و نام برنامه را اعلام میکرد. اگر حاضر نبود گل و بلبل پخش میشد تا خود را آماده حضور در جلوی دوربین کند... سه شنبه ها سیمای اقتصاد ما پخش میشد و حضور طنازان حرفه ای اقتصادی نظیر مرحوم احمد مندوب هاشمی(که از گویندگان حر فه ای دوبله هم بود) ، شاپور شهیدی ( که اینروزها ایران را به فرهنگ فروخته است و آنسوی آبها پول پارو میکند و نقش پدر قندعلی را بازی میکرد و دائم می گفت قندعلی بابا...) ، محمد شیری که پس از سالها او را در برره دیدیم، نیاز سلیمی ( که اصولا قیافه ای فتوژنیک برای طنز داشت) ، بهروز مقدم (که امروزه آب شده است و توی زمین فرو رفته است) ،عباس محبوب(با آن سر کچل و صدای نخراشیده اما دلی مهربان) ، و ... گاهی سریالهایی هم در این گیرودار با حضور این جمع تولید میشد که مشهورترینشان نفت شهر و چمدان و شبکه روستای کارآباد بود. همه را محمد رضا پاسدار کارگردانی میکرد . نمایشها فوق العاده بودند و امثال مهران مدیری باید یکبار دیگر آن نمایشها را ببینند تا قهوه تلخ را طنز ننامند
.
انگار آدماي قديم درست تر از آدماي حالا بودن
هروقت داداشم میومد دم مدرسه دنبالم توراه نوشابه وکیک گردا که وسطشون سوراخ بود می خوردیم بعدشم من دل درد می گرفتم وداداشم التماس می کرد که به مامان نگم که بد دعوامی شد.
واقعا یادش بخیر هر چند یادآوریشون خیلی قشنگه اما یه خورده دلم از یاد آوریشون می گیره.
با تشکر از دوستان عزیز که این پست قشنگ رو انقدر پربار و زیبا نوشته اند.
از خاطرات تلویزیونی دهه شصت پخش آرم آژیر خطر با آن صدای وحشتناک و علامتهایی شبیه کرم در حالت وضعیت سفید و قرمز اشاره کرد و اینکه همیشه در حال قطع برنامه ها نوشته ای بنام :"دنباله برنامه تا چند لحظه بعد" پخش میشد و بیشترین علت قطع برنامه ها بخاطر عقب یا جلو افتادن صدا و تصویر نسبت به هم بود که بدجوری اعصاب خوردکن میشد.
فیلمها و سریالهای ژاپنی در دهه شصت جزو برنامه های روتین صدا و سیما بودند..متاسفانه از فیلمهای ژاپنی بسیار میترسیدم..نمیدونم چرا؟
شاید بخاطر اینکه نمیتونستم با شخصیتهای خشن و سامورائی ارتباط برقرار کنم.
ولی بعدها دیدم که مهمترین آثار سینمائی ژاپن در دهه شصت به نمایش در آمده و علی الخصوص از سینماگر صاحب سبک آکیرا کوروساوا فیلمهای زیادی نشون داده شده.
در فيلم "جاده "آنتوني كويين هر منزل كه ميرسيد شب جوليتا ماسينا را مي فرستاد دنبال نخود سياه ملاقه را آماده مي كرد براي هم زدن
كارتون پرين مادر جان پرين را مي فرستاد دنبال نخود سياه آماده مي شد ملاقه را براش هم بزنند جريان اين بود البته اصل پرين هنوز به دست ما نرسيده كه اين جزئ عجايب است
وای ... نوشته های بچه ها اینقدر قشنگ و خاطره انگیزه که کاش به جای یه دکمه تشکر میشد صد تا تشکر کرد....
آدم رو به سفر زمان می بره این نوشته ها ... 
تعداد تاپیکها و پستها جالبه.
اولین مجری تلویزیون که سری میان سرها درآورد و بسیار مسلط بود و گاه سر از مسابقات مختلف درمی آورد رضا سجادی بود (یادمان نرود اولین مجری تلویزیون رسمی ایران و کسی که اولین جمله را در این رسانه اجرا کرد منوچهر نوذری بود). پرویز قریب افشار را میتوان به نوعی بزرگترین شومن تی وی ایران نامید که حتی گاهی تکیه کلامهایش ورد زبان مردم شده بود. رافی خاچاطوریان و خود قریب افشار مجریان بسیار مسلط برنامه هائی چون سایه روشن ، ناسیونال شو میخک بودند. کمال الدین مستجاب الدعوه نیز مجری بسیار پرتوانی بود که صرفا در هفته و در برنامه معرفی برندگان بلیطهای بخت آزمائی فعالیت میکرد و بازی با اعداد را خوب میدانست. اخبارگویان بزرگ آنزمان که تا پیروزی انقلاب هم فعالیت داشتند نورالدین ثابت ایمانی ( که همکنون هم در یکی از شبکه های ماهواره ای بعنوان گوینده خبر فعالیت میکند با آن صدای با صلابت ) و فریدون فرح اندوز بودند (هردو اینها در دوبله هم جسته گریخته فعالیت داشتند).محسنیان نیز یکی دیگراز اخبارگویان ممتاز بود با آن سر کچل.از گویندگان خبر و مجریان زن تلویزیون هم میتوان به نامهائی چون ژاله کاظمی (که در برنامه های زنده تسلطی بسیار خاص داشت) ، دلارام کشمیری ، فخری نیکزاد و خانم یحیوی اشاره کرد.
عده ای از مجریان تلویزیون آنرمان از رادیو به تلویزیون آمدند . برخی از آنها از گویندگان فیلم و بازیگران تئاتر و سینما هم بودند که در این میان به نامهائی چون پرویز بهادر ، آذر پژوهش ، رضا معینی (که پیش از این هم از او گفته شد) ، مولود عاطفی ، مولود زهتاب ، مانی ، جمشید عدیلی ، بهزاد فراهانی ، مرتضی احمدی ، ژاله علو و حسین توصیفیان اشاره کرد (حسین توصیفیان و مریم ریاضی از گویندگان بسیار بسیار ممتاز تاریخ رادیو و تلویزیون ایران هستند که تاکنون کسی یارای رسیدن به مرتبت ایشان را نداشته است. در کلاسهائی گویندگی خبر همواره از ایندو نفر بعنوان یک استاندارد مشهور گویندگی خبر یاد میشود)
ضمن تشکر از منصور عزیز ، باید اضافه کنم که فکر میکنم یک گوینده دیگر هم داشتیم به نام ژاله کاظمی گوهری که گوینده برنامه های علمی تلویزیون دهه50 ، مثل برنامه گشت و گذار و جنگ موسیقی بود. مرحومه ژاله کاظمی نیز مجری برنامه هایی مثل ادب امروز و شما و تلویزیون بود. دلارام کشمیری هم علاوه بر گویندگی قسمت پخش ، چندین بار اجرای شو را نیز برعهده داشت. از دیگر مجریان تلویزیونی ، میتوان به روشن زاده مفسر ورزشی ، حمید میرمطهری ، علی تابش ، پرویز کاردان و ثریا قاسمی اشاره کرد.
حالا لطفا فعلا اين يكي را داشته باشيد تا ببينيم براي آن يكي چه پيدا مي شود.
(گویندگی منوچهر اسماعیلی بجای سیف الدوله و محمد عبادی بجای دیمیتریوس و محمدعلی دیباج بجای شیخ ابوالبرکات و مرحوم حسین معمارزاده بجای ناصرالدوله در سریال راه قدس فوق العاده بود.... آرم سریال: ... ای دروازه کسانی که به آسمانها رفتند ...)
حال که صحبت مجریان تلویزیونی دهه 50 به میان آمد اجازه میخواهم کمی هم در مورد برنامه های آن دهه صحبت کنم. میخواهم تعدادی از برنامه های تلویزیونی را که در سال 56 از تلویزیون ملی ایران پخش میشد معرفی کنم:
1- در آن موقع تلویزیون دو کانال داشت که برنامه های کانال یک از حدودای ساعت 5 بعدازظهر و برنامه های کانال دو از ساعت 6:30 بعدازظهر شروع میشد. و ساعت خاتمه برنامه های هردو شبکه نیز حدوداً ساعت 11 شب بود.
ضمناً در آن زمان تلویزیون فیلمهای زیبا و باارزشی نیز نشان میداد که یک نمونه اش در بالا ذکر شد و نمونۀ دیگرش هم فیلم کاپیتان هوراشیو ( رائول والش ) با بازی گریگوری پک و ویرجینیا مایو بود که در تاریخ 10 آذر 56 از کانال دو پخش شد.
به هر حال مرور این برنامه ها و مقایسه آن با برنامه های حال حاضر سیمای ما میتواند به خوبی نشاندهنده عملکرد تلویزیون در این سالها باشد. حال اینکه آیا پیشرفت کرده ایم یا پسرفت قضاوتش با شما!
مشهورترین سریالهای خارجی پخش شده از دو کانال اول و دوم تلویزیون در 10 ساله ی قبل از انقلاب را فقط نام می بریم که هرکدام نیاز به یک مقاله مفصل دارند
بعضی از ازین سریالها پس از انقلاب و طی سالهای 57 تا 60 هم مجددا روی آنتن رفتند. سریالهائی مانند زورو ، خانه کوچک و یا کاراگاه سوئینی (با صدای فوق العاده مرحوم معمارزاده) و زندگی لئوناردو داوینچی با صدای بی همتای لطیف پور
مدتهاست دوستان علاقمند به دوبله بدنبال فیلمهای کلاسیک هستند. تاکید میکنم فیلمهای دوبله. وقت آن رسیده است که دوستان این کافه از طریق دوستان خود یا به هر طریقی که میتوانند به دنبال سریالهایی که نام بردم باشند. البته تعدادی از آنها مثل زورو یا مرد شش میلیون دلاری به شکلی ناقص در دسترس هست اما کفایت نمیکند. گاهی دوبله هائی بسیار حیرت انگیزتر از فیلمهای کلاسیک ، در سریالهای خارجی پیش از انقلاب خاک میخورد و کسی آنها را بیاد نمی آورد. بدون شک احیای این سریالها و دسترسی به آنها یاد و خاطره صداهائی را زنده خواهد کرد که دیگر در میان ما نیستند و یا اگر هستند خود نیز چنین نقشهائی را بیاد ندارند.اگرچه همه این سریالها در آرشیو تلویزیون در حال پوسیدن است اما به نظر می رسد میشود از منابع خارج از کشور که افرادی علاقمند آنها را زمانی ضبط کرده باشند بیرون کشید و به دست علاقمندان رساند.
اگر اشتباه نکنم قطعه ای بود بجای استیو مکویین .
کاملاً درست است البته بجز پخش اول ، یکبار دیگه هم پخش شد که کوتاهتر هم پخش کردند تا اینکه چند ماه پیش شبکه 4 نسخه سینمایی این کار رو با دوبله جدید پخش کرد
سالای 63 - 64 این آهنگ رو هر روز صبح زود موقع صبحونه قبل از رفتن به مدرسه از رادیو می شنیدم . در برنامه کودک رادیو . قبلش هم تقویم تاریخ بود . ( راستی گویندش کی بود ؟ )
واترلوی عزیز میتونید لینک آهنگ خالیش رو برای من پیدا کنید ؟ برای لحظاتی تمام کودکیم رو با این آهنگ مرور کردم . واقعا لذت بردم . ممنون !
این فیلم رو به صورت خیلی مبهم به یاد میارم و الان دو روزه شدیداً فکرم رو مشغول کرده.
دائم سایه هایی از فیلم به ذهنم میاد و به همون سرعت هم از ذهنم می گریزه. هرچقدر هم سرچ کردم نشانه ای از اون پیدا نکردم. یه آدرس از ویکی پدیا بود که تقریبا اسم تمام فیلمهای والت دیسنی توش بود به آدرس زیر:
ولی اینجا هم چیزی در موردش نبود. دیگه دارم کلافه میشم.
اگه دوستان کافه کمک کنند ممنون میشم.
برنامه تقویم تاریخ در ابتدا برنامه ای فوق العاده بود. میشد با شنیدن وقایع مربوط به آن روز چیزهائی از زندگی مشاهیر و وقایع جهان بشنوی که تا آنزمان نشنیده بودی. اطلاعات عمومی شما در عرض ده دقیقه به اندازه 20 ساعت مطالعه بالا می رفت. از همه کسان و همه وقایع چه خارجی و چه ایرانی سخن به میان می آمد... رفته رفته مسئولین محترم که دیدند جای علمای عظام در این برنامه خالی است کم کمک تولد علما و ملاها را از دویست ساله اخیر تا به امروز به برنامه اضافه کردند. مدتی بعد تاریخ مرگهایشان هم اضافه شد. مدتی بعد وقایع زندگی آنها هم اضافه شد... دیگر جائی و وقتی برای صحبت در مورد مشاهیر خارجی نبود. اختراعات و اکتشافات هم همینطور. در اواخر دهه 60 و دهه 70 برنامه تقویم تاریخ شده برنامه تاریخ تولد و وفات علما (50 سال قبل در چنین روزی آیت الله بروجردی از دنیا رخت سفر بستند ... وبعد شرح یک زندگینامه کامل از وی! ... واقعه بعدی: 75 سال قبل آیت الله نوری همدانی در چنین روزی به دنیا آمد وی که هنوز در قید حیاتست ... و بعد شرح بسیار کاملتری از زندگی وی و... همینطور تا ده دقیقه برنامه پر میشد). عبداله فجری با ملاحظه وضعیت اسفبار برنامه عطای آنرا به لقایش بخشید. مجری دیگری آوردند که اجرای وی هرگز به جذابیت اجرای فجری نرسید و چند سال بعد در سال 85 این برنامه که از سال 61 آغاز شده کلا از رادیو حذف شد.
صبح ساعت 7 از خواب بیدار می شدیم، گاز نبود كه. بخاری نفتی پت پت می كرد، سر چراغ علاءالدین هم یه قوری زرد بود، چایی صبحونه مون بود.
یه شیشه شیرایی هم بود صفی می دادند، با در آلومینیومی،. صبونه می خوردیما.... بربری تازه، پنیر تبریزی (در پاره ای از مواقع حلوا شكری عقاب) كره پاك، خامه گاوی( یه سری خامه های صبحانه بودن كه روش عكس یه گاو كشیده بود، قیمتشم 2 تومن 5 زار بود)
یه چای شیرینم آخرش می خوردیم، سردم نمی شد لا مصب، دیرمون شده بود، آخرشم همیشه می ریختیم تو نعلبكی یخ یخ می خوردیم می رفتیم مدرسه.
با توجه به اینكه نگارنده مطلب از جمعیت ذكور است، انتظار بیجایی است اگر بخواهید در مورد مانتو صحبت كند.
ما هم البته نوعی از آنها را داشتیم؛ بهش می گفتن «روپوش» یه لباس سورمه ای(عموما) بود كه همون ماه مهر می پوشیدیم، بعدش ناظمم بی خیال می شد و همه لباسای خودشونو می پوشیدن.
تابستون موهامون بلند می شد، حال می كردیما، ژل كه نبود اون موقع، آب شونه می كردیم، تخت فرق یه ور می خوابوندیم كف سرمون، می رفتیم مدرسه و با صحنه زیر روبرو می شدیم.
این شاید برای بچه های امروزی زیاد موضوع ترسناكی نباشه، ولی ما می فهمیم معنیش چی بود. آقا ناظم میومد تا موهامونو وسطش چارراه بندازه.
عقلمونم نمی رسید كه نمی تونه، فقط بهمون نشون میداد و میگفت تا فردا نزنید، وسط كله تون یه «چارراه» باز میكنم. فردا میرفتیم سلمونی آقا ولی، همه همكلاسیامونم اتفاقا اونجا بودن. موهامونو باید با 4 میزدیم، بعضیا زرنگی می كردن با 6 میزدن، باید دوباره می رفتن با 4 میزدن.
بعد كه همه از دم كچل می شدیم تو اون سوز مهر ماه، واه واه، تازه صبح باید ساعت 7 صبح میرفتیم سر صف وای میستادیم.
یكی میرفت پشت بلندگو قرآن بخونه. بچه ها فك می كردن هركی بسم الله الرحمن الرحیم رو بگه «بیسمی الله ی رحمانی رحیم» خیلی با صوت می خونه! خلاصه، مراسم قرآن تموم میشد.
ای وای، از جلو نظامو نگفتیم، الان نمیدونم هنوزم هست یا نه، ولی برای حفظ صف ها، باید به اندازه یه دست از جلوییمون فاصله می گرفتیم. انقد خوب بود اول صف میافتادی، با همه فرق داشتی، چون تو نظام نمی گرفتی. بعد از از جلو نظامم خبر دار بود.
بعد میرفتیم صف به صف تو كلاس، مبصر صف كه عین حالو می كرد، باقی بچه ها هم نظامشونو تا جلو چش ناظم نگه میداشتن، از جلو چشش رد میشدن، صف بهم می خورد، انگار تو كلاس حلوا خیرات می كنن، جالبه میرفتن تو كلاس، بعد هی «آقا اجازه، دستشویی داریم»، «آقا اجازه، بریم آب بخوریم» و... ولی حال میدادا... حیاط خلوت...
وقتی ما می رفتیم مدرسه، از این صندلی تكیا و ... نبود كه. یه سری نیمكت درب داغون بود، مال دوره تیركمون شاه، جمعیتم زیاد، تو هر كلاس 50 نفر چپیدن، نیمكتای دو نفره روش 3 نفر، بعضی وقتا 4 نفرم نشستن. خوش شانسا كوتوله ها بودن، كه همیشه میز اول می شستن، بد بخت بودی اگر قدت بلند بود، همیشه ته كلاس بودی.
این برنامه مبصر چهار ساله كلاس(محب اهری معلم بود توش) رو نیگا می كردیم، كلاس تمیز... رو نیم كتا دو نفری نشستن، ای حسرت می خوردیم. به شخصه آرزوم بود بفهمم این كدوم مدرسه ست انقد خوشگله!
از بحث دور نشیم، امتحان بود بدبخت بودیم. یه ورق امتحانی هایی بود 2 تومن میدادن، بالاش آبی بود نوشته بود: به نام خدا، برگه امتحانی، نام نام خانوادگی، كلاس و... دو برگی بود.
معلم سوالا رو می گفت، می نوشتیم، بعد وسطی می رفت زیر میز، میشست، دو نفرم این ور و اون ورش میشستن. كه تقلب نشه، البته وسطیه واقعا موجود خوشبختی بود.
میزای چهار نفری هم یكیشیون روزنامه مینداخت زمین، میشست زمین.
صفحه خوشنویسی: واه واه، یعنی عزا، یعنی جز جیگر، به شخصه حاضر بودم 20 صفحه مشق بنویسم، اونم نه هر مشقی ها... همیشه سر این خوشنویسی خانوم افرا و خانوم ارباب و بعدها آقای كرباسی بهم گیر میدادن، مامان بزرگم می گفت میخواد دكتر شه، بنده خدا نمیدونست، قراره خبرنگار بشم!!
نقاشی: ما زنگ نقاشی هم داشتیم، بچه پولدارای كلاس، یه سری كتاب ارژنگ داشتن، توش برگ و سیب و عكس آدم یاد داده بود. ما خودمونو از كلاس اول تا كلاس چهارم كشتیم یكی برامون نخریدن. نتیجه چی میشد؟ هیچی، اونا از رو مینداختن می كشیدن، مام یه عكس نردبون كج كوله و یه خونه می كشیدم، وسطشم پاك می كردیم، پاك نمیشد، بعد توف میزدیم، دوباره پاك می كردیم، كثافت دنیا رو ور میداشت.
یه سری پاك كن جوهری هاییم بود، نمیدونم، چرا ما از اول تحصیل تا آخرش(حتی همین الان) به عینه می دیدم كه اینا همیشه ورقو پاره می كنن، بازم باهاشون پاك می كردیم، این مرحله آخر بود كه نقاشی به باد فنا می رفت.
مداد رنگی شش رنگ پارس(كه همیشه نوكش می شكست) مازیك شش رنگ(با اون آقا نقاشه كه ریش پرفسوری داشت) آب رنگ آریا رو فراموش نكنید. مایه دار های كلاس هم مداد رنگی جعبه فلزی داشتن(كوفتشون شه!)
هنرهای تجسمی: خمیر بازی آریا داشتیم. باهاش همه چی درست می كردیم. منتها در روز اول، شش رنگ خمیر بازی درست بودن. در روز دوم، رنگ زرد به آبی متمایل و قرمز به زرد می گروید. بعد از یك هفته، یك مشت خمیر بازی داشتید به رنگ سورمه ای پر رنگ. تعجب نكنید، وقتی گلدون، به پرتغال مبدل میشد، خمیرا به هم می چسبیدن.
بد نیست كمی برای بچه هاتون از اون روزها تعریف كنید.
از روزایی با این دفتر ها، 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ. همه از دم یكی. برای اینكه در اون دنیای كودكی تفاوت های فردیمون رو به رخ بكشیم، جلد دفترامونو كادو می كردیم. یعنی ما برای اینكه یه دفتر داشته باشیم چند مرحله رو میگذروندیم: خرید دفتر، جلد كردن(با كاغذ كادو) بعد نایلون كردن. این مراسم جلد كردن و نایلون كردن هم برای خودش تخصص هایی داشت كه در این مجال نمی گنجد.
البته بی انصاف نباشیم، یه سری دفترا هم بودن كه ما می گفتیم جلد چرمی(غریبه كه نیست پلاستیكی بودن) به رنگ های: قهوه ای، زرشكی و سیاه(طوسی هم داشت)
بعد از جلد كردن، نوبت به خط كشی می رسید. یه خط قرمز، یه خط آبی، كنار دفترا می كشیدیم(هنوزم نفهمیدم كاربردش چی بود) در اواخر دهه 60 خط كش های آپشن دار خارجی هم به بازار آمد، یك طرف خط كش صاف بود، طرف دیگه ش موج داشت، كه با این تكنولوژی جدید، ما تونستیم بالاخره دفترهامونو شیك تر و بروز تر كنیم.
عكس برگردون هم می زدیم رو گوشه دفترامون، روشم با یه برچسبایی كه دورشون آبی بود، می نوشتیم: «فلانی فلانی » زیرشم می نوشتیم«كلاس 2 الف» اول سال دفترا نو... تمیز، بیا آخر سالو ببین، از آخرش ورق می كندیم، از اولش كنده میشد. دفتر چهل برگ به خاطر ساخت صنایع دستی(كشتی، جت، نمكدون برای بازی، گلوله نوعی اسلحه سرد با لوله خودكار و...) نصف دفتر به باد فنا می رفت.
تراش نقش ویژه ای در كلاس ایفا می كرد. هم نوك مداد رو تیز می كرد، هم واسطه رفتن پای سطل آشغال بود. وسطای كلاس كه حوصله مون سر می رفت یه دفعه خود به خود نوك مدادمون می شكست(الله اكبر قدرت الهی...) بعد می گفتیم: «خانوم اجازه، مدادمون شیكست» می رفتیم پای تخته كنار سطل اشغال، تازه كلیم شكلك تا مدادمونو بتراشیم در میاوردیم.
تراش نبود كه... این همه تنوع دارن امروز تراشا، یه مدل تراش گرد بود، یه مدل تراش چهار گوش، یه مدلم آخرا اومد میگفتن تراش آهنی(یا آلمانی) تراش گردا كه معمولا یا زرد بودن یا زرشكی، با كمك پوست پرتغال و نارنگی، می تونستن نخ هم درست كنن( فرمولشو نمیگم، یه رازه بین رفقای دهه 60)
کسی از دوستان میدونه موزیک تیتراژ برنامه تلوزیونی هارولد لوید رو که در اوایل دهه 60 پخش میشد , از کجا میشه گیر آورد ؟ من هرچی کلمه کلیدی به ذهنم رسید سرچ کردم اما چیز دندونگیری پیدا نشد . یکی دو نسخه ی باسمه ای داغون پیدا شد که اصن به درد نمیخورد .
راستی یه سوال فلسفی: چرا موقع هجوم لباسهای دست دوم خارجی به ایران با اون بوی خاصشون بهشون میگفتیم تاناکورا؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی نشون دادن تیکه های خنده دار از زندگی مردم خارجی که با دوربین هندیکم به تلویزیونشون فرستاده بودن برنامه لحظه ها رو تشکیل میداد.
اصطلاح داروی مشابه هم اون موقع سر زبونها افتاده بود..گویا بجای یه داروی بخصوص یه داروی برعکس به مریضها میدادند و میگفتند همون تاثیر رو داره.
در اون موقع پخش برنامه های کمدی کلاسیک برا خودش ارزش و احترامی داشت..به اندازه پخش میشد و از دیدن چارلی چاپلین و هارولد لویدز و .... لذت میبردیم بخصوص روزهای تعطیل و مثل حالا از اونها بعنوان برنامه های زمان پرکن استفاده نمیکردند. یه برنامه ای بود که الان اسمش خاطرم نیست با اجرای جمشید گرگین با شعار هر چهره ای با لبخند زیباتر است که به معرفی برنامه های کمدی کلاسیک میپرداخت.
در مورد اون لباسها فكر كنم چون اكثرا آستينهاشون مدل آستين كيمونو بود بهشون چنين اسمي داده بودند. دم دست ترين اسم خانوادگي هم در آن روزها براشون نام فاميل ريوزو همسر گرامي اوشين بود ديگه! 
بله درسته تقريبا هميشه يك سريال پليسي-اكثرا از نوع آلمانيش-چاشني سريالهاي هفتگي بود. راستي كسي سريال حادثه جو يا همون ريچارد هني رو يادشه؟
واي من عاشق اين سريال و كلا شخصيت ريچارد هني بودم! شخصيتش يه پرستيژ خاص انگليسي داشت همچين! 
يك سريال قديمي انگليسي ديگه هم بود. البته اون موقعها قديمي نبود ها. اسمش فكر كنم هميشه سبز بود. معمولا چندان مورد توجه نبود اما من كلا با فضاي سبزش خيلي ارتباط برقرار مي كردم. دوست دارم يك بار ديگه ببينمش ببينم الان چه احساسي در موردش دارم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستان واقعا دستتون درد نکنه.
با خوندن مطالب این موضوع اشک تو چشام جمع میشه گاهی از خنده گاهی از گریه.

تعداد سریالهای انگلیسی در دهه شصت در تلویزیون ایران انگشت شمار بودند ولی در اواخر دهه شصت و بخصوص دهه هفتاد آثار فاخر و زیبایی از تلویزیون ایران نمایش داده شد. مثل سریالهای پوآرو..شرلوک هلمز..هنی..ارتش سری..لبه تاریکی..خانه پوشالی..همیشه سبز..رقیبان شرلوک هلمز..خانه متروک ...خانوم مارپل.......Q.E.D............
ممنونم از اساتید عزیز که گمشده هامونو با جمله های زیبا و جذاب بهمون یادآوری میکنین..یه سریال ژاپنی بود به اسم پدر مجرد که داستان یه پسر به اسم شوئیچی رو روایت میکرد که پدر و مادرشو از دست داده و با عموش زندگی میکنه..یادمه جای شوئیچی خانوم شکوفنده و جای عموش جلال مقامی صحبت میکردند ولی هرچی گشتم هیچی ازش پیدا نکردم..امکان داره کمک کنین اطلاعات مربوط به این سریال رو پیدا کنیم؟؟
واقعا ممنون رزاي عزيز به خاطر اين اطلاعات ارزشمند.
بنده در كمال تاسف اصلا متوجه نشدم سريال همیشه سبز از شبكه چهار باز پخش شده!!! 
در ضمن چه جالب كه اين سريال چند جايزه هاي متعدد زيست محيطي برده پس بي علت نبوده كه بنده اين قدر احساس خاصي نسبت به اون مناظر آرامش بخش داشتم كه با اينكه موضوع سريال به نوعي يادم رفته اما اين مناظر سبز دلنشين هنوز در ذهنم باقي مانده!
آره درسته . هزار برگ و هزار رنگ . شما چقدر دقیق یادتونه ! آدم کیف میکنه . البته این که باز نسبتا جدیده . برخی از دوستان چیزایی رو از سالای قبل تر یادشونه ( بصورت میلیمتری ) که آدم حیرت میکنه .
من حافظه ی دورترم بهتره . یعنی4 - 5 سالگیم رو شفاف تر از 15 - 16 سالگیم به یاد میارم . که با معیارهای فیزیک نیوتونی همخوانی نداره . ولی اینطوریه .
آهان یادم اومد . جنگ برای فردا یکی دو سال قبل از هزاربرگ ... پخش می شد . توی این جنگ اکبر عبدی هم بازی می کرد .
یادمه تو یه قسمتیش نقش یه فردی رو بازی می کرد که 7-8-10 سال پیاپی کنکور داده بود و همشو رد شده بود . اما خوشال بود و معتقد بود که تجربه کسب کرده .
آره يادمه كاملا! حركت خون واقعا دلهره آور بود و اون موسيقي هم كه اين صحنه رو همراهي مي كرد تاثيرش رو دو چندان كرده بود
!
نيست عصر جمعه پخش ميشد ، دلهره صبح شنبه و حل مسائل رياضي پاي تخته سياه رو هم به يادمان مي آورد و خلاصه احساسي سرشار از ندامت و پشيماني به خاطر بي خيالي و خوشگذرانيهاي پنجشنبه شب و صبح جمعه سراسر وجودمان را در بر مي گرفت! 

بارها گفته ام منوچهر نوذری و ژاله کاظمی از مجریان تلویزیونی برابر با سطح استانداردهای جهانی بودند.
با وجود که به تمام معنی بچه دهه 60 بودم ولی در این تاپیک نمی نویسم. تلخی زیادی به روح و ذهنم می آورد.
دهه شصت تلویزیون ایران دو کانال بیشتر نداشت..سریالها و فیلمها تکرار نداشتند و اگه قسمتی از سریال رو نمیدیدی دیگه تموم شد..قطعی برق هم از جمله مشکلات عدیده ای بود که علاقمندان به تلویزیون رو تهدید میکرد..داشتن ژنراتور برق برای متمولین مایه فخر و مباهات بود..یادمه یه دوره ای از باطری ماشین برای تغذیه برق تلویزیون استفاده میشد...برای رسیدن به آرزوها چه ها که نمیکردیم...البته این دوره فیلمهای تکراری از تلویزیون زیاد پخش میشد و بیشتر انتقادها به تکراری بودن فیلمها برمیگشت..ماه رمضونها سریالهای روتین قطع میشد..مواقع سوگواری قسمتهایی از برنامه ها بخصوص کارتونهائی که باند موسیقی متنش رو بسته بودند پخش میشد..خیلی وقتا تصویر و صدا با هم نمیخوند و .....
سریال دیگه ای هم بود که البته بازم فیلم بود و در ایران سریالیش کرده بودند با بازی راب لو
اواخر دهه شصت شبکه سه و بعد چهار متولد شدند...شبکه سه با هدف پخش برنامه های ورزشی و شبکه چهار علمی...آنتنهای یو اچ اف به پشت بامها اضافه شد..اوایل فرستنده خیلی ضعیف بود و تماشای برنامه های کانال سه و چهار زجرآور بود..قبلا مفسرین ورزشی (فوتبال) آقای شفیع و کوتی و .... بودند ولی با توسعه کانال سه عادل فردوسی پور و مزدک میرزائی و ... بهمون معرفی شدند..حتی گاهی وقتا کانال سه ناپرهیزی میکرد و مسابقات تنیس پخش میکرد و جمشید گرگین صحنه ها رو بهمون توضیح میداد...پخش زنده مسابقات ورزشی (فوتبال) نمیدونم از کی از تلویزیون باب شد ولی غنیمت بزرگی بود..دیدن ورزشکاران و فوتبالیستهایی که فقط عکسی از اونها رو میتونستیم نگه داریم در پخش زنده نعمت خدادادی بحساب میومد.
شبکۀ سه در روز 14 آذر 1372 (مصادف با ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن) و در دورۀ ریاست محمد هاشمی بر صدا و سیما افتتاح شد. در ابتدا شهرهای تهران ، کرج ، مشهد ، اصفهان ، شیراز ، آبادان ، اهواز ، ایلام ، اندیمشک ، دزفول ، بوشهر و بندرعباس برنامه های این شبکه را دریافت میکردند . وبعدها به تدریج سایر شهرها هم اضافه شدند.
فرزند اول نزد اعراب قداست خاصی داشت بنابراین همه فرزندان بعدی را بشکل " فرزند پدر فرزند ارشد" می خواندند. علی ، برادر بزرگتری داشت طالب نام، و ابیطالب یا ابوطالب یعنی پدر همین فرزند.اگر تعداد فرزندان کم بود و در حد یک یا دو بود نام اصلی پدر گفته میشد: مانند محمد بن عبدالله
یه خوراکی هایی بودن قبل از دهه 60 که من به سختی به یاد می آرم . اما یادمه دوس داشتم و برام خریده میشد مثل فانی فیس . که بعدها در دهه 60 یه دوره تقلبیش اومد .
یا عروسک های اسپایدر من کوچیک که تو دلشون آدامسای مربع مربع بسیار ریز وجود داشت . خود عروسک ها قرمز و مشکی بود اما آدامس های داخلشون لیمویی یا پرتقالی بود .
قرس های پز (PEZZ) هم بود که مثل تیر های خشاب چیده میشد توی یه محفظه که سرش کله ی میکی ماوس یا گوفی ... بود .
خوشبختانه الان هم محصولات PEZ در برخی بقالی ها یافت میشه . یه فنری توش تعبیه شده بود که قرص ها رو تک تک EJECT می کرد بیرون .
سربازها در حالت های مختلف ساخته شده بودن . یکی خبردار ایستاده بود . یکی داشت سینه خیز می رفت . یکی پشت تیربار بود . اون یکی سنگر گرفته بود . چنتا تانک و کامیون هم داشتم .
آتش بر فراز تله مارک هم بود . ریچارد هریس بازی می کرد و در مورد یه گروه از کماندو های آمریکایی بود که مامور شده بودن سکوی پرتاب تعدادی از موشک های V2 ی آلمان رو که در دانمارک مستقر بود کشف و منهدم کنن . این فیلم رو هم اوایل دهه 60 در سینما امپایر دیدم که تازه شده بود استقلال . اما همه همچنان بهش میگفتن امپایر .
يكي از سريالهاي قديمي برنامه كودك كه فكر كنم اواخر دهه شصت و يا اوايل هفتاد بعد از ظهر جمعه از شبكه اول پخش مي شد سريال تعطيلات تابستان ، در تابستان يا يك چيزي شبيه اين بود. متاسفانه ماجراي اين سريال به طور كامل يادم نيست ولي فكر مي كنم مربوط به پسر بچه كوچكي بود كه تصميم گرفته بود در تعطيلات تابستان جايي كار كند. نقش اون شخصي كه صاحب كار ايشون بود رو آقاي عنايت شفيعي ايفاء مي كردند. فكر نكنم جناب شفيعي در هيچ نقش ديگري اينقدر دلهره آور و ترسناك جلوه كرده باشند!
من كه خيلي خيلي از نگاهي كه در چشمهاي ايشان ديده مي شد مي ترسيدم و وقتي تصميم به تنبيه پسربچه مي گرفت ديگر واقعا طاقت ديدن ادامه سريال را نداشتم!
نه انصافا اين واقعا سريال مناسبي بود براي بچه هاي سن و سال ما؟ واقعا اين بعد از ظهر جمعه به نوعي زهرمارمون ميشد با اين سريال! 
پسر ه که اسمش را فراموش کرده ام شب توی یک قهوه خانه می خوابد و سحر از اونجا خارج می شود شاگرد قهوه خانه که بچه بامعرفتی است صد تومان به او می دهد و صبح که می شود صاحب قهوه خانه می بیند پولی توی دخل نیست میگه
یه حاشیه کوچیک بیام.
یادتونه توپهای پلاستیکی رو. تمام خاطرات خوب فوتبالی ما با همین توپ ها بود تو کوچه، خیابون با اون دروازه های گل کوچیک. یادتونه همیشه می ترسیدیم بیافته تو جوی آب که گلی بشه.یکی که شوت بلند می زد می افتاد تو خونه همسایه کلی داد و بی داد سرش می کردیم می گفتیم حالا خودت برو بگیر. بعضی ها هم که می گرفتن توپ رو جلوی چشمون با چاقو پاره می کردند. بعد بهش می گفتیم حالا خودت برو یکی بخر.
برای اینکه توپ سنگینتر بشه و دووم بیشتری داشته باشه و هی سوراخ نشه توپ ها رو دولایه می کردیم و بعضی وقت ها به سه لایه هم می رسید.موقع خرید هم باید دقت لازم رو می کردیم و توپ رو تست می کردیم که کم باد نباشه و معمولا" از توپ قبلی که سوراخ شده بود برای لایه استفاده می کردیم یا توپ کم باد رو با قیمت پایین تر از مغازه دار می خریدیم.
باید مواظب توپ می بودیم چون توپ حساسی بود و با کوچکترین ضربه به جای تیز سوراخ می شد و با اولین شوتی که بهش می زدیم می دیدیم توپ تا نصفه رفته تو.
کلیه این عوامل دست به دست هم داده بود که بچه های خوش تکنیکی در بازی با توپ پلاستیکی داشته باشیم. خیلی ها موفقیت فوتسال رو به خاطر بازی بچه ها با همین توپ ها در کوچه و خیابون می دونستند.
راستش خیلی وقت ها که دیگه تو کوچه ها از این جور چیزا نمی بینم . نکنه ما نباید توپامون رو می بردیم تو خوته.شاید بچه ها به این نتیجه رسیدند که برن دنبال کالای با کیفیت تر.
شایدم زمونه عوض شده و این کارا باعث آبرو ریزیه......
اگه خواستید یه سری به اینجا بزنید . بعضی چیزای جالب داره.
البته فیلثر شکن می خواد.
همینطوره جان دو جان . دیگه توی کوچه فوتبال بازی کردن کار بی کلاسی به حساب میاد و به جاهای پست شهر محدود شده . اما دوره ی ما واقعا اینطور نبود .
لایی خوردن خیلی بد محسوب میشد ( آخه واقعا چرا ؟؟!!) گاهی اوقات که توپ به تیر دروازه میخورد همه کیف میکردیم . حتی بیشتر از گل . معمولا 2 به 2 بازی میکردیم و گاهی وقتا 3 به 3 . اگه 3 تا تیم میشدیم جذابیتش بیشتر میشد . چون تیم بازنده باید بیرون میشست .
شرطی هم بازی میکردیم سر دوغ یا بستنی چوبی . کسی کانادافراستای لیمویی رو یادشه که سبز رنگ بودن ؟ پاک میزد . پرتقالیش رو هم تولید میکرد . اما از حدود 63 به بعد ور افتاد و انواع تقلبی و بی کیفیت به بازار اومد . همش رنگ و شکر بود . اما همه میخوردیم چون چیز دیگه ای وجود نداشت .
اون کانادافراست ها خوشمزه ترین بستنی های جهان بودن .
8 - گوریل انگوری : صادق ماهرو بیگلی بیگلی : اضغر افضلی (دوبله جدید هم با همین گویندگان است)
10 - تنسی تاکسیدو : مهدی آژیر / تورج نصر چاملی : ظفر گرایی / همت مومی وند
آقای وپی : شهروز ملک آرا / شهروز ملک آرا رییس : کنعان کیانی / همت مومی وند
گالیور : شهاب عسگری / ... کاپیتان : شهروز ملک آرا / شهروز ملک آرا
معاون کلانتر : ایرج رضایی / ایرج رضایی ماکسی : مینوغزنوی / مینوغزنوی
موش کور : مهدی آژیر / ظفر گرایی کلانتر : عباس سعیدی / ...
ظفر گرایی در دوبله قبل چیز دیگری بود با صدای اصلی خودش حرف زد و دوبله جدید با تیپ حرف زده و بنظر شما متفاوت است . چون صدای اصلی امروز ظفر گرایی مناسب نبود
این مرد خطی با بینی بزرگ که شاید بتوان اورا شبیه اثر یک گچ نازک و یا مداد سفید تصور کرد که بر زمینه ای گاه سبز و گاه آبی آسمانی می دوید، می خندید، زمین می خورد، فحش میداد، مسخره می کرد و اگر در جایی از مسیر، آن خط زمینه که مدام پایش روی آن بود منقطع می شد با داد و هوار، نقاش را وادار می کرد خط را به هم متصل کند، واقعا گستاخ و دوست داشتنی بود! خنده های از ته دل که معمولا با بیرون آوردن زبان و پاشیدن آب دهانش به اطراف بار طنز تصویر را دوچندان می کرد واقعا از خاطر نمی رود!
ولی راستی اسم این مجموعه در ایران چه بود ؟!! آقای خط؟! من که چنین نامی را به خاطر ندارم!
اصلا شعرهای اون زمان خیلی بامعنی و ریتمیک و آهنگین بود... شعرهای حالا چی ؟ ... شعرهای عمو پورنگ ...
شعر که نیست... حتی نثر مسجع هم نیست !
کارتون حنا ،دختری بنام نل ،خانواده دکتر ارنست ، هاچ زنبورعسل همه سرشار از زندگی بودند و به ما درس زندگی می دادند
کارتون حنا دختری در مزرعه (کاتری دختر گاوچران) با این که سیاه بود و برای سن ما کودک و نوجوان آن روز ها سنگین بود بسیار دلپذیر تر از کارتون های فضایی و خشونت بار امروزی همچون دیجیمون بود .
حنا در اصل 49 قسمت بود که 30 قسمت پخش شد تعدادی از قسمت ها در هم ترکیب شد و در نهایت به 30 قسمت رسید تعدادی هم اصلا دوبله نشد میدانید چرا؟
چون روابط حنا و دوست پسر هایش که رابطه خواهر برادری بود مشخص نشود . آن زمان اینچنین به تربیت و خانواده اهمیت می داند و از پخش هرآنچه باعث انحراف شود جلوگیری می شد اما امروز به مدد علمک شیطان وا وی لا شده اینها نتیجه همین آزاد ی بیش از حد است
مسئلهٌ.. حنا دختری در مزرعه چه درسهایی به ما می داد
درس اعتماد بنفس (اگر خدا آرزوی در دل تو نهاده قدرت به آرزو رسیدن را هم به تو عطا فرموده است)
درس صبر و استقامت در برابر مشکلات و (دوری از مادر/ روبرو شدن با خرس وحشی وگله گرگ ها )...
حنا اگر امروز دوباره دوبله شود دیگرنیازی به 400 دقیقه سانسورندارد 40 دقیقه سانسور هم نیاز ندارد
حق با شماست اما منظورم آن تاثیر غریبی است که این کارتون ها فاقد آن هستند .
من آن را به نوعی جادو تشبیه کردم . که در کارتونی مثل پلنگ صورتی وجود دارد اما در حنا یا هاچ وجود ندارد .
دو دسته برنامه را با هم مقایسه کردم .
نیمه اول دهه 60: زورو - قصه باغ گل ها - تنسی تاکسیدو - گربه ی کلونداک - توشه لاک پشت - پلنگ صورتی - گوریل انگوری - معاون کلانتر - یوگی و دوستان - مامفی - در این دنیای شگفت انگیز سندباد - پینوکیو - کوچولو های جهانگرد - دهکده ی سبزی جات و ...
نیمه دوم دهه 60 : ...
به نظر من برنامه های نیمه ی اول بسیار جذاب تر هستند . در قیاس با نل و هاچ و بقیه .
کارتون رو میبینه که لذت ببره با تمام وجود غرق شه در دنیای خودش . این همون نکته ی ظریفیه که در کارتونی مث مهاجران - بچه های آلپ - خانواده ی دکتر ارنست - بچه های مدرسه ی والت - حنا - هاچ و ... لحاظ نشده . یعنی ابتدا به ساکن , در این کارتون ها مبنا آموزش و تعلیم و تربیت کودک قرار داده شده . اساسا سناریوی این کارتون ها بر این مبنا نوشته شده .
من تمام این کارتون ها رو با دقت تمام میدیدم ولی همون موقع هم هیچ وقت به حد کافی راضی نمی شدم . کودک شاید قدرت بیان نداشته باشه و نظام ذهنیش شکل نگرفته باشه اما بصورت شهودی میفهمه چی به چیه . می فهمه که این کارتون میخواد به زور مفهومی مثل مسئولیت پذیری رو بهش آموزش بده . بنا بر این ناخود آگاه گارد می گیره و لذت نمی بره . ( چون در تمام طول روز در حال آموزش بوده از والدین یا معلم یا ناظم یا سایر برنامه های رادیو تلوزیون )
در کارتون های دهه 50 و اوایل دهه 60 مفاهیم عمیق آموزشی و تربیتی وجود داره ( البته نه در همشون ) اما مبنا ابتدا تفریح و لذت کودک قرار داده شده . حالا اگر مفاهیم اخلاقی ( مثل ادب - امانتداری و ... ) در اون کارتون وجود داشت , چه بهتر . اگر نداشت , نداشت .
من بعید میدونم مثلا از پلنگ صورتی ( بعنوان گل سرسبد کارتون های کلاسیک ) بشه مفاهیم عمیق انسانی و تعالی روح رو استخراج کرد . اما پلنگ صورتی پلنگ صورتیه . نوک قله س .
کارتونی هم داریم مثل سندباد که مفاهیم اخلاقی ( یا در مورد تنسی تاکسیدو مفاهیم علمی ) با ظرافت و جذابیت در خلال یک ماجرا بصورت ضمنی به مخاطب منتقل میشه .
... و در نهایت من تاکید کردم که اگر رودربایستی رو کنار بگذاریم و اندکی از تعارف فاصله بگیریم ...
کارتون های قدیمی دو دسته بودند دسته اول مثل پلنگ صورتی ، گوریل انگوری،دهکده سبزیجات و کلا ً انمیشن های با محوریت حیوانات مخصوص سن کودکان بود گوریل انگوری را من سن دبستان بودم و لذت میبردم بارها و بارها لذت بردم بقول شما برای لذت که گاهی در خلال ان مفهوم تربیتی هم داشت
اما ... اما کارتون های انسانی مثل حنا ، نل ، خانواده دکتر ارنست ، مهاجران ،بل و سباستین،تام سایر سندباد و حتی پینوکیو در واقع مثل یک رمان مصور بودند و ما از تماشای ان لذت میبردیم و همذات پنداری می کردیم درس می گرفتیم
ما عادت داشتیم در کودکی برنامه مخصوص نوجوانان را هم ببینیم و در نوجوانی برنامه مخصوص کودکان را می دیم که با هم تفاوت داشت هرچند در کنار هم پخش می شد
باز نکته ی دیگه ای که درمورد کارتون ها و برنامه های دهه 50 و اوایل دهه 60 وجوداره ( و شما حتما بیشتر از من واقفید ) دوبله ی بی نظیر اونهاس . برخی از همان گویندگان در سالهای بعد تر هم در کارتون ها گویندگی کردند اما تقلبی از کار در آمد .
شور و نشاط گویندگانی مثل پرویز نارنجی ها بعنوان راوی مجموعه پلنگ صورتی و حسن عباسی ( بازرس و مورچه ) کنعان کیانی و مهدی آزیر و ظفر گرایی در تنسی تاکسیدو و چاملی ...
این ها تالی ندارن . رویایی رو برای نسلی شکل دادن که تکرار ناپذیره . اگر قوه ی هرکول هم به کار بیفته , فایده ای نداره ... ( نقل به مضمون از هملت )
شاید هم علت دیگری که ما (موافقان کارتون های سری اول) از کارتونهای ژاپنی دلزده شده ایم ، بحث شعار زدگی سطحی -و به قول هری لایم- گل درشتِ این کارتون ها باشد. کارتونهای ژاپنی همیشه در صدد بودند به "رو" ترین شیوۀ ممکن به ما درس اخلاق بدهند! اینکه "هر کس بدی کند نتیجه اش را می بیند و هر کس خوب باشد پاداش میگیرد" یا "به دیگران تا جایی که میتوانید کمک کنید" مواردی از این نصایح پدرانه (و یا شاید مادرانه) و دلسوزانه این کارتون ها است. در صورتیکه پیام های اخلاقی کارتونهای نسل اول ، طوری در دل داستان مستتر بود که کودک را هم سرگرم میکرد و هم اینکه به کودک اجازه میداد نتایج اخلاقی موردنظر کارتون را از لایه های درونی آن استخراج کند. در اکثر کارتونهای ژاپنی خطوط روایی کارتون ، مشابه یکدیگر بودند. اینکه فرزندی (خواه انسان ، خواه حیوان و خواه حشره!) مادر خود را گم کرده یا از دست داده و به دنبال یافتن او سختیهای زیادی را متحمل میشود و در نهایت او را می یابد (یا نمی یابد). بعدها نیز با افزایش کارتون های ژاپنی آنقدر کاراکترها و داستان ها شبیه هم شدند که نمیتوانستی تشخیص دهی که چی به چی است!
در این مطلب نخواستم کل کارتونهای ژاپنی را زیر سوال ببرم بلکه فقط میخواهم بگویم که برای ماها کارتونهایی مثل یوگی و گوریل انگوری و رابین هود و گالیور (و حتی سندباد و پینوکیو) ، خاطره انگیزتر و ماندنی تر از هاچ زنبورعسل و مهاجران و حنا و ... هستند.
در دهه شصت با توجه به اینکه فقط دو شبکه داشتیم و همچنین محدود بودن مدت زمان روزانۀ پخش ، تعداد فیلمهای سینمایی پخش شده از دوشبکه محدود بود. در واقع عملاً این دو شبکه، هفته ای یک فیلم بیشتر پخش نمی کردند. البته گاهی اوقات هم این برنامه دستخوش تغییر میشد. به عنوان مثال به یاد دارم دوره ای را که چهارشنبه ها هم شبکه یک در آخر شب ، فیلم سینمایی پخش میکرد. تاریخ پخش فیلمهای شبکۀ دو را دقیق به خاطر ندارم ، اما فکر میکنم پنجشنبه شب بود (یا جمعه شب ؛ به هرحال دقیق به یاد ندارم)
1- فیلمهای جنگی و پارتیزانی : به دلیل همزمانی دهه شصت با جنگ ، پخش اینجور فیلم ها معمول بود. ما بچه ها هم که عاشق این جور فیلمها بودیم. از این فیلمها نام و مشخصاتی به یاد ندارم. هرچه که به یاد دارم کلاه ذوزنقه ای شکل پارتیزانی است که در وسط کلاه ، ستاره ای به چشم میخورد(علامت پارتیزان های یوگسلاوی) و مسلسل های مخصوص آن دوران که بعدها فهمیدم از نوع MP40 Schmeisser و Sten Gun Mark 2 هستند. یادمه با تیر و تخته برای خودمان سلاح میساختیم ، با پارچه مخمل کلاه پارتیزانی درست میکردیم و در کوچه با بچه های دیگر و یا در خانه با سایر اعضای خانه، نبردهای جنگ جهانی دوم را بازسازی می کردیم!
2- فیلمهای هندی : تعدادی فیلم هندی از نوع گریه آور و سوزناک هم (البته با حذف حرکات موزون و آوازهای فیلم!) در آن دوران شاهد بودیم که از معروفترین آنها میتوان به فیلم بگذار گریه کنم و قانون اشاره کرد. اولی که از اسمش معلوم است چه جور فیلمی بود! و اما در مورد دومی. این دومی با ما کاری کرد کارستان! تمام فکر و ذکرمون شده بود این فیلم. با ویجِی زندگی کردیم و با مرگ او گریه کردیم. تمام دیالوگهای حساس فیلم را از بر بودیم . کتابش را خریدیم! کتابی بود با چاپ بد که سودجویان بعد از استقبال مردم آن را وارد بازار کردند. در واقع مثل این بود که یک نفر داستان فیلم را برای کسی دیگر تعریف کند و آن کس آن را بنویسد،چاپ کند و روانه بازار کند!
چی داشتم میگفتم. آها! خلاصه این فیلم ما را درگیر خودش کرد. آنجا بود که فهمیدیم خسروشاهی کیست. سعی کردیم با لحن او سخن بگوییم:
3- فیلمهای چینی: این فیلمها هم مثل فیلم های پارتیزانی ، پخششان واجب بود! فیلمهایی که در آن انقلابیون چینی با دشمنان ضد انقلاب! (که عمدتا ژاپنی ها بودند) به نبرد می پرداختند. نمونه ای از این فیلم ها که یادم می آید فیلمی بود که در آن رزمندگان چینی با کندن تونلی طولانی در شهر، در آن پنهان شده و از آنجا میتوانستند با دشمن نبرد کنند.(اسمش هم البته فکر کنم رزمندگان شهر یا تو همین مایه ها بود)
4- فیلمهای دیگر: فیلم هایی هم بود که میشود گفت ارزشمند بودند؛ مثلا اکثر فیلم های کارگردانان معروف ژاپنی را ما در آن دوران دیدیم مثل هفت سامورایی و ریش قرمز و سامورایی و سکه طلا و سانشوی مباشر و ... . بعضی فیلمها هم بود که برای ما با آن سن کممان عجیب و غریب به نظر می آمد. مثل فیلم آدلا هنوز شام نخورده:
به هر حال فعلاً همین ها یادم بود. در صورتیکه فیلمهای جدیدتری از آن دوران به یادم آمد در این بخش مینویسم.
فیلم های سینمایی شبکه 2 عمدتا جمعه ها ساعت 7 بعد از برنامه کودک ( با اجرای مریم افشار)
و قبل از مسابقه علمی ( با اجرای کرامت ا... مهربان ) پخش می شد .
اما همه چیز در اون دوران انگار منتظر کوچکترین بهانه ای بود که همون 1 فیلم در هفته هم پخش نشه .
گاهی اوقات یه سریال چند قسمتی رو جایگزین می کردن . و اگر اون سریال جالب نبود ( که اغلب هم همینطور بود ) باید فیلم سینمایی شبکه 2 رو چند هفته فراموش می کردیم .
ایام عزاداری یا مناسبت های ویژه هم هیچ فیلم سینمایی از کانال 2 پخش نمی شد . حتی اگر 2-3 روز قبل یا بعد از اون مناسبت ویژه بود , باز درجهت ضریب اطمینان فیلمی در کار نبود .در این مواقع قسمتی از اون زمان رو تصاویر ثابت اماکن مذهبی پخش می کردن با موسیقی غم انگیز که عمدتا از سنج و یه ساز بادی خاص در اون استفاده می شد .
اما شبکه 1 در سال های 64 تا 66 چه در برنامه کودک چه در فیلم بعدش چند فیلم استرالیایی پخش کرد که شخصیت اولش یه دختری بود با چهره کک مکی و بعضی وقتا یه برادری هم در فیلم وجود داشت . یکی از اون فیلم ها در یک کشتی شخصی کوچیک می گذشت ...
مستند های راز بقا هم بعنوان آچار فرانسه گزینه خیلی خوبی بود برای فرار از پخش فیلم سینمایی شبکه 2 . بیشتر این مستند ها به معیار زمان پخش بسیار قدیمی بودند . یعنی مثلا سال 64 مستندی درمورد فیل های کنیا پخش می شد که در سال 1972 ساخته شده بود و اولین بار (احتمالا) 1355 از تلوزیون پخش شده بود . درنتیجه اطلاعات غلط در اون مستند ها به مخاطب ارائه می شد .
مثلا جمعیت فیل های پارک سرنگتی رو 3000 راس عنوان می کرد در حالی که این عدد مربوط به چندین سال قبلش بود و احتمالا اون لحظه حدود 2000 راس فیل وجود داشته .
بچه هایی که در این زمانه زندگی می کنند و به انواع "گجت" ها دسترسی دارند (اعم از موبایل ، لپ تاب ، تَبلت ، اینترنت ، دی وی دی پلیر و ام پی تری پلیر و آی پد و هزار اسم عجیب و غریب دیگر) شاید باورشان نشود که روزی بزرگترین سرگرمی الکترونیکی پدرانشان ، نوار کاستی بود که با گذاشتن آن در ضبط صوتی کوچک و گوش کردن به آن ، در بیداری رویا می دیدند.
در زمانه ای که عفریت جنگ ، غباری از غم بر دل بزرگترها کشیده بود ، بچه ها ، بچه های بی توقع آن زمانه بزرگترین تفریحشان گوش سپردن به صدای بی کیفیت اما دلنشین "قصه گو"ی "بیتا" و یگانۀ آن دوران بود. همۀ هم سن وسالهای من میدانند که از چه صحبت میکنم چون فارغ از مکان و زبان و گویش و لهجه ، دردهای ما مشترک بود و شادیهایمان نیز. بگذریم...
صحنه ای از این نوار که به یادم مانده صحنه ایست که حسن پس از اینکه گاوش را از دست داده و مورد شماتت مادرش هم قرار گرفته با دلتنگی ترانه میخواند:
... وداستانهای دیگری که داشتم مثل تام بند انگشتی ، پری دریایی(هنوز یادمه روی جلدش سبزرنگ بود)، حسن کچل (که در قصه اش عاشق الویه بود و سرانجام مادرش با گذاشتن نعلبکی های الویه سر راه او توانست او را از خانه بیرون بکشد!)، سفیدبرفی و آئینه جادویی ، سندباد ، گالیور ،غنچه گل سرخ، محمد رسول الله (با موسیقی اصلی فیلم عقاد)و ...
اولش اینطوری شروع می شد : انتشارات بیتا تقدیم می کند ...
راستی راوی حسن و خانم حنا کی بود ؟ یه خانمی با یه صدای ناشفاف اما جذاب , شبیه صدای نسرین مقانلو
پرواز شماره 714 تن تن رو هم داشتم. به این ها گفته می شد نوار قصه ( "ر" ساکن تلفظ می شد ) تاریخ 1358 روش بود .
من یادمه یه نوار داشتم از همین مجموعه به نام "تیز چنگال ماهیچه دوست"، که اگه اشتباه نکنم، فقط صدای "مرتضی احمدی" رو یادم میاد.
نام منبع در خود فايلها ذكر شده.
نوار کاست یکی از رسانه های دهه 60 محسوب میشه . اما نوار قصه ها در یک مقطع کوتاه 5-6 ساله خیلی تو بورس بودن (57-62) . بنابراین نمیشه اونها رو خیلی دهه شصتی درنظر گرفت.
یکی دیگه از رسانه های نیمه دوم دهه 50 و نیمه اول دهه 60 پروژکتور یا آپارات 8میلیمتری بود که معمولا با چند حلقه فیلم 3 یا 8 یا 16 دقیقه ای فروخته می شد ( بعنوان اشانتیون ) البته این فیلم ها رو جداگانه هم می شد خرید .
در هر مغازه ی عکاسی , فیلم خام 8mm به وفور یافت می شد که خودش 2 نوع بود : سوپر8 و نرمال ( که قدیمی تر بود ) معمولا هم کداک و آگفا تولید می کردن .
خیلی از تصاویر دوره انقلاب هم با همین روش فیلمبرداری شدن .
در این دوره از دوربین فیلمبرداری 8mm برای تصویر برداری از مهمانی ها و محافل و مسافرت ها و حتی جشن های عروسی استفاده می شد .
فیلم خام , 3 دقیقه ای بود . الان که فک می کنم میبینم بس بود . و از به آب بسته شدن تصاویر و کسالت بار شدن اون جلوگیری می کرد . البته خیلی مواقع از چند یا چندین حلقه فیلم استفاده می شد , بعد که فیلم ها رو ظاهر می کردن , اونها رو با چسب به هم پیوند میزدن و در حلقه های بزرگ تر جا میدادن . محدودیتی در کار نبود .
برحسب نیاز , تجهیزات جانبی هم با دوربین و پروژکتور فروخته میشد . مثلا پرده نمایش در اندازه های مختلف ( البته میشد فیلم رو به دیوار هم نمایش داد ) - سه پایه برای دوربین - نور افکن و ...
بسیاری از فیلم های کوتاه کمدی کلاسیک دوره صامت و برخی از کارتون ها یا قسمتی از اونها با بسته بندی جذاب در فروشگاه های مربوط به لوازم عکاسی و فیلمبرداری و نوار فروشی ها ( صوتی-تصویری ) موجود بود .
خانواده ها حوصله داشتن . به بهانه ی نمایش 2-3 تا فیلم 10 -20 دقیقه ای دور هم جمع می شدن و به فرزندان احساس مهم بودن دست می داد . واقعیت هم همین بود . اونا کار مهمی انجام می دادن .
.
یکی از جذابترین سریالهای زمان خود که مطمئنم در ذهن بسیاری از دوستان هنوز یاد و خاطره اش باقیست سريال مشهور میشل استروگف ساخته ژان پیر دکورت فرانسوی است. این سریال که بنظرم برای اولین بار در سال 1356 و مجددا به تقاضای عده کثیری از مردم در سال 58 و با سانسور روی آنتن رفت در سال 1360 (یا 61) مجددا برای بار سوم پحش آن آغاز شد که با همان نمایش قسمت اول توقیف و همه علاقمندان را معذب کرد. حکایتهای مختلفی از علت توقیف بود که مشخص نشد علت اصلی چه بود. عده ای نام برده شدن یک شخصیت آمریکائی در سریال را بهانه کردند که آنزمان حساسیت خاصی نسبت به آمریکائیها وجود داشت ، عده ای ضدیت شوروی با خاندان تزار و اعتراض این کشور به پخش سریال را علت میدانستند و عده ای دیگر وجود دختری نادیا نام که جذابیتهای بصری خاصی (البته برای مردم ندید بدید آنزمان داشت) را بهانه کردند. درهرصورت سریال توقبف و هرگز امکان پخش مجدد نیافت.
دوبله این سریال یکی از ماندگاران دوبله سریالهای خارجی تلویزیون است و چنانکه بیاد دارم حسین عرفانی بجای میشل استروگف ، خانم زهره شکوفنده بجای نادیا گویندگی میکردند. از دیگر گویندگان این سزیال که در چندین نقش ظاهر شد مرحوم احمد آقالو بود که حتی در برخی قسمتها در عنوان بندی نام سریال را هم با صلابت اعلام میکرد و نام کارگردان و آهنگساز را هم می گفت.... ایرج رضائی ، اصغر افضلی ، مرحوم مهدی آژیر ، حمید منوچهری ، مرحوم کنعان کیانی ، مرحوم منصور غزنوی و دو سه نفر دیگر کل گویندگان را تشکیل میدادند که هریک بجای چند نفر صحیت میکردند...
من سعی میکنم در اولین فرصت منتخبی ازین سریال را در تاپیک فریادها و نجواها قرار دهم و مطئنم داغ دوستان با دیدن صحنه هائی ازین سریال تازه خواهد شد. صحنه کور کردن میشل استروگف توسط تاتارها با نزدیک کردن آهن گداخته به چشمهای وی و صحنه های عاشقانه نادیا و میشل هرگز از ذهنها پاک نخواهد شد
دقیقا یادمه که گویندۀ آنموقع شبکه یک ، اعلام کرد که به دلیل اعتراضات جمعی از خانواده های شهدا پخش این سریال (یا در واقع بازپخش آن) متوقف شد. در ضمن این سریال ، موسیقی بسیار زیبایی هم داشت که در زمان خودش ، به صورت نوار کاست به بازار عرضه شده بود. الان نمیدانم این موسیقی در دسترس هست یا نه.
قطعۀ زیر را پیدا کردم ولی دقیقا نمیدانم متعلق به همین سریال است یا نه.من یادمه پدرم موسیقی این سریال رو کامل روی نوار ضبط کرده بود، واقعا شاهکار بود...
اگه "michael strogoff" رو تو ی و ت ی و ب جستجو کنید و اولین گزینه رو انتخاب کنید میتونید بشنوید..
کسی از دوستان بخشی از دوبله این سریال رو برای upload کردن داره؟ با تعریفی که منصور عزیز کرد شدیدا هوس کردم!!
یکی از بازی های اواخر دهه 50 و اوایل 60 مارپله و منچ بود . یک صفحه ی مقوایی ( یک طرفش منچ و طرف دیگرش مارپله ) + تعدادی مهره + تاس . همین . می تونست ساعت ها دو سه نفرو سرگرم کنه .
این اتفاق 30- 35 سال پیش میفتاده اما انگار 3000 سال از روش گذشته . همین الان برای خود ما که اون دوران رو درک کردیم جای سواله که چطور میشه با یه همچین چیزی سرگرم شد ؟ آیندگان این وسایل رو در موزه ها به فرزندانشون نشون میدن و اون ها رو نصیحت میکنن ...
بازی های نشستنکی دیگه ای هم بود . که خیلی هیجان داشت و دست جمعی هم میشد بازی کرد . عمو پولدار و ایروپولی . هم خارجیش بود (مونوپولی ) هم فارسیش( ایروپولی ) . یادمه در عموپولدار یکی از برگ های لاتاری روش اینو نوشته بود : عمه ایفی برای تعطیلات به مسافرت میرود . لطفا مبلغ 300 دلار به حساب او واریز نمایید !
گاهی اوقات این بازی ها خیلی طولانی می شد . نصفش رو قبل از برنامه کودک بازی میکردیم نصفشو بعدش .
نیمه ی دوم دهه 60 هم نوع تقلبیش به بازار اومد که خیلی پر و پوشال ریخته و داغون بود . و برای کسانی که چن سال قبل ترش اورجینالش رو بازی کرده بودن , غیر قابل تحمل بود .
عمو پولدار ساختار ساده تری داشت . یه مسیری باید با تاس توسط رقبا طی میشد . در این روند یه مواقعی باید با حکم یه کارت های خاصی یه ماجرایی پیش میومد ( + یا - ) مثلا : پنج خانه به جلو بروید - سه خانه به عقب باز گردید - 200 دلار بدهید - شما 100 دلار برنده شدید . از شما ممنونیم که 200 دلار بابت خیریه پرداختید ! )
ایروپولی یکم پیچیده تر بود . یه عالمه خونه و هتل وجود داشت که طی روندی مشابه میتونست خریداری بشه و اگر در یک راسته ( که با رنگ مشخص می شد ) همه ی اون اماکن خریده میشد , خیلی اتفاق مهمی تو زندگی می افتاد ...
نوع باسمه ایش که در نیمه دوم دهه 60 به بازار اومد , در واقع تقلبی و سانسور شده ی نوع ایرانی چند سال قبلش بود . حتی اسمش رو هم عوض کرده بودن . ایروپولی شده بود : روپولی
لاتاری هاش رو حذف کرده بودن . اسم خیابون ها عوض شده بود . پکیج بندیش هم زشت و جفنگ شده بود .
يكي ديگر از نمايشهاي عروسكي كه معمولا به طور مرتب در دهه 60 از برنامه كودك شبكه يك پخش ميشد اين بود:
یکی از وسایل تفریحی نوجوان های اوایل دهه 60 ( و احتمالا دهه 50 ) وسیله ای بود به اسم فریزبی ( Frisby ) که خیلی رایج بود و عموما در پارک ها و دشت و دمن استفاده می شد .
فریزبی , یه بشقاب پلاستیکی گرد بود که لبه هاش کمی به سمت داخل تابیده بود .
دو یا چند نفر با فاصله از هم می ایستادن و فریزبی رو با یه استیل خاصی ( که منو یاد هفتیر کشیدن کابوی ها در فیلمای وسترن مینداخت ) , به سمت هم پرتاب می کردن .
فریزبی در 3 جهت حرکت میکرد : هم بصورت دوار با فرکانس بالا دور خودش می پیچید . هم در ارتفاع ( بسته به نحوه پرتاب ) اوج می گرفت . و هم بصورت طولی فاصله بین افراد رو طی می کرد .
یه تفریح کم خرج و سالم (!) محسوب می شد . امروز برای یک نوجوان حتی شاید مضحک و کسل کننده به نظر برسه .
یکی از برنامه های دهه 60 که اولین بار اوایل انقلاب پخش شد , شامل قطعات نمایشی بود که چنتا نوجوون دور هم جمع می شدن و راجع به موضوعات مختلف صحبت می کردن .
دکور این برنامه خیلی ابتدایی و پیش پا افتاده بود و طراحی لباسش هم همینطور .
این میان پرده های نمایشی تا اواخر دهه 60 هم جسته گریخته پخش می شد .
دوبله ی زیبای گالیور و تنسی تاکسیدو رو گند زدن بهش رفت .
آخه ما که اون صداها رو در ذهن داریم چطور میتونیم این نسخه ی باسمه ای رو تحمل کنیم ؟
مگه این برنامه اسمش بچه های دیروز نیست ؟ بچه های دیروز با صدای بلند عنوان می کنن که از این دوبله های جدید متنفرن 
منظورت همونی بود که چند تا بچه بعد از تموم شدن مدرسه ، توی یک خرابه جمع می شدن و یک نمایش اجرا می کردن ؟
دقیقا همون .
پشت سرشون خرابه های یک بنای نیمه ویران بود . نمی دونم چرا . سازندگان این برنامه اصرار داشتن که همه چیزو کر و کثیف و داغون نشون بدن . درست 180 درجه برعکس حالا .
یکیشون با دوچرخه لاهاف دوزا میومد . یکیشون یه کتابیو لوله می کرد ... یه وضعیتی بود خلاصه .
احتمالا کارگردان مربوطه تحت تاثیر سبک نئورئالیزم سینمای ایتالیا قرار گرفته بوده .
نکته ی مهمتر اینکه مسایلی که در اون برنامه ها مطرح می شد انقدر پیش پا افتاده بود که اگر الان فقط 2 دقیقش رو پخش کنن , مردم حالشون بهم می خوره . من نمی دونم چطور اون دوران ما این برنامه رو میدیدیم و برامون عادی بود ؟ ! یعنی حتی گروه سنی الف هم به فغان میاد .
جوزف باربارا و ویلیام هانا (مشهور به هانا باربارا) از بزرگترین سازندگان کارتون در جهان و طراح و سازنده کارتونهائی چون گالیور ، یوگی ،گوریل انگوری و ...
متاسفانه دقیقاً همین طور است و کارتون های قدیمی با دوبله جدید نابود شده تنها استثنایی که وجود دارد صدای ماکسی (معاون کلانتر) است بزنم به تخته ماشا الله هزار ماشااله صدای بانو مینو غزنوی نسبت به دوبله اول حتی بهتر و دلنشین تر است
این کارتون بقدری وحشتناک دوبله شده که قابل تصور نیست مدیر دوبله ناهید شعشعانی است که خودش نقش های فرعی و راوی است و شیلا آژیر دو نقش " تیکو" و شاهزاده" را حرف زده
راست میگه بهزاد جان. اینا بدآموزی دارن. ولی صحنه های خشنی که تلویزیون ما نشون میده همه نیک آموزی!! داره. یادمه پارسال ساعت 7 غروب یه برنامه ای داشت از تلویزیون پخش میشد که دربارۀ مردی معتاد بود که سر بچه اش رو با کارد بریده بود. من همینطور که داشتم نگاه میکردم ناگهان دیدم که در حین توضیحات پدره، کات شد به صحنه جسد پسرش که گلوی بریده و خونین بود. من که زیاد از این صحنه ها چندشم نمیشود ، جا خوردم و یکدفعه متوجه شدم که پسر کوچکم هم داره نگاه میکنه. تا اومدم کانال رو عوض کنم کار از کار گذشته بود و اون صحنه توی ذهن پسرم نقش بست. تا یک هفته دپرس بود و دائم سوال میکرد که چرا گردن پسره خونی بود؟! هرچقدر سعی میکردیم این موضوع را از ذهنش دور کنیم نمیشد.
یا همین برنامه هایی که به نام شوک و مکث و ... پخش میشن... دو هفته پیش جایی بودم و صحنه هایی از این جور برنامه ها پخش میشد که در مورد گروگانگیری بچه ها بود و یه صحنه داشت که گروگانگیران برای اینکه خانواده کودک را وادار به اطاعت از خواسته هایشان کنند ، فیلمی از کودک را برای والدینش فرستادند که در حین صحبت کودک برای پدر و مادرش ، یکی از گروگانگیران چنان کشیده ای بر صورت پسره میزنه که من اشکم در اومد....
حالا یه نفر میاد میگه که ما این کارتون رو دوباره دوبله کردیم چون قبلیه بدآموزی داشت!! واقعاً نمیدونم بدآموزی یوگی تو کجاش بود یا تنسی تاکسیدو یا گالیور یا مورچه و مورچه خوار یا بازرس؟ 
البته که برای پول است ولی گاهی دلایل فنی هم دارد همین کارتون گالیور فقط چند قسمت دوباره دوبله شد یک تعدادی با همان دوبله قدیم پخش شده سند باد هم همینطور است
اما یوگی و دوستان کامل دوبله مجدد شده گربه کلونداک و معاون کلانتر و بارباپاپا هم همبنطور
این تصمیم با صاحب فیلم است که موسسه توزیع کننده یا شبکه تلوزیونی است که فیلم را با صدای جدید نمایش بدهند فقط کیفیت صدا برایشان مهم است ضمناً ارزانتر تمام می شود
آثار ارزشمند دوبه نشده را در صورتی دوبله می کنند که بازار داشته باشد چون الان اکثراً دسترسی به تجهیزات علمک شیطان دارند این آثار ارزشمند را با زیرنویس و بصورت بدون سانسور تماشا کرده اند و ممکن است بازده مالی نداشته باشد بیشتر یک ریسک است که کمتر کسی دنبال این نوع فیلم است
از اساتید عزیز خواهشمندیم روش فرار این زندانی را بفرمایند تا خانواده ای از نگرانی رهائی یابد
بلا به دور...دور از جون...شاید یه روز گذارمون افتاد طرفای آلکاتراز
من هردو رو به یاد دارم .
با همون لفظی گفتم که واقعا همون دوران عنوان می شد . پولیدور رو همه میگفتن پولیدور ( با اینکه اسمش عوض شده بود ) 20 سال طول کشید تا قدس جا افتاد . اما همون زمان کم کم دیگه به مرور آفریقا داشت جا می افتاد بجای آتلانتیک .
اینا فیلمای دیگه ای بودن که نیمه اول دهه 60 در سینما امپایر و آفریقا دیدم .
یادم میاد که در این دهه ، کارتونی پخش میشد که در آن برادر و خواهری در یک زیردریایی زندگی می کردند و با آن به جاهای مختلف سفر میکردند. عمده ماجراهای این کارتون هم در زیر دریا اتفاق می افتاد. دیگه بازپخش هم نداشت به خاطر همین چیز زیادی ازش یادم نمونده.
مطمئن نیستم ولی فکر میکنم توش یه دلفین هم بود.(ممکنه با یک کارتون دیگه قاطیش کرده باشم!)
به هر حال این تاپیک ، حسابی مخ ما رو کار گرفته. بعضی موقع سر کار هم به برنامه های اون موقع فکر میکنم! 
این کارتونی که گفتی من هم در همین حد یادم مونده . البته اگه یادآوری نمی شد , احتمالا تا آخر عمرم یادش نمی افتادم . فکنم حدود 62 یا 63 پخش می شد .
اگر درست یادم مونده باشه , این کارتون یا اصلا دیالوگی نداشت یا خیلی کم داشت . عجب چیزی کشف کردی اسکوربان شیردل !
ذهن آدم مشغول این خاطرات رویایی و معصومانه بشه خیلی جذاب تره تا اینکه درگیر اباطیل روزمره بشه که به قول حضرت اهمیتشون از آب بینی بز کمتره .
دیگه باید اسم این تاپیک رو بذاریم تاپیک پیدا کردن گمشده ها...جناب واترلوی عزیز یکی از بزرگترین گمشده هامونو پیدا کردین...بینهایت ممنونم
یه سری فیلمهای سیاه و سفید هم در دهه شصت پخش میشد که شخصیتهاش یه مرد میانسال عینکی بود که یادمه آقای مقبلی جاش حرف میزد و یه پسر خنگ و یه پیرمرد بامزه...چند سری این فیلمها نشون داده شدند..یکی از فیلمها یادمه که این مرد عینکی به اشتباه ناخدای یه کشتی میشد و نمیتونست اونو هدایت کنه و همیشه با اسکله تصادف میکرد و همین دوستاش بهش کمک میکردند که بتونه آبروداری کنه...کسی این فیلم رو یادش هست؟؟متاسفانه خاطرات مبهمی ازش دارم
و نمیتونم کاملا در موردش توضیح بدم.
فقط اینو میدونم که مربوط به دهه چهل سینمای انگلستان بود.
بچه ها یه فیلم حدود 20 سال پیش برای بچه ها در تلویزیون پخش کردن که من فقط دو تا سکانس اش رو یادمه. اول اینکه توش از فشفشه استفاده می کردن و ظاهرا چند تا بچه رو زندانی کرده بودن و اونا با فشفشه به بیرون ساختمون علامت می دادن و دیگه اینکه آخرش یه جوونی که شبیه گانگسترها بود داشت می مُـرد که اسمش ریکا بود و هی می گفت: من نمی خوام بمیرم و ...
فیلم های اون موقعی که برای کودکان پخش می شد خیلی راز آلود بودن و همیشه آدم رو به فکر فرو می برد. حتی بعد از 20 سال من هنوز بعضی از صحنه هاش یادمه اما اسمش رو یادم نیست.
مرحوم منوچهر نوذری دوبلور ثابت این بازیگر بود اصغر افضلی هم بجای بازیگر چاق و خنگ حرف زده مرحوم عزت ا... مقبلی تا جایی که بیاد دارم یک فیلم حرف زده ( این سری فیلم ها روزهای تعطیل پخش می شد و ان زمان من اکثراً بخاطر مهمان بودن یا مهمان داشتن و شلوغی و ... لذت کافی را نداشتم
یک قسمت از این سری فیلم های کمدی درموردپاسگاه و فانوس دریایی بود ...
عمليات سيب زميني شادتر از اين حرفها بود و توش كسي كشته نميشد...كل دعواها و درگيري ها سر چند تا گربه بود!
هميشه آرزو داشتم اين فيلمه يه بار ديگه ببينم كه حدود 3 سال پيش بعد از تقريبا 20 سال شبكه 2 تكرارش رو پخش كرد!
برای دیدن لینک بخاطر قیلثرینگ نقطه بین "یو" و "توب" رو بردارین.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در دهه شصت ، قبل از اینکه شاهد ریزش سیل آسای کارتونهای ژاپنی باشیم ، کارتونهای کشورهای بلوک شرق ، طرفداران زیادی در بین بچه ها داشت. امروز که به جز خاطره ای از آنها نمانده ، بد نیست یادی کنیم از بهترین و دوست داشتنی ترینشان در بین کودکان دیروز.
این کارتون ماجرای پسربچه ای بود که به کمک مدادی جادویی که توسط جادوگر کوتوله ای به او داده میشد ، مشکلاتش را حل میکرد. فقط کافی بود شکل هرچه را می خواهد بکشد تا آن چیز بوجود آید. (یادمه در تکرار این برنامه ، جادوگر کوتوله،ناپدید شده بود! گویا این جادوگر هم برای ما بچه ها بدآموزی داشت و باعث اشاعه جادوگری میشد!)
کاملاً درست است دوبله اول آن به این اسم نمایش داشته و دارای تیتراژ فارسی به همین نام است
از این مدل اسباب بازی دو نوع داشتم اولی یک مقدار از قوطی کبریت بزرگتر بود وطرح تلوزیون داشت زیرش یک شستی بود که فشار میدادی عکس های منظره را نشان میداد
نوع دوم سوغات مکه بود و مدل دوربین عکاسی بود و عکس های کعبه غار حرا مسجد الحرام و... نشان می داد
هومن حاجی عبدالهی مجری مسابقه گوی طلایی بحای پنگول حرف می زند و قبلاً" شرک 1" بجای شرک حرف زده و همینطوز در رییس مزرعه 1 و و4 هم صحبت کرده
شهر موش ها رو تابستان 1364 در سینما آزادی دیدم . چه جمعیتی بود !
بخاطر قیلثرینگ برای دیدن لینکها نقطه بین "یو" و "توب" رو بردارین.
احساس میکنم اگه تصاویر رو با همون خطوط عمودی تصادفی سیاه که نشانه قدیمی بودن فیلمه میدیدم زیبائی گذشته رو بیشتر درک میکردم.
یکی دیگه هم فیلمی بود که داستان یه خانواده بقال یا قصاب رو در دوران جنگ جهانی دوم روایت میکرد که همه چی کوپنی بود و جیره بندی شده بود و ....البته پدر این خانواده (بعدها دوستام گفتند نقشش رو هنرپیشه آلفردو در سینما پارادیزو بازی کرده بوده) مرتب در حال احتکار و کارهای خلاف بود..فقط این ازش یادم مونده که پدر به یه افسر آلمانی میخواست فرانسه یاد بده و بهش میگفت : بگو من هستم نازی بیشعور
بعد یه فیلم وحشتناک دیگه که نمیدونم دارم با فیلم دیگه ترکیب میکنم یا همش همین فیلم بوده
اسمش مردی روی نوار می آید بود که انگار دختر یه خانواده در شب کریسمس با تبر کشته میشد و پسر خانواده وقتی میرفت بیدارش کنه با صحنه فجیعی روبرو میشد..هرچی دنبال قاتل گشتند نیافتند و انگار آخرش قاتل صدای خودشو با نوار بهشون میفرستاد یا اینکه زنگ میزد یا ....
اون فیلم اگر فیلم سیاه وسفید ی باشه کهشما می گفتید .فیلم هدیه کریسمس بود که چندتابچه یکی از دوستان سیاهپوستشون رو روی ویلچر میگذارند و دنبال یک پنی برای شب کریسمس می گردند.
مهم تجدید خاطرات دوستان هست، اینکه نام فیلم چی هست و یا به چه نامی نمایش داده شده است خیلی مهم نیست.
بابا شما یه چیزهایی رو به یاد می آرید که مغز آدم سوت می کشه.
خیلی جالبه . اتفاقا تنها سکانسی که از این فیلم به یاد من هم مونده همین صحنه ای هست که اون سرباز آلمانی به مغازه پناه می آره. از کل فیلم فقط همین توی ذهن بچگی من مونده . مگه میشه این سکانس رو فراموش کرد ؟ یادمه که مغازه از سطح خیابون پایینتر بود و باید از چند تا پله بالا می رفتی تا به سطح خیابون برسی و این سرباز در حالی که از پله ها بالا می رفت هی پشت سرش رو نیگاه می کرد.
چقدر دلم به حالش سوخت.
شاید همین یه سکانس به طور ناخودآگاه باعث علاقه من به آلمان و نازی ها شد. نمی دونم باید اساتید روانشناسی نظر بدن .
ولی این چیزها در بچگی خیلی روی ذهن آدمیزاد اثر می ذاره.
.........................................
(۱۳۸۹/۹/۱۲ عصر ۰۱:۵۳)زبل خان نوشته شده:
مثل آباد ( اوستا علم علم ) :
دانلود
موسیقی تیتراژ پایانی این هفته : خشک و بی بارم –
دانلود
کلیپ ها حجم کمتر :
.........................................
درود
عالي بود واقعا ممنون!

راستي كسي اينجا آهنگ تيتراژ سريال
آينه رو نداره؟ چند ساله كه در جستجوش هستم ولي متاسفانه هنوز نتونستم پيداش كنم. الان اين چند ثانيه ش كه اول اين كليپ بود رو ديدم و اميدوار شدم كه شايد اينجا ديگه پيدا بشه!

RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۸۹/۹/۱۶ عصر ۰۷:۲۱
گاهی اوقات پیدا کردن نام یک فیلم پخش شده در تلویزیون وطنی ، سخت تر از تخریب دیوار یاجوج و ماجوج است! نمونه اش همین فیلمی که میخواهم خدمتتان معرفی کنم:
در ایام طفولیت ، فیلمی از شبکه اول پخش شد تحت عنوان بنجی بزرگترین سگ دنیا. داستان فیلم ، مربوط به سگی از نژاد شیپ داگ (آنهایی که علاقه به یادگیری نژاد سگ ها دارند نام کامل آن Old English Sheepdog است) بود که ماده ای آزمایشگاهی را که مربوط به یک پروژۀ فوق سری نظامی است ، مصرف میکند و ناگهان به اندازۀ یک دایناسور می شود! بزرگ شدن این سگ مشکلاتی را برای مردم بوجود می آورد تا آنجا که ارتش تصمیم می گیرد آن را نابود کند اما سرانجام به کمک یک پسر جوان و یک دکتر دوستدار حیوانات ، نجات پیدا می کند.
برای پیدا کردن مشخصات فیلم ، نام بنجی را با پارامترهای مختلف دیگر سرچ کردم. اما هیچ اثری از فیلم مشاهده نشد. سرانجام فهمیدم که اصولا نام این سگ بنجی نبوده ؛ بلکه دیگبای بوده و سیمای وطنی برای جلوگیری از بدآموزی نام سگ زبان بسته را هم عوض کرده است!! اصولا بنجی فیلم دیگریست و با دیگبای متفاوت. حال چرا نام این سگ عوض شده ، فقط خدا عالم است و مسئولان واحد تامین برنامه و دوبلاژ سیما! بنده که به قول محمدعلی جمال زاده در فارسی شکر است ، "هرچه کلۀ خود را حفر نمودم" متوجه نشدم که علت این تعویض نام چیست.
به هرحال فیلم جالبی بود در آن ایام و بسیار چسبید مخصوصا که به یاد دارم برای اولین بار در ایام عید نوروز پخش شد.

RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۸۹/۹/۱۷ عصر ۰۶:۲۳
در سالهای اولیه انقلاب ، مجموعه ای از تلویزیون پخش میشد با نام سرخ پوستان آمریکا. با توجه به فضای آن سالها ، این مجموعه به بررسی زندگی سرخ پوستان در قارۀ آمریکا و ستم هایی که بعد از حضور اروپائیان در قارۀ جدید بر آنان رفت ، می پرداخت.از این سریال که در سال 1358 پخش میشد خاطرۀ چندانی ندارم. فقط دو صحنه از آن به طور مبهم در ذهنم مانده است. یکی صحنه ای که یک دختر سرخ پوست به جای مارلون براندو بر روی فرش قرمز ظاهر شد و جایزۀ اسکار را گرفت (در سال 1973 که مارلون براندو به خاطر فیلم پدرخوانده برندۀ جایزۀ اسکار بهترین بازیگر مرد شد ، در اعتراض به عملکرد نادرست هالیوود در ترسیم چهرۀ زشت و وحشیانه از سرخپوستان ، جایزه را پس فرستاد و به جای خود دختری از قبیلۀ آپاچی به نام Sacheen Littlefeather را به روی سن فرستاد تا دلایل او را برای حاضران در مراسم بازگو کند. براندو بعد از جورج سی اسکات ، دومین نفری بود که از قبول جایزه امتناع کرد.) و صحنۀ دیگر مصاحبه با یک سرخ پوست (با لباس سرخ پوستی و پر و تمام تشکیلات!)که آخرین سکانس از آخرین قسمت آن بود و گویا مصاحبه توسط صدا وسیما صورت گرفته بود چون دائم صحبت از سیاستهای استعماری آمریکا بود.

یک سال بعد ، در 1359 ، مجموعۀ دیگری با همین سبک و سیاق با نام سیاه پوستان آمریکا از تلویزیون (احتمالا شبکۀ یک) پخش شد که از آن چیز زیادی در خاطرم نمانده است.
جالب است که بدانید نویسنده و محقق این دو برنامه ، استاد اسماعیل عباسی - عکاس ، مترجم و نویسندۀ معروف - است.
... استاد اسماعیل عباسی
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۹/۱۷ عصر ۰۷:۰۲
آیا راوی آن برنامه که درمورد سرخپوستان بود , اکبر منانی نبود ؟
برنامه دیگری بصورت هفتگی احتمالا چهارشنبه شب ها سال 61 یا 62 پخش می شد که درمورد شکل گیری صهیونیسم بود . هم فیلم های مستند داشت و هم قطعات نمایشی . یکی از بازیگران آن خسرو شمشیرگران بود .
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۸۹/۱۰/۳ صبح ۰۱:۵۰
در سالهای قبل سریالی از تلویزیون پخش میشد با نام چنگیز خان که به شرح زندگی این شخصیت معروف می پرداخت. از این سریال نکاتی را به یاد دارم:
تموچین Temüjin یا چنگیز خان دائما از زخم زبان های برادانش که او را حرامزاده میخواندند ، در عذاب بود.(مادر تموچین قبل از به دنیا آمدن او ، از جانب یکی از سربازان چینی مورد هتک حرمت قرار گرفت و چون چند ماه بعد از ایبن حادثه ، تموچین به دنیا آمد ، همه او را فرزند آن چینی می دانستند.) برای همین در سنین نوجوانی به کمک چند تا از برادرانش که با وی همدل تر بودند ، یکی از دیگر برادرانش را (که بیشتر از بقیه او را مورد آزار قرار میداد) با تیر و کمان به قتل رساندند و بدنش را سوراخ سوراخ کردند.

... تصویری از چنگیزخان که در موزۀ ملی تایپه نگهداری می شود.
صحنۀ دیگری که از این سریال به یاد دارم اینست که تموچین که از بابت اصل و نسبش تردید داشت ، از یکی از بزرگان قبیله در مورد مشخصات ظاهری و تفاوت های بین یک چینی با یک مغول سوال میکند. او میگوید یک چینی بعد از به سن 30 سالگی رسید سرش تاس می شود. یک تاتار شکمش گنده می شود.(البتا یادم نیست که دقیقا همین جمله ها را گفت یا نه ؛ ولی مضمونش همین بود) و بعد تموچین می پرسد یک مغول چه جور میشود؟ و مرد جواب میدهد: یک مغول؟ یک مغول ، گرگ می شود! و به نظر می رسد که این حرف در سوق دادن سرنوشت تموچین به سمت اعمال آینده اش نقش اساسی داشت. در واقع او برای اینکه ثابت کند واقعا از نسل مغولان است ، تبدیل به گرگ شد.
به هر حال سریال جالبی بود که البته نتوانستم مشخصاتش را پیدا کنم. شاید این صفحه بتواند کمک کند. ولی مطمئن نیستم.
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۸۹/۱۰/۵ صبح ۰۲:۴۷
اسپاروخ خان
محصول 1981 بلغارستان
سریالی که جریان مهاجرت عظیم ودسته جمعی بلغارهای باستان،از استپ های اسیای مرکزی به منطقه دانوب ،بین سالهای679 و 699 پس از میلاد را تصویر میکرد.
پاگان را هیچ وقت فراموش نکردم.دختری زیبا با حس ششم قوی و قدرت پیشگویی که مورد علاقه اسپاروخ خان بود و از سوی بزرگان قبایل به شوم بودن متهم وسوزانده شد.
RE: برنامه های دهه 60 - jack regan - ۱۳۸۹/۱۰/۵ صبح ۰۷:۳۴
يكسري سريال كه اختصاص به معرفي بزرگان و دانشمندان داشت هم از تلويزيون پخش ميشد كه بسيار جالب و زيبا بودند از جمله سريالهاي قرن جراحان-مادام كوري -لويي پاستور- رامون كاخال
دوستان به لينكهاي زير هم يه سري بزنن پشيمون نميشن من كه خيلي حال كردم
http://dogme.blogfa.com/post-193.aspx
http://www.iraniangraphic.com/index.php?page=p_view_text&text=5860
http://omransut.mihanblog.com/post/29



RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۸۹/۱۰/۹ عصر ۰۹:۱۰
یکی از فیلمهای جالب دهه شصت که فکر میکنم یا جمعه بعد از ظهر یا شب پنج شنبه به نمایش در اومد فیلم The Loneliness of the Long Distance Runner که فکر میکنم به اسم دونده ماراتن در ایران پخش شده..داستان پسری که استعداد دویدن داشت و در عین حال دست به دزدی میزد...تام کورتنی بازیگر باسابقه انگلیسی نقش دونده رو بازی میکرد..بازی بیادماندنیش در فیلم متصدی لباس خیره کننده بود...این فیلم یاد آور فیلم پرتقال کوکی ولی در ژانر دیگه بود.
The Loneliness of the Long Distance Runner
محصول 1962 انگلیس
http://uk.imdb.com/title/tt0056194/
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Loneliness_of_the_Long_Distance_Runner

از برنامه های مستند دهه شصت مستندی بود که james burke اجراش میکرد و حتی یادمه در قسمتی که قرار بود در مورد حواس پنجگانه صحبت کنن از شخصیت ریک فیلم کازابلانکا استفاده کرده بودند...
http://x-journals.com/2009/james-burke-connections-world-views-and-technological-innovation/

برنامه ای هم بود به اسم چرا و به چه علت که فکر میکنم در برنامه کودک نمایش داده میشد ولی متاسفانه نتونستم اطلاعاتش رو پیدا کنم
و برنامه دیگه ای که فکر میکنم مال کشور انگلستان بود و مردی شبیه جرمی کلارکسون نجاری رو آموزش میداد..حتی در یکی از قسمتهاش ماکت رولز رویس رو ساخته بود..بازم نتونستم اثری ازش بگیرم.
یه فیلم آلمانی هم یادم میاد در مورد مردی که زن و بچه اشو در تصادف جاده ای از دست میده و البته نشون میدن که تصمیم به انتقام میگیره و لباس چرمی مشکی میپوشه و سوار موتور میره راننده های ماشین باری رو به قتل میرسونه و در آخر فیلم نشون میدن که این دوستش بوده که بخاطرش این انتقامها رو میگرفته.
RE: برنامه های دهه 60 - Classic - ۱۳۸۹/۱۰/۱۳ عصر ۱۰:۳۷
(۱۳۸۹/۱۰/۹ عصر ۰۹:۱۰)رزا نوشته شده:
از برنامه های مستند دهه شصت مستندی بود که james burke اجراش میکرد و حتی یادمه در قسمتی که قرار بود در مورد حواس پنجگانه صحبت کنن از شخصیت ریک فیلم کازابلانکا استفاده کرده بودند...
این مستند را به صورتی نامفهوم به خاطر دارم البته فکر نمی کنم که کاراکتر ریک در کازابلانکا بود
اما خود همفری بوگارت بود و احتمالا در سکانسی از خواب ابدی (؟) . نشان می داد که در اتاقی نیمه تاریک ، چشم و دست و پایش را بسته اند و او با حواس لامسه و شنوایی و ... محیط پیرامونش را بررسی می کرد تا بفهمد در کجا قرار دارد ؛ یک ترکیب هنرمندانه از علم و هنر .
بار علمی برنامه های کودک در دهه 60 واقعا بالا بود . برنامه زیبای علمی دیگری که به یاد دارم مستندی علمی درباره خورشید بود که مخلوطی از کارتون و فیلم بود. یک دانشمند با خورشید صحبت می کرد و شخصیت خورشید هم بسیار متکبر بود . از دوستان کسی نام اصلی این برنامه را به خاطر دارد ؟
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ عصر ۰۶:۱۶
جناب ایران کلاسیک، اسم اون برنامه، آقای خورشید با اسم اصلی Our Mr. Sun بود.
Our Mr. Sun
محصول 1956 اثر فرانک کاپرا..فرانک کاپرا چند اثر مستند انیمیشن هم داره که فکر میکنم در تلویزیون ما هم به نمایش در اومده.
http://uk.imdb.com/title/tt0159620/
http://www.michaelspornanimation.com/splog/?p=1286
http://www.eeweems.com/capra/media.html
http://cartoonmodern.blogsome.com/category/tom-oreb/

فیلم دکترکوچولوها - Doctors & Nurses
http://uk.imdb.com/title/tt0082274/
محصول 1981..در مورد بیمارستانی بود که اکثر شخصیتهای دکتر و پرستار رو بچه ها بازی میکردند.
http://www.moviemem.com/products/movie-posters-general-listings/doctors-and-nurses-81-bert-newton-australian-cinema-rare-poster?addquestion

RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ عصر ۱۱:۴۱
سلام بر دوستان ...
باید قبول کرد که در کشور ما هر دورانی دیدگاه های رایج خودش رو داره البته متاسفانه ! دهه شصت دوران کودکی و نوجوانی ما دوران پس از انقلاب بود و جنگ ...
هنوز یادم هست که در سالهای 59 و شصت در کتاب فروشیی که مشترکا توسط عمو و دایی اداره میشد بین کتاب ها چرخ میزدم و کتابی رو در دست می گرفتم که نویسنده اون سعی کرده بود با زیر سوال بردن کاراکتر های مشهور قهرمان های کارتون ها و فیلم های غربی مثل سوپر من و شزم و تارزان و زورو، ما رو از اون دنیای فانتزی جدا کنه و هر چه زودتر به سوی بزرگتر شدن و ورود به دنیای بزرگترها و حقایق موجود در اون هل بده ... ( مثلا در صفحه ای از کتاب تصویری از تارزان فراری از قورباغه ای که از جعبه ای بیرون جهیده به چشم می خورد و به شکل کمیک استریپ ها نوشته ای در بالای سر تارزان با عنوان وای مامان جون ! )
دوره دوره جنگ بود وما باید زود بزرگ می شدیم ...
یادم هست در اون سن و سال برنامه ای از تلوزیون پخش میشد به نام فکر می کنم (( نان آوران )) ...
سریالی بود که در هر قسمت اون به بررسی مشکلات موجود در بین خانواده هایی در جامعه می پرداخت و اینکه بچه هایی که تصمیم می گرفتند برای مقابله با مشکلات با شونه های کوچکشون چرخ اقتصادی خانواده رو به گردش در بیارن و به نوعی نان آور خانواده میشدن گاهی ...
الآن که فکر میکنم می بینم چقدر برخی قسمتهاش من رو در اون زمان درگیر کرده بوده ... و این البته برمی گرده به اینکه برنامه بسیار تاثیرگذار بود ...
در قسمتی از اون بچه ای که پدرش کارگاه نمدمالی داره و دیگر کسی علاقمند به سفارش دادن و خرید نمد نیست ، با حضور در کارگاه پدر اصرار داره که باید شکل و طرح نمدها رو عوض کرد تا امکان ایجاد جذابیت برای اون در مقابله با محصولات جدید مثل موکت ها و ... فراهم بشه و دیالوگ سرزنش آمیز پدر که به هیچ عنوان حاضر به پذیرفتن تغییرات نبود (( پسر ! تو برو نمد صد سال پیش از بین بیار ببین فرقی میکنه ؟!))
و در زمانی که پدر به خاطر بیماری یکی از اعضای خانواده باید به شهر می رفت ، اون بچه با همراه کردن کارگری از کارگاه دیگردر ازای مزدی که پولش به سختی جور شده و نیز به اتفاق یک دوست اقدام به نمدمالی نمدی جدید میکنند که پسرک علاقمند به نوآوری و نقاشی ! با طرحی جدید اون رو نقش زده بود ...
هنوز صدای اون سه نفر در حال عرق ریختن و کار در گوشمه : قالی ! قالی ! قالی ! علی ! علی ! علی !
و اون صحنه پایانی فیلم که باز کردن نمد جدید مصادف میشه با اومدن مشتری برای بردن نمد سفارش داده از قبل که با مشاهده نقش متفاوت و زیبای نمد جدید به پسرک میگه : (( اوستا !
میشه به جای اون نمد این نمد جدید رو ببرم ؟)) و مابچه های تمشاگر با حس خوبی همراه میشدیم و ((اوستا)) شدن پسرک رو باور می کردیم ...
الآن که پس از گذر سال ها به اون برنامه ها فکر می کنم می بینم که عده ای باور داشتن که میشه نسل متفاوتی رو تربیت کرد ... و الآن شما دوستان و من آیا میتونیم جمع بندی داشته باشیم که (( ایمان )) اونها چقدر به بار نشسته بوده ؟! جواب هرچی که باشه یک چیز مسلمه : ((ما زود بزرگ شدیم با اندکی کودکی ...))
اما سوای این نوشته ها آیا کسی از دوستان از نویسنده وکارگردان مجموعه (( نان آوران )) اطلاعاتی داره ؟
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۰/۲۷ صبح ۱۲:۰۳
دهه 60 که دبستان بودیم از چند روز قبل برای زنگ ورزش لحظه شماری می کردیم . اما گاهی اوقات برف می اومد و همه چیز رو خراب می کرد . باید توی کلاس میموندیم و بازی های کلاسی انجام می دادیم که واقعا بی مزه بودن .
از جمله اینکه 1 شیئ انتخاب میشد . بعد چشمای یکی از بچه ها رو که از شیئ انتخاب شده بی اطلاع بود , با شال گردن یا پارچه ای چیزی می بستن و اون باید کورمال کورمال توی کلاس هی این ور اون ور می رفت و هرچقدر به سمت اون شیئ خاص نزدیک تر میشد , یکی دیگه از بچه ها با خطکش محکمتر به میز می کوبید و به این طریق راهنمائیش می کرد .
همه این داستان در شرایطی اتفاق می افتاد که در حسرت زنگ ورزش و فوتبال برباد رفته می سوختیم و می گداختیم . 
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱۰/۲۷ عصر ۱۰:۴۴
(۱۳۸۹/۱۰/۱۶ عصر ۱۱:۴۱)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:
... متاسفانه ! دهه شصت دوران کودکی و نوجوانی ما دوران پس از انقلاب بود و جنگ ...
چرا متاسفانه ؟! اتفاقا بهترین خاطرات ما مال همین دهه بوده.
وقتی آژیر حمله هوایی می کشیدن چقدر هیجان انگیز بود: اول برق می رفت .. بعد از چند لحظه صدای ترسناک آژیر زرد یا قرمز در کل شهر پخش می شد.... بعد صدای شلیک توپ های ضد هوایی بود که ابهت خاصی داشت
... محدود بودن تلویزیون به 2 کانال درست بود که باعث عدم انتخاب می شد اما از طرف دیگه باعث یکدستی سلیقه ها و خاطرات نسل ما شده. انگار که همه ما دهه شصتی ها از یک تونل زمانی رد شدیم و خاطرات و نوستالژی های مشترکی داریم. شک ندارم که بچه ها دهه شصتی نسبت به دهه هفتادی ها خیلی زبده تر و پرتلاش تر بودن . بعضی ها می خوان ما رو نا امید کنن و بگن که نسل سوخته هستیم اما اگر من دوباره امکان تولد داشته باشم ، باز ترجیح می دم که دوران کودکی ام در دهه شصت طی بشه. ( تز اجتماعی من : دهه هفتاد بدترین دهه بعد از انقلاب برای کودکان بود
)

(۱۳۸۹/۱۰/۲۷ صبح ۱۲:۰۳)هری لایم نوشته شده:
دهه 60 که دبستان بودیم از چند روز قبل برای زنگ ورزش لحظه شماری می کردیم . اما گاهی اوقات برف می اومد و همه چیز رو خراب می کرد . باید توی کلاس میموندیم و بازی های کلاسی انجام می دادیم که واقعا بی مزه بودن .
بعضی وقت ها هم که می خواستن ما رو ببرن اردو بارون می اومد. در این مواقع بچه ها رو می بردن توی سالن امتحانات و ما زیر اندازهای اردو رو توی همون سالن پهن می کردیم و اردو رو در سالن سپری می کردیم. نزدیک های ظهر هم غذایی که آورده بودیم رو همونجا با هم می خوردیم و خلاصه در فضای سالن مثلا تفریح می کردیم . مدیر مدرسه اسم این نوع حرکت ابتکاری رو گذاشته بود: اردو در مدرسه !!
این هم یک مقاله خواندنی از دهه پر طرفدار شصت:
دهه شصت، دنیا سیاه بود
دهه شصت، خانه سیاه بود، ایران سیاه بود، دنیا سیاه بود. همه جا سیاه بود. نگاهها، لباس ها، کلاسها، کتابها، تلویزون، همه اش سیاه بود. جنگ بود. بمب بود و هواپیماهای عراقی که می آمدند و می زدند و فردایش، پسرک نیمکت جلویی، بی پدر شده بود. بی برادر شده بود. فردای آن روز، خانواده معلم کلاس پنجمی ها، سیاه پوش بودند.
همه چیز، نبود، و هر چه بود کمترین و بدترین. تمام زندگی برنامه کودکی بود سیاه، بعد از آن همه مارش و سرود جنگی، بعد از آن همه “گمشده ها“(1). تمام دلخوشی مان، توپ پلاستیکی دولایه ای بود که دنبالش، پای برهنه می دویدیم و شیشه و میخ و سنگ پاها را سوراخ می کرد.
تمام دلخوشی، فیلم بعدازظهر جمعه بود. آن روزهای جمعه ای که پر بود از رشادتهای انگلیسیها و فرانسوی ها و روسها در برابر دشمان متجاوز هیتلری. پر بود از “بادُر” (2)، که دو پایش را داده بود در جنگ و همچنان خلبانی می کرد. پر بود از زیردریایی های سیاه انگلیسی که شش درجه به چپ، با سرعت چهل گره دریایی، “اژدر” ها می فرستادند برای ناوهای آلمانی. جمعه هایی که پر بود از مین های ضد دریایی که ناوها را منفجر می کردند و فرانسوی های ارتش زیرزمینی را عزادار. جمعه هایی که پربود از بازار سیاه پاریس، که اندک کره و سوسیس، به بهای خون پدر خانواده تمام می شد و همه اینها، بعد از آن برنامه کودکی بود که بهترین برنامه هایش، زبلخان و میشا و خرس مهربان و پسرشجاع بود. برنامه کودکی که بعد از قصه های پر غصه “ظهرجمعه” “رضا رهگذر” بود. سالی چند بار عیدی می آمد و تولدی، تا لورل و هاردی، بزی را ببرند به قایق، تا شیرش را بخورند و شاد شوند. یا نورمن، که در برای فرار از پلیس، در مسابقه دو ماراتن شرکت می کرد و اول هم می شد. هم چیز تکراری بود به حد جنون. تمام فیلمها، وسطش نوار پاره می کردند و “ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر”. قوانین اردوگاههای آلمان نازی و راههای فرار را حفظ بودیم. همه را.
زندگی سیاه بود، به سیاهی چرک یقه آقای مدیر اداره فلان، که دو خودکار در جیبش می گذاشت: “این برای کارهای بیت المال است و آن یکی برای امورات شخصی!” (3). زندگی سیاه بود، به سیاهی دیده دختر همسایه، که بعد از عمری نان و نمک، بیاید در کوچه نهی از منکر کند، با توپ و تشر، خواهر پنج ساله ات را که چرا بدون روسری آمده است بیرون. به سیاهی کابلی که معلم می زد، که دلش از زندگی سیاه شده بود. به سیاهی پرده چرک سینمایی که شش ماه از سال، فقط دو فیلم داشت، و ما که چه خوشبخت بودیم از داشتن سینما. سیاه بود آن روزگار.
سیاه بود آن روزگار. به سیاهی کلاسور نوجوان دبیرستانی، که ناظم، با تیغ پاره پاره اش می کرد. به سیاهی موی دانش آموزی که به جرم اندکی بلند بودن، مدیر “چهارراه” می انداخت بینشان. به سیاهی زندگی آن همکلاسی دبستانی، که ده سالی از تو بزرگتر بود و آواره جنگ و دست فروشی می کرد تا زندگی خانواده شان بچرخد و خانه شان از گِل بود و پیتهای خالی روغن نباتی. به سیاهی خانه هایی که در “دره” ساخته شده بودند، کنار رودخانه! فاضلاب.
سیاه بود آن روزگار. لباسها، قیافه ها، حرفها، زندگی ها، همه چیز. مادری که ضجه می زد برای پسری که سربازی برده بودندش به جبهه. زنی که ضجه می زد برای شوهری که در کارخانه، آتش گرفته بود در حمله هوایی. سیاه بود. به سیاهی روزگاری که مرگ، بر همه چیز سایه داشت. هر روز شهید. هر روز مفقود. هر روز موجی و ترکش خورده. هر روز اسیر. هر روز هواپیما. هر روز کابل معلم. هر روز یقه چرک. هر روز راهپیمایی. هر روز قلکهای نارنجکی. هر روز سخنرانی مدیر سر صف. هر روز، هر روز، هر روز…سیاه بود. سیاه بود همه نقاشی هایی که می کشیدیم. همه جنگ بود و توپ و تانک و هواپیما. چه می دانستیم زندگی یعنی چه…
جنگ بد چیزی است. جنگ سیاه است.
آن روزها خوشی هم بود. البته کوچک. خیلی کوچک.
———–
منبع: فربد کوچک - نوشته : محسن نامجو
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۰/۲۸ صبح ۱۲:۱۰
اواخر دهه 60 برنامه ای پخش می شد به نام با طبیعت که مجریش آقای میرفخرایی بود . این برنامه به حیات وحش ایران می پرداخت . موزیک تیتراژ این برنامه بسیار دلنشین بود . کسی یادش هست ؟
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۸۹/۱۰/۲۸ عصر ۱۱:۳۶
دهـه 60 یک برنامه مستند بود بنام " راز بقا" که گوینده اش هوشنگ لطیف پور بود
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۰/۲۹ صبح ۱۲:۰۴
راز بقا رو تا جایی که یادمه شبکه 2 پخش می کرد . همزمان , شبکه 1 بهشت حیوانات رو پخش می کرد با صدای احمد رسول زاده و رفعت هاشمپور . که ابتدا حیوانات مختلف رو در باغ وحش نشون می داد بعد به محل اصلی زیستگاه اونها می رفت که بیشتر اوقات پارک سرنگتی در کنیا یا تانزانیا بود .
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۸۹/۱۰/۲۹ صبح ۱۲:۴۱
(۱۳۸۹/۱۰/۲۸ صبح ۱۲:۱۰)هری لایم نوشته شده:
اواخر دهه 60 برنامه ای پخش می شد به نام با طبیعت که مجریش آقای میرفخرایی بود . این برنامه به حیات وحش ایران می پرداخت . موزیک تیتراژ این برنامه بسیار دلنشین بود . کسی یادش هست ؟
برنامه باطبیعت سالهای73 و 74 از شبکه 2 ساعت 10 شب پخش میشد. جدا از اجرای متین اسماعیل میرفخرایی(و معلومات بالایی که داشت)، گزارشهایی که محمدعلی اینانلو از طبیعت و حیات وحش ایران تهیه میکرد از جذابیتهای برنامه بود. یکی از مهمانان برنامه دکتر عجیبی بود به نام دکتر بسکی که مدام از زندگی شهری ایراد میگرفت و خودش هم گویا در دل طبیعت زندگی میکرد.
باطبیعت از برنامههای پربیننده آن سالها بود و بعدها هم برنامهای به این شکل در مورد طبیعت ایران ساخته نشد.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۸۹/۱۰/۲۹ عصر ۱۰:۵۹
یادش به خیراوائل دهه 60 راز بقا پخش میشد که مجریان اون زن وشوهری بودند که دوبله اونها رو بانو رأفت هاشم پور و جلال مقامی و چند قسمت هم استاد رسول زاده صحبت میکرد فکرکنم بین 62تا64 بود
RE: برنامه های دهه 60 - jack regan - ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ صبح ۱۰:۵۸
به روزهاي پيروزي انقلاب 57 نزديك ميشويم و بد نيست كه يادي از فيلمها و سريالهايي كه اوايل انقلاب و با حال و هواي انقلاب پخش ميشد كنيم
سريال اشك تمساح كار اقاي نجيب زاده رو يادتونه من داستان سريال رو فراموش كردم فقط يادمه كه قسمتهاي اخرش پخش نشد سريال طبل تو خالي هم بود كه بعدتر پخش شد و بازي جالب مرحوم كرم رضايي ومرحوم منوچهر حامدي و جناب گيتي جاه در نقش اعليحضرت رو بخاطر دارم اين يكي هم كار اقاي نجيب زاده بود.
فيلمهاي سينمايي دهه 60 كه تو اين روزها پخش ميشد پرونده اقاي صباغزاده و بازي فرامرز قريبيان و ولي شيراندامي-

بايكوت و دوچشم بي سو كار محسن مخملباف و بازي مجيد مجيدي كه هردو جانسوزند اما الان ديگه اين كجا و ان كجا
بعدها كه بزرگتر شديم فهميديم كه چند تا سكانس از دو چشم بي سو سانسور شده بود
يكيش اونجايي بود كه مجيدي در نقش معلم ماركسيست مست ميكنه و به خانمي كه داشت از چشمه اب برميداشت حمله ميكنه يا اونجايي كه دراز كشيده بود و ضبط صوت ترانه گوگوش رو پخش ميكرد
ديگه خدمتتون عرض بشه فيلم سناتور اين يكي هم از اقاي صباغزاده بود با بازي قريبيان و بيژن امكانيان و نويسندگي جناب فريدون جيراني

خانه عنكبوت با بازي داود رشيدي جمشيد مشايخي عزت الله انتظامي مسعود بهنود و كارگرداني عليرضا داود نژاد

بازرس ويژه با بازي داود رشيدي وفرامرز قريبيان وكارگرداني منصور تهراني
شيلات با بازي داود رشيدي و مرحومه مهين شهابي
ريشه در خون كاري از سيروس الوند با بازي قريبيان و اكبر زنجانپور
حادثه كاري از منصور تهراني و بازي اكبر زنجانپور
تشكيلات با بازي مجيد مظفري- افسانه بايگان- اكبر زنجانپور
شير سنگي كاري از جعفري جوزاني با بازي علي نصيريان- عزت الله انتظامي -ولي الله شير اندامي
از فرياد تا ترور باز هم كاري از منصور تهراني و بازي مصطفي طاري- جواد بازاريان- تورج مهرزاد
دوستان به اين لينك هم يه سري بزنن
http://www.fardanews.com/fa/news/75884/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%8C-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%AA%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۸۹/۱۱/۱ صبح ۱۲:۱۶
از فیلمهای تاثیرگذار دهه شصت، پخش شده از کانال یک میشه به فیلمهای پدر سالار و هلن کلر اشاره کرد.
فیلم ایتالیایی پدر سالار Padre padrone ساخته برادران تاویانی، فرزندان خلف سینما گران نئور آلیست ایتالیا، به سال 1977 داستان روابط پدر و پسری روستائی رو روایت میکنه که پسر تحت سلطه پدر مستبدشه..تک تک صحنه های فیلم میتونه سکانس ماندگاری باشه از به تصویر کشیدن زندگی توسط برادران تاویانی. جالبه که داستان از زبان پسر، گوینو لدا، برگرفته از رمان سرگذشت زندگی خود نویسنده، گفته میشه. اگه بشه فیلم رو بدون دخالت احساسات برای چندین بار تماشا کرد؛ در هر تماشا، نکات جالبی رو میشه درک کرد. برخورد خشن پدر وقتی که پسر از قوانین ساختگی پدر سرپیچی میکنه و این خشونت تا سنین جوانی پسر ادامه پیدا میکنه نشانگر تاثیر تفکر بر زندگی و غلبه سنت کورکورانه بر آزادیه. هر لحظه به همراه پسر منتظر رهائی هستی ولی ظاهرا راه نجاتی وجود نداره حتی اگه پدر از رفتارش برگرده شاید ناظر فاجعه ای باشی.
دوبلور نقش پدر، ایرج رضائی دوست داشتنی بودند. http://www.imdb.com/title/tt0076517/
......
و فیلم سینمائی هلن کلر،The Miracle Worker، محصول 1962 روایتگر زندگی هلن کلر بود که بیشتر داستان رو به نقش بینظیر پرستار سالیوان در گشایش دریچه های جهان به روی دختری بدون حس بینائی و شنوائی ولی باهوش و با استعداد اختصاص میداد. آن بنکرافت این نقش رو به زیبایی هر چه تمامتر ایفا کرده. http://www.imdb.com/title/tt0056241/

هر دو فیلم ارزش تماشای چندین باره بدون در نظر گرفتن سال ساختشون رو دارند..با اینکه میدونیم پایان هر دو قصه چیه ولی هر دو فیلم نقش آموزش و تربیت و تفکر انسانها نسبت به هم رو به زیبائی هر چه تمامتر بیان میکنند.
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۱/۱ عصر ۰۱:۰۳
پدر مادرا در دهه 50 و 60 برای فرزندانشون سری کتاب های به من بگو چرا - مجله دانستنیها و دانشمند می خریدن . و کتاب های مختلف مثل شاهنامه منثور و مصور . یا نوار قصه .
والدین الان چی می خرن ؟ 
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱۱/۲ عصر ۱۱:۱۲
(۱۳۸۹/۱۱/۱ عصر ۰۱:۰۳)هری لایم نوشته شده:
پدر مادرا در دهه 50 و 60 برای فرزندانشون سری کتاب های به من بگو چرا - مجله دانستنیها و دانشمند می خریدن .
برای ما بهترین کتاب آن زمان یعنی قصه های خوب برای بچه های خوب رو می خریدن . عجب کتاب هایی بود . فکر کنم بیشتر از 10 جلد بود. داستان های خیلی شیرینی داشت . اون داستان خر برفت و خر برفت هیچوقت از یادم نمی ره !
والدین الان چی می خرن ؟ 
ما که هنوز جزو والدین نشدیم. لطفا والدین کافه بیان بگن که برای بچه هاشون چه می خرن . ![[تصویر: 129fs409511.gif]](http://www.pic4ever.com/images/129fs409511.gif)

(۱۳۸۹/۱۱/۱ عصر ۰۴:۲۴)هری لایم نوشته شده:
اواسط دهه 60 سریال برادران شیردل یادتون هست ؟ در برنامه کودک شبکه 2 پخش می شد .
یکی از برادران شیردل الان در کافه خودمون حی و حاضر است : اسکورپان شیردل عزیز .
RE: برنامه های دهه 60 - پدرام - ۱۳۸۹/۱۱/۷ عصر ۱۲:۲۳
يه فكر بكر

RE: برنامه های دهه 60 - دلشدگان - ۱۳۸۹/۱۱/۱۰ عصر ۰۸:۴۷
همانطور که دوستان می دانند شروع تاپیک برنامه های دهه شصت با همت دشمن مردم عزیز و با معرفی برنامه همیشه ماندگار مسابقه هفته با اجرای برترین مجری عالم هنر ایران استاد منوچهر نوذری آغاز شد . به شخصه برای من به یاد ماندنی ترین برنامه دهه شصت برنامه ماندگار مسابقه هفته است با اجرای دریغ انگیز استاد منوچهر نوذری . تسلط به اجرا، حاضر جوابی بی نظیر و تکه کلامهای زیبا و به یادماندنی استاد، که حقیقتا بدون استاد این برنامه معنایی نداشته و ندارد. تکه کلام سیزده ساله ها را نیفتن بیان تو این برنامه – از خودت در نیار اونیکه تو فیلم بود را بگو و...
![[تصویر: 1296407561_85_813161e84b.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/85/1296407561_85_813161e84b.jpg)
خاطرات شیرین گذشته : در دوران مدرسه، معلم ادبیات فارسی ما انسان بسیار فرهیخته و لوطی منشی بود به نام استاد یاسینی . تسلط ایشان بر زبان ادبیات فارسی کم نظیر بود . یکی از شاگردان ایشان در کنکور سراسری ادبیات فارسی را صد در صد زده بود .
یکی از درسهایی که از استاد یاسینی به یاد دارم اینکه می گفت: بر خلاف زبان عربی، در زبان فارسی برای مونث "ه" تانیث وجود ندارد و در زبان فارسی نوشتن عبارت مرحومه برای خانمها اشتباه است و صحیح آن مرحوم است که متاسفانه امروزه بسیار رایج شده و حتی در تیتراژ سریال مختارنامه هم این اشتباه مشاهده می شود .
اگر یادتون باشه در مسابقه هفته استاد نوذری می پرسید کدامیک از گزینه های زیر درست است و سه گزینه را نام می برد که در برنامه های اولیه، شرکت کننده اول می گفت گزینه یک بعد استاد نوذری می گفت نه و طرف یه چراغش می سوخت و نفر بعدی می گفت گزینه دو استاد نوذری باز می گفت نه و این شرکت کننده هم یه چراغش می سوخت و نفر سوم با خوشحالی گزینه باقیمانده و سوم را می گفت و در کمال تعجب استاد نوذری می گفت نه، هر سه تاش درسته . در برنامه های بعدی اکثر شرکت کننده ها که موضوع را فهمیده بودن، در جواب این نوع سوالها می گفتند هر سه تاش درسته و امتیاز می گرفتند .
استاد یاسینی که از دیدگاه یک استاد ادبیات به برنامه ها نگاه می کرد، همیشه از طراحان سوال این مسابقه خرده می گرفت که هنگامی که شما می گویید کدامیک از گزینه های زیر صحیح است فقط یک گزینه می تواند صحیح باشد و طرح این سوال از لحاظ دستور زبان فارسی کاملا غلط و غیر قابل قبول است.
خاطره و شرکت خانم دزیره در مسابقه هفته باعث شد یاد این خاطره بیفتم . در دوران راهنمایی معلم جغرافی ما شخصی بود به نام آقای فریس آبادی . ایشان در برنامه مسابقه هفته شرکت کرده بود و در اون مسابقه سوم شدند و بعنوان جایزه تنها یک خودنویس جایزه گرفته بودن و اگه حافظم یاری کنه مطابق رسم برنامه، سه نفر اول هر برنامه مجددا در برنامه بعدی هم حضور پیدا می کردن که معلم ما هم در برنامه بعد، اواسط برنامه، از مسابقه حذف شده بود. گاهی در این برنامه دو سه نفر با هم لج می کردن و هی از همدیگه می پرسیدن و در آخر همشون حذف می شدن و افرادی که خیلی شایسته نبودند برنده مسابقه می شدند و باز هم این برنامه درس بزرگی به ما می داد که لج و لج بازی نتیجه ای جزء ضرر و زیان برای ما ندارد .
یکی از جذابترین قسمتهای مسابقه هفته قسمت پایانی و پخش فیلمش بود و این سوال و حسرت در دل من بود که چرا این فیلمهای جذاب و بسیار زیبا رو به طور کامل برای ما پخش نمی کنند.
اگه اشتباه نکنم یه برنامه دیگه هم بود به نام سینمای هفته که پنج شنبه شبها پخش می شد و تا حد امکان، بهترین فیلمهای ممکن را نشان می داد و نقد و بررسی پایانی فیلم توسط اکبر عالمی نازنین هم که عالمی داشت برای من . حقیقتا یاد آن ایام بخیر .
بدون تردید، اگر بار دیگر متولد شوم، دوست دارم در دهه شصت زندگی کنم.
دوستدار شما دلشدگان
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۱۲:۴۵
اسم اون برنامه بود هنر هفتم . با اجرای اکبر عالمی که از 68 تا آخر 71 پخش می شد . از فیلم هایی که در اون برنامه پخش شد و من یادم مونده میتونم به داستان توکیو – سن میکله یک خروس داشت - بانی لیک گم شده – انتخاب هابسن – جاده – رم شهر بی دفاع و مرد سوم اشاره کنم . گنج های سیه را مادره هم اگر درست یادم باشه برای اولین بار در این برنامه پخش شد .
شبی که مرد سوم پخش می شد , میهمان برنامه خسرو سینایی بود . بعد از پخش فیلم تحلیل خودشو شروع کرد و در قسمتی از صحبت هاش به این موضوع اشاره کرد که نما های زیادی از این فیلم کج و مووج فیلمبرداری شدن اما تا این حد از این فیلم تجلیل به عمل اومده . آیا اگر من ( سینایی ) هم فیلمی بسازم و همین کارو انجام بدم , تا این اندازه "به به چه چه" صورت می گیره ؟ !
اکبرعالمی سال ها قبل تر در اواخر دهه 50 برنامه فانوس خیال و در اوایل دهه 60 برنامه آن روی سکه رو اجرا می کرد . برنامه آن روی سکه چندین قسمت بود و هر قسمت به یک مقوله سینمایی می پرداخت . یک قسمت مخصوص تروکاژ بود . یادمه بخش هایی از یک فیلم علمی تخیلی قدیمی پخش شد و از نظر تکنیکی مورد بررسی قرار گرفت . من , برادرم و همه بچه های فامیل در خونه مادر بزرگم این قسمت رو دور هم دیدیم . چقدر لذت بخش بود .
قسمتی دیگر از برنامه آن روی سکه درمورد انیمیشن بود . در اون برنامه قسمتی از تام و جری پخش شد که در اون تام پیانو می زد و پس از کلی تلاش وقتی به مرور می خواست موزیک رو با یک اوج تمام کنه , جری که در داخل پیانو قایم شده بود , با اهرم کلید ها بازی می کرد و باعث می شد تام دوباره با عرق ریزی فراوان مجبور شه باز نواختن رو ادامه بده و دوباره موزیک رو به اوج برسونه . بعد از چند بار تلاش و ناکامی , سر انجام با هر بدبختی بود تام از پس پایان اجرای تک نوازی پیانو بر اومد و صدای تماشاگران و صوت و تشویق , سالن رو برداشت اما تام از شدت خستگی به زمین ریخت و کف سن به توسط تام مفروش شد .
قسمت دیگه ای از آن روی سکه در خصوص دوبلاژ بود و همچنین درمورد گریم . این برنامه سال 61 یا 62 بصورت هفتگی پخش می شد و موزیک تیتراژ اون یکی از جاودانه ترین قطعات موسیقی ساخته یوهان سباستین باخ بود .
برنامه دیگه ای در سال 67 پخش شد به نام سینمای کمدی با اجرای جمشید گرگین . خیلی دلنشین بود . به خصوص که سال ها بود در تلوزیون ( تقریبا از 63 به بعد ) به دلایل مختلف توجه چندانی به سینمای کمدی نمی شد .
برای اولین بار قسمت هایی از فیلم های کمدین های بزرگ سینما رو می دیدم . کسانی که فقط اسمشونو شنیده بودم یا عکسشونو در مجله فیلم دیده بودم .
مکس لندر – هری لنگدون – باد ابوت و لو کاستلو ...
RE: برنامه های دهه 60 - سم اسپید - ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۰۳:۱۳
(۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۱۲:۴۵)هری لایم نوشته شده:
شبی که مرد سوم پخش می شد , میهمان برنامه خسرو سینایی بود . بعد از پخش فیلم تحلیل خودشو شروع کرد و در قسمتی از صحبت هاش به این موضوع اشاره کرد که نما های زیادی از این فیلم کج و مووج فیلمبرداری شدن اما تا این حد از این فیلم تجلیل به عمل اومده . آیا اگر من ( سینایی ) هم فیلمی بسازم و همین کارو انجام بدم , تا این اندازه "به به چه چه" صورت می گیره ؟ !
نمای اریب یا کج (Dutch tilt, Dutch angle, oblique angle, German angle, canted angle, or Batman Angle):
نمایی است که دوربین فیلمبرداری به صورت موازی با زمین قرار ندارد و اصطلاحا تراز نیست. یکی از خصوصیات این نما، پویایی نماها و بالا بردن تمپوی بصری نماهاست (Dutch = Deutsch).
نحوه مونتاژ این نماها معمولا بدین شکل است که در هر برداشت شیب دوربین معکوس شیب قبلی است، به عنوان مثال برداشتی که به سمت چپ کج شده است با برداشتی به سمت راست دنبال می شود و الی آخر.
این نماها بطور گسترده در اکسپرسیونیسم آلمان برای به تصویر کشیدن جنون، ناآرامی، بیگانگی و سردرگمی استفاده می شدند.
استفاده گسترده از این نماها در فیلم مرد سوم برای تاکید بر بیگانگی شخصیت اصلی در محیطی که در آن قرار گرفته است می باشد.
در واقع فیلم نوآر ریشه در اکسپرسیونیسم آلمان دارد و ادامه دهنده راه آن می باشد. مرد سوم یکی از بهترین فیلم های نوآر و یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست.
خسرو سینایی فارغ التحصيل آكادمی هنرهای نمايشی وين در رشته كارگردانی و فيلمنامه نويسی و فارغ التحصيل رشته تئوری موسيقی از كنسرواتوآر موسيقی وين می باشد و از آنجا که داستان فیلم هم در شهر وین اتفاق می افتد قطعا بهترین انتخاب برای تجزیه و تحلیل این فیلم بوده است.
با تمام احترامی که برای او قائل هستم این حرف ایشان تنها و تنها به یک دلیل است: حسادت
هر نمایی فضای خاص خودش را می طلبد و اگر امروزه شاهد شاهکارهایی نظیر مرد سوم نیستیم ایراد کار را باید در خلاقیت کارگردانان امروز جستجو کرد.
قطعا به به و چه چه کردن از این فیلم تنها به دلیل استفاده از این نوع نما نیست.


RE: برنامه های دهه 60 - واترلو - ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۰۶:۵۸
(۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۱۲:۴۵)هری لایم نوشته شده:
شبی که مرد سوم پخش می شد , میهمان برنامه خسرو سینایی بود . بعد از پخش فیلم تحلیل خودشو شروع کرد و در قسمتی از صحبت هاش به این موضوع اشاره کرد که نما های زیادی از این فیلم کج و مووج فیلمبرداری شدن اما تا این حد از این فیلم تجلیل به عمل اومده . آیا اگر من ( سینایی ) هم فیلمی بسازم و همین کارو انجام بدم , تا این اندازه "به به چه چه" صورت می گیره ؟ !
اکبرعالمی سال ها قبل تر در اواخر دهه 50 برنامه فانوس خیال و در اوایل دهه 60 برنامه آن روی سکه رو اجرا می کرد . برنامه آن روی سکه چندین قسمت بود و هر قسمت به یک مقوله سینمایی می پرداخت . یک قسمت مخصوص تروکاژ بود . یادمه بخش هایی از یک فیلم علمی تخیلی قدیمی ( احتمالا جک غول کش ) پخش شد و از نظر تکنیکی مورد بررسی قرار گرفت . من , برادرم و همه بچه های فامیل در خونه مادر بزرگم این قسمت رو دور هم دیدیم . چقدر لذت بخش بود .
1- این قسمت کج و مووج رو یادم نیست ولی یادم است که سینایی به شخصیت واقعی ولز پرداخت که آدم مغروری است و اینکه تمام پلان هایی که از این آدم گرفته شد همش بصورت تک پلان تک پلان است برای خودنمایی کردن بیشتر ولز ، انگار که عجله داریم می خواهیم برویم زود بگیرید و فقط در یک پلان اون هم آخر فیلم که ولز داره می میره تو فاضلاب ، در بک گراند هاله ای از یک سرباز رو می بینیم که داره بهش نزدیک می شه و در آخر اکبر عالمی با یه لبخند گفت قبل از اینکه کارول رید و ولز رو در دادگاه خودمون محکوم کنیم از بینندگان خداحافظی می کنیم.
2- آن روی سکه تیتراژ و موسیقی خوبی داشت ترکیبی از پلان فیلم ها مثل جایزه بزرگ که از صحنه تصادف ماشین ماسبقات استفاده کرده بود.
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۰۸:۳۴
(۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۱۲:۴۵)هری لایم نوشته شده: شبی که مرد سوم پخش می شد , میهمان برنامه خسرو سینایی بود ...
اکبرعالمی در اوایل دهه 60 برنامه آن روی سکه رو اجرا می کرد . برنامه آن روی سکه چندین قسمت بود و هر قسمت به یک مقوله سینمایی می پرداخت . یک قسمت مخصوص تروکاژ بود
خسرو سینائی در آن برنامه ضمن اشاره به نورپردازی فوق العاده ی صحنه درب فاضلاب ! این فیلم را بطور کلی فیلمی ضعیف خواند... در تاریخ تلویزیون پس از انقلاب، تحلیل خسرو سینائی از مرد سوم و دکتر هوشنگ کاووسی از باشو غریبه کوچک و سارا (که در آن بیضائی را در حد یک الف بچه که از سینما چیزی نمیداند و حتی فرق سفته و برات را هم نمی فهمد - البته با استدلال و ادله - خوار و خفیف کرد) جامعه سینمائی را تکان داد (درست مثل ارائه نتایج دکتر بادمان قلیچ از آب درمانی که پس از 40 سال از آمریکا به ایران بازگشت و در یک برنامه تلویزیونی 30 مورد از نحوه مداوای بیمارهای مختلف را با استفاده از مصرف آب خالی در فواصل تعیین شده بشکلی فوق العاده بیان کرد و جامعه پزشکی ایران را به لرزه درآورد: مثلا اینکه اگر شما نیم ساعت قبل از هر وعده غذائی یک لیوان آب بخورید کلسترول خون نخواهید داشت)...
برنامه آن روی سکه کلا در مورد اسپیشال افکت (یا جلوه های تصویری یا همان حقه های سینمائی) بود. تحصیلات آکادمیک اکبر عالمی در همین بخش است و در اوایل دهه 60 کتابی هم با مضمون جلوه های ویژه در سینما توسط شرکت سروش منتشر کرد. در برنامه آن روی سکه (همانطور که از نامش بر می آمد قرار بود آنچه را که در پشت صحنه فیلمها رخ میدهد به تصویر کشد) عالمی به بررسی نحوه ساخت جلوه های ویژه مشهورترین فیلمهای تاریخ سینما پرداخت...
بیاد دارم وقتی صحنه ای از فیلم بیگانه پخش شد که در یک رستوران ناگهان مردی به درو دیوار کوبید و دوستانش او را روی میز بزور خواباندند و ناگهان پیراهن سفیدش از شکم قرمز شد و بعد فواره خون و بیرون آمدن سر یک خزنده عجیب از شکم ، تمام اطرافیانم قالب تهی کردند... یا صحنه بالا رفتن کینگ کنگ 1933 از ساختمان امپایراستیت و شلیک توپخانه ... یا صحنه جنگ جیسون با استخوانهایی که از قبر بیرون می آمدند (در نسخه قدیمی جیسون و آرگوناتها) و یا فیلمی از تاریخ انقلاب که قطرات آب از جائی می چکد و تصاویر انقلاب داخل قطره ها جای دارد ... و نحوه ترکیدن چاشنیهای انفجاری برای تلقین اصابت گلوله در فیلمها و ... بطور کل اکثر کارهای مرحوم ری هری هاوزن ( بزرگترین سازنده جلوه های ویژه تاریخ سینما و مبدع جلوه هایی که اشاره شد) در این برنامه بشکلی تخصصی بررسی شد.

RE: برنامه های دهه 60 - soheil - ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۰۹:۱۹
(۱۳۸۹/۱۱/۱۱ صبح ۰۸:۳۴)منصور نوشته شده:
خسرو سینائی در آن برنامه ضمن اشاره به نورپردازی فوق العاده ی صحنه درب فاضلاب ! این فیلم را بطور کلی فیلمی ضعیف خواند...
اين مورد را دقيقا" بياد دارم.
البته بسياري از انتقادات به فيلمنامه برمي گشت.
و اگر درست يادم مانده باشد و اشتباه نكنم يكي از علت هاي آن اين بود كه فيلم با سانسور نمايش داده شد.
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۸۹/۱۲/۱ صبح ۱۲:۴۵
برنامه سینمای کمدی اولینبار در نوروز 1368 از شبکه اول پخش شد. این برنامه فرصتی برای تماشای بخشی از فیلمهای معروف و تجدید دیدار با کمدینهای قدیمی و محبوب بود.

در هر قسمت ضمن مرور زندگینامه و فعالیتهای سینمایی کمدینهای دوران کلاسیک، برخی فیلمهای شاخص آنها بررسی و بخشهایی هم پخش میشد. دیدن دقایقی از این فیلمها در آن روزگار فرصت مغتنمی بود، فیلمهایی که امکان پخش کاملشان وجود نداشت و گاه نسخه دیگری،جز در آرشیو تلویزیون، موجود نبود.

تهیه و اجرای برنامه بر عهده جمشید گرگین بود و نویسنده برنامه احمد امینی(منتقد معروف آن زمان و کارگردان سالهای بعد)؛ متنهای خوب و کارشده از نقاط قوت برنامه بود، البته برخی به اجرای گرگین خرده میگرفتند که اجرای رسمیاش تناسب چندانی با چنین برنامهای ندارد.
کمدینهایی که در این برنامه به آنها پرداخته شد: چاپلین، لورل و هاردی، هارولد لویِد، هری لنگدون، بود ابوت و لو کاستلو، نورمن ویزدوم، لویی دوفونس، توتو، جری لوئیس، جک لمون، پیتر سلرز، چیچو و فرانکو و ...


موسیقی تیتراژ برنامه ساخته هنری مانچینی(منسینی) و مربوط به فیلم پلنگ صورتی(بلیک ادواردز) بود.
بعد از موفقیت برنامه، طی سالهای بعد چندینبار تکرار و همچنین سری دوم برنامه ساخته شد.
برنامه اغلب با این جمله گرگین تمام میشد: فراموش نکنیدکه" هر چهرهای با لبخند زیباتر است"

RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۸۹/۱۲/۱۸ صبح ۱۲:۰۴
(۱۳۸۹/۱۲/۱ صبح ۱۲:۴۵)الیور هاردی نوشته شده:
برنامه سینمای کمدی اولینبار در نوروز 1368 از شبکه اول پخش شد. این برنامه فرصتی برای تماشای بخشی از فیلمهای معروف و تجدید دیدار با کمدینهای قدیمی و محبوب بود.
چقدر این برنامه ، با مجری خوش قیافه اش ( با اون سبیل زیباش ) برای ما جذاب بود
اصلا از همه جاش شادابی می بارید : تیتراژش ، دکورها و پس زمینه هاش ، اجرای سرزنده و شاداب آقای گرگین و ...
. با وجود امکانات ابتدایی آن زمان ، گرافیک و طراحی برنامه یک سر و گردن از برنامه های کسل کننده امروزی بالاتر بود. راستی این فیلمی که یک مرد ، دامن زنانه می پوشه و می برنش اداره پلیس و ... اسمش چی بود ؟ 
اینهم یک کاریکاتور از تفاوت امکانات بچه های دیروز با امروز :

RE: برنامه های دهه 60 - Von Werra - ۱۳۸۹/۱۲/۲۰ عصر ۰۲:۵۸
(۱۳۸۹/۹/۱۰ صبح ۱۲:۴۲)senatore نوشته شده:
(۱۳۸۹/۹/۷ صبح ۱۲:۴۲)سروان رنو نوشته شده:
بچه ها یه فیلم حدود 20 سال پیش برای بچه ها در تلویزیون پخش کردن که من فقط دو تا سکانس اش رو یادمه. اول اینکه توش از فشفشه استفاده می کردن و ظاهرا چند تا بچه رو زندانی کرده بودن و اونا با فشفشه به بیرون ساختمون علامت می دادن و دیگه اینکه آخرش یه جوونی که شبیه گانگسترها بود داشت می مُـرد که اسمش ریکا بود و هی می گفت: من نمی خوام بمیرم و ...
فیلم های اون موقعی که برای کودکان پخش می شد خیلی راز آلود بودن و همیشه آدم رو به فکر فرو می برد. حتی بعد از 20 سال من هنوز بعضی از صحنه هاش یادمه اما اسمش رو یادم نیست.
اون فیلم اگر فیلم سیاه وسفید ی باشه کهشما می گفتید .فیلم هدیه کریسمس بود که چندتابچه یکی از دوستان سیاهپوستشون رو روی ویلچر میگذارند و دنبال یک پنی برای شب کریسمس می گردند.
بله درسته . بچهها با دانشمندی آشنا شدند که دستگاهی برای اکتشاف نفت ساخته بود . عدهای میخواستند اون دستگاه را از دانشمند بخرند که مخالفت کرد . به زور متوسل شدند و اون دانشمند رو در خونه خودش حبس کردند . بچهها متوجه شدند و نهایتا دانشمند با کمک بچهها نجات پیدا کرد .
(۱۳۸۹/۱۰/۹ عصر ۰۹:۱۰)رزا نوشته شده:
یه فیلم آلمانی هم یادم میاد در مورد مردی که زن و بچه اشو در تصادف جاده ای از دست میده و البته نشون میدن که تصمیم به انتقام میگیره و لباس چرمی مشکی میپوشه و سوار موتور میره راننده های ماشین باری رو به قتل میرسونه و در آخر فیلم نشون میدن که این دوستش بوده که بخاطرش این انتقامها رو میگرفته.
یادمه که یه راننده کامیون مست باعث تصادف و کشته شدن زن و بچه اون مرد شد . تصمیم به انتقام گرفت و دنبال اون راننده کامیون میگشت . تعدادی راننده کامیون کشته شدند ، با ضربه سنگینی که به جمجمه اونها خورده بود و جمجمه رو خرد کرده بود . تحقیقات نشون میداد که ظاهرا ضربه با مشت به سر مقتولین وارد شده . پلیس سراغ مربیان ورزشهای رزمی شهر رفت و نظر اونها رو خواست . اونها گفتند اگر ضربه با دست بوده باشه ، کار یک استاد کاراته است (و ظاهرا در کشور تنها دو نفر میتوانستند چنین ضربهای بزنند). قتلها توسط یک موتور سوار که لباس چرمی و کلاه کاسکت سیاه پوشیده بود و با وسیله فلزی که (روم به دیفال!) شبیه وافور بود ، انجام میگرفت . پلیس به مردی که همسر و فرزندش رو در تصادف از دست داده بود ، مظنون میشه . اما عاقبت متوجه میشن که قتلها توسط دوست مرد حادثه دیده (که به نظرم برادر زنش هم بود) انجام شده . آخر فیلم جالب بود ، زمانی که پلیس در حال تعقیب موتور سوار سیاهپوش بود . سر و کله یه موتور سوار سیاهپوش دیگه با همون هیبت و با همون مدل موتور سیکلت پیدا شد و پلیس رو گیج کرده بود . همون مرد حادثه دیده بود که متوجه شده بود ، قتلها کار دوستش بوده و برای کمک به اون اومده بود . (مثل اینکه هر دوشون قهرمانان اسبق مسابقات موتورسواری بودند)
به یاد خاطرات شیرین دوران کودکی و نوجوانی ، تصویر تعدادی از کارتونهای قدیمی رو براتون اینجا میزارم که حالشو ببرین :
![[تصویر: 1299844257_646_b64727f976.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/646/1299844257_646_b64727f976.jpg)
RE: برنامه های دهه 60 - Classic - ۱۳۸۹/۱۲/۲۰ عصر ۰۸:۴۳
امروز به دلیل بارانی بودن * بیرون نرفتیم و فرصتی بود تا پای تلویزیون به تماشای برنامه خاطره انگیز بچه های دیروز از شبکه 5 بنشینم. کارتون بچه های مدرسه والت مرا به 20 سال پیش برد. یادم آمد که حتی دنیای آن زمان ما هم ، با دنیای کارتون هایی که در تلویزیون می دیدیم فرق داشت . در کارتون بچه های والت ، در هر کلاس حداکثر 20 بچه می نشستند اما ما می دیدیم که در کلاس ما 60 نفر در هم لولیده اند ! یا معلم دلسوز آنها ، اگر یک بچه درسخوان یکبار نمره پایینی می گرفت سعی می کرد علت واقعی افت نمره او را بفهمد و مشکل اش را حل کند اما در کلاس ما اینطور نبود. یادم می آید یکبار سر کلاس عمدا سوال ها را عوضی جواب دادم تا برخلاف همیشه که نمره ام 19 و 20 بود ، نمره زیر 10 بگیرم. وقتی معلم نمره ها را می خواند فقط به یک چشم غره کردن به من قناعت کرد و من چقدر ساده بودم که فکر می کردم حتما معلم ، مانند معلم بچه های مدرسه والت ، در آخر زنگ کلاس مرا به گوشه ای فرا می خواند و علت آن نمره پایین را جویا می شود . زنگ خورد و معلم ما مثل همیشه سریع از کلاس رفت تا دنبال بدبختی های خودش برود ! 

این تفاوت ها در دیگر موضوعات حتی شدیدتر بود . در سالهای پایان دبستان ، که جنگ به شهرها و بمباران هوایی هم کشیده بود ؛ با شنیدن صدای آژیر فکر می کردیم که الان صدها هواپیما در راه شهر ما هستند تا هزاران بمب روی آن بریزند و حداقل 1000 نفر را نابود کنند ، از بس فیلم های جنگ جهانی از تلویزیون پخش می شد ما فکر می کردیم که همه جنگ ها و بمباران ها باید شبیه به هم باشند ! هر بار که آژیر حمله هوایی به صدا در می آمد و این صدا با شلیک های مهیب ضدهوایی ها توآم می شد ، منتظر فرود آمدن صدها بمب یا چترباز - به سبک نبردهای آلمان و متفقین - بودیم ، اما دریغ از یک بمب ! جنگ تمام شد و ما نه یک هواپیمای واقعی و نه یک بمباران در شهرمان دیدیم. انگار جنگ ما هم با جنگ آنها خیلی فرق داشت. 
.jpg)
برنامه بچه های دیروز ( شبکه 5 ) که عصرهای جمعه بازپخش دارد یکی از برنامه های انگشت شمار خوب صدا و سیماست. خیلی از کارتون هایی که پخش می کند را ما در زمان تلویزیون های سیاه و سفید دیده ایم و تماشای رنگی آنها جالب است. در زیرنویس برنامه ، پیامک های تماشاچیان پخش می شود که برخی از آنها خواندنی است. برخی افسوس و حسرت گذشته را می خورند و برخی تشکر می کنند. به نظر من باید به این نوع برنامه ها با دید یادآوری خاطرات خوش نگریست و انرژی گرفت برای آینده . افسوس خوردن و حسرت گذشته را داشتن ، فقط آدم را از سرزندگی می اندازد. راستی این برنامه علاوه بر پخش کارتون های قدیمی ، دارای بخش پخش نقاشی هم هست که بچه های دیروز و مردان بالای 30 سال امروز ، نقاشی های جدید خود را به یاد قدیم برای برنامه می فرستند ! مثلا پگاه مازندرانی 32 ساله از تهران ! البته اینطور که از نقاشی ها بر می آمد ، نقاشی اکثر آنها در حد دبستان باقی مانده است !!
* چقدر روزهای بارانی دل انگیز است .

RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ عصر ۰۱:۵۴
جشن بزرگ بچه های دیروز،با همت مدیر شبکه تهران با شکوه و زیبایی هر چه تمام تر ، دیشب برگزار شد.
جشنی با حضور بزرگان و دست اندر کاران برنامه های کودک از گذشته تا امروز.کسانی که نه تنها خیلی هاشان را میشناسیم بلکه به نامهای برخی شان در تیتراژ پایانی برنامه ها عادت کرده ایم.
من هم در این جشن شرکت کردم ،که چگونگی اش با توجه به این که هیچ ارتباطی با صدا و سیما ندارم جالب است.
من معمولا برای برنامه های تلویزیون پیامک میزنم .فقط برای اظهار نظر،انتقاد وتشکر.حدود یک ماه پیش هم برای بچه های دیروز فرستادم.در 5 اسفند پیامکی از 30000555 دریافت کردم مبنی بر این که هرچه سریعتر برای شرکت در جشن بزرگ در20 اسفند ثبت نام کنم با فرستادن نام و سن ،ظاهرا متولدین قبل از 57 بچه های دیروز محسوب میشدند.بعد از ان هر چه جستجو کردم جایی خبر جشن نبود حتی روابط عمومی سازمان وجود ان را انکار کرد تا 18 اسفند که مکان برگزاری در سایت شبکه 5 و سایتهای دیگر اعلام شد.جالب این بود که تعداد افرادی که با پیامک دعوت شده بودندخیلی خیلی کم بود و به قول معروف همه از خودی ها شان بودند ان هم از نوزاد ی که گریه میکرد تا هر سن و سالی که بخواهید.به هر حال جای همه شما دوستان را خالی کردم خصوصا علاقمندان دوبله را چون پیشکسوتان دوبله هم بودند.
برنامه ساعت شش و نیم با تیتراژقدیمی برنامه کودک همان که پرده قرمز دارد و احوالپرسی خانمها خامنه و رضایی شروع شد. مجری اصلی اقای مولی نیا که مجری برنامه خانه فیروزه ای است، بود.و از بچه های دیروزی که الان دست اندر کاربرنامه ها هستند می خواست که پس از چند کلمه صحبت از کارت زرینی که در دست داشتند پیشکسوتی را برای اهدای جایزه( سکه و تندیس) دعوت کنند،در حالیکه تکه ای از برنامه شان پخش میشد.
از بچه های دیروز شقایق دهقان ،افشین زنوزی (که از او به عنوان مدیر دوبلاژ نام برده شد)، لاله صبوری ،هومن حاجی عبد الهی،را ضیه برومند ،نیمای رنگین کمان ،کامیار اسماعیلی مجری نیم رخ،علی رضا رئیسی پسر عینکی مدرسه پیر مرد ها، علی تفرشی که اهنگ هم خواند و...... بودند.
واز بزرگان داوود رشیدی، مرتضی احمدی، مرضیه برومند ،گیتی خامنه، الهه رضایی ،ژرژ پطرسی ،پرویز ربیعی ،جواد پزشکیان ،مجید قناد ،تورج نصر ،فریبا شاهین مقدم،بیژن بیرنگ ،بهروز بقایی ،پروین شمشکی ،عادل بزدوده ،مسعود فروتن ،خانم مریم نشیبا (که با صدای فوق فوق العاده اش هیجان عجیبی رابرسالن حکم فرما کرد) و مهمان اخر اکبر عبدی با محله برو وبیا وبازم مدرسم دیر شده اش.ایشان مریض احوال بودندولی خاطرات جالبی تعریف کردند.
جشن ساعت ده و نیم به پایان رسید،با این که خسته شدیم اما بسیار به یاد ماندنی بود وجای همگی تان خالی بود.راستی،گفتند که جشن رادر ایام نوروز پخش می کنند.پیشاپیش عیدتان مبارک و شاد باشید.
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ عصر ۱۱:۰۶
الیور هاردی' ' نوشته شده:

(۱۳۸۹/۱۲/۱۸ صبح ۱۲:۰۴)سروان رنو نوشته شده:
راستی این فیلمی که یک مرد ، دامن زنانه می پوشه و می برنش اداره پلیس و ... اسمش چی بود ؟ 
یک روز در کلانتری(Accadde al commissariato)
کارگردان: جورجیو سیمونلی
بازیگران: نینو تارانتو(کمیسر/با گویندگی عزتالله مقبلی)، آلبرتو سوردی(آلبرتو تادینی/با گویندگی جلال مقامی)
محصول 1954 ایتالیا

فیلم داستان یک روز کاری کمیسر و سروکله زدن او با مراجعین به کلانتریست و اتفاقاتی که برای هر کدام از آنها رخ داده است.
در صحنهای یکی از مراجعین(آلبرتو تادینی) با کت و لباس آراسته کنار میز ایستاده و برای کمیسر از خاندان تادینی و افتخاراتش میگوید و لحظهای که از میز فاصله میگیرد کمیسر میبیند که دامن به تن دارد!

تادینی خطاب به همکاران کمیسر
تادینی: دیدید حتی جناب کمیسر هم هیچچیز عجیبی در من ندیدند!
کمیسر: یعنی چه! چطور عجیب نیست؟ این بیادبیه! بیعفتییه!
تادینی: بیعفتی؟ این که پایینه!
کمیسر: ولی این یه دامنه!
تادینی: مگه پوشیدن دامن عیب داره؟ من افتخار آشنایی با همسر شما را ندارم اما فکر کنم دامن بپوشند یا مسلما مخالفش نیستند.
کمیسر: همسر من یک زنه!
تادینی: خوب چه فرقی میکنه؟!
کمیسر: خوب شما یک مرد هستید، حداقل تصور میکنم!

در ادامه و با توضیحات تادینی مشخص میشود که قصدش از پوشیدن دامن و جلبتوجه مردم فروش حباب صابون بوده است!



پ.ن: عکسها از روی نسخه VHS فیلم تهیه شده و کیفیت پایین آنها به این دلیل است.
RE: برنامه های دهه 60 - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ عصر ۰۷:۱۳

استودیو هشت رادیو برنامه صبح جمعه با شما 1363
ایستاده از راست به چپ:مرحوم منصور غزنوی_عباس نوروزی_نورالدین شجره_سعید مهاجر_توران مهرزاد_مینو جبارزاده_رامین پورایمان_بیوک میرزایی_رضا عبدی_رحیم بقایی_فرهنگ جولایی_محمود آیت
نشسته از راست به چپ:کامران ملک مطیعی_مینا جعفرزاده_مهین فردنوا_مرحوم عزت الله مقبلی_مرحوم محسن فرید_مرحوم فرهنگ مهرپرور
برگرفته شده از آلبوم عکس کامران ملک مطیعی در ف ی س ب و ک
RE: برنامه های دهه 60 - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ عصر ۱۰:۳۴
بعد از دیدن تصویر صبح جمعه، فیلم یاد هندستون کرد و به یاد خاطرات قدیم افتادم. به نظرم با توجه به فعالیت بسیاری از گویندگان فیلم در این برنامه، بد نیست باب گفتگو در این زمینه باز شه. این گفتگو رو میشه در قالب یه تاپیک جدید هم مطرح کرد. به هر حال من در ادامه همین پست به نکاتی در این زمینه اشاره میکنم، اگر استقبال شد میتونیم تحت تاپیک اختصاصی ادامه بدیم.
قسمت اول این متن برگرفته شده از یک منبع اینترنتیه و قسمت دوم بر اساس چیزهاییه که یادم میاد، بنابراین عاری از اشتباه و کاستی نیست. لطفا اگر اشتباهی در این متن هست بفرمایید اصلاح کنم و اگر اطلاعات تکمیلی در این زمینه دارید اضافه کنید.
" در سالهای اخر دوره پهلوی برنامه ای به نام"صبح جمعه با شما"به تصویب شواری موسیقی رادیو و تلویزیون ملی ایران رسید.این برنامه جمعه صبح ها از رادیو سراسری بمدت 2 ساعت پخش می شد.در این برنامه شاد که پس از مدت کوتاهی شنوندگان بسیار زیادی پیدا کرد ،زنده یاد منوچهر نوذری مجری بود که گهگاهی گوگوش، ثریا قاسمی،مریم صادقی هم با او همکاری می کرد. در این برنامه علاوه بر شرکت خوانندگان و بازیگران معروف نمایشنامه های بیاد ماندنی اجرا می شد که از بازیگران ان می توان به حمید قنبری،مقبلی،مهین دیهیم،تاجی احمدی و....نام برد.
در این برنامه بیشتر از خوانندگان روز و پاپ دعوت می شده که باعث شده بود نسبت به" شما و رادیو" جوان پسندانه تر باشد.این برنامه هر جمعه تا انقلاب پخش می شده است.

پس از انقلاب پخش ان با توجه به دگرگونی های که در رادیو ایجاد شد قطع گردید و در سال 66 دوباره پخش ان با کارگردانی و مجری گری منوچهر نوذری از سر گرفته شد.
برنامه جمعه ایرانی که هم اکنون هم از رادیو پخش می شود جایگزین برنامه صبح جمعه با شما شده است."
برگرفته شده از http://www.iranold.net/Singer/Googoosh/Googoosh-Sobhe%20Jomeh.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هنرمندان "صبح جمعه با شما" :
1- منوچهر نوذری ------ مجری ------ گوینده تیپهای : آقای ملون - آقای دست و دلباز ------ برگزارکننده مسابقات
2- پریچهر بهروان ------ مجری ------ برگزارکننده مسابقات
3- اصغر افضلی ------ گوینده تیپ : رحمت گردچاقه
4- شادروان کنعان کیانی ------ گوینده تیپ : زرگنده
5- رضا عبدی ------ گوینده تیپ : آ میز عبدالطمع
6- شادروان مهین دیهیم ------ گوینده تیپهای : خاله سوزنی - همسر آ میز عبدالطمع - اقدس، همسر دست و دلباز
7- اکبر منانی ------ گوینده تیپ : پوآرو
8- شادروان حمید قنبری ------ گوینده تیپ فوفول (مشابه تیپ جری لوییس - مربوط به برنامه قبل از انقلاب)
9- شادروان محمدعلی زرندی ------ گوینده تیپ شاباجی خانم (مربوط به برنامه قبل از انقلاب)
10-منوچهر اسماعیلی ------ گوینده تیپ : سرکار کازانو (مشابه تیپ معروف ستوان کلمبو (پیتر فالک))
هنرمندانی که اسامی تیپهایشان یادم نمیاد:
زندهياد عزت الله مقبلی
مرتضی احمدی
حسین عرفانی
شهلا ناظریان
منوچهر والی زاده (اگه اشتباه نکنم "هوشنگ")
پرویز ربیعی
شهروز ملکآرايی
مينو غزنوی
مهين برزويی
منوچهر آذری
بيوک ميرزايی
عليرضا جاويدنيا
محسن هرندی (با لهجه اصفهانی و تکیه کلام "خانم، صدا منو دارین؟!!")
زندهياد حسين اميرفضلی
زندهياد پرويز نارنجیها
زندهياد فرهنگ مهرپرور
زندهياد علی تابش
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بخشهای به یاد ماندنی "صبح جمعه با شما" :
1- نمایشها (ماجراهای آقای ملون، دست و دلباز، رحمت گردچاقه، آ میز عبدالطمع، پوآرو و ....)
2- مسابقات (بله و نخیر - که باید جواب برعکس میدادند!، مسابقه حروف - مشابه اسم و فامیل خودمون)
3- لطیفه های ریزه میزه (لطیفه های ارسالی شنوندگان)
4- مصاحبه های طنز (با اجرای محسن هرندی)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این برنامه، هر هفته با این بیت زیبا شروع میشد که گوینده اون ابتدا مرحوم مقبلی و بعد پریچهر بهروان بودند.
"زحق توفيق خدمت خواستم، گفت پنهاني چه توفيقي از اين بهتر كه خلقي را بخنداني"
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۱۲:۱۷
(۱۳۸۹/۱۲/۲۵ عصر ۱۰:۳۴)پایک بیشاپ نوشته شده:
" در سالهای اخر دوره پهلوی برنامه ای به نام"صبح جمعه با شما"به تصویب شواری موسیقی رادیو و تلویزیون ملی ایران رسید.این برنامه جمعه صبح ها از رادیو سراسری بمدت 2 ساعت پخش میشد .
نام این برنامه صبح جمعه با شما یا صبح جمعه در رادیو نبود ، رادیو تعطیلی بود
(۱۳۸۹/۱۲/۲۵ عصر ۱۰:۳۴)پایک بیشاپ نوشته شده:
هنرمندان "صبح جمعه با شما" : .......
به لیست مربوطه ، منوچهر اسماعیلی را هم اضافه کنید. اسماعیلی بمدت 1 سال در نقش سرکار کازانو (که نقش یک بازرس بسیار باهوش را داشت) با تیپ مشهور خود و با صدائی که بجای رضا بیگ ایمانوردی و یا بعبارت درست تر بجای پیتر فالک ابداع کرده بود صحبت کرد. در این سری نمایشها حسین عرفانی هم حضور داشت.
---------------------------------------------------------
در این مقام یادی میکنم از قصه گوی پرتوان رادیو رضا رهگذر. رهگذر که بعدها به دلایلی نامعلوم نام خود را بطور کل عوض کرد و به محمدرضا سرشار تغییر داد اما نتوانست از نام قبلی خود هم دل بکند، گوینده برنامه قصه ظهر جمعه رادیو در دهه های 60 و 70 بود که حدفاصل ساعات 1 تا 2 بعد از ظهر از رادیو پخش میشد. این برنامه بمدت 24 سال با اجرای وی 2 نسل از بچه های پس از انقلاب را سیراب کرد. صدای رهگذر آنچنان آرام و زیبا و مناسب قصه گوئی بود که بی اختیار هر بچه و بزرگسالی را جذب خود میکرد که البته نوع قصه ها و آموزندگی آنها هم در این جذابیت بی تاثیر نبود... رهگذر که از اوایل دهه 60 تا کنون پست و مقامی نمانده است که در این مرز و بوم اشغال نکرده باشد ( از مدرس دانشگاه تهران و سردبیری و ریاست اکثریت قریب به اتفاق روزنامه ها و کمیته ها و گاهنامه ها و ماهنامه ها بگیرید تا سرپرستی بخش ادبیات حوزه هنری) که البته به مدد خطوط موازی فکری وی با جریانهای امروزی است پس از دو دهه گویندگی در این برنامه استعفا داد و صندلی خود را به خانم نشیبا سپرد که امروز روز و پس از یک و نیم دهه از عدم حضور وی نامی از این برنامه باقی نمانده است هرچند کسان دیگری در این وادی هستند . کتابهای تالیف شده توسط وی در آن سالها هم جذابیت خاصی داشت که در آن ایام صرفا نویسندگانی چون علی موسوی گرمارودی و مصطفی رحماندوست میتوانستند با او رقابت کنند...
به لحاظ توان گویندگی قصه ، رهگذر در کنار مرحومان صبحی و عاملی سه تن از بزرگان این عرصه بوده و هستند(هرچند کسان دیگری چون مرحوم فضل الله مهتدی هم کم از اینها نداشتند)

RE: برنامه های دهه 60 - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۰۹:۱۳
(۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۱۲:۱۷)منصور نوشته شده:
به لیست مربوطه ، منوچهر اسماعیلی را هم اضافه کنید. اسماعیلی بمدت 1 سال در نقش سرکار کازانو (که نقش یک بازرس بسیار باهوش را داشت) با تیپ مشهور خود و با صدائی که بجای رضا بیگ ایمانوردی و یا بعبارت درست تر بجای پیتر فالک ابداع کرده بود صحبت کرد. در این سری نمایشها حسین عرفانی هم حضور داشت.
با تشکر از منصور عزیز 
اگه اشتباه نکنم منوچهر اسماعیلی در سالهای آخر رونق برنامه (اواخر دهه 70) اضافه شده بود، درسته؟
در ضمن، شما گوینده نقشهای نازیلا (همسر ملون) و همسر هوشنگ خان رو به یاد دارید؟
یه نمایش هم بود با صدای والی زاده و مینو غزنوی (شاید همان هوشنگ بود، یا به قول رحمت گردچاقه "هوشتنگ خان"!) درسته؟
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۸۹/۱۲/۲۸ صبح ۰۱:۲۰
(۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۰۹:۱۳)پایک بیشاپ نوشته شده:
[با تشکر از منصور عزیز
اگه اشتباه نکنم منوچهر اسماعیلی در سالهای آخر رونق برنامه (اواخر دهه 70) اضافه شده بود، درسته؟
در ضمن، شما گوینده نقشهای نازیلا (همسر ملون) و همسر هوشنگ خان رو به یاد دارید؟
یه نمایش هم بود با صدای والی زاده و مینو غزنوی (شاید همان هوشنگ بود، یا به قول رحمت گردچاقه "هوشتنگ خان"!) درسته؟
1-درسته
2-فکر میکنم مهین برزوئی بود
3-اسمش رو ر بخاطر نمیارم اما یک خانواده بودندو مشکلاتی که یک خانواده میتونه داشته باشه مثل سفر و ...
4-چند قسمت هم حسین عرفانی بشکل جدی نماشهائی رو بازی کرد که فکر میکنم در ماههای رمضان پخش میشد
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۸۹/۱۲/۲۹ عصر ۰۸:۰۴
(۱۳۸۹/۱۲/۲۵ عصر ۱۰:۳۴)پایک بیشاپ نوشته شده:
در این برنامه بیشتر از خوانندگان روز و پاپ دعوت می شده که باعث شده بود نسبت به" شما و رادیو" جوان پسندانه تر باشد.این برنامه هر جمعه تا انقلاب پخش می شده است.
بخش از برنامه شما و رادیو که در اولین روز عید اجرا شده است. در این قسمت منوچهر نوذری، مرتضی احمدی، عزتالله مقبلی، حمید قنبری، حسین امیرفضلی و خانمها ثریا قاسمی، تاجی احمدی و مهین بزرگی حضور دارند.
دانلود
ترانه ضربی با اجرای مرتضی احمدی در یکی از قسمتهای برنامه(میرم زن بگیرم!)
دانلود
(۱۳۸۹/۱۲/۲۸ صبح ۰۱:۲۰)منصور نوشته شده:
(۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۰۹:۱۳)پایک بیشاپ نوشته شده:
در ضمن، شما گوینده نقشهای نازیلا (همسر ملون) و همسر هوشنگ خان رو به یاد دارید؟
فکر میکنم مهین برزوئی بود
همانطور که منصور گرامی اشاره کردهاند گوینده نقش زن ملون مهین برزویی بود(بخشی از اجرای این دو را داشتم که پیدا نکردم تا در سایت قرار دهم)
بیشک تیپ ملون یکی از بهترین تیپسازیهای منوچهر نوذری(و همینطور تاریخ رادیو) است. در اوایل دهه هفتاد در برنامهای تلویزیونی(اگر اشتباه نکنم تا هشت و نیم در شبکه دو) منوچهر نوذری نمونهای تصویری شبیه ملون اجرا کرد که موفقیت نمونه رادیوییاش را تکرار نکرد.
RE: برنامه های دهه 60 - پایک بیشاپ - ۱۳۸۹/۱۲/۲۹ عصر ۰۹:۳۹
(۱۳۸۹/۱۲/۲۹ عصر ۰۸:۰۴)الیور هاردی نوشته شده:
بخش از برنامه شما و رادیو که در اولین روز عید اجرا شده است. در این قسمت منوچهر نوذری، مرتضی احمدی، عزتالله مقبلی، حمید قنبری، حسین امیرفضلی و خانمها ثریا قاسمی، تاجی احمدی و مهین بزرگی حضور دارند.
دانلود
ترانه ضربی با اجرای مرتضی احمدی در یکی از قسمتهای برنامه(میرم زن بگیرم!)
دانلود
تشکر فراوان از هاردی عزیز 
واقعا عالی بود. بازم از این فایلها برامون بذارید.
بقیه دوستان هم اگه فایلی از این برنامه دارند به عنوان عیدی خواستاریم!!!
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۱/۸ عصر ۰۸:۴۲
نگاهی به برنامههای نوروزی تلویزیون(بخش اول: نوروز 1360)
در سالهای دور برنامههای نوروزی تلویزیون بخش جداییناپذیر از تعطیلات نوروزی به شمار میرفت. در دهه 60 تلویزیون با برنامههای ويژه نوروز (از فیلمهای سینمایی گرفته تا برنامههای طنز نظیر جُنگ نوروزی و سریالهای نوروزی و ...) و در نبود رقیبان دیگر(ويدئو ممنوع و دسترسی به فیلم سخت و پرزحمت بود، از ماهواره و DVD هم خبری نبود) بینندگان زیادی را پای تلویزیون مینشاند.
در اینجا مروری کوتاه به برنامههای تلویزیون در 30 سال پیش(نوروز 1360) خواهد شد و در پست بعدی به برنامههای نوروز سال1357؛ بخش اول پست تناسب بیشتری با عنوان تاپیک دارد و مرور برنامههای نوروز 57 برای نشان دادن حال و هوای برنامههای نوروزی آن سالها خواهد بود.
نوروز 1360
پخش فیلمهای سینمایی بخش قابل توجهی از برنامههای اعلام شده است. فیلمهای ايرانی جُنگ اطهر(محمدعلی نجفی)، طبیعت بیجان و یک اتفاق ساده( هر دو سهراب شهیدثالث)، رگبار و کلاغ(هر دو بهرام بیضایی)؛ نکته جالب اینکه همه فیلمها محصولات قبل از انقلاب است و بودن رگبار و کلاغ در این لیست عحیب است و مشخص نیست این فیلمها پخش شدهاند یا نه؟

فیلمهای خارجی( طبق روال همه سالها) حضور پررنگتری دارد: آلیس در سرزمین عجایب، پسربچه(چارلی چاپلین)، در فروشگاه(نورمن ویزدوم)، سوسنهای وحشی(رالف نلسون)، ناخدا و ملوان، خانه کوچک، برف ریزان، فدائیان فلسطین(؟)، لومومبا، برادر خورشید، خواهر ماه(فرانکو زفیرلی)، میمون حادثهساز.

سریال شاه دزد به کارگردانی احمد نجیبزاده در 5 قسمت و با حضور مهین شهابی، سروش خلیلی، فخری پازوکی، کیومرث ملک مطیعی، محمد مطیع.
سریال(؟)"سه شین مقدس"ساخته خسرو ملکان با شرکت مرتضی نیکخواه، منیژه آرا، فرهاد محبت و فیروزه پارسا.
برنامه نمایشی"آقای ایمنی" در مورد مسائل ایمنی خانوادهها با مایه طنز به کارگردانی حمید طاهریان و حضور مهدی بهنام، حمید طاهریان، مهری نصیری و روحانگیز مهتدی.
و 8 تاتر تلویزیونی بر اساس نمایشنامههای ایرانی و خارجی که برای پخش در ایام نوروز ضبط شده است.
و همینطور برنامههای کودک:

برنامه اکران نوروزی سینماها گستردگی و تنوع بیشتری دارد(از فیلمهای سیاسی و انقلابی اروپای شرقی تا فیلمهای کلاسیک و فیلمهای ایرانی با محتوای نقد رژیم گذشته و داستانهای ارباب و رعیتی به علاوه تعدادی از فیلمهای پیش از انقلاب که به ظاهر مشکل چندانی برای پخش نداشتند)



در نوروز این سال(و دهه 60) فیلمهای کمدی در اکران سینماها و همینطور جدول پخش برنامههای تلویزیون جایگاه پررنگی داشت.


پ.ن: عناوین برنامههای نوروزی تلویزیون و تصاویر برگرفته از شمارۀ نوروز 1360 نشریه"تصویر 60"
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۰/۱/۹ صبح ۱۱:۳۰
نورزوهای دهه 60 خاطره انگیزترین نوروزهای تلویزیون ایران بود... موسیقی مشهور سرنا ساخته ی مرحوم علی اکبر مهدی پور دهکردی در دستگاه چهارگاه که در اوایل دهه 60 به تبعیت از آهنگی مشابه (اما نه با این شور و حرارت) ساخته شد لحظه سال تحویل را به گوش ایرانیان می رساند. دوسه ساعت مانده به سال تحویل ، مجری ثابت شبکه اول اسامی فیلمهای سینمائی و گاهی برنامه های نوروزی را اعلام میکرد. از اواسط دهه 60 تا اواسط 70 سعی میشد از هنرمندان بنام کشور در لحظه سال تحویل دعوت شود چنانکه در سال 1372 ش ج ر ی ا ن پس از هفده سال مجددا مقابل دوربین کانال اول تلویزیون قرار گرفت ... سخنران مقامات کشوری آنزمان بشکل زنده پخش میشد که بعدها تبدیل به عادت شد...اما امروزه بشکل ضبط شده پخش میگردد. صبح ها که برخلاف روال عادی ، تلویزیون برنامه داشت چنانکه 9 تا 10 صبح (علاوه بر 14 تا 15:30 بعد از ظهر) برنامه کودک با مروزی مجدد بر کارتونهائی چون یوگی و دوستان ، پلنگ صورتی ،گوریل انگوری ، سند باد و ... و بعضا کارتونهای تک قسمتیی چون جزیره اسرار آمیز ، سفر به مرکز زمین ،اولیور توئیست و ... شادی مضاعفی را به بینندگان هدیه میکرد. اوایل دهه 60 بود که سری اول اول مدرسه موشها در 13 قسمت از تلویزیون پخش شد و بشدت مورد استقال قرار گرفت(کاری که امروزه چندتن از بازماندگان همان برنامه ، کلاه قرمزی نوروزی را ارائه میکنند). سریال بازمدرسه ام دیر شد هم که از برنامه های نوروزی (گاه بعنوان تکرار) بود
گل سرسبد فیلمهای آن دوره سربزنگاه با بازی نورمن بود. گاهی سریال بی همانند مثل آباد و سریال چنگیز خان (با حضور کوئی کاتو در نقش چنگیز) پخش میشد. سریالهای بخش اقتصادی سیما که عمدتا در ایام معمول ، سه شنبه شبها با اجرای مرحوم مندوب هاشمی(آقای اقتصادی) پخش میشد در ایام تعطیل نوروز بشکل سریالی مستقل (مانند سریال نفت شهر یا روستای کارآباد با حضور شاپور شهیدی در نقش نقد علی و محمد شیری و دیگران) پخش و لحظات بسیار مفرحی را به بینندگان هدیه میکرد. جلال مقامی با برنامه دیدنی دیدنیها پای ثابت برنامه های شبکه دوم سیما بود و بعدها چاق و لاغر (بازمانده برنامه های مناسبت دهه فجر) و هادی و هدی و ... سریالهای درخت دوستی ، خانواده اسدالله ، ازدواج پرماجرا و ... در اواخر دهه 60 پخش و مورد استقبال قرار گرفت. طی این سالها رسول نجفیان که علاقه و استعداد خاصی در ارائه نمایشهای طنز داشت (و نمیدانم چرا کنار کشید) با همکاری و ترجمه داریوش مودبیان ، سریال طنزهای آنتوان چخوف را بشکل تله تئاتر ساخت که بسیار درخور توجه بود. این سریال مرا عجیب به یاد سریال لطائف الطوائف می انداخت که در اوایل دهه 60 از سیما پخش شد و بازیگرانی چون اکبر عبدی و علیرضا خمسه (در اولین حضورهای خود در تلویزیون) در آن حضور داشتند (صحنه ای که عبدی روی تکه چوبی ثابت نشسته و خرالان یا میخ مخصوصی که به خر میزدند تا سریعتر بدود را به پشت خود میزد و هن و هن میکرد را همیشه بیاد دارم و یا تکیه کلام خمسه وقتی عینک خود را بالا میداد و می گفت "برو بالا" ). در واقع طنزهای چخوف مبین فرهنگ روسها و سریال لطائف مبین فرهنگ ایرانی جماعت بود...
اوایل دهه 70 و بویژه سال 72 یکی از بهترین برنامه های نوروزی تاریخ تلویزیون در ایران شکل گرفت. نوروز 72 ، سال بعد نوروز 73 و بهمین ترتیب د سالهای بعد. نوروز 72 به کارگردانی و نویسندگی داریوش کاردان و البته مهرداد خسروی اولین وشاید بهترین برنامه این سری بود که تلویزیون را به مانند یه خانه تکانی تکان داد. مهران مدیری که امروزه خود یلی در عرصه طنز است توسط کاردان کشف و در این برنامه نمایشهای خاصی را اجرا کرد که مورد توجه قرار گرفت. تعداد دیگری از طنزپردازان امروزی ما که اصولا و برخلاف کاردان معنای طنز را صرفا لودگی میدانند هم توسط کاردان به جامعه هنری معرفی شدند... در این سری از برنامه پاکدل مجری برنامه بود که در میان برنامه های نمایشی صحبت میکرد. بعدها خود مدیری نوروزهای دیگری ساخت که هرگز بپای نوروز 72 نرسید. طی نوروزهای یاد شده گروه ساعت خوش کشف شدند که البته رو به اضمحلال رفتند و بعدها عده ای از این خاکستر سربرآوردند... کلاه قرمزی و پسر خاله از نوروز 73 زاده شدند و امروزه عمری به دازای 17 سال دارند درحالیکه خود آنها هرگز پیر نشده اند... در نوروز سال 74 یک عروسک دیگر بنام زی زی گولو زاده توسط مرضیه برومند زاده شد! که مورد توجه قرار گرفت.
طی آن سالها جواد انصافی در نقش شاگرد آمیزا یک سیاه بازی سنتی را به منازل مردم می آورد که ملهم از بازی سعدی افشار (بازیگر سرشناس نقشهای عمو نوروز و سیاه باز حرفه ای سالهای دور) بود. در اواخر دهه 70 سریالهائی چون هتل پیاده رو ، عروس 77 و البته قصه های دور هفت سین به کارگردانی اصغر فرهادی (شاید اولین کارش). نوروز 79 مصادف شد با تولیدبرنامه ای با نام تورنگ و پورنگ با حضور فرضیائی که پی ریزی شخصیتی با نام عمو پورنگ را در برداشت...
مهم نیست امروز تلویزیون ما با چه تعداد فیلم و با چه قیمتهائی نوروز در منزل مردم است. ارائه اعداد و ارقامی آنچنانی که مثلا ما 350 فیلم از شبکه های سیما پخش میکنیم یا هریک از این فیلمها با چه هزینه ای خریداری شده اند اصولا از نظر بیننده اهمیتی ندارد.آنچه از نظر مردم اهمیت دارد جذابیتهاست.آیا بواقع کسی از برنامه های نوروزی سیما لذت می برد؟ بعید میدانم. آنزمان هر ایرانی خداخدا میکرد که مهمان به منزلش نیاید تا بتواند برنامه خاصی را در نوروز از تلویزیون ببیند. گاهی مهمانها آنچنان جذب برنامه یا فیلم میشدند که ناخواسته شام و ناهار بر سر میزبان خراب میشدند. آنروزها چربی و قند خون موضوعی غریب بود. ظرف جلو هر مهمان انباشته میشد از پوست تخمه و آجیلی که به دندان می کشید. پیش از آن تخم مرغ رنگ شده پخته ی هدیه مادربزرگها که روز اول عید به بچه ها میداند روز سیزده بدر در طبیعت صرف میشد بدون آنکه یخچال و فریزری در کار باشد. تخم مرغها مصنوعی شده اند یا آدمها کاغذی؟(تخمهائی که نپخته آنها را بیش از یکی دو روز در خارج از یخچال نمیتوان نگه داشت). همانطور که اشاره شد نوروزهای تلویزیون هنرمند یا شخصیتهائی را معرفی ماندگار میکرد اما امروزه قادر است یک هنرمند بنام را بر زمین گرم بزند. نمایشها آبکی اند و از آن استعدادهای درخشان و موضوعات طنز در مفهوم واقعی خبری نیست. فیلمها همگی عینا مثل همند طوری که کسی حوصله دنبال کردن هیچکدام را ندارد. آنروزها مردم آجیل می خریدند تا در روزهای عید با دیگران بخورند اما امروزه میخرند در خانه گذاشته قبل از تحویل سال به مسافرت میروند و قبل از سیزدهم بازگشته خود آنرا می خورند و سوال اینجاست شما که عید منزل نیستید اصولا خانه تکانی و خرید تنقلات را با چه بهانه ای بر هزینه های خود تحمیل میکنید؟ و جواب اینجاست که : عادت کرده ایم و عادت (حتی در چیزهای خوب) چیز بدی است.
RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۰/۱/۹ عصر ۱۲:۳۱
(۱۳۹۰/۱/۹ صبح ۱۱:۳۰)منصور نوشته شده:
نورزوهای دهه 60 خاطره انگیزترین نوروزهای تلویزیون ایران بود... ...و یا تکیه کلام خمسه وقتی عینک خود را بالا میداد و می گفت "برو بالا" ).
ا...
با سپاس بايد بگم كه تا اونجا كه حافظه بنده ياري مي كنه اين تكيه كلام مال منوچهر آذري بود مربوط به برنامه بورزيد و بخنديد.اينكه خمسه هم تو اون مجموعه بود يا نه رو يادم نيست.
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۱/۱۱ عصر ۰۸:۲۳
نگاهی به برنامههای نوروزی تلویزیون(بخش دوم: نوروز 1357)
در نگاه اول به فهرست برنامههای نوروز این سال نکته قابل توجه جدول زمانبندی پخش برنامههاست که عناوین و ساعت دقیق برنامههای دو شبکه تلویزیونی (و همینطور رادیویی) در شماره نورزوی مجله تماشا منتشر شده است(تماشا بعد از انقلاب به سروش تغییر نام داد)؛ کاری که سروش در طول همه این سالها از عهدهاش برنیامده است.
شنبه 27 اسفند 1356
ویژگی بارز این برنامهها حس و حال نوروزی برنامههاست، فضای عید و شادی را حتی با دیدن عنوان و شرح و عکس برنامهها میتوان احساس کرد و میماند حسرت تجربه نوروزی با چنین برنامههایی که با شرایط حاکم بر تلویزیون آرزویی دستنیافتنی به نظر میرسد.

به دلیل طولانی بودن، مطلب در دو پست مجزا تقدیم میشود، بخش اول برنامههای سیمای ایران(کانال یک) و بخش دوم رادیوتلویزیون دوم(کانال دو)؛ تعداد و تنوع برنامهها زیاد است و امکان پرداختن به همگی نبوده است.
برنامههای نوروزی سیمای ایران(کانال یک)

ویژه برنامههای نوروز از 27 اسفند شروع و تا روز 13 فروردین ادامه داشته است.
کانال یک با چند برنامه به استقبال نوروز رفته است:


سریالهای تلویزیونی:
همواره پخش سریالهای نوروزی بخش مهمی از برنامههای نوروز محسوب میشده.
سریال ایتالیا ایتالیا در 6 قسمت و به کارگردانی نوذر آزادی با حضور نوذر آزادی، شهلا ریاحی، جهانگیر فروهر، دیانا، گیتی ساعتچی و... اولین سریال نوروزی کانال یک است که هر شب ساعت 9:35 پخش میشد.


سریال عشق پیری کارگردان:جلال احساسی بازیگران: دیانا، محبوبه بیات، گیتی ساعتچی، مسعود توحیدی، آتش خیر، مهری مهرنیا، ناصر گیتیجاه و... که بعد از اتمام سریال ایتالیا ایتالیا و ساعت 7:30 شب پخش میشد.

پخش سریالهای هفتگی پرطرفدار ایرانی(دائیجان ناپلئون) وخارجی(خانه کوچک، ویرجینیائی) در ايام نوروز ادامه داشت.

فیلمهای سینمایی
فیلمهای خارجی: شیکاگوی قدیم(هنری کینگ)، سه سکه در چشمه(ژان نگولسکو)، بیلیاردباز(رابرت راسن)، تپه وداع(هنری کینگ)، درخت اعدام(دلمر دیوز)، هلن قهرمان تروا(رابرت وایز)، جوانان و عروسکان(جوزف ال.منکهویتس)

و تعدادی فیلم سینمایی ایرانی تحت عنوان"فستیوال فیلمهای ایرانی" پحش شده: بابا شمل، حسن کچل، شبنشینی در جهنم، صمد و قالیچه حضرت سلیمان

زمان پخش فیلمهای سینمایی در چند روز اول عید10:50 شب و بعد 9:30 شب که برخی روزها تغییر میکرده(مثل جمعه شب که طبق روال سریال دائی جان ناپلئون پخش ميشد).
برنامههای کودک
برنامههای کودک در دو نوبت صبح(11 صبح) و عصر(5 بعد از ظهر) پخش میشد با برنامههای سفر بهاری، خیمهشب بازی، کارگاه موسیقی، در انتظار بهار و ... و چند روز اول عید فیلمهای سینمایی هم در برنامه کودک پخش میشد(نظیر الیور تویست{نسخه انیمیشن}، جزیره گنج، پرنسس و دزد دریائی(دیوید باتلر) و...)


برنامههای نمایشی، تاترهای تلویزیونی و مسابقات تلویزیونی از دیگر برنامههای نوروز 1357 است:




RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۱/۱۴ عصر ۱۰:۳۹
نگاهی به برنامههای نوروزی تلویزیون(بخش دوم: نوروز 1357)
بخش دوم
برنامههای نوروزی رادیو تلویزیون دوم(کانال دو)

زمان تحویل سال در سال 57 همانند امسال در بامداد بوده(3:04دقیقه بامداد سهشنبه) و کانال دو از دوشنبه 29 اسفند ماه شب به استقبال سال نو رفته است: برنامههای نوبر بهار، ویژهبرنامه رنگارنگ، هفتسین نوروزی و برنامه هفتسین(با تهیه کنندگی عذرا وکیلی، تهیه کننده و گوینده نام آشنای برنامههای کودک رادیو در دهه 60 و 70 و بازی شیوا گورانی و مژگان عظیمی که هر دو در سالهای بعد از گویندگان مطرح کودک در زمینه دوبله بودند)


پیام نوروزی در آنسالها هم باب بود که شرح پیام دهندگان در لیست برنامههای 29 اسفند ذکر شده:

دوشنبه 29 اسفند 1356
توضیح: تاریخ رسمی کشور از اسفند 1354 از هجری شمسی به شاهنشاهی تغییرکرد و 2537 قید شده در تصویر برابر با 1357 خورشیدی است(در شهریور 1357 و در اوجگیری اعترضات مردمی- منجر به انقلاب- تاریخ کشور به حالت اولیه بازگشت)
در روزهای آغازین سال نو برنامههای کانال دو از ساعت 5 بعد از ظهر و بعد طبق روال گذشته از ساعت 7 شب آغاز میشد.
کانال دو در روز اول سال جدید چند برنامه ویژه تدراک دیده است از جمله موسیقی اصیل با حضور محمدرضا لطفی، شهرام ناظری و هنگامه اخوان.

ويژه برنامه "جُنگ نوروزی"

سریالهای تلویزیونی
کانال دو سریال ایرانی ویژه نوروز نداشته و سریالهای هفتگی طبق روال پخش میشده،سریال داستانهای دهکده، دارا و ندار و سریال معروف کلمبو.


البته مجموعه نمایشی "پنج قطعه نمایشی" در 5 قسمت با داستانهای مستقل به کارگردانی فروهر خورشاهی با حضور محبوبه بیات، سعید پورصمیمی ساعت 21 پخش میشده است.

فیلمهای سینمایی
زمان پخش فیلمهای سینمایی از کانال دو ساعت 10:40 شب بوده است.
ماجراهای دونژان(وینسنت شرمن)، سایونارا(جاشوا لوگان)، کالامیتی جین(دیوید باتلر)، داود و بتسابه[بَتشَبع]((هنری کینگ)، مردی از لارامی(آنتونی مان)، جایزهای از طلا(مارک رابسن)، دست چپ خداوند(ادوارد دیمیتریک)، خانه پدری من(الک سگال)، مهمانخانه ششمین خوشبختی(مارک رابسن)،قاتلین پیرزن(الکساندر مکندریک)

برنامههای کودک
از کارتونها میتوان به پلنگ صورتی و سفرهای[ماجراهای] گالیور اشاره کرد که اولین قسمت گالیور در روز اول فروردین پخش شده است.


"گلباران" مجموعه تاتر نوروزی برای بچهها به نویسندگی و کارگردانی رضا بابک و با شرکت: مرضیه برومند، بهرام شاهمحمدلو، راضیه برومند، علیرضا هدائی، رضا فیاضی و ...

برنامههای تلویزیونی
هر شب ساعت 10 برنامه کوتاه طنز تحت عنوان "برنامهای از پرویز صیاد" پخش میشد.
"نوروزنامه" کار پرویز کاردان برنامه ترکیبی که شبها ساعت 8:30 پخش میشده.

از برنامههای دیگر میتوان به ایران در سالی که گذشت(برنامه سیاسی که نمونهاش در برنامههای بعد از انقلاب هم مرسوم بوده) و تاتر در سال که گذشت(با اجرای: جمشید گرگین) اشاره کرد.

برنامۀ ورزشی ویژه نوروز با اسمی آشنا "ورزش از نگاه دو" که ترکیب عوامل برنامه گواه بر جذابیت آن بین ورزشدوستان بوده است.

در کنار برنامههاي نوروزي تلويزيون شبكههای رادیویی(صدای ایران و رادیو 2) هم برنامه های نوروزی داشتهاند که بخش موسیقی(برنامه گلهای تازه) به تفضیل در مجله تماشا معرفی شده:


RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۱/۲۲ عصر ۰۶:۳۱
نمایشهای تلویزیونی یکی از قالبهای محبوب تلویزیونی در همه جای دنیا بوده و هست، چه در عرصه بزرگسالان چه کودکان. در تلویزیون ایران چه در سالهای پیش از انقلاب چه پس از آن هم مورد توجه بوده است.
از برنامههای نمایشی در حوزه کودک و نوجوان در دهه 60 میتوان به برنامههایی نظیر محله بروبیا، محله بهداشت، هزار برگ،هزار رنگ، زیرگنبدکبود و... اشاره کرد.
تئاتر نوجوانان(از اسم برنامه کاملا مطمئن نیستم)یکی از این برنامهها بود که از شکل و شمایل سادهای برخوردار بود. محل اصلی رویدادها یک خرابه(مکانِ مخروبه) بود( در سمت چپ صحنه یک کوچه قرار داشت که بچهها از آن وارد صحنه میشدند و سمت راست هم چند دیوار آجری که به نظر بقایای يك خانه ویران شده بود)

بچهها بعد از تعطیلی مدرسه به این محل میآمدند(فکر میکنم بیشترشان دفتر و کتاب دستشان بود تا داخل کیف دستی؟) و اتفاقاتی را که برایشان رخ داده بود به صورت نمایش تعریف میکردند و هر کدام از بچهها نقش کسی را بازی میکرد، یکی معلم میشد و یکی مدیر و ... هر نمایش با یک پیام اخلاقی تمام میشد، یادم نیست آیا پیامهایی مجموعه به اصطلاح گلدرشت بود یا نه؟

در آن سالها و بعد از اتمام مجموعه در مورد سرنوشت بازیگرانش کنجکاو بودم.(چند نفری را در سریال دیگری مختص نوجوانان یادم مانده)
مجموعه محصول 1365 و از شبکه دو پخش میشد.
RE: برنامه های دهه 60 - بانو - ۱۳۹۰/۱/۲۲ عصر ۰۹:۳۸
(۱۳۹۰/۱/۲۲ عصر ۰۶:۳۱)الیور هاردی نوشته شده: تئاتر نوجوانان(از اسم برنامه کاملا مطمئن نیستم)یکی از این برنامهها بود که از شکل و شمایل سادهای برخوردار بود. محل اصلی رویدادها یک خرابه(مکانِ مخروبه) بود( در سمت چپ صحنه یک کوچه قرار داشت که بچهها از آن وارد صحنه میشدند و سمت راست هم چند دیوار آجری که به نظر بقایای يك خانه ویران شده بود)
صدای ناصر ناصر گفتنش هنوز توی گوشمه... ناصر ناصر منم بازی، منم بازی؟؟
یکی از قسمتهایی که بنا به روحیات خاص آن زمان و نیز کنون، باعث بغض کردنم می شود، قسمتی بود که یکی از بچه ها، که معلول جسمی و مغزی بود، میخواست با گروه در بازی (که به واقع پخش اعلامیه بود) همراه شود... بچه ها او را از خود می راندند، سربازان سر می رسیدند و بچه ها فرار می کردند، کمی بعد که همه دوباره دور هم جمع می شدند، پسرک را زخمی و درب و داغان می یافتند... پسرک معلول با زبانی که لکنت داشت به سختی می گفت، سربازا پیش من بودن، انگشتمو نشونشون دادم ! ... انگشتم زخم شده، ببین غش می ره؟!
سربازها که نتوانسته بودند از او حرفی بکشند، اورا حسابی کتک زده و رفته بودند... بچه ها گریه می کردند... پسرک معلول دوباره با لبخند معصومانه ای می گفت... ناناناصصرناناصصر منم بازی؟ منم بازی؟! رفیقش می گفت: قربون اون ناصر ناصر گفتنت برم و اورا در آغوش می کشید....
*تشکر از الیور عزیز برای این یادآوری شیرین. اگر اشتباه نکرده باشم بازیگر نقش این کودک معلول، محمد مسلمی بود، کارگردان و بازیگری که در فیتیله ای ها (برنامه ای از شبکه دوم سیما که در ایام تعطیل پخش می شد) حسابی میان بچه ها دوباره گل کرد و درخشید...

RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۰/۱/۲۹ صبح ۱۰:۰۳
سه برنامه تلویزیونی سیما قدیمی ترینند بعد از انقلاب. درسهائی از قرآن (مذهبی) ، گزارش هفتگی(سیاسی) و ورزش و مردم (ورزشی) . برنامه ورزش و مردم که از اواخر دهه 50 توسط مجید وارث پیشنهاد ، تهیه و با اجرای خود ایشان اجرا شد یکی از برنامه های قدیمی سیماست. یک سال پس از اجرای وارث (که یکی از بهترین گزارشگران و شاید بهترینشان بود) توسط خود وی به بهرام شفیع سپرده شد که هنوز هم با اجرای وی در حال پخش است. هدفم از یادآوری این برنامه ، اشارتی به یک مهمان خاص در سال 1363 در برنامه ورزش مردم و رخدادهای اخیر فوتبال در ایران است.
دروازه بان یک تیم (عمدا یا سهوا) به زمین می افتد. از نظر مربی تیم مقابل این یک تمارض است. به شاگردان خود دستور میدهد بازی را ادامه دهید و چیزی که از اواسط دهه 90 بنام فرپلی (بازی جوانمردانه) در فوتبال جهان رواج یافت را ندیده بگیرید. اتفاقا توپ چرخان لحظاتی بعد داخل دروازه ی دروازه نگون بخت میشود و ... خیزید و خز آرید که هنگام خزان است.... روی سخنم با امثال برنامه نود نیست (که کار شخصی- که زمانی بت بود برای بازیکن - بنام داور را با تیغ جراحی عمل میکند تا مردم و بازیکنان روی این بت هر روز جسورتر شوند) و حتی با بازیکنان هم مرا کاری نیست (که همه آنها نه از اخلاق بوئی برده اند و نه از ماهیت اصیل فوتبال) ، روی سخنم با شخصی است که از او بعنوان اسطوره فوتبال ایران نام برده میشود... او هرگز و برخلاف تصور عده ای، اسطوره نیست. حتی ستاره هم نیست. او که زمانی با سبیلهائی از بناگوش دررفته و موهائی بلند بشکل هیپیهای روستائی وارد فوتبال ایران شد امروز پیراهن خارجی برتن میکند (و ادعا دارد هرگز! در عمر خود پیراهن ایرانی نپوشیده است) ، یقه این پیراهن تا جائی که موهای سینه را به اناث و ذکور نشان دهد بیرون است و گردنبندی از طلا - یا فلزی خاص- بر گردنش خودنمائی میکند. ریش او برگرفته از نشان ماسونهای یهودی است و موهایش را بدون کارواش و ژل کسی این روزها نمی بیند. یک تسبیح که از آن نه بعنوان تسبیح ثنای الهی بلکه بعنوان وسیله رمالی و جادو (در خصوص عوض کردن نتیجه بازی! در یک مسابقه) استفاده میشود تنها وسیله ابزاری اوست. هرگز طاقت شنیدن نقد ندارد و تعاریف، همچون بادی که بر پوستی دمیده میشود ، از او یک پوست باد کرده می آفریند... اینکه او یک ستاره فوتبال است کسی را یارای اعتراض نیست. او به مدد نجابت اولیه خود و فرهنگ غنی آذربایجان که نشان اصلی و اولیه آن غیرت و همیت است وارد فوتبال ایران شد و به مدد تلاش خود برای ایران و ایرانی حماسه آفرید... اما چه سود که همه ی آن تلاشها در سایه چنین نشانه هائی هر روز کم رنگ کم رنگتر میشود و چیزی جز چند گل از حماسه این مرد در یادها نیست ... و امروز هم که امر میکند به هرقیمتی گل وارد دروازه حریف شود تا ناشی گریهای وی در عرصه مربیگری هم به شکلی جبران شود...
هدفم از این نوشته ، صرفا یک مقایسه است. مقایسه بین یک قهرمان واقعی و کسی که در پوستین قهرمانی می افتد
در برنامه ورزش و مردم حدود 25 سال قبل مهمانی خاص در برنامه حضور داشت (بنظرم بوریس کلایف یا شاید آن مجارستانی ... درست بخاطرم نیست) رقیب غلامرضا تختی درمسابقات جهانی ... او در سالروز رحلت تختی در برنامه ورزش و مردم چنین گفت:
در مسابقه فینال حریفم تختی بود. یکی از پاهایم در طول برگزاری مسابقات آسیب دیده بود و هرگونه ضربه یا فشاری بر آن بشدت آزارم میداد... وقتی روی تشک رفتیم در یک لحظه با اشاره به تختی گفتم که به پایم فشار زیاد وارد نکند. حریفان من همه میدانستند که تنها نقطه ضعف من همان پاست .حتی وقتی پایم مشکلی نداشت بر سر این نقطه ی ضعف باخته بودم. کشتی انجام شد. در طول مسابقه دست تختی هرگز به پایم نخورد. حتی یک لمس... کشتی را بردم و او باخت... آن لحظه نمیدانستم چه شد، تنها بر برد خود شادی میکردم اما بعدها بیادم افتاد که او با من چه کرد. مدال آن مسابقه را هرگز پس از آن روزها ندیده ام. آنرا بین مدالهای دیگرم جا نداده ام. آنرا پنهان کرده ام... او مرد بود و من امروز که سنم از 60 گذشته می فهمم که همه چیز ، مدال نیست. این ماجرا را برای تمامی شاگردانم تعریف کرده و خواهم کرد. هیچکدام از مسابقاتم برای اهمیتی ندارند. اما مردانگی این مرد را تا زنده ام از یاد نخواهم برد.
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۱/۲۹ عصر ۰۱:۴۲
(۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۰۹:۱۳)پایک بیشاپ نوشته شده:
(۱۳۸۹/۱۲/۲۶ صبح ۱۲:۱۷)منصور نوشته شده:
به لیست مربوطه ، منوچهر اسماعیلی را هم اضافه کنید. اسماعیلی بمدت 1 سال در نقش سرکار کازانو (که نقش یک بازرس بسیار باهوش را داشت) با تیپ مشهور خود و با صدائی که بجای رضا بیگ ایمانوردی و یا بعبارت درست تر بجای پیتر فالک ابداع کرده بود صحبت کرد. در این سری نمایشها حسین عرفانی هم حضور داشت.
با تشکر از منصور عزیز 
اگه اشتباه نکنم منوچهر اسماعیلی در سالهای آخر رونق برنامه (اواخر دهه 70) اضافه شده بود، درسته؟
در ضمن، شما گوینده نقشهای نازیلا (همسر ملون) و همسر هوشنگ خان رو به یاد دارید؟
یه نمایش هم بود با صدای والی زاده و مینو غزنوی (شاید همان هوشنگ بود، یا به قول رحمت گردچاقه "هوشتنگ خان"!) درسته؟
صبح جمعه باشما تیپ معروف زیاد داشت
زنده یاد منوچهر نوذری(دردانه حسن کبابی،ملون،دست و دل باز،تیپ روستایی
زنده یاد فرهنگ مهرپرور(فسقلی)
حسین عرفانی(118 ،شبیه شوتزاده
علیرضا جاویدنیا (جاوید ، پسر دست و دل باز
اصغر افضلی(رحمت گردچاقه ای
رضا عبدی(آمیرزا ،کمانداتوره!
منوچهر آذری (کارمندیان ،شوت زاده ،سوت زاده
عباس محبی (جانعلی
مهران امامیه (سق سیاه
راضیه مومی وند (محسن)
فرانک رفیعی (کاراگاه با لهجه اصفهانی
منوچهر اسماعیلی(کاراگاه نینو
اکبرمنانی(دستیار کاراگاه
تیپ های خیلی زیادی بود که تعدادی را فراموش کرده ام بعد از مرحوم نوذری صبح جمعه را گذاشتم کنار یادش بخیر...
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۲/۳۰ عصر ۰۴:۴۵
اتفاقی کلیپی دیدم از کمیسر مولدوان ،همون سکانس معروف که کمیسر در بین مامورای گارد اهنین گیر افتاده واز بالای تپه می افته پایین..
دو تا عکس از همین سکانس گرفتم که اینجا قرارش میدم.
کمیسر مولدوان..{یاد تلویزیون سیاه وسفید مون هم بخیر که همیشه برفکی بود!}
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۲/۳۰ عصر ۱۰:۲۵
سلام دوست عزیز..این هم از لینک این کلیپ در یوتیوب..البته یکی دو تا کلیپ دیگه هم از کمیسر موجوده
لینک کمیسر مولدوان خدمت شما
youtube.com/watch?v=awrALr3nlRk
RE: برنامه های دهه 60 - پدرام - ۱۳۹۰/۳/۱۰ عصر ۰۶:۳۱
دانلود بازی آتاری
هواپیما بازی

راهنمای کار با دکمه های بازی :
دکمه R : اجرای بازی
دکمه های جهتی چپ و راست : حرکت به سمت چپ و یا راست
دکمه های جهتی بالا و پایین : بالا بردن و کم کردن سرعت
دکمه Q : خروج از بازی
دانلود بازی
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۴/۲ صبح ۰۴:۵۷
دیروز با بی حوصلگی شبکه های ماهواره را جستجو می کردم که یکباره دیدم شبکه کلیک ست ،سریال محله برو بیا گذاشته،متاسفانه فلش در دسترس نبود،با گوشی چند تا عکس گرفتم که برای تجدید خاطره دوستان با این سریال عکساش را میذارم..
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۴/۸ عصر ۱۱:۱۷
نگاهی به شخصیتهای «ارتش سری»
فراسوی نیک و بد
آنها شاید اولین قهرمانان نوجوانی ما بودند که با اینکه آنجا توی قصه زندگی میکردند
آنها اشتباه میکردند و جذاب بودند. میترسیدند و شجاع بودند. نجات میدادند و میکشتند. یقین داشتند و شک میکردند. آنها بهطرز هولناکی متناقض و انسانی بودند. آنها شاید اولین قهرمانان نوجوانی ما بودند که با اینکه آنجا توی قصه زندگی میکردند، واقعی بودند. آنها شبیه ما نبودند، تقریباً هیچ ربطی به ما نداشتند اما به ما نزدیک بودند یا شده بودند. آنها توانسته بودند این کار را بکنند چون مطلق نبودند؛ چون خاکستری بودند. چون هم بد بودند هم خوب. مثل خودمان و بقیهی آنهایی که دوروبرمان میدیدیم و این برای سریالی که با شخصیتهایش تعریف میشد همه چیز بود. 4، 5 شخصیت اصلی در ارتش سری – به دلیل اپیزودیکبودن سریال- تنها نقطهی اتصال داستانها به یکدیگرند و به همین دلیل با جزئیات تمام ساخته و پرداخته شدهاند. کاملاً طیف دارند بهجای اینکه تکرنگ باشند و این شاید مهمترین عامل جذابیت سریال است.

*لودویک کسلر / رئیس واحد گشتاپو در بروکسل
بازیگر: کلیفورد رز (1929 - ) / دوبلور: ناصر طهماسب
شق و رق، بدون انعطاف، بیرحم، زیرک، حسابگر و روباهصفت. با موهای نقرهای و کمپشت، عینک پنسی گرد، چشمهای خاکستری که نگاهی شکاک و ناخوانا دارند، لبهایی که همیشه با اصرار روی هم فشرده میشوند و حس مصممبودن و یکدندگی به آدم میدهند و نحوهی حرفزدنش که به عادیترین جملهها، رنگ خشونت و دسیسه میدهد. حتی در پکزدنهایش به سیگار هم حس انجام وظیفه هست. هیچ احساسی به ماهیچههای صورتش نمیرسد و یکی از کمدیترین فانتزیهای جهان میتواند تصور کسلر در حال انجام عادیترین کارها مثل مسواکزدن یا بوکردن جورابش باشد. در نسخهی ایرانی همهی این ویژگیها با دو عامل تقویت شده است: یکی دوبلهی عالی ناصر طهماسب و دیگری تضعیف رابطهاش با مادلین که باعث شده ما همیشه او را در یونیفورم نظامی ببینیم. کسلر به مدد همهی این ویژگیها تا نیمههای سریال کمابیش متقاعدمان میکند که موجودی اصولگرا، پایبند به آرمانهای آلمان نازی و رایش سوم و حتی آمادهی فداکاری در این راه است؛ اما مواجهه او با مادلین و راینهارت - مخصوصاً دومی- این نقاب را از چهرهاش برمیدارد. جدالهای لفظی کسلر و راینهارت - که برخلاف برانت جسور و سرکش و دنیادیده است- بارها با ضربههای کاری راینهارت (مثل: «تو چقدر برای آلمان جنگیدی؟» ) به پایان میرسد و حسادت، حقارت و حسابگری کسلر را بهتدریج نمایان میکند. این رونمایی وقتی کامل میشود که در قسمت آخر، آرمان نازی را دستاویز ازمیانبرداشتن راینهارت- که هویتش را میداند- و نجات جان خودش میکند. شاهکار این قسمت وقتی است که درست قبل از شلیک جوخه اعدام به طرف راینهارت، فریاد میزند: «بهفرمان رایش سوم!»
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۰/۴/۱۶ صبح ۱۲:۲۳
یه تاپیک در مورد تبلیغات در تلویزیون دهه 60 اینجا باز شده. دوست خوبمون کاساندرا هم چند تا پست زده .:
http://forum.persiantools.com/t201218.html
مطالب خیلی جالبه . مخصوصا اون تبلیغ کم نظیر بستنی میهن که گوساله می گفت :
" مامان جون بستنی اش خوشمزه تره ! " ![[تصویر: cow.gif]](http://www.pic4ever.com/images/cow.gif)
پی نوشت : اینطور که بالای آواتار کاساندارا دیدم , کاربر منتخب سال 1389 پرشین تولز هم شده. همینجا تبریک می گیم بهش. انشااله بره برا تیم ملی و المپیک و مسابقات بین کهکشانی . ![[تصویر: balloons.gif]](http://www.pic4ever.com/images/balloons.gif)
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۴/۱۶ صبح ۰۳:۳۴
یکی از سرگرمی های کودکان در دهه 60 به ویژه اوایل این دهه اسرارآمیز , خواندن کتاب های تن تن بود . چند وقت پیش در اینترنت به لینک هایی برای دانلود کل مجموعه تن تن و میلو برخوردم . خدا می داند که چنین چیزی در دوره کودکی ما به یک خواب و رویا شبیه بود . حتی در خواب و رویا هم نمی گنجید . من چند کتاب از این سری را داشتم . گوش شکسته و همچنین تن تن و پیکاروها را از بقیه بیشتر دوست داشتم .
همیشه برایم سوال بود که چرا در برخی کتاب ها اسم آن دو کارآگاه تامسون و تامپسون است اما در برخی دیگر دوپون و دوپونت . یادم می آید هروقت پدرم قسمتی از کتاب گوش شکسته را برایم می خواند و تصاویرش را برایم توضیح می داد که در بخشی از آن تن تن صبحانه ای شامل نان تست برشته با پنیر می خورد , من هوس صبحانه می کردم . حتی 5 بعد از ظهر یا 9 شب . چند سال بعد (حدود 63) وقتی یکی دوبار کتاب های تن تن را برای معاوضه با همکلاسی هایم به مدرسه بردم , این صحبت بصورت زمزمه وجود داشت که این کار (حمل کتب تن تن) جرم است و مجازات سنگینی دارد . و ما با اضطراب این تبادل را انجام می دادیم و احساس یک پارتیزان تحت تعقیب را داشتیم که دارد ماموریت خطیری انجام می دهد .
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۵/۱۶ عصر ۰۲:۳۷
مجموعه تلویزیونی در خانه

کارگردان: بیژن بیرنگ و مسعود رسام
بازیگران: شهلا ریاحی، رویا(مریم) افشار، اسماعیل پوررضا، اکبر عبدی، عزیز هنرآموز.
بازیگران کودک: آرش محمودی، بابک بادکوبه، محمد چراغعلی.
محصول شبکه دو 66-1365؛ 13 قسمت
مجموعه در خانه شرح اتفاقات و بازیگوشیهای سه دوست در یک تعطیلات تابستانی بود. علی(آرش محمودی)(؟) که با مادر(رویا افشار) و پدرش(اسماعیل پوررضا) در خانه عزیز خانم(شهلا ریاحی) مستاجر بودند و محسن(بابک بادکوبه) و پدرش(اکبر عبدی) در همسایگیشان.
در تعطیلات تابستان مرتضی(محمد چراغعلی)(؟) پسرخاله علی به خانه آنها میآمد و شیطنت و بازیگوشی این سه کودک داستانهای هر قسمت را تشکیل می داد، از جمله در قسمتی که در جستجوی گنج زیرزمین و باغچۀ خانه را زیر و رو می کردند( در کودکی سودای یافتن گنج بخشی از رویاهای آن دورۀمان بود و شرح این جستجوها خود می تواند مطلب دیگری شود)
یک طوطی هم داشتند که اسم عجیبش باعث شد که نامش را فراموش نکنیم: فندق!
یکی از شخصیتهای شیرین و جذاب مجموعه پدر محسن(اکبر عبدی) بود که با تکیه کلام "با اجازۀ صابخونه" از دیوار مشترک حیاط سر و کلهاش پیدا می شد! که دنبال محسن میگشت.
در جستجو در منابع مکتوب دربارۀ مجموعه، به گزارشی از پشت صحنه سریال در شماره 44 ماهنامه فیلم(دی 1365) برخوردم که البته کوتاه و فاقد نکته خاصی است، در بخشی از گزارش اشاره شده که لوکیشن خانه پیش از این به عنوان مدرسه مورد استفاده قرار میگرفته است.(تاریخ تهیه گزارش آبان 1365 است)

پشتصحنه مجموعه
اگر اشتباه نکنم نفر دوم از سمت چپ مسعود رسام و اولین نفر ایستاده از سمت راست بیژن بیرنگ است.
این مجموعه بعد از موفقیت مجموعه بروبیا و محله بهداشت( هر دوساختۀ بیرنگ و رسام) ساخته شد، آن دو مجموعه به صورت آیتمهای نمایشی کوتاه و مجزا بودند و در خانه یک سریال داستانی دنبالهدار(و هر دو برای مخاطب کودک)، ، البته ویژگی مشترک هر سه مجموعه موفقیتشان در جلب بینندۀ بسیار در آن سالها بود.
در میان بازیگران کودک این مجموعه، بابک بادکوبه در چندین فیلم و سریال دیگر هم بازی کرد.
آنچه از درخانه با من مانده است... - بانو - ۱۳۹۰/۵/۲۰ عصر ۰۳:۴۸
(۱۳۹۰/۵/۱۶ عصر ۰۲:۳۷)الیور هاردی نوشته شده:

ضمن تشکر از دوست گرامی اولیور عزیز
تمامی امروز عصر من انگار صرف مرور خاطرات شد... از "درخانه" به راستی که شیرین بود و ماندگار... که تکرارش باعث نشستن لبخند به چهره ام شده بود و لذتی وصف ناشدنی می بخشید به این روح خسته از روزمرگی و بزرگسالی اجباری....
یادش بخیر، خانه ای بود با حیاط با صفا که از دو سمت عمارت مسکونی داشت، در یکی عزیز خانم می نشست و در دیگری خانوادۀ مهربان یک مرد میوه فروش که هر عصر وقتی به منزل می رسید دو پاکت مقوایی میوه زیر دو بغلش بود و به زحمت در را می گشود...
یادش بخیر... شروع سریال با یک انیمیشن جذاب بود. پیرزنی در کنار سماور و طوطی اش در چهاردیواری خود مشغول چرت زدن بود که ناگهان سر و صدا و همهمه به گوش می رسید و بعد صدای در زدن و پیرزن کمی عصبی از خواب می پرید، در را که می گشود خانواده ای 3 نفره وارد می شدند، پدر و مادر و یک پسر، یک روبوسی با صدای اغراق شده بین مادر و پیرزن رخ می داد که صدای فانتزی اش هنوز در گوشم مانده، کمی بعد دوباره صدای تق تق در به گوش می رسید، پیرزن متحیر می شد، دوباره در باز می شد و پسر بچه ای عینکی وارد می شد اینبار همان روبوسی کشدار با پسر کوچک خانواده و شلوغ کردن این دو که به حدی سر و صدا زیاد می شد که پیرزن کم کم چهره اش اخمو می شد ناگهان برای بار سوم صدای در به صدا در می آمد و پسرکی تپل به بچه ها می پیوست روبوسی بعدی و شلوغ و پلوغ شدن اوضاع تا اعتراض مرد همسایه به گوش می رسید که بعدا می فهمیدیم اکبر عبدی است و بابای محسن!
یادش بخیر...
به خاطر دارم که پسرک (علی) تابستان احساس تنهایی می کرد، درسش هم بدک نبود، که خبر می رسید به خاطر جنگ؛ خانواده خاله اش قصد دارند پسرشان را بفرستند تهران پیش ایشان تا از مناطق غرب کشور دور باشد... مرتضی پسرکی خجول بود و عینکی و البته بسیار درسخوان. همان روز نخست که بحث درس و معدل پیش می آمد علی حسادت می کرد و با مرتضی چپ می افتاد. صمیمی شدن این دو خود حکایتی داشت...
وقتی محسن پسر همسایه به این دو می پیوست ماجرایی جدید شکل می گرفت و معمولا سر و صدا آنقدر بالا می گرفت که پدر محسن باید از نردبان بالا می آمد و از روی دیوار مشترک حیاط داد می کشید با اجازۀ صابخونه! و بعد: محسن! کجایی؟ آخه چقدر باید بهت بگم زود بیا خونه، از دست این بچه و ....
عزیز خانم، پیرزن و به واقع صاحبخانۀ آقا رضا و فرزندان، چند قسمتی ترسناک و عبوس جلوه می کرد، بچه ها می ترسیدند به او که یگانه همدمش یک طوطی (فندق!) بود نزدیک شوند، کمی که می گذشت مهر عزیز خانم به دل بچه ها و مهر بچه ها به دل عزیز خانم می نشست و تازه این جماعت 4 نفره دست به شیطنت و ماجراجویی مشترک می زدند! از جمله وقتی شیطنت بچه ها اوج گرفت، که پس از خواندن کتابی در خصوص دزدان دریایی و تقلید قدم به قدم رفتار دزدان دریایی (مثلا می گفتند : قدری آب به او خورانید، به اسیرشان که مرتضی بود بسته به درخت؛ آب می خوراندند، و تکه ای نان؛ تکه ای نان در دهانش می گذاشتند!!) برای یافتن گنجی مخفی در باغچه آتش روشن کردند و صورتشان را شبیه سرخپوستها رنگ زده بودند و با ادا و اطوار فراوان دور آتش می رقصیدند و حیاط را ریخت و پاش می کردند، عزیز خانم به مادر بچه ها گفت، نگران نباش بسپارشان به من! طی یک طرح حساب شده بچه ها را فریب می داد و وادار می کرد از انبار شروع کرده و تک تک اتاقها و گوشه کنار منزل را دنبال گنج بگردند و برای اینکه بفهمند کجا را گشته اند و کجا را نه، اسباب را تمیز می کردند جارو می زدند و در جای خود می چیدند! آخر این قسمت وقتی از گنج خبری نمی شد و بچه ها مغموم و خسته به گوشه ای می خزیدند، عزیزخانم با نشان دادن تمیزی منزل به آنها می فهماند که گنج واقعی یعنی همین که مفید بوده اند و کاری کرده اند کارستان!
قسمتی دیگر را به خاطر آوردم که بچه ها قصد داشتند "مخترعین بزرگ!" بشوند! هرکدام دسته گلی به آب داده بود، یکی ته کاسۀ پلاستیکی مادر را سوراخ سوراخ کرده و آبکش ساخته بود، یکی پشت چکمه های لاستیکی را بریده بود و دمپایی ساخته بود یکی دیگر هم که شاهکار زده بود! دفتر 20 برگ را از عرض بریده بود و روی هم دوخته بود و دفتر 40 برگ ساخته بود!!
و یا یکجای دیگر که قصد داشتند گمانم صابون بسازند، برای کشف ترکیبات صابون، دست و پای محسن بینوا را می بستند و به زور وادارش می کردن یک گاز به صابون بزند و بگوید چه حسی دارد! محسن گاز می زد و می گفت: تند است سوختم! بچه ها می گفتتند: تند است! فلفل دارد! می گفت: کف می کند! می گفتند پودر رختشویی هم دارد! می گفت چرب است: می گفتند آهان نفت هم دارد! می گفت چسبناک است! می گفتند: خمیر دارد!! خلاصه که در این قسمت گمانم این معجون ترکیبی بود که منفجر می شد و به سقف منزل می چسبید! و البته قابلمه و محتویات هم به شکلی مضحک از زیرزمین پرواز می کرد و وارد خانۀ همسایه (اکبر عبدی) می شد که صحنۀ دستهای چسبناک و پر خمیر و صورت دود زده اش وقتی با قابلمه بالای دیوار ظاهر می شد خیلی خنده دار و بانمک بود!
جایی دیگر برای شاد کردن عزیز خانم، کیکی می پختند که آن هم چون وانیل را نمی شناختند صرفا از روی سپیدی اش حدس زدند همانی باشد که مادرشان برای شستن رختها به کار می برد و تمام پودر رختشویی را حیف و میل کردند و کیک نشد که نشد! مادرشان که گمان کرده بود گرسنه اند می رفت برایشان سه تا کیک کوچک بسته ای می خرید غافل از اینکه قصد آنها تولد گرفتن برای عزیز خانم بود که کشف این روز تولد هم با سوالهای خنده داری که از عزیز خانم می پرسیدند خودش عالمی داشت! مرتضی بسیار مهربان و شیرین، گردنش را کج می کرد و می گفت: بگید دیگه عزیزخانم! از شوهرتون بگید از حاج آقا....... و چقدر صدای شهلا ریاحی دلنشین بود وقتی برای کودکان صحبت می کرد....جونم براتون بگه که ...
یادش بخیر، قسمتی بود که محسن مریض می شد، پدرش که هم پدرش بود و هم مادر (مادرش را سالها قبل از دست داده بود)، برایش سوپ می پخت و محسن از شب زنده داریهای پدر تازه می فهمید چقدر دوستش دارد.... وقتی یکبار پدر مریض شد، دستان کوچک محسن بود که سوپ می پخت و به بچه ها می گفت: شما برید بازی کنید! من باید مراقب پدرم باشم!
و تلخترین قسمتش که به شیرینی ختم می شد... همان قسمت جاودانۀ آخری که عزیز خانم قصد داشت منزل را بفروشد... تمام فیلم در غم بچه ها و حیرانیشان بود از آوارگی و از دست دادن یکدیگر... اما وقتی تصمیم عزیز خانم عوض می شد و با مهربانی و گریه می گفت: چطور می تونم از شماها، از شما بچه هام دل بکنم، این سه طفل دوست داشتنی دستها را دور کمر هم حلقه می زدند و با شادی وصف ناشدنیی در حیاط می چرخیدند و فریاد می زدند : ما، در خانه، می مانیم ! ما، در خانه، می مانیم! ما... و اینجا فیلم در حالیکه بچه ها روی هوا معلق بودند تمام می شد....
یادش بخیر...
چه دورانی بود... افسوس
با مهر... بانو
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۶/۵ صبح ۱۰:۲۹
در نیمه دوم دهه 60، یک کلیپ اهنگین غمبار بود که چند وقت یک بار در برنامه کودک تکرار میشد . سبک علی کوچولو بود ، یعنی ترانه و اهنگ ان روی عکس و نقاشی پخش میشد.نقاشی هایی از یک گل رز که به صورت سیاه قلم کشیده شده بود و یک پسر کوچولو که مثلا ترانه از زبان او بود:
گلی در باغچه دیدم که رویش فروزان چون چراغ ارزوبود
چنان لبخنده ای میزد که گویی بهار و افتاب و ماه از اوبود
به سویش دست خود را پیش بردم که او را چینه در گلدان گذارم
برای شادی جان اتاقم گلی خندان لب میزم گذارم
به انگشتم چنان خاری فرو کرد که گویی خنجری بر قلب من رفت
رها کردم چراغ ارزو را گلم از دست و از دل ، ارزو رفت
اگر اهنگ این ترانه را به یاد بیاورید ، قبول خواهید کرد که انقدر غمبار بود که باید دستمال دست میگرفتیم و زار زار گریه میکردیم!!!
یک اهنگ دیگر هم در برنامه کودک بود،، درباره انگشتهای یک دست که روی هرکدام یک عضو از خانواده یعنی پدر و مادر و خواهر برادر کشیده بودندمتنش را کامل حفظ نیستم
.....انگشت بعدی یعنی نشانه او مادر ماست خانم خانه انگشت سوم یعنی برادر اینجا نشسته پهلوی خواهر ......من هستم اخر انگشت کوچک ......(وبالاخره اصل مطلب!!) ما پنج انگشت چون جمع گردیم هستیم یک مشت
والبته اهنگ این ترانه هم دست کمی از قبلی نداشت.
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۶/۵ عصر ۰۷:۴۷
با دیدن مطلب دزیره ، یه مطلبی به خاطرم اومد و اون اینه که چقدر حافظه من ضعیف شده. نمی دونم ایراد از منه یا از دوره ای که توش زندگی میکنیم که حتی نمیتونیم خاطرات دو دهه قبل را به یاد داشته باشیم.
حتما بیشتر شما با نام استاد جعفر شهری آشنایید و کتابهایش رو در مورد تهران قدیم خونده اید. تعجب میکنم از حافظه ایشان که چطور خاطرات دوران کودکیش رو -اونهم با ذکر تموم جزئیاتش- به صورت کتاب درآورده و حتی نام اشخاص و مکانهای مختلف تهران رو هم در کتابش آورده. کتاب شکر تلخ زنده یاد جعفر شهری بسیار خواندنیست و نکات جالبی رو در مورد زندگی در تهران صد سال پیش به ما یاد میده.
بگذریم ...
یه سری برنامه از دهه 60 به یاد دارم. یکیش مجموعه برنامه های آموزشی در مورد یادگیری زبان انگلیسی ، آلمانی و فرانسوی . یادمه مجریهای شیک و اتوکشیده ای داشت که در قالب برنامه ای کوتاه و با کمک چند جوان _مرد و زن_ به آموزش این زبانها می پرداختند. یادمه در تیتراژ برنامه آموزش زبان آلمانی ، با حروف بزرگ نوشته میشد ALLE . چیز دیگه ای از این برنامه ها به یاد ندارم و تعجب میکنم که این برنامه های به شدت مفید و آموزنده چرا دیگر تکرار نشدند یا ادامه پیدا نکردند!
یه برنامه دیگه که اونهم جنبه آموزشی داشت ، سریال مستند زیبایی بود در مورد تاریخچه اسلحه که روند اختراع و ساخت اسلحه را از دوران قدیم تا زمان حال نشان میداد. برنامه ای بود بسیار زیبا و دیدنی - مخصوصا برای کسانی مثل من که به یادگیری انواع سلاح - علاقه دارم.
نمیدونم چرا برنامه هایی از این دست دیگه پخش نمیشن. برنامه های آبکی و بی محتوای امروز تلویزیون رو مقایسه کنید با برنامه های اون موقع. اون وقت به من حق میدین (تقریبا 18 ماهه) که دیگه تلویزیون نگاه نکنم.
RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۱۱:۱۵
دوستان از حافظه قويتون به من پيرمرد ياري برسونين!
حتما يادتون هست كه صبح جمعه با شما آيتمي داشت كه توش اصغر افضلي تيپ يك پسر دهاتي رو به نام رحمت گردچاغه اي بازي مي كرد.اين رحمت اومده تهران خونه دخترعموش؟؟ فكر كنم شوهر دختر عموش هم منوچهر خان والي زاده بود.
يادمه اين رحمت اسم دختر عموش رو به طرز مضحكي صدا مي كرد و اونو غلط تلفظ مي كرد اما اصلا يادم نمياد كه اون اسم چي بود و افضلي اونو چي تلفظ مي كرد.
كسي از دوستان يادش هست آيا؟
هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستم!
RE: برنامه های دهه 60 - حمید هامون - ۱۳۹۰/۶/۶ عصر ۰۱:۰۱
(۱۳۹۰/۶/۶ صبح ۱۱:۱۵)rahgozar_bineshan نوشته شده:
يادمه اين رحمت اسم دختر عموش رو به طرز مضحكي صدا مي كرد و اونو غلط تلفظ مي كرد اما اصلا يادم نمياد كه اون اسم چي بود و افضلي اونو چي تلفظ مي كرد.
چطوری دختر عمو سیماااااااااا؟!
یادم نیست (ن) هم اضافه میکرد یا نه!
یه بار هم دختر عمو سیما فرستاده بودش از فریبا الگو بگیره بجاش از فریمان، گلگون میخواست!!
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۰/۶/۶ عصر ۱۱:۱۴
یادش بخیر قصه اون ترب سیاه بزرگ که فکر کنم راوی اون گوهر خیر اندیش بود. می گفتند .بیا بیا بیرون بیا از دل خاک بیرون بیا با این تکون یا این تکون بیرون بیا.
یا شعر میوه ها که می گفت :فروردین ماه گلهاست دنیا دارد تماشا ،اردیبهشت از سبزه پر می شود همه جا خرداد آید پیامی با میوه های زیبا ،تیر ارد با خود گرما گرمک می گردد پیدا....
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۱ عصر ۰۶:۳۱
تا جایی که من پیگیر شدم , دوره آغازین انقلاب تا اواسط سال 58 برنامه کودکان , برخی روزها اصلا مجری نداشته و برخی روزها مرضیه برومند یا فرهنگ مهرپرور مجری آن بوده اند . از پاییز 1358 خانم رضایی و کمی بعد تر (یکی دو ماه) خانم خامنه ای تثبیت شدند . رسم بر این بود که لیست کارتون ها و برنامه ها را در ابتدا می خواندند . مثلا خانم رضایی اول سلام می کرد و بعد می گفت : بچه ها امروز اول پینوکیو به شما سلام می کنه , بعد می ریم سری به نخودی می زنیم بعدش تنسی تاکسیدو و در آخر هم چند تا نقاشی با هم می بینیم . از حدود سال 63 - 64 این رسم ور افتاد .
از نکات دیگه ای که قابل اشاره است این که خانم خامنه ای بر خلاف رفتار منعطف و شادابی چهره اش در این روزها ( انشا ا.. که همیشه شاد باشد) آن موقع ها ترش رو و عبوس بود و دهانش همیشه خشک بود و به ندرت لبخند می زد . طوری که من و احتمالا بسیاری از کودکان دهه 60 خانم رضایی را بیشتر دوست داشتیم . یکجور شیطنت در ته چهره اش بود که اغلب بچه ها با او بیشتر همذات پنداری می کردند .
به خاطر دارم سال 62 یک روز در خانه مادر بزرگم برنامه کودک می دیدم و نوبت به پخش نقاشی شد . خانم رضایی مثل همیشه تک تک , اسامی را می خواند و نقاشی ها را یک نفر با دست مقابل دوربیت عوض می کرد . رسید به یک نقاشی که مسئول جابه جایی , یادش رفت آن را عوض کند و به اصطلاح سوتی پیش آمد . اعصاب الهه رضایی به هم ریخت و با حالتی پرخاش گرانه ( و امروز که فکر می کنم معصومانه ! ) با صدای بلند گفت : " ااااااااا عوضش کنین دیگه ! "
یک روز دیگر حدود سال 61 یا 62 داشتم جلوی تلوزیون با فاصله بسیار کم پرتقال می خوردم و با اشتیاق منتظر بودم تا مقدمه چینی همیشگی خانم خامنه ای که معمولا توصیه های اخلاقی بود , تمام شود و کارتون ها را تماشا کنم . گیتی خامنه ای در اقدامی عجیب و غیر منتظره ( تا آن زمان ) انگشت خود را رو به دوربین گرفت و گفت : آهای کوچولویی که داری میوه می خوری ! چرا اینقدر نزدیک تلوزیون نشستی ؟ برو عقب ... عقب تر ... آهان ... خوبه ! من از تعجب مبهوت شده بودم و فکر می کردم او واقعا دارد مرا می بیند . چون آن زمان رسم نبود مجری ها حرکات ابتکاری انجام دهند و همیشه کاملا 6 در 4 مقابل دوربین قرار می گرفتند . بعد ها این خرق عادت ها چنان تکرار شد که دیگر اثر خود را از دست داد و حافظه مخاطب از این به اصطلاح شیرین کاری ها اشباع شد .
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۰/۷/۱۰ عصر ۱۱:۲۴
آقایون و خانم ها باز مدرسه ها باز شد و بوی ماه مهر و از این مزخرفات ! 
حتما اکثرا به یاد دارید که باز شدن مدارس چه شکنجه عظیمی بود برای ما که به تعطیلات 4 ماهه تابستون عادت کرده بودیم. اما یک برنامه ای بود که تو این وقت ها کمی ما رو تسکین می داد و اون چیزی نبود جز : بازم مدرسه ام دیر شد ! همونی که اکبر عبدی با اون هیکل بزرگ و کیف کوچیک اش تو کوچه ها می دوید و همیشه به در بسته مدرسه می خورد. وقتی بدبختی و درماندگی اش رو می دیدیم با خودمون می گفتیم که هی پسر وضع ما از این بهتره . خدا رو شکر !!
توی این لینک تیکه ای از این برنامه رو ببینید:
http://www.tebyan.net/index.aspx?musicID=69830&pid=77655

RE: برنامه های دهه 60 - اسکارلت اُهارا - ۱۳۹۰/۷/۱۲ صبح ۰۹:۱۶
بین برنامه های دهه 60 مسابقه نام ها و نشانه ها برای من خیلی خاطره انگیزه. وقتی سوالی پرسیده می شد، همه سعی می کردیم زودتر از شرکت کننده ها جوابِ شو بگیم. در صورت درست بودن پاسخ، آهنگ هیجان انگیزی پخش می شد. (از دوستان کسی هست که این آهنگ کوتاه رو داشته باشه؟ )اگه جواب ما درست می بود، از خوشحالی می خواستیم پر در بیاریم و کلی کیف می کردیم. احساس می کردیم این آهنگ برای تشویق ما نواخته شده.
یه برنامه ای بود به نام آقای حکایتی. با اجرای آقای بهرام شاه محمدلو. این برنامه چندتا بازیگر داشت که قصه ها و حکایت های آموزنده قدیمی رو باز سازی می کردند. برنامه فوق العاده ای بود. آقای حکایتی شور و اشتیاق عجیبی داشت. در ابتدا حکایت رو تعریف می کرد و بعد نقش ها رو با کمک و مشورت تیمش تقسیم می کرد. در واقع کار گروهی رو هم به بچه ها یاد می داد. یادش بخیر.
![[تصویر: 1317711644_1021_545c50b671.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/1021/1317711644_1021_545c50b671.jpg)
من عاشق شعر و آهنگ تیتراژش بودم:
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
روبروی بچه ها قصه گو نشسته بود
قصه گو قصه می گفت
از کتاب قصه ها
قصه های پر نشاط
قصه های آشنا
{قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر و پلنگ
قصه موش زرنگ} (2)
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست
زیر گنبد کبود، شهر خوب قصه هاست (2)
RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۷/۱۲ عصر ۱۱:۲۵
سلام جسارت می کنم و در ادامه نوشته خوب اسکارلت عزیز آهنگ عنوان بندی مورد نظر رو تقدیم ایشون و دوستان می کنم : Aghaye Hekayati.wma - 1.4 MB آهنگ خاطره انگیزی بود واقعا ... در اون دوران ها هنوز بودن کسانی که عاشق واقعی ساختن برنامه برای کودکان بودن ...
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۱۴ عصر ۰۳:۴۷
یکی از کارتون هایی که در دهه 60 حس ناخوشایندی ایجاد می کرد , در مورد یک مرغ ماهیخوار یا پلیکان بود که با وعده دروغ , تعدادی ماهی را فریب می داد تا آنها را به مکانی واهی و خوش آب و هوا منتقل کند . اما پس از اینکه طعمه ها را با منقار برمی داشت و در غبغبش جاسازی می کرد , اندکی که فاصله می گرفت , آنها را می خورد و استخوانشان را پرت می کرد تا حدی که به مرور انبوهی از اسکلت ماهی در اطراف و اکناف پراکنده شد . سرانجام , یکی از حیوانات که دوست ماهی ها بود (خرچنگ بود به نظرم ) با دیدن اجساد لت و پار شده و اسکلت ماهی های فریب خورده اشک از چشمانش سرازیر شد و تصمیم گرفت انتقام بگیرد . او خود را طعمه پلیکان قرار داد و با این ترفند در آسمان , گلوی پلیکان را فشرد و هردو از ارتفاع سقوط کردند و به این شکل مرغ ماهیخوار را به سزای خود رساند .
این کارتون وطنی که احتمالا براساس حکایت های کهن ادبی ساخته شده بود , بیش از آن که پندآموز باشد (چه پندی , چه آشی ؟! چه کشکی !؟) موجی از غم و اندوه را برمی انگیخت . مسئولان دلسوز و آینده نگر سیما (!) این نوع از انیمیشن ها را بار ها و بارها (حتی در ایام نوروز) پخش می کردند ; فقط به این دلیل که خودشان – احتمالا با 40, 50 سال سن - خوششان می آمد . همیشه برایم این سوال بوده و هنوز هست که چه کسی تصمیم می گرفت که چه کارتونی پخش شود یا نشود . کاش می شد با او – یا آنها – درمورد این روند و استحاله نرم که تنها بازخورد آن نهادینه شدن افسردگی و اضطراب در دل و جان کودکان دهه 60 بود , گفت و گو کرد . در نیمه دوم این دهه ی سرشار از تناقض , تقریبا امکان نداشت که در یک روز غیرمناسبتی و معمولی بنشینی پای تلوزیون و کارتون هایی نظیر تنسی تاکسیدو , گربه کلونداک , یوگی و دوستان , زورو *, معاون کلانتر , گالیور , پلنگ صورتی , بازرس , مورچه خوار , دهکده سبزیجات , قصه باغ گلها (خپل) و ... را تماشا کنی . گناه این برنامه ها این بود که بیشتر آنها ساخت ایالات متحده بودند و گناه بزرگ تر و نابخشودنی تر اینکه اول بار در دهه 50 پخش شده بودند . پس یا آنها را به مرور امحا کردند ( با بی توجهی تعمدی و هدفمند و رها سازی و گم و گور کردن و نگهداری در شرایط نامناسب ; درست مثل تصفیه نژادی ) , یا پخش برخی قسمت های آنها را با جرح و تعدیل و سانسور و سلاخی به روزهای بسیار بسیار ویژه موکول کردند و با منت فراوان و به شیوه قطره چکانی در کام ما نشاندند تا مبادا رویمان زیاد شود و اندکی , فقط اندکی خوشحالی و نشاط مطلق را تجربه کنیم . و ما که ناخواسته و ندانسته به تماشای کارتون ها و برنامه های حزن انگیز و رقت بار و اسف ناک و تراژیک معتاد شده بودیم , باورمان شده بود که مثلا پخش نیم ساعت پلنگ صورتی در یک روز عادی از تلوزیون امری محال است . یا اگر آسمان به زمین دوخته شود , امکان ندارد که دیگر زورو را ببینیم یا ارکان عرش متلاشی می شود اگر 4-5 قسمت سندباد را پشت سر هم لاینقطع به طور کامل پخش کنند یا روزمان شب نمی شود اگر این قدر نصیحتمان نکنند .
-----------------------------------------------------
* زوروی والت دیزنی , به عنوان یکی از محبوب ترین مجموعه های تلوزیونی در بسیاری از کشورها و از جمله میهن خودمان , به دلیل اعمال سلیقه شخصی و سطحی نگری و تنگ نظری و برخورد حقیرانه , از 1361 تا اوایل دهه 80 , به مدت بیش از 20 سال پخش نشد و این داغ بر دل دوستدارانش ماند .
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۷/۱۹ عصر ۰۹:۱۶
(۱۳۹۰/۷/۱۴ عصر ۰۳:۴۷)هری لایم نوشته شده:
یکی از کارتون هایی که در دهه 60 حس ناخوشایندی ایجاد می کرد , در مورد یک مرغ ماهیخوار یا پلیکان بود که با وعده دروغ , تعدادی ماهی را فریب می داد تا آنها را به مکانی واهی و خوش آب و هوا منتقل کند .
این کارتون وطنی که احتمالا براساس حکایت های کهن ادبی ساخته شده بود , بیش از آن که پندآموز باشد (چه پندی , چه آشی ؟! چه کشکی !؟) موجی از غم و اندوه را برمی انگیخت .
در نیمه دوم این دهه ی سرشار از تناقض , تقریبا امکان نداشت که در یک روز غیرمناسبتی و معمولی بنشینی پای تلوزیون و کارتون هایی نظیر تنسی تاکسیدو , گربه کلونداک , یوگی و دوستان , زورو *, معاون کلانتر , گالیور , پلنگ صورتی , بازرس , مورچه خوار , دهکده سبزیجات , قصه باغ گلها (خپل) و ... را تماشا کنی . گناه این برنامه ها این بود که بیشتر آنها ساخت ایالات متحده بودند و گناه بزرگ تر و نابخشودنی تر اینکه اول بار در دهه 50 پخش شده بودند . پس یا آنها را به مرور امحا کردند ( با بی توجهی تعمدی و هدفمند و رها سازی و گم و گور کردن و نگهداری در شرایط نامناسب ; درست مثل تصفیه نژادی )
اسم این کارتون مرغ ماهیخوار بود به کارگردانی جعفر تجارتچی و محصول 1343 وزارت فرهنگ و هنر. یادم هست چندین بار هم در آن سالها پخش شد و هنوز آن صحنه که خرچنگ با دیدن استخوان ماهیها بغض میکند، به وضوح در خاطرم مانده است
یک کارتون مشابه(باز از ساختههای جعفر تجارتچی)، کارتونی بود به اسم لاکپشت و مرغابی (محصول 1342 وزارت فرهنگ و هنر) که داستان لاکپشتی بود که بعد از خشک شدن برکۀ محل زندگیاش، تصمیم میگیرد همراه با دو مرغابی که از دوستانش هستند به برکه دیگری برود. دو مرغابی با چوبی که لاکپشت به دهن گرفته به پرواز درمیآیند، در راه خندۀ مردمی که آنها را میبینند باعث میشود لاک پشت دهانش را باز کرده و بگوید "کور شود هر آنکه نتواند دید" باز کردن دهان همان و سقوط لاکپشت همان. این کار بر اساس داستانی از کلیله و دمنه ساخته شده بود و فکر میکنم در انتها (و از زبان لاکپشت) این جمله هم گفته میشد: "لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود".
سال 74، 75 که پای کارتونهای فضایی و فوتبالیستها به تلویزیون باز شد، حاکی از آن بود که ذائقۀ مسئولین هم تغییر کرده است، و دیگر کارتونهایی به سبک و سیاق کارتونهای دهه 60 جایی در میان آثار خریداری شده نداشت و کارتونهای قدیمی هم کمتر تکرار شد.
سریال زورو(والت دیسنی) تابستات 75 یا 76 از شبکه یک پخش شد. معاون کلانتر هم که بیشتر در مناسبتها و آن هم چند قسمت خاص تکرار میشد. از پلنگ صورتی قدیمیترین تصویری که به خاطر دارم، کلاس دوم دبستان است که معلممان(آقای تدین) گاه با خودش یک آپارت 16 میلیمتری میآورد سر کلاس و روی دیوار یا یک پرده سفید کوچک برایمان فیلم و کارتون پخش میکرد. هر چند مجموعه کامل پلنگ صورتی به شکل DVD در دسترس است ولی هنوز تماشای نسخههای قدیمی که مرحوم پرویر نارنجیها عنوان قسمت و گاه نریشن آن را میگفت لطف دیگری دارد، و هنوز مورچه و مورچهخوار و بازرس و دودو با صدای مرحوم حسن عباسی و مهدی آریاننژد سر ذوقمان میآورد.
در مورد شرایط نگهداری آثار قدیمی در آرشیو سیما، تا چند سال قبل که در شرایط مساعدی نگهداری نمیشدند. بر خلاف تلویزیون، آرشیو فیلمخانه ملی ایران به مدد مسئولین و کارکنان علاقهمند در شرایط مطلوبی حفظ و نگهداری میشود.
***
پیام داشتن برنامههای کودک نه یک ایراد، بلکه بخشی از کارکرد چنین برنامههاییست(نگاه کنید به کارتونهای دوره کودکی که مروج ارزشهای اخلاقی نظیر مهربانی، گذشت، دوستی و...) بودند، گاه به شکل مستقیم و گاه غیرمستقیم؛ ولی چون در قالب کارتون و شخصیتهایی بود که همدلی بیننده را برمیانگیخت، تاثیرش را بر مخاطب میگذاشت(جدا از آثار داخلی که حجم و نوع پیامها بیشتر دافعه ایجاد میکرد). برنامههای تلویزیون به عنوان سرگرمی اصلی کودکان دهه 60 نوستالژی مشترک این نسل است، نسلی که خاطرات کودکیاش با این برنامه و کارتونها پیوند خورده(خاطره مشترک کودکان دهه 80 چه خواهد بود یا اصلا خاطره مشترکی خواهند داشت؟)

تصویر برگرفته از ویژهنامه همشهری جوان(آذر 1385)
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۱۹ عصر ۱۱:۲۲
آیا کودکان دهه 60 که با انبوهی از پند و اندرز رشد کردند , سعادتمند تر از کودکان دهه 50 و 70 شده اند ؟
آیا پند و اندرز در کاهش میزان بزه کاری تاثیر داشت ؟
آیا روزی چندین ساعت پند و اندرز در مدرسه کافی نبود ؟
آیا پدران و مادران دهه 60 به حدی از فرزندان خود و تعلیم و تربیت آنها غافل شده بودند که صدا و سیما وظیفه خود بداند تمام همت خود را با تمام ظرفیت در جهت پند آموزی و تربیت کودکان به کار بندد ؟
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۷/۲۰ صبح ۱۰:۱۰
یکی از برنامه هایی که در دهه 60 از برنامه کودک و نوجوان پخش شد ، تله تئاتر برده رقصان نام داشت.
از ان دسته برنامه هایی که تماشایش نوعی ترس و هراس را در وجودمان ، پدید می اورد. دکوری با پس زمینه سیاه . بیشتر داستان در عرشه کشتی اتفاق می افتادو ناگزیر تکانهایی که القا کننده بیشتر هراس بود.کودکی که ربوده شد ودر کشتی حامل بردگان نگهداری میشد.کشتی تجارت برده. کودکی که فلوت میزد.اهنگی شاید زیبا اما غمناک.
این تئاتر در سال 87،در چند قسمت از شبکه چهار ، شبکه فرهیختگان،پخش شد .حال این سوال مطرح است که ایا کودکان ان دوران فرهیخته بودند ؟! یا فرهیختگان این دوران......؟!

برده رقصان به کارگردانی ابوالقاسم معارفی و محصول 1362
بازیگران:رضا بابک، فاطمه نقوی ، جمشید جهانزاده ، اتیلا پسیانی ، رویا تیموریان
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۱۲:۲۱
نکته غم انگیز و تاسف بار ماجرا اینجاست که این مجموعه با معیارهای پخش (نه تنها در ایران بلکه احتمالا در بسیاری از کشورها) درجه 12+ خواهد داشت . چون آکنده از ناهنجاری های صوتی و تصویری و خشونت و دلهره و بدرفتاری و آزار و اذیت و جیغ های بنفش است و به راحتی می توان آن را در ژانر مشقت گنجاند . در صحنه ای از آن فردی را به دکل کشتی می بستند و شلاق می زدند . یا در قسمتی دیگر عده ای از برده ها را در سیاهچالی کثیف و مخوف نگهداری می کردند تا به آنها درس عبرت دهند . یادم هست این برنامه را جمعه ها در برنامه کودک و نوجوان می دیدیم . قبل یا بعد از آن هم مدرسه موش ها بود . (با پند های فراوان !)
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۱۲:۲۷
(۱۳۹۰/۷/۲۰ صبح ۱۰:۱۰)دزیره نوشته شده:
برده رقصان به کارگردانی ابوالقاسم معارفی و محصول 1362
بازیگران:رضا بابک، فاطمه نقوی ، جمشید جهانزاده ، اتیلا پسیانی ، رویا تیموریان
خیلی جالبه!! دقیقا دیروز داشتم به این نمایش فکر می کردم و می خواستم در مورد این تله تئاتر چیزکی بنویسم. چقدر عالیه که فکر بچه های کافه به هم نزدیکه.
کارگردان این تله تئاتر مسعود رسام نبود؟
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۱۴
(۱۳۹۰/۷/۱۹ عصر ۰۹:۱۶)الیور هاردی نوشته شده:
(۱۳۹۰/۷/۱۴ عصر ۰۳:۴۷)هری لایم نوشته شده:
سریال زورو(والت دیسنی) تابستات 75 یا 76 از شبکه یک پخش شد. معاون کلانتر هم که بیشتر در مناسبتها و آن هم چند قسمت خاص تکرار میشد. از پلنگ صورتی قدیمیترین تصویری که به خاطر دارم، کلاس دوم دبستان است که معلممان(آقای تدین) گاه با خودش یک آپارت 16 میلیمتری میآورد سر کلاس و روی دیوار یا یک پرده سفید کوچک برایمان فیلم و کارتون پخش میکرد. هر چند مجموعه کامل پلنگ صورتی به شکل DVD در دسترس است ولی هنوز تماشای نسخههای قدیمی که مرحوم پرویر نارنجیها عنوان قسمت و گاه نریشن آن را میگفت لطف دیگری دارد، و هنوز مورچه و مورچهخوار و بازرس و دودو با صدای مرحوم حسن عباسی و مهدی آریاننژد سر ذوقمان میآورد.
***

تصویر برگرفته از ویژهنامه همشهری جوان(آذر 1385)
سریال زورو اوایل دهه 60 بین 60 تا 61 جمعه ها پخش می شد سال 75 تکرار شده
سریال تعقیب طولانی هم همون حدود پخش میشد آتش جنگ که بالا گرفت پخش همه سریالهای خارجی قطع شد برنامه کودک و نوجوان همه پخش نقاشی بود و برنامه های تولیدی مثل نخودی
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۲۹
سریال زورو از 1355 تا اواخر سال 1360 چند بار پخش شد و پس از نزدیک به 22 سال در تابستان 1382 شبکه 1 در اقدامی غیر منتظره دوباره آن را پخش کرد .
استناد من به دستگاه ویدیویی است که در پاییز 81 موقعی که من سرباز بودم خریدیم . و با آن تمام قسمت های پخش شده زورو را ضبط کردم . قبل از آن ویدیوی ما پخش خالی بود و قابلیت ضبط نداشت . بنا براین زورو نمی توانسته در سال 74 یا 75 پخش شده باشد . ضمنا یادم هست که بازپخش زورو در تابستان بود . بنابراین سال 82 بوده و نه حتی 81 .
RE: برنامه های دهه 60 - حمید هامون - ۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۵۳
یک نیمروز در یکی از تابستانهای اوایل دهه ی 60
مدرسه ها تعطیل شده است. اولی است که دارم به خوابیدن تا دیروقت عادت می کنم.ساعت حدود یک ربع به نه مادر صدایم می زند : پسر چقدر می خوابی ؟! پا شو لنگ ظهره!! به زور و با کلی غرولند از رختخواب جدا می شوم.بلافاصله تلویزیون را روشن می کنم .شبکه ی 2 .تازه پخش را شروع کرده و هنوز مثل امروز خبری از تکرار برنامه های شب قبل و برنامه های صبحگاهی نیست .شروع برنامه ها با نور هدایت است. دو پسر بچه ی هم سن و سال ما، یکی قرآن می خواند و دیگری ترجمه ی آیه را می خواند.بعد نوبت برنامه ی کودک است :پای ثابت هر روز برنامه :واتو واتو-بارباپاپا –الفی افکینز و ماجراهای سوزی (دختر بچه ای با طراحی بسیار ساده و پاهای گرد) است.گاهی وقتها هاچین و واچین –بازیهای ماجرایی و جعبه ی اسباب بازی هم به این فهرست اضافه می شد .هنوز خبری از مجموعه های کارتونی نیست و بعضی کارتونهای آمریکایی قدیمی هم از شبکه ی اول پخش می شود.مجری برنامه خانم افشار است که می گویند دختر آقای افشار (اخبارگو) است و بعدها شایعه می شود که بدلیل بیماری فوت کرده است........
بعد از برنامه ی کودک ، تا ظهر برنامه ی خانواده پخش می شد (نام برنامه را مطمئن نیستم که خانواده بود یا چیز دیگر!) که از بخشهای مختلف آن: کمی قابل توجه ، آموزش خیاطی و برنامه ی آشپزی به وضوح در خاطرم مانده.
کمی قابل توجه شامل یک سری نکات خانه داری مفید بود که به صورت نمایش های جذابی پخش می شد: اتفاقات در آشپزخانه ی یک خانواده پیش می آمد و مادر خانواده (با بازی رویا افشار) راه حل آن مشکل را پیدا می کرد.مثلا وقتی که قرمه سبزی مامان شور شده بود و بچه هایش نق می زدند، بلافاصله با اضافه کردن چند سیب زمینی مشکل را حل کرد و آن وقت پسر خانواده (که بعدا چند سریال ((من جمله ماجراهای خانه ما که از برنامه ی کودک شبکه ی یک پخش می شد)) هم بازی کرد و متاسفانه نامش را به خاطر ندارم)از مامان نمکدان می خواست ! و یا در یک قسمت دیگر که مادر در حال پیاز پوست کردن بود، چوب کبریتی لای دندانهایش گذاشته بود که چشمهایش نسوزد.
آموزش خیاطی هم که نامش رویش است و با مزاج ما پسر بچه ها سازگار نبود!
اما من بی صبرانه منتظر آموزش آشپزی برنامه بودم که درست قبل از ناهار پخش می شد و اشتهای آدم را به شدت تحریک می کرد و بر عکس الان، مشابهی در کانالهای دیگر نداشت (و یا اینکه من ندیدم).پس از پخت غذا، قبل از کشیدن و تزئین کردنش، ارزش غذایی آن خوراکی با نموداری میله ای نمایش داده می شد : مثلا گوینده برنامه توضیح می داد که میزان انرژی حاصل از این غذا، 90 درصد میزان انرژی مورد نیاز بدن است و در حین توضیح گوینده، گراف انرژی ترسیم می شد که این گراف به شکل نوار مقوایی رنگیی بود با مقطع بیضوی که از پایین به بالا حرکت می کرد.به همین ترتیب در مورد مواد گوناگون، این توضیح داده میشد و گراف ترسیم می گردید.....
با اتمام برنامه ی خانواده،تا جایی که خاطرم هست بخش اول برنامه ها تمام می شد و تلویزیون ما تا حدود ساعت 4 خاموش می شد .......
و اینجوری بیشتر نیمروزهای تابستانی ما به سرعت برق می گذشت و به قول سروان رنو :((باز بوی ماه مهر و این مزخرفات)) استشمام می شد!
با احترام.حمید هامون
RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۷/۲۱ صبح ۱۰:۰۶
(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۲۹)هری لایم نوشته شده:
سریال زورو از 1355 تا بهار 1361 چند بار پخش شد و پس از 21 سال و 3 ماه در تابستان 1382 شبکه 1 در اقدامی غیر منتظره دوباره آن را پخش کرد .
استناد من به دستگاه ویدیویی است که در پاییز 81 موقعی که من سرباز بودم خریدیم . و با آن تمام قسمت های پخش شده زورو را ضبط کردم . قبل از آن ویدیوی ما پخش خالی بود و قابلیت ضبط نداشت . بنا براین زورو نمی توانسته در سال 74 یا 75 پخش شده باشد . ضمنا یادم هست که بازپخش زورو در تابستان بود . بنابراین سال 82 بوده و نه حتی 81 .
سلام هری عزیز !
این ادله و مستندات ارائه شده توسط شما از نظر (( متقن بودن !!! )) تنه به مستندات مرحوم دکتر مصدق در دادگاه لاهه می زند !
من یکی که کاملا قانع شدم ! به قول یک نفر تا قبر سه وجب که بیشتر نیست ... آآآآ ! آآآآ ! آآآآ !
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۷/۲۱ صبح ۱۰:۴۳
(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۱۲:۲۷)اسکورپان شیردل نوشته شده:
(۱۳۹۰/۷/۲۰ صبح ۱۰:۱۰)دزیره نوشته شده:
برده رقصان به کارگردانی ابوالقاسم معارفی و محصول 1362
بازیگران:رضا بابک، فاطمه نقوی ، جمشید جهانزاده ، اتیلا پسیانی ، رویا تیموریان
خیلی جالبه!! دقیقا دیروز داشتم به این نمایش فکر می کردم و می خواستم در مورد این تله تئاتر چیزکی بنویسم. چقدر عالیه که فکر بچه های کافه به هم نزدیکه.
کارگردان این تله تئاتر مسعود رسام نبود؟
فکر کنم اقای مسعود رسام تهیه کننده ان بودند.
RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۷:۴۹
(۱۳۹۰/۷/۱۴ عصر ۰۳:۴۷)هری لایم نوشته شده:
یکی از کارتون هایی که در دهه 60 حس ناخوشایندی ایجاد می کرد , در مورد یک مرغ ماهیخوار یا پلیکان بود که با وعده دروغ , تعدادی ماهی را فریب می داد تا آنها را به مکانی واهی و خوش آب و هوا منتقل کند . اما پس از اینکه طعمه ها را با منقار برمی داشت و در غبغبش جاسازی می کرد , اندکی که فاصله می گرفت , آنها را می خورد و استخوانشان را پرت می کرد تا حدی که به مرور انبوهی از اسکلت ماهی در اطراف و اکناف پراکنده شد . سرانجام , یکی از حیوانات که دوست ماهی ها بود (خرچنگ بود به نظرم ) با دیدن اجساد لت و پار شده و اسکلت ماهی های فریب خورده اشک از چشمانش سرازیر شد و تصمیم گرفت انتقام بگیرد . او خود را طعمه پلیکان قرار داد و با این ترفند در آسمان , گلوی پلیکان را فشرد و هردو از ارتفاع سقوط کردند و به این شکل مرغ ماهیخوار را به سزای خود رساند .
این کارتون وطنی که احتمالا براساس حکایت های کهن ادبی ساخته شده بود , بیش از آن که پندآموز باشد (چه پندی , چه آشی ؟! چه کشکی !؟) موجی از غم و اندوه را برمی انگیخت . مسئولان دلسوز و آینده نگر سیما (!) این نوع از انیمیشن ها را بار ها و بارها (حتی در ایام نوروز) پخش می کردند ; فقط به این دلیل که خودشان – احتمالا با 40, 50 سال سن - خوششان می آمد . همیشه برایم این سوال بوده و هنوز هست که چه کسی تصمیم می گرفت که چه کارتونی پخش شود یا نشود . کاش می شد با او – یا آنها – درمورد این روند و استحاله نرم که تنها بازخورد آن نهادینه شدن افسردگی و اضطراب در دل و جان کودکان دهه 60 بود , گفت و گو کرد . در نیمه دوم این دهه ی سرشار از تناقض , تقریبا امکان نداشت که در یک روز غیرمناسبتی و معمولی بنشینی پای تلوزیون و کارتون هایی نظیر تنسی تاکسیدو , گربه کلونداک , یوگی و دوستان , زورو *, معاون کلانتر , گالیور , پلنگ صورتی , بازرس , مورچه خوار , دهکده سبزیجات , قصه باغ گلها (خپل) و ... را تماشا کنی .
سلام هری عزیز !
راستش رو بخوای من علیرغم تاییدات بسیاری از دوستان فرهیخته کافه چندان در این مورد با شما موافق نیستم ! یاد ت هست که هری عزیز ! جنگ بود دیگه ! حالا چه خوب و چه بد درگیرش بودیم و انتخاب ما نبود و (( ژ - 3 هم خیلی بی رحم بود ! )) مثل (( خمسه خمسه )) و خیلی چیزهای دیگه !
نسل اون دوران بالاخره دغدغه هاشون متفاوت بود بسته به شرایط زمانه ...
من بر خلاف شما مرغ ماهیخوار یعنی (( ابر قدقد ! )) رو می تونستم باورش کنم ! همون ابرقدقدی که هر وقت بالهای افراشته و سایه مرگ آفرینش بر بالای آبگیر ظاهر میشد ، اسب دریایی به مانند آژیر اعلام وضعیت قرمز و اضطراری شروع به فریاد میکرد : (( ابر قدقد اومد ! یالا فرار کنید ... ابرقدقد اومد زودباشین قایم شین ! )) یادت هست که هرچی که بود بالاخره دارای اندیشه و فکر بود و وقتی کهولت رو احساس کرد و دونست که دیگه مثل دوران جوانی قادر به شیرجه رفتن در آب و شکار ماهی نیست ، تغییر شرایط رو باور کرد و پذیرفت و به دیپلماسی یا همون (( سیاست )) خودمون رو آورد ... تازه نتیجه و خروجی فکرش چند برابر تلاشهای دوران جوانی شده بود ! یادت هست هری اون بخش جالب رو که وقتی با شکمی برآمده و کاملا سیر مشغول به خواب و استراحت میشد خوش خوشانه با خود زمزمه می کرد : (( تا ابله در جهانه ! ابرقدقد گرسنه نمیمانه ! )) و به من بگو دوست من : ارزش آموختن چنین درسی در دل یک برنامه تلوزیونی مخصوص کودکان ، درسی که دیر یا زود باید در زندگی می آموختی و می اموختیم چقدر میتونست باشه ؟ و از یاد نبریم که در اون دهه استثنایی همه یه جورایی نسبت به همه کس و همه چیز احساس مسئولیت می کردن و وظیفه خودشون میدونستن که چیزهایی رو که میدونن به دیگران یاد بدن ... و البته هرکسی این هنر رو یه جور با روش خودش بلد بود و به کار می بست ...
کلا هری عزیز دوران دهه شصت دوران سرگرمی نبود یعنی (( دوران بزم )) نبود و (( دوران رزم )) بود ... و در این میانه هنوز تفکرات گوناگون با هم در چالش بودن و البته کودکان اون روز به عنوان سرمایه های فردا هم بالاخره میانه بازی و میدون ...
من فکر می کنم ساخته ارزشمندی بود ... همینکه پس از گذر اون همه سال نگاه از زاویه دید خرچنگ از اون بالا و نشسته بر گردن ابرقدقد به اسکلت ماهی های گسترده بر بیابان رو به یاد میارم و ملودی اضطراب آمیز و شومش رو در گوشم باز میشنوم با خودم میگم بالاخره چیزهای زیادی هم در این انیمیشن بوده که خیلی از برنامه های اون سالها اصلا در یاد نیست واما این یکی هنوز کاملا در یاده و به قول مرحوم (( رسول ملاقلی پور عزیز )) : هنوز کار میکنه ...!
خوب ! این نظر شخصی منه هری ! تو که قبول داری ممکنه نظر یک عضو عامی کافه چون من ! ممکنه در برخی موارد با فرهیخته ای نوآر شناس چون تو از زوایای گوناگون دیدگاه های متفاوتی رو موجب بشه ! اما یک چیز مسلمه هری ! من حاضرم جونم رو بدم تا تو حق داشته باشی انیمیشن مزغ ماهیخوار رو دوست نداشته باشی حتی به اندازه یک اپسیلون !
یا حق ...
پی نوشت : البته هری با همه اینها ضعف ساختاری کار را نمیشد انکار کرد ... بخش ملال آوری که ماهی ها به اتفاق اون ماهی رو که دوزاری کجی داشت رو با بارها تکرار کردن یک حرف ، شیرفهم میکردن : چی کار چی ؟!! شیکارچی بابا ! شیکار چی !!!
و یا برخی صحنه ها و بخش های انیمیشن که کاملا مشهود بود برای صرفه جویی در هزینه و ... عینا و بارها در بخش های مختلف تکرار میشد و زجرمان میداد ...
و تکنیک ساختار و حرکت کاراکترها که همیشه آرزو می کردیم در تولیدات وطنی همان باورپذیری و رویاپردازی انیمیشن های خارجی و بخصوص تولیدات ژاپنی رو می داشتند و البته بیش از 2 تا 3 دهه هم ما با این آرزو زندگی کردیم و هنوز هم لااقل در این یک فقره با اجابت آرزویمان مواجه نشده ایم ! من بالشخصه هنوز هیچ انیمیشن وطنی را ( البته عروسکی ها مد نظرم نیست ) حتی نزدیک شده به محدوده مورد نظر از نظر فنی ندیده ام و این تاسف اور است بخصوص در این دوران که ابزار و امکانات فراوان دیجیتال امکان معجزه در این وادی را ممکن کرده اند ...
و البته دریغای بیشتر چون اغلب ساخته های قدیم چون (( مرغ ماهیخوار )) حرفی برای گفتن داشتند و تولیدات امروز ...
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۸:۴۸
من درمورد کارتون ها و فضای دهه 60 از زاویه دید یک فرد خردسال اظهار نظر کردم که شاید برنامه کودک تنها دلخوشی زندگیش و یه جور پناهگاه روانی بود براش و سال ها با یاد اون شخصیت های کارتونی زندگی کرد . روزهای زیادی رو به یاد دارم که ساعت 5 با خدا حرف می زدم و ازش خواهش می کردم که سندباد یا زورو پخش بشه . و وقتی سرانجام با کلی انتظار و ثانیه شماری تیتراژ جادویی سندباد و زورو پشت سر مجری شروع می شد و اون مجری ها ول نمی کردند و با طمانینه همچنان به اندرز گویی ادامه می دادند , با تمام وجودم از شنیدن اون نصایح و پند و اندرزها متنفر میشدم . ( اما عجیبه که خود اونها رو دوست داشتم)
چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم که اگر در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود برنامه های شادتری از تلوزیون و به خصوص برنامه کودک پخش می شد , چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا به خانواده شهدا توهین می شد ؟ آیا رزمنده ها دیگه به جبهه ها نمی رفتند تا بشینند مثلا زورو تماشا کنند ؟ تمام کارتون های بی نظیر هانا باربرا , سندباد , پینوکیو و ... سال 59 و 60 و کمی با اغماض تا 61 – 2 به صورت روتین ( و نه مناسبتی ) پخش می شد . آیا اتفاقی افتاد که نباید می افتاد ؟ آیا کسی اذیت شد ؟
در مورد ابر قدقد همونطور که گفتی این انیمیشن وطنی اتفاقا به خودی خود اصلا بد نبود . فقط نکته اینجاس که برای پخش در برنامه کودک مناسب نبود . کما این که در دنیا هم انیماتور های بزرگی مثل بورونو بوزتو مخاطبشون بزرگسالان هستند نه خردسالان . من معتقد نیستم که صرف ارزشمند بودن پیام یک کارتون شکل رواییش رو توجیه می کنه . چون این رویکرد به اونجا میرسه که برده رقصان رو هم در برنامه کودک پخش میکنن با این توجیه که پیام اخلاقیش ( برده داری بده !) مفیده .
RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۹:۰۶
(۱۳۹۰/۷/۲۲ عصر ۰۸:۴۸)هری لایم نوشته شده:
چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم که اگر در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود برنامه های شادتری از تلوزیون و به خصوص برنامه کودک پخش می شد , چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا به خانواده شهدا توهین می شد ؟ آیا رزمنده ها دیگه به جبهه ها نمی رفتند تا بشینند مثلا زورو تماشا کنند ؟ تمام کارتون های بی نظیر هانا باربرا , سندباد , پینوکیو و ... سال 59 و 60 و کمی با اغماض تا 61 – 2 به صورت روتین ( و نه مناسبتی ) پخش می شد . آیا اتفاقی افتاد ؟ آیا به کسی اذیت شد ؟
در مورد ابر قدقد همونطور که گفتی این انیمیشن وطنی اتفاقا به خودی خود اصلا بد نبود . فقط نکته اینجاس که برای پخش در برنامه کودک مناسب نبود . کما این که در دنیا هم انیماتور های بزرگی مثل بورونو بوزتو مخاطبشون بزرگسالان هستند نه خردسالان . من معتقد نیستم که صرف ارزشمند بودن پیام یک کارتون شکل رواییش رو توجیه می کنه . چون این رویکرد به اونجا میرسه که برده رقصان رو هم در برنامه کودک پخش میکنن با این توجیه که پیام اخلاقیش ( برده داری بده !) مفیده .
سلام بر شیخ نوآر هری لایم عزیز !
و اما مسألتن شیخ ! آن رزمنده که در روایات هست نارنجکی به خود بست و به زیر تانک رفت جای عددهای سنش عوض که نشده بوده ؟ شده بوده ؟
جنگ بود هری ... مملکت از پی یک انقلاب و دگرگونی همه جانبه ، درگیر جنگ بود ...
و اما حکایت برده رقصان ! که به آن هم شاید بشود پرداخت البته به شرط حیات !
یا حق ...
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۷/۲۳ عصر ۰۷:۵۴
(۱۳۹۰/۷/۱۹ عصر ۱۱:۲۲)هری لایم نوشته شده:
آیا کودکان دهه 60 که با انبوهی از پند و اندرز رشد کردند , سعادتمند تر از کودکان دهه 50 و 70 شده اند ؟
آیا پند و اندرز در کاهش میزان بزه کاری تاثیر داشت ؟
آیا روزی چندین ساعت پند و اندرز در مدرسه کافی نبود ؟
آیا پدران و مادران دهه 60 به حدی از فرزندان خود و تعلیم و تربیت آنها غافل شده بودند که صدا و سیما وظیفه خود بداند تمام همت خود را با تمام ظرفیت در جهت پند آموزی و تربیت کودکان به کار بندد ؟
کارکرد آموزشی- تربیتی برنامههای کودک(در هر قالب و شکلی) در کنار وجه سرگرمی بخشی از ماهیت اینگونه برنامههاست، گرچه برنامههای زیادی در هر بخش(آموزش یا سرگرمی صرف) ساخته شده است. پند و اندرز، حکایتِ قرص تلخیست که در میان شیرینی میگذارند تا کودک را راغب به خوردن آن بکنند!
جدا از خانواده و اجتماع، نمیتوان نقش آموزشی رسانه(سینما، تلویزیون، مطبوعات و ...) و جهت دهی آن روی مخاطب را انکار کرد. به همین خاطر رسانه همواره به عنوان ابزاری مهم و تاثیرگذار در زمینه فرهنگسازی مطرح بوده است. در دهه 60 سرگرمی اصلی دیدن برنامههای همان دو کانال تلویزیونی بود و طبیعی بود که روی بیننده اثرگذاری بیشتری نسبت به امروز داشته باشد. همگی خوب میدانیم که آن شعارها و جهتدهی ایدئولوژیک در دوران کودکی در مدرسه و یا برخی برنامههای تلویزیونی، به واسطۀ نقش موثر خانواده و همینطور افزایش سن و افزایش آگاهی اثرش را از دست میداد. در نوشته قبلی هم بر تاثیرگذاری کارهای خارجی اشاره کرده بودم نه آثار داخلی(که البته نمونههای موفقی نظیر کارهای مرضیه برومند و ایرج طهماسب و... هم وجود داشت). در نمونههای وطنی غالب بودن پیام و ایدئولوژی و ارائه آن به شکل مستقیم و شعاری، تماشاگر را پس میزد و معمولا شخصیتهای منفی از شخصیتهای مثبت، اما تک بعدی و باورناپذیر، محبوبتر بودند. در نمونههاي هالیوودی ارائه پیام با ظرافت و تاثیرگذاری بیشتری همراه بود.(هر چند برخی کارتونهای قدیمی از جمله کارهای ژاپنی در تماشای دوباره در این سالها، با داستانهای کلیشهای و شخصیتهای تکبعدی و پرداخت سردستی ماجراها، جذابیت گذشته را ندارند)
اینکه نسل دهه 60 از نسل های بعدی سعادتمندتر شد یا نه؟ از جهاتی میتواند جواب مثبت باشد یا منفی، اما بیشک نسل متفاوتی است. نسلی که در کودکی دوران جنگ و دههای پیچیده و پرتنش را از سر گذرانده و درنیمه دوم دهه 70 آزادی نسبی نشریات را تجربه کرده و با کتاب و مطالعه انس بیشتری داشته، با نسلی که از کودکی دارای کامپیوتر بوده، کلاس زبان رفته، و دسترسیاش به امکانات رفاهی بیشتر بوده و ساعات زیادی را کنار پلیاستیشن با انواع و اقسام بازیها خشن میگذراند(با نسلی که وسیلۀ مشابهش! آتاری و بازی هواپیما و زیردریایی بوده، جدا از بازیهای جسمانی مختلف در کوچه و محله) متفاوت است، نسلی عمیقتر و آگاهتر از نسلی که در حال شکلگیریست.(با تاکید بر اینکه این موضوع نسبی بوده و قابل تعمیم به کل یک نسل- با خانواده و محیطهای فرهنگی متفاوت- نیست)
و اینکه شرایط آن سالها و برنامههای آن دوره تاثيری در کاهش جرم و بزه داشته، میتواند موضوع و زمینه تحقیق یک جامعهشناس هم قرار بگیرد. شخصا معتقدم برنامههای آن دوره در شکلدهی شخصیت کودکان و یک سری خصوصیات رفتاری و اخلاقی(و در نتیجه تعامل مطلوبتر با اطرافیان و اجتماع) موثر بوده است.
RE: برنامه های دهه 60 - راتسو ریــزو - ۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۴
من معمولا تلویزیون خیلی کم می بینم، مگه این تکنولوژی dvd به آدم مهلت میده؟ البته نه اینکه این تلویزیون ندیدن فضیلتی محسوب بشه، نه خدای نکرده فقط جهت اطلاع عرض کردم خدمتتون. اینقدر فیلم ندیده مونده رو دستم که یکی دو ساعتی که خونه هستم دیگه فرصت نفس کشیدن هم پیدا نمی کنم شاید که یه روزی بالاخره این فیلم ها تموم بشن. اولش که شروع به نوشتن کردم قصدم بیان یه چیز دیگه بود اما اینقدر فکرهای جور واجور سراغ آدم میاد که بعضی مواقع رشته کلام از دست آدم خارج می شه یا که اصلا به کلی گم می شه. فکر میکنم نسل ما آخرین سری از نسل های با خاطره تصویری فراوان باشه، دوستی های ریشه دار، کارتون های فراوان و نزدیک به زندگی خودمون، با دوستان دور هم جمع شدن برای گوش دادن به یک نوار کاست، نبودن بازی های کامپیوتری و ... بالاخره توی جمع بزرگ شدن. خلاصه کنم، دیشب جایی مهمون بودیم، یک نفر که گویی منتظر پای تلویزیون نشته بود گفت : وضعیت سفید شروع شد!!! منم که می خواستم کلاس کارو حفظ کنم که بابا این سریال های در پیت در حد ما نیست و ما که اصلا به کمتر از اسکورسیزی رضایت نمی دیم اصلا به روی خودم نیاوردم، توی همین فکرها بودم که تیتراژ شروع شد و منم که داشتم زیر چشمی نگاه می کردم ناگهان چهار چشمی به تلویزیون خیره شدم و گفتم وای وای، البته واقعا جای وای وای گفتن هم داشت، تیتراژ خاطره انگیزی بود انگار سال های اولیه دهه 60 رو توی چند دقیقه خلاصه کرده باشی، انگار همه خاطرات کودکیت توی چند دقیقه جلوی چشمات رژه برن. جنگ، تیتراژ برنامه کودک، کوپن، سربداران، صف مدرسه، هزاردستان و ... زنده یاد مهین شهابی توی سریال آیینه و ...، تیتراژی که برای آدم های نوستالژیکی مثل من حکم دوپینگ رو داره. راستی آیینه هم اون زمان توی قحطی سریال برای خودش سریالی بود، شاید امروز اگه دوباره پخش بشه نسل جدید حتی یک لحظه از اون رو تحمل نکنه، چه موسیقی جالبی هم داشت، غمگین بود انگار، حالا شما بگو مگه چیز شاد هم داشتیم؟؟؟( داریم؟ اصلا همه چیز به طرز خنده داری گریه دار شده ) حیفه صحبت از موسیقی باشه و یادی از سریال سلطان و شبان و موسیقی متن شاهکارش نشه، خدا رحمت کنه بابک بیات رو، حتی تصور دوباره شنیدن موسیقی تیتراژ سلطان و شبان هم منو دیوونه می کنه. یادمه توی عالم بچه گی به جای اینکه دلم برای مردم عادی و زندانی ها بسوزه بیشتر نگران سلطان و سلطان بانو بودم که خدای نکرده حتی خار به پاهاشون نره، شاید خیلی از بچه های اون موقع هم همچین حس مشابهی داشتن. این قدر غصه سلطان بانو رو خوردم که انگار یک شبه پیر شده بودم. شاید موسیقی مرحوم بیات و صدای جادویی مرحوم احمد آقالو در نقش کاتب در اول فیلم که می گفت: داستان به اینجا رسید که ... در تشدید این حس نقش داشتن ( توجه کردید که کم کم اکثر کسایی که در شکل گرفتن خاطره های کودکی ما نقش داشتن دیگه در بین ما نیستن، اما خودمون که هستیم، با یه خورجین خاطره ).
اصلش من برای چیز دیگه ای نوشتن این مطلب رو شروع کردم که هجوم خاطره ها امان نداد، بچه که بودم کلی انتظار می کشیدم تا برنامه کودک شروع بشه و خدای نکرده بتونم دو، سه تایی کارتون ببینم. یکی دو متری تلویزیون می نشتم و فریاد بقیه که: راتسو جان بیا عقب چشات ضعیف می شه!!! اصلا تاثیری نداشت. منتظر پخش پسرشجاع یا سندباد بودم که ناگهان موجودی عجیب و غریب که نمی دونم بال بال میزد یا یه چیز کوکی پشتش بود و باهاش پرواز می کرد توی صفحه تلویزیون ظاهر می شد و گوینده می گفت: چرا و به چه علت !!! انگار دنیا روی سرم خراب می شد. وای که چه ضد حالی بود ، اصلا این موجود نفرت انگیز ( برای من ) بدجوری روی اعصاب بود، تا تموم بشه من همه موهامو کنده بودم! البته زمانش کم بود ولی همون زمان کمش هم واقعا منو دیوونه می کرد، برنامش علمی بود ولی من توی مدرسه هم هیچ وقت علاقه ای به درسی مثل علوم نداشتم، خسته تون نکنم برای من برنامه خیلی خیلی بدی بود ولی باز هم یادش به خیر. ( کلی گشتم ولی حتی نتونستم یه عکس از اون پیدا کنم ). با خودم می گم اگه یک بار دیگه به اون دوران برگردم قول میدم اون برنامه رو تا آخر ببینم گرچه باز هم بهای سنگینیه !!!
RE: برنامه های دهه 60 - میثم - ۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۶:۴۳
(۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۴:۲۴)راتسو ریــزو نوشته شده:
دیشب جایی مهمون بودیم، یک نفر که گویی منتظر پای تلویزیون نشته بود گفت : وضعیت سفید شروع شد!!! منم که می خواستم کلاس کارو حفظ کنم که بابا این سریال های در پیت در حد ما نیست و ما که اصلا به کمتر از اسکورسیزی رضایت نمی دیم اصلا به روی خودم نیاوردم، توی همین فکرها بودم که تیتراژ شروع شد و منم که داشتم زیر چشمی نگاه می کردم ناگهان چهار چشمی به تلویزیون خیره شدم و گفتم وای وای، البته واقعا جای وای وای گفتن هم داشت، تیتراژ خاطره انگیزی بود انگار سال های اولیه دهه 60 رو توی چند دقیقه خلاصه کرده باشی، انگار همه خاطرات کودکیت توی چند دقیقه جلوی چشمات رژه برن. جنگ، تیتراژ برنامه کودک، کوپن، سربداران، صف مدرسه، هزاردستان و ... زنده یاد مهین شهابی توی سریال آیینه و ...، تیتراژی که برای آدم های نوستالژیکی مثل من حکم دوپینگ رو داره.
سریال وضعیت سفید به نظر من یکی از بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون ایران است. فیلمنامه ای با سنجیدگی در حد معماری تاج محل! با جزئیاتی که به ظاهر کم اهمیت ترینشان به وقتش گره دراماتیک مهمی می شوند. شخصیت پردازی دقیق و عالی (با تاکید بر کاراکتر امیر و مامان بزرگه و شیرین) و بازی های بسیار طبیعی. میزانسن و قاب بندی های زیبا و حرکات سنجیده دوربین که مصداق بارز تبدیل گوهر مضمونی به فرم هنری است.
ابایی ندارم از اینکه بگویم ، در نهایت جایگاهی در حد دایی جان ناپلئون خواهد یافت.
پیشنهاد بحث مستقلی برای این سریال (که به نظرم ارزشش ده ها بار برتر از مختار و امثالهم است) را داده بودم ، که مثل باقی پیشنهادهایم جدی گرفته نشد.

خلاصه اینکه با هر معیاری یک اتفاق برای سینما و تلوزیون ایران به حساب می آید. به چند دلیل از جمله :
1- اینکه به برهه ای از تاریخ می پردازد ( روزهای آخر جنگ و موشک باران تهران) که کمتر به آن پرداخت شده و تئاتر زمستان 66 نوشته و اجرا شده توسط محمد یعقوبی نیز کار متوسطی است.
2- در تصویر کردن زندگی ایرانی و آدمهای ایرانی و جزئیات و خلقیاتشان ساخته شده و به نظرم یکی از معدود آثاری است که این تم را دستور کار خود قرار داده. او در لفافه به روانشناسی اجتماعی نیز دست میزند و به عبارتی ریشه ها و دلایل وضع امروزمان را موشکافانه واکاوی می کند. این وجه در کنار وجه نوستالژیک سریال برای من یادآور آمارکورد و فلینی است.
3- پرداخت نعمت الله ، به ایده و تم محدود نمی شود و در فرم هنری دست به بداعت های زیبا و بعضا شگفت انگیزی دست زده. تاثیر کورتوریتسا و فلینی و تا حدی بونوئل (در حمله به محدودیت های فرهنگی با بیان سورئالیستی) بر شیوه فیلمسازی نعمت الله دیده می شود ، اما او ابدا ایده هایش را با ذوق زدگی خراب نکرده و کارش تقلید صرف نیست و اثرش ارزش سینمایی خودویژه اش را دارد.
در یکی از قسمت های سریال ، امیر در میان خواب و بیداری معشوق بی اعتنایش شیرین را در ذهنیتش می بیند ، انفجارهایی که امیر در خیالش برای ترساندن شیرین به پا می کند و دلالت بر تاثیر سرکوبهای عاطفی بر میل به تخریب و خشونت جوانان دارد ، در فرم نیز با دوربین سوبژکتیو ، حرکتهای دورانی آن و موسیقی آشفته و ناهمگون با بقیه صحنه ها که تداعی گر درون پر آشوب امیر است ، پیاده شده.
سربه سر گذاشتن سرخوشانه خانواده چادرنشین با امیر خواب آلوده و در سکانس بعد شیون خانواده به خاطر مرگ مادرشان ، تلویحا میرایی خوشی ها و حقیقت لحظه را تداعی می کند. نمای بسته از دو کلاغ (نشانه مرگ) که سپس به لانگ شات نشان دادن عواقب مرگ پیرزن از نمای بالا منجر می شود و تداعی عروج روح پیرزن به آسمان و نظاره کردن عکس العمل بازماندگانش است ، نمونه بسیار خوب و البته کمیابی از تناسب بین فرم و مضمون است.
در یکی از قسمتها محترم در اثر عذاب وجدانی که به خاطر کباب درست کردن در میان جمع دارد ، با کابوس دیدن زن باردار از خواب میپرد و میان خواب و بیداری در سکانسی هجو آلود و معلق میان عینیت و ذهنیت با شعر طعنه آمیز زن باردار مواجه میشود ، سپس به مرور فضا عینی تر می شود و تراولینگ آرامی محترم را در حیات مدرسه و در حالی که باز میان خواب و بیداری دارد دیوارنوشته های مدرسه را می خواند ، تعقیب می کند. این صحنه به لحاظ اجرا شگفت انگیز بود و دهن کجی آشکاری بود به کسانی که فیلمها و سریالهایشان را انباشه می کنند از شعارها و ایده های تحمیلی ، بی هیچ ظرافتی!
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۷:۵۷
برخی از خاطره انگیزترین تله تئاتر ها در دهه 60 ساخته شد . حضور فعال بازیگران اصیل تئاتر از یک سو و بودجه محدود سیما و هزینه اندک تئاترهای تلوزیونی از سویی دیگر , زمینه را برای شکوفایی این ژانر فراهم کرده بود . غیر از چند استثنا , تقریبا بیشترچهره های درجه یک تئاتر در عرصه بازیگری در این وادی مشغول بودند : جمشید مشایخی , علی نصیریان , داوود رشیدی , اسماعیل شنگله , اسماعیل خلج , اکبر زنجان پور , جعفر والی , محمد علی کشاورز , داریوش مودبیان , فخری خوروش , توران مهرزاد , مهدی فتحی , سیروس ابراهیم زاده , حسین امیرفضلی , رضا بابک , بهروز بقایی , پرویز پور حسینی , رضا ژیان و نمایش هایی چون شنل , یکی از این روزها , دست بالای دست , سوزن بانان , این شرح بی نهایت , باجناق ها ...
یکی از کارهایی که در گروه کودک و نوجوان شبکه اول حدود سال 62 یا 63 تهیه و پخش شد تله تئاتری بود که در هیچ کجا ردی از آن ندیده ام و خودم حتی نام آن را به یاد ندارم . تنها چیزی که در خاطرم مانده حضور اکبر عبدی و آزیتا یاراحمدی است ; در نقش دو خواهر و برادر نوجوان به نام های سعید و ساره که مدام سر موضوعات مختلف با هم جر و بحث داشتند . نقش مادر آنها را هم آزیتا لاچینی بازی می کرد و با وساطت و پادرمیانی تلاش می کرد بین فرزندانش آشتی برقرار کند . اکبر عبدی با تیپی دقیقا مشابه تیپ محسن در مجموعه بازم مدرسم دیر شد , در این تله تئاتر حضور داشت . تا جایی که به یاد دارم این برنامه سه یا چهار قسمت بود .
RE: برنامه های دهه 60 - حمید هامون - ۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۸:۱۳
دهه ی شصت بازان کافه : این سایت رو در اینترنت گردیم پیدا کردم . امیدوارم که تجدید خاطره ی زیبایی برای همگی باشد :
http://koodaki-nojavani.9forum.info/t5-topic
با احترام : حمید هامون
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۷/۲۵ صبح ۰۸:۱۴
نظری که نسبت به برخی برنامه های کودک دهه 60 ، ابراز مینماییم (حداقل در مورد من)احساسی است برخاسته از همان سن وسال.که به نظرم درست ترین و واقعی ترین احساس است.چراکه مخاطب ان برنامه ها در ان موقع ما بوده ایم.
پس برداشتمان از مثلا کارتون "ابرقدقد"برداشتی کودکانه بوده است. ایا ما قدرت یافتن تشابه بین این کارتون با شرایط خاص ان زمان، یعنی وضعیت قرمز و حمله هوایی را داشتیم؟ بعید می دانم.
به هر حال نمی توان منکر نقش ان شرایط بر دنیای کودکانه مان باشیم.بیایید خیلی هم بد بینانه به ان دوران نگاه نکنیم که هیچ وقت ، هیچ چیز کامل و بی عیب نیست.
مگر امروز که فرزندم، غرق در سی دی وبازی کامپیوتری و پلی استیشن است ، زمانه ای بی نقص است.خدا میداند چقدر وقت و انرژی صرف برقراری تعادل در استفاده شان از این وسایل می کنیم .تازه اگر موفق شویم.چراکه از در و دیوار ،بازی و کارتون می بارد.
گاهی فکر میکنم زمان ماچیزهایی بود که کودک این دوران هرگز لذتش را درک نخواهد کرد.
شاید برایتان خنده دار باشد اما کودک این دوره چه میداند، خوابیدن بر پشت بام خانه در یک شب تابستانی روی تشک خنک شده از نسیم و زل زدن به اسمان پر ستاره شب و شمردن شهاب ها یعنی چه؟اضافه کنید به ان قاچ هندوانه قرمزی که پدر با خود به بام اورده باشد. یا لذت اب تنی در حوض خانه مادر بزرگ.
ایا کودک امروز که لابه لای اپارتمانهای مشرف به یکدیگر ، که بامهاشان با کولر و دیش ، پوشیده شده است ،،گیر کرده و برای اب تنی باید با هزار دنگ و فنگ ،به استخر شلوغی که بوی کلر میدهد مراجعه کند ،، خوشبخت تر است؟نمیدانم!
خوشبختی فقط یک احساس است.
امیدوارم نه تنها تمام کودکان ، بلکه تمام بزرگتر ها هم ان را احساس کنند.
RE: برنامه های دهه 60 - دن ویتو کورلئونه - ۱۳۹۰/۷/۲۵ عصر ۰۳:۰۳
(۱۳۹۰/۷/۲۴ عصر ۰۷:۵۷)هری لایم نوشته شده:
برخی از خاطره انگیزترین تله تئاتر ها در دهه 60 ساخته شد . حضور فعال بازیگران اصیل تئاتر از یک سو و بودجه محدود سیما و هزینه اندک تئاترهای تلوزیونی از سویی دیگر , زمینه را برای شکوفایی این ژانر فراهم کرده بود . غیر از چند استثنا , تقریبا بیشترچهره های درجه یک تئاتر در عرصه بازیگری در این وادی مشغول بودند : جمشید مشایخی , علی نصیریان , داوود رشیدی , اسماعیل شنگله , اسماعیل خلج , اکبر زنجان پور , جعفر والی , محمد علی کشاورز , داریوش مودبیان , فخری خوروش , توران مهرزاد , مهدی فتحی , سیروس ابراهیم زاده , حسین امیرفضلی , رضا بابک , بهروز بقایی , پرویز پور حسینی , رضا ژیان و نمایش هایی چون شنل , یکی از این روزها , دست بالای دست , سوزن بانان , این شرح بی نهایت , باجناق ها ...
یکی از کارهایی که در گروه کودک و نوجوان شبکه اول حدود سال 62 یا 63 تهیه و پخش شد تله تئاتری بود که در هیچ کجا ردی از آن ندیده ام و خودم حتی نام آن را به یاد ندارم . تنها چیزی که در خاطرم مانده حضور اکبر عبدی و آزیتا یاراحمدی است ; در نقش دو خواهر و برادر نوجوان به نام های سعید و ساره که مدام سر موضوعات مختلف با هم جر و بحث داشتند . نقش مادر آنها را هم آزیتا لاچینی بازی می کرد و با وساطت و پادرمیانی تلاش می کرد بین فرزندانش آشتی برقرار کند . اکبر عبدی با تیپی دقیقا مشابه تیپ محسن در مجموعه بازم مدرسم دیر شد , در این تله تئاتر حضور داشت . تا جایی که به یاد دارم این برنامه سه یا چهار قسمت بود .
در تأیید بیانات هری عزیز باید عرض کنم چند شب پیش یکی از این تله تئاتر ها که خاطراتش از اون دوران با من بود پخش شد : (( منبع موثق ))
و اینقدر جالب بود که با وجود گرفتاریهای خیلی زیادی که در اون ساعات داشتم پابند تی وی شدم ... به راستی کارهای اون دوران ، بیشتر متفاوت بودن و عللش خیلی گوناگونه ...
چند نفر دیگه مثل بهروز بقایی پیدا میشن که تا اون اندازه عاشق تئاتر و نمایش باشن که در اون زمانها دیده شدنشون در تلویزیون یک حادثه تلقی بشه !
یا حق ...
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۰/۷/۲۶ عصر ۰۱:۱۰
معمولا کسانی که اوایل انقلابها ، عصر نوجوانی و جوانی آنهاست دنیائی متفاوت را تجربه میکنند. چه انقلاب انقلاب فرانسه باشد چه ایران. ثروتمند شدن طی چند سال (انباشتن جیب) ، و افزایش دیدگاه های سیاسی ، فرهنگی ، هنری (اضافه شدن به دانش) یک نسل انقلابی با هر نسلی در هر زمانی متفاوت است. بازی یک کودک سال 57 این بود که یک تایر موتور به اوبدهند و او با دسته چوبی دنبال آن راه بیفتد و کیف تمام دنیا را در فرمان دادن به این لاستیک ببرد... و یا هفت سنگ بازی کند و کولی بگیرد و بدهد... و یا چوب ضخیم الک دولک رو چنان در هوا بزند که طرف تا آن سر دنیا هم بدود از گرفتنش عاجز بماند ....یا در یه قُل دو قُل سنگها را چنان از روی زمین جمع کند که چشم حریف از حدقه بیرون آید ...و یا دربهای نوشابه کوکا و پپسی را با سنگ تخت کند و از آن بعنوان تیله استفاده کند .... و یا دسته ی تشله های چیده شده را از چند متری چنان با تشله خودش بزند که تکه های شیشه های جدا شده در هوا ، چشم حریف را کور کند ... و یا با چشم بسته، یک پا، چنان خانه های بازی لنگه را بدون آنکه حتی نوک کفشهایش روی خط بروند ، برود و برگردد که حریف حیران بماند از اینهمه نبوغ و ...و یا دو ساعت زودتر از شروع فیلم برود جلو سینما که شاید بشود در انبوه جمعیت بلیطی بخرد که اقلا یکی دو تومن ارزان بیفتد از اینکه آنرا از دست دوستش که قبل از او آنجا بوده بخرد و کمربند شهربانی چی جماعت را نوش جان نکند....براستی معنی واقعی لذت در چیست؟ اینکه رایانه داشته باشم؟ اینکه بوگاتی(3 میلیارد تومانی) و استن مارتین سوار شوم؟ اینکه فیلمهای بلوری را با تلویزیونهای چند بعدی ببینم؟ اینکه در دهکده های آبی سرسره های آبی چند کیلومتری را تجربه کنم؟ ... لذت بچه های دهه 60 این بود که مسیر رودخانه را در جائی گودتر ببندند و آبی جمع شود و نیمروز برهنه شوند و در آن یکی دو متر حظ عالم را ببرند ... و آیا امروز میتوان در سواحل پینک سندز باهاما یا لاس مینیتاس دومنیکن یا ترانکوس برزیل یا آنتالیای ترکیه چنین لذتی را دوباره تجربه کرد؟

بچه های انقلاب بچه هائی بشدت قانعند و باهم (حسین میای بچه های محل رو جمع کنیم یه تیم درست کنیم؟ پول جمع میکنیم لباس ورزشیم میخریم. تازه حسن گفته اسم تیممون رو هم روی پیرهنمون با یه شابلون و رنگ میزنیم که با کلاس باشه. توپ هم قراره بخریم. اصغر میگه چل تیکه اما من گفتم گرونه حالا دو تا پلاستیکی میخریم میزنیم توی هم بعدش که تیممون قوی تر شد میریم سراغ چل تیکه. تازشم مهدی میگه اگه گذاشتن زمین محل بهمن اینا بازی کنیم شورت هم بخریم...)
بچه های انقلاب بچه هائی بشدت احساساتی اند .بخصوص که پی بند این انقلاب یک جنگ هم باشد (صدای بمب از کوچه بالائی می آید و گردو خاک از هرسو حیاط آنها را پر میکند... علی در حالیکه بشدت ناراحت است از زیرزمین بطرف دروازه میدود تا خود را به کوچه و بعد به خانه ناصر رسانده مطمئن شود بمب روی خانه آنها نخورده باشد... مادر فریاد میزند: علی وایسا ... و علی رفته است ...)
بچه های انقلاب بچه هائی بشدت غیرتی اند . ببخشید : غیرتی بودند (مگه تو خودت خواهر مادر نداری که مزاحم ناموس مردم میشی؟ جنازتو بندازم همینجا؟ ... این حرفها از دهان یک پسر 12 ساله خارج میشود که خطاب به پسری 25 ساله که دو برابر هیکل اوست گفته میشود... تنها وسیله این کودک زنجیری است نچندان قطور 30 ، 40 سانتی که برای روز مبادا (ببخشید: نبادا) در جیب گذاشته است.اینکه در دعوا بزند یا بخود مهم نیست. مهم گفتن همین یک جمله است که در نظرش میتواند یک خرس را بخواباند! ...)
بچه های انقلاب ترسو نیستند ( در سکوت کلاس درس ، بغل دستی احمد در گوشی به او میگوید به مسلم بگو اگه مرده زنگ آخر وایسه تا ببینه چیکارش میکنم... بغل دستی پیام را به هر شکل همانجا به مسلم می رساند. نگاهی به احمد میکند . نگاه عاقل اندر سفیه... به من میگی وایسا؟ بلائی سرت میارم که ننت فردا بیاد مدرسه... و دعواها در جائی خلوت شروع میشد ... یک ساعت بعد مادر مسلم خطاب به او: یقه پیرنت چرا پاره اس؟ شلوارت چرا خاکیه؟ بازم که دعوا کردی! ای خدا ... مسلم: مامان زدمش غصه نخور. لباس سالم رو تنش تذاشتم. چشم و چولش داغونه بخدا... )
بچه های انقلاب بچه هائی بشدت مودب و فرمانبر اند (صحنه قبل: .... مادر : بذار بابات بیاد بهش میگم... مسلم : تو رو خدا مامان. بیا خودت بزن ولی به بابام نگو خب؟ تو رو خدا ...مامان: پس بیا برو 2 تا سنکگ بگیر تا ببینم چطور میشه... چشم مامان الان میرم بذار دست و صورتمو بشورم...)
بچه های انقلاب هنرمند اند حتی پس از سالها. اکثر آنها یا موسیقی بلدند یا خوشنویسی میدانند ، یا سینما را می شناسند و یا در گرافیک ید طولائی دارند.ادبیات را خوب میفهمند. آنهائی هم که نجار شدند یا نقاش ساختمان ، یا مکانیک اتومبیل یا ... همه در کارشان دقیقند. بسیار دقیق و با نبوغ. پول میگیرند اما چند برابر آن پول ، در کار خود دقت میکنند. نان حلال را می فهمند چون خود بسان آهنی داغ از کوره ی سختیهای روزگار بیرون آمده و در پر قو بزرگ نشده اند.
اگر آن سالها ابرقدقد پخش میشد ، اگر قصه تبری که تمام درختان جنگل را بی محابا قطع میکرد پخش میشد ، اگر بعضی کارتونهای کودکان فیلسوفانه بود علتش این نبود که زرین کلک (سازنده انیمیشن ایرانی) نمیدانست که این کارتون در سطحی فراتر از ذهنیت بچه هاست. کارتون او در سطحی نازلتر از فکر بچه ها بود. بچه ها بالاتر بودند نه کارتونها. همچنانکه نمایشهای بزرگسالان هم به مقتضای تفکر نسل میانسال آنزمان در سطحی بسیار بالا بود. تمام نمایشها و فیلمهای هر عصر زائیده سطح فکر مردمان آنزمان است. فیلمهای سینمائی دهه 60 ایران (با تمام ضعف ها و براساس زمان خود) در سطحی فراتر از فیلمهای دهه 80 اند. هر فیلم با فیلم دیگر از زمین تا آسمان تفاوت داست. داستانها متنوع تر بودند و بازیها متفاوت. درست برخلاف سینمای ایران در دهه های 40 و 50. دهه 70 و 80 بازگشتی دوباره به سینمای دهه 40 و 50 است و دهه 60 در این میان یک استثنا. من امین حیائی را فقط در شخصیت یک لوده می شناسم. محمد رضا گلزار را یک دخترباز میدانم و بس ... چون چهره دیگری از این اشخاص در فیلمهایشان بیاد ندارم. اما بیاد می آورم که بازیگران دهه 60 هرگز در یک هیبت خاص در ذهنم نقش نبسته اند. آنها در هر فیلمی متفاوت از قبل بودند. آنها کمتر خود را تکرار میکردند...
و بچه های دهه 60 کمتر در تاریخ ایران تکرار میشوند.... آنها شاید نسلی تکرار ناشدنی باشند.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۰/۷/۲۶ عصر ۱۱:۰۷
به نظر من مقایسه دهه 80 با دهه 40 و 50 واقعا حق دهه 40 و 50 ایها رو ضایع می کنه اون موقع با توجه به امکانات زمانشون , خیلی بهتراز این فیلم های مبتذلی هست که الان نابازیگرانی مثل حیایی و گلزار و اینها بازی می کنند.
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۰/۷/۳۰ صبح ۰۷:۵۷
"شب و تجلی وصل و حدیث راه راهیان راه حق ، شب و صدای سوز مناجات تا دل سحر ، ظهر شفق ، سپیده و صبح. راه شب"
(آرم برنامه های راه شب که معمولا در دهه 60 بعد از خبر ساعت 12 شب - حدود ساعت 1- در آغاز این برنامه پخش میشد. البته متن مورد نظر کمی بلندتر ازین بود که بشکل کامل بیاد ندارم اما کلیت متن همین بود. صدا ، صدای گوینده خبرهای جنگ در آنزمان بود که در رادیو فعالیت میکرد و خبر آزادسازی خرمشهر را هم او اعلام کرد و نامش را از یاد برده ام، درست مانند خودش که بعد از جنگ آب شد و در زمین فرو رفت و فقط یکبار دیگر در گزارش خاکسپاری خمینی ظاهر شد... راه شب هر شب مجریان جداگانه ای داشت اما راه شب پنجشنبه شب گیراترین بود که مجریانش مرحوم منوچهر نوذری و علیرضا جاوید نیا بودند... بیاد دارم یکبار خانمی ساعت 2 تماس گرفت و گفت از خیابان زنگ میزند و همسرش او را از منزل بیرون کرده است. نوذری سریعا آدرس گرفت و اکیپ صدا زن را به استودیو آوردند... ساعت 3 با منزل آنها تماس گرفته شد و نوذری از همسر وی خواست برنامه را گوش کند... برنامه، شرح فلاکتهای زن بود...شکل صحبت و نصیحت و وساطت این هنرمند بزرگ چنان بود که هفته بعد زندگی آنها با هنرمندی این هنرمند فقید رنگ و بوئی دیگر داشت)
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۷/۳۰ عصر ۰۷:۲۲
(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۱۴)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:
سریال تعقیب طولانی هم همون حدود پخش میشد آتش جنگ که بالا گرفت پخش همه سریالهای خارجی قطع شد برنامه کودک و نوجوان همه پخش نقاشی بود و برنامه های تولیدی مثل نخودی
اشاره من مربوط به تکرار مجموعه، در پی نوشته هری لایم گرامی، است که اعتقاد دارند این سریال تا سال 82 تکرار نشده است.
(۱۳۹۰/۷/۲۰ عصر ۰۸:۲۹)هری لایم نوشته شده:
سریال زورو از 1355 تا بهار 1361 چند بار پخش شد و پس از 21 سال و 3 ماه در تابستان 1382 شبکه 1 در اقدامی غیر منتظره دوباره آن را پخش کرد .
استناد من به دستگاه ویدیویی است که در پاییز 81 موقعی که من سرباز بودم خریدیم . و با آن تمام قسمت های پخش شده زورو را ضبط کردم . قبل از آن ویدیوی ما پخش خالی بود و قابلیت ضبط نداشت . بنا براین زورو نمی توانسته در سال 74 یا 75 پخش شده باشد . ضمنا یادم هست که بازپخش زورو در تابستان بود . بنابراین سال 82 بوده و نه حتی 81 .
در آن سالها شروع و پایان برخی مجموعهها را یاداشت کردهام که فعلا امکان دسترسی به آن نوشتهها را ندارم. اشاره به این محدودۀ زمانی به تصاویری برمیگردد که از تماشای برخی فیلم و سریالها در آن سالها و از تلویزیون قدیمیمان در خاطرم مانده. منصور گرامی هم در پست اخیرشان به بازپخش مجموعه در سال 1376 اشاره کردهاند و احتمالا ایشان هم تکرار مجموعه در این سال را به خاطر دارند. از سویی یکی از دوستان عزیز کافه در پیامی گفتند که دقیقا به خاطر دارند که سریال زورو در تابستان 1378 از تلویزیون پخش شده است.
(۱۳۹۰/۷/۲۱ صبح ۱۰:۴۳)دزیره نوشته شده:
فکر کنم اقای مسعود رسام تهیه کننده ان بودند.
بنا به نوشته کتابی که جشنواره سیما در سال 1375 در مورد نمایشهای تلویزیونی منتشر کرده، سال تولید این مجموعه 1360 است به کارگردانی مشترک مسعود رسام و ابوالقاسم معارفی و تهیهکنندگی مسعود رسام، داریوش مودبیان هم جز بازیگران این مجموعه بوده است.
همانطور که دوستان اشاره کردند پخش چنین مجموعهای در برنامه کودک از آن دست کارهاییست که فقط از عهده صدا و سیما ساخته است، باز جای شکرش باقیست در آن زمان، همانند این سالها، فیلمهای با درجه R، آن هم سرشب پخش نمیشد!
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۱۲:۲۳
یکی از برنامه هایی که دهه 60 از برنامه کودک پخش می شد ، برنامه ای بود به نام بازی های محلی، نمی دانم نام اصلی اش این بود یا نه .برنامه ای بود که به بازی های سایر کشور ها می پرداخت و اتفاقا تیتراژ شادی داشت .اهنگی تند و بچه هایی که در کنار ابگیری بازی می کردند بر طبل می کوبیدند و پر سرخپوستی بر سر داشتند و چند تایی هم با تایر اتومبیل ، روی ابگیر تاب درست کرده و با ان از روی اب می پریدند.
برنامه دیگری هم بود که در جنگ جوانه ها ، چهار شنبه ها پخش می شد و به معرفی زندگی کودکان سایر ملل می پرداخت.کودک 10 تا 15 ساله ای به روایت یک روز از زندگی خود می پرداخت و رسوم کشور خود را معرفی میکرد .زندگی کودک ویتنامی و کودکی که در قطب زندگی می کرد را خوب به یاد دارم.
RE: برنامه های دهه 60 - هری لایم - ۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵
جنگ جوانه ها با اجرا سونیا پور یامین حدود 64 تا 67 چهارشنبه ها ساعت 6 تا 7 از شبکه دو پخش می شد . اساسا برنامه های شبکه دو حال و هوای متفاوتی داشتند : مارکو پولو – نل – بامزی – بچه های آلپ - پت پستچی – رامکال – دهکده حیوانات – بارباپاپا – از مدرسه تا مدرسه - بلفی و لیلیبیت با مریم افشار که با صدای زیر و لبخندی کمرنگ از اواخر دهه 60 به یکباره ناپدید شد. سرودی در برنامه جوانه ها پخش می شد که در قسمتی از آن اینگونه همسرایی می شد : ... در گلزار خوب وطن خندان و شادیم / همچون بلبل نغمه زنان از غم آزادیم ... یا چیزی شبیه به این .
نمی توان یاد برنامه های شبکه 2 در دهه 60 افتاد و از حسین باغی و مسابقه جدول و بعدتر یک مسابقه 30 سوال یادی نکرد که دوشنبه ها ساعت 7 تا 8 پخش می شد . مسابقه علمی هم بود که کرامت ا.. مهربان جمعه شب ها اجرا می کرد . راز بقا با صدای هوشنگ لطیف پور و همچنین برنامه ای به نام ارتباطات که یادم هست قسمتی از آن درمورد بمب افکن ب 29 بود . همان هواپیمایی که از آن برای پرتاب بمب اتم بر ناکازاکی استفاده شد . گوینده و راوی آن شهاب عسگری بود .
شبکه 2 قبل از اوشین (که از 66 شروع شد) سریالی ژاپنی پخش می کرد که درمورد ماجراهای یک پدر و پسر بود . در قسمتی از آن پدر می خواست ازدواج کند و صمیمانه با فرزندش مشورت می کرد . گوینده آن پسر زهره شکوفنده بود . سریال های دیگری که در دهه 60 از شبکه دو پخش می شد : از سرزمین شمالی – دوران مشقت - عروسک ساز (جین فوندا) – و یک سریال طولانی درمورد یک دامپزشک که در یک باغ وحش به درمان حیوانات می پرداخت و گوینده آن منوچهر والی زاده بود , ورزش از شبکه 2 که مجری آن بعدها رئیس فدراسیون شنا شیرجه و واترپولو شد . کمدی کلاسیک که تابستان 63 یا 64 هر روز صبح 10 تا 11 بعد از برنامه کودک پخش می شد و بخش هایی از فیلم های صامت کمدین های دهه 20 نظیر اسنپ پولارد , چارلی چیس و هری لنگدون را به مدت 10 الی 20 دقیقه به نمایش می گذاشت ... مثل برق و باد گذشت .
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۲:۵۲
(۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵)هری لایم نوشته شده:
سرودی در برنامه جوانه ها پخش می شد که در قسمتی از آن اینگونه همسرایی می شد : ... در گلزار خوب وطن خندان و شادیم / همچون بلبل نغمه زنان از غم آزادیم ... یا چیزی شبیه به این .
.
ما مثل گل خنده زنان خوشحال و شادیم
در گلزار پاک وطن سرو وشمشادیم
وقت بازی ، نرم وسبک چون برق و بادیم
همچون بلبل نغمه زنان از غم ازادیم
باشد نام پاک وطن ،مشق دفتر ما
عشق دین و مهر وطن درس دیگر ما
شوق کار و علم و هنر باشد در سر ما
پاینده بادا به جهان دین و کشور ما
RE: برنامه های دهه 60 - رامین_جلیلوند - ۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۳:۰۳
آهنگ برنامه رنگین کمان را کسی دارد؟ سمفونی بتهوون بود با گفتار فارسی.
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۳:۴۳
(۱۳۹۰/۸/۹ عصر ۰۱:۱۵)هری لایم نوشته شده:
شبکه 2 قبل از اوشین (که از 66 شروع شد) سریالی ژاپنی پخش می کرد که درمورد ماجراهای یک پدر و پسر بود .
اسم پسره شوئیچی نبود؟ اگه همون سریاله باشه که من فکر میکنم . اسم سریال هم فکر میکنم پدر خوب من یا پدر مهربون من (تو همین مایه ها) بود. {همین الان توی یکی از پست های قدیمی همین تاپیک دیدم که رزای عزیز در مورد این سریال نوشته بود .اسم سریالش هم پدر مجرد بود.}
یه برنامه هم میداد که یه نجار با چوب اسباب بازیهای مختلفی درست میکرد. مثل تاب یا ماشین چوبی یا کامیون اسکانیای چوبی. تو عالم بچگی سعی میکردم ازش تقلید کنم و با چوب چیزهای مختلف بسازم ، ولی نمیشد!!
RE: برنامه های دهه 60 - دزیره - ۱۳۹۰/۸/۲۱ صبح ۱۱:۵۰

در انتهای فیلمهایی که دهه 60 پخش می شد ویا شاید درانتهای اکثر فیلمهای قدیم، پایان نوشته میشد.و سوالی که من بارها از پدر میپرسیدم . مگه ادم نمی فهمه که فیلم کی تموم میشه؟ خصوصا در سینما همیشه فکر می کردم، شاید برای کسانی است که خوابشان میگیرد؟؟ ظاهرا امروزه این پایان نوشتن بر اخر فیلمها دیگر از مد افتاده
فیلمهای قدیمی ایرانی هم همه پایان داشت که تصویری برای ان یافت نکردم.
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۸/۲۲ عصر ۱۲:۲۷
(۱۳۹۰/۸/۲۱ صبح ۱۱:۵۰)دزیره نوشته شده:

سینما ی گذشته دوتفاوت با سینمای امروز داشت
هر سینما یک آپارات داشت و بین دوحلقه فیلم Anterakبود تا حلقه دوم سوار آپارات بشود و ادامه فیلم آماده نمایش به همین خاطر موقع پایان حلقه دوم و آخر فیلم عبارت پایان بود تا با آنتراک اول اشتباه نشود
سینماهای گذشته با یک بلیط تماشاچی می توانست تا آخرین سانس درسینما بماند و فیلم تماشا کند و اجباری به بیرون کردن بعد از هر اکران نبود و به همین دلیل هر وقت که به سینما میرسیدید می توانستید داخل بشوید و فیلم را تماشا کنید و سانس بعد از اول فیلم را ببینید عبارت پایان نشان می داد فیلم تمام شده
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶
دلی روشنتر از آیینه داده … محبت را به جای کینه داده
در این روز جمعه ، ای دوست … گذر بر شهر خوبیها چه نیکوست
به شادی دوستداران را خبر کن … به دنیای نکوییها سفر کن
حالا برای شنیدن اشعار فوق با صدای مرحوم عزتالله مقبلی (دوبلور ماندگار اولیور هاردی و هزاران نقش دیگر) به این کلیپ صوتی گوش فرا دهید:
دانلود تیتراژ برنامه در سال ۱۳۶۵
خاطرات گذشته به ذهنتان هجوم نیاوردند؟ بله درست حدس زدید. کلیپ صوتی بالا مربوط بود به تیتراژ برنامه رادیویی خاطرهانگیز “صبح جمعه با شما” در سال ۱۳۶۵ شمسی. برنامهای که تنها دلخوشی مردم این سرزمین در روزهای سخت جنگ و بحران اقتصادی داخلی بود.
هنرمندانی همچون منوچهر آذری ، زندهیاد فرهنگ مهرپرور ، مرحوم عزتالله مقبلی ، زندهیاد هوشنگ (حسین) امیرفضلی ، رضا عبدی ، تورج نصر ، مرحوم منوچهر نوذری ، مرحومه مهین دیهیم ، بیوک میرزایی ، زندهیاد کنعان کیانی ، پرویز ربیعی ، مینا جعفرزاده ، مرحوم غلامرضا طباطبایی ، مینو غزنوی و زندهیاد مهدی آژیر در آن سالها هر جمعه به خانه ایرانیان آمده و دل افسرده مردم این سرزمین را شاد میکردند. همانگونه که از عبارات بالا هویداست بسیاری از این عزیزان ما را ترک کردهاند.
در سالهای میانی دهه ۱۳۶۰ شمسی بسیاری از دوبلورها بواسطه کاهش قابل ملاحظه تعداد فیلمهای خارجی قابل نمایش در ایران به ناچار به استودیوهای رادیو و یا استودیوهای خصوصی (جهت ضبط نوارهای قصه و از این قبیل) روی آوردند. بدین لحاظ کیفیت اجرای نمایشهای مربوطه بسیار بالا رفت ، البته نمیتوان منکر نوسان کیفیت متون مورد استفاده گردید. این همه ناشی از وجود ممیزی قوی در رادیو و تلویزیون آن سالها بود. بهرحال پسربچهای در سن و سال من عاشق همین برنامههای در دسترس بود و اگر فضایی در نوارهای کاست موجود مییافتم نسبت به ضبط صدای رادیو اقدام میکردم.
چندی پیش تصمیم گرفتم به سراغ نوارهای کاست در حال اضمحلال رفته و کلیپهای صوتی با ارزش را به فرمت دیجیتالی تبدیل کنم تا نابود نشوند. این میان انبوهی از کلیپهای کوتاه و بلند برنامه صبح جمعه با شما وجود داشت که بصورت پراکنده در جایجای نوارهای کاست قرار گرفته بود. برنامههای ضبط شده مربوط میشوند به سالهای ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ که هنوز ایران درگیر جنگ بود. در آن سالها هنوز فرهنگ مهرپرور سکته نکرده بود ، عزتالله مقبلی هنوز زنده بود ، مریضی هوشنگ امیرفضلی (پدر همین ارژنگ امیرفضلی فعلی) گسترش نیافته بود و مهدی آژیر هم در اثر موشکباران تهران از بین نرفته بود.
منوچهر نوذری تازه مجاز به انجام فعالیتهای هنری شده بود و همزمان با اجرای برنامه مسابقه هفته در شبکه اول تلویزیون در برنامه صبح جمعه با شما نیز نقش ایفا میکرد. سریال اوشین در حال پخش بود و برنامه توی صف ایستادن و منتظر اعلام کوپن اقلام مختلف بودن به راه بود. هزار تومانی یک اسکناس لوکس و گرانبها محسوب میشد. دوران سختی بود اما یادش بخیر…
در اینجا برای شما دوستان قدیم و جدید در مجموع قریب به چهار ساعت کلیپهای مختلف صوتی برنامه صبح جمعه با شما را قرار میدهم و امیدوارم از شنیدن آنها لذت ببرید. نام رمز فایلهای زیپشده afshinihsfa است. با هم بشنویم:
دانلود لطیفههای ریزه میزه
این فایل شامل میان برنامههای صبح جمعه باشماست که طی آن نمایشهای کوتاه طنز توسط هنرمندان اجرا میشود.
دانلود نمایشهای بلند طنز
در این فایل نمایشهای بلند طنز قرار گرفته است. البته لازم به توضیح میدانم تمامی این نمایشها الزاما خندهدار نبودند. در بسیاری مواقع که فجایعی همچون بمباران شهرها در طول هفته رخ داده بود هنرمندان و نویسندگان برنامه صبح جمعه نیز رعایت کرده و با حفظ رگههایی از طنز ، نمایشهای مضحک را کاهش میدادند. این امر در برخی از کلیپهای صوتی درون این فایل نیز قابل لمس است. در نتیجه همیشه منتظر شنیدن نمایشهای قهقههآور نباشید. زیرا جو جامعه در آن زمان چنین بود.
دانلود نمایشهای بلند طنز (مربوط به ایام دهه فجر)
برنامه صبح جمعه با شما در روزهای حدفاصل ۱۲ الی ۲۲ بهمنماه هر سال نیز برنامههای ویژهای را تدارک میدید که برخی از آنها مفرح بودند. البته تم اصلی این برنامهها مضحکه شاهان و بخصوص شاه ایران بود. بهرحال فضا اینگونه ایجاب میکرد و اتفاقا مردم هم از این بابت کلی میخندیدند.
دانلود تبلیغ فیلمهای سینمایی طنز
در آن سالها منوچهر آذری گوینده آنونس فیلمهای سینمایی خیالی و طنز بود و بسیار با هیجان و طبیعی برنامه خود را اجرا میکرد. در پسزمینه صدای منوچهر آذری از موزیک چندین فیلم مهیج سینمایی استفاده شده بود. هنوز که هنوز است مات و متحیر ماندهام که یکی از این موزیکها که بسیار به تم فیلمهای جیمزباند نزدیک است مربوط به چه فیلمی بوده؟ این آهنگ بطور مشخص در تمامی آنونسهای خیالی این پوشه تکرار شده است. اکنون مطمئنم این تم به هیچ فیلمی از سری جیمزباند متعلق نیست (چون چک کردهام!) امیدوارم به کمک شما دوستان روزی دریابم این موسیقی مربوط به چه فیلمی است…
دانلود مسابقه پلیسی هفته (کازانو)
در آن سالها شخصیتی توسط رضا عبدی خلق شده بود با نام کارآگاه کازانو که دستیاری مضحک به نام پیپو زاپرلی (با نقشآفرینی تورج نصر) داشت. این کارآگاه ایتالیایی هر هفته معمایی را حل میکرد و شنوندگان یک هفته فرصت داشتند تا برای برنامه صبح جمعه با شما نامه نوشته و بگویند که کازانو از کجا متوجه شد که قاتل یا سارق ماجرا کیست؟ این برنامه با مهارت تهیه میشد و خود من از مشتریان پر و پا قرص آن بودم. در این پوشه چهار نمایش قرار گرفته که پاسخ برخی بسیار آسان و برخی بسیار سخت است. راستی امتحان کنید و ببینید آیا شما قادرید جواب معماها را بیابید؟
دانلود برنامه روابط عمومی صبح جمعه با شما
این برنامه با اجرای منوچهر آذری و فرهنگ مهرپرور اجرا میشد که در آن روزگار زوج بسیار خوشمزه و مفرحی را تشکیل داده بودند. حیف و یکصد حیف که فرهنگ مهرپرور زود از این دنیا رفت.
در آن سالها شخصیتهای آمیز عبدولطمع (توسط رضا عبدی) و آقای ملون (توسط منوچهر نوذری) خلق شدند و تا سالهای سال نمایشهای این دو کارآکتر از صبح جمعه با شما پخش میشد. به نمونهای از این نمایشها گوش کنید:
دانلود ماجراهای آقای ملون
دانلود ماجرای آمیز عبدولطمع
در پایان امیدوارم توانسته باشم دوستداران این وبلاگ را شاد کرده باشم. مرا از نقطه نظرات خود مطلع کنید. همچنین خوشحال میشوم اطلاعات بیشتری در مورد برنامه صبح جمعه با شمای آن سالها ، از زبان شما عزیزان بشنوم. مسلما پس از شنیدن کلیپهای بالا متوجه میشوید نام برخی از هنرمندانی که در این برنامه نقشآفرینی کردهاند از قلم افتاده است. متأسفانه موفق به یافتن نام این عزیزان نشدهام و بسیار خوشحال میشوم مرا از نام ایشان مطلع کنید تا در متن فوق اضافه کنم.
بعدالتحریر : مشخص شد نام زنده یاد آذر دانشی را به خطا مهین دیهیم درج کرده ام که از این بابت پوزش می طلبم. از امید عزیز تشکر میکنم که مرا از اشتباه بیرون آوردند. اما در هر حال در متن کلیه فایلهای فوق نام آذر دانشی با مهین دیهیم اشتباه شده است. هر چند خانم دیهیم بسیار هنرمند بودند اما در آن سالها این خانم دانشی بودند که در برنامه صبح جمعه با شما هنرنمایی می کردند و چه صدای گیرایی داشتند. یادشان بخیر!
در سالهای میانی دهه ۱۳۶۰ شمسی که ایام نوجوانی را میگذراندم بعلت فقر شدید برنامههای تلویزیون به ناچار به برنامههای رادیویی پناه برده بودم. پیشتر در مورد برنامه جذاب “صبح جمعه با شما” نوشتهام و اینک به دو برنامه رادیویی دیگر خواهم پرداخت. در درجه نخست قصهی شب رادیو که پس از اخبار ساعت ۱۰ شب به مدت نیم ساعت پخش میشد (و میشود). حقیقتاً برنامهای جذاب و گیرا با اجرای هنرمندان شهیر رادیو و گویندگی آقای رضا معینی که در آن سالها چشممان به جمال مبارکشان نیز روشن شد.
مسابقه هفتگی نامها و نشانهها هر هفته پنجشنبهها از شبکه یک پخش میشد و آقای معینی به خوبی آن را اداره میکردند. ضمن اینکه صدای زیبایشان به فاخر و ادیبانه نمودن فضای این مسابقه کمک زیادی میکرد. رضا معینی معمولا گوینده قصههای شب بود و چند سالی است صدای ایشان را از رادیو نشنیدهام. امیدوارم هر جا هستند سلامت و پیروز باشند. بهرحال برنامه رادیویی قصه شب جزو معدود دلایل موجه من برای دیرتر خوابیدن محسوب میشد. وگرنه که پدر و مادر اصرار داشتند زودتر بخوابم تا فردا صبح از مدرسه جا نمانده و بدون احساس خستگی سرکلاس درس حاضر شوم. از ذوق و شوق گوش دادن به قصهی شب ، رأس ساعت ۱۰ شب به رختخواب رفته و رادیوی خودم را روشن میکردم. چه لذتی داشت گوش دادن به قصههایی که از رادیو پخش میشد.
قصهها اجرای فوقالعادهای داشت (و دارد) و بدین لحاظ هنرمندان رادیو را بسیار اصیل و قویتر از سایر هنرمندان میدانم. وقتی هنرمندی با صدای خود ، شما را چنان میخکوب میکند که با بستن چشم براحتی صحنههای نمایش را نیز مجسم میکنید مسلم است که هنرمند چیرهدستی است. به نظرم رنگ و لعاب تلویزیون کمک شایانی به هنرمندان تلویزیونی مینماید اما در برنامههای رادیویی هنرمند کاملا بیسلاح بوده و با صداقت کامل به هنرنمایی میپردازد. بگذریم. سالها از گوش دادنهای شبانهام به قصههای شب رادیو گذشته بود که از یکسال پیش مجدداً به این برنامه اقبال نشان دادم. البته این بار بصورت دیجیتالی برنامهی یادشده را گوش داده و سپس اقدام به ضبط کردم. در پایان این نوشتار چند قصه را بصورت اتفاقی برایتان در یک پوشه زیپشده قرار داده و در اختیار قرار میدهم.
اما پیش از آن به یک نکته نامکشوف دیگر بپردازم که اخیراً از حقیقت آن مطلع گردیدهام…
تیتراژ برنامه رادیویی قصهی شب از سالها پیش تاکنون به یک شکل است (برای دانلود تیتراژ این برنامه روی این لینک کلیک کنید). ابتدا بخشی از یک موسیقی کلاسیک هشیارکننده پخش شده و سپس صدایی متین این عبارات را بر زبان جاری میسازد که : “قصهی شب”. قدیمیترها میگفتند این قسمتی از سمفونی شهرزاد اثر ریمسکی کورساکف است. در این خصوص علاقمند بودم و حتی کاست سمفونی شهرزاد را از نوارفروشیها خریداری کردم اما دریغ از وجود قطعهای حتی مشابه با آنچه که در تیتراژ قصهی شب شنیده میشد!
این موضوع ذهنم را به خود مشغول نموده بود تا اینکه پاسخ معما یافت شد. یک سیدی معمولی از آثار برتر اساتید موسیقی کلاسیک بدستم رسید که در پوشهی ریمسکی کورساکف قطعهی یادشده نیز حضور داشت. این قطعه که برخلاف تصور رایج هیچگونه ارتباطی به سمفونی شهرزاد یا قصههای هزار و یکشب ندارد متعلق است به موسیقی تنظیمشده برای ارکستر با الهام از ملودیهای محلی اسپانیایی که از قضا این قطعهی مشهور موسیقی کولیهای اسپانیایی را مد نظر خود قرار داده است. کورساکف این قطعه را در سال ۱۸۸۷ میلادی نوشت و پس از گذشت یکصد و بیست و سه سال از ساخت آن ، هنوز شنیدنی است.
با توجه به اینکه احتمالاً دوستداران قصههای شب رادیو علاقمند به شنیدن موسیقی کامل قطعهی فوق و حفظ آن در آرشیو شخصی خود میباشند ترتیبی دادهام تا با دانلود پوشهی زیر پنج قصهی شب و این قطعه (بصورت کامل در پنج موومان) در دسترس عزیزان قرار گیرد. نام رمز این فایل afshinihsfa است. توضیح اینکه به لحاظ همراهی دائمی اخبار ساعت ۱۰ شب با قصهی شب رادیو ، در تعدادی از این فایلهای MP3 اخبار آن روز را نیز ضمیمه نمودهام که در القای فضای شبانه کمک بیشتری نماید.
دانلود قصهی شب رادیو و قطعهی ساخته شده توسط کورساکف
از قصهی شب رادیو گفتیم اما نمیتوان از قصهی ظهر جمعه یادی نکرد. قصهی ظهر جمعه که به نقل از سایت اینترنتی رادیو ایران از سال ۱۳۱۹ هر جمعه ساعت یک و نیم بعد از ظهر تا ساعت ۱۴ از رادیو پخش میشود برنامهای جذاب است که تنها یک گوینده دارد و همچون قصههای شب که نمایشنامهای توسط هنرمندان رادیویی اجرا میگردد نیست. از اقبالم من هرچه قصهی ظهر جمعه به خاطر دارم توسط رضا رهگذر دیروز و محمدرضا سرشار امروز اجرا شده است. صدای رضا رهگذر گرم و دلنشین بود و ظهرهای جمعه همزمان با خوردن نهار این برنامه از رادیوی منزل ما پخش میشد. قصهی ظهر جمعه اینک توسط سرکار خانم مریم نشیبا که صدای براستی صمیمی و گرمی دارند اجرا میشود. میتوانید یک نمونه از اجرای ایشان را در فایل زیر گوش کنید:
دانلود تیتراژ برنامه رادیویی قصهی ظهر جمعه
دانلود فایل زیپشده قصهی ظهر جمعه (با اجرای مریم نشیبا) – اسم رمز afshinihsfaاست.
علیرغم گسترده شدن روزافزون تلویزیون و برنامههای دیجیتالی تلویزیونی ، رادیو همچنان زنده است و به کار خود ادامه میدهد. به شما دوستان عزیز پیشنهاد میکنم هر از چندگاهی رادیوی خود را (به غیر از داخل ماشین) روشن نموده و برنامههای آن را گوش کنید. جذابیت رادیو انکارنشدنی است.
شما را نمیدانم اما رادیو در منزل پدری ما (تقریبا) همیشه روشن بود و من خاطرات بسیار خوبی از رادیو و برنامههای آن دارم… بیایید تصور کنیم یک روز از اواسط دهه ۱۳۶۰ شمسی شروع شده و رادیوی منزلتان روشن است. با هم برنامه ها را مرور می کنیم.
*ساعت ۶:۳۰ صبح تا ۶:۴۵
برنامه تقویم تاریخ با موسیقی تیتراژ گروه Pink Floyd با نام “Time” و صحبتهای متین مجری که اینگونه میگفت : “۷۶۸ سال پیش در چنین روزی , ۲۸ ذیحجه سال ۷۱۳ قمری , شاه سلطان حسین به جنگ سپاهیان فلان رفت و …”
*ساعت ۶:۴۵ صبح تا ۷:۰۰
برنامه بچههای انقلاب که بنظرم یکی از مجریان فعلی برنامه کودک و نوجوان سیما از مجریان جوان این برنامه بود. سرشار از برنامههای کودکانه و نوجوانانه و موسیقیهای زیبا. هنوز یادم هست این موزیک که میگفت : “گنجیشکه میگه جیک و جیک و جیک ….. گربههه میگه میوو میوو , دنبال توپت مثه من بدو…”
*ساعت ۷:۰۰ تا ۷:۱۵
اولین بخش از اخبار بامدادی
*ساعت ۷:۱۵ صبح تا ۸:۰۰
برنامهی سلام صبحبخیر که البته ورژنهای مختلفی در استانهای مختلف داشت. در تهران به این نام بود و از همه با شور و حالتر(با اجرای آقای آتشافروز) برگزار میشد. عملا اولین برنامهی استانی جدی این برنامه بود.
*ساعت ۸:۰۰ تا ۸:۲۵
دومین بخش از اخبار بامدادی
*ساعت ۸:۲۵ تا ۹:۰۰
برنامه جالب علم و زندگی که به ذکر مطالب علمی (در حد روزنامهای) میپرداخت. بین صحبتهای مجریان این برنامه که یکی در میان خانم و آقا عهدهدار خواندن اخبار علمی بودند غالبا موزیکی پخش میشد که مربوط به فیلمی سینمایی است با نام (۱۹۵۸) A Summer Place اثر آهنگساز معروف مکس اشتاینر . نکته جالب اینکه موسیقی متن این فیلم از خود فیلم معروفتر است.
*ساعت ۹:۰۰ تا ۱۰:۰۰
برنامهی معروف خانه و خانواده که معرف حضور همگی است. چند صد هزار دفعه آقای دکتر افروز و خانم دکتر فرودسیپور میهمان برنامه بودند و به سئوالات خانمهای عزیز خانهدار پاسخ دادند؟ آقای شجاعیمهر با این برنامه معروف شد که الحق هم سزاوار تمجید است زیرا مجریای مسلط از کار در آمده است.
*ساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۰:۱۵
برنامهی دوستداشتنی خردسالان که چقدر دوستش داشتم و نمیدونم کی و به چه علتی این برنامه دیگر پخش نشد؟ واقعا دوست دارم بیشتر در مورد این برنامه بدوونم و از همهی دوستان خواهش میکنم کلیه اطلاعات خودشون رو بریزن وسط سفره!
*ساعت ۱۰:۱۵ تا ۱۱:۰۰
ادامه برنامه خانه و خانواده که گاهی اوقات نیمه دوم این برنامه با نمایشی رادیویی در مورد مشکلات خانوادهها همراه بود و بعد مورد تحلیل کارشناسان محترم برنامه قرار میگرفت.
*ساعت ۱۱:۰۰ تا ۱۱:۱۰
اخبار اقتصادی اجتماعی (احتمالا) پخش میشد. مثلا کی فلان کوپن اعلام میشود و از این قبیل…
*ساعت ۱۱:۱۰ الی ۱۱:۴۵
برنامههای این ساعت فیکس نبود. بعنوان مثال یکروز برنامه ارتش جمهوری اسلامی ایران پخش میشد و روزی دیگر برنامهای مربوط به نهادی دیگر.
*ساعت ۱۱:۴۵ الی اذان ظهر (مثلا ۱۲:۰۰)
برنامهای با اجرای آقای ایتالله توسلی رئیس دفتر امام که مسائل شرعی را تفسیر میکردند و به نوعی سخنگوی امام بودند در این امور. یعنی سئوالات شرعی مردم از امام را میخواندند و پاسخ (امام) را به این سئوالات میدادند. جالب است که بیان ایشان گیرا بود و به قول معروف خوشمزه حرف میزدند!
*ساعت ۱۲:۰۰ الی ۱۲:۴۰
برنامههای عارفانه بعد از اذان ظهر
*ساعت ۱۲:۴۰ الی ۱۳:۴۰
خاطرم هست که در طول هفته متنوع بود و بعنوان مثال برنامهی کار و کارگر پخش میشد با این تیتراژ که : “کااااااااار و کاااااارگر!” ظاهرا این برنامه از نمونه برنامههای قدیمی رادیو است که پیش از انقلاب هم با همین عنوان پخش میشده است.
*ساعت ۱۳:۴۰ الی ۱۴:۰۰
برنامهی راه امام , کلام امام که با پخش بیانات رهبر انقلاب و بعد تفسیر اندکی پخش میشد.
*ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۴:۴۰
مهمترین بخش اخبار رادیو در این ساعت پخش میشد.
*ساعت ۱۴:۴۰ الی ۱۶:۰۰
یادم هست که شامل انواع برنامهها میشد. برنامههای فرهنگی در این میان غالب بودند. بخاطر دارم که از آلبوم “جام تهی” (۱۳۵۵) با آهنگسازی استاد فریدون شهبازیان و خوانندگی محمدرضا شجریان قطعهی بدون کلامی با عنوان “راپسودی برای تار و ارکستر” بارها و براها پخش شد و چه دلنشین است این قطعه… دوستان جدا توصیه میکنم البوم “جام تهی” را تهیه بفرمایید و به این قطعه بخصوص گوش کنید. برای من تداعیکنندهی بعد از ظهرهای گرم تابستانی است که همهی افراد خانواده در خواب ناز بودند و رادیو با صدای کمی برای خودش (در مثلا آشپزخانه) کار میکرد…
*ساعت ۱۶:۰۰ الی ۱۶:۱۵
باز هم از آن مدل اخبار اقتصادی اجتماعی که یکبار هم ساعت ۱۱ صبح پخش شده بود.
*ساعت ۱۶:۱۵ الی ۲۰:۴۵
متأسفانه خاطرم نیست. چون حتما برای بازی به بیرون خانه رفته بودم!
*ساعت ۲۰:۴۵ الی ۲۱:۰۰
این اواخر (؟) شب بخیر کوچولو پخش شد. حداقل به نظر من این اواخر بوده. قبلش خاطرم نیست آیا برنامه خاصی پخش شده یا خیر…
*ساعت ۲۱:۰۰ الی ۲۲:۰۰
برنامههای متنوع فرهنگی پخش میشد.
*ساعت ۲۲:۰۰ الی ۲۲:۰۵
گزیدهی اخبار پخش میشد.
*ساعت ۲۲:۰۵ الی ۲۲:۳۵
این یکی را همه باید یادشان باشد. برنامهای که سالهای سال است با بهترین کیفیت در حال پخش است. قصهی شب با مقدمه قطعهی بیادماندنی سمفونی “هزار و یکشب” اثر آهنگساز شهیر : ریمسکی کورساکف. بهترین داستانهایی که شنیدم مربوط به این برنامه بودند. چه هنرمندانی در این برنامه فعالیت کردند. بهزاد فراهانی تا سالهای سال پای ثابت این برنامه بود و سپس وارد عرصهی تلویزیون و سینما شد. میکائیل شهرستانی نیز هنرمند جوانی بود که بسیار خوب درخشید. همچنین علی عمرانی نیز هنرمند ارزشمند دیگری است که صدایش را هنوز می توان شنید. ظاهرا این برنامه رقیبی یافته که هر شب از ساعت ۲۳:۳۰ تا ۲۴:۰۰ از رادیو جوان پخش میشود.
*ساعت ۲۲:۳۵ الی ۲۳:۰۰
برنامهای زیبا با نام با رهروان خلوت انس پخش میشد که برنامهای فرهنگی ادبی و کمی مذهبی بود. مجری این برنامه اجرای مسابقهی “نامها و نشانهها” معروف (تلویزیون) را نیز عهدهدار بود و گوینده تیتراژ گوینده قدیمی رادیو بود که الان نامشان را فراموش کردهام و سالها بهمراه خانم آذر پژوهش اخبار رادیو پیش از انقلاب را میگفتند. صدایی زنگدار و بر جان نشین داشتند و میگفتند : “کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ اینکه همی گوید از لب من راز , کیست؟ بشنوید این صاحب آواز , کیست؟…” (احتمالا در مصرع آخر کم و کسری وجود دارد اما واقعا این شعر از که بوده؟ چقدر زیباست)
*ساعت ۲۳:۰۰ الی ۲۳:۱۵
آخرین بخش اخبار رادیویی در آن روز پخش میشد.
*ساعت ۲۳:۱۵ الی ۲۴:۰۰
برنامههای فرهنگی پخش میشد.
*ساعت ۲۴:۰۰ الی ۲۴:۳۰
اولین بخش از اخبار روز بعد که تقریبا مفصل بود.
*ساعت ۲۴:۳۰ الی ۲:۰۰
برنامهی معروف و قدیمی راه شب که این اواخر (از دوباره) پس از بازگشت منوچهر نوذری به صدا و سیما (پس از غیبت چندساله از بابت بیماری نقرس) این هنرمند والا نیز مجری برنامهی زندهِ رادیویی راه شب شده بود. برنامه معمولا یک مجری خانم و یک مجری آقا داشت و بسیار با شور و حال اجرا میشد! من همیشه حسرت میخوردم که چرا نمیتوانم بیدار بمانم و این برنامه را درست گوش کنم. همیشه کلی آدم هم زنگ میزدند و مجریان جوابشان را میدادند. پس در نتیجه برنامه زنده بود و کلک نزده بودند که قبلا ضبط شده باشد. آن زمان سئوالم این بود که آخر برای کی این برنامه را پخش میکنند؟ البته پاسخش مردمی که شیفت شبانه ادارات یا ارگانها را برعهده داشتند بود. مثل آتش نشانی و اورژانس و …
منبع: فروم کودکی
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۸:۴۷
به شخصه از زبل خان عزیز بخاطر زحمتی که کشیده اند تشکر میکنم و حقیقتا نشان دادند که زبل هستند!
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: در آن سالها شخصیتی توسط رضا عبدی خلق شده بود با نام کارآگاه کازانو که دستیاری مضحک به نام پیپو زاپرلی (با نقشآفرینی تورج نصر) داشت. این کارآگاه ایتالیایی هر هفته معمایی را حل میکرد و شنوندگان یک هفته فرصت داشتند تا برای برنامه صبح جمعه با شما نامه نوشته و بگویند که کازانو از کجا متوجه شد که قاتل یا سارق ماجرا کیست؟ این برنامه با مهارت تهیه میشد و خود من از مشتریان پر و پا قرص آن بودم. در این پوشه چهار نمایش قرار گرفته که پاسخ برخی بسیار آسان و برخی بسیار سخت است. راستی امتحان کنید و ببینید آیا شما قادرید جواب معماها را بیابید؟
البته فعلا فرصت دانلود این فایل را نداشته ام اما بخاطر دارم گوینده کاراگاه کازانو رضا عبدی نبود و منوچهر اسماعیلی بود که با الهام از تیپ خودساخته ی خود بجای بیگ ایمانوردی و پیتر فالک مجددا این نقش را بازسازی کرد
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: در آن سالها شخصیتهای آمیز عبدولطمع (توسط رضا عبدی) و آقای ملون (توسط منوچهر نوذری) خلق شدند و...
بنظرم آ میز عبدالطمع (اقا میرزا عبدالطمع: بنده ی طمع) صحیحتر باشد. دستیار این مرد محتکر را مرحوم مهرپرور با تیپی خاص اجرا میکرد که بعضا رضا عبدی را جا میگذاشت
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: در سالهای میانی دهه ۱۳۶۰ شمسی که ایام نوجوانی را میگذراندم بعلت فقر شدید برنامههای تلویزیون به ناچار به برنامههای رادیویی پناه برده بودم. پیشتر در مورد برنامه جذاب “صبح جمعه با شما” نوشتهام و اینک به دو برنامه رادیویی دیگر خواهم پرداخت. در درجه نخست قصهی شب رادیو که پس از اخبار ساعت ۱۰ شب به مدت نیم ساعت پخش میشد (و میشود). حقیقتاً برنامهای جذاب و گیرا با اجرای هنرمندان شهیر رادیو و گویندگی آقای رضا معینی که در آن سالها چشممان به جمال مبارکشان نیز روشن شد.
دو تن از بزرگترین گویندگان آن سالهای نمایشهای قصه شب (در کنار بهزاد فراهانی)، آقای صدرالدین شجره و خانم مهین نثری بودند. البته خانم شهین علیزاده هم بعدها اضافه شدند (مهین نثری در اواخر دهه 50 و همزمان با اعتصاب گویندگان گوینده فیلم از رادیو به دوبله روی آورد و مشهورترین نقش وی گویندگی بجای شخصیت بسنتی در فیلم مشهور شعله است. نثری صدائی فوق العاده زیبا دارد و فعلا از بازنشستگان رادیوست. علاقه شخصی وی رادیو بود و به همین جهت در دوبله ماندگار نشد. صدای وی بلحاظ زیبائی براحتی با صدای مرحوم ژاله کاظمی و مهین کسمائی پهلو میزند و مملو از احساسات زنانه است)
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: *ساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۰:۱۵
برنامهی دوستداشتنی خردسالان که چقدر دوستش داشتم و نمیدونم کی و به چه علتی این برنامه دیگر پخش نشد؟ واقعا دوست دارم بیشتر در مورد این برنامه بدوونم و از همهی دوستان خواهش میکنم کلیه اطلاعات خودشون رو بریزن وسط سفره!
مجری این برنامه یکی از بهترین مجریان و دست اندرکاران قدیمی و تهیه کنندگان و قصه گویان بزرگ رادیو خانم عذرا وکیلی بود که صدائی فوق العاده مهربان و البته مسلط داشت و بسیاری از بازیگران و مجریان فعلی رادیو حتی تلویزیون و سینما از شاگردان ایشان هستند که نمونه شاخص آنها مهران مدیری است. مدیری در آن سالها با سنی کم از بازیگران برنامه خردسالان بود و در واقع اولین پله نردبان بازیگری ایشان از این برنامه شروع شد.
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: *ساعت ۲۲:۳۵ الی ۲۳:۰۰
برنامهای زیبا با نام با رهروان خلوت انس پخش میشد که برنامهای فرهنگی ادبی و کمی مذهبی بود. مجری این برنامه اجرای مسابقهی “نامها و نشانهها” معروف (تلویزیون) را نیز عهدهدار بود و گوینده تیتراژ گوینده قدیمی رادیو بود که الان نامشان را فراموش کردهام و سالها بهمراه خانم آذر پژوهش اخبار رادیو پیش از انقلاب را میگفتند. صدایی زنگدار و بر جان نشین داشتند و میگفتند : “کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ اینکه همی گوید از لب من راز , کیست؟ بشنوید این صاحب آواز , کیست؟…”
گوینده اشعار آقای امیر نوری بودند که بهترین شعرخوان رادیو از زمان قدیم بوده و هستند و من هرگز حتی یک کلمه غلط خوانی در اشعاری که ایشان خوانده اند تا بحال نشنیده ام. ایشان حتی در شعر "چند خوردی چرب و شیرین از طعام/ امتحان کن چند روزی در صیام..." که شجریان همزمان با ربنا برای رادیو اجرا کرد و قبل از اذان مغرب در ایام ماههای رمضان از رادیو پخش میشد ، قبل از آواز، نوری شعر را میخواند و بعد صدای شجریان پخش میشد. ایشان در تنها برنامه تلویزیونی که به شخصه بیاد دارم حضور داشتند سری نمایشی شاخه ی طوبی بود که آنجا هم شعر میخواندند و بعضا مجری و گوینده نمایش بودند با صدائی فوق العاده آرامش بخش و دلنشین.

و اینهم مصاحبه جام جم با این استاد فرزانه که پیش از انقلاب حتی مدتی گوینده اخبار رادیو هم بود و گوینده برنامه سیمای فرزانگان رادیو
http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100840418343
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۱۲:۱۲
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۸:۴۷)منصور نوشته شده:
به شخصه از زبل خان عزیز بخاطر زحمتی که کشیده اند تشکر میکنم و حقیقتا نشان دادند که زبل هستند!
(۱۳۹۰/۹/۱۶ صبح ۰۶:۱۶)زبل خان نوشته شده: در آن سالها شخصیتی توسط رضا عبدی خلق شده بود با نام کارآگاه کازانو که دستیاری مضحک به نام پیپو زاپرلی (با نقشآفرینی تورج نصر) داشت. این کارآگاه ایتالیایی هر هفته معمایی را حل میکرد و شنوندگان یک هفته فرصت داشتند تا برای برنامه صبح جمعه با شما نامه نوشته و بگویند که کازانو از کجا متوجه شد که قاتل یا سارق ماجرا کیست؟ این برنامه با مهارت تهیه میشد و خود من از مشتریان پر و پا قرص آن بودم. در این پوشه چهار نمایش قرار گرفته که پاسخ برخی بسیار آسان و برخی بسیار سخت است. راستی امتحان کنید و ببینید آیا شما قادرید جواب معماها را بیابید؟
البته فعلا فرصت دانلود این فایل را نداشته ام اما بخاطر دارم گوینده کاراگاه کازانو رضا عبدی نبود و منوچهر اسماعیلی بود که با الهام از تیپ خودساخته ی خود بجای بیگ ایمانوردی و پیتر فالک مجددا این نقش را بازسازی کرد
منوچهر اسماعیلی از بچگی و از دوران مدرسه بخصوص دوره دبیزستان بابک در بین همکلاسی هاش به منوچهر خوش صدا معروف بود و هر روز صبح قران و نیایش می خوانده و اگر یک روز دیر میرسید بچه های مدرسه منتظر می ماندند تا بیاید و قران و نیایش بخواند
کاراگاه کازانو یک دوره کوتاه پخش شد و حالت مسابقه داشت برای شنوندگان و اخر داستان ما باید به این سوال که کاراگاه چطور راز ماجرا را کشف کرد جواب می دادیم و برای برنامه پست می کردیم
اسماعیلی به جز این نقش یک تیپ پیزمرد قدیمی هم داشت که خاطره تعریف می کرد و ان هم خیلی جالب بود
دو تن از بزرگترین گویندگان آن سالهای نمایشهای قصه شب (در کنار بهزاد فراهانی)، آقای صدرالدین شجره و خانم مهین نثری بودند. البته خانم شهین علیزاده هم بعدها اضافه شدند (مهین نثری در اواخر دهه 50 و همزمان با اعتصاب گویندگان گوینده فیلم از رادیو به دوبله روی آورد و مشهورترین نقش وی گویندگی بجای شخصیت بسنتی در فیلم مشهور شعله است. نثری صدائی فوق العاده زیبا دارد و فعلا از بازنشستگان رادیوست. علاقه شخصی وی رادیو بود و به همین جهت در دوبله ماندگار نشد. صدای وی بلحاظ زیبائی براحتی با صدای مرحوم ژاله کاظمی و مهین کسمائی پهلو میزند و مملو از احساسات زنانه است)
مهین نثری صدای فوق العاده ای دارد و همیشه دوست داشتم دوبله هم کار کند ولی بجز شعله یکی دوتا نقش ماندگار دارد و یکی از کارهاش دایی جان ناپلئون بجای ان پیرزن فضول و بد قدم بوده که اسمش خاطرم نیست
RE: برنامه های دهه 60 - soheil - ۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۰۱:۲۲
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۱۲:۱۲)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:
مهین نثری صدای فوق العاده ای دارد و همیشه دوست داشتم دوبله هم کار کند ولی بجز شعله یکی دوتا نقش ماندگار دارد و یکی از کارهاش دایی جان ناپلئون بجای ان پیرزن فضول و بد قدم بوده که اسمش خاطرم نیست
بهزاد عزیز این مورد را مطمئن هستید؟
در ذهنم اینطور به یاد مانده که خود بازیگر این نقش را می گفت.
زمانی مجله دنیای تصویر ویژه نامه ای برای این سریال چاپ کرد که نام گویندگان هم ذکر شده بود.
متاسفانه این شماره را پیدا نمی کنم وگرنه می توانست جواب این ابهام باشد.
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۹/۱۸ عصر ۰۶:۵۳
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۰۱:۲۲)soheil نوشته شده:
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۱۲:۱۲)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:
مهین نثری صدای فوق العاده ای دارد و همیشه دوست داشتم دوبله هم کار کند ولی بجز شعله یکی دوتا نقش ماندگار دارد و یکی از کارهاش دایی جان ناپلئون بجای ان پیرزن فضول و بد قدم بوده که اسمش خاطرم نیست
بهزاد عزیز این مورد را مطمئن هستید؟
در ذهنم اینطور به یاد مانده که خود بازیگر این نقش را می گفت.
زمانی مجله دنیای تصویر ویژه نامه ای برای این سریال چاپ کرد که نام گویندگان هم ذکر شده بود.
متاسفانه این شماره را پیدا نمی کنم وگرنه می توانست جواب این ابهام باشد.
مطمئن هستم و شکی نیست اگر یک تازه وارد این را می گفت ناراحت نمیشدم
از شما بعنوان یک قدیمی انتظار داشتم با صبر و حوصله برخورد کنید و اینکه اگر پیام خصوصی میدادی زیباتر بود
مجله برای من این تجربه را داشته که همیشه قابل استناد نیست .شما ان قسمت های آخر که مهین نثری خیلی آرام و شمرده حرف زده را مرور کن متوجه میشی در قضاوت عجله کرده ای
یکی از عزیزان پیام داده چرا دلسرد شده ای چرا مثل قبل مفصل نمی نویسی
این هم جوابش
چند وقت پیش یک برنامه ضبط شده از "تصویر زندگی " دیدم که بانو مهوش افشاری مهمان برنامه بود و قسمتهایی از پسرشجاع پخش شد و مجری برنامه خیلی از گویندگی بانو مهوش تعریف و تمجید کرد که چطور اینقدر صدایش را تغییر داده
ان قسمت پسرشجاع صدای بانو مهوش نبود بلکه صدای بانو نادره سالارپور بود ...
از حدود شش هفت سال پیش که به نت وصل شدم تا بحال 4 تا سایت مختلف همین دوگانگی صدای پسرشجاع را نوشته ام اما چه فایده این هم جواب ما ... مجله فلان سندیتش از ما بیشتره
RE: برنامه های دهه 60 - soheil - ۱۳۹۰/۹/۱۹ عصر ۰۴:۱۷
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۰۱:۲۲)soheil نوشته شده:
بهزاد عزیز این مورد را مطمئن هستید؟
در ذهنم اینطور به یاد مانده که خود بازیگر این نقش را می گفت.
زمانی مجله دنیای تصویر ویژه نامه ای برای این سریال چاپ کرد که نام گویندگان هم ذکر شده بود.
متاسفانه این شماره را پیدا نمی کنم وگرنه می توانست جواب این ابهام باشد.
بهزاد عزيز دليل ناراحتي شما را نفهميدم.
جمله اول من سوالي بود و بعد با نهايت احترام گفتم اينگونه به ذهنم مي رسد.
مگر نمي شود موردي به اشتباه به ذهنم مانده باشد؟
در اين خصوص كاش ساير دوستان هم اظهار نظر مي كردند.
ولي تصور مي كنم مهين نثري تا قبل از اعتصاب گويندگان وارد عرصه دوبله نشده بودند.
حال شايد هم من اشتباه كرده باشم.
در ضمن دليل اينكه پيام خصوصي ندادم اين بود كه مطمئن نبودم و دوست داشتم نظر ديگران را هم بشنوم.
اگر مطمئن بودم شايد در پيام خصوصي مي گفتم.
هرچند اگر مي دانستم اينقدر دلگير مي شويد با وجود مطمئن نبودن بازهم در پيام خصوصي مي گفتم.
RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۰/۹/۲۱ صبح ۰۷:۵۶
مجموعه كاراگاه كازانو رو دانلود و گوش كردم حق با دوست عزيزمونه گوينده كارآگاه كازانو رضا عبدي هست و نه منوچهرخان!
كارآگاه كازانو اواخر دهه 60 حدود سالهاي 67-68 پخش ميشد اما منوچهر اسماعيلي اواسط دهه 70 با برنامه صبح جمعه با شما همكاري مي كرد و - به گمانم- نقش يك كاراگاه رو با تيپ بيك ايمانوردي اجرا مي كرد...
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۹/۲۲ عصر ۰۲:۰۶
(۱۳۹۰/۹/۲۲ صبح ۱۰:۱۷)رامین_جلیلوند نوشته شده:
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۰۱:۲۲)soheil نوشته شده:
(۱۳۹۰/۹/۱۷ عصر ۱۲:۱۲)بهزاد کازابلانکا نوشته شده:
و یکی از کارهاش دایی جان ناپلئون بجای ان پیرزن فضول و بد قدم بوده که اسمش خاطرم نیست
فرخ لقا خانم = مهین معاون زاده
رامین جان شما دیگه چرا ؟
مهین معاون زاده توی فیلم ال سید حرف زده و واترلو و جان دو صدایش را تایید کرده اند صدای بم و خاص دارد
_______________________
کاراگاه کازانو صدای رضا عبدی هستش و کاملا درسته که اوایل دهه 60 پخش شده
ان کاراگاه که منظور منصور عزیز بود و اسماعیلی حرف زده اسمش کاراگاه نینو بود سال 73 پخش شده
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۰/۹/۲۳ صبح ۱۱:۰۲
(۱۳۹۰/۹/۲۱ صبح ۰۷:۵۶)rahgozar_bineshan نوشته شده:
مجموعه كاراگاه كازانو رو دانلود و گوش كردم حق با دوست عزيزمونه گوينده كارآگاه كازانو رضا عبدي هست و نه منوچهرخان!
كارآگاه كازانو اواخر دهه 60 حدود سالهاي 67-68 پخش ميشد اما منوچهر اسماعيلي اواسط دهه 70 با برنامه صبح جمعه با شما همكاري مي كرد و - به گمانم- نقش يك كاراگاه رو با تيپ بيك ايمانوردي اجرا مي كرد...
کاراگاه کازانو قبل از 67 پخش شده یکی قسمتهایش که صدای مرحوم آزیرهم بود مربوط به حداقل سال 66 بوده یادم هست کازانو زیاد ادامه نداشت یک دوره ای بود و تمام شد به دو یا سه سال نکشید
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۰/۹/۲۹ صبح ۱۰:۱۷
چند وقتیست ایمیلی دست به دست میچرخد با موضوع کتاب اول ابتدائی هفتاد سال پیش. درسته شاید ربطی به خاطرات دهه شصت نداشته باشه ولی با دیدنش حس عجیبی پیدا میکنی. انگار زنده شدن خاطرات، محدود به زمان خاصی نمیشود.

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود ۷۰ سال حفظ و نگهداری کرده است. کلهرنیا بیش از ۳۰ سال در مدرسههای استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانشآموزان نهادینه کند و امروز میتوان از او به عنوان یکی از دانشآموزان منظم هفت دههی گذشته نام برد.

استفاده از کتاب یادشده به سالهای دههی ۱۳۲۰ مربوط میشود و نوع خط به کار بردهشده در آن به صورت نستعلیق و نسخ است.


او با اشاره به انتقادی که در همان سنین کودکی به یکی از درسهای این کتاب داشته است، میگوید: درس آذر و شخص کور همیشه سؤالی آزاردهنده در ذهن من به وجود میآورد که چرا نویسندهی این کتاب ارزشمند، آن فرد نابینا را مرد کور خطاب میکند؟ چون من همیشه از واژهی کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلولیت باید تا آخر عمر احساس ذلت کند و همیشه دوست داشتم که آدم علیل هرگز ذلیل نباشد.

نگهدارندهی این کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اینکه در مراکز فرهنگی خاص مورد بازدید عموم قرار گیرد
منبع: ایسنا
RE: برنامه های دهه 60 - الیور - ۱۳۹۰/۱۰/۴ عصر ۰۸:۱۶
نگاهی به نوارهای کاست در دهه 1350 و 1360
نوارهای کاست نیز همانند نوارهای VHS دارد تبدیل میشود(یا تبدیل شده) به بخشی از خاطراتمان، دیگری با رواج CD و از سویی گسترش دانلود، دیگر کمتر کسی سراغ کاست را میگیرد. از اواسط دهه 1370 گاهی در کنار نوار کاست، CD برخی آلبومها هم منتشر میشد اما کاست همچنان محبوب بود(یکی از دلایلش قیمت پایین نسبت به CD بود و همینطور فراگیر نشدن دستگاههای پخش CD). یک دهه بعد و از اواسط دهه 1380هم قیمت کاست بالا رفته بود و هم در هر خانهای دستگاه پخش CD یافت میشد و حال کاست بود که داشت از چرخه آثار موسیقی حذف میشد. چند سال قبل که در نمایشگاه کتاب از مسئول غرفۀ یکی از شرکتهای مشهور ارائهکننده آثار موسیقی، سراغ کاست را گرفتم(در غرفه اثری به چشم نمیخورد) با نگاهی خاص و به سختی سری تکان داد که یعنی کاست نداریم!
اولین بار در سال 1963 کاست توسط شرکت فیلیپس ارائه شد و از اوایل دهه 1970 تا دو دهه نوار کاست در عرضۀ آثار موسیقی بیرقیب بود.
از اوایل دهه 1350 بود که ضبط صوت و نوار کاست به خانههای ایرانیان راه یافت. تقریبا از سال 54 و 55 بود که نوار کاست در ایران رواج بیشتری یافت، کاست هم ابعاد کوچکتری از صفحه داشت و هم حجم بیشتری نسبت به آن؛ صفحه معمولا شامل دو آهنگ یا آواز بود و کاست های 60 دقیقهای حدود 8 آهنگ.

تبلیغ رادیو کاست در مجله تماشا(شماره 237، 14 آبان 1356)
در سالهای پس از انقلاب هم که دیگر در هر خانهای دستگاه ضبط و پخش کاست یافت میشد. دهه 60 دوران محبوبیت و مقبولیت نوار کاست، به خصوص برای دوستداران موسیقی سنتی بود که علیرغم فضای خاص حاکم در آن دوره، دوران اوجش را میگذارند و شاهکارهایی نظیر دستان، بیداد و...خلق شدند که هنوز جز بهترین کارهای خالقان این آثار محسوب میشوند. با تغییر سیاستها از اوایل دهه 70، محدودیتهای اعمال شده برای موسیقی پاپ هم برداشته شد.
در دهه 60 اغلب آلبومهای ایرانی روی نوار سونی عرضه میشد(اغلب سونی آبی رنگ و گاه قرمز ) و از اوایل دهه 70 کم کم پای کاستهای کرهای نظیر سامسونگ(که آن موقع کاست خام آن 100 تومان قیمت داشت) و همینطور کاستهای ایرانی نظیر دنا به این عرصه باز شد که کیفیت نازلتری نسبت به سونی داشتند.
یک تجربه مشترک که شاید برای دوستان هم پیش آمده باشد جمع شدن نوار کاست بود، یکدفعه صدای کاست دچار اعوجاج صوتی میشد و تا خودمان را به ضبطصوت برسانیم و دگمه stop را بزنیم، بخشی از نوار جمع شده بود. در چنین موقعی مداد و یا خودکار(بهترین گزینه خودکار بیک بود!) را داخل حلقه کاست کرده و می چرخاندیم تا نوار به حالت اولش برگردد؛ گاه مشکل جدی بود و بخش آسیب دیده را میبردیم و با چسب مایع(آن سالها موسوم به چسب اُهو) میچسباندیم.
در این پست جهت تجدید خاطره برخی کاستهای منتشر شده در دهه 50 و 60 خورشیدی ارائه میشود. اغلب آثار متعلق به موسیقی سنتیست و دوستانی که در دیگر سبکهای موسیقی آرشیوی دارند میتوانند بخش دیگری از این خاطرات موسیقیایی را تکمیل کنند.
برای از پرهیز از طولانی شدن پست بخشی از جلدهای اسکن شده در این بخش قرار میگیرد.
















RE: برنامه های دهه 60 - گرتا - ۱۳۹۰/۱۱/۱۱ عصر ۱۲:۲۳
سریال جک هالبورن، همیشه یکی از به یادماندنی ترین برنامه های دوران کودکی ام بوده است. این سریال که محصول شبکه ZDF آلمان در سال 1982 و ماجرای همراه شدن پسری به نام جک با دزدان دریایی بود، سال 70 یا 71، جمعه ها از برنامه کودک شبکه یک پخش می شد.
ماجراهای دزدان دریایی از موضوعات جالب دوران کودکی ام بود. در آن دوره چندین فیلم و سریال با محوریت این موضوع پخش شد و علاوه بر آن، یادم هست که در همان دوران رمانی به نام روحی در جزیره گنج، به صورت داستان دنباله دار در مجله کیهان بچه ها چاپ می شد که بسیار پرماجرا و ترسناک بود و شخصیت اصلی اش هم پسری بود که با دزدان دریایی سفر می کرد. همه این فیلم و سریال ها و داستان ها سبب شده بود تا در ذهن کودکانه ام، هاله ای مرموز و هیجان انگیز پرچم معروف دزدان دریایی را احاطه کند.

داستان سریال جک هالبورن که موسیقی خاطره انگیزش برایم فراموش ناشدنی است، در مورد پسر یتیمی به نام جک بود که دادگاه سرپرستی اش را به زوجی میانسال سپرده بود. جک که خیلی اصرار داشت او را فقط جک صدا کنند و نه جک هالبورن، آرزو داشت در کشتی کار کند و از طرفی مشتاق کشف راز زندگی خود و هویت پدر و مادرش بود. جک در نهایت به هر صورتی بود با گروه دزدان دریایی به رهبری کاپیتان شرینگهام که به نظر می رسید چیزی در مورد گذشته جک می داند، همراه شد. کاپیتان شرینگهام، برادر دو قلویی به نام قاضی شرینگهام داشت که به عنوان یک لرد و نجیب زاده انگلیسی، سخت با روش های برادرش مخالف بود و سعی داشت هر طور شده برادر خود را به پای میز محاکمه بکشاند.
به این ترتیب جک قدم در سفری پرماجرا و بسیار جذاب گذاشت که با فراز و نشیب های زیادی از جمله عوض شدن جای دو برادر، رد شدن از منطقه بومیان وحشی و فروخته شدن لرد شرینگهام به عنوان برده همراه بود...

بازیگر نقش جک در این سریال، پاتریک باخ بود که برای ما در آن زمان، چهره آشنایی بود و دلیل آن هم این بود که در همان دوره، سریال دیگری به نام طوفان با بازی او در نقش پسری به نام سیلاس، پخش می شد که البته اصلا به اندازه سریال جک هالبورن جذاب نبود. پاتریک باخ بازی قابل قبولی در نقش جک داشت و خوب از پس نقش پسری شجاع و مهربان که همه او را دوست داشتند برآمد.

پاتریک باخ
ماتیاس هابیخ دیگر بازیگر این سریال بود که در دو نقش کاپیتان شرینگهام و برادر دوقلویش، قاضی شرینگهام بازی کرد.
با اینکه کاپیتان شرینگهام یک دزد دریایی و در نقش منفی بود، علاقه زیادی به او داشتم. حتی وقتی جای کاپیتان شرینگهام با برادر قاضی اش عوض شده بود، هم دوست داشتنی و بامزه بود.

شخصیت های منفی سریال جک هالبورن تقریبا همگی دوست داشتنی و دلسوز بودند و میزان بدجنسی آنها حد مشخصی داشت که از آن تجاوز نمی کردند. آنها با اینکه دزد دریایی بودند، جک را دوست داشتند و کمک های زیادی به او کردند.

در مقابل قاضی شرینگهام که نقش مثبت بود، فردی بود بسیار خشک و بی احساس که بیننده کودک هیچ علاقه ای به او پیدا نمی کرد. قاضی شرینگهام به شدت از برادرش متنفر بود و به دنبال این بود تا روزی او را محاکمه و اعدام کند و به این شکل این لکه ننگ را از دامان خانواده اش پاک کند. همیشه انتظار می کشیدم که بالاخره احساس و علاقه برادرانه قاضی شرینگهام تحریک شود و کمی در مورد کاپیتان شرینگهام نرمش و عفو نشان دهد ولی هرگر این اتفاق نیفتاد. در مقابل کاپیتان شرینگهام با وجود اینکه منفی بود، به برادرش علاقه داشت و در مواقعی نشانه هایی از این علاقه از خود بروز داد.

قاضی شرینگهام
قسمت آخر سریال از همه قسمت ها بهتر در ذهنم ثبت شده است. کاپیتان شرینگهام محکوم به اعدام، نومیدانه از جک می خواست به عنوان آخرین ترفند، برایش یک لوله فلزی ظریف بیاورد تا بتواند با گذاشتن آن در حلقش، زمانی که طناب دار سفت می شود از خفه شدن خود جلوگیری کند. (و یادم هست که پدرم به شدت تاکید می کرد که چنین روشی کاملا خیالی است و اصلا شدنی نیست! و البته بعدا فهمیدم حق با او بود.)
ولی افسوس که ترفند کاپیتان نقش بر آب شد و در نهایت کاپیتان شرینگهام در یک روز بارانی و در حالی که برادر قاضی اش از پشت پنجره شاهد مراسم بود، اعدام شد و من ماندم و اندوهی بی پایان که تا مدت ها بعد همراهم بود. رسیدن جک به مادرش در پایان سریال ابدا خوشحالم نکرد! امروز که به آن فکر می کنم، می بینم که پایان این سریال واقعا برای یک بچه، سنگین و به یاس تبدیل شدن امیدی که در بیننده کودک نسبت به نجات کاپیتان به وجود آمده بود، تا حدی دردناک بود.
صحنه ای که کاپیتان شرینگهام از داخل سیاهچال با جک که از بالا به او نگاه می کرد حرف می زد و با نگاهی ملتمسانه، از او می خواست تا با تهیه آن لوله فلزی به او کمک کند و او هم در عوض راز زندگی اش را به او بگوید، برای همیشه در ذهنم ثبت شده است.

RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲ عصر ۰۸:۳۵
گربه دوست داشتنی کارتون محبوب دهه ۶۰/ فیلم 
تلویزیون - کارتون «خپل درباغ گلها» یکی از کارتونهای محبوب دهه 60 بود که از تلویزیون پخش میشد.
منبع:خبر آنلاین
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲ عصر ۰۹:۰۰
سیلاس (طوفان) سریال دوران کودکی
منبع:سایت آپارات
سیلاس (به آلمانی: Silas) نام مجموعه تلویزیونی ۶ قسمتی آلمانی است و داستان پسر ۱۳ ساله ایست که از سیرک فرار می کند. این مجموعه از کانال سراسری زد د اف در سال ۱۹۸۱ پخش می شد . این سریال بر اساس رمانی از نویسنده ی دانمارکی سسیل بودکر به نام سیلاس می باشد. بازیگر اصلی نقش سیلاس در این مجموعه را پاتریک باخ به عهده دارد که او را یک شبه تبدیل به ستاره ی تلویزیونی آلمان نمود. سیلاس از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران هم پخش شده
http://www.aparat.com/v/e7d158a6d9ee561739d6af9fcd24a3e571835
.........................................
سریال جک هالبورن
سریال جک هالبورن ساخت شبکه ZDF آلمان - سال 1982 بر اساس کتابی به نویسندگی لئون گارفیلد.
http://www.aparat.com/v/91546109eaf110327d50b0955865712a83713/1%3A26
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ عصر ۰۸:۱۷
(۱۳۹۰/۹/۲۹ صبح ۱۰:۱۷)رزا نوشته شده:
چند وقتیست ایمیلی دست به دست میچرخد با موضوع کتاب اول ابتدائی هفتاد سال پیش. درسته شاید ربطی به خاطرات دهه شصت نداشته باشه ولی با دیدنش حس عجیبی پیدا میکنی. انگار زنده شدن خاطرات، محدود به زمان خاصی نمیشود.
عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود ۷۰ سال حفظ و نگهداری کرده است. کلهرنیا بیش از ۳۰ سال در مدرسههای استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانشآموزان نهادینه کند و امروز میتوان از او به عنوان یکی از دانشآموزان منظم هفت دههی گذشته نام برد.

استفاده از کتاب یادشده به سالهای دههی ۱۳۲۰ مربوط میشود و نوع خط به کار بردهشده در آن به صورت نستعلیق و نسخ است.
منبع: ایسنا
من یک کتاب دارم مربوط به دوم ابتدایی سال1315 البته نوشته (چاپ هشتم).البته این کتاب رو برادر دوست سابق من که الان رابطه ام باهاش قطع شده از یکی از خونه های بالای تهران که برای گچ بری رفته بود پیدا کرد.من می ترسم صفحات اون رو اسکن کنم و دوستم ببینه و بگه این کتاب من هست.اگر تونستم تا جمعه چند صفحه اون رو اسکن می کنم تا رکورد این کتاب رو بزنم از لحاظ قدمت.
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ عصر ۱۱:۰۵
(۱۳۹۰/۱۲/۲۳ عصر ۰۸:۱۷)سناتور نوشته شده:
من یک کتاب دارم مربوط به دوم ابتدایی سال1315 البته نوشته (چاپ هشتم).البته این کتاب رو برادر دوست سابق من که الان رابطه ام باهاش قطع شده از یکی از خونه های بالای تهران که برای گچ بری رفته بود پیدا کرد.من می ترسم صفحات اون رو اسکن کنم و دوستم ببینه و بگه این کتاب من هست.اگر تونستم تا جمعه چند صفحه اون رو اسکن می کنم تا رکورد این کتاب رو بزنم از لحاظ قدمت.
بیصبرانه منتظریم سناتور .
هر جور شده اسکن کن ببینیم کتاب های دوره رضاشاهی چطوری بوده . 
سريال عروسكي آفتاب و مهتاب - اسکارلت اُهارا - ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۱:۵۲
ساعت 5 بعدازظهر:
ساعت پخش برنامه كودك بود.
روز هاي جمعه ساعت 2:30 بعدازظهر، بعد از اخبار ساعت 2.
يكي از برنامه هاي خاطره انگيز كودكي من سريال عروسكي آفتاب و مهتابه.
اين سريال عصر جمعه پخش مي شد.
فرداي روز جمعه، شنبه بود و بايد مي رفتيم مدرسه.
من معمولا مشقامو دير مي نوشتم، درواقع هميشه تكاليفم رو دقيقه نود انجام مي دادم.
طفلي خواهر بزرگترم، هميشه در نوشتن مشق ها بهم كمك مي كرد.
بعضي وقت ها هم مشق هاي نوشته شده ي دفتر مشق قبلي ام را جدا مي كردم و به دفتر مشق جديد مي چسبوندم. اونوقت با يه اعتماد به نفسِ مثال زدني، مشق ها رو به خانم معلمم نشون مي دادم و چندتا آفرين و باريكلا هم دريافت مي كردم .......

يادش بخير
فضاي اين سريال تيره بود و من موقع تماشاي اين برنامه دلهره عجيبي حس مي كردم چون ياد تكاليف انجام نشده مي افتادم. هنوز هم عصر جمعه وقتي كار انجام نشده اي دارم ياد برنامه آفتاب و مهتاب مي افتم

آفتاب و مهتابيم ما اما نه تو آسمون
آفتاب و مهتابيم ما دوستای قصه هاتون
شادی، متل ، معما مياريم تو قصه ها
چشم ما روشن میشه از ديدن بچه ها
...........
.......
...

راستي كارتون سه كله پوك رو يادتونه؟
خيلي اعصاب خرد كن و بامزه بودن!!!!
RE: سريال عروسكي آفتاب و مهتاب - سروان رنو - ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۵:۴۵
(۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۱:۵۲)اسکارلت اوهارا نوشته شده:
بعضي وقت ها هم مشق هاي نوشته شده ي دفتر مشق قبلي ام را جدا مي كردم و به دفتر مشق جديد مي چسبوندم. .......
![[تصویر: 298.gif]](http://www.pic4ever.com/images/298.gif)
من دیگه اینقدر پیشرفته نبودم.
سعی می کردم درشت بنویسیم تا صفحه زودتر پر بشه ! 
(۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۱:۵۲)اسکارلت اوهارا نوشته شده:
تيره بود و من موقع تماشاي اين برنامه دلهره عجيبي حس مي كردم
آره. کلا فضای برنامه های عروسکی اون موقع خیلی تیره بود و دلهره آور. ![[تصویر: 164.gif]](http://www.pic4ever.com/images/164.gif)
مثلا هادی و هدی , ماجراهای شهر عجیب , کار و اندیشه .
از همه ترسناک تر یه برنامه بود نمی دونم اسمش چی بود که یک پیرمرد یک کتاب جلوش بود و داستان های عبرت آموز تعریف می کرد و پشت سرش هم دود بلند می شد.

RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۷:۰۲
دوستان چند روز پیش گفتم که یک کتاب دوم ابتدایی دارم مربوط به سال 1315و به قول معروف میخوام رکورد اون کتاب رو بشکنم.چند صفحه از این کتاب رو اسکن کردم ولی به خاطر اینکه کاغذها خیلی قدیمی هست حقیقتا ترسیدم بیشترصفحه ها رو بازکنم تا کتاب ازبین نره،فقط خواهش می کنم از دوستان این عکس ها رو هیچ جای دیگه کپی نکنید چون همون طور که قبلا گفتم این کتاب براییکی از دوستان من هست که الان من با ایشون قطع رابطه کردم و اگر این عکسها رو تو نت ببینه مطمئنا پشت سر هم چیزهایی خواهد گفت. خواهش می کنم عکس ها رو فقط برای یادگاری ارشیو کنید.


درگذشتگان سینمای ایران و جهان - نیومن - ۱۳۹۱/۱/۸ عصر ۰۱:۴۷
به نقل از تابناک
پیکر"بی بی قصههای مجید" پروین دخت یزدانیان صبح امروز تشییع شد.
به گزارش خبرنگار مهر، پروین دخت یزدانیان بازیگر فیلم به یاد ماندنی قصههای مجید در سن 89 سالگی روز گذشته در گذشت و امروز صبح مراسم تششیع جنازه وی آغاز شد.
تشییع جنازه پروین دخت یزدانیان صبح یکشنبه از مقابل منزل وی واقع در خیابان باغ دریاچه آغاز و پیکر آن مرحومه در گلستان شهدای نجف آباد در کنار همسرش جهانبخش پوراحمد به خاک سپرده شد.
در مراسم تشییع و خاک سپاری این هنرمند و هنرپیشه اصفهانی بازیگرانی چون مهدی باقر بیگی، مرتضی حسینی و پوراحمد حضور داشتند.
پروین دخت یزدانیان علاوه بر قصه های مجید در سریالهایی چون خواهران غریب، شب یلدا و سریال سرنخ ایفای نقش داشته است.

RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۱/۱۱ عصر ۱۱:۰۷
حرفهای منوچهر نوذری درباره دو شخصیت معروفش / فیلم 
تلویزیون - مرحوم منوچهر نوذری در یکی از برنامههای قدیمی «صندلی داغ» درمورد دو شخصیت معروف رادیویی خود صحبت کرد.
به گزارش خبرآنلاین، مجری محبوب تلویزیون و صداپیشه رادیو در فایل ضمیمه این خبر که بخشی از برنامه «صندلی داغ» با اجرای محمد مهاجری است درمورد دو شخصیت محبوب رادیویی «آقای ملون» و «دستودلباز» صحبت کرد.
دانلود منوچهر نوذری
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۱/۱۳ عصر ۰۹:۱۸
امروز توی مجله سرنخ این مطلب رو دیدم..درباره حیواناتی که توی فیلم ها به ایفای نقش پرداخته بودن ،مطالبی نوشته بودن..
RE: برنامه های دهه 60 - زاپاتا - ۱۳۹۱/۲/۱۵ عصر ۰۶:۱۶
يادي از برنامه قورباغه سبز
در ميانه دهه 60 يعني سالهاي 65 تا 68 مجموعه تلويزيوني قورباغه سبز با بازي و عروسك گرداني شادروان عليرضاتوپچيان به شبكه دو تلويزيون مي آمد و درآن روزگاري كه تلويزيون محدود به دو كانال بود نسل كودك و نوجوان دهه 60 را با اشتياق پاي جعبه جادو مي نشاند . قورباغه اي دوست داشتني بهمراه مجري - بازيگري كه با سيماي نجيب و بازي گرم و گيرايش باعث مي شد بچه ها مجذوب برنامه اش باشند.
اما تقدير براي عليرضا توپچيان جور ديگري رقم خورده بود ، قلب مهربان او بناگاه در پانزده بهمن ماه 1368 از تپيدن باز ايستاد و در سن 38 سالگي براي هميشه در قطعه 44 بهشت زهرا آرام گرفت و هيچگاه آنطور كه بايد از زحماتش تقدير نشد و هرگز ديگر برنامه هايش هم ديده نشد و يادش به آرشيوهاي غبار گرفته سپرده شد . امروز براي همنسلان ما او و قورباغه عروسكي دوست داشتني اش خاطره اي شيرين از يك دوران سپري شده است.
متاسفانه او در روزگاري اين دنياي خاكي را ترك كرد كه امكانات رسانه اي امروز نيود. حتي براي گذاشتن عكسي از ايشان در اينترنت جستجوي بسيار كردم كه فقط يك عكس رنگ و رو رفته پيدا كردم . اگرچه ديگر يادي از زنده ياد توپچيان نمي شود و مطمئنا كسي نمي داند در بهمن ماه 68 و در ايام فجر او چه زحمت و استرسي را تحمل كرد كه بچه ها را شاد كند و سرانجام نيز جانش را براي كودكان سرزمينش گذاشت .
اگر چه او در بين ما نيست اما خاطره و يادش براي نسل ما تا ابد زنده است . او در غروبهاي دلگير با سيماي دوست داشتني اش به خانه ها مي آمد و دلهايمان را شاد مي كرد . همين براي ما مهم است و براي ايشان هم هنرش باقي صالحات.
روحش شاد و يادش گرامي

RE: برنامه های دهه 60 - مریم - ۱۳۹۱/۲/۲۰ عصر ۰۱:۲۹
امروز در فضای اینترنت می گشتم که به مصاحبه ای از محمد شیری برخورد کردم در مورد برنامه های تلویزیون در اوایل دهه 60 و جالب حضور چند تن از دوبلورها در این برنامه ها.به قسمتی از این مصاحبه توجه کنید:
(یك روز در اداره تئاتر آقای شجاعزاده را كه از دوستان خوب من است, دیدم. به من گفت میخواهد یك برنامه هفتگی تلویزیونی با نام سینماتئاتر بسازد. چون در سال 1360 بودیم عنوان برنامه را هم گذاشت سینماتئاتر 60 كه هر پنجشنبه شب پخش میشد و مجری آن ناصر طهماسب بود. بررسی سینما این برنامه و تئاتر جهان بود و در پایان یك میانپرده نمایشی هم داشت.
این برنامه بعدها تبدیل شد به برنامه جنگ هنر هفته كه جمعهشبها از شبكه دو پخش میشد؟
بله, جنگ هنر هفته تداوم همان برنامه بود و فرخ نعمتی آن را تهیه كرد. مقطعی هم منوچهر اسماعیلی مجری آن بود. مرحوم شیبانی هم متنها را مینوشت. در گروه سینماتئاتر نامهای آشنای زیادی حضور داشتند. از آقایان دوبلورها بهرام زند و شهروز ملكآرایی بودند كه در این برنامهبازی میكردند.)
کسی از دوستان این برنامه هارو یادش میاد؟
RE: برنامه های دهه 60 - دنی براسکو - ۱۳۹۱/۲/۲۳ عصر ۰۱:۳۵
از دوستان كسي يادش مياد سينماهاي خياباني را در اواخر دهه 60 توي برخي ميدانهاي تهران چادر ميزدند و آپارات و صندلي هاي آبي فلزي كه تاشو بود يه چادر ميزدن شايد به ابعاد 3 در 4 يا كمي بيشتر كه داخلش 10 يا 15 صندلي ميگذاشتن و تعداد 20 تا 30 نفر عقب مي ايستادن و مشغول تماشاي فيلم ميشدن فيلمهايي در حد خشم اژدها , تصور كنيد اون هجمه آدم را داخل چادر به اون ابعاد و فيلمي اينچنين مهيج, خاطره خيلي جالبي بود يكي ميرفت بيرون يكي ميومد هل ميدادن يكي از روي صندلي مي افتاد يكي تخمه ميخرد الان كه فكرشو ميكنم ياده فيلم سينما پاراديزو ميوفتم فقط با كمي فشردگي و ازدحام بيشتر يكي حرف ميزد يكي ميگفت الان ميره انتقام ميگيره يكي ميگفت بابا ساكت يكي زير فشار دست و پا ميزد كلا موج مكزيكي بود سمت ايستاذه ها
يادش بخير اين صحنه ها با فضاي فيلم يه جذابيت كميك ايجاد كرده بود الان بهش فكر ميكنم خندم ميگيره.
فيلمهايي هم كه پخش ميشد يكيش اگه اشتباه نكنم گيوتين بود يه آدمي كه نقش منفي فيلم بود يه كلاهي داشت كه هر كسي كه باهاش مخالف بود به سمتش پرت ميكرد و گردن طرف و ميبريد وخلاص. فيلم رزمي چيني بود (اونموقع فقط فيلم چيني وارد ميكردن) ماجرايي بود و خاطره اي از همه چيز راضي بوديم نارضايتيمونم به ساعت نمي كشيد بازي و تفريح, چيزي از غم و قصه نميدونستيم فكر ميكرديم روئين تنيم, يادمه موشك بارون كه ميشد ميومديم توي خيابون تو آسمون دنبال موشك ميگشتيم. يا يه سال با پسر خالم وسط حال زير لوسترخوابيده بوديم نزديك 6 يا 7 صبح خونه شروع كرد به لرزيدن يه زلزله خفيف بود من بيدار شدم ديدم لوستر بالاي سرمون داره تكون ميخوره يكدفعه پسر خالم از خواب پاشد بهش گفتم بخواب چيزي نيست زلزلست و هر دو خوابيديم . بعد از اين داستان سوژه كرده بوديم هر چي پيش ميومد ميگفتيم بخواب چيزي نيست زلزلست.
موز خم كن! - اسکارلت اُهارا - ۱۳۹۱/۲/۲۵ عصر ۱۱:۳۲
موز خم كن رو يادتون مياد!!
يه برنامه اي بود شبيه چرا و به چه علت! ( نام برنامه رو يادم نمياد )
در بخشي از برنامه مشاغل معرفي مي شد.
يادمه يه بار يه آقايي رو نشون داد كه داشت مي رفت سر كار.
وارد يه كارگاه شد.
كيفش رو ميز گذاشت و يه چكش از توي كيفش درآورد و بعد دستكش پوشيد، خيلي مراقب بود كه ديسيپلين كارش رعايت بشه.
روي ميز يه گيره آهن بري شبيه به اين بود:

يه موز برداشت، توي گيره گذاشت و گيره رو محكم كرد.
بعد با چكش به آرامي روي اون كوبيد و سعي مي كرد اونو خم كنه.
ما همه غرق تماشاي برنامه بوديم.
مي دونيد شغلش چي بود؟
موز خم كن!!

ما كه بااشتياق برنامه رو نگاه مي كرديم، تازه فهميديم چه كلاهي سرمون رفته و اصلا همچين شغلي وجود نداره!
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۱/۲/۲۶ صبح ۰۹:۲۹
(۱۳۹۱/۲/۲۳ عصر ۰۱:۳۵)دنی براسکو نوشته شده: فيلمهايي هم كه پخش ميشد يكيش اگه اشتباه نكنم گيوتين بود يه آدمي كه نقش منفي فيلم بود يه كلاهي داشت كه هر كسي كه باهاش مخالف بود به سمتش پرت ميكرد و گردن طرف و ميبريد وخلاص. فيلم رزمي چيني بود (اونموقع فقط فيلم چيني وارد ميكردن)
گیوتین را هو مینگ هووا (کارگردان فقید چینی و در اصل هنگ کنگی) در اوایل دهه 70 ساخت. بعدها گیوتین 2 هم ساخته شد که در این فیلم اگر گیوتین اول با ضربه چتر فلزی خنثی میشد گیوتین دوم که روی آن سوار بود بطرز وحشتناکتری عمل میکرد... اما با این وجود قهرمان فیلم ، روش خنثی کردن هر دو را در آن واحد کشف کرد. گیوتین یک نوآوری در بین فیلمهای رزمی آنزمان بود که اگر کسی میدید هرگز آنرا از یاد نمی برد
(۱۳۹۱/۲/۲۰ عصر ۰۱:۲۹)مریم نوشته شده: جنگ هنر هفته تداوم همان برنامه بود و فرخ نعمتی آن را تهیه كرد. مقطعی هم منوچهر اسماعیلی مجری آن بود. کسی از دوستان این برنامه هارو یادش میاد؟
جنگ هنر هفته شبهای جمعه با اجرای فرخ نعمتی بود. بیاد دارم در اولین برنامه از این سری به تحلیل فیلم قیصر پرداخته شد و کار جسورانه ای بود چرا که در آنزمان نام بردن از فیلمهای پیش از انقلاب در حکم محاربه با امام زمان بود! در یک صحنه بخشهائی از یک فیلم قبل از انقلاب با حضور مرحومه مهری ودادیان نشان داده شد که نام فیلم را بیاد ندارم. بعدها همین برنامه در ایام دهه فجر به معرفی و نقد فیلمهای جشنواره فجر اختصاص یافت و هر ساله در ایام دهه فجر پخش میشد
(۱۳۹۱/۲/۲۵ عصر ۱۱:۳۲)اسکارلت اوهارا نوشته شده: موز خم كن رو يادتون مياد!! ...ما كه بااشتياق برنامه رو نگاه مي كرديم، تازه فهميديم چه كلاهي سرمون رفته و اصلا همچين شغلي وجود نداره!
بیاد دارم در مسابقه نامها و نشانه ها (با اجرای مسلط رضا معینی ) که بعدها مسابقه هفته (با اجرای مرحوم منوچهر نوذری) جایگزین آن شد اما هرگز بدان سطح از آموزش نرسید و در بخشی از این مسابقه یک شاغل حضور می یافت و دو گروه (که هر گروه دو نفر بود) باید طی مدت زمان خاصی با سوالهای متعدد شغل وی را کشف و اعلام میکردند... اکثرا شغلها کشف میشد اما دقیقا بیاد دارم در یک برنامه با وجود حضور دو گروه بسیار زبده و تلاشهای بی حد و حصر آنها شغل مهمان برنامه تشخیص داده نشد... در نهایت معینی خطاب به مهمان گفت: بفرمائید خودتون رو معرفی کنید... و مهمان در نهایت تواضع و آرامش گفت: فلانی هستم، روشول ساز
(روشول = سفیداب. برای شستشوی بدن در حمام، که روی کیسه مالیده میشد و وقتی به بدن مالیده میشد استحمام واقعی را میشد با تک تک سلولهای پوست حس کرد و نه مثل نسل جوان امروز که با یک صابون درپیتی و یک لیف نرم زیر دوش میروند و اسم این کار را هم استحمام میگذارند... )
(۱۳۹۰/۱۲/۲۶ عصر ۰۱:۵۲)اسکارلت اوهارا نوشته شده:
بعضي وقت ها هم مشق هاي نوشته شده ي دفتر مشق قبلي ام را جدا مي كردم و به دفتر مشق جديد مي چسبوندم. اونوقت با يه اعتماد به نفسِ مثال زدني، مشق ها رو به خانم معلمم نشون مي دادم و چندتا آفرين و باريكلا هم دريافت مي كردم .......

یک آفرین هم از طرف من به شما بابت پاک کردن استادانه ی سال (در بین روز و ماه و سال) در امضای معلم طوری که دوستان متوجه نشوند
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۳/۱ صبح ۱۰:۵۸
(۱۳۹۱/۲/۲۰ عصر ۰۱:۲۹)مریم نوشته شده:
امروز در فضای اینترنت می گشتم که به مصاحبه ای از محمد شیری برخورد کردم در مورد برنامه های تلویزیون در اوایل دهه 60 و جالب حضور چند تن از دوبلورها در این برنامه ها.به قسمتی از این مصاحبه توجه کنید:
(یك روز در اداره تئاتر آقای شجاعزاده را كه از دوستان خوب من است, دیدم. به من گفت میخواهد یك برنامه هفتگی تلویزیونی با نام سینماتئاتر بسازد. چون در سال 1360 بودیم عنوان برنامه را هم گذاشت سینماتئاتر 60 كه هر پنجشنبه شب پخش میشد و مجری آن ناصر طهماسب بود. بررسی سینما این برنامه و تئاتر جهان بود و در پایان یك میانپرده نمایشی هم داشت.
این برنامه بعدها تبدیل شد به برنامه جنگ هنر هفته كه جمعهشبها از شبكه دو پخش میشد؟
بله, جنگ هنر هفته تداوم همان برنامه بود و فرخ نعمتی آن را تهیه كرد. مقطعی هم منوچهر اسماعیلی مجری آن بود. مرحوم شیبانی هم متنها را مینوشت. در گروه سینماتئاتر نامهای آشنای زیادی حضور داشتند. از آقایان دوبلورها بهرام زند و شهروز ملكآرایی بودند كه در این برنامهبازی میكردند.)
کسی از دوستان این برنامه هارو یادش میاد؟
در ادامه فرمایشات دوست عزیز و گرامی،
این شبها تقریبا ساعت 1 شب (صبح) برنامه ای از کانال دو پخش میشه به اسم سینمای اندیشه که بیشتر فیلمهای شوروی سابق و اروپای شرقی رو نقد و بررسی میکنه که از چهره نقادان و تحلیلگران برنامه مثل علی معلم و جیرانی و ... معلومه که باید مربوط به دهه شصت باشه ولی من اصلا یادم نمیاد که این برنامه رو دیده باشم. با این وضعیت پخش شاید کسی در خانه تکانی آرشیوها پیداش کرده باشه و حیفش اومده باشه که این برنامه بهش توجهی نشده.
گرچه با این شرایط پخش فکر نمیکنم مشتری خاصی هم داشته باشه.
(۱۳۹۱/۲/۲۵ عصر ۱۱:۳۲)اسکارلت اوهارا نوشته شده:
موز خم كن رو يادتون مياد!!
يه برنامه اي بود شبيه چرا و به چه علت! ( نام برنامه رو يادم نمياد )
در بخشي از برنامه مشاغل معرفي مي شد.
يادمه يه بار يه آقايي رو نشون داد كه داشت مي رفت سر كار.
وارد يه كارگاه شد.
كيفش رو ميز گذاشت و يه چكش از توي كيفش درآورد و بعد دستكش پوشيد، خيلي مراقب بود كه ديسيپلين كارش رعايت بشه.
روي ميز يه گيره آهن بري شبيه به اين بود:

يه موز برداشت، توي گيره گذاشت و گيره رو محكم كرد.
بعد با چكش به آرامي روي اون كوبيد و سعي مي كرد اونو خم كنه.
ما همه غرق تماشاي برنامه بوديم.
مي دونيد شغلش چي بود؟
موز خم كن!!

ما كه بااشتياق برنامه رو نگاه مي كرديم، تازه فهميديم چه كلاهي سرمون رفته و اصلا همچين شغلي وجود نداره!
اسکارلت عزیز، بینهایت ممنونم بخاطر یادآوری قشنگتون. واقعا این قسمت برنامه رو هیچوقت فراموش نمیکنم
ولی اینطور که یادم مونده این برنامه جزئی از برنامه جعبه اسباب بازی بود. البته اگه اشتباه نکرده باشم.

http://www.wdrmaus.de/
راستی کارتون فیلم جامدادی توشیا - پلاستو یادتونه؟ موجودی که تو جامدادی دختربچه ای زندگی میکرد و تو هر قسمت با لوازم التحریر مختلف ماجراهای جالبی داشت؟؟

http://chomikuj.pl/stare_bajki/Polskie/Plastusiowy+Pami*c4*99tnik
RE: برنامه های دهه 60 - مریم - ۱۳۹۱/۳/۱ عصر ۱۲:۱۸
برنامه سینمای اندیشه در سال 73 پخش می شد از شبکه 2 ساعت 11 شب.خوب به خاطر دارم که برای دومین بار فیلم هملت کوزینتسف را در این برنامه دیدم.برنامه خوبی بود.
RE: برنامه های دهه 60 - اسکارلت اُهارا - ۱۳۹۱/۳/۱ عصر ۱۰:۴۴
(۱۳۹۱/۲/۲۶ صبح ۰۹:۲۹)منصور نوشته شده:
یک آفرین هم از طرف من به شما بابت پاک کردن استادانه ی سال (در بین روز و ماه و سال) در امضای معلم طوری که دوستان متوجه نشوند
در خصوص اين مطلب بايد عرض كنم كه در قسمت سال، خانم معلم هزار و سي صد و درشكه
را درج كرده بودند و من با اجازه سركلانتر رنو ، به خاطر حفظ روحيه جوانان كافه، در اين سند تاريخي مهم دست برده و آن را تغيير داده ام.
باشد كه اينجانب مورد عفو سر كلانتري محترم قرار گيرم.
رزا' نوشته شده:
اسکارلت عزیز، بینهایت ممنونم بخاطر یادآوری قشنگتون. واقعا این قسمت برنامه رو هیچوقت فراموش نمیکنم
ولی اینطور که یادم مونده این برنامه جزئی از برنامه جعبه اسباب بازی بود. البته اگه اشتباه نکرده باشم.
رزاي نازنين، به خاطر ابراز لطفت ممنونم. موقع نوشتن اين مطلب خودم هم خيلي هيجان زده بودم. اين قسمت از برنامه خيلي خلاقانه طراحي شده بود و واقعا به ياد ماندني بود، يادش بخير.
راستش من باز هم اسم برنامه رو به ياد نياوردم.
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۱/۳/۲ عصر ۱۰:۴۱
... این شبها تقریبا ساعت 1 شب (صبح) برنامه ای از کانال دو پخش میشه به اسم سینمای اندیشه که بیشتر فیلمهای شوروی سابق و اروپای شرقی رو نقد و بررسی میکنه ...
آره. من هم یکی دو شب که بیخوابی به سرم زده بود نشستم ببینم بدرد می خوره یا نه ؟!
اما همونطور که گفتید همه اش فیلم های شرقی و شوروی و فوق هنری و فلاکتی پخش می کنه و کلا از اون ور بام افتاده
دوره این جور برنامه ها و نقدها گذشته. این روزها با فراوانی DVD و مه پاره و اینترنت و ... دیگه کی میره تو غار ؟! راستی جا داره حالا که بحث به اینجا رسید , به خاطر برنامه هفت ( رحمه الله ) یک فاتحه بخونیم ![[تصویر: pop.gif]](http://www.pic4ever.com/images/pop.gif)
در خصوص اين مطلب بايد عرض كنم كه در قسمت سال، خانم معلم هزار و سي صد و درشكه
را درج كرده بودند و من با اجازه سركلانتر رنو ، به خاطر حفظ روحيه جوانان كافه، در اين سند تاريخي مهم دست برده و آن را تغيير داده ام.
ماشااله اعضای کافه یکی از یکی تیزتر و باهوش تر ... چه می کنه این نسل دهه شصتی ... ![[تصویر: z5.gif]](http://www.pic4ever.com/images/z5.gif)
و اما بعد ...
داشتم ولگردی وبگردی می کردم که یکدفعه این وبلاگ رو دیدم که لینک های خوبی در مورد برنامه های دهه شصت داشت: http://kish2009.persianblog.ir/
البته بعضی از چیزهاش پولی هست اما لینک های رایگان هم میشه توش پیدا کرد.
همچنین یک فروم ساده و جالب هم در مورد دوران کودکی دیدم که بد نیست یک سری بزنید. موارد ناب و خوبی توش هست: http://koodaki-nojavani.9forum.info/
اینم چند نمونه:


بد نیست چند تا از مغزهای اونجا رو با کافه کلاسیک آشنا کنیم 
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۳/۸ عصر ۰۴:۳۳
فیلمی قدیما تلویزیون پخش کرد ماله japan سیاه و سفید بود در مورد جنگ زمانه ساموراییها که یه خانومی رو نابینا میکنن و از دختر و پسرش جدا میشه و تا سالها اسمه اونهارو صدا میزنه (اسمایی شبیه سوشیو آنجو) فرزندانه دلبندم کجائید اگه کسی اسمه این فیلمو میدونه به ما هم بگه؟!
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۱/۳/۹ صبح ۰۹:۲۱
(۱۳۹۱/۳/۸ عصر ۰۴:۳۳)BATMAN نوشته شده:
فیلمی قدیما تلویزیون پخش کرد ماله japan سیاه و سفید بود در مورد جنگ زمانه ساموراییها که یه خانومی رو نابینا میکنن و از دختر و پسرش جدا میشه و تا سالها اسمه اونهارو صدا میزنه (اسمایی شبیه سوشیو آنجو) فرزندانه دلبندم کجائید اگه کسی اسمه این فیلمو میدونه به ما هم بگه؟!
این فیلم یکی ازبزرگترین و شاید برترین فیلم ملودرام در کل تاریخ سینمای جهان است. اسم فیلم "سانشوی مباشر" ساخته ی کنجی میزوگوشی و کشور ژاپن. به شخصه عاشق این فیلم هستم و هربار که دیدم چشمهام خیس اشک شدند. از قدیم گفته اند خداوند هیچ بلندی را پست نکند... در این فیلم شاهدیم که فرمانداری بنام تایرو را بخاطر مخالفت با نظام سرمایه داری از کار برکنار میکنند. خانواده این فرماندار زوشیو و تاماکی و آنجو که اولی همسر فرماندار و دومی پسرش و سومی دخترش هستند در راه رسیدن به تبعید گاه فرماندار، متحمل چه فلاکتهائی میشوند...مادر را به بدکارگی می برند و فرزندان را به بردگی سانشوی مباشر... بعدها این دو فرزند از بردگی سانشوی بی رحم می گریزند ... زوشیو به مقامات بالا میرسد و دستور منع برداری و تبعید سانشو را صادر میکند، آنجو خودکشی میکند و سالها بعد زوشیو مادرش را کنار رودخانه می یابد...
یکی از تکان دهنده ترین فیلمهای تاریخ سینما
دوبله این فیلم یکی از شاهکارهای دوبله ایران است

صحنه خودکشی آنجو و داخل رودخانه رفتنش هنوز مو را بر بدن راست میکند... گامهایی آرام بسوی مرگ
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۹ صبح ۱۱:۳۴
برنامه خاطره انگیز کودکان در دهه ۶۰ / فیلم
برنامه خاطره انگیز کودکان در دهه ۶۰ / فیلم 
تلویزیون - «علی کوچولو» با بازی امید آهنگر یکی از به یادماندنیترین برنامههای دهه 60 بود.
به گزارش خبرآنلاین، شخصیت اصلی این مجموعه پسرک خردسالی به اسم علی با بازی امید آهنگر بود که پدرش به جبهه رفته بود و با مادرش در یک خانه کوچک با حیاط نقلی زندگی میکرد.
این سریال به شیوه فتوانیمیشن ساخته شده؛ یعنی از شخصیتهای اصلی داستان عکس گرفتند و تمامی عکسها روی تصاویر پس زمینه که نقاشی هستند قرار دادهاند.
دانلود فايل ضميمه
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۳/۹ عصر ۰۸:۲۱
(۱۳۹۱/۳/۹ صبح ۰۹:۲۱)منصور نوشته شده:
(۱۳۹۱/۳/۸ عصر ۰۴:۳۳)BATMAN نوشته شده:
فیلمی قدیما تلویزیون پخش کرد ماله japan سیاه و سفید بود در مورد جنگ زمانه ساموراییها که یه خانومی رو نابینا میکنن و از دختر و پسرش جدا میشه و تا سالها اسمه اونهارو صدا میزنه (اسمایی شبیه سوشیو آنجو) فرزندانه دلبندم کجائید اگه کسی اسمه این فیلمو میدونه به ما هم بگه؟!
این فیلم یکی ازبزرگترین و شاید برترین فیلم ملودرام در کل تاریخ سینمای جهان است. اسم فیلم "سانشوی مباشر" ساخته ی کنجی میزوگوشی و کشور ژاپن. به شخصه عاشق این فیلم هستم و هربار که دیدم چشمهام خیس اشک شدند. از قدیم گفته اند خداوند هیچ بلندی را پست نکند... در این فیلم شاهدیم که فرمانداری بنام تایرو را بخاطر مخالفت با نظام سرمایه داری از کار برکنار میکنند. خانواده این فرماندار زوشیو و تاماکی و آنجو که اولی همسر فرماندار و دومی پسرش و سومی دخترش هستند در راه رسیدن به تبعید گاه فرماندار، متحمل چه فلاکتهائی میشوند...مادر را به بدکارگی می برند و فرزندان را به بردگی سانشوی مباشر... بعدها این دو فرزند از بردگی سانشوی بی رحم می گریزند ... زوشیو به مقامات بالا میرسد و دستور منع برداری و تبعید سانشو را صادر میکند، آنجو خودکشی میکند و سالها بعد زوشیو مادرش را کنار رودخانه می یابد...
یکی از تکان دهنده ترین فیلمهای تاریخ سینما
دوبله این فیلم یکی از شاهکارهای دوبله ایران است

صحنه خودکشی آنجو و داخل رودخانه رفتنش هنوز مو را بر بدن راست میکند... گامهایی آرام بسوی مرگ
فکرشو نمیکردم کسی یادش باشه خیلی حال کردم!دستت طلا
اگه بهم بگن غم انگیزترین فیلمی که دیدی چیه من هم اینو انتخاب میکنم!دقیق یادم نسیت کی دیدم اما به نظرم دورانه کودکی بود اما همون موقع هم اعصابم بهم ریخت از دیدنش بخصوص صحنه ای که زنه رو بیرحمانه کور میکنن
(مثله اینکه فیلمه معروفی بوده و من نمیدونسم!)
RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۱/۳/۱۱ صبح ۰۸:۵۹
(۱۳۹۱/۳/۹ عصر ۰۸:۲۱)BATMAN نوشته شده:
(مثل اینکه فیلمه معروفی بوده و من نمیدونسم!)
از نظر من برای دیدن سانشوی مباشر دو اثر دیگر از همین کارگردان را هم باید دید که اکثرا در همان دهه 60 از سیما پخش شدند
سانشوی مباشر
اوگتسو موناگاتاری
زندگی اوهارا
این فیلمها بیشتر دارای مفاهیم فلسفی و انسان شناختی و پیچیدگیهای زندگی هستند درست مانند جویندگان جان فورد یا سرگیجه هیچکاک)... من توصیه میکنم هر وقت کسی دلش گرفت ، هر وقت یادش رفت که بود و اکنون کجاست ،... و خلاصه اینکه هر وقت بخشی از خصلتهای انسانی اش بر مابقی خصائص غلبه کرد و این خصلت تنها حاکم وجودش شد حتما این فیلمها را ببیند... فیلم داستان توکیو را پیشنهاد نمیکنم چون فیلمی بشدت خسته کننده است و دیدن آن صبر ایوب می طلبد (درست مانند استاکر)... مطمئن باشید این فیلمها شما را زیر رو خواهند کرد.
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۱/۳/۱۱ عصر ۰۶:۳۴
(۱۳۹۱/۳/۲ عصر ۱۰:۴۱)سروان رنو نوشته شده:

مجله نهال انقلاب را سری داشتم اوایل دهه 60هرهفته چهارشنبه ها منتظرش بودم 4 تومان میدادم یه نهال یه کیهان بچه ها می گرفتم یادش بخیر ...
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۳/۱۴ صبح ۰۵:۴۷
ion besoiu & julieta
anton & adnana




تیتراژ
http://uplod.ir/54ejtj5wkran/videoplayback_36.FLV.htm#.T8rJFnl-hJE
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۳/۱۵ صبح ۰۹:۲۹
با سلام به همه دوستان
وقتی بعضی از مطالب ارسالی را که نگاه می کنی انگار دوباره گذشته مثل یک فیلم از جلوی چشمانت عبور می کند البته اگر قرار باشد که بین سه مقوله فیلم و سریال و دوبله یکی را انتخاب کنم مطمئنا آن دوبله است به نظر من بدون دوبله خوب دیدن بهترین فیلم های دنیا هم معنی ندارد
البته متاسفانه مدتی است با فعال شدن انجمن گویندگان جوان وضعیت دوبله در بخش کارتون به هم ریخته و عده ای با صداهای معمولی و یکسان خود را دوبلور معرفی می کنند البته در میان انها ممکن است چند نفری صدای متفاوت داشته باشند ولی..
یک نمایش دو قسمتی از یکی از دو شبکه سیما پخش شد که بازیگران در لباس حیوانات ایفای نقش می کردند و نقش های شیر گرگ روباه و سایر حیوانات را داشتند و گرگ و روباه با حیله شیر را از جنگل بیرون کردند و خود به حیوانات زور می گفتند که با درخواست حیوانات شیر بازگشت و حیوانات را نجات داد سال پخش این نمایش را یادم نمی آید ممکن است اگر اطلاعات و عکس و صدای این دو نمایش را اگر داشتید اینجا بگذارید خیلی متشکر می شوم من این نمایش را خیلی دوست داشتم و دارم لطفا در یک سایت این موارد را قرار دهید که فیلثرنشده باشد تا من هم آنها را دریافت کنم
با تشکر از همه اساتید
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۳/۱۵ عصر ۰۱:۵۹
با سلام خدمت همه پدران سایت کافه کلاسیک
این مطلب را برای روز پدر می نویسم البته جایگاه مادر در قلبمان محفوظ است
روز پدر را به شما تبریک می گویم و امیدوارم سالیان سال سایتان بالای سر خانواده و فرزندانتان پایدار باشد و به همه آرزوهای خوبتان برسید
امیدوارم هیچ فرزندی زحمات شبانه روزی پدر خود را فراموش نکند
شاید برایتان تعجب آور باشد ولی قلب من برای پدران و مادران می تپد
من همیشه خدا را شکر می کنم که سایه پدر و مادرم بالای سرم است ...
اما امروز روز پدر است و کمی درباره پدران امروز می نوسیم
پدرانی که تکیه گاه خانواده و فرزندان خود هستند
بی منت از صبح تا شب برای خانواده خود تلاش می کنند
کمتر کسی به خواسته های آنها توجه دارد
کمتر کسی آنها را درک می کند
کمتر کسی درد دل آنها را می داند
وقتی کوچک بودیم از اینکه پدرمان دست ما را بگیرد احساس بزرگی غرور و قدرت می کردیم
وای به روزی که ما به زمین می خوردیم با افتادن ما دل آنها هم میرفت
دل آدم میسوزد که در این زمانه کمتر فرزندی قدر وجود پدران را می داند و همه چیز را وظیفه پدران می داند و حتی کمی هم به روزهای کودکی خود نگاهی نمی اندازد
کمی فکر کنیم
برای پدرمان چه کاری کرده ایم که از ته قلب خوشحال شود و از ما راضی باشد
چند بار پدرمان را بوسیده ایم
چند بار به او گفته ایم دوستش داریم
نکند روزی برسد که دیگر دیر شده باشد و افسوس بخوریم
فرزندان جواب محبت و زحمات پدران را در این زمانه چگون می دهند
حداقل حداقل آن موفقیت تحصیلی و موفقیت در زندگی یک فرزند است فکر می کنم این پاسخ بسیاری از پدران باشد آیا توانستیم این آرزوهای پدرانمان را محقق کنیم هیچ فکر کرده ایم این آرزوها هم برای فرزند است و نه برای پدر
چقدر پدرانمان را درک می کنیم و سعی می کنیم ببنیم آنها چطور به مسائل فکر می کنند
یادمان نرود پدران ما همیشه و همیشه پدران ما هستند چه این دنیا و چه ...
حرف زیاد است
پدران سرزمینم دوستتان دارم و همیشه وقتی ناراحت بودید یادتان باشد حتما یک نفر به یاد شماست شک نکنید
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۳/۲۰ صبح ۰۲:۳۹
به نظرم برادران شیر دل همین یه صحنه سانسور شده
تو نسخه ا اصلی چیزه دیگه ای نبود

http://niloblog.com/up/images/863uy5ywcencz0rnzb0.jpg
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۳/۲۲ عصر ۰۹:۰۷
این مسافر کوچولو آخرش چی میشه؟!نکنه اون دختره از گل میاد بیرون و با هم دوست میشن!
راستی کسی اسمه اصلی کارتون 15 پسرو میدونه؟
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۴ عصر ۰۴:۱۳
گزارشی درباره عروسک های دهه60 که هم اکنون در انبارهای صدا و سیما دارن خاک می خورن رو توی مجله سروش که مربوط به سال 1381 بود رو دیدم..گزارش مفصلی درباره سرنوشت عروسک ها به چاپ رسیده بود ..
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۳/۲۵ عصر ۰۶:۳۱
بچههای سریال «محله بهداشت»؛ ۲۸ سال پیش / عکس 
تلویزیون - مجموعه تلویزیونی «محله بهداشت» به کارگردانانی داریوش مودبیان و حسین فردرو سال 1363 ساخته شد.
به گزارش خبرآنلاین، در این سریال محبوب گروهی بازیگر جوان مانند اکبر عبدی، حمید جبلی، آتیلا پسیانی و... نقشآفرینی کردند که بیشتر آنها بعدها چهرههای شاخص سینما، تئاتر و تلویزیون شدند.
«محله بهداشت» به دنبال موفقیت «محله برو و بیا» ساخته شد. زندهیاد مسعود رسام تهیهکننده «محله بهداشت» و بیژن بیرنگ نویسنده آن بود.
داریوش مودبیان و حسین فردرو «محله بهداشت» را کارگردانی کردند. مودبیان کار در تلویزیون را از سال 1360 با برنامهای با عنوان «زنگ مدرسه» آغاز کرد. او یک سال بعد برنامه «بزرگترها و کوچکترها» را ساخت و بعد در 1362 «محله برو و بیا» را کارگردانی کرد. «محله بهداشت» اوج کار او و گروه معروفش بود.
عکس زیر در یک شبکه اجتماعی منتشر شده است.

جلوی قاب تصویر: حسین محباهری
نشسته از راست به چپ: محمود جعفری، حمید جبلی، زندهیاد حسین پناهی، اکبر عبدی، مجید کربلایی و آتیلا پسیانی
ایستاده از راست به چپ: امیر چوپان، فاطمه نقوی، اکبر رحمتی، رضا رویگری، مرتضی ضرابی، زندهیاد رضا ژیان و فردوس کاویانی
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۳/۲۹ عصر ۰۵:۲۰
از برنامه های بیادماندنی دهه شصت، برنامه ای مستند بود که مجری برنامه بکمک چوب و با هنر نجاری خودش، مبادرت به ساختن کارهای چوبی با تمام جزئیات و ریزه کاریها میپرداخت. حتی در یکی از قسمتها، رولز رویس رو بطور کامل ماکت بندی کرده بودند. این برنامه علمی و آموزنده، توسط ریچارد بلیزارد تهیه و تولید شده بود. مثل دیگر سریالهای بی بی سی، سریالی کامل با مستندات زیبا و سرگرم کننده بود. فعلا کتابهای ریچارد بلیزارد در سایتهای آمازون و ... بفروش گذاشته شده که این کتابها در سال 1983 به ساخت این برنامه در شبکه بی بی سی منجر شده بودند. کسانی که از این کتابها بعنوان مرجع و راهنما استفاده کرده اند، براحتی خودروهای دهه 30 تا 50 میلادی رو با تمام جزئیاتش ماکت بندی کرده اند.

http://www.biblio.com/books/388401421.html
http://www.tvcream.co.uk/?tag=richard-blizzard
امیدوارم در آینده در دنیای اینترنت، اطلاعات بیشتر و بهتری از این برنامه خاطره انگیز پیدا کنیم.
RE: برنامه های دهه 60 - شرلوك - ۱۳۹۱/۳/۳۰ صبح ۱۲:۳۳
از دوستان کسی تیتراژ سریال راه قدس رو داره. (البته ممکنه قبلا دوستان در سایت قرار داده باشند ولی انقدر مطالب سایت زیاده که من نتونستم پیدا کنم.)
فکر می کنم این عکسها باید مربوط به همین سریال باشه.
http://www.elcinema.com/work/wk1003328/ph123501975

RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۱/۴/۱ صبح ۱۲:۳۷
(۱۳۹۱/۳/۳۰ صبح ۱۲:۳۳)شرلوك نوشته شده:
از دوستان کسی تیتراژ سریال راه قدس رو داره.
تیتراژش از اون نوع هایی بود که آدم هیچوقت از یادش نمیره : ای قدس ... چشم های ما هر روز به سوی تو خیره می شود
زن های خوشکلی هم توش بودن و یادمه که حجاب اونها در آن زمان , بحث هایی را در صدا و سیما دامن زده بود 
با اینکه تقریبا تمام سریال در فضای بسته و دکور می گذشت اما گیرایی داستانی خوبی داشت.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۲ عصر ۰۱:۵۰
قدیم کارتونه یه قسمتی پخش شد که به نظرم ساخته ایران بود و شبیه انیمیشنهای خمیری متحرک
تو یه شهری همه با خوشی زندگی میکردن و شبیه قوطی مقوایی باریک و دراز بودن یکمرتبه یکی شبیه خودشون اما بزرگتر و سیاه و ترسناک وارد شهر میشه و همه جارو به آتیش میکشه (از دهانش آتیش میزد بیرون) و هر کی هم میره باهاش مقابله کنه میسوزه!و بالاخره اهالی تصمیم میگیرن با هم متحد شن وقتی اینکارو میکنن دیگه اون ناشناس نمیتونه بهشون صدمه بزنه و شعله های آتیش اثری نداره و بالاخره که محاصره میشه و له و لورد میشه میره پی کارش!
پیامه کارتون این بود که با اتحاد هر کاری امکانپذیره
یارو باصطلاح غول یه شکلی تو این مایه ها بود (بیشتر ازین یادم نیومد)

http://www.up.98ia.com/images/pq75v79b9ead57levn8w.jpg
RE: برنامه های دهه 60 - نوستالژیکا - ۱۳۹۱/۴/۲ عصر ۰۴:۵۷
[quote='دن ویتو کورلئونه' pid='11396' dateline='1318609163']
[quote='هری لایم' pid='11257' dateline='1317903478']
یکی از کارتون هایی که در دهه 60 حس ناخوشایندی ایجاد می کرد , در مورد یک مرغ ماهیخوار یا پلیکان بود که با وعده دروغ , تعدادی ماهی را فریب می داد تا آنها را به مکانی واهی و خوش آب و هوا منتقل کند . اما پس از اینکه طعمه ها را با منقار برمی داشت و در غبغبش جاسازی می کرد , اندکی که فاصله می گرفت , آنها را می خورد و استخوانشان را پرت می کرد تا حدی که به مرور انبوهی از اسکلت ماهی در اطراف و اکناف پراکنده شد . سرانجام , یکی از حیوانات که دوست ماهی ها بود (خرچنگ بود به نظرم ) با دیدن اجساد لت و پار شده و اسکلت ماهی های فریب خورده اشک از چشمانش سرازیر شد و تصمیم گرفت انتقام بگیرد . او خود را طعمه پلیکان قرار داد و با این ترفند در آسمان , گلوی پلیکان را فشرد و هردو از ارتفاع سقوط کردند و به این شکل مرغ ماهیخوار را به سزای خود رساند .
این کارتون وطنی که احتمالا براساس حکایت های کهن ادبی ساخته شده بود , بیش از آن که پندآموز باشد (چه پندی , چه آشی ؟! چه کشکی !؟) موجی از غم و اندوه را برمی انگیخت . مسئولان دلسوز و آینده نگر سیما (!) این نوع از انیمیشن ها را بار ها و بارها (حتی در ایام نوروز) پخش می کردند ; فقط به این دلیل که خودشان – احتمالا با 40, 50 سال سن - خوششان می آمد . همیشه برایم این سوال بوده و هنوز هست که چه کسی تصمیم می گرفت که چه کارتونی پخش شود یا نشود . کاش می شد با او – یا آنها – درمورد این روند و استحاله نرم که تنها بازخورد آن نهادینه شدن افسردگی و اضطراب در دل و جان کودکان دهه 60 بود , گفت و گو کرد . در نیمه دوم این دهه ی سرشار از تناقض , تقریبا امکان نداشت که در یک روز غیرمناسبتی و معمولی بنشینی پای تلوزیون و کارتون هایی نظیر تنسی تاکسیدو , گربه کلونداک , یوگی و دوستان , زورو *, معاون کلانتر , گالیور , پلنگ صورتی , بازرس , مورچه خوار , دهکده سبزیجات , قصه باغ گلها (خپل) و ... را تماشا کنی .
اصل این حکایت در کلیله و دمنه موجود است. البته فضا کمی موهوم و هراس آور است، اماجالب بود. در جالبی اون همین بس که بعد از این همه مدت در خاطرمون مثل آینه باقی مونده.
quote]
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۲ عصر ۰۶:۵۵
البته اون کارتون پند مهمی داشت
اینکه فریب وعده های تو خالی دیگران نخوریم
البته موافقم که تلویزیون داخل از گذشته تا به حال تم افسردگی داشته تا سر زندگی!
برنامه های دهه 50 - اسپونز - ۱۳۹۱/۴/۳ صبح ۰۹:۴۱
با سلام به همه دوستان عزیز
این تاپیک به برنامه های دهه 60 اختصاص داره. نمی دونم از خواننده های اینجا کسی سن و سالش به من میخوره یا نه؟ به هر حال می خواستم اگر کسی از دوستان اطلاعاتی از کارتون های دهه 50 داره اینجا یا تو یه تاپیک جدید بذاره. به خصوص در مورد دوبله و دوبلور های این انیمیشن ها. کارتون هایی که تو ذهن من مونده این ها هستن:
سوپر من، سوپر بوی، آکوامن، بت من و رابین، گروه شکست ناپذیر، عنکبوت (همون اسپایدر من خودمون!)، راکی و بولوینکل (امیدوارم تلفظش رو درست نوشته باشم)، دادلی دورایت، شزن، تارزان ، کینگ کونگ و ...
من خیلی گشتم ولی نتونستم حتی یه صحنه کوچولو هم از دوبله این ها پیدا کنم
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۴/۳ عصر ۰۸:۵۳
یک فیلم پانتومیم خارجی نیمه اول دهه 60 پخش میشد که شخصیت های اون چندتا حشره مثل کفشدوزک که بازیگرش زن بود جیرجیرک و پروانه بود که اشیا هم بزرگ ساخته شده بود مثل قرص آسپرین یا لیوان اب یا پاکت نامه.دوستان کسی عکسی از اون داره
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۳ عصر ۱۰:۱۴
چه خوب شد گفتی!
خیلی وقته تو ذهنم بود و میخواستم ازش یادی کنم
کفش دوزک تپل، جیر جیرک لاغر، سومی هم به نظرم یه پروانه بود، دقیق یادم نیست
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۱/۴/۴ عصر ۰۱:۱۳


با درود به همه بچه های کافه کلاسیک


شعر کودکانه
بازی
توپ سپیدم قشنگی و نازی *** حالا من می خوام برم به بازی
بازی چه خوبه با بچه های خوب *** بازی می کنم با یه دونه توپ
.....چون پرت می کنم توپ سپیدم را *** قل قل می خوره می ره به هوا
قل قل می خوره تو زمین ورزش *** یک و دو سه و چار و پنج و شش(2)
******************************
جوجه جوجه طلایی
جوجه جوجه طلایی - نوکت سرخ و حنایی- تخم خود را شکستی - چگونه بیرون جستی -گفتا که جایم تنگ بود - دیوتذش مثل سنگ بود - نه پنجره نه در داشت - نه کس ز من خبر داشت - دادم به خود یک تکان - مثل رستم پهلوان - تخم خود را شکستم - اینجوری بیرون جستم
******************************
یه توپ دارم قلقلیه
یه توپ دارم قل قلیه ، سرخ و سفید و ابیه ، می زنم زمین هوا میره ، نمی دونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم ، مشقامو خوب نوشتم ، بابام به من عیدی داد ، یه توپ قلقلی داد
*******************************
عروسک قشنگ من
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده ، تورختخواب مخمل آبی خوابیده
دیروز مامان رفته بازار اونو خریده ، قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده
عروسک من چشماتو وا کن ، وقتی که شب شد اونوقت لالا کن
********************************
اتل متل تو توله
اتل متل توتوله ، گاو حسن چه جوره ، نه شیر داره نه پستون ، گاوشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون،اسمشو بزار امغزی،دور کلاش قرمزی ، هاچین و واچین ، یک پاتو ورچین
***************************************
کوچولویم کوچولو
کوچولویم کوچولو ، صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه ، چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم ، می شینه توی خونه ، میبافه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم ، مثل دسته گل می شم
*********************************************
آهویی دارم خوشگله
آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم ، دوریش برام مشکله کاشکی اونو می بستم
ای خدا چی کار کنم آهو مو پیدا کنم ، ای خدا چی کار کنم آهو مو پیدا کنم
وای چکنم وای چکنم ، کجا اونو پیدا کنم
کاشکی اونو می بستم ، کاشکی اونو می بستم
***********************************************
مادربزرگ
مادربزرگ ، وقتی اومد ، خسته بود
چار قدش و ، دور سرش ، بسته بود
صدای کفشش که اومد . دویدم ، دور گُلای دامنش . پریدم
بوسه زدم روی لُپاش ، تموم شدن خستگی هاش
***********************************************
پاییزه
پاییزه و پاییزه ، برگ درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد ، روی زمین پر از برگ
ابر سیاه و سفید ، رو آسمونو پوشید
دسته دسته کلاغا ، می رن به سوی باغا
همه می گن به یک بار ، غار و غارو غارو غار
*******************************************************
گل همه رنگش خوبه
گل همه رنگش خوبه ، بچه زرنگش خوبه
توی کتاب نوشته ، تنبلی کار زشته
تنبل پاشو بیدار شو ، از رخت خواب جدا شو
بشور دست و رویت ، شانه بزن به مویت
مسواک بزن به دندان ، تا بشی شاد و خندان
************************************************
زنبور طلایی
ای زنبور طلایی ، نیش میزنی بلایی
پاشو پاشو بهاره ، گل وا شده دوباره
برو به دشت و صحرا ، جنگل و کوه و دریا
نیش بزن باز به گلها ، عسل بساز برای ما
**************************************************
شادانم
خوشحال و شاد و خندانم ........... قدر دنیا رو می دانم
خنده کنم من ...... دست بزنم من ........ پا بکوبم من ،
..... شادانم
.در دلم غمی ندارم ........... زیرا سلامت هست جانم
عمر ما کوتاه س ...................... چون گل صحراست
............... پس بیایید شادی کنیم
بیایید با هم بخوانیم ....................... ترانه جوانی را
عمر ما کوتاه س .................... چون گل صحراست
............... پس بیایید شادی کنیم
گل بریزم من ......... از توی دامن..... بر روی خرمن
........................ شادانم
***************************************************
کودکستان
صبح که از خواب پا میشم ، اول آفتاب پا میشم
یه کمی ورزش میکنم ، تو باغچه نرمش میکنم
صدا میزنم مامان جون ، چایی رو بریز تو فنجون
وقتی چایی رو نوشیدم ، مامانو بابارو بوسیدم
میرم به کودکستان ، خوشحال و شاد و خندان
*********************************************
کبوتر ناز من
کبوتر ناز من تنها نشسته ، دلم براش میسوزه بالش شکسته
به من نگاه میکنه غمگین و خسته ، مامان جون مهربون بالشو بسته
کبوتر ناز من خوب میشی فردا ، دوباره پر می کشی تو آسمونها
***********************************************
خونه زیبا
وقتی تو خونه مامان خنده به لب داره ، دنیا می خنده به ما شادی میاره
بابا که از در میاد با بوسه شیرین ، برای ما بچه ها هدیه میاره
تو باغچه خونه ما پر از گل و گیاهه ، اگه رو سبزه و گل بذاریم پا گناهه
ما مثل شاپرکها می رقصیم دور گلها ، با هم آواز می خونیم تو این خونه زیبا
*****************************************************
پاشو پاشو کوچولو
پاشو پاشو کوچولو...............از پنجره نگاه کن
با چشمای قشنگت ............به منظره نگاه کن
اون بالا بالا خورشید ................تابیده در آسمان
یک رشته کوه پایینتر................پایینترش درختان
نگاه کن اون دوردورا ...........کبوتری می پرد
انگار برای بلبل ..................از گل خبر می برد
******************************************************
باغ وحش
تو قفسای باغ وحش ، حیوونای رنگارنگ
پرنده های کوچولو ، میمون و شیر و پلنگ
میمونه شکلک میاره ، مردُم رو خوشحال میکنه
با یه دونه توپه کوچیک ، تنهایی فوتبال میکنه
نگاه کن اون خرس رو ، وایستاده روی دو پا
خرگوش رو نگاه کنید ، هی میپره تو هوا
طاووس رو نگاه کنید ، چه خوشگل و قشنگه
چترشو هی باز میکنه ، ناز و خوش آب و رنگه
****************************************************
تلفن
باز تلفن زنگ میزنه ، تو گوشم آهنگ میزنه
من گوشیرو برمیدارم ، میگم الو سلام دارم
مامان جونم صداش میاد ، صدای خنده هاش میاد
از پشت سیم بهم میگه ، بزرگ شدی حالا دیگه
صدآفرین بر پسرم ، برات یه هدیه می خرم
صدآفرین بر دخترم ، برات یه هدیه می خرم
**********************************************
بابای من
وقتی میای به خونه خونه چه زیباست ، بابای من قشنگترین بابای دنیاست
بابای خوبم دوستت دارم ، اخه تو مهربونی
پدر جون مادرجون شما ها همزبونید ، الهی همیشه شما پیشم بمونید
************************************************
قلک
به قلکم رسیدم ، دویدم و دویدم
زدم اون رو شکستم ، تا پول بیاد تو دستم
هیچی نبود تو قلک ، به جز یک سوسک کوچک
سوسکه بگم چی کار کرد؟ ، ترسیدوزود فرار کرد
خونه ی اون خراب شد ، دلم براش کباب شد
دویدم و دویدم ، رفتم برای سوسکه ، یک قلک نو خریدم
******************************************************
نی نی توپولی
نی نی کوچولو میآره ، آلبوم عکس ها شونو
می بینه دونه دونه ، عکس های توی اونو
میبینه توی عکسی ، مامان جونش عروسه
نشسته پیش داماد ، میخواد اونو ببوسه
داماد کیه؟ باباشه ، نی نی تو پولی میخنده
اما لجش میگیره ، زود آلبومو میبنده
میگه مامان نمیخوام ، تو بابا مو ببوسی
چرا نکری دعوت ، منو به این عروسی
****************************************************
سه دختر خاله
ماسه تا دختر خاله میرویم خونه خاله
میخوریم چلو کباب ، میپریم تو رختخواب
رختخواب پاره میشه به مامان گفته میشه
کتک ها خورده میشه
***************************************************
خرگوش من
خرگوش من چه نازه ، گوشاش چقدر درازه
مثل بخاری گرمه ، چه خوشگل و چه نرمه
دستاشو پیش میاره ، به روی هم میزاره
میخوره برگ کاهو ، میپره مثل آهو
**************************************************
کلاغه
کلاغه میگه قار قار ، ننه اش میگه زهرمار
باباش میگه ولش کن ، چادر سیا سرش کن
از خونه بیرونش کن
****************************************************
همسایمون مریضه
همسایه مون مریضه ، در خونمون تمیزه
بدوبدو دکترش کو ، من که خودم دکترم
از همشون بهترم ، آب انارش بده
پسته گلابش بده
*****************************************************
آخ گردنم
از مدرسه اومدم ، رفتم تو آشپزخونه ، دیدم مامان آش پخته
هی ریختم ، هی خوردم ، هی ریختم ، هی خوردم
مامان اومد بالا سرم ، با ملاقه زد تو سرم ، آخ سرمو آخ بدنم ، این عضلات گردنم
*******************************************************
ده شلمرود
توی ده شلمرود حسنی تک وتنها بود
حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود توسایه
باباش می گفت حسنی می آیی بریم حموم ، نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنم؟ نه نمی خوام نه نمی خوام
الاغ خوب کد خدا یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغ خوب و نا زنین ، سر در هوا سم در زمین
یالت بلند و پر مو ، دمت مثال جارو
یکمی به من سواری می دی؟ نه که نمی دم
چرا نمی دی؟ باید برم بار بیارم دیرم شده عجله دارم
اما تو چی؟ موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه و واه و واه
غاز پرید تو استخر ، تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش بیانم ، میای بریم به بازی؟
نه که نمی یام ، چرا نمی یای؟
چون که من از صبح تا غروب کنار جوب دنبال کار و شست و شو
اما تو چی؟ موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه و واه و واه
درواشد و یه جوجه ، پرید اومد توکوچه
میای با هم بازی کنیم؟ ، جوجه کوچولو تپل مپلو
مامان جوجه : قدقدقدا ، برو خونتون تروبه خدا
جوجه ریزه میزه ، ببین چقدرتمیزه ، اماتوچی؟
موی بلند، روی سیاه ، ناخن دراز، واه واه واه
- آی فلفلی آی قلقلی میان باهم بازی کنیم؟
فلفلی گفت: نه نمیایم ، چرا نمیاین؟ -
قلقلی گفت: منو داداشمو بابام وعموم
هفته ای دو بار می ریم حموم ، اما توچی؟
موی بلند، روی سیاه ، ناخن دراز، واه واه واه
باباش اومد
حسنی میای بریم حموم؟
-میام میام
-سرتو میخوای اصلاح کنم؟
-میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل ، ترو تمیز وتپل ومپل
توی ده شلمرود ، حسنی دیگه تنها نبود
***************************************************
حسنی و درد دندون
حسنی بی دندون شده ، زار و پریشون شده
بی احتیاطی کرده ، حالا پشیمون شده
بادندوناش شکسته ، بادوم سخت و پسته
مک زده به آبنبات ، هی جویده شکلات
قندونو خالی کرده ، وای که چه کاری کرده
دونه به دونه دندوناش ، خراب شدن یواش یواش
*********************************************
مادر خوب و نازم
مادر خوب و نازم دلم برات تنگ شده ، بی تو دیگه این روزها زندگی بی رنگ شده
بگو تو پشت ابرها چکار داری کجایی؟ ، چرا مثل همیشه کنارم نمیایی
بابا میگه که مامان رفته کنار خدا ، من دلم میخواد که زودتر بیام اون بالا
مامان خوب و نازم دوست دارم همیشه ، هیشکی توی دنیا برام مامان نمیشه
میام یه روز کنارت تا باهات بازی کنم ، شاید بتونم امشب خدا رو راضی کنم
*********************************************
خروس
یه خروس چاقو چله ، نشسته روی پله
پراش چقدر قشنگه ، قشنگو رنگارنگه
قوقولی قوقوش ، قوقولی قوقوش بلنده
بالهاشو هی وا میکنه میبنده
یه تاج داره رو کله اش ، ناخن داره روپنچه اش
چشمهای ریزی داره ، ناخنهای تیزی داره
خورشید که میره تو خونه ، خروسه دلش میگیره
************************************************
دبستان
قوقوله قوقو خروس میخونه ، صبح شده چشماتو وا کن
بپوش لباساتو که خیلی دیره ، کفشاتو زودی به پا کن
میرقصد از شادی کودک زیبا ، میرود به سوی دبستان
*******************************************************
زنگ مدرسه
یک و دو و سه ، زنگ مدرسه ، زود باش که دیر شد ، هنگام درسه.
دو و سه و چهار ، همه خبردار ، باید که باشیم ، دانا و هشیار.
سه و چار و پنج ، دانش بود گنج ، در راه دانش ، باید که برد رنج.
چار و پنج و شش ، شد فصل کوشش ، باید بکوشیم ، در راه دانش.
پنج و شش و هفت ، فصل تفریح رفت ، شد فصل تحصیل ، هنگام کار است.
شش و هفت و هشت ، تابستان گذشت ، دبستان شد باز ، آموزش برگشت.
هفت و هشت و نه ، دیر شده بدو ، کتاب را باز کن ، حرفش را بشنو.
هشت و نه و ده ، می رویم همره ، چه روز خوبی ، مدرسه به به
********************************************************
آی جغجغه
آی بادبادک! آی جغجغه! آی فرفره!
بازیچه دارم بچه ها ، ای بچه های کوچه ها ، بازیچه های رنگ رنگ ، ارزان و زیبا و قشنگ! آمد دوباره پیر مرد ، آن پیر مرد دوره گرد ، با آن نگاه مهربان ، آن پیر مرد خوش زبان
گوید برای بچه ها ، حرفی از آن بازیچه ها
آی جغچغه فریاد کن! این بچه ها را شاد کن
آی فرفره چرخی بزن! رقصی بکن در دست من!
آی بادبادک پرواز کن، بالا برو! آزاد و بی پروا برو
**********************************************************
حیوانات
حیوانها خیلی هستند ، وحشی و اهلی هستند *** گاوبچه اش گوساله ، بز بچه اش بزغاله
گوسفند ومیش و بره ، می چرخند توی دره *** اسب و شتر تو صحرا ، بار می برند به هر جا
گنجشک و سار و بلبل ، می روند روشاخه گل *** روباه و شیر و پلنگ ، حیوانهای رنگارنگ
تو دشت و کوه و بیشه پیدا می شوند همیشه
********************************************************
من پسرم
من که از گل بهترم ، پسرم من پسرم
حرفهای مادرم ، نرود از نظرم
در دبستان همه را ، محترم میشمرم
از خوشاخلاقی من ، هست راضی پدرم
***********************************************************
من دخترم
بچهها من دخترم ، در خوشزبانی نوبرم
در خانهداری ماهرم ، شریک کار مادرم
چهرهی شاد من ببین ، شیرین به مثل شکرم
************************************************************
فرزندان ایران
ما گلهای خندانیم ، فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را ، مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم ، هوشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران ، باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران ، آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود ، دل شاد باش ای ایران
********************************************
میهن خویش را کنیم آباد
سر زد از پشت ابرها خورشید ، باغ و بستان دوباره زیبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت ، موقع گردش و تماشا شد
در چمن بر درخت گل بلبل ، وه چه شیرین ترانهای دارد
هست خشنود و شادمان زیرا ، وطنی، آشیانهای دارد
کودکان این زمین و آب و هوا ، این درختان که پرگل و زیباست
باغ و بستان و کوه و دشت همه ، خانه ما و آشیانهی ماست
دست به دست هم دهیم به مهر ، میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار همدگر باشیم ، تا بمانیم خرم و آزاد
**************************************************
فروردین ماه گلها
فروردین ماه گلها ، دنیا دارد تماشا
اردیبهشت ، از سبزه زیبا میگردد صحرا
خرداد آید پیاپی ، میوههای گوارا
تیر آرد با خود گرما ، گرمک میگردد پیدا
مرداد از هندوانه ، پر میشود همه جا
شهریور آید انگور ، با خوشههای زیبا
مهر آرد برگریزان ، کمکم میبارد باران
آبان انار رنگین ، آویزد از درختان
آذر به و خرمالو ، پیدا شود فراوان
دی پرتقال و لیمو ، آید خوشرنگ و خوشبو
بهمن برف و یخبندان ، آید با سوز از هر سو
اسفند آید بنفشه ، سبزه دمد لبجو
********************************************
چشمک بزن ستاره
شد ابر پاره پاره ، چشمک بزن ستاره
کردی دل مرا شاد ، تابان شدی دوباره
دیدی که دارمت دوست ، کردی به من اشاره
چشمک بزن ستاره ، شد ابر پاره پاره
در روز ناپدیدی ، شب روشن و سپیدی
در ابرهای تیره ، چون نقطهی امیدی
پنهان اگر شوی باز ، دیدی مرا، ندیدی
چشمک بزن ستاره ، شد ابر پاره پاره
با هر مسافری یار ، با دوستان وفادار
شبهای سرد و خاموش ، من خوابم و تو بیدار
با نور آسمانی ، بر ما شوی پدیدار
چشمک بزن ستاره ، شد ابر پاره پاره
*************************************************
درخت
به دست خود درختی مینشانم ، به پایش جوی آبی میکشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش ، برای یادگاری میفشانم
درختم کمکم آرد برگ و باری ، بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آن جا سبز و خرم ، شود زیر درختم سبزهزاری
به تابستان که گرما رو نماید ، درختم چتر خود را میگشاید
خنک میسازد آن جا را زسایه ، دل هر رهگذر را میرباید
***************************************************
شعر کتابهای درسی زمان ما
رنج و گنج
برو کار می کن مگو چیست کار *** که سرمایه ی جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت *** به فرزندگان،چون همی خواست خفت
که«میراث خود را بدارید دوست *** که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست *** پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه،کِشتگه بَر کنید *** همه جای آن زیر و بالا کنید
نمانید نا کنده جایی ز باغ *** بگیرید از آن گنج هر جا سراغ»
پدر مرد و پوران به امّید گنج *** به کاویدن دشت بردند رنج
به گاو آهن و بیل کندند زود *** هم این جا،هم آن جا و هر جا که بود
قضا را در آن سال،از آن خوب شخم *** ز هر تخم،برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان *** چنان چون پدر گفت،شد گنجشان
***************************************
دو کاج
در کنار خطوط سیم پیام *** خارج از ده،دو کاج روییدند
سالیان دراز،رهگذران *** آن دو را چون دو دوست می دیدند
روزی از روز های پاییزی *** زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید *** خم شد و روی دیگری افتاد
گفت:«ای آشنا،ببخش مرا *** خوب در حال من تأمّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است *** چند روزی مرا تحمّل کن»
کاج همسایه گفت با تندی: *** مردم آزار، ازتو بیزارم
دور شو،دست از سرم بردار *** من کجا طاقت تو را دارم؟»
بینوا را سپس تکانی داد *** یار بی رحم و بی محبّت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد *** بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز *** انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی *** تا ببیند که عیب کار از چیست؟
سیمبانان پس از مرمّت سیم *** راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز *** با تبر تکّه تکّه بشکستند
***************************************
میازار موری که دانه کش است
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد *** که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است *** که جان دارد و جان شیرین خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور *** که روزی در افتی به پایش چو مور
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است *** تواناتر از تو هم آخر کسی است
خدا را بر آن بنده بخشایش است *** که خلق از وجودش در آسایش است
***************************************
انار
صد دانه یاقوت دسته به دسته *** با نظم و ترتیب یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان *** قلب سفیدی در سینه آن
یاقوتها را پیچیده با هم *** در پوششی نرم پروردگارم
هم ترش و شیرین هم آب دار است *** سرخ است و زیبا نامش انار است
***************************************
باز باران
باز باران با ترانه با گهر های فراوان *** میخورد بر بام خانه یادم ارد روز باران
گردش یک روز دیرین،خوب و شیرین *** توی جنگل هاى گیلان،کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم،نرم و نازک،چست و چابک *** با دو پای کودکانه،می دویدم همچو اهو
می پریدم از سر جو،دور می گشتم زخانه *** می شنیدم از پرنده،از لب باد وزنده
داستان های نهانی،راز های زندگانی *** برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران،مشت می زد ابرهارا *** جنگل از باد گریزان،چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران،پهن می گشتند هر جا *** سبزه در زیر درختان،رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان،جنگل وارونه پیدا *** بس گوارا بود باران! به!چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی،راز های جاودانی ***پند های اسمانی،بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا،زندگانی خواه تیره،خواه روشن *** هست زیبا،هست زیبا،هست زیبا
*****************************************
کتاب
من یار مهربانم ، دانا و خوشبیانم
گویم سخن فراوان ، با آن که بیزبانم
هر مشکلی که داری ، مشکلگشای آنم
پندت دهم فراوان ، من یار پند دانم
من دوستی هنرمند ، با سود و بیزیانم
از من مباش غافل ، من یار مهربانم
************************************************
شعر تیتراژهای برنامه های کودک زمان ما
آقای حکایتی
زیر گنبد کبود ، روبه روی بچه ها ، قصه گو نشسته بود .
قصه گو قصه میگفت ، از کتاب قصه ها
قصه های خوب خوب ، قصه های آشنا
قصه باغ بزرگ ، قصه گل قشنگ ، قصه شیر وپلنگ ، قصه موش زرنگ
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست ، زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست
*************************************
السون و ولسون
السون و ولسون پسته دارم براتون
گردو و فندق دارم
بادوم بچه ها جون ، بادوم بچه ها جون
السون گول می زنم ، ولسونم گول می زنم
دشمن دندوناشونم ، دشمن دندوناشونم
بیا بخوررریییییییییم
نهههههههههه گول می خوریم
************************************
میرم مدرسه
می رم مدرسه ، می رم مدرسه . جیبام پر فندق و پسته
آهای مدرسه ، آهای مدرسه توی کتابات پر از قصه
موش موشک من می خوره غصه که نمی تونه بره مدرسه
************************************
هرکی که شاد نباشه .....
شنبه روز کاره ، روز تلاش و کوشش
یکشنبه و دوشنبه ، هر کسی کاری داره
سه سه سه سه شنبه ، روز میون هفته س
وقتی که چارشنبه شد ، روز سه شنبه رفته است
چه خوب پنجشنبه ها ، دوسش دارن بچه ها
شبش رو زود می خوابن به انتظار فردا ... به انتظار فردا
وقتی رسید به جمعه ، هفته دیگه تمومه
هر کی که شاد نباشه ، هفته اون حرومه ... هفته اون حرومه
***********************************
مدرسه موشها
ک مثل کپل ، صحرا شده پُر ز گل
"گ مثل گردو" ، بنگر به هر سو
"ب مثل بهار ، هپچه، هپچه" ، فکر کن بسیار
"پ مثل پسته ، نباش خسته ، ایییییش!"
"م مثل موش ، قیو، قیو، موش"
برخیز و بکوش ، برخیز و بکوش
"یاهاهاهاها، نه ه ه ه ه
خ مثل خونه نگیر بهونه"
آآآآآآآی بابا جان!
یاهاهاهاها!" (دستگاه شور، آوازِ ابوعطا)
آ مثل آواز ، قصه شد آغاز
**********************************
آقا موشه
آقا موشه ، ای شکموی دله / دیدی افتاد آخر دمت لای تله
حالا چشمات از کاسه در اومده / شکسته پات عمرت به سر اومده
چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی / اون تله گنده رو تو یک قدمی ندیدی
آخه زبون بسته مگه تو چشم و گوش نداشتی/همین شکمو داشتی و فکروعقل و هوش نداشتی
یادته یک شب تا صبح نذاشتی من بخوابم / رفته بودی تو گنجم رو دفتر و کتابم
هی بازی کردی چیغ زدی رو کاغذام دویدی / دفتر پاکنویس انشای منو جویدی
دسته گلی تو آب دادی ، من خجالت کشیدم / مزه این بیمزگی رو فردا من چشیدم
آقا موشه ، ای شکموی دله / دیدی افتاد آخر دمت لای تله
حالا چشمات از کاسه در اومده / شکسته پات عمرت به سر اومده
*****************************************************
کوچولو بشین پای رادیو
گنجیشکه میگه جیک و جیک و جیک - ساعتها میگن تیک و تیک و تیک - دوباره اومد یه صبح روشن - خورشید میخنده به تو و به من - کوچولو بشین پای رادیو - نوبت چیه؟برنامه تو -میگه من دارم میام کوچولو - اخماتو واکن - سلام کوچولو
*******************************************************
شب بخیر کوچولو
گنجشک، لالا ، سنجاب، لالا
آمد دوباره مهتاب، لالا
لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی
گل زود خوابید، مثل همیشه
قورباغه ساکت! خوابیده بیشه
لالا لالایی لالالالایی لا لا لا لایی لالا لالایی
جنگل لا لا لا ، برکه لا لا لا
شب بر همه خوش تا صبح فردا
*********************************************************
هادی و هدی
عروسکا! عروسکا! کجایین؟ مادر بزرگ هادی... هدی بیایین... بیایین
عروسکای قصه ایم نون و پنیر و پسته ایم(۲بار)
پدر کجاست ؟ من اینجام(یه توپ هم می خورد توی سرش)
مادر کجاست؟ همین جام(یه ماهی تابه هم دستش بود)
راستی خودمم آق بابام
عروسکای نازیم قصه رو ما می سازیم - عروسکای خوبیم از نخ و میخ و چوبیم
*********************************************
کار و اندیشه
من کارم... بازو و نیرو دارم...هر چیزی رو می سازم .. از تنبلی بیزارم......اسم من اندیشه به کار می گم همیشه بی کار و بی اندیشه چیزی درست نمی شه... ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه ...می دونیم تنهایی چیزی درست نمی شه
*************************************************
خونه مادربزرگه
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ، خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره ، خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما ، همیشه سبزه زاره ، دشتاش پر از بوی گل ، اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه ، شادی میاد می مونه ، خوشبختی از رو دیوار ، پر می کشه تو خونه
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ، خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره ، خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
****************************************************
علی کوچولو
علی کوچولو تو قصه ها نیست ، مثل من و تو اون دور دورا نیست
نه قهرمانه ، نه خیلی ترسو ، نه خیلی پر حرف ، نه خیلی کم رو
خونشون در داره ، در خونشون کلون داره ، حیات داره ایون داره ، اتاقش طاقچه داره
حیاتش باغچه داره باغچه ای داره گل گلی ، کنار حوضش بلبلی ، لای لای لای
لی لی لی حوضک لی لی لی ، این مادرشه ، مادر علی
مامان خوبش چه مهربونه ، علی کوچولو اینو می دونه
اینم باباش چه خالیه جاش ، رفته به جبهه ، خدا به همراش
علی کوچولو چه خوب و نازه ، واسمون داره حرفای تازه
***************************************************
خانه سبز
سبز سبزم ریشه دارم ، من درختی استوارم
سبز سبزم ریشه دارم ، در زمستان هم بهارم
شور و عشق و شادیم را ، از خدایم هدیه دارم
هرچه هستم، هرکه باشم ، چشمهام، پاکم، زلالم
************************************
کارتونها و سریالهای دوران کودکی
این جمله شمارو یاد چی می ندازه ؟
زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع
و دلفریبش انرا دوشت داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.
این مجموعه دریچه ای است بسوی داستان زندگی(تیتراژ کمیاب این مجموعه رو از لینک زیر دانلود کنید)
http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://jamalcd582.persiangig.com/video/hanico%20%28www.oldcartoon.javanblog.com%29.avi
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۴/۴ عصر ۰۸:۱۴
(۱۳۹۱/۴/۳ عصر ۱۰:۱۴)BATMAN نوشته شده:
چه جالب که گفتی!
خیلی وقته تو ذهنم بود و میخواستم بگم اما نمیدونستم چطوری بگم
کفش دوزک توپل بود و جیرجیرک لاغر اما سومی (پروانه) یادم نمیاد_ خارجی هم بود
اگر یادتون باشه یک نامه رو میان آب دهنشون خیس می کنند وآخر سر به صورت انیمیشن میرن داخل پاکت وپست میشن
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۱/۴/۶ صبح ۱۲:۱۱
(۱۳۹۱/۴/۴ عصر ۰۱:۱۳)زرد ابری نوشته شده:
این جمله شمارو یاد چی می اندازه ؟
"زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع
و دلفریبش انرا دوشت داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.
این مجموعه دریچه ای است بسوی داستان زندگی"
(تیتراژ کمیاب این مجموعه رو از لینک زیر دانلود کنید)

خیلی خاطره انگیز بود
کسی اطلاع داره که آیا در نسخه اصلی هم هنگام خواندن نریشن , موزیک متنی در کار بوده یا نه ؟ در نسخه دوبله شده تا لحظه نمایش نام سریال خبری از موزیک متن نیست ( که البته خیلی تاثیر گذار از کار در اومده )
کسی لینک دانلود تیتراژ سالهای دور از خانه ( اوشین ) رو که مانند این لینک , تصوری باشه سراغ نداره. دلمون برای دیدن ریوزو و اِجین تنگ شده 
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۶ عصر ۱۰:۱۰
اون صحنه ای که پدر هانیکو (هیروشی تاچیبانا) موهاشو با شمشیر برید خیلی غم انگیز بود!
غرور سامورایی که داشت___ شکست!
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۴/۸ عصر ۰۷:۲۳
زورو و گروهبان گارسیا
بسیاری از فیلم ها و سریال های آمریکایی که پیش از انقلاب توسط دولت ایران خریداری شده بود، پس از انقلاب هیچگاه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش نشد. اما استثناهایی هم وجود داشت. یکی از آنها، سریال زورو بود که در سه دهه گذشته چندین بار بازپخش شده است.
.bbc.co.uk/persian/arts/2012/06/120627_l42_vid_zorro_final.shtml?bw=nb&mp=wm&bbcws=1&news=1
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۸ عصر ۱۱:۱۷
تعدادی عکس (کارتون قبل از انقلاب پخش شده در تلویزیون)!



RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۹ عصر ۰۵:۴۲
اگه ممکنه میتونی بگی زمان نسخه سخنگو دقیقا چقدره؟!
چون من یه نسخه دارم
_______________________________________________________________________________________________________________________
این کارتون زیبا دو نسخه داره که اروپا 40 دقیقه هست و آمریکا 60 دقیقه!خیلی دنباله نسخه آمریکا گشتم اما نتونستم پیدا کنم اما اگه بقیه دوستان هم دنبالش باشن احتمالا نتیجه میگیرن
فقط یادمه تو نسخه آمریکا پایانه فیلم اون دختره (پنلوپه) کنار همون ساحلی که اول فیلم نشون میده از خواب بیدار میشه و میره به خونش (یعنی همه اینا خواب بوده) اما تو نسخه اروپا فقط نشون میده که با قطار توی آسمون ناپدید میشه و تمام البته این تفاوت فقط یه تیکه کوچیکه و مطمئنا 20 دقیقه خیلی حرفه!
http://www.imdb.com/title/tt0330963/
RE: برنامه های دهه 60 - زاپاتا - ۱۳۹۱/۴/۱۳ عصر ۰۱:۵۲
(۱۳۹۱/۴/۸ عصر ۱۱:۱۷)BATMAN نوشته شده:
تعدادی عکس (کارتون قبل از انقلاب پخش شده در تلویزیون)!

كارتون عصر حجر كه در دهه 40 توسط محمودقنبري با گويندگي منوچهر والي زاده و خودش براي تلويزيون ملي دوبله شده بود مجددا توسط مؤسسه قرن 21 و با دوبله جديد وارد بازار شده است. گويا قنبري و والي زاده پس از 45 سال دوباره بجاي دو شخصيت اصلي صحبت كرده اند.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۱۳ عصر ۰۹:۲۹
متن خبر

محمود قنبری از دوبله ی مجدد كارتون قدیمی «عصر حجر» به سفارش شبكه نمایش خانگی خبر داد. این مدیر دوبلاژ گفت: سریال كارتونی «عصر حجر» متعلق به ۴۵ سال پیش است و یكی از اولین كارتون هایی بود كه وارد ایران شد. این كارتون محصول كشور آمریكا و كاری از كمپانی برادران وارنر است. وی افزود: كارتون «عصر حجر» در ۲۵۰ قسمت برای شبكه نمایش خانگی دوبله می شود كه در حال حاضر در مرحله ی سینك زدن به سر می برد و تا زمستان امسال آماده پخش می شود. این كارتون با همان شكل قدیمی بدون هیچ تغییری دوبله می شود و تنها تغییرش رنگ آمیزی آن است. او با اشاره به داستان كارتون «عصر حجر» ادامه داد: این كارتون داستان زندگی دو خانواده را نشان می دهد كه در همسایگی یكدیگر با هم دوست هم هستند، مردهای خانواده علیرغم دوستی و صمیمیتی كه با هم دارند، چون دارای دو شخصیت متفاوتند دائم با یكدیگر درگیرند. البته این كارتون ماجراهای مختلفی را دنبال می كند اما اساس داستان، درگیری این دو دوست صمیمی است كه با هم درگیرند. قنبری كه خود با دوبله این كارتون همكاری دارد، در پایان به ایسنا گفت: گویندگان نقش اصلی كارتون «عصر حجر» منوچهر والی زاده، مهرخ افضلی و رزیتا یاراحمدی هستند. این كارتون با طنزهای جالبی كه داشت جزو كارتون های فوق العاده و زیبای آن دوره محسوب می شود. این كارتون در اصل برای كودكان ساخته شده ولی به نظر می رسد بزرگسالان علاقه ی بیشتری به تماشای آن دارند و تماشای آن پس ۴۵ سال حتما برای كسانی كه مربوط به آن دوره می شوند، خاطره انگیز است. به گفته وی، هنوز مشخص نیست كارتون «عصر حجر» با همین نام باشد و امكان دارد این نام تغییر كند. خبرگزارى ايسنا (http://www.isna.ir)
_________________________________________________________________________
این کارتون هم قبل از انقلاب پخش شده
لاسی، سگ گروه نجات (سگ قهرمان)

لاسی سگ گله ای بود که به همراه "خانواده ترنر"، یعنی بن ترنر و همسرش لورا و بچه هاشون، جکی، سوزان و بن کوچولو، در منطقه ای کوهستانی زندگی می کردند. آنها همگی عضو گروه امداد و نجات جنگل بودند. در واقع، اگر قرار بود نام این کارتون درست ترجمه شود باید می گفتند "گروه نجات لاسی" چون اصلا لاسی خودش رهبری یک گروه نجات جداگانه متشکل از جند حیوان جنگلی را به عهده داشت که به موقع به کمک خانواده ترنر می آمدند. این کارتون از ساخته های شرکت Filmation بود و از سال 1973 تا 1975 از کانال ABC امریکا پخش شده بود و نسخه دوبله شده آن هم برای ما نمایش داده می شد
منبع
http://bachehayeparirooz.blogfa.com/
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۴/۱۳ عصر ۰۹:۴۴
(۱۳۹۱/۴/۱۲ عصر ۰۴:۰۶)BATMAN نوشته شده:
کسی دو قسمت آخر (25-26) کارتون دختری به نام nell رو بصورت دوبله نداره؟!
به این سایت یه سری بزن
http://www.Rasekhoon.net
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۴/۱۶ صبح ۰۳:۳۷
یه برنامه ای بود که بابک بادکوبه (عکسه پایین اولی سمت راست) خیلی کوچیک بود و میگفت (بچه ها اینو شنیدین) یا شاید تو همون برنامه میگفتن (توجه توجه البته کمی قابل توجه-به نظرم یه پسر عینکی اینو میگفت)
یه برنامه ای هم بود که فاطمه طاهری نکات خانه داری آموزش میداد مثلا یه قسمتش که همیشه یادمه اینکه برای از بین بردن بوی نفت به دستاتون روغن نباتی بمالید و بعد بشورید
شاید همین برنامه بوده که سال 66 پخش میشد
http://www.filmoohonar.com/2012/04/blog-post_06.html

اینم سریال در خانه (اون وقتا از پسر وسطی که اسمش نمیدونم خوشم میومد یه جورایی خلقیاتش مثل خودم بود)
آهنگ این سریال با سبک متفاوت اما همون ریتم http://www.soundsofmychildhood.com/posts/230/
همه اینا تو دهه 60 پخش میشد
ممکنه تو صفحات قبل به اینا اشاره کردین و تکراری باشه________
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۴/۱۶ صبح ۱۰:۴۲
سریال زیبای "سمندون با بازی به یاد ماندنی زنده یاد "رشید اصلانی و ناصر هاشمی و داریوش اسدزاده و حمیده خیرآبادی که توی تیتراژسریال توی پرانتزی"نادره " هم معرفی می شود،ضمن اینکه سال ساخت این سریال مربوط به سال1372 هست ولی اکثر ماها باهاش خاطره داریم..
حجم290مگ ..
فيلم کامل سمندون ۱۳۷۳ ویژه دوران کودکی
http://www.youtube.com/watch?v=tFOeDWDoigY&list=HL1341294934&feature=mh_lolz
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۱/۴/۱۶ عصر ۱۱:۳۲
(۱۳۹۱/۴/۱۶ صبح ۰۳:۳۷)BATMAN نوشته شده:
آهنگ این سریال با سبک متفاوت اما همون ریتم http://www.soundsofmychildhood.com/posts/230/
همه اینا تو دهه 60 پخش میشد
این سایتی که BATMAN عزیز اشاره کردن سایت بسیار جالب و خوبی است. آهنگ های خاطره انگیزی رو گردآوری کرده.
حتما سر بزنید. پشیمان نمی شوید: http://www.soundsofmychildhood.com
/
RE: برنامه های دهه 60 - پایتون 357 - ۱۳۹۱/۴/۲۰ عصر ۰۲:۵۲
دوست درویش مسلک من ده 60 هستم ولی یک مقدار از این رو دیدم
(کارتون دادلی دورایت ) فکر میکنم چند قسمتی بیشتر نبوده لطفا در موردش بیشتر توضیح بدید
اقایان قدر قدرت پر سابقه و کلیه دوستان لطفا بفرماییدن این سریال ماجرهای وینسنت که پخش می شد
اون زمان گوینده متن و تیتراژه کی بود با تشکر از جمیع اعضای کافه
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۴/۲۰ عصر ۰۶:۵۰
تیتراژ یک سریال خارجی خاطرهانگیز / فیلم 
تلویزیون -
سریال کوتاه «میشل استروگف» در آستانه انقلاب اسلامی از تلویزیون پخش و خیلی زود به سریالی محبوب در میان مردم تبدیل شد.
به گزارش خبرآنلاین، این سریال کوتاه که تولید مشترک فرانسه، اتریش، آلمان غربی و بلژیک است، از روی رمان معروف ژول ورن نویسنده فرانسوی ساخته شد و از 23 دسامبر 1975 از شبکه 1 تلویزیون فرانسه روی آنتن رفت.
«میشل استروگوف» ماجرای میشل استروگف، افسر ویژه و نامهرسان الکساندر دوم تزار روسیه را به تصویر میکشد که مسئولیت دارد برادر تزار ساکن در قلعه ایرکوتسک را از حمله تاتارهای سیبری آگاه کند. او در راه با نادیا فدور که او هم به سیبری نزد پدرش میرود آشنا میشود. تاتارها میشل استروگف را دستگیر و در چشمهایش میل داغ فرو میکنند، اما او نابینا نمیشود و میتواند به موقع خود را به مقصد برساند و ماموریتش را انجام دهد.
این سریال را ژان-پییر دکور کارگردانی کرد و بازیگران اصلی آن ریموند هارمستورف (میشل استروگف)، لورنزا گرییهری (نادیا فدور)، والریو پوپسکو (ایوان اوگارف)، پییر ورنیه (السید ژولیوه)، ورنون دبچف (هری بلانت)، رادا راسیموف (سانگر)، ژوزف مادارس (فئوفر خان)، تیبور مولنار (نیکلا پیگاسوف) و تیبور تانسوز (تزار) هستند.
آنچه بیش از همه باعث ماندگاری «میشل استروگف» شده، موسیقی آن است که ساخته ولادیمیر کوزما آهنگساز رومانیایی است.
این سریال در آستانه انقلاب اسلامی از تلویزیون ایران پخش و خیلی زود به سریالی محبوب در میان مردم تبدیل شد. نوار کاست موسیقی «میشل استروگف» هم منتشر و جزو پرفروشترینهای سال شد. بعد از انقلاب «میشل استروگف» با حذف صحنههایی و تغییرات زیاد مجددا روی آنتن رفت، اما بعد از چند قسمت پخش آن متوقف شد.
فایل ضمیمه این خبر تیتراژ آغازین سریال «میشل استروگف» است.
دانلود فايل ضميمه
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۴/۲۱ صبح ۱۲:۲۴
با سلام خدمت زرد ابری عزیز
در ابتدا باید نهایت تشکر خودم را بابت پست های مفیدتان اعلام کنم
و در ادامه پیشنهادی داشتم و آن اینکه لینک های دانلودی که به سایت پرشین گیگ رفته اند را اصلاح بفرمایید و از شکل:
http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://jamalcd582.persiangig.com/video/zoro%202/dudley%20do%20right.mp4
به شکل:
http://jamalcd582.persiangig.com/video/zoro%202/dudley%20do%20right.mp4
قرار دهید تا مستقیما توسط دانلودرها دانلود شوند و به صفحه دانلود نروند
البته این یک پیشنهاد بود و ذره ای از زحمات شما کسر نمی شود
چون حداقل من که خیلی خوشحالم که بعضی از مواردی را که نداشتم را با کمک شما بدست آوردم
در ضمن ممکن است در بعضی از موارد که نسخه اصل را گذاشته اید نسخه دوبله شده را هم بگذارید
چون از نظر آدم هایی مثل من دوبله حرف اول و آخر را میزند و صدای اصل حتی کوچکترین بخش از خاطرات ما را تشکیل نمی دهد و دوبله به یک اثر جان بخشیده و آن را خاطره انگیز می کند خلاصه دوبله نباشد بهتر است هیچ فیلم و کارتون و سریالی نباشد البته این نظر من و افرادی است که به دوبله علاقمند هستند
بسیار متشکرم
سریال علمی ارتباطات - کاپیتان اسکای - ۱۳۹۱/۴/۲۲ عصر ۱۱:۰۵
یک مستند علمی بسیار زیبا با دوبله ای دلنشین بود که برای من خیلی جذاب بود:
"ارتباطات"
کسی از این سریال علمی اطلاعاتی در دست دارد؟
در این سریال به اختراعات بشر از ساعت تا بمب افکن ب 52 می پرداخت.
RE: آموزش رانندگی - رزا - ۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۰۷:۵۸
(۱۳۹۱/۴/۲۶ صبح ۰۶:۱۶)کاپیتان اسکای نوشته شده:
درود به همه ی دوستان و زرد ابری که آتش زده به مالش و همه ی دار و ندارش را در کافه چوب حراج زده و برای دانلود گذاشته
آقا دست مریزاد!
یک کارتون خیلی مشت بود که یک گربه توی آن آموزش رانندگی می دید. دوبله ی باحالی هم داشت.
اگه اسمش یادتون هست و یا نمونه ای از آن را دارید خوشحال می شوم در اختیار همه بگذارید.
زنده باشید!
جناب کاپیتان فکر میکنم اسم کارتون ایست باشه و اگه حافظه ام درست یاری کنه خانوم سالارپور جای گربه حرف میزدند. یکی از صحنه های جالبی که یادم میاد این بود که گربه و سگ داشتند تلفنی حرف میزدند و سگ ازش قوانین راهنمائی و رانندگی رو میپرسید و گربه بهش توضیح میداد که اگه چراغ اینجوری کنه باید احتیاط کرد ( مرتب چشمک میزد ) ولی سگ منظورشو نمیفهمید و فکر میکرد هنوز یاد نگرفته.
اسم اصلی : Kozlekedj Okosan
من تو اینترنت فقط به زبان اصلی تونستم پیداش کنم و دوبله فارسیشو ندیدم.

RE: آموزش رانندگی - بهزاد ستوده - ۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۰۸:۰۶
(۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۰۷:۵۸)رزا نوشته شده:
(۱۳۹۱/۴/۲۶ صبح ۰۶:۱۶)کاپیتان اسکای نوشته شده:
درود به همه ی دوستان و زرد ابری که آتش زده به مالش و همه ی دار و ندارش را در کافه چوب حراج زده و برای دانلود گذاشته
آقا دست مریزاد!
یک کارتون خیلی مشت بود که یک گربه توی آن آموزش رانندگی می دید. دوبله ی باحالی هم داشت.
اگه اسمش یادتون هست و یا نمونه ای از آن را دارید خوشحال می شوم در اختیار همه بگذارید.
زنده باشید!
جناب کاپیتان فکر میکنم اسم کارتون ایست باشه و اگه حافظه ام درست یاری کنه خانوم سالارپور جای گربه حرف میزدند. یکی از صحنه های جالبی که یادم میاد این بود که گربه و سگ داشتند تلفنی حرف میزدند و سگ ازش قوانین راهنمائی و رانندگی رو میپرسید و گربه بهش توضیح میداد که اگه چراغ اینجوری کنه باید احتیاط کرد ( مرتب چشمک میزد ) ولی سگ منظورشو نمیفهمید و فکر میکرد هنوز یاد نگرفته.

درود بر بانو رزا از مقاومت
بانو نادره گربه و ظفر گرایی سگ را گویندگی کرده بودند
چه خوب شد که یادآوری شد درود بیکران بر شما
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۱۱:۵۲
با سلام
از دوستان اگر اطلاعی از موارد زیر دارید لطفا دریغ نفرمایید:
کارتون گربه پلیس که یک کارتون تک قسمتی بود واگر اطلاعاتی از دوبله آن دارید هم ممنون می شوم
سریال رویای خیال که از شبکه دوم و روزهای جمعه پخش می شد و در واقع یک سریال پلیسی در آینده با حضور یک ربات انسان نما به نام فارو بود
برنامه رنگین کمان که صبح های جمعه از رادیو پخش می شد و همه مجری های آن دوبلورها بودند از جمله خانم شیرزاد و آقای مظفری و ...
سریال هورم بولور البته اسم دقیق این سریال یادم نمی آید فقط می دانم درباره یک کاپیتان جوان نیروی دریایی انگلیس با صدای آقای والیزاده بود
در همین تایپیک یکی از دوستان از آقای توتونچیان و قورباغه سبز یاد کردند که فوق العاده از ایشان متشکرم واقعا دیگر یادی از این مرد پرتلاش نمی شود
هرگز قسمت مریض شدم ایشان و آوردن چایی توسط قوربافه سبز و طرق مختلف و ریختن آنها و قسمت دیکته گفتن را فراموش نمی کنم
آیا اطلاعات دیگری از قورباغه سبز وجود دارد
سریال شینگن که دیگر نیازی به توضیح ندارد و دوبله آن فکر می کنم صدای شینگن آقای بهرام زند و استاد ایشان صدای زنده یاد معمارزاده بودند
فیلمی با نام انتقام و با حضور سرجیو نیکلاوسکی که سرپرست بچه های یتیم بود و... احتمالا محصول رومانی بود
یک فیلم که درباره دختری بود که در سیرک کار می کرد و صدای خانم غزنوی بود و یک مرد اگر اشتباه نکنم زنده یاد آقای معمارزاده بودند و برایش شعر می خواند که جلسو مینا جلسو مینا و... ولی در نهایت توسط مرد دیگری کشته شد
و کارتون عروسکی که درباره دختری بود که به قو تبدیل شد و عکس آن در زیر آمده است

خیلی از دوستان متشکر می شوم درباره این موارد اطلاعاتی بدست آورند و در اینجا قرار دهند
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۴/۲۷ صبح ۰۶:۵۰
جناب درد عزیز. ممنونم بخاطر یادآوری خاطرات و فیلمهایی که فراموش شده. در مورد بعضی مواردی که سوال کردین قبلا دوستان و اساتید در همین تالار و تالار کارتونهای ماندگار کودکی و دوبله آنها صحبت کرده اند. اطلاعات کارتون گربه پلیس توسط آقای اسکورپان شیردل در قسمت کارتونها قرار داده شده. سریال شینگن هم در همین قسمت نوشته شده. حتی فیلم کامل دختری که به قو تبدیل میشه آپلود شده و در اختیار دوستان قرار گرفته. صفحات اول این تالار رو ببینین.
سریال هورن بلوئر هم در دهه هفتاد کانال سه پخش شده. محصول 1998
http://uk.imdb.com/title/tt0129686/
در بقیه موارد اطلاعاتم ناقصه و امیدوارم دوستان و اساتید دیگه کمک کنند تا پیداشون کنیم.
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۴/۲۷ صبح ۱۰:۴۳
با سلام
و با تشکر فراوان از بانو رزا
از اینکه قبل از جستجو کامل سایت این موارد را پرسیدم خیلی متاسفم
و بسیار سپاس گزارم که من را راهنمایی فرمودید
امیدوارم با کمک دوستان و شما بقیه ابهامات نیز برطرف شود
البته جناب زرد ابری مشکل فیلم دختری در سیرک را حل کردند نام فیلم جاده بود و همین جا از ایشان نیز تشکر می کنم
بسیار متشکرم بانو
RE: برنامه های دهه 60 - seyed - ۱۳۹۱/۴/۲۷ عصر ۰۵:۲۱
(۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۱۱:۵۲)dered نوشته شده:
فیلمی با نام انتقام و با حضور سرجیو نیکلاوسکی که سرپرست بچه های یتیم بود و... احتمالا محصول رومانی بود
خیلی از دوستان متشکر می شوم درباره این موارد اطلاعاتی بدست آورند و در اینجا قرار دهند
درود بر قاضی درد عزیز
فیلمی که منظور نظر بود اولین فیلم از سه گانه فیلمهای کمیسر مولدوان هستش بنام "دوئل". در واقع انتقام (تا این لحظه) آخرین فیلم از سه گانه کمیسر مولدوان با بازی سرجیو نیکلاوسکی هست.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۴/۲۷ عصر ۰۸:۱۴
تقدیم به اساتید حاضر و غایب کافه
گردوی دانش، سخت است و محکم
اما نباشد ما را از آن غم
زیرا توانیم آن را شکستن؛ با نیروی می خواهم بدانم
Хочу всё знать

فکر میکنم صدای خانوم مهوش افشاری رو در این مجموعه شنیده باشیم.
http://ru.wikipedia.org/wiki/%D0%A5%D0%BE%D1%87%D1%83_%D0%B2%D1%81%D1%91_%D0%B7%D0%BD%D0%B0%D1%82%D1%8C_(%D0%BA%D0%B8%D0%BD%D0%BE%D0%B6%D1%83%D1%80%D0%BD%D0%B0%D0%BB)
و فیلمی که بعد از ظهر جمعه دیدیم از شرکت والت دیسنی. دعوای پسربچه کشاورز با دختر افلیج اما ثروتمند بخاطر اسب. تا اینکه بالاخره کار به دادگاه میرسه ولی بازم نتیجه بخش نیست. قاضی رای میده که باید اسب انتخاب کنه که مالکیتش با کیه و در آخر اسب، اول پیش پسر بچه میره و بعد پیش دختر و در آخر مصالحه و آشتی دو طرف.
Ride a Wild Pony

http://www.imdb.com/title/tt0075141/
بجای نقش دختر داستان، خانوم نوشابه امیری و بجای نقش پسر فیلم، خانوم ناهید امیریان صحبت میکردند.
فیلم دیگه هم که اسمش به فارسی یادم نیست ولی حامل داستانی زیبا در بیمارستان بود. پسر بچه ای که دستش شکسته بود و حوصله اش در بیمارستان سر رفته بود با بیماری آشنا میشه که بازیگره و اونو تو خیال با خودش به جنگ با دزدان دریائی میبره. واقعا فیلم زیبا و خاطره انگیزی بود از کشور بلغارستان. پایان بندی فیلم هم در نوع خودش جالب توجه بود. فکر میکنم جای پسر بچه، خانوم شیوا گورانی حرف زده بودند.
Yo Ho Ho
..


http://www.gotterdammerung.org/film/reviews/y/yo-ho-ho.html
RE: برنامه های دهه 60 - Papillon - ۱۳۹۱/۴/۳۰ عصر ۱۱:۲۰
سلام و درود فراوان به زرد ابری دوست پرتلاش و فعال کافه / ممنون بخاطر کارتون های خاطره انگیزی که برای دانلود قرار می دی. راستی این کارتون ها رو داری : «بلیک و مورتیمر» و «کوتلاس» (بصورت دوبله) ؟ دو تا از بهترین کارتون هایی اند که دیدم مخصوصا کوتلاس که موضوعش خیلی جذاب بود . یادش بخیر دیگه از این کارتون ها تو تلویزیون خبری نیست 

RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۱/۵/۱ صبح ۰۷:۵۴
(۱۳۹۱/۴/۲۹ عصر ۰۴:۲۴)رزا نوشته شده:
(۱۳۹۱/۴/۲۸ صبح ۰۷:۱۷)rahgozar_bineshan نوشته شده: با ابراز تشكر شديد اللحن از برادر زرد ابري و البته ساير دوستان اي كاش لينك دانلود فيلم عمليات سيب زميني رو هم پيدا مي كردين! ضمنا من يك فيلم يا كارتون ديگه هم يادم اومد: پسركي كه علاقه زيادي به شكار پروانه ها داشت و مدام تور به دست به شكار پروانه مي رفت تا اينكه يك روز در عالم خواب پروانه ها به سراغش اومدن و شكارش كردن! و همين خواب منجر به پشيموني اون پسر از شكار پروانه شد و.....كسي يادش هست؟
لطفا صفحه شش این تالار رو ببینین. اطلاعات عملیات سیب زمینی و لینک دانلودش قبلا در همین تالار قرار داده شده.
http://cafeclassic5.ir/thread-262-page-6.html
با تشكراز رزاي عزيز
من اون پست رو نديده بودم
الان كه رفتم مي بينم كه اون لينك متاسفانه سررسيد-اكسپاير-شده!
اگه ممكنه لينك جديد لطفا!
ممنون!
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۵/۱ عصر ۱۲:۰۸
با سلام
یک کارتون تک قسمتی و کوتاه یادم میاد که درباره یک دختری بود که میرود به روستایی و در یک خانه متروک می خوابه و بعد یک مار بزرگ به اون حمله می کنه در این بین یک قورباغه کوچک سر میرسد و خودش را بین مار و دختر قرار می ده و سعی می کنه مار را دور کند ولی چون موفق نمی شه کاری می کنه مار قورتش بده و بعد شروع به قلقلک مار می کنه اونقدر قلقلک می ده تا دیگه مار از پا می افتد و بعد قورباغه قهرمان اونقدر خودش را باد می کنه که هم خودش و هم مار را منفجر کرد و اهالی روستا برای تقدیر از این قورباغه که جونش را در راه نجات دختر کوچولو داد مجسمه ای ازش درست می کنند و در هنگام نشان دادن مجسمه در تصویر ابر مانند قورباغه خندان را همراه با صدای قلقلک اون پخش می کنند
اگر دوستان عکس و یا لینک دانلود این کارتون را دارند لطفا دریغ نکنند که خیلی جالب بود
متشکرم
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۵/۱ عصر ۰۷:۰۰
(۱۳۹۱/۵/۱ عصر ۱۲:۰۸)dered نوشته شده:
با سلام
یک کارتون تک قسمتی و کوتاه یادم میاد که درباره یک دختری بود که میرود به روستایی و در یک خانه متروک می خوابه و بعد یک مار بزرگ به اون حمله می کنه در این بین یک قورباغه کوچک سر میرسد و خودش را بین مار و دختر قرار می ده و سعی می کنه مار را دور کند ولی چون موفق نمی شه کاری می کنه مار قورتش بده و بعد شروع به قلقلک مار می کنه اونقدر قلقلک می ده تا دیگه مار از پا می افتد و بعد قورباغه قهرمان اونقدر خودش را باد می کنه که هم خودش و هم مار را منفجر کرد و اهالی روستا برای تقدیر از این قورباغه که جونش را در راه نجات دختر کوچولو داد مجسمه ای ازش درست می کنند و در هنگام نشان دادن مجسمه در تصویر ابر مانند قورباغه خندان را همراه با صدای قلقلک اون پخش می کنند
اگر دوستان عکس و یا لینک دانلود این کارتون را دارند لطفا دریغ نکنند که خیلی جالب بود
متشکرم
لطفا صفحه 14 تالار کارتونهای ماندگار و خاطره انگیز کودکی رو ببینین. این مجموعه تک قسمتی از سری داستانهای Manga Fairy Tales of the World هست که بصورت تک قسمتی نمایش داده شده. بقیه کارتونها هم در همین قسمت معرفی شده. موفق باشین
http://cafeclassic5.ir/thread-149-page-14.html?highlight=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86
http://www.animenewsnetwork.com/encyclopedia/anime.php?id=2314
برای دانلود این قسمتها باید منتظر این سایت باشیم تا تمام 47 قسمت رو آپلود کنه.
http://www.animemushi.com/anime-download/Manga%20Sekai%20Mukashibanashi/

برای دانلود عملیات سیب زمینی La carica delle patate لینک معتبری پیدا نکردم. چون به زبان ایتالیائی بود و منم ایتالیائی بلد نیستم ولی در سایت ی.و.ت.و.ب کلیپهای زیادی از این فیلم وجود داره. موفق باشین.
http://www.ivid.it/fotogallery/ismod_index.php?i_section=detail&i_categoria=1&i_id=70342

RE: برنامه های دهه 60 - ناخدا خورشيد - ۱۳۹۱/۵/۲ صبح ۱۱:۳۳
زرد ابري عزيز اگر زحمتي نيست لينك افسانه سه برادر (همان سري عروسكي كه در نوع خود شاهكاري بود را)بگذار باتشكر قلبي
RE: برنامه های دهه 60 - اسپونز - ۱۳۹۱/۵/۲ عصر ۱۲:۲۰
من میگم یه تاپیک جدید باز کنیم به نام درخواست فیلم و انیمیشن که اینجوری همه چی قاطی به هم نشه. پیشنهاد می کنم تاپیک رو هم جناب زرد ابری عزیز باز و مدیریت کنن
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۵/۳ عصر ۰۲:۲۹
فاطمه معتمدآریا و حمید جبلی در پشت صحنه «مدرسه موشها»؛ ۲۸ سال پیش / عکس 
تلویزیون - سریال عروسکی «مدرسه موشها» سال 1364 در 105 قسمت تولید و پخش شد.
به گزارش خبرآنلاین، کارگردان این مجموعه مرضیه برومند بود و ایرج طهماسب، فاطمه معتمدآریا و حمید جبلی از جمله صداپیشگان این سریال محبوب کودکان بودند.

RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۱/۵/۸ صبح ۰۷:۵۶
(۱۳۹۱/۴/۲۳ صبح ۱۰:۲۱)زرد ابری نوشته شده:


با درود به همه بچه های کافه کلاسیک


امروز کارتون رابین هوود را به شما تقدیم میکنم. این کارتون خاطره انگیز را از لینک زیر دانلود کنید.(دوبله فارسی)
http://patoghu.com/media/2828-robin-hood-1973-persian.html

آقا من دانلود كردم اما پسورد ميخواد! 
كسي از دوستان مي تونه كمك كنه؟
---
سناتور: پسورد http://www.patoghu.com می باشد.
RE: برنامه های دهه 60 - dered - ۱۳۹۱/۵/۱۰ صبح ۰۳:۴۱
(۱۳۹۱/۵/۸ صبح ۰۷:۵۶)rahgozar_bineshan نوشته شده:
آقا من دانلود كردم اما پسورد ميخواد! 
كسي از دوستان مي تونه كمك كنه؟
---
سناتور: پسورد http://www.patoghu.com می باشد.
با سلام
نمی دانم دوست من که پسورد را پیدا نمودید یا نه
ولی اگر پیدا نکردید یک بار بدونwwwپسورد را بزنید یعنی patoghu.com
من هم یکبار به این مشکل خوردم
در ضمن از دوستان یک سوال هم داشتم
فیلم خداحافظ ژوپیتر را یادتان می آید اگر اطلاعاتی درباره دوبله و عکس فیلم موجود است در اینجا قرار دهید
مهمترین سوال من درباره این فیلم درباره زمان پخش آن و دوبله آن است چون می دانم نسخه دوبله آن پیدا نمی شود و به دنبال خود فیلم و عکس هایش نیستم
با تشکر
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۶/۲ صبح ۰۸:۳۵
کمیسر مولدوان متهم میکند / فیلم سینما -
درام جنایی «کمیسر متهم میکند» به کارگردانی سرجیو نیکلائسکو یکی از فیلمهای محبوب در ایران است.
به گزارش خبرآنلاین، این فیلم رومانیایی که در دهه 1360 به دفعات از تلویزیون ایران پخش شد، سال 1973 بر مبنای رویدادی واقعی در سالهای جنگ جهانی دوم ساخته شد.
«کمیسر متهم میکند» به کارگردانی سرجیو نیکلائسکو و با بازی او در نقش کمیسر مولدوان بر اساس قتل عام ییلاوا در سال 1940 ساخته شد. در این کشتار 64 زندانی سیاسی رومانیایی در بازداشتگاه ییلاوا در نزدیکی بخارست توسط «گارد آهنین» که اعضاء آن نیروهای وابسته به رژیم فاشیستی حاکم بر این کشور بودند، به قتل رسیدند. در فیلم، این قتل عام در زندان ویراگا روی میدهد و به دنبال آن مولدوان که یک کمسیر پلیس است، برای تحقیق درباره کشتار این زندانیان که گروهی فعال کمونیست هم در میان آنها بودند، وارد عمل میشود.
مولدوان سرنخهای جنایات گارد آهنین را دنبال میکند و به عالیترین مقامات رومانی میرسد. در نهایت مقامات فاسد، دستور قتل مولدوان را صادر میکنند و در پایان فیلم (فایل ضمیمه این خبر) نیروهای گارد آهنین او را به رگبار میبندند. هرچند در قسمت دوم «کمیسر متهم میکند» که سال 1980 با عنوان «انتقام» ساخته شد، معلوم شد مولدوان از آن تیراندازی جان سالم به در برده است. نیکلائسکو بجز «کمیسر متهم میکند» و «انتقام» در دو فیلم «دوئل» (1983) و «بازمانده» (2008) نیز در نقش کمیسر مولدوان ظاهر شد.
نیکلائسکو 82 ساله یکی از محبوبترین سینماگران رومانی است. او در مقام کارگردان حدود 50 فیلم در کارنامه دارد. او پس از انقلاب رومانی در دهه 1980 وارد دنیای سیاست شد و در 1992 به عنوان عضو حزب سوسیال دموکرات رومانی به مجلس سنا راه پیدا کرد. نیکلائسکو سال 2011 از عضویت در این حزب کنارهگیری کرد. دانلود بخشی از فیلم کمیسر متهم میکندhttp://www.khabaronline.ir/detail/237828/culture/cinema
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۶/۲ عصر ۱۲:۴۲
یادی از زوج های موفق دهه ۶۰ تلویزیون ایران
بچه های با عروسک یاد باد
نوستالژی و تعلق خاطر به گذشته در هر مقطعی كه سراغ انسان بیاید نتیجهاش حسی است آمیخته با حسرت از دست رفتن آنچه برگشتناپذیر است از عزیزانمان تا رویاهای دور و درازمان و حس و حالی كه میدانیم هیچ وقت بازنمیگردد.
در این میان، دوران كودكی مهمترین مقطع زندگی است كه به دلیل وارد نشدن به مشكلات و تلخیهای معمول و متداول، در زندگی هر فردی جایگاهی ویژه و تعیینكننده دارد و همیشه همراه با حسرت از آن یاد میشود.
گذران این دوره منحصر به فرد در دهه 60 كشورمان تجربهای است خاص كه به دلیل شرایط حاكم بر جامعه، كشور و خانوادهها، در ذهن همه كسانی كه این دهه را دیده و لمس كردهاند جایگاهی ویژه دارد.
لازم نیست در دهه 60 كودك بوده باشید تا با یادآوری برنامههای كودكان و نوجوانان، نگاهتان به دوردستها خیره شود و این جمله كلیشهای را بگویید كه یادش بخیر اون روزا! چرا كه بزرگسالان دهه 60 هم جزو تماشاگران همیشگی برنامههای كودك بودند.
محدودیت شبكههای تلویزیونی به دو شبكه كه بجز روزهای تعطیل، برنامههایشان از عصر شروع میشد، یكی از دلایلی است كه باعث میشد بزرگسالان هم مخاطب برنامه كودك باشند. دلیل اصلیتر، جذابیت این برنامهها بود كه میان آنها سهمی به مجموعههای تولید داخلی اختصاص داشت كه توسط گروههای متخصص و حرفهای دستاندركار تولید و ساخته میشد.
مهمترین شاهد این مدعا حضور بازیگران، كارگردانان، صداپیشگان، عروسكگردانان و... در این برنامهها بود كه امروز پس از گذشت سه دهه هنوز در سینما، تلویزیون و تئاتر فعال هستند و حضورشان به حیطهای كه در آن فعالیت میكنند، تشخص میدهد.
در واقع نگاه تخصصی و حرفهای هنرمندانی كه دهه 60 با تكیه بر شرایط موجود، كار در حیطه كودك را انتخاب كردند، عامل مهمی بود كه باعث شد مخاطب بزرگسال نیز بتواند جذب این برنامهها شود و بخشی از علایق و نیازهای خود را در این برنامههای كودكانه ببیند. چهبسا كودك درون بزرگسالان آن دهه آنقدر سماجت داشت كه با اصرار توانست سلیقه خود را به كرسی بنشاند.
تنوع این برنامه به گونهای بود كه از مسابقههای تلویزیونی تا برنامههای عروسكی و حضور بازیگران بزرگسال در نقش شخصیتهای فانتزی را دربر میگرفت كه البته هر كدام به دلیل ساختار متفاوت، جذابیت خاص خود را داشتند.
این ویژگی كه برنامههای كودك تلویزیون در دهه 60 برنامههایی چند وجهی بودند بخصوص امروز قابل تحلیل است كه مخاطبان كودك آن روز بزرگ شده و خود پدر یا مادر هستند و مخاطبان بزرگسال نیز پدربزرگ و مادربزرگ شدهاند.
قرار گرفتن این دو طیف كنار هم، خود دلالتی است بر اینكه برنامهها چندلایه بود و به همین دلیل توانست گستره وسیع مخاطبان را درگیر و جذب كند و تا امروز به عنوان خاطرهای روشن و ماندگار از آنها یاد شود.
لایه بیرونی برای مخاطب هدف كودك طراحی شده بود تا از خلال رنگ، نور، دكور، شعر، ترانه و بازیهای كودكانه، پیام كار را دریافت كند و در عین حال سرگرم شود. یادمان باشد شعارزدگی و پیامرسانی، ویژگی عام و متداول دهه 60 به شمار میرفت و مخاطب به دلیل گذر از شرایط انقلاب و دگرگونی و همچنین درگیر بودن با شرایط جنگ، این وجه را به عنوان نماد و نشانه تفكیكناپذیر آن دهه پذیرفته بود و به گفته بهتر شعار و پیام، دافعهای را كه امروز برای مخاطب دارد، نداشت.
لایه درونی این برنامهها كه در كنار جذابیت معمول، مخاطب بزرگسال را تحت تاثیر قرار میداد بیشتر به مفاهیم و تعابیر فرامتنی بازمیگشت كه میتوانست با نشانهگذاریهایی جذابیت پیدا كند.
یكی از این نشانهگذاریها به فراخور دهه 60 و صریح و مستقیم بودن شعارها و پیامها، حضور پررنگ زوجهای مكمل در مسابقهها، برنامهها و مجموعههای كودكانه بود كه یكدیگر را كامل میكردند.
این زوجها به مفهوم رایج حتما دو جنس مخالف نبودند، بلكه بیش از هر چیز تداعیكننده دو وجه مختلف و متضاد (به لحاظ ظاهری یا مفهومی) بودند كه وقتی كنار هم قرار میگرفتند یكدیگر را كامل میكردند و به یك پیكر تبدیل میشدند.
«هوشیار و بیدار» یكی از معروفترین این زوجها بودند كه با حضور دو بازیگر خوشقریحه در نقش كاراكترهای نمایشی یك مسابقه تلویزیونی مخصوص كودكان و نوجوان، پرسشهایی را برای شركتكنندگان طرح میكردند و در واقع هنر بازیگری را در تعامل با مطالب علمی كتابهای درسی قرار داده و با این رویكرد یك مسابقه علمی را از حالت خشك و صرفا تئوری خارج كرده و جذابیتی خاص به آن دادند.
این زوج به فراخور پرسشهای طرح شده و نقشی كه به عهده داشتند با دعوت كودكان و نوجوان به هوشیار و بیدار بودن در تلفیق با یكدیگر به تعادل میرسیدند و در واقع فرمولی برای موفقیت و رسیدن به پاسخ درست ارائه میكردند.
«كار و اندیشه» نیز مجموعهای بود كه با ساختاری متفاوت تلاش میكرد فرمولی دیگر برای رسیدن به موفقیت ارائه كند كه البته مستقیم بودن این پیام با تكیه بر ساختار عروسكی ـ انیمیشنی آن پذیرفتنی بود.
هرچند همه آنچه این مجموعه قصد داشت بیان كند در ترانه تیتراژ به شكلی فشرده و موجز آمده بود، اما ماجراهایی كه هر بار این زوج را كنار هم قرار میداد تا با تلفیق دو وجه (كنش و فكر) كنار هم به موفقیت برسند و مشكل را حل كنند، آنقدر جذاب بود كه هر بار با علم به ساختار تكراری و دانستن پایان كار، باز هم مخاطب آن را دنبال كند.
در این میان تكنیك مجموعه كه در آن مقطع برای مخاطب تلویزیونی تازگی داشت، همراه با این دو عروسك هوشمند كه فرمول علمی و جدیدی برای موفقیت ارائه میدادند در جذابیت آن تاثیر بسزایی داشت.
این نظریه كه فعل و كنش در كنار فكر و اندیشه منجر به پیروزی و موفقیت میشود از گذشته تا حال در فیلمها و آثار نمایشی مختلفی لحاظ شده است. البته در برخی فیلمها با یك نگاه هنرمندانه و ظریف این نظریه در لایههای زیرین به كار برده شده تا به آسانی به مخاطب منتقل نشود.
اما این مجموعه كودكانه با تكیه بر مخاطب هدف خود یعنی كودكان و نوجوان از همان ابتدا پیام، شعار و نظریه كاربردی خود را به شكل مستقیم بر بستر یك درام آموزشی بیان میكرد تا به شیوه خاص خود تاثیرگذار باشد.
عروسكهای «چاق و لاغر» با تكیه بر الگوی تضاد اولیه ـ كه عروسك چاق، خنگ و كتكخور و عروسك لاغر به تصور خودش باهوش و البته هر دو به اصطلاح كلهپوك و بدشانس بودند ـ نیز شكل گرفتند.
در سریهای اول مجموعه این دو كاراكتر، عروسكهای باتومی بودند یعنی دست یك فرد داخل بدن قرار میگرفت و دست دیگر با سیم تكان میخورد و بعدها تبدیل شدند به عروسكهایی كه آدمها لباس آنها را تن كرده و ماسك میگذاشتند.
این دو عروسك به نوعی وطنی و ایرانیزه، الگوی كلاسیك یك زوج آشنا بودند. چاق و لاغر دو كارآگاهی بودند كه برای برهم زدن جشنهای دهه فجر از یك رئیس بزرگ ناپیدا دستور میگرفتند و هر بار ناموفق میماندند تا اینكه میفهمیدند رئیس میخواهد با حضور یك رقیب قدرتمند آنها را از میدان به در كند و...
با وجود از پیش تعیین شدن عدم موفقیت این دو كارآگاه در انجام ماموریت، به دلیل حاكمیت فضای طنزی كه این دو را از انجام وظیفه به درگیری با یكدیگر میكشاند، قصه تكراری چاق و لاغر برای مخاطب كودك جذابیت داشت و البته یادآور جشنهای دهه فجر در تلویزیون بود.

«النگ و دولنگ» با تكیه بر بازیگرانی كه نقش این زوج را بازی میكردند در اولین وجه متكی بر تضاد ظاهری این زوج یعنی همان چاق و لاغر بودند و البته بازیگوشیهای كودكانه آنها كه راه به دل مخاطب كودك آن روزگار باز كرد.
این مجموعه برای اینكه تكرار تجربههای قبل نباشد ساختاری جدید را وارد كار كرد. صدای خارج از قابی با این دو كاراكتر حرف میزد، كارهای اشتباه را به آنها گوشزد و راهنماییشان میكرد كه این صدا، توانست هویتی مستقل یابد و وجه جذابیت و پیام رسانی را به شیوهای جدید تامین كند.
تیتراژ این مجموعه هم به واسطه ترانه و تركیبی كه از اسم این دو كاراكتر در ذهن مخاطب به جای گذاشت یكی از عواملی بود كه مخاطبان را به دیدن آن دعوت میكرد.
وقتی این خاطرات را با تكیه بر نمونههای موجود مرور میكنیم این پرسش بیش از پیش در ذهن شكل میگیرد كه مخاطب كودك و نوجوان امروز چه اندوختهای به عنوان خاطره در بزرگسالی دارد؟ آیا مجموعههای داستانی و برنامههای تولید داخلی امروز كه به حضور خالهها و عموها محدود شده، عروسكهای دوستداشتنی كه هنوز وامدار كلاه قرمزی دهه 70 و منسوبانش هستند و انیمیشنهایی كه حتی نامشان در زمان پخش در ذهن مخاطبان نمیماند، میتوانند 30 سال دیگر این جمله كلیشهای را بر زبان كودكان امروز و پدران و مادران فردا بیاورند: «یادش بخیر اون روزا.»
یادش بخیر اون روزها
«آفتاب و مهتاب»، «السون و ولسون» و «درون و برون» از دیگر زوجهای نمایشی برنامههای كودك تلویزیون بودند كه با تكیه بر بار علمی و اخلاقی كه قرار بود به مخاطب كودك انتقال دهند جزئی از مجموعههای كودكانه خاطرهساز شدند كه دهه 60 را برای مخاطبانشان به یاد ماندنی كردند.
نگاهی به حضور پررنگ زوجهای تلویزیونی در برنامههای كودك و نوجوان دهه 60 ـ كه نه تنها برای مخاطبان كودك آن روزگار بلكه برای بزرگسالانی كه امروز میانسالی را پشت سر گذاشتهاند، خاطرهساز شد ـ نشاندهنده فضای جامعه است، بخصوص از این جهت كه در آن مقطع تاكیدی خاص بر تولید مجموعههای ایرانی كودكانه با تكیه بر نیروی متخصص وجود داشت تا تربیت و آموزش كودكان و نوجوانان با تكیه بر استانداردها و معیارهای تازه شكل گرفته باشد.
به نظر میآید همین وجه، یعنی دوره تغییر معیارها بود كه باعث شد مخاطب بزرگسال نیز ـ به دلیل فضای جدید حاكم بر این تولیدات كه تلاش میكردند معیارهایی نو را به زبانی كودكانه اما به شكل مستقیم انتقال دهند ـ جذب آنها شود.
--------------
منبع: جام جم آنلاین- نقد فارسی
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۶/۴ عصر ۰۲:۲۰
شبکه آی فیلم سریال "کوچک جنگلی" که محصول سال1365 هست رو داشت نشون می داد.فارغ از اینکه دوبله بسیار زیبائی داره، بازیگران خوبی هم به ایفای نقش پرداختن..
یکی از این بازیگران "جمشید گرگین" هستن که مجری توانائی هم در اون زمان بودند ..
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۶/۱۳ عصر ۰۴:۲۲
یک کتاب با 176 صفحه پر از خاطرات و نوستالژی های دهه 60. این کتاب رو از دست ندید. ( حجم 4.36 مگابایت )
دانلود
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۷/۱۵ صبح ۰۲:۰۵
کارت عالیه!
عجیب رفتم تو اون دوران با فانوس دریایی!
چقدر با هم صمیمی و مهربون بودن و همونطور که گفتی دل خوشی داشتن!
tanksssss

RE: برنامه های دهه 60 - Jacques Clouseau - ۱۳۹۱/۷/۱۹ صبح ۱۰:۲۵
(۱۳۹۱/۳/۲۹ عصر ۰۵:۲۰)رزا نوشته شده:
از برنامه های بیادماندنی دهه شصت، برنامه ای مستند بود که مجری برنامه بکمک چوب و با هنر نجاری خودش، مبادرت به ساختن کارهای چوبی با تمام جزئیات و ریزه کاریها میپرداخت. حتی در یکی از قسمتها، رولز رویس رو بطور کامل ماکت بندی کرده بودند. این برنامه علمی و آموزنده، توسط ریچارد بلیزارد تهیه و تولید شده بود. مثل دیگر سریالهای بی بی سی، سریالی کامل با مستندات زیبا و سرگرم کننده بود. فعلا کتابهای ریچارد بلیزارد در سایتهای آمازون و ... بفروش گذاشته شده که این کتابها در سال 1983 به ساخت این برنامه در شبکه بی بی سی منجر شده بودند. کسانی که از این کتابها بعنوان مرجع و راهنما استفاده کرده اند، براحتی خودروهای دهه 30 تا 50 میلادی رو با تمام جزئیاتش ماکت بندی کرده اند.

http://www.biblio.com/books/388401421.html
http://www.tvcream.co.uk/?tag=richard-blizzard
امیدوارم در آینده در دنیای اینترنت، اطلاعات بیشتر و بهتری از این برنامه خاطره انگیز پیدا کنیم.
تا اونجا كه حافظه ياري ميكنه دوبلور نقش ريچارد بليزارد رو جناب افشاريه برعهده داشتند. من در دوران كودكي خيلي دوست داشتم يكي از اين ماكتها رو درست كنم اما خب به دليل خلاقيت بالا هرگز موفق به چنين چيزي نشدم!
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۷/۱۹ عصر ۰۶:۲۳
مهر: مدیر رادیو مهر از بازپخش صبح جمعه با شمای قدیمی با اجرای زنده یادان منوچهر نوذری و فرهنگ مهرپرور از این رادیوی فصلی خبر داد.
رضا رضایی مدیر رادیو فصلی که با پایان تابستان از تابستانه به مهر تغییر نام پیدا کرد، درباره تازه ترین اتفاقات این رادیوی تازه کار اظهار کرد: مهر در ابتدای راه است و باید کمی فرصت داشته باشیم تا مناسب با فصل برنامه سازی کنیم. برنامه ها در حال بررسی است و آثار شاخصی نیز روی آنتن می رود. ضمن اینکه بیشترین ارتباط با گویندگان قدیمی، خوانندگان و هنرمندان سینما در طول تابستان در رادیو، در رادیو تابستانه برقرار شد.
شب بخیر کوچولوی قدیمی از رادیو مهر بازپخش می شود و همچنین صبح جمعه با شما با اجرای مرحوم منوچهر نوذری و زنده یاد فرهنگ مهرپرور نیز عصر روزهای جمعه از رادیو مهر روی آنتن می رود.
RE: برنامه های دهه 60 - سی.سی. باکستر - ۱۳۹۱/۸/۲۰ عصر ۱۱:۰۰
اولی فک کنم اسمش غول دریاچه بود خیلی دوسش داشتم یادمه آهنگشو هم خیلی دوست داشتم ولی الان همه آهنگشو یادم نمیاد امان از این آلزایمر 
راستی جناب زرد ابری عزیز شما که ید طولایی در برنامه های کودک قدیمی دارید آیا اطلاعاتی از برنامه ای که فک کنم نوروز 69 یا 70 پخش شد و یک غول زشت بهار رو توی یک تنگ شیشه ای زندانی کرده بود و نمی گذاشت که زمستون تموم شه و بهار بیاد... دارید؟؟؟
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۸/۳۰ عصر ۰۸:۳۰
جدای تمام مسائل سی.ا.سی که هیچ کجا از ایرانی جماعت جدا نیست، سرود ملیمان در دهه شصت این بود:
شاعر: ابوالقاسم حالت
آهنگساز: محمد بیگلریپور
http://s1.picofile.com/file/7561143010/shod_jomhuriye_eslami_be_pa.mp3.html
شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آیندهی ما،
نقش مراد ماست
نیروی پایندهی ما،
ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
در سایهی قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
آزادی چو گلها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما
پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما
آزادی و رفاه ماست
شام سپاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در سایهی قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
اطلاعات بیشتر در مورد سرود ملیمون از ابتدا تا به امروز: parand.se/t-sorode-meli.htm
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۹/۲۶ صبح ۰۱:۳۵
(۱۳۹۱/۸/۲۰ عصر ۱۱:۰۰)سی.سی. باکستر نوشته شده:
اولی فک کنم اسمش غول دریاچه بود خیلی دوسش داشتم یادمه آهنگشو هم خیلی دوست داشتم ولی الان همه آهنگشو یادم نمیاد امان از این آلزایمر 
راستی جناب زرد ابری عزیز شما که ید طولایی در برنامه های کودک قدیمی دارید آیا اطلاعاتی از برنامه ای که فک کنم نوروز 69 یا 70 پخش شد و یک غول زشت بهار رو توی یک تنگ شیشه ای زندانی کرده بود و نمی گذاشت که زمستون تموم شه و بهار بیاد... دارید؟؟؟
یادمه سریال بود ولی اسمش نمیدونم
یه گل سرخ تو تنگ شیشه ای بود تا اونجایی که به خاطر دارم
RE: برنامه های دهه 60 - سی.سی. باکستر - ۱۳۹۱/۹/۲۶ عصر ۱۱:۲۶
درود بر عزیزان هم کافه ای عزیز
یک قسمت از کارتون سفرهای کمان بود که با اینکه خیلی پرهیجان بود خیلی خیلی به ندرت پخش می شد.(دلیلشو آخر هم نفهمیدم) همیشه وقتی تیتراژ سریال میومد خدا خدا می کردم همون قسمت باشه ولی انگا نه انگار... برای همین هم، برخلاف اونکه تمام قسمت هارو(به علت پخش زیاد!!!) تقریبا از حفظم ولی از این قسمت فقط صحنه هایی رو یادم هست
ماجرا تقریبا به صورتی بود که گروه با یک سری قدرت های شیطانی و ماورا الطبیعه روبرو بودند که خود را به صورت حیوانات وحشتناک نشان می دادند... و فکر می کنم در همان قسمت تسوکه رو در یک چاه زندانی کرده بودند و به تدریج به چاه شن اضافه می کردند تا در آنجا خفه شود... ولی با تدبیر سگارو یا شاید هم کایکو(مطمئن نیستم، شاید کایکو هم با تسوکه در چاه زندانی بوده باشد) که با فرستادن یک نی بلند راه تنفس را برای تسوکه باز می گذارد؛ از این مهلکه جان سالم به در می برد.
این قسمت و اقعا هیجان بالایی داشت و من هنوز در عجبم که چرا مانند بقیه قسمت ها که هر سال چندیدن بار (علی الخصوص روزهای عزاداری که پای ثابت برنامه کودک بود!!!) تکرار می شد، این قسمت پخش نمیشد؟!؟؟!؟!؟
از دوستان گرامی و عزیز و اساتید این حوزه علی الخصوص جناب زرد ابری عزیز تقاضا دارم اگر امکان دارد لطف نموده و این قسمت را پبدا کنند و عطش چندین ساله این باکستر بی خانمان! را رفع بفرمایند... خوشحال میشوم اگر دوستان و اساتید اطلاعات بیشتر و یا خاطره ای از این قسمت دارند بیان بفرمایند
RE: برنامه های دهه 60 - سی.سی. باکستر - ۱۳۹۱/۹/۲۷ صبح ۱۲:۳۴
(۱۳۹۱/۹/۲۶ عصر ۱۱:۳۴)زرد ابری نوشته شده:
با تشکر از سی سی باکستر عزیز در یاد آوری این کارتون قدیمی
یک قسمت از کارتون میتی کومون بنام اسکله تقدیم به همه شما عزیزان
یک قسمت دیگر از کارتون میتی کومون بنام دفاع حیوانات
با سپاس بسیار از زرد ابری عزیز بابت این قسمت های زیبا
ولی همانطور که می دانید این قسمت ها، آن قسمت مد نظر بنده نبود. ولی خوب خاطرات خوشی را زنده کرد.
الان یک مطلب جدید به ذهنم رسید که، فکر می کنم در آخر همان قسمتی که در پست قبلی عرض کرده بودم، معلوم می شود همه این جریانات یک خواب بوده که به علت مسمومیت( و شاید هم ش ر ب خ م ر !!! مطمئن نیستم) گریبانگیر گروه شده...
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۰/۴ صبح ۰۶:۳۶
یادش واقعا بخیر__________
ارم و جیر جیر تابستون پخش میشد و با خیال راحت میشستم پاش چون نه درسی بود نه مدرسه
بخشهایی از 15 پسر که در تلویزیون حذف شد!

RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۶ صبح ۱۱:۲۷
سلام دوستان عزیز من .
امیدوارم برای شما عزیزان قابل تحمل باشم
چرا که بیشتر سوال کننده هستم و باید گمشده ها را پیدا کنم و معماهای حل نشده سالهای دور را با کمک شما دوستان حل کنم . جمع شما و برخورد اعضای کافه نشان میده افراد متشخص و جنتلمنی عضو کلوپ هستند که بدون شک سروان رنو نقش به سزای در نظم دادن داشته و همینجا به ایشون و دیگر مسئولین خسته نباشید میگم امیدوارم در کافه ریک اوقات خوشی داشته باشیم .
اول مختصری از خودم بگم خدمت دوستان عزیز
خاطراتم از تلویزیون مربوط به نیمه دوم دهه 60 است
اونهم دو قسمته چرا که سال 66 شهر ما را سیل برد و متاسفانه یکی از اعضای خانواده را از دست دادیم و تا یکسال از تلویزیون دور بودم و تنها دلخوشیم برنامه خوردسالان بود که از رادیو گوش میدادم تقریبا هفت ساله بودم .
خوب دیگه کمی با من آشنا شدید منم از آشنایی با شما خوشحالم .
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۶ عصر ۰۶:۱۵
درود بر شما دوست عزیز. به کافه خودتون خوش اومدین
خاطرات گذشته جزئی لاینفک از وجود هر انسانه. مجموعه ای از یافته ها و از کف رفته ها. وقتی با هم نسلی از خودت هم صحبت میشی؛ گوئی سالیان سال رو با حس مشترک همان ترسها، همان خوشیها و سرخوشیها، همان اشکها، همان لبخندها گذرانده ای.
همه ما با رنجهای اوشین زجر کشیده ایم، با آق تقی به اعتیاد لعنت فرستاده ایم، با لورل ها و هاردی ها و چارلی چاپلینها دمی فارغ از گرفتاریهای خودمون بی اختیار خندیده ایم. هنوزم صدای آژیر قرمز و آن خطوط منحنی در دلمان آشوب ایجاد میکند و منتظر وضعیت سفید لحظه شماری میکنیم. هنوزم تکیه کلامهای آقای نوذری در فرهنگ لغاتمان جا و مقامی خاص داره. هنوزم وقتی صحبت از جوانان خوش فکر و طناز نسل جدید به میان میاد یاد ساعت خوش می افتیم. همه مون خاطراتی زیبا و بیادماندنی از مدرسه و زنگ تفریحها و امتحانات و تعطیلات تابستان رو در ذهنمون حک کردیم. اولین سینما رفتنها، سوار اتوبوس شدنها، کوپنهای دهه شصت و جنگ تحمیلی و شهیدانی که در این نزدیکیهان، برامون قابل توصیفه و .......
این خاطره جمعی ما هم نسلیهاست که پیوند نسلهای بعدی رو حفظ میکنه و اتفاق شیرینیه. پس حضورتون رو به کافه خودتون خیر مقدم عرض میکنم. از سوال کردن ابائی نداشته باشید، خواهید دید که همین سوالهای غیر تکراری شماست که پستهای با ارزش و ماندگار خلق خواهد کرد. گوئی سالیان سال است که میزی برای شما در گوشه ای از کافه ریک رزرو شده. خوش آمدید.
RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۷ صبح ۱۰:۵۶
با سلام خدمت دوستان عزیز
و تشکر از خوش آمد گویی گرم سرکار خانم رزا
که بدون شک به نمایندگی از سایر دوستان نیز ایشون اظهار لطف کردند .
از کاتونهای بسیار دور که در ذهنم خاطراتی از آن بجا مانده کارتون بل و سباستیان است که دوستان قبلا بهش اشاره کردن این کارتون زیبا اگر اشتباه نکنم عصر پنجشنبه ها پخش می شد
در همان ایام یعنی سالهای قبل از 66 یه کارتون دیگه نشون میداد که پسره باپدر و عمویش به شکار میرفتن دو تا سگ داشتن یکی سفید و یکی فکر کنم خاکستری بوداز این کارتن فقط یک مقدار کمی در ذهنم مانده شاید به اندازه چند سکانس اما یقین دارم عصر یکشنبه ها این کارتون را نشان میداد .
حالا به بینم کسی از دوستان متوجه شد چه کارتونی مد نظر منه ؟
البته با این نشانی بسیار گنگ و اشاره کوتاه بعید به نظر میرسه دوستان متوجه منظورم شده باشند اما همین مقدار بیشتر بیاد ندارم.
RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۷ صبح ۱۱:۱۸
یکی از برنامه های که عصر جمعه شاهدش بودیم برنامه ای بود بنام
بجه ها مواظب باشید .
که در هر قسمت از این برنامه بچه ها را از نزدیک شدن به وسایل خطرناک بر حذر میداشت یک قسمت راجب آتش سوزی و بازی نکردن با کبریت بود
یک قسمت راجب چرخ گوشت و خلاصه برنامه آموزنده ای بود
در بین برنامه اگر یادتون باشه چند دقیقه کمدی کلاسیک نشان میداد
که بیشتر بچه ها بخاطر همین کمدی این برنامه را نگاه میکردن .
یکی دیگه از برنامه های که ظهر جمعه از برنامه کودک و نوجوان پخش می شدکه دوستان بهش اشاره نکردن برنامه ای بود بنام ماجراهای خانه ماه که خواهر و برادر در خانه بودن و اتفاقاتی که در خانه می افتاد .
راجب این دو برنامه دوستان میتونند کمک کنند تا اطلاعات بیشتری به دست بیاد ؟
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۰/۷ عصر ۰۸:۵۸
(۱۳۹۱/۱۰/۷ صبح ۱۱:۱۸)واتو واتو نوشته شده:
یکی از برنامه های که عصر جمعه شاهدش بودیم برنامه ای بود بنام
بجه ها مواظب باشید .
بچه ها سلامت باشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید
یادش بخیراون لاشخوره که همیشه تو اشغالا داشت می چرخید.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۷ عصر ۰۹:۲۲
بچه ها مواظب باشید نام برنامه ای بود که جمعه بعداز ظهرها از کانال یک پخش میشد و بیشتر جنبه مستند داشت و از بچه ها میخواست که بازیهای خطرناک انجام ندن. لابلای برنامه هم بچه ها میومدن و میگفتن بچه ها مواظب باشین ( با حالتها و لهجه های مختلف)
ولی برنامه بچه ها سلامت باشید عروسکی بود و قسمتهای مختلفی با موضوع رعایت بهداشت شخصی داشت . مثل لاشخور و موش و .... و از کانال دو پخش میشد.
یه موشی هم داد میزد بچه ها سلامت باشییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!!
این کلیپ از این فریاده : http://www.4shared.com/video/Lk3FxZ1f/___.html

یاد برنامه نقره بخیر
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۰۳:۲۳
(۱۳۹۱/۱۰/۷ صبح ۱۰:۵۶)واتو واتو نوشته شده:
در همان ایام یعنی سالهای قبل از 66 یه کارتون دیگه نشون میداد که پسره باپدر و عمویش به شکار میرفتن دو تا سگ داشتن یکی سفید و یکی فکر کنم خاکستری بوداز این کارتن فقط یک مقدار کمی در ذهنم مانده شاید به اندازه چند سکانس اما یقین دارم عصر یکشنبه ها این کارتون را نشان میداد .
بنظر میرسه کارتون خانواده وحوش باشه. قبلا دوستان در موردش مطلب نوشته اند. به بخش کارتونهای ماندگار و خاطره انگیز کودکی مراجعه کنین:
http://cafeclassic5.ir/thread-149-page-19.html
RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۰۶:۲۰
یکی از کارتون های دوران کودکی . که از دیدن بعضی از صحنه هایش میترسیدم و وحشت داشتم
کارتونی بود که در آن دختر بچه ای کنار ساحل قلعه شنی درست میکند و بعد همانجا خواب میره و در خواب موجودات عجیبی می بینه (گرگهای که سخن میگویند و همچنین آدمهای کوتوله و یک قورباغه اگه اشتباه نکنم که خودش را بهر شکلی در میاره و با دختره همراه میش) یکجایی یک پادشاه ترسویی است که بهش یک نوع علف میدن شجاع میشه و . زیاد از این کارتون در ذهنم نمونده فقط میدونم تک قسمتی بود و اخر سر دختره بیدار میشه می بینه قلعه اش را که با ماسه درست کرده خراب شده و هرچی دیده خواب بوده.
شاید اسمش قلعه شنی یا یه همچین چیزی باشه .
کسی از دوستان این کارتون را بخاطر داره ؟
یک کارتون تک قسمتی عروسکی هم بود بنام کرم شب تاب
اینو کسی یادشه ؟
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۰۹:۳۷
دوست عزیز، فکر میکنم اسم کارتون مورد نظر، بسته ناطق باشه. اگه امکان داره تالارهای کارتونهای ماندگار و برنامه های دهه شصت رو ببینین. قبلا اساتید در مورد این کارتونها و فیلمها مطلب نوشته اند. با گزینه جستجو در همین تالار میتونین به خیلی از جوابهای سوالاتتون برسین. هدف این تالارها بیشتر نوشتن مطالب در کمترین تعداد پستهاست تا بعدا جستجوی مطالب آسانتر شده و در عین حال مرجع مناسبی برای دوستداران کارتونها و فیلمهای مورد علاقه باشه. موفق باشین.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۱۰:۳۳
قبلا در مورد فیلمی بنام رولی مطلب نوشته بودم. دختری که به ناچار باید در خانه عموش زندگی کنه و دخترعمو و پسر همسایه اذیتش میکنن. بناچار از خونه فرار میکنه و پیش دامپزشکی میره که قبلا در ایستگاه اونو دیده بوده و ......
این صحنه یکی از بیادماندنی ترین صحنه های این فیلمه. تقدیم به همه بچه های دیروز.

http://s3.picofile.com/file/7598348923/Bunnie_Bu%C5%82eczka_1973.mp4.html
نگاه معصومانه این دختربچه روستائی به زندگی شهری یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلمه.
صحنه هایی از فیلم عملیات سیب زمینی، جائی که سلاح جایش رو به سیب زمینی میده.

http://www.4shared.com/video/Kzoyulaf/chioggia_la_carica_delle_patat.html
سریال همه چیز در پایان است محصول 1987 فرانسه. قتلی مرتبط با یک تابلوی هنری.


سریالی با اسم اصلی Der Bastard محصول 1989 آلمان. اول هر قسمت سریال میگفت پل دیوید متخصص رایانه ها ....
پل دیوید (دوبله : امیر زند)
لیزا (دوبله : زهره شکوفنده)
ون دن برگ (دوبله : ایرج رضائی)
RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۱۰:۳۸
رزای عزیز مرسی از تذکر و یاد آوری بجای شما
بسته ناطق را در این پست از قسمت تالاری که معرفی کردید پیدا کردم.
تالارهای پیشنهادی شما را یه چرخ میزنم اگه گمشده هایم پیدا نشد میام اینجا .
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۰/۸ عصر ۰۷:۰۱
(۱۳۹۱/۱۰/۸ صبح ۰۶:۲۰)واتو واتو نوشته شده:
کارتونی بود که در آن دختر بچه ای کنار ساحل قلعه شنی درست میکند و بعد همانجا خواب میره و در خواب موجودات عجیبی می بینه.
اتفاقا جناب زرد ابری فکر کنم نسخه دوبله این کارتون رو در همین انجمن یا کارتون های دهه 60 گذاشته باشند.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۰/۹ عصر ۰۶:۰۹
موزیک زیبای جنگ هفته که دهه 60 جمعه ها پخش میشد گوش کردنش کلی خاطره به یاد میاره!
امیدوارم تکراری نباشه برای من که نبود!
http://www.soundsofmychildhood.com/posts/4260
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ صبح ۰۹:۰۳
هوتزن پلوتز رو هم که همه به یاد داریم. دزدی که مادر بزرگ رو گروگان میگیره و ... هوتزن پلوتز محصول دهه هفتاد میلادی آلمان غربی با نام اصلی راهزن هوتزن پلوتز از نوشته های نویسنده کتابهای بیادماندنی کودکی Otfried Preußler.

Neues vom Räuber Hotzenplotz
The Latest on Robber Hotzenplotz - 1979
لینک دانلود:
http://www.4shared.com/video/DJYCnUPZ/HOTZENPLOTZ.html
برای کسانی که به زبان آلمانی اشراف دارند گنجینه خوبیه بخصوص دیدن تصاویر رنگی بجای اون نسخه ای که رنگهای قهوه ای و قرمزش غالب بود و فکر میکردی داری فیلمی از سینمای لهستان رو میبینی. فکر میکنم در نسخه دوبله، جای مادر بزرگ، خانوم راستگار صحبت میکردند و فکر میکنم صدای آقای تورج نصر رو هم بجای دو کمدین اصلی سریال شنیده ام. نسخه های زیادی از این داستان وجود داره ولی این نسخه از صدا و سیما به نمایش دراومده. با دیدن دوباره این سریال و تماشای صحنه های بامزه ای از شخصیتهای این اثر، واقعا میشه چند ساعتی رو با لب خندون و دل شاد وقت گذروند. بازی بازیگران این سریال بسیار درخور توجهه.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ صبح ۰۹:۳۱
همین دیشب به این فیلم فکر میکردم و اسمش یادم نبود!
کارتون عالی بود رزا خانم! یادمه دزده همیشه با خودش شعر زمزمه میکرد
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۷:۳۴
ممنون جناب BATMAN عزیز. پیتر کرن، هنرپیشه نقش هوتزن پلوتز با اینکه حالا 63 سال داره ولی همچنان در زمینه فیلمسازی و نویسندگی و هنرپیشگی فعاله. (ماشالله)

این ویدئو هم شامل آوازها و زمزمه های هوتزن پلوتزه. تقدیم به شما:
http://www.4shared.com/video/BgKIE8xx/hotz_flv.html
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۸:۰۴
باور کنید چند بار خواستم راجع به این فیلم سرچ کنم اما همیشه تو سرچ میزدم هودسن پلوتز راهزن.
یادش بخیر فکرک نم اولین بار سال 64/65 بود کانال 2 دهه فجر(زجر) این فیلم رو پخش کرد.
یک جاش رو همیشه یادم هست.اونجایی که کسی که اومده مادربزرگ رو نجات بده آبکش رو میگیره جلو صورتش و
اون یکی آب قرمز رنگی که فکر کنم شراب یود میپاچه تو صورتش و میگه که آبله داره.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۸:۳۹
این ویدئو هم تقدیم به شما جناب سناتور عزیز:
http://www.4shared.com/video/qTJo7YI-/hotz_flv_2.html
کسی در مورد دوبلورهای این مجموعه اطلاعاتی داره؟ احتمالا از کانال دو پخش میشده شاید صبحهای تابستون؟
بخصوص میخواستم بدونم دوبلور هوتزن پلوتز کی بوده؟ آقای ایرج ناظریان؟آقای عرفانی؟......
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ عصر ۰۸:۱۷
(۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۸:۳۹)رزا نوشته شده:
این ویدئو هم تقدیم به شما جناب سناتور عزیز:
http://www.4shared.com/video/qTJo7YI-/hotz_flv_2.html
کسی در مورد دوبلورهای این مجموعه اطلاعاتی داره؟ احتمالا از کانال دو پخش میشده شاید صبحهای تابستون؟
بخصوص میخواستم بدونم دوبلور هوتزن پلوتز کی بوده؟ آقای ایرج ناظریان؟آقای عرفانی؟......
با تشکر از شما دوست عزیز.دوبلورهوتزن پلوتز استاد عرفانی بودند و فکر کنم اون مادربزرگ هم زنده یاد آذردانشی بود بقیه رو دیگه یادم نمیاد
RE: برنامه های دهه 60 - کلاه سبز - ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ صبح ۰۹:۵۶
یادش بخیر
از من نشنیده بگیرن فرماندهان
بادیدن این تاپیک در مورد این سریال قدیمی خیلی احساساتی شدم
یادش بخیر این قدر قدیمیه برای من که هیچ چیز شفافی ازش یادم نمیاد
حتی صدای گویندهاش یادش بخیر اون روزها مادرم منو برای عمل چشم میبرد دکتر
ای عمر چه زود میگذری
برم الان فرمانده میاد میگه محکم باش پسر ما تابعه دستوریم وگرنه مردم میمیرن
باتشکر از رزا وسناتور و بقیه بچه ها
RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۱۵ صبح ۰۷:۲۳
سلام بر دوستان گلم .
خوب تاپیکهای را که قرار بود جستجو کنم گشتم
در مورد پل کوچولو و بسیاری دیگر از برنامه های کودک و نوجوان . دوستان عکس و مطلب گذاشتند .
در مورد سریال الیورتویست که از شبکه دو پخش می شد هم اگر ممکنه مطلب بزارید مخصوصا سال پخشش را میخوام بدونم مال چه سالی بود ؟

RE: برنامه های دهه 60 - واتو واتو - ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ عصر ۰۹:۲۶
سلام بر دوستان گلم .
عید فطر سال 68 بود کانال یک . فیلم سینمایی نشون داد
که در ابتدای فیلم زنی را در قطار به قتل میرسانند
بعد روی فیلم صدای مجری پخش شد که میگفت
این فیلم بصورت سیاه و سفید پخش میشه لطفا به گیرنده های خود دست نزنید .
اگر اشتباه نکنم اسم فیلم شاهدی در شب بود
از دوستان کسی در مورد این فیلم خاطره و یادی در ذهن دارد ؟
البته نا گفته نمانه این فیلم با فاصله کمی دوباره از همان کانال و عصر جمعه پخش شد
فضای فیلم بیشتر شب بود و بیشتر صحنه های تقیب و گریز و هفت تیر کشی در شهر بود.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۰/۱۷ عصر ۰۱:۴۷
اینجا سوالت طرح کنی زودتر جواب میگیری
http://cafeclassic5.ir/thread-192-post-16586.html#pid16586
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۰/۱۹ عصر ۰۳:۳۳
از مهمترین و محبوب ترینهای این دهه + موزیک متن

http://www.golabad.com/portal/gol-4038.html

http://www.soundtracks.ir/603-%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%28main-theme%29-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%84-%28Brothers-Lionheart%29-%D8%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%28Lasse-Dahlberg%29.html
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۱/۱۰/۱۹ عصر ۰۴:۳۰
سلام
کسی در مورد برنامه های مستند قرن اسلحه و قرن اتومبیل که در دهه 60 پخش میشد چیزی به خاطر داره؟
تا اونجا که یادمه این دو برنامه به تاریخچه پیدایش اسلحه و ماشین ها از ابتدا تا به امروز می پرداختند.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۰/۲۳ عصر ۰۸:۵۸
(۱۳۹۱/۱۰/۱۵ صبح ۰۷:۲۳)واتو واتو نوشته شده:
در مورد سریال الیورتویست که از شبکه دو پخش می شد هم اگر ممکنه مطلب بزارید مخصوصا سال پخشش را میخوام بدونم مال چه سالی بود ؟
سریال الیور توئیست اولین بار در تعطیلات نوروزی سال 70 یا سال 71 پخش شد. برای همینم عکسش در تالار دهه 70 قرار گرفته. البته چندین بار هم، بازپخش داشته.

اخیرا جناب منصور، پستی کامل و جامع در مورد الیور توئیست نوشته اند.
http://cafeclassic5.ir/thread-449-post-16329.html#pid16329
اما در مورد سریال الیور توئیست باید عرض کنم این سریال 12 قسمتی محصول ب.ی.ب.ی.س.ی سال 1985 بوده. ترکیب بازیگران و همینطور دوبله این سریال از بهترینها بوده. در آن نسخه دوبلورهای حرفه ای بجای بازیگران این سریال صحبت میکردند. مثلا مهوش افشاری بجای الیور، آقای اسماعیلی بجای فاگین (اریک پورتر) و آقای بامبل ، آقای معمارزاده بجای بیل سایکس، خانوم شکوفنده بجای نانسی، رزیتا یاراحمدی بجای رز میلی، خانوم لاچینی بجای خانوم کورنی، آقای رسولزاده بجای آقای برانلو، آقای ایرج رضائی بجای آقای گریمویگ با تکیه کلام وگرنه حاضرم سرمو بدم!!!
تعدادی از بازیگران این سریال فوت کرده اند. تعدادی دیگه در حال حاضر از بهترینهای تئاتر و تلویزیون انگلستان و سینمای روز جهان هستند.
با وجودی که آقای اسماعیلی بجای دو شخصیت متفاوت صحبت میکردند(آقای بامبل و فاگین) ولی مثل همیشه چنان حرفه ای از عهده تیپ سازی براومده بودند که تشخیص صداشون چندان آسون نبود.

ولی همین اواخر نسخه تازه دوبله شده از سیمای استانها پخش شد که دوبلورهای متفاوتی بجای شخصیتهای سریال صحبت میکردند (البته سعی شده بود حتی الامکان دوبلورهای اصلی ثابت باقی بمونند.)
از دیدگاه منتقدین، بخش بندی این مینی سریال به 12 قسمت مثل بخش بندی نوشته های دیکنز بوده و از برتریهای این سریال بحساب می آمده.

RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۱/۱ عصر ۰۷:۲۳
در دهه 60 که مسئولین صدا و سیما متهم بودند که فیلمهای تکراری و قدیمی رو پخش میکنند، فیلمهای بلوک شرق به تازگی هرچه تمامتر به نمایش در می آمدند. آشنائی با سینمای تارکوفسکی و وایدا وکوروساوا و دیگران غنیمت بزرگی به شمار میرفت ولی نه برای بچه هایی که از دیدن این فیلمها چیزی نمیفهمیدند یا اظهار خستگی و دلمردگی میکردند. اما آنچه که مهم است نمایش آثار بزرگ سینماست برای مخاطب و آشنائی و لذت از هر اثری حتی اگه خاطره بدی از مواجهه با آن داشته باشی ارزشمنده. اولین خاطره ذهنی من از سینمای وایدا، صحنه چرخ شدن انسان در دستگاههی در کارخانه بود ولی همین خاطره بد باعث شد کتاب سرزمین موعود رو بخونم و با طرز فکرش آشنا بشم. بماند که این کارگردانان مولف فیلمها را لهستانی میسازند، عشقهای لهستانی، امیدهای لهستانی، آدمهای لهستانی، احساسات لهستانی ولی فیلمهاشون بوی کهنگی و یاس نمیده. صحبت در مورد کارگردانان بنام از عهده من کم اطلاع خارجه و برای کامل شدن آرشیو دهه شصتمون فقط این آثار رو معرفی میکنم و امیدوارم از تماشای این آثار به زبان اصلی از کانالهای ی.و.ت.ی.و.ب لذت ببرین.
از وایدا فیلمهای مرد آهنین و مرد مرمرین و سرزمین موعود رو در دهه 60 دیدیم و همچنان بر ذهنمان حک شده است.
درباره وایدا : http://www.ido.ir/a.aspx?a=1390031003

http://www.youtube.com/watch?v=rJYnNppe_GQ

http://www.youtube.com/watch?v=B7GU98L4Ml0

http://www.youtube.com/watch?v=82LUDzDfWGA&playnext=1&list=PL359413A3B280CB4C&feature=results_video
تمام قسمتهای سریال مارکوپولو به زبان اصلی (6 قسمت) با بازی کن مارشال و دنهالم الیوت
http://www.youtube.com/playlist?list=PL8bLAewZPDPFSqNrbroCeqdBpvyhLEsVN

تمام قسمتهای سریال شینگن به زبان اصلی:
http://www.youtube.com/playlist?list=PL3930780E7EA900DE

تمام قسمتهای سریال زندگی لئوناردو داوینچی تولید شبکه rai :
The Life of Leonardo Da Vinci محصول 1971
http://www.youtube.com/playlist?list=PL17672880C9279778

فیلم سیلاس مارنر محصول 1985 با بازی بن کینگزلی
http://www.youtube.com/watch?v=fNrRrYNYiWE&playnext=1&list=PL8D450428345BBF76&feature=results_video

RE: برنامه های دهه 60 - منصور - ۱۳۹۱/۱۱/۱ عصر ۱۱:۳۷
(۱۳۹۱/۱۱/۱ عصر ۰۷:۲۳)رزا نوشته شده:
تمام قسمتهای سریال زندگی لئوناردو داوینچی تولید شبکه rai :
The Life of Leonardo Da Vinci محصول 1971
http://www.you.tube.com/playlist?list=PL17672880C9279778

صدای استاد هوشنگ لطیف پور (بعنوان راوی) در دوبله این سریال یکی از خاطره انگیزترین و بی نظیرترین صداهای ایشان در گویش فیلمهایی است که خود مدیریت دوبله آنرا بر عهده داشتند...
اگر از دوستان کافه کسی دوبله این سریال را در اختیار دارد از دیگران دریغ نکند...
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۱/۳ عصر ۰۴:۴۴
درود خدمت جناب مکسیموس عزیز، به تالار کافه کلاسیک خوش اومدین. اگه امکان داره قبلا تالارهای برنامه های دهه 60 و کارتونهای ماندگار رو ببینین تا جواب خیلی از سوالاتتون پیدا بشه. دوستان قبلا لینک دانلود خیلی از کارتونها رو قرار دادند. در مورد کارتون بل و سباستین، من با جستجو از گوگل آدرسی پیدا کردم که لینک دانلود خیلی از کارتونها رو داره. امیدوارم لذت ببرین. خدمت شما دوست عزیز:
http://www.4shared.com/video/XAFhCRLT/ben_va_sebastian.html
سمت راست این آدرس، لینک دانلود خیلی از کارتونها وجود داره. بل و سباستین، چاق و لاغر، جزیره ناشناخته، میتی کومون، جیمبو، اسکروچ، زهره و زهرا، زمزمه گلاکن، ساعت خوش، سندباد، پینوکیو، زنان کوچک، بابا لنگ دراز، بچه های کوه تاراک، پسر مبتکر، پت و مت، ارم و جیر جیر، المپیک حیوانات، نادی، غول دریاچه، معاون کلانتر،بارباپاپا، خانواده دکتر ارنست،مهاجران، حنا دختری در مزرعه، گالیور، نیک و نیکو، چوبین، بچه های کوه تاراک، آدمک خمیری،آقای سکسکه، ....
البته با جستجوی بیشتر میشه تعداد زیادی از کارتونها رو در اینترنت پیدا کرد.
بخصوص وبسایت راسخون بیشتر قسمتهای کارتونها رو داره. اگه بعضی قسمتها موجود نیست میتونین بکمک گزینه جستجو در این تالار از اسم اصلی کارتونها و فیلمها مطلع شده و با اسم اصلی در ی.و.ت.ی.و.ب بگردین. موفق باشین.
RE: برنامه های دهه 60 - کلاه سبز - ۱۳۹۱/۱۱/۴ صبح ۰۹:۱۷
با سلام وعرض تشکر
بسیار خوشحال شدم از تاپیکهای که گذاشتید
در مورد زرد ابری عزیز باید بگم ازت خیلی ممنونم
بخاطر تیتراژ سفرهای کمون
برات آرزویی بهترین لحظات رودارم دوست عزیز اولین باری که این سریال واین تیتراژرو دیدم دوم دبستان بودم تقریبا همین بود ولی بعد حی کمتر شد . و دوبلر کایکو اول حسین باغی بود
بعد ناصر نظامی شد. یادش بخیر استاد عزیزم محمد عبادی جایی تسوکه حرف میزد
خانم شاهین مقدم جایی یه دختره که از اواست فیلم بهشون اضافه میشد و دوست سگارو بود
یادش بخیر یادش بخیر . یه حرکتی بود که تسوکه انجام میداد با شمشیر ضربه میزد به وسط سینه حریف و بلند میگفت این علامت صلیب درخشانه یا به روش صلیب درخشان . بعد ها همین دیالوگ
حذف شد.
کاش این بخشو نداشتین
خیلی احساساتی میشم
اکثر اونچه ما اون زمان از تلوزیون میدیدیم بی ارزش بودن
فقط خاطراتشونه که ارزشمنده
دوستان یه کارتون بود به اسم مردی که می خواست بچه باشه یه مردی بود که هرروز تو اداره تویی تخیلش ارزویی بچه بودن میکرد همیشه کرواتش تو سوپش بود اسمشو یادتونه راه رفتن و نشستن خواستی داشت. راستی اینم بگم برم . زمانی که بچه بودم
مهد کودک که میرفتیم تو اتاق فیلم یه کارتون لوک خوش شانس دیدم که با این سریال تلوزیونی خیلی فرق داشت فیلم کارتونی بود . که خیلی از این سریال خشن تر بود ولی چیزی ازش یادم نمیاد دوبله خیلی عجیبی داشت گویندهاش خیلی خاص بودناگه اطلاعی دارین کمک کنید .
مخصوصا از بزرگترها منصور -بهزاد کازابلانکا - واساتید کافه
ممنون
از زیاده گویی عذر می خوام
RE: برنامه های دهه 60 - نانگیولا - ۱۳۹۱/۱۱/۶ صبح ۱۲:۰۵
(۱۳۹۱/۱۱/۴ صبح ۰۹:۱۷)کلاه سبز نوشته شده:
دوستان یه کارتون بود به اسم مردی که می خواست بچه باشه یه مردی بود که هرروز تو اداره تویی تخیلش ارزویی بچه بودن میکرد همیشه کرواتش تو سوپش بود اسمشو یادتونه راه رفتن و نشستن خواستی داشت.
سلام دوست گرامی،
تا اونجا که یادمه اسمش بود رابرت و کارتونی بود سوئدی اگه اشتباه نکنم.
من خیلی دوستش داشتم.
روز خوش.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۱/۷ عصر ۰۹:۰۰
یادش بخیر دوبله مرحوم هوشنگ مرادی بود فکر کنم اول کارتون همیشه می گفت :سلام بچه ها ،این رابرته 36سالشه.
همیشه کراواتش رو میزد تو فنجون قهوه
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰ عصر ۰۵:۲۱
اینبار میریم سراغ اروپای شرقی، عشق اول خریداران برنامه های خارجی دهه شصت.
یکی از فیلمهای تلویزیونی که در بعد از ظهر جمعه ای شاهد آن بودیم، فیلم پوستین جادوئی (با ترجمه تحت اللفظی نام به زبان مجاری) با نام اصلی Kincskereső kisködmön محصول دهه هفتاد میلادی بود. پسری که در ده سرسبزی زندگی میکرد و برای اینکه بهتر درس بخونه مادرش بهش قول داده بود که پوستینی براش بدوزه. ظاهرا پوستین در آن دهکده، نقش دوچرخه برای بچه هایی که قرار بود خوب درس بخونن و نمره های خوبشون رو به پدر و مادرشون نشون بدن داشت. این پسر زحمت زیادی برای درس خوندن کشید (امسال بخاطر پوستین) ولی شاگرد جدید الورودی که فلج بود و درسش خوب بود، این رویا رو روز به روز براش کمرنگتر میکرد. بطوریکه روزی پسرک مجبور شد دفتر مشق پسر فلج رو کش بره و اعداد ریاضی بدست آمده رو عوض کنه و …. تا اینکه پسربچه درسهای خوبی از این تجربه میگیره. خانواده پسربچه، بچه فلج رو به فرزندی قبول میکنن. الان این دو برادرند و باید به هم یاد بدن تا ادامه زندگی آسونتر بشه. انگار پوستین استعاره ای بود از پوسته در آمدن برای دیدن خوبیها و زیبائیهای زندگی.
http://www.filmkolonia.hu/film/Kincskereso_kiskodmon

حال سفری میکنیم به کشور اسلواکی، با فیلمی که در تعطیلات عید نوروز از کانال دو نمایش داده شد و سفر زمانی دو بچه از درون ساعت دیواری به گذشته و رویارویی با حوادث قرون وسطائی و فکر میکنم طاعون رو به تماشا بشینیم. این فیلم به اسم کلیدی به گذشته شهر(ترجمه تحت الفظی) با نام اصلی kluce od mesta محصول 1983 بود.
http://bratislava.sme.sk/c/6653169/bratislavsky-stroj-casu-skoncil-v-pivnici.html

فیلم تجربه کودکانه محصول 1987 لهستان با نام اصلی Wielkie oczy
پدر و مادر سوسا و تامیک معمارند و برای تحویل پروژه به شهر دیگه ای سفر میکنن و سوسا رو در خانه تنها میذارن تا خانوم یانکا (پرستار بچه) از او و تامیک نگهداری کنه. سوسا که تحت تاثیر داستان شنل قرمزیه وقتی همسایه خانوم یانکا رو پشت در میبینه بخاطر حالت تحدب و تقعر شیشه چشمی در، فکر میکنه کسی که پشت دره خانوم یانکا رو خورده و تصمیم داره اونا رو هم بخوره و در رو به روش باز نمیکنه. حقیقت اینه که خانوم یانکا، آپاندیسش گرفته و به بیمارستان رفته و همسایه اشو بجای خودش برای پرستاری از بچه ها به خونه اونا فرستاده. بالاخره همسایه خانوم یانکا حوصله اش سر میره و برمیگرده.

آپاندیس اسم پسره و خانوم یانکا هیچوقت پسر نداشته. تو دروغ میگی. تو خانوم یانکا رو خوردی و اومدی ما رو بخوری. من گولتو نمیخورم.
تا اینکه تامیک که کمی بزرگتر از سوساست به خونه میاد. از داستانهایی که سوسا براش تعریف میکنه نتیجه میگیره که سوسا هذیان میگه ولی کم کم خودشم کودک درونش زنده میشه و با هم تصمیم میگیرن بدون پرستار بچه خودشون به تنهایی از عهده مسئولیت زندگی بربیان. روزای اول با لغو قوانین مادر و شب زنده داری و خوردن شکلات و بستنی و نوشابه خوشگذرونی میکنن ولی کم کم نتیجه میگیرن که زندگی سخت تر از این حرفاست و باید به فکر غذا پختن و رخت شستن و نظم و ترتیب و قانون و ... باشند ولی از عهده این مسئولیت هم برمیان و . . . تا اینکه بالاخره پدر و مادرشون به خونه برمیگردن. به واقع احساس مسئولیت بلوغ و درسهایی که در هیچ کلاس درسی قابل آموزش نیست در طی چند روز تنهائی، تجربه جالبی برای دو کودک فیلم بود در عین حال دیدن فیلمی کمدی از سینمای لهستان تجربه خوبی برای ما هم بود. نوع نگاه دختر بچه وقتی همسایه خانوم یانکا ازشون دور میشد در خور توجه بود و نتیجه ای که برای خودش گرفت که این همسایه وقتی که از تراس بالا بهش نگاه میکنی چقدر کوچیک و مهربون بنظر میرسه در حالی که از پشت چشمی، دماغ و دندوناش بزرگ بود و چشمان ریزی داشت درست مثل یه گرگ بدجنس.
تامیک: پس در مدرسه به این دخترها آشپزی یاد نمیدن؟ ما به کجا داریم پیش میریم؟
سوسا: مدرسه. مدرسه. کتاب. پس میتونیم از کتاب آشپزی کمک بگیریم.
در این فیلم میتونستی صدای رزیتا یاراحمدی و فریبا شاهین مقدم رو بجای شخصیتهای سوسا و تامیک بشنوی. حتی شنیدن صدای بانو رافت هاشم پور رو که بجای همسایه خانوم یانکا حرف میزدند خاطره انگیز و لذت بخشه. بابت کیفیت بد عکسها عذرخواهی میکنم. (فعلا در اینترنت عکسی از این فیلم نیست.)
http://zalukaj.tv/zalukaj-film/16754/wielkie_oczy_1987_.html

RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ صبح ۱۰:۵۸
جمعه بعد از ظهرهامون، همیشه عذاب وجدان سختی وجود داشت بدلیل تنبلی و شیطنت و انجام ندادن تکالیف. شاید هم اون دلتنگی معروف عصر جمعه ها شدت این حس عجیب رو صدچندان میکرد. دلخوشیمون دیدن فیلمهای شبکه یک بود بدون اینکه ساعت پخش کاملا مشخصی داشته باشه و بدون تکرار. اگه به هردلیلی فیلم عصر جمعه رو از دست میدادی، روز شنبه حرفی برای گفتن پیش همکلاسیهات نداشتی. البته دیدن فیلمهای عصرجمعه، لذتی توصیف نشدنی داشت حتی اگه بهمراه انجام تکالیف عقب افتاده بود. فیلمی شامل سه قسمت از داستانهای غیرمنتظره رو دیدیم که بنظر خیلی از همقطارهامون از بهترینهای این ماجراها بوده.
آسانسوری که شریک جرم بود یا the way up to heaven : زن و مرد مسنی که بنظر میرسید زندگی مرفه و بی نقصی دارند موضوع این قسمت بودند. خانوم منظم بود و پیرمرد لجباز و کاملا خونسرد. همیشه رفتارهای غیرقابل تحمل پیرمرد باعث میشد خانوم به مهمانیها و هواپیما و قطار و سر قرارها دیر برسه. این شده بود یه نوع رویه آزاردهنده برای خانوم داستان... این خانوم وقتی عصبی میشد یه چشمش بسته میشد...نگاش به ساعت بود و تیک عصبی آزارش میداد... زندگی این زوج پر بود از حرکات عصبی و شتابزده خانوم و التماسهاش که خواهش میکنم عجله کنید دیر میرسیم! و نگاههای خونسرد و قدمهای آرام و بیخیال آقا... تا اینکه وقتی میخواستند به یک مسافرت بروند و طبق معمول پیرمرد نهایت سعیشو کرده بود که دیر برسند، بازم هدیه ای جا موند. آقا با همان قدمهای آرام و رفتار خونسرد خودش برگشت تا هدیه رو از خونه برداره، خانوم هدیه رو در ماشین پیدا میکنه و احساس میکنه که شوهرش از روی قصد داره اذیت میکنه و وقتی از پشت در شنید که شوهرش به کمکش احتیاج داره تصمیم به انتقام میگیره... برمیگرده و به راننده میگه که حرکت کنند... القصه خانوم به تنهایی به مسافرت رفت هفته ها ماند و حتی به همسرش نامه مینوشت و وقایع رو توضیح میداد... وقتی برگشت دید آسانسورشون خراب شده و تعمیرکار خبر کرد. . . احساس تردید و گناه توسط بازیگر بخوبی تصویر شده بود. همچنان روی یه صندلی در طبقه همکف منتظر بود تا اینکه دید آسانسور هفته ها بین دو طبقه گیر کرده و شوهرش درطی این چند هفته در آسانسور گرفتار مرگ تدریجی شده. این لحظه بازم دوربین روی چهره خانوم زوم میکنه ولی اینبار چشمش بسته نمیشه!!! یعنی همان لحظه که خانوم از پشت در صدای کمک خواستن شوهرش رو شنیده بود، شوهرش در آسانسور گیر کرده بوده و تقاضای کمک میکرده. استفاده از آسانسور و ساعت و تیک عصبی خانوم به نوعی با روند داستان همخوانی داشت و انگار آسانسور هم جزئی از بازیگران فیلم بود.

لعنت بر آن دهان که بی موقع باز شود یا Galloping Foxley : دیدن همکلاسیها و دوستان سابق از بهترین لحظات زندگی هر انسانیه ولی نه وقتی که خاطره بدی از کسی در ذهن داشته باشی و این خاطره بد لکه تیره ای بشه برای سالیان سال که باید بار کینه رو به دوش بکشی و بدتر اینکه بخوای در لحظه دیدار انتقام بگیری و بازم بدتر اینکه انتقام انتحاریت غلط عمل کنه و خودت رسوا بشی اونم در سالخوردگی!
داستان در مورد پیرمردی بنام ویلیام پرکینزه (با بازی سرجان مایلز و (فکر میکنم) صدای آقای مقبلی) که زندگی یکنواخت مطابق قانون معمول روزانه داره. هر روز وقتی از سر کار برمیگرده سر ساعت بخصوصی سوار قطار مشخصی میشه .همیشه در یک مکان بخصوص منتظر اومدن قطاره. صندلی مخصوص و کوپه همیشگی. روزی با ورود شخصی تازه وارد این روال همیشگی بهم میریزه. شخصی که شباهت عجیبی به کسی داره که در دوران کودکی، مدرسه رو برای این پیرمرد به جهنم تبدیل کرده بوده. روال مدرسه بر این قرار بود که دانش آموزان سال پائینی باید در خدمت شاگردان سال بالائی باشند و این پیرمرد تازه وارد همون دانش آموز سال بالائی (بروس فاکسلی) مغرور و بداخلاق بنظر میرسه. اولین تخم کینه هم بخاطر برخورد بد پدر پرکینز با بروس فاکسلی در روز ورودیه کاشته شده بود. بروس فاکسلی همیشه رفتار بدی نسبت به بچه های کوچکتر از خودش داشت و این بار ویلیام پرکینز بهترین طعمه اش بود. روش تحقیر آمیز اون که با دانش آموزان بشکل برده رفتار میکرد و همیشه باعث شکنجه روحی و جسمی اونها بود به galloping foxley معروف شده بود. حال که پیرمرد این شخص رو پیدا کرده نمیدونه چه برخوردی باهاش داشته باشه. در روزهای آینده تازه وارد به این رویه ادامه میده. اشغال مکانهائی که پرکینز به آنها خو گرفته. بروس و ویلیام در یک کوپه قطار روبروی هم نشسته اند، روایت طوری پیش میره که همزمان با حرکت قطار به خاطرات پیرمرد سفر میکنیم و ما هم کم کم با شخصیت ها آشنا میشیم و از این بروس فاکسلی به اندازه یک عمر متنفر میشیم..کشمکش درونی پیرمرد یه لحظه راحتش نمیذاره. بالاخره پیرمرد تصمیم میگیره تا با بیان احساسات و حقایق دوران گذشته، آبروی فاکسلی رو حداقل بین مسافران کوپه قطار ببره. (استفاده از موسیقی متن بجا زینت بخش صحنه هاست) بالاخره پیرمرد شروع میکنه و حقایق مدرسه رو به همه تعریف میکنه و شخص تازه وارد رو متهم میکنه.... ولی شخص تازه وارد پیش همه اعتراف میکنه که اسمش فاکسلی نیست و در مدرسه دیگه ای درس خونده!
در کتاب اصلی رولد دال، روایت با معرفی شخص تازه وارد با نام و نام مدرسه دیگه به پایان میرسه ولی در فیلم این موضوع در هاله ای از ابهام قرار میگیره که آیا شخص تازه وارد در آخر داستان در موردهویتش دروغ گفته یا نه؟ واینبار به کمک تصاویر این نکته یادآوری میشه. شخص تازه وارد صبر میکنه تا همه برن و بعد... عصاشو عین عادت دوران بچگی بر شونه اش تکیه میده!!! در حالی که پرکینز نشسته و با چشمانی متعجب و ترسی همیشگی تماشاش میکنه. شخص تازه وارد در واقع همون بروس فاکسلیه که بعد چندین دهه برگشته تا ویلیام پرکینز رو دوباره تحقیر کنه!

حکایت آب و نمک یا Would You Believe It : در این دنیای نامردیها که حتی خودت هم گاهی وسوسه میشی کلاهبرداری کنی، گاهی یادت میره به باورهای پیشین گوش جان بسپاری و سرنوشتت مثل پایان ماجرای قهرمان این داستان میشه.
داستان در مورد یه باستانشناس (با بازی نایجل هیورز) و دوستشه که در اردن در پی کشف آثار کهن هستند. روزی خبر میرسه که معبد تازه ای کشف شده و باستانشناس بهمراه دوستش به معبد رفته و مجسمه ای زیبا رو کشف میکنن. هر دو وسوسه میشن که این مجسمه رو از معبد خارج کرده و از مرز عبور بدن و با قیمت گزافی بفروش برسونن. حتی دوست باستانشناس پیشنهاد نصف کردن مجسمه رو میده. کشف تازه شون چنان اونا رو سحر کرده که حتی به هویت مجسمه فکر نمیکنن و فقط میدونن که قیمتیه و از طریق قاچاق اون میتونن به ثروت بزرگی دست پیدا کنن. صبح روز بعد مجسمه رو مخفیانه پشت وانت بار! (کامیون) قرار داده و فرار میکنن. (باران شدیدی میبارد!) در راه، بحثهای اخلاقی و توجیه ها و بی اعتمادی ها و جانماز آب کشیدنها شروع میشه تا اینکه توسط ماموران مرزی متوقف میشن. در توقفگاه اول، مامور رو کشته و فرار میکنن. در هر توقفگاهی با انواع و اقسام کلکها سعی میکنن تا کسی از محموله اشون باخبر نشه تا اینکه در توقفگاه آخر، مامور سمج با اصرار میخواد که بارشون رو ببینه. وقتی در پشتی ماشین رو باز میکنن، آب باران جمع شده در پشت کامیون کاملا تخلیه میشه و میبینن که مجسمه ناپدید شده!!!
دوست باستانشناس سر به بیابان زده و فریاد کنان دور میشه!! و مرتب خدا رو صدا میزنه!!!
فردای اون روز مامور به باستانشناس میگه که دوستت مرتب در حال هذیانگوئیه و در مورد همسر لوط صحبت میکنه. باستانشناس میپرسه: همسر لوط کیه؟ مامور جواب میده: طبق تورات ( چون آنها در مرز اسرائیل بودند) قرار بود عذاب الهی بر قوم لوط نازل بشه، لوط به همسر و دیگران گفته بود که از شهر فرار کنن و اصلا به پشت سرشون نگاه نکنن. همسر لوط سرپیچی کرد و به پشت سرش برگشت و در آن هنگام عذاب الهی نازل شد و به نمک تبدیل شد!!! راستی محموله پشت ماشینتون چی بود؟؟؟
باستانشناس جواب میده: باورت میشه که همسر لوط بود؟ مامور جواب میده: نه! و دور میشه. باستانشناس مقداری از نمک پشت ماشین رو میچشه و لبخند تلخی میزنه!

RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ عصر ۱۰:۰۷
یادش بخیر.این سریال رو خیلی دوست داشتم.همیشه اسم اون فریتزی چابک تو داستان اول یادم هست .فکر کنم بازیگرش هم همون بازیگر نقش دمین تو فیلم طالع نحس باشه.
RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۱/۱۸ صبح ۱۱:۵۰
برنامه های دهه فجر دهه شصت
خبرنامه با بازی عنایت بخشی به نقش استوار غلامی http://s2.picofile.com/file/7647058381/khabarname.wmv.html

ماجرا در یک قهوه خانه بین راهی اتفاق می افتاد که بچه ها اعلامیه ها رو به دست مسافران بین راهی میرساندند. موسیقی متن فوق العاده ای داشت. مجموعه ای از صداهای عالی دوبلورها رو میشه در این سریال شنید.
سرود یک تکه ابر بودیم http://s2.picofile.com/file/7647061505/yek_teke_abr_boodim.wmv.html
یاد برنامه بچه های دیروز بخیر


RE: برنامه های دهه 60 - رزا - ۱۳۹۱/۱۲/۵ عصر ۰۸:۴۸
تقدیر از دست اندرکاران فرهنگسازی و شادی بخشی و خاطره سازان برای بچه های دیروز و امروز رو از لینکهای زیر به تماشا بنشینین:
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?CATEGORYID=4483&PID=77644&PageIndex=0&PageSize=10
ضمنا این لینک شامل کلیپهاییست از صحنه هایی از کارتون زبل خان، چوبین، تیتراژ قدیمی برنامه کودک، بلفی و لی لی بیت، فوتبالیستها، باخانمان و تیتراژش، سه برادر و تیتراژش، تیتراژ پایانی شنگول و منگول، هادی و هدی، المپیک حیوانات، لوک خوش شانس و بولک و لولک و سریال بازم مدرسه ام دیر شد، تقدیر از دوبلورها و شاعران کودک و ....
همیشه دوست داشتم بدونم چه کسی در مورد صدها دانه یاقوت و یار مهربونمون و باز بارانهای کتابهای فارسیمون قلمفرسائی کرده.
تکنولوژی امروزی بکمک دگمه ای تصاویر و افکار این عزیزان رو در صدم ثانیه ای به نمایش میکشونه. (البته اگه وبسایتشون قیلثر نباشه!)
http://www.rahmandoost.org/

RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ صبح ۰۱:۰۰
تو عروسکهای ایرانی به شخصیت مخمل علاقه دارم
درباره مخمل
بامزه ترین شخصیت مجموعه مخمل بود همیشه توی ایوان چرت میزد و از تنبلی در کار کردن، جان مادر بزرگه را به لبش میرساند چشم دیدن خانواده حنایی را نداشت فکر میکرد زیرابش را پیش مادر بزرگ میزنند هر کاری میکرد تا مادر بزرگه پرتشان کند بیرون اما نبات که به دنیا آمد مخمل عاشقش شد، باهاش بازی میکرد و مواظبش بود! یک بار که نبات تب کرد، مخمل تا صبح گریه کرد! به جای مخمل بهرام شاه محمد لو صحبت میکرد، همان آقای حکایتی_________

RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۱/۱۲/۲۰ صبح ۰۹:۴۱
امثال و حکم فارسی
تا مرا دُم تو را پسر یاد است دوستی من و تو بر باد است!
مجموعه مثل آباد، بخشی داشت که تو خاطرم هک شده
داستان/ دوستی چوپان و مار
با هنرمندی= اسماعیل داور فر - مهین شهابی - آتیلا پسیانی - مرتضی ضرابی
تو یوتی میتونید تماشا کنید
احتمالا تو همین بخش کافه در موردش صحبت شده اما من نتونستم پیدا کنم و از اونجایی که به این داستان علاقه داشتم در موردش نوشتم

چوپان فقیری کاسهای شیر دوشید و کنار تخته سنگی گذاشت و دنبال کاری رفت وقتی برگشت، کاسه را از شیر خالی و در آن سکّهای گذاشته شده دید این ماجرا تکرار شد و چوپان از این راه به نان و نوایی رسید روزی از روزها به کمین نشست تا ازکمّ و کیف ماجرا مطلع شود ماری را دید که میآید، شیر را میخورد و به ازای آن سکّهای در کاسه میاندازد و میرود چندی که از ماجرا گذشت، چوپان با زنش عزم سفر زیارتی کردند و گله را به پسر برومند خود سپردند ماجرا در غیاب چوپان همچنان ادامه داشت تا این که روزی پسر چوپان وسوسه شد که احتمالاً این مار بر سر گنجی خفته و بهتر است که او را بکشم و همۀ گنج را یکجا تصاحب کنم پسر با تبر قصد جان مار کرد دُم مار را قطع کرد و خود نیز بر اثر نیش مار در جا هلاک شد پس گلّه نیز بی صاحب ماند و تلف شد چوپان که از سفر برگشت و از ماجرا مطلع شد، پس از مدتی سوگواری، چون به روز سیاه افتاده بود، به صحرا رفت و کاسهای شیر را کنار تخته سنگ گذاشت و مار را دعوت به نوشیدن شیر کرد و از رفتار پسر نادانش عذرها خواست مار، حرفهای مرد را که شنید، خطاب به او گفت:ای مرد! نه مرا بریدگی دُم فراموش خواهد شد و نه تو را داغ فرزند؛ بنابراین هر دو از هم نفرت خواهیم داشت از این روی باید از هم جدا و دور باشیم که: تا مرا دُم، تو را پسر یاد است دوستی من و تو بر باد است! برداشتی که من از این حکایت دارم 1 با هر کسی نباید دوست و یار شد 2 در مواردی به نزدیک ترین و عزیزترین فرد هم نباید اعتماد کرد 3 حرص و طمع میتونه انسان نابود کنه 4 کینه ورزی عاقبتی جز تفرقه و دشمنی نداره
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۱/۱۲/۲۸ عصر ۰۷:۲۱
امروز به طور اتفاقی کتابی رو توی پشت ویترین کتاب فروشی دیدم که مربوط بود به خاطرات دهه60 که البته زیاد کتاب جامع و جذابی نبود و توی هر صحفه ش چند خطی به برنامه ها و سریال های دهه60گذری اشاره کرده بود.و قیمتش هم6هزار تومن بود.
RE: برنامه های دهه 60 - واترلو - ۱۳۹۲/۲/۱ عصر ۰۸:۵۴
(۱۳۹۱/۱۰/۱۱ عصر ۰۸:۱۷)سناتور نوشته شده:
(۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۸:۳۹)رزا نوشته شده:
این ویدئو هم تقدیم به شما جناب سناتور عزیز:
http://www.4shared.com/video/qTJo7YI-/hotz_flv_2.html
کسی در مورد دوبلورهای این مجموعه اطلاعاتی داره؟ احتمالا از کانال دو پخش میشده شاید صبحهای تابستون؟
بخصوص میخواستم بدونم دوبلور هوتزن پلوتز کی بوده؟ آقای ایرج ناظریان؟آقای عرفانی؟......
با تشکر از شما دوست عزیز.دوبلورهوتزن پلوتز استاد عرفانی بودند و فکر کنم اون مادربزرگ هم زنده یاد آذردانشی بود بقیه رو دیگه یادم نمیاد
به جای پلیس ایرج رضایی صحبت می کرد
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۴/۱۸ عصر ۱۰:۰۰
دهه شصت مجموعه ای پخش میشد با عنوان (این شرحِ بی نهایت)
موسیقی غم انگیزی هم داشت
قسمتی از این سریال همیشه تو خاطرمِ
خانم محبوبه بیات و آقای ناصر هاشمی در این مجموعه ایفای نقش کردن
داستان جوانی که مادرش برای او کیسه ای از سکه های طلا فرستاد و درست بعد از این اتفاق جوان هر شب با کابوسهای وحشتناک سر میکرد!
تا اینکه از بیماری و درماندگی طاقتش سر آمدِ و به دیدار مادر رفت و پیگیر ماجرا شد ______________

خانم بیات در حال حاضر سرگرم بازی در تئاتر هستن
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای یکایکِ هنرمندانی که در خاطرمان نقش بستن
RE: برنامه های دهه 60 - terme - ۱۳۹۲/۵/۱۱ صبح ۰۴:۲۹
اول باید بخاطر این تایپیک محشرتون ازتون تشکر کنم کلی باعث تجدید خاطره شد
از دوستان یه سوالی داشتم میخواستم ببینم کسی یادشه یه برنامه کودک بود زمان جنگ پخش میکردن توش یه سیب زمینی بود بهش میگفتن سیب زمینی پشندی من یه چیزایه مبهمی ازش یادمه چون خیلی کوچیک بود اون موقع ها(یعنی فکر نکنید سن وسالی دارما
) خیلی دوس دارم بدونم مجریش کی بوده اگه کسی یادشه لطفا راهنماییم کنه
یه سریال انگلیسی هم بود که ماجراش تو یه جزیره میگذشت که به دس آلمانا تصرف شده بود ماجرایه یه دختره با نامزدش بود نامزد دختره میخواست از جزیره بره تا به ارتش بپیونده یه بار که میخواد ار جزیره فرار کنه تیر میخوره ولی نمیتونن بگیرنش این قسمتش قشنگ یادمه تو کلیسا درجه دار المانی بهش شک میکنه مخصوصا دستشو میزاره رو شونش میفهمه اون بوده برعکس ارتش سری تو این سریال درجه دار آلمانی آدم خوبیه فقط یکی از زیر دستاش خیلی بدجنسه خلاصه اگه کسی این سریالو یادشه اسمشو بگه ممنون میشم
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۵/۳۱ عصر ۰۷:۳۴
ماهنامه توپولي نو که دهه 60 و شايد قبل تر (زمانش دقيق نميدونم و تو نت هم چيزي به چشم نخورد) به چاپ ميرسيده، بسيار خواندني و جذاب بود خصوصا براي قشر کودک و نوجوان
اين تنها شماره اييه که برام باقي مونده
شامل 3 داستان کوتاهه که بصورت طنز نوشته شده
لورل و هاردي (در شب نشيني) داستان شماره 2 که در دوره کودکي بارها خوندم و لذت بردم

_______________________________________











___________________________________
کیفیت بالا
فایل زیر دانلود و از حالت فشرده خارج کنید
http://www.uploadkadeh.com/file/18332/picture.rar.html
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۶/۱۵ عصر ۱۰:۳۳
عمو پولدار
(سرگرمی فکری و زیبایی بود / دقیق نمیدونم از چه زمانی منتشر شده / یادش بخیر، اواخر دهه 60 بازی میکردم)
دفترچه همراهی داشت که نحوه بازی کردن به فارسی نوشته بود
تصاویر از گوگل



منبع
http://koodaki.forumotion.com/t22p15-topic
RE: برنامه های دهه 60 - آقای همساده - ۱۳۹۲/۶/۱۸ عصر ۰۵:۱۰
(۱۳۹۲/۶/۱۵ عصر ۱۰:۳۳)BATMAN نوشته شده:
عمو پولدار
(سرگرمی فکری و زیبایی بود / دقیق نمیدونم از چه زمانی منتشر شده / یادش بخیر، اواخر دهه 60 بازی میکردم)



(۱۳۹۲/۶/۱۶ عصر ۰۸:۱۲)سناتور نوشته شده:
یادش بخیر اون موقع به این بازی فکر کنم می گفتند روپولی
تو دهه 60 هر دو تا بازی رو داشتیم که خیلی به هم شبیه بودن کاکو. من عاشق روپولی بودم (که اون موقع بهش می گفتن ایروپولی).این دو تا بازی مناسب تمام سنین بود.چند وقت پیش تو بازار تسخه های دستکاری شده هر دو تا بازی رو دیدم که روپولی به معنای واقعی کلمه له له شده و مناسب سن زیر 10 سال! عمو پولدار یه کم بزرگسالانه تر هست اما من خاطرم نیست که قدیما هم همینجوری بود یا نه.صفحه اش با عکس بتمن جان یکیه ولی یه سری کارت اضافه داره و سکه ها رو هم نداره.(البته شنیدم شرکتی که عمو پولدارو وارد بازار کرده، روپولی رو هم آورده که هنوز خودم ندیدمش).ضمنا دو سال پیش یه بازی خارجی هم دیده ام به اسم مونوپولی که ایرلندی اصل بود به قیمت 150 تومن ناقابل (قبل از گرانی دلار) که فقط نگاش کردم و از کنارش گذشتم و عکسای پشتش عین ایروپولی بود.
RE: برنامه های دهه 60 - بهزاد ستوده - ۱۳۹۲/۶/۲۲ عصر ۱۲:۳۱
(۱۳۹۲/۲/۱ عصر ۰۸:۵۴)واترلو نوشته شده:
(۱۳۹۱/۱۰/۱۱ عصر ۰۸:۱۷)سناتور نوشته شده:
(۱۳۹۱/۱۰/۱۰ عصر ۰۸:۳۹)رزا نوشته شده:
این ویدئو هم تقدیم به شما جناب سناتور عزیز:
http://www.4shared.com/video/qTJo7YI-/hotz_flv_2.html
کسی در مورد دوبلورهای این مجموعه اطلاعاتی داره؟ احتمالا از کانال دو پخش میشده شاید صبحهای تابستون؟
بخصوص میخواستم بدونم دوبلور هوتزن پلوتز کی بوده؟ آقای ایرج ناظریان؟آقای عرفانی؟......
با تشکر از شما دوست عزیز.دوبلورهوتزن پلوتز استاد عرفانی بودند و فکر کنم اون مادربزرگ هم زنده یاد آذردانشی بود بقیه رو دیگه یادم نمیاد
به جای پلیس ایرج رضایی صحبت می کرد
همانطور که دوست عزیزم واترلو اشاره کرده بجای پلیس ایرج رضایی بود وهوتزنلوتتس راهزن صادق ماهرو بود دوسه مرتبه این فیلم پخش شد هنوزیه چیزهایی یادمه ایرج رضایی با تیپ کمدی شبیه معاون کلانتر حرف میزدماهرو هم که صدایش مثل همیشه بود
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۷/۱ عصر ۰۸:۳۴
سریال آئینه

آینه از پربیننده ترین سریالهای خانوداگی، اجتماعی دهه 60 (اولین بار در سال 1364 به روی آنتن رفت) محسوب میشه
هنرمندان خاطره سازی همچون مهین شهابی/ اسماعیل محرابی/ رضا بابک/ پوراندخت مهیمن/ بدری نور اللهی/ خانم صفی خانی/ جواد خدادای/ مرجانه و دلدار گلچین/ فردوس کاویانی/ رویا افشار/ گوهر خیر اندیش/ سیاوش طهمورث/ اکبر رحمتی/ جمشید قلی خانی و ____ در این مجوعه بازی داشتن
بخشی از این سریال با عنوان (چون دوست دشمن است) خیلی برام جالب بود به این خاطر که خانم مهین شهابی و پوراندخت مهیمن خیلی خوب تونستن بحث هایی (/مشاجره لفضی/یکی به دو کردن) که بین مادر شوهر و مادر زن پیش میاد به نمایش بزارن و تیکه های جالب و معناداری بارِ هم کردن!
یکی از مشخصه های بارز این سریال همین بحث ها و جدالهاش بود که بیننده رو جذب خودش میکرد که خانم شهابی در اکثر بخشها خیلی زیبا این تیپ رو اجرا کردن
(یادش گرامی)
خانم مهیمن اکثرا در نقش مادری دلسوز و مهربان ظاهر شدن و اجرای زیبایی داشتن

هنرمندان این سریال همگی بازیهای خوبی ارائه دادن
رویا افشار بحثهاش اغلب با منطق همراه بود

بازی رضا بابک هم خیلی دوست دارم / شوخ طبع و خوش خلق و از پیشکسوتان تئاتر

اسماعیل محرابی در اکثر قسمتها حضور داشت و مثل بقیه عالی کار میکرد
بخشی رو به همراه فرزندش آشا محرابی در نقش پدر و دختر ظاهر شدن

مرجانه گلچین تازه کار و جوان اما پر انرژی و با علاقه اجرا میکرد

و ______________________
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۲/۷/۲ عصر ۰۹:۱۵
دهه شصت واقعا برای تلویزیون یک افتخار به حساب میاد .سریالهای تلویزیونی عالی برنامه های علمی و مسابقات و سرگرمی که با دقت و وسواس بالایی ساخته میشد دوبله ها در اوج ،کارتون های تلویزیونی بی نظیر. واقعا همه رفتندو تنها خاطراتشون موند.
RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۲/۷/۳ صبح ۰۷:۳۸
سريال آينه تا اونجا كه من يادمه 3 سري داشت كه وجه مميزه سري اول و دوم سريال اين بود كه در اين سريها ابتدا مشكلات و نابهنجاريهاي خانوادگي نمايش داده مي شد و در وسط بر نامه گروه بازيگران دسته جمعي اعلام مي كردند: زندگي شيرين مي شود! واقعيت اين است كه مي بينيد!!! و ان وقت آن روي ديگر سكه زندگي زناشويي نموده ميشد....اين قسمتهاي در حال پخش مربوط به سري سومه!
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۷/۱۴ عصر ۰۹:۱۳
دوبلورها در سریال آینه
مرتضی احمدی

بدری نوراللهی (تصویر از منصور گرامی)

شمسی فضل اللهی

افشین ذی نوری

_____________________________________________________________________________
در چند قسمت از سریال آرزو شهابی (دختر مهین شهابی) هم حضور داشتن

آرزو شهابی در مراسم درگذشت مهین شهابی

RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۲/۷/۲۰ عصر ۰۸:۱۱
گمون کنم قدیمی ها بیشتر یادشون باشه این سریال...
«خانه عروسکها» مجموعه ای تلویزیونی بود که با وجود استقبال مردم، جلوی پخش آن در سال 59 گرفته شد.
به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از خبرآنلاین، روزی روزگاری، تلویزیون ایران تنها دو شبکه داشت که هفت یا هشت ساعت در شبانه روز برنامه پخش میکردند که تنها سهم کوچکی از آن به کودکان و نوجوانان اختصاص مییافت.سالهای پر التهاب 58 و 59 که کشور هنوز از هیجان انقلاب خارج نشده، در گیر یک جنگ تمام عیار شده بود، شبکه دو سیما تنها به پخش برنامه های آموزشی و علمی میپرداخت و آنتن شبکه یک هم بیشتر با برنامه های سیاسی و اجتماعی پر میشد.
با این وجود، کودکان انقلاب و جنگ که اینک مرز چهل سالگی را رد کردهاند، خاطره یک برنامه کودک و نوجوانان را از آن دوره تا امروز با خود همراه داشتهاند؛ «خانه عروسکها» که مجموعه ای پر طرفدار بود و نخستین تولید جدی تلویزیون پس از انقلاب در این حوزه به شمار میآمد.
این مجموعه تلویزیونی موزیکال با طراحی، نویسندگی، کارگردانی و تهیهکنندگی جمشید عظیمی نژاد، روایت گر ماجراهای عروسکهایی چون روشن سر، بد جنس، یاقوت، نابغه، ننه کلثوم، زبون دراز و ... بود که در کوچه ای به نام اکبر نمایشی زندگی میکردند. «خانه عروسکها» که زبانی طنز آمیز داشت، مسائل اجتماعی و تربیتی را دست مایه کار قرار میداد که متناسب با دوره ای که پخش میشد، با کمی چاشنی سیاسی هم همراه بود.

آریا عظیمی نژاد پس از گذشت 33 سال، از خاطرات خود در باره مجموعه «خانه عروسکها» گفت
در «خانه عروسکها»، جمشید عظیمی نژاد به همراه دختر و پسرش به نامهای پوپک و آریا در کنار عروسکها نقش آفرینی میکردند. پسر بچه آن برنامه که مثل کودکان هم دورهاش اینک مرز 40 سالگی را رد کرده، امروز آهنگسازی شناخته شده است.
آریا عظیمی نژاد که آثار و آلبومهای موفق و مطرحی را تصنیف و منتشر کرده است، ساخت موسیقی متن فیلمها و سریالهایی چون «میم مثل مادر»، «پارک وی»، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، «نقاب»، «چاردیواری»، «پایتخت» و «دود کش» را هم در کارنامه دارد.
به مناسبت هفته ملی کودک (15 تا 21 مهر) و در نبود زنده یاد جمشید عظیمی نژاد که سه سال پیش در گذشته است، به سراغ آریا عظیمی نژاد رفتیم و خاطرات تلخ و شیرین او از مجموعه «خانه عروسکها» را شنیدیم.
برنامه ای برای کودکان در فضایی انقلابی
پنج ساله بودم که انقلاب شد. به دلیل کوچک بودن، از آن زمان خاطرات رنگ پریده ای دارم که بیشتر متأثر از فضای خانواده مان است تا اتفاقاتی که در خیابانها رخ میداد. بعد از پیروزی انقلاب، بسیاری از هنرمندان از جمله پدر من، به دنبال آن بودند تا طرحی نو در اندازند و با تکیه بر فرهنگ و ادبیات کشورمان، برنامه های تلویزیونی تازه و متفاوتی تولید کنند.
با توجه به دغدغه هایی که پدرم برای رشد و تربیت کودکان و نوجوانان داشت، یک سال از انقلاب نگذشته بود که طرح ساخت برنامه ای برای کودکان و نوجوانان را به تلویزیون داد که تلفیقی از بازیگران زنده و عروسک بود.

جمشید عظیمی نژاد با دختر (پوپک) و پسر خود (آریا) در دکور برنامه «خانه عروسکها»
پدرم ادبیات خوانده بود، کار تئاتر میکرد، با موسیقی آشنا بود و مطالب طنز و فکاهی هم مینوشت. این چهار گرایش و شاخه ادبی و هنری دست به دست هم دادند و مجموعه «خانه عروسکها» را شکل بخشیدند.
در آن دوره که فضای انقلابی بر همه کشور حاکم بود و مسائل سیاسی در صدر همه چیز قرار داشت، ساخت برنامه های ویژه برای کودکان و نوجوانان تقریباً به فراموشی سپرده شده بود. با این وجود، پدرم توانست طرح پیشنهادیاش را به تصویب برساند و کار را شروع کند.
گروگان گیری و جنگ در خانه عروسکها
«خانه عروسکها» داستان زندگی اکبر آقا نمایشی بود که با دختر و پسرش زندگی میکرد. او کوچه ای به نام خودش ساخته بود که خانه عروسکها در آن قرار داشت. من و خواهرم در این مجموعه در نقش و با نام واقعی خودمان بازی میکردیم، البته با این تفاوت که مادر نداشتیم و تنها با پدرمان در حال زندگی بودیم.
روشن سر، زبون دراز، کلثوم ننه، یاقوت، بدجنس، نابغه، مهربون و ... شخصیتهای منفی و مثبت عروسکی این مجموعه بودند که اختلاف و در گیری میان آنها، ماجراهای زیادی را پدید میآورد.
سری نخست این مجموعه سال 58 ضبط و پخش شد و ادامهاش در سال 59 بعد از شروع جنگ روی آنتن رفت. از همان برنامه های اول، «خانه عروسکها» خیلی زود گل کرد و بین مخاطبان جا افتاد. شخصیتهای جذاب، زبان طنز آمیز و ماجراهای جالب که نگاهی به مسائل روز هم داشتند، از جمله دلیلهای موفقیت این مجموعه بودند. دلیل دیگر ترانههایی بودند که پدرم برای تیتراژ و شخصیتهای عروسکی گفته و با موسیقی ریتمیک خوانده میشدند.

کلثوم ننه و زبون دراز از شخصیت های عروسکی این مجموعه بودند
بیشتر شخصیتهای عروسکی، ترانه ای ورد زبانشان بود که مردم دوست داشتند. از جمله شخصیت روشن سر که ادعای روشن فکری داشت، میخواند: « من نه منم، نه من منم/ این سرم و این بدنم/ این عضلات گردنم/ چراغ دارم توی سرم/ خوبه که من روشن سرم.»
موضوع قسمتهای مختلف این برنامه مسائل روز اجتماعی، مشکلات زندگی مردم، موارد تربیتی و انسانی و ... بود. برای مثال ترس کودکان از تاریکی، فقر و بی پولی، فواید راست گویی، احترام به حق دیگران، اهمیت آزادی و استقلال و ... از جمله مواردی بودند که در این مجموعه مطرح میشدند.
در واقع «خانه عروسکها» رویکردی اجتماعی و تربیتی داشت که اگر هم با مسائل سیاسی قاطی میشد، باز هدف اصلیاش همان مسائل اخلاقی و انسانی بود. برای مثال در یک قسمت بد جنس و زبون دراز، نابغه را گروگان گرفته بودند و پشت سر هم اطلاعیه شماره یک و دو و سه میدادند. یا در یک قسمت که سال 59 بعد از شروع جنگ پخش شد، روشن سر از این که نمیتوانست وقت اعلام خطر حمله هوایی، چراغ توی سرش را خاموش کند، دچار دردسر میشد.
برنامه ای که پیر و جوان و کودک را پای خود مینشاند
13 قسمت اول «خانه عروسکها» پنجشنبهها پخش میشد و سری دوم آن روزهای جمعه روی آنتن شبکه یک میرفت که به دلیل موضوع، مضمون و شکل ساخت آن، توانست با همه قشرها و سنها ارتباط برقرار کند.
بازی من و خواهرم که کودک بودیم و همذات پنداری مخاطبان هم سن را بر میانگیختیم، ریتمیک بودن برنامه، جذابیت عروسکها و ... بچهها را به تماشای کار میکشاند. قالب طنز مجموعه هم که با مسائل اجتماعی روز همراه بود، مخاطبان بزرگتر را به خود جذب میکرد.

«خانه عروسکها» از زبان طنز، ترانه و موسیقی بهره میگرفت
یک جورهایی کار توانسته بود قشرهای پیر، جوان و کودک را مخاطب خودش سازد که موفقیت بزرگی به حساب میآمد.با توجه به محبوبیت «خانه عروسکها»، در مدرسه هواداران زیادی داشتم. یادم میآید سوم دبستان مدرسهام را عوض کردم و با این که مدتی میشد برنامه قطع شده بود، بازم بچهها من را میشناختند. در مدرسه راهنمایی و حتی دبیرستان هم خیلیها من را با توجه به «خانه عروسکها» به یاد میآوردند که نشان میداد این برنامه چقدر موفق بوده است.
با وجود تمام این استقبالها، چون من خودم در این مجموعه بازی داشتم و از نزدیک شاهد ساخته شدنش بودم، کمتر آن را از تلویزیون تماشا میکردم. یادم میآید وقتی «خانه عروسکها» پخش میشد، من که با بچه های همسایه در حیاط در حال بازی بودیم، از این که آنان میرفتند تا برنامه را ببینند و من را تنها میگذاشتند، ناراحت میشدم. تنها سالهای بعد توانستم چند قسمت از این برنامه را که از آرشیو تلویزیون در آمده بود، ببینم که تازه فهمیدم چرا در زمان خودش این قدر موفق بوده است.
چرا جلوی پخش برنامه را گرفتند؟
آمیخته شدن یا بهتر است بگویم اشتباه گرفتن موضوعهای اجتماعی با مسائل سیاسی یکی از مشکلات همیشگی ما بوده است. سال 58 و 59 هم که مسائل سیاسی بسیار داغ بود و همه چیز از دریچه سیاست دیده میشد، زبان طنز آمیز و رویکرد اجتماعی «خانه عروسکها» خیلی زود واکنشهایی را بر انگیخت.
بر اثر سوء تفاهمها و برداشتهای اشتباه و البته جو سازی عده ای، قسمت نهم یا دهم سری دوم «خانه عروسکها» بود که جلوی پخش آن را گرفتند. قطع یک باره برنامه در سال 59 بدون آن که دلیل منطقی و موجهی داشته باشد، آینده زندگی هنری پدرم را دگرگون کرد.

صحنه ای از مجموعه «خانه عروسکها»
پدرم بعد از آن برنامه دیگر اجازه کار در تلویزیون را پیدا نکرد. بدون آن که چیزی به طور رسمی به او بگویند، هر چه طرح به تلویزیون داد، همهاش را رد کردند. او بعد از مدتی از همکاری با صدا و سیما نا امید شد و بیشتر وقتش را برای کار در نشریات طنز صرف کرد.
پدرم چندین سال دبیر شورای نویسندگان ماهنامه طنز و کاریکاتور بود که یک ستون معروف هم به نام «جوانان زیر آفتاب» را مینوشت، در هیئت نویسندگان مجله فکاهیون هم عضویت داشت و برای مجله گل آقا هم قلم میزد. در واقع تلویزیون خودش را از هنرمندی محروم کرد که در شرایطی بسیار سخت و نامناسب، توانسته بود برنامه ای جذاب را برای کودکان و نوجوانان تولید کند.
شایعه تصادف و مرگ پدرم و کور شدن من
قطع یک باره مجموعه «خانه عروسکها»، شایعاتی را در مورد زندگی ما هم سر زبانها انداخت؛ از جمله این که ماشین خانواده ما در جاده تصادف کرده است.
آن زمان ما در سفر و خارج از شهر تهران بودیم و از خبرها و شایعات اطلاعی نداشتیم.گویا مدتی بعد از قطع برنامه، خبری در یک مجله منتشر میشود مبنی بر این که در جریان یک تصادف، پدرم و پوپک در گذشتهاند و من کور شدهام. این خبر که هیچ وقت معلوم نشد بر اساس چه منبع و سندی منتشر شده است، خیلی زود در دیگر نشریات بازتاب یافت و بین مردم پخش شد.

جمشید عظیمی نژاد پس از «خانه عروسکها» دیگر فرصت نیافت با تلویزیون همکاری کند
در همان شرایط که این خبر همه جا را پر کرده بود، بعد از یک ماه من و پدرم در کمال بی خبری به تهران برگشتیم و به خانه مان در خیابان خواجه عبدالله انصاری سر زدیم. یادم میآید وقتی در را باز کردیم، زنهای همسایه که ما را دیدند، یک باره دویدند و من را بغل کردند. در حالی که آنان مدام من را میبوسیدند، مانده بودم چرا این قدر مورد توجه قرار گرفتهام.
اگر چه همسایگان و آشنایان همان زمان به شایعه بودن خبر تصادف ما پی بردند، اما هنوز که هنوز است، این جا و آن جا از بعضیها میشنوم که در باره مرگ پدرم در تصادف سالهای 59 و 60 میگویند. این در حالی است که پدرم سه سال پیش در سن 72 سالگی بر اثر سکته قلبی و مغزی در گذشت.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۷/۲۳ عصر ۰۷:۴۱
رابین هود+برخی صحنه ها که در دهه 60 سانسور شد!
از جالبترین حذفیات، مربوط به شخصیت ALLAN میشه که یه خروس نوازنده دوره گردِ که تقریبا در تمامی صحنه ها حضور داره اما به جرم داشتن آلت موسیقی و آواز خوانی کلا حذف شد! در صورتیکه از کاراکترهای مهم اثر به شمار میاد و در اصل راوی داستانه!

با نگاهی در سایت IMDB متوجه اهمیت این شخصیت خواهید شد!
در ردیف CAST نام این خروس به عنوان کاراکتر نقش اول درج شده!
http://www.imdb.com/title/tt0070608/fullcredits?ref_=tt_cl_sm#cast
از دیگر صحنه های زیبا و به یادماندنی که حذف شد




این هم شخصیتی که حضوری کوتاه اما پر معنایی داره!

در این تاپیک مفصل در مورد انیمیشن بحث شده / توسط منصور گرامی
http://cafeclassic5.ir/thread-449-page-1.html
RE: برنامه های دهه 60 - برو بیکر - ۱۳۹۲/۸/۲۶ عصر ۰۶:۲۴
به به
به به
بقول آقا آفرین
عجب تاپیکی بود. سه روزه دارم میخونم مگه تموم میشه. تاپیک که نیست بنظر من یه کتاب دانشگاهیه. خیلی لذت بردم.
فقط بنظر من چون به برنامه های قبل و بعد از دهه 60 هم اشاره شده بهتره اسم تاپیک را به تونل زمان یا اسمی مشابه عوض کنید بهتره. همچنین پستهای غیر سینمایی و تلوزیونی که یادآوری نوستالوژی دهه شصتی هاست و در اغلب سایتها هم اومده را میتونید از این تاپیک به یک تاپیک دیگه انتقال بدید.(در حد یه پیشنهاد)
کاملترین تاپیکی که در این زمینه دیدم به جرات میگم همین تاپیکه و جالبتر اینکه همه کمک کردند تا این تاپیک به اینجا برسه.
تو سریالهای دهه پنجاه اسم یه سریال رو ندیدم (شاید هم بود و من ندیدم) سریال کریستی لاو رو کی یادشه؟ یه کاراگاه پلیس زن که سیاه پوست بود و هر کس رو که دستگیر میکرد می گفت : تو بازداشتی جونی؟ پنج شنبه ها ساعت 14 پخش میشد.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۹/۱۷ عصر ۱۱:۳۲
از خاطراتِ ناخوشایند این دهه
برنامه ای اواسط دهه 60 پخش میشد مربوط به افراد گمشده
به نظرم زمان پخش هر روز بعد از ظهرها بود
تصاویر افراد بهمراه نام اونها از شبکه اول پخش میشد (تعداشون هم خیلی زیاد بود) یادم نمیاد موسیقی هم داشت یا نه، شاید یه موزیک حزن انگیز
همیشه به این فکر میکردم؟ یعنی، چه بلایی سرِ اونها اومده؟!
RE: برنامه های دهه 60 - Achilles - ۱۳۹۲/۹/۱۸ صبح ۰۷:۵۸
چند پست قبل batman عزیز در مورد کارتون رابین هود نوشته بودند و من یاد موسیقی زیبای اون افتادم که تلویزیون ایران به این کارتون اضافه کرده بود ... این موسیقی در اصل یکی از ساندترکهای فیلم قدیمی گذرگاه کاساندرا هست که اتفاقا به تازگی اون رو در تاپیک آهنگ و ترانه فیلمهای خارجی معرفی کرده بودم ... از آدرس زیر میتونید این آهنگو دانلود کنید .
http://cafeclassic5.ir/thread-495-post-20206.html#pid20206
RE: برنامه های دهه 60 - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۹/۲۶ صبح ۱۰:۵۱
ما بچه های دهه شصت عاشق حل کردن معماییم.
زمان ما بازی ها واقعی تر بودند. باید فکر میکردیم تا به جواب معما برسیم! مثله الان نبود که بازی ها کامپیوتری باشند و جواب رو سرچ کنیم!!
کیا بازی "سرنخ" رو یادشونه؟


RE: برنامه های دهه 60 - لوسیان - ۱۳۹۲/۹/۲۶ عصر ۰۷:۵۶
(۱۳۹۱/۱۱/۱۸ صبح ۱۱:۵۰)رزا نوشته شده:
برنامه های دهه فجر دهه شصت
خبرنامه با بازی عنایت بخشی به نقش استوار غلامی http://s2.picofile.com/file/7647058381/khabarname.wmv.html

ماجرا در یک قهوه خانه بین راهی اتفاق می افتاد که بچه ها اعلامیه ها رو به دست مسافران بین راهی میرساندند. موسیقی متن فوق العاده ای داشت. مجموعه ای از صداهای عالی دوبلورها رو میشه در این سریال شنید.
سرود یک تکه ابر بودیم http://s2.picofile.com/file/7647061505/yek_teke_abr_boodim.wmv.html
یاد برنامه بچه های دیروز بخیر


چیزی که از این سریال توی تیتراژ یادم مونده اگر اشتباه نکنم تدوین این کار حسین زندباف بود.
RE: برنامه های دهه 60 - پینک فلوید - ۱۳۹۲/۹/۲۶ عصر ۱۰:۵۳
همه چیز در پایان است.
یا
The Enigmatic Mister S
یا
Tout est dans la fin
هیچ ویدئویی از این فیلم توی اینترنت نیست! فیلم فرانسوی است و در سال 1987 برای پخش در تلویزیون فرانسه ساخته شده
کارگردان : ژان دلانوی
بازیگران :
میشل دوشاسوی در نقش کمیسر گابوری
راجر دوماس در نقش ایندرا (تا جائیکه یادمه اسمش سیمون بود!!)
کسی این فیلم رو داره؟ یا میدونه از کجا میشه پیداش کرد؟
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۹ عصر ۰۷:۱۵
اواسط یا اواخر دهه 60 (به نظرم بهمن ماه بود) عصرها برنامه ای پخش میشد در بخش کودک و نوجوان، گروهی سرود خوانی داشتند و تا جایی که به یاد دارم لباسهای آبی تنشون بود و سر گروه هم صدای خوشی داشت
پسر نوجوانی هم بود که این شعر زمزمه میکرد
ماه سفید و تنها که هستی پشت ابرا به من بگو وقتی که نور پاشیدی بابام رو تو ندیدی
صوتی
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=6154df323e4af16046292b9ccc05e811
_________________________________________
دانلود انیمیشن ایرانی تبر محصول 1360-1359
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=80e77dcae61f9fd3c40a625e602ef00a

مرجع
http://koodaki-nojavani.9forum.info/f1-montada
RE: برنامه های دهه 60 - سرگرد راینهارت - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۰۵:۰۵
http://uploadboy.com/67n58aosyr6g.html
http://uploadboy.com/horzp92ny2j8.html
http://uploadboy.com/u4qboitxiwon.html
http://uploadboy.com/te23zfw7hmem.html
http://uploadboy.com/yngpk8oj7qvw.html
http://uploadboy.com/auk3cxz7rg5z.html
http://uploadboy.com/qmuqkqkiq0xi.html
http://uploadboy.com/f8lx2ar8o4e3.html
RE: برنامه های دهه 60 - برو بیکر - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۰۸:۳۶
(۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۰۵:۰۵)سرگرد راینهارت نوشته شده:
http://uploadboy.com/67n58aosyr6g.html
http://uploadboy.com/horzp92ny2j8.html
http://uploadboy.com/u4qboitxiwon.html
http://uploadboy.com/te23zfw7hmem.html
http://uploadboy.com/yngpk8oj7qvw.html
http://uploadboy.com/auk3cxz7rg5z.html
سرگرد جان
خوب بود یک اشاره ای میکردید به اسم برنامه هایی که زحمت لینکش رو کشیدید.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۱۰:۲۰
اعجاب انگیز، خارق العاده، پرنده ای به نام واتو واتو !
برخی تیتراژها به قدری خاطره ساز شدن و به یادماندنی که نمیتونی فراموش کنی، کارتون واتو واتو از اونهاست

این مورد کاملترین و زیباترین نسخست، توصیه میکنم حتما دانلود شه (فایلها حجم خیلی کمی دارن)
در ابتدا ریتم تندی داره اما به مرور و در انتها به همون بخشی میرسه که خاطره ساز شد
http://www.upiha.com/viewer.php?file=e55359_wattoo_orginal.mp3
این نسخه خیلی کوتاه و تنها شامل همون بخش پایانی میشه
http://www.upiha.com/viewer.php?file=g31829_wattoo_1.mp4
این مورد به ظاهر همون نسخه قبلیِ اما نوازنده قسمتی رو مکث کرده که باعث شده اثر زیباتر شه ( خودم برای اولین بارِ میشنوم)
http://www.upiha.com/viewer.php?file=k05511_wattoo_2.mp4
___________________________________________________________
RE: برنامه های دهه 60 - سرگرد راینهارت - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۱۱:۴۱
(۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۰۸:۳۶)برو بیکر نوشته شده:
(۱۳۹۲/۱۰/۱۱ عصر ۰۵:۰۵)سرگرد راینهارت نوشته شده:
http://uploadboy.com/67n58aosyr6g.html
http://uploadboy.com/horzp92ny2j8.html
http://uploadboy.com/u4qboitxiwon.html
http://uploadboy.com/te23zfw7hmem.html
http://uploadboy.com/yngpk8oj7qvw.html
http://uploadboy.com/auk3cxz7rg5z.html
سرگرد جان
خوب بود یک اشاره ای میکردید به اسم برنامه هایی که زحمت لینکش رو کشیدید.
خواستم سورپرایز باشه
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ صبح ۰۱:۱۴
چند لحظه پیش در کادر جعبه پیام ( صفحه بالای کافه که البته از دید نامحرمان پنهان است ! ) بحث سگ های محبوب شد , ما هم دیدیم که به سگ های مظلوم بدجوری بی اعتنایی شده. در راستای اهداف مترقی کافه که حمایت از حقوق همه موجودات زنده را از وظایف خود می داند , لازم دیدیم که یادی هم از سگ های محبوب دهه شصت بکنیم. اگر سگی یا توله سگی از قلم افتاد , دوستان یادآوری کنند. انشااله که بقیه سگ ها دلخور نشوند.
خب نجیب ترین سگ ما همانا سگ خانواده دکتر ارنست بود. این سگ الحق و انصاف فقط در راستای اهداف خانواده فعالیت می کرد و ما هیچگاه لغزشی از او ندیدیم. همیشه پای کار بود و البته سگ خوش ترکیبی هم بود. اسمش را مطمئن نیستم
اما احتمالا قهوه ای بود. هر چه گشتیم عکس تکی از او نیافتیم اما می توانید او را در سوی چپ عکس زیر تماشا کنید.

بل , سگِ سباستین , سرور سگ ها بود و همین که نامش در کنار نام قهرمان داستان در نام اصلی کارتون آمده بوده ( بل و سباستین ) نشان از جایگاه رفیع او داشت. بـل حلال مشکلات بود و مانند دکمه قدرت در بازی های کامپیوتری , هر گاه قهرمان داستان کم می آورد با صدا کردن او مشکل را حل می کرد. تخصص او گرفتن اشرار , دزدها و آدم بدها بود. او قدرتمند , قوی هیکل و با ابهت بود و پارس کردنش لرزه بر جان دشمنان می انداخت. آرزوی ما دربچگی این بود که سگی مانند او داشتیم 

سگ آقای پتیبل در مهاجران از آن سگ هایی بود که کم حرف و کم توقع بود اما کارش را بلد بود. چیزی نمی گفت اما وقتی لازم می شد, با آن کله نتراشیده و هیبت ترسناکش , دو سه تا پارس نصیب همسایه های مزاحم می کرد و آنها را فراری می داد. البته مالک او ( آقای پتیبل ) هم از نظر ظاهر و رفتار دست کمی از سگ اش نداشت ! متاسفانه ما هیچگاه نام واقعی او را نفهمیدیم چون همیشه فقط با نام سگ آقای پتیبل از او یاد می شد. 

ادامه دارد...
در قسمت بعد به بزرگان دیگری از سگ ها مانند پاکوتاه , بارون , ضمبه , بوشوگ , جو , رکس , و ... خواهیم پرداخت.
پایان قسمت اول
منبع: کافه کلاسیک http://www.cafeclassic5.ir
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ صبح ۰۲:۲۱
درست حدس زدی سروان، اسمش قهوه ای (سگ با وفا، مهربان و دوست داشتنی) بود
این هم تصویر تکی

http://cafeclassic5.ir/imgup/2932/1390409032_2932_5d919131b1.jpg Large

RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ عصر ۰۵:۳۵
البته قبل از این سگ ، آقای پتیبل یک سگ دیگه داشت که توسط دینگوی (سگ وحشی استرالیایی) لوسیمی کشته شد. اسم دینگوی لوسیمی کوچولو بود . اسم سگ قبلیه هم فکر کنم "سیاه" بود.



RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ عصر ۱۰:۰۶
یادگاریِ دایی جواد

از آثار تلویزیونی که در دهه 60 پخش شد
داستان پسری نوجوان که از تنها داییش (جواد) خودنویسی طلایی به یادگار داره
یه شب، مادر از خاطرات جواد براش میگه
تا جایی که یادم میاد دایی جواد در یک حادثه رانندگی از دنیا رفته، خودنویس هم همون شب مادر به پسر نوجوان میبخشه و تاکید میکنه خیلی مراقبش باش این یادگاری داییت هست
خلاصه،این خودنویس خیلی براش عزیز میشه، حتی اونُ همراهِ خودش به مدرسه میبره
یروز متوجه میشه خودنویس گم شده ! به دو نفر از همکلاسیهاش که دو قلو هم بودن و قبلا توسط اونها مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، شک میکنه و ______________
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۰/۱۸ صبح ۰۷:۲۵
آقای حکایتی از برنامه محبوب بچههای دهه شصت میگوید/نقش ایرج طهماسب و مرضیه برومند در «زیر گنبد کبود»
فرهنگ > تلویزیون - همشهری آنلاین نوشت:
اگر از دار و دسته دهه شصتیها باشید، حتما با شنیدن نام آقای حکایتی، زنگ صدایش در ذهنتان تداعی میشود و ترانه زیر گنبد کبودش را زیر لب زمزمه میکنید. آقای حکایتی اسم قصه گوی ما دهه شصتیها بود، برایمان فرقی نمیکرد شب عید باشد یا روزهای عادی سال، مهمانی باشیم یا سرگرم بازی هفت سنگ با بچههای کوچه، در همه صورت میدانستیم که چه ساعتی باید پیچ تلویزیون را بچرخانیم تا با ترانه زیرگنبد کبود، بلند بلند بخوانیم" یکی بود یکی نبود / زیر گنبد کبود / روبه روی بچه ها / قصه گو نشسته بود"
مرد قصه گویی که با شالی بر گردن و کتاب قصهای بزرگ در دست در چارچوب تلویزیونهایمان ظاهر میشد و حکایتهای جدیدش را طوری برایمان نقل میکرد که جلوی تلویزیون میخکوب میشدیم؛ آن حکایتها آنچنان در پس ذهنمان مانده که با وجود گذشت این همه سال، هنوز هم ترانه زیرگنبد کبود را از یاد نبردهایم و هر تلنگری پلی میشود برای بازگشت به آن سالها تا باز هم دهه دهه شصتیها، این بار نه با همان رسایی صدای کودکیشان، بلکه با مرور خاطرات سالهای دور، با همان هیجان قبل از شروع برنامه و به یاد توشهای که آقای حکایتی ذخیره راه این روزهایشان کرد، بخوانند "قصه گو قصه میگفت / از کتاب قصهها / قصههای آشنا / قصه باغ بزرگ / قصه گل قشنگ / قصه شیر و پلنگ / قصه موش زرنگ"
حالا هر چند پس از گذشت نزدیک به دو دهه، در میان جیغ و هوراهای خالهها و عموهای مجری، نه صدایی از آقای حکایتی به گوش میرسد و نه نشانی از او پیدا میشود، اما هنوز هم، با گذشت این همه سال" آقای حکایتی" اسم قصه گوی ما دهه شصتیهاست. آقای حکایتی این روزها صورتش تکیدهتر شده، گرد سپیدی بر موهایش رنگ زده، آوای میانسالی بر صدایش خوش نشسته؛ اما صدا و نگرانیهایش برای کودکان از رمق نیفتاده است، نگرانیهایی که در تمام لحظات مصاحبه از پس هر سئوالی گریزی به آنها میزد و بارها تکرار کرد که تنهایی کودکان امروز دغدغه این روزهایش هستند.
متن زیر حاصل گفتگوی ما با بهرام شاهمحمدلو است:
آقای حکایتی، چندی پیش در خبرها شنیده شد که گویا شما قصد دارید سری جدید زیر گنبد کبود را بسازید، ولی ظاهرا خبری از آن نیست.
طرح سری جدید زیرگنبد کبود در شبکه 2 سیما نزدیک به 2 سال پیش تصویب شد. ساخت سری جدید نیازمند حساسیت بیشتری بود، چون از یک سو باید مخاطب هدف که همان کودکان امروز هستند را راضی نگه داریم و از سوی دیگر نیز نباید به مخاطبان پیشین که به نسل دهه 60 برمیگردد، بیتوجه باشیم ولی به هرحال کار جلو نرفت.
چرا؟
سری جدید زیرگنبد کبود ظاهرا به موضوع بیپولی شبکه ختم شد. در حالی که این پروژه نیازمند بودجه آنچنانی هم نیست. همیشه از من سئوال میشود که چرا زیرگنبد کبود را نمیسازید، واقعیت این است که برای شروع کار باید حداقل شرایط مالی مهیا باشد که متأسفانه هنوز این امکان فراهم نشده است.
یعنی پرونده سری جدید گنبد کبود بسته شده؟
ما چشم انتظار حامی مالی برای ساخت هستیم و موضوع هنوز بسته نشده است. برخی از افراد بودهاند که برای حمایت مالی قدم پیش گذاشتند اما به نتیجه ختم نشد. این کار برای خود بنده بسیار ارزشمند است و به دلیل همین حساسیت، نمیتوانم اجازه بدهم که سری جدید به نحوی ساخته شود که از نظر کیفی به آن خدشهای وارد شود و نوستالژی و حس خاطرات بچههای آن دوره را به هم بریزم.
برویم سراغ مجموعه زیرگنبد کبود در دهه 60 و 70، برایمان بگویید چه مراحلی طی میشد تا آقای حکایتی برای بچههای دهه شصتی قصه بگوید؟
زیر گنبد کبوددر فکر من شکل گرفت. این برنامه تلاش میکرد تا با یک قصه، موضوعی را بیان کند و وظیفه بعدی بر عهده بازیگران بود که به نحوی موضوع را بسط بدهند و مسئلهای که در داستان ایجاد شده بود را با کمک آقای حکایتی حل کنند. در این میان، آقای حکایتی به شیوه کاملا غیرمستقیم و بدون آنکه پندی دهد، تلاش میکرد تا آن پیام مورد نظر را به مخاطب کودک برنامه منتقل کند. در این لحظات بود که بازیگران با هم توافق میکردند که آقای حکایتی قصهای را برایشان تعریف کند و بعد با یک ریتم تند دکور صحنه متناسب با داستان تغییر میکرد.
ماجرای آن ریتم تند و تغییر صحنه چه بود؟ آیا فکری در پیش زمینه آن بود؟
بله! حساب شده بود. این شیوه تغییر سریع دکور، بر رفتار بچهها به خصوص برای تمیز کردن محیط اطرافشان اثر داشت. به نحوی بعدها به بنده منتقل شد که این کار محاسبه شده و بدون پند و اندرز تاثیرات رفتاری مناسبی بر کودکان گذاشته بود. به عنوان مثال خیلی از کودکان دهه شصتی که الان بنده را میبینند از خاطرات دوران کودکیشان تعریف میکنند و مثال میزنند که گاهی پیش میآمد که پدر و مادر قبل از دیدن برنامه برای بچهها پیش شرط مرتب کردن اتاقهایشان را میگذاشتند و بچهها هم با تکیه بر همان آموزشهای آقای حکایتی مانند بازیگرهای داستان با ریتم تند اتاق خودشان را تمیز میکردند و بعد می نشستند پای برنامه. این یکی از تأثیرات غیرمستقیم برنامهای که تفکری پشت آن باشد.
چه شد که شما به عنوان آقای حکایتی به روی صحنه رفتید؟
در سری اول زیرگنبد کبود تمام کارها را انجام داده بودیم و نیروها و بازیگرها نیز انتخاب شده بودند به عبارتی همه شرایط برای شروع کار مهیا بود و ما تنها به دنبال بازیگری میگشتیم تا برای ایفای نقش آقای حکایتی مناسب باشد. افراد مختلفی برای این کار معرفی شدند که متأسفانه هیچ کدام نتوانستند آن بازی که مدنظر ما بود را از خود نشان دهند. نزدیک به 5 تا 6 روز تمام عوامل برای ضبط حاضر میشدند اما در نهایت من و ایرج طهماسب که آن زمان کارگردانی هنری مجموعه را به عهده داشت، نمیتوانستیم بازیگر مناسب برای این نقش را انتخاب کنیم.
همه بودند و آقای حکایتی نبود؟
بله. تا چند روز همین روند ادامه داشت تا اینکه یک روز طهماسب از من خواست که خودم در قامت آقای حکایتی روی صحنه بروم. من در ابتدای امر امتناع کردم اما در نهایت نقش آقای حکایتی را پذیرفتم تا از خسارت مالی بیشتر جلوگیری کنیم.
کتاب قصه که آقای حکایتی از روی آن میخواند، یک کتاب کوچک بود. از عوامل برنامه خواستم قصهها را در دو کتاب بزرگ نوشتند، به خصوص بخشهایی که باید من روایت میکردم، چون من نه داستانها را حفظ بودم و نه اینکه قبلش تمرینی داشتم. با اصرار دوستان قرار شد یک قسمت را تصویر برداری کنیم تا بفهمیم که چه میشود. بعد از آنکه حدود 50-60 درصد قسمت اول تمام شد، از بازی من در نقش آقای حکایتی خوششان آمد و اینگونه شد که من آقای حکایتی شدم
چه کسانی زیرگنبد کبود را مینوشتند؟
راضیه برومند و ایرج طهماسب گروه نویسندگی بودند.سری اول با نویسندگی آقای ایرج طهماسب در سال 66 کلید خورد. در سال 68 و 74 نیز نویسندگی مجموعه 13 و 14 قسمتی زیرگنبد کبود برعهده راضیه برومند بود. مجموعه آخر به خصوص برای نوروز در نظر گرفته شد که پخش آن از 29 اسفند آغاز و تا سیزدهم فروردین ادامه پیدا کرد. بنده نیز تهیه کنندگی و کارگردانی این مجموعهها را برعهده داشتم.
بازخورد برنامه را در آن دوره داشتید؟
بیشتر نامه و کمتر تلفن را از سوی مخاطبها دریافت میکردیم. به دلیل حجم بالای نامهها آنها را به صورت گونی برای مرکز تحقیقات سازمان میآوردند. خود گروه کودک و نوجوان نیز که این برنامه در دل آن ساخته میشد، یک مرکز بررسی داشت که به دریافت و تحلیل بازخوردها میپرداخت. بازخوردها آنقدر خوب بود که گروه کودک و شورای طرح و برنامه از ما خواستند تا سریهای جدید این برنامه ساخته شود. حتی سری سوم که ساخته شد باز هم خواهان ساخت سریهای بعدی بودند.
ادامه مطلب
http://www.khabaronline.ir/detail/331492/culture/television
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۲/۱۰/۱۸ عصر ۰۷:۲۸
شیکه پویا این کارتون قدیمی{بهترین قصه های دنیا} رو نشون می داد که در اون زمان خیلی بیننده داشت و در آخر کارتون هم 3 تا میمون بودن که نتیجه گیری داستان رو می گفتن..من هم تقریبا به چند دقیقه آخر این کارتون رسیدم و تقریبا تیترا+ژ آخر برنامه ش که 47 ثانیه هم هست ضبط کردم و آپلودش کردم که دوستان هم اگه مایل باشند ببینن و البته دو تا عکس هم از خود این کارتون گرفتم که قرارش میدم.
و دانلود چند ثانیه از آخر این کارتون و همچنین تیتراژ آخرش
http://s5.picofile.com/file/8107940784/IRIB_POOYA_01032014_1627.mts.html

RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۲/۱۰/۲۱ عصر ۰۹:۳۰
از مجموعه بهترین داستان های دنیا.کسی کارتون آخرین برگ رو یادش هست وهمون که دختره مریض بود و پیر مرد نقاش همسایه یک برگ روی دیوار می کشه.
http://www.youtube.com/watch?v=taRyTirYFao&feature=youtu.be
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ صبح ۰۲:۵۰
"TAGG"
شیطون و باهوش، یار و همراه گالیور

http://cafeclassic5.ir/imgup/2932/1389996206_2932_a20400842d.jpg Large
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ عصر ۰۶:۲۶
"SKIPPY"
کانگوروی بوته زار


یادمِ روش سوت زدن "سانی" در اون دوره خیلی باب شد، بارها میرفتم رو پشت بوم و سوتِ اسکیپی میزدم و لحظه بعد عینا جوابش رو از شخصِ ناشناسی میشنیدم ! خیلی جالب بود___________
تیتراژ دهه 60، با گویندگی عطاالله کاملی
دانلود http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=eb6118fe243432e7f7e16176599ec495
تماشا http://www.aparat.com/v/IVs14
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۲/۱۱/۱۸ صبح ۰۳:۰۳
گزارش هفتگی
برنامه ای سیاسی که هر جمعه، عصرها پخش میشد
جمعه ها معمولا بیرون بودیم
تصور کن، وقتی بر میگشتی خونه تکالیف انجام نشده همه فکرتُ درگیر خودش میکرد، خلاصه بدجوری کلافه بودی
تیتراژ این برنامه هم با اون تصاویر و موسیقی پر اضطرابش، دیگه هیچی ؟ حسی پیدا میکردی که قابل توصیف نیست !
دانلود فایل صوتی / اثرِ Vangelis
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=487212feaa05d6261ee1579c28465d90

RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ عصر ۰۲:۳۶
(۱۳۹۲/۱۱/۱۰ عصر ۰۶:۲۶)BATMAN نوشته شده:
کانگوروی بوته زار
شبكه تماشا اخيرا شروع كرده به بازپخش سريال اسكيپي اما نكته جالبش اينه كه صداي مرحوم كاملي از تيتراژ حذف شده! واقعا چرا؟؟
راستي گوينده نقش اون پسر جوان-پسر بزرگتر خانواده- كيه: آقاي بهره مندي؟
RE: برنامه های دهه 60 - Stalker - ۱۳۹۳/۳/۲۹ صبح ۰۸:۱۹
(۱۳۹۱/۹/۲۶ عصر ۱۱:۲۶)سی.سی. باکستر نوشته شده:
با سپاس بسیار از زرد ابری عزیز بابت این قسمت های زیبا
ولی همانطور که می دانید این قسمت ها، آن قسمت مد نظر بنده نبود. ولی خوب خاطرات خوشی را زنده کرد.
الان یک مطلب جدید به ذهنم رسید که، فکر می کنم در آخر همان قسمتی که در پست قبلی عرض کرده بودم، معلوم می شود همه این جریانات یک خواب بوده که به علت مسمومیت( و شاید هم ش ر ب خ م ر !!! مطمئن نیستم) گریبانگیر گروه شده...
سلام دوست عزیز. من هم مثل شما دنبال این قسمت بودم و دیشب پیداش کردم (البته دوبله نیست). اینجا میتونید اون قسمت رو تماشا کنید.
http://www.d a i l y m o t i o n.com/video/x17lc0j_manga-mitokomon-l-invincibile-shogun-episode-19-ita-dub
اینکه چی شد این رو پیدا کردم رو مفصلتر اینجا گفتم:
http://koodaki-nojavani.9forum.info/t17p820-topic#8617
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۳ صبح ۰۴:۳۶
The Brothers Lionheart" 1977 "
افسانه "برادران شیردل"
تقیدم به "اسکورپان شیردل" و دیگر دوستان
http://www.imdb.com/title/tt0075790/
از دیگر برنامه های خاطره ساز و به یادماندنی این دهه
در اون ایام بصورت سریالی پخش شد و در حال حاضر خیلیها مثل من باهاش خاطره دارن

شخصیتهای اصلی
اسکورپان، یوناتان (برادران شیردل) / Skorpan، Jonatan

سوفیا (ملکه کبوترهای سرزمین نانگیالا) / Sofia

ماتیاس (دوست و پدر بزرگ اسکورپان) / Mattias

یوسی یا خروس طلایی (به ظاهر دوست اما خائن) / Jossi

هوبرت (نگهبان و مبارز کماندار) / Hubert

اوروار (نماینده و حامی مردم سرزمین) / Orvar

تنگیل (فرمانروای دره گل سرخ) / Tengil

کاتلا (اژده های تنگیل) / Katla

دره گل سرخ

قصر تنگیل

غار کاتلا

خلاصه داستان
دو برادر با نامهاي "کارل" (اسکورپان) و "يوناتان" شيردل در شهری کوچک (شبيه به شهرهاي جهان سوم) زندگي ميکنند
اسکورپان (برادر کوچکتر) از بيماري ناعلاجي رنج ميبرد و ميداند به زودی خواهد مرد اما يوناتان (برادر بزرگتر)
به او وعده ديدار دوباره در سرزمين افسانه اي "نانگيالا" را ميدهد، جايي که در آن قصه ها و افسانه ها را ميتوان تجربه کرد
تا اینکه روزگار سرنوشت ديگری را رقم ميزند، روزی خانه آنها آتش ميگیرد و اسکورپان در اتاق کوچکش تنها میماند
در این حین يوناتان شيردل از راه ميرسد و برادر کوچکش را در آغوش ميکشد و از پنجره اتاق به بيرون ميپرد
يوناتان جان خود را از دست داده و اسکورپان زنده ميماند، اما بعد از زماني کوتاه او نيز از دنيا ميرود
سرانجام دو برادر در سرزمين خيالي نانگيالا همديگر را ملاقات ميکنند، آنجا سرزميني زيبا و روياييست
نانگيلا به دو دره سبز تقسيم ميشود، دره "گيلاس" جايي که برادران در آن سکونت دارند و دره "گل سرخ"
دره گل سرخ در آن سوي کوهها قرار دارد و "تنگيل" و سوارانش آنجا را فتح کرده و مردم را اسير خود کردند
ماجراي اصلي در همين دره اتفاق ميافتد، نبرد "تنگيل" به همراه اژده هايش "کاتلا" و "برادران شيردل" و مردم نانگیالا
توضیحاتی درباره شخصیتها
برادران شیردل / یوناتان برادرش کارل را اسکورپان صدا میزند، دو برادر در سرزمین نانگیالا صاحب اسب هایی به نامهای گریم و فیالار میشوند
سوفیا / زنی مهربان که با کبوتران خود نامه رسانی میکند، محبوب ترین کبوترش بیانکا نام دارد
یوسی / در دره گیلاس صاحب یک مهمانخانه با نام خروس طلایی است
ماتیاس / دوست صمیمی اسکورپان است که او را پدربزرگ صدا میزند، او در خانه اش تونلی مخفی دارد
هوبرت / رفتارش کمی عجیب است تا حدی که اسکورپان او را جاسوس میپندارد
اوروار/ توسط سواران تنگیل اسر شده و در غار کاتلا زندانی است، یوناتان و اسکورپان او را نجات میدهند
تنگیل / فرمانروای ظالم دره گل سرخ که در مواقه خطر با نواختتن شیپور اژده هایش را فرا میخواند
کاتلا/ اژده هایی از دوران گذشته است و از کسی فرمان میبرد که شیپور در اختیار دارد، هر شخصی توسط کاتلا سوزانده شود در زمان کوتاهی فلج میشود و جان خود را از دست میده
________________________________________
برادران شیردل، پس از پیروزی در مقابل تنگیل و کاتلا به سرزمینی زیباتر و به دیدار ماتیاس خواهند رفت
صحنه های فیلم در زمانی که دو برادر زنده هستند بدون رنگ است، احتمالا قصد فیلمساز به تصویر کشیدن جو سنگین، سرد و بی روح حاکم در شهر غم زده و بیمارگونه آنها میباشد



زمانی که اسکورپان و یوناتان از دنیا میروند و روح برادران به شهر افسانه ای نانگیالا سفر میکند، صحنه های فیلم تمام رنگی میشود و تصاویر جان میگیرند



__________________________________________
سکانسها و دیالوگهای به یادماندنی

کارل/ یوناتان؟ تو ميدوني که من دارم ميميرم!
یوناتان/ بله ميدونم
کارل/ چقدر ميتونه ترسناک باشه که بعضی از ما قبل از اينکه 10 سالمون شه بايد بميريم
______________________________________

کارل/ چرا تو بايد کارهايی که خطرناک هستند رو انجام بدی؟
يوناتان/ اسکورپان ! يه کارهايی هست که حتما بايد انجام بشه، حالا هر قدر خطرناک باشن
کارل/ چرا؟
یوناتان/ در غير اينصورت تو ديگه انسان نيستی، فقط يه تيکه کوچيک از خاکی
_______________________________

سوفیا/ ما پيروز شديم، اما ارزش زندگی انسانها چی ميشه؟!
________________________________

ماتیاس/ عزيزم، توی سوپ گريه نکن اسکورپان کوچولو، توش باندازه کافی آب هست
_______________________________

اوروار/ روز مبارزه، روز آزادی!
یوناتان/ دره رو از مردان تنگیل پاک کنید! منظورت اینه که بکشنشون؟
اوروار/ آره، چه منظوره دیگه ای میتونم داشته باشم؟
یوناتان/ نه، ولی من نمیتونم کسی رو بکشم، و تو این رو میدونی اوروار
اوروار/ اگه هر کس اینطوری فکر کنه، بدی برای همیشه حاکم میمونه
اسکورپان/ اگه هر کسی هم مثل یوناتان فکر کنه دیگه بدی نخواهد بود
_________________________________
THE END

_________________________________
تماشای نسخه کامل+زیرنویس

بخش اول http://www.aparat.com/v/98Uua
بخش دوم http://www.aparat.com/v/9NrPJ
بخش سوم http://www.aparat.com/v/vXLGV
بخش پایانی http://www.aparat.com/v/Xagyw
____________________________________
دانلود از Torrent

کیفیت متوسط http://s5.picofile.com/file/8137274068/Broderna_Lejonhjarta_1977_SWEDISH_DVDRip_XviD_Ndu_torrent.html
کیفیت خوب http://s5.picofile.com/file/8137273626/Broderna_Lejonhjarta_1977_SWEDiSH_AC3_DVDRip_XviD_Rand000m_torrent.html
کیفیت عالی http://s5.picofile.com/file/8137274176/Broderna_Lejonhjarta_1977_SWEDiSH_iNTERNAL_PAL_DVDR_TiFF_torrent.html
زیرنویس http://s5.picofile.com/file/8137274250/The_Brothers_Lionheart_1977_.srt.html
در انتها، یک اثر نقاشی از برادران شیردل و دره گل سرخ

Large / http://cafeclassic5.ir/imgup/2932/1408988312_2932_851f87636c.jpg
مرجع http://cafeclassic5.ir
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۶ عصر ۰۸:۲۱
الاساتیدالعظام و المشاهیدن الکرام،علیکم السلام
در تورق خفایای خاطرم به سریال jack holborn برخوردم. از آنجا که خرافت و پیری و آلزایمر و زمین گیری دست به دست هم داده اند به مهر و در آستانه تأیید Quick Format هارد دیسک مغزم می باشند، خواستم از اسامی دوبلورها و حس نوستالژیک فرزندان قدیم این سرزمین در مورد این سریال بپرسم؟
آیا نقش کاپیتان شارینگهام را جناب مقامی و قاضی شارینگهام را جناب بهرام زند صحبت نمی کردند؟
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۷ صبح ۰۴:۵۳
سلام به پیرمرد دریا
در آدرس زیر (ارسالی 257) مطالب جالبی درباره سریال نوشته شده (اشاره ای به اسامی گوینده ها نکردند)
خواندنش خالی از لطف نیست
http://cafeclassic5.ir/thread-262-page-13.html

قسمت آخر برای من هم از جهاتی ماندگار بوده
بد نیست به موردی هم اشاره کنم
زمانی که "کاپیتان شرینگهام" به قول معروف با مرگ دست و پنجه نرم میکرد
یکی از اشخاص حاضر در محل اعدام با بغض و کینه غیر قابل توصیفی، جفت پاهای کاپیتان نگون بخت را به سمت پایین میکشد
او را خلاص میکند، آن موقع بارها این صحنه را در خاطر مرور کردم و با خود گفتم، شاید اگر این اتفاق نمیافتاد ترفند کاپیتان عمل میکرد!
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۷ صبح ۰۹:۳۱
از جناب BATMAN بسیار سپاسگزارم که دست ما را گرفت،امیدوارم بقیه اساتید فرهیخته نیز در یادآوری نام دوبلورها به این پیرمرد موریخته یاری رسانند،
مضافا سریال Paul را کسی به خاطر می آورد؟خانم امیریان گویا جای شخصیت اول آن که نام سریال هم از او گرفته شده صحبت می کرد، و نام شخصیت دوم که جوانکی ایتالیایی و در فرانسه اشغال شده شاگرد یک کافه بود، را با لحن خاصی به صورت بورونو صدا می کرد. گفتم فرانسه تحت اشغال، این جناب سروان رنو را پیدا کنید! مربوط به حوزه استحفاظی ایشان است. گوینده نقش برونو هم احتمالا آقای عبادی بود.
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۰۴:۰۹
الاساتیدالعظام و المشاهیدن الکرام،علیکم السلام
بنا به توصیه سرور گرامی جناب Kurt Steinerکه مانند بقیه آلمانی ها بسیار دقیق هستند، این پیام را از موضوع کارتون های خاطره انگیز کودکی به این بخش انتقال می دهم.
در تورق خفایای خاطرم به سریال jack holborn برخوردم. از آنجا که خرافت و پیری و آلزایمر و زمین گیری دست به دست هم داده اند به مهر و در آستانه تأیید Quick Format هارد دیسک مغزم می باشند، خواستم از اسامی دوبلورها و حس نوستالژیک فرزندان قدیم این سرزمین در مورد این سریال بپرسم؟
آیا نقش کاپیتان شارینگهام را جناب مقامی و قاضی شارینگهام را جناب بهرام زند صحبت نمی کردند؟
مضافا سریال Paul را کسی به خاطر می آورد؟خانم امیریان گویا جای شخصیت اول آن که نام سریال هم از او گرفته شده صحبت می کرد، و نام شخصیت دوم که جوانکی ایتالیایی و در فرانسه اشغال شده شاگرد یک کافه بود، را با لحن خاصی به صورت بورونو صدا می کرد. گفتم فرانسه تحت اشغال، این جناب سروان رنو را پیدا کنید! مربوط به حوزه استحفاظی ایشان است. گوینده نقش برونو هم احتمالا آقای عبادی بود.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۰۷:۱۷
(۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۰۴:۰۹)پیرمرد نوشته شده:
الاساتیدالعظام و المشاهیدن الکرام،علیکم السلام
آیا نقش کاپیتان شارینگهام را جناب مقامی و قاضی شارینگهام را جناب بهرام زند صحبت نمی کردند؟
مضافا سریال Paul را کسی به خاطر می آورد؟خانم امیریان گویا جای شخصیت اول آن که نام سریال هم از او گرفته شده صحبت می کرد، و نام شخصیت دوم که جوانکی ایتالیایی و در فرانسه اشغال شده شاگرد یک کافه بود، را با لحن خاصی به صورت بورونو صدا می کرد. گفتم فرانسه تحت اشغال، این جناب سروان رنو را پیدا کنید! مربوط به حوزه استحفاظی ایشان است. گوینده نقش برونو هم احتمالا آقای عبادی بود.
فکر کنم جک هالبورن مریم شیرزاد بود و اون پسره هم که باهاش دوست شد فریبا شاهیم مقدم.
RE: برنامه های دهه 60 - اسپونز - ۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۱۱:۴۲
(۱۳۹۳/۶/۷ عصر ۰۴:۰۹)پیرمرد نوشته شده:
در تورق خفایای خاطرم به سریال jack holborn برخوردم. از آنجا که خرافت و پیری و آلزایمر و زمین گیری دست به دست هم داده اند به مهر و در آستانه تأیید Quick Format هارد دیسک مغزم می باشند، خواستم از اسامی دوبلورها و حس نوستالژیک فرزندان قدیم این سرزمین در مورد این سریال بپرسم؟
آیا نقش کاپیتان شارینگهام را جناب مقامی و قاضی شارینگهام را جناب بهرام زند صحبت نمی کردند؟
اسامی تعدادی از گویندگان سریال جک هالبورن:
بهرام زند: در نقش قاضی شارینکهام
جلال مقامی :در نقش کاپیتان شارینکهام
مهوش افشاری: نقش جک هالبورن رول اول این سریال
زنده یاد پرویز نارنجی ها : دادستان قاضی شارینکهام
شهروز ملک آرایی: در نقش پدر خانواده تحت تکفل جک هالبورن
زنده یاد مهین بزرگی: در نقش همسر خانواده تحت تکفل جک هالبورن
پرویز ربیعی : در نقش آقای موریس از افراد کاپیتان شارینکهام
زنده یاد حسین معمار زاده: در نقش رئیس بندر
زنده یاد عطالله کاملی: در نقش فرمانده
شهلا ناظریان :در نقش مادر جک هالبورن
زنده یاد خسرو شایگان: دزد دریایی
حسین عرفانی : در نقش یکی از افراد کاپیتان شارینکهام به همراه طوطی سخن گوش
طوطی سخن گو: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زنده یاد حسین باغی در نقش فیوری (دوست کاپیتان شارینکهام)
سایر گویندگان :
مهدی آرین نژاد
ناهید شعشعانی
سعید مقدم منش
زنده یاد اکبر میرطاهری
زنده یاد احمد آقالو
ولی الله مومنی
عباس نباتی
محمد علی دبیاج
-------------------------------------------------------------
منبع: صفحه قیص بوک «با بچه های دوبله»
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۸ عصر ۰۶:۳۸
از فیلم های ارزشمندی که احتمالا در اوایل دهه شصت دوبله شده بود و به علت طولانی بون زمان فیلم به صورت مجموعه پخش شد، اسپارو خان است، که تولید سال 1981 کشور بلغارستان به کارگردانی لودمیل استایکف و در قالب سه فیلم سینمایی مجموعا به مدت 320 دقیقه است. داستان فیلم مربوط به سه شعبه شدن قوم بلغار و تشکیل بلغارستان کنونی است. به علت ناچیز بودن صحنه های حذفی و دوبله بسیار عالی آن، با صدای مرحوم ناظریان به جای اسپاروخان و آقای طهماسب به جای بلزاریوس، مجموعه بسیار ماندگار و ارزشمند گردیده است. گر چه صدای اصلی بازیگران این دو نقش به ترتیب شبیه صدای آقایان مقامی و مظفری است اما بخصوص صدای استاد ناظریان بسیار با شخصیت اسپاروخان همراه است یعنی در عین صلابت، خستگی و دلزدگی وی را از مسئولیتی که بر عهده اش نهاده شده، نشان می دهد تا جایی که می توان گفت صذای ایشان از خود بازیگر اصلی بهتر بر چهره بازیگر نشسته است. تصور می کنم صدای کنستانتین قیصر روم را مرحوم کاملی و رئیس اسلاو ها را آقای ماهرو می گفتند ولی چون با تکیه بر حافظه رو به اضمحلال می گویم، امیدوارم خطاهای مرا اصلاح نمایید و نام مدیر دوبلاژ را هم بفرمایید.
شاید این فیلم مشهورترین فیلم تاریخ بلغارستان است که با صحنه های جنگ و سوارکاری بسیار حرفه ای در ذهن اثری جاودانه دارد. نشستن معکوس سوارکاران در حین تاخت اسب و تیراندازی با کمان و یا سوار شدن بر روی اسب در حال حرکت که هم توسط زنان و هم توسط مردان صورت میگیرد، مجموعه حیرت انگیزی از جلوه های ویژه واقعی است. قابل مقایسه با بعضی مجموعه های داخلی که هنرپیشه چنان ناشیانه دهانه اسب را می کشد، که حیوان خود را در صفحه شطرنج تصور می کند و پیوسته L می رود و به دور خود می چرخد.
مصداقی برای قیاس این مجموعه با بعضی آثار ضعیف خودمان شعر سعدی است که می سراید:
صد انداختی تیر و هر صد خطاست اگر مرد جنگی یک انداز و راست
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۱۰ صبح ۱۱:۱۰
سلام علیکم جمیعا
باز هم دود از کنده بر می خیزد. صد رحمت به حافظه آلزایمری خودم. باید حتما این صفحه کافه را به دکترم نشان بدهم تا نگوید 90% حافظه ات پاک شده است. گویا آلزایمر هم مثل بقیه دردها در این مملکت فراگیر شده. واقعا در بین جوانان این مرز و بوم یکی سریال Paul را حتی به خاطر هم نیاورد؟! این جناب سروان در حوضه(املایم خوب است) استحفاظی خود، به چند همکار نیاز دارد.
حالا که هیچ کس این پل مادرمرده را نمی شناسد،لابد جک وینست (با صدای بهرام زند)هم را باید از بین باقالی ها یا جزیره برمودا پیدا کرد؟ بادبان های بر افراشته چی؟ ایزما و صورت لختی و پیر فرانسوی؟ (محصول رومانی). امید باطلی است اگر خیال کنم، حتی کسی اسم قلعه شکار را به خاطر بیاورد! جمعه ها بعد از فیلم سینمایی شبکه یک پخش می شد.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۳/۶/۱۰ عصر ۰۷:۱۰
(۱۳۹۳/۶/۱۰ صبح ۱۱:۱۰)پیرمرد نوشته شده:
سلام علیکم جمیعا
باز هم دود از کنده بر می خیزد. صد رحمت به حافظه آلزایمری خودم. باید حتما این صفحه کافه را به دکترم نشان بدهم تا نگوید 90% حافظه ات پاک شده است. گویا آلزایمر هم مثل بقیه دردها در این مملکت فراگیر شده. واقعا در بین جوانان این مرز و بوم یکی سریال Paul را حتی به خاطر هم نیاورد؟! این جناب سروان در حوضه(املایم خوب است) استحفاظی خود، به چند همکار نیاز دارد.
حالا که هیچ کس این پل مادرمرده را نمی شناسد،لابد جک وینست (با صدای بهرام زند)هم را باید از بین باقالی ها یا جزیره برمودا پیدا کرد؟ بادبان های بر افراشته چی؟ ایزما و صورت لختی و پیر فرانسوی؟ (محصول رومانی). امید باطلی است اگر خیال کنم، حتی کسی اسم قلعه شکار را به خاطر بیاورد! جمعه ها بعد از فیلم سینمایی شبکه یک پخش می شد.
ایزما که خدا بیامرزدش هم بازیگرش هم استاد افضلی دوبلورش . صورت لختی فکر کنم همون رئیس دزدا بود محمد علی دیباج.اون ملوان درشت هیکل فکر کنم پیر فرانسوی بود که خسروشمشیرگران . بهرام زند هم تو این سریال صحبت کرد.
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۱۰ عصر ۱۰:۴۸
در مورد مجموعه جک وینسنت که نام اصلیش Smuggler به معنی قاچاقچی است، نقش اول را الیور توبیاس که اصالتا سوئیسی است بازی کرده و مجموعه در سال 1981 در انگلستان تولید شده و در زمان پخش خود در ایران که تابستان 1367 یا 1368 بود 7-8 سال از تولید آن می گذشته. داستان به سال 1802 برمی گردد و مربوط به افسر نیروی دریایی انگلیس است که به قاچاق روی آورده.


RE: برنامه های دهه 60 - اسپونز - ۱۳۹۳/۶/۱۱ عصر ۱۱:۵۲
(۱۳۹۳/۶/۱۰ عصر ۱۰:۴۸)پیرمرد نوشته شده:
در مورد مجموعه جک وینسنت که نام اصلیش Smuggler به معنی قاچاقچی است، نقش اول را الیور توبیاس که اصالتا سوئیسی است بازی کرده و مجموعه در سال 1981 در انگلستان تولید شده و در زمان پخش خود در ایران که تابستان 1367 یا 1368 بود 7-8 سال از تولید آن می گذشته. داستان به سال 1802 برمی گردد و مربوط به افسر نیروی دریایی انگلیس است که به قاچاق روی آورده.
لطفا به این دو لینک سر بزنید:
http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-6558.html#pid6558
http://cafeclassic5.ir/thread-509-post-14775.html#pid14775
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۱۲ صبح ۱۰:۴۳
از فیلم های بسیار عالی که تنها یکبار سهوا پخش شد، هنگ شترسواران یا Hawmps است که اکنون 24-25 سال است منتظر بازپخش آنم ولی زهی امید باطل.
فیلم تولید سال 1976 آمریکا است با بازی جیمز همپتون - کریستوفر کانلی و کارگردانی جو کمپ. داستان از این قرار است که گروهی از هنگ سوار آمریکا در وایومین به جای اسب های عربی که سفارش داده اند، شتر دریافت می کنند. شاید جالب ترین صحنه فیلم تعقیب مجرمی است که جک الم نقش آن را بازی می کند و مجموعه ای از اسلحه های میراثی را در بسته ای چرمی همراه دارد (احتمالا الهام گرفته از کلکسیون اسلحه سرهنگ مورتیمر در "برای چند دلار بیشتر") و برای کشتن هر کس به دنبال اسلحه مناسب حال وی می گردد و یکی از آنها را به عنوان "هفت تیر گاوکشی عمه" اش معرفی می کند. دوبلورها را به خاطر ندارم ولی شاید مرحوم معمارزاده به جای جک الم صحبت می کرد.
![Hawmps/Benji's Life Story Double Feat [VHS]](data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wBDAAoHBwgHBgoICAgLCgoLDhgQDg0NDh0VFhEYIx8lJCIfIiEmKzcvJik0KSEiMEExNDk7Pj4+JS5ESUM8SDc9Pjv/2wBDAQoLCw4NDhwQEBw7KCIoOzs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozs7Ozv/wAARCAEsAJ8DASIAAhEBAxEB/8QAHAAAAgIDAQEAAAAAAAAAAAAABQYDBAECBwAI/8QAURAAAgECBAMEBgQJCAcHBQAAAQIDBBEABRIhBjFBE1FhcQcUIjKBkSOhscEVFjNCUnKy0fAkJTRVYnOSkzVDgqKz0vE2REVjZKPhJjd0wtP/xAAaAQACAwEBAAAAAAAAAAAAAAADBAACBQEG/8QAOhEAAQMCAgYGBwkAAwAAAAAAAQACAwQREiEFEzFBcaEVNFJhgbEWIlFTweHwBhQjJDI1QpHRJTNi/9oADAMBAAIRAxEAPwDMI9jEljg3w8gNHJsPf+4Y1znO2ymqpoTRRutRII1dptPMqL20nlq3vbp34Zl0lq5DGG3t3rCp9C66FsuO1+75oIfhjHxGCB4rElXBDTZeksc7yIsxmsoKE3v7Jt7IDf7WK8HGbzsoGTEm0hZUnDMoRVYkjTa3tje/f12xTpQ9jmi9AD3nL5qsR441bDFT51Tz+qh4yjVSqVABNixYAG4FvdPO29hiKfiGgjpEqkOuNpjEbbWtzPw2+eK9Lf8Ajmu+jw97y+aAEHHrFr8tsHW4hy/SezDO2gMt1spJQuBfyBxu2d0SVAp2SUys2lVSMtc3tscd6WPY5qej497y+aXNO2MWwxV2d0dFUertG8kpjEqhU2K3tcHl8MaR8RZdLL2emTlqBWFiCt7A8utuXljg0sexzU9Hh7zl80AtjG2GQZ5QEpckCQqFbTce0bC55d/yxtUZrT01LTzSR+1OoYIDy5Ei/eAfjbE6WPY5/JT0eHveXzSzj2GNc/y1mjCl2MihltGbH2tPPlzFsafjDl4ClgwLWuNB9kNcL05ki1sTpY+75/JT0eHveXzQAeGPWwxPntFFVT08qSK8L6RaJm17A7WHj9WJIs5opqlII1mZ5JOzX6FrX87ctjv4HuxOlj2OfyU9Hh73l80s2x744YJOI8rjCljNZjsRTvvsT3dwB+Ix5+IcuV0Uam1BmP0ZFlVbk8t7Wt88TpY+75/JT0eHveXzQAb4zbDfTyif2kitGVVlc23v0t0I64pZ+oFEm3+s+44JDpTWyCPDa/eg1OgtRC6XHe3d81Pw4P5E+35/3DBSSCGUqZYUkK+6WUG3lgbw5/QG/XP2DBi2MatP5h3Fel0YPycfBV1pIFXSkESrvsEFtxY7Y1FHTKxZaaIMwsSEFyO76hgPxJL2Ts+iN2SJNPaLcbsb/ZhejzJ3lRDT01mYD8kMZxmIJy2LchoZJmY22snj1SDUjerx6owAh0C625W7rXxq1HTlNDU0RQtq06Ba/f54Uc0rRR10kEVLTaVtuY/AYip82kSCWoEMSvGVC6AU53vuDijai4DrbUQaNmLA7LNN7ZdQnnRU584l7rd2IajJssqRaaggYA6vcA3+GFgcUVAuWiNrE7St+/E9VxDUQVrwBLhWtcyti+vsd6h0bPe1kzSUtPLH2ckEbppC6WUEW7vLEP4Ky69/wfS3H/kr+7AObPJo819SCMR2oTUZWvvbEcefVD5ktJpIBl7PUJSdr2vioqBbeqdHzEXtuumP1CiH/c4P8tf3Y96hRmNYzSQFE91TGCF77bbchhTPE9SGIKNYf+YcXKzO6ikVWLM4LFB7Wm9t78u5lxbXBQ6Pma4NI2o8mW0McgkSjhVwAAQg9mxJFh03J5d+MnLqFl0tRU5Xu7JbfZhbi4hqZKSechgYtNh2h3ubd2K54pqugceUgv8AWpGIJrnerDRs5uAE2S5dQzPrmoqeRiSSWhUm55nljEWXUUEyzwUcUUi3sY0C8xvy2PxwHl4jZst7ZCQT+eALk/o9wPj3DaxOw+LieWx7RXFhcKkjWbzJuR8PljutyyVGUEzwSG7Mkdnhp+0s+TRzKWAA9XB0ixOokAg7s23n34hmWnenWKTIVIZD7Aj5bWNrLtsAP4F6VVn00VHTVCRk9urGxmY6SCBgvktTJV0ollJ9tFaxJIG7Dr5DHWThyFLRyRsxu2Xst46uoR9BoHsfaLKpAvtfpz3PniLiHahTb/WC3yOC1sCuIv6BH/efccP0RvUs4rG0oLUUnBWOHB/Nx/vD9gwWOBfDu2WC36ZwVxWt6w/ir6NFqSPggOf0LTl5XCmAxBTZ7MGXURtaxG/fhYyikSqzBUkJAALbd4w552SKD4n9lsIKTSwPrikaNuV1NjjKlaSXBu8L1mjQ50L2gopxJTJHVJMt9UoOq/LawxrHQwpw3LUkMzyC/PYEMQMDJqmeoI7aV5NPLU17YJ1bFeF6Vbn23+9jhYsexjGX3p5zHsjjYTvQtIFVqZ5BdJTv5BrHBTNKeGHPoCy+xKVZ9/GxwJkqJXp4YyAEivoIHO5ucF+I/pY6SqXkyn7iMdfi1jb77hXkxa1oJ23Cil7I8Vi4uvajr+db9+NaaJHz6oeOO4hZmRdVrtqAG/mcDjVMa/1s7nte0t8b4LcPKWklmbftHtc9LAuSfkMXEZFuACHUAwwl1/4gITXRpHWSpGpVQdhe9tsSV1UasU4G/ZQhT5jmfsxZEQnzqqjYEjRILAb7LipRQ64auU8ooT8yQP34tcZE7vimGuGFpO0Ac8kTyulhkyGreRTuTvv+aLj68VaCggqcrq5pSVki3Vr8tr2+OL2Vk/i1WXJ27QD/AAjAaCKqqF7KBZWRmFwt9N+89MBbic5+ds0BmImT1rZr2sjLNBBsZ7ju2Xf7RgqKGizDK4hQmMVaKLqWszHrf7cZkyl2y+Olj9txeRWUEhjyO9rBSBsTzKnwuIkhqqGdGkieF1N1LL1H24I4YthsRmrMkZPcxusQf7RLNqWSkyjL4pQBIjSBrG/Mg88MnDR1ZYnXSiLz8NX/AO2F7Nao1mSUU7btrIY+Nrfdhi4ai7PLmP6bKf8A2kH3Y7TXI9bbn5rMrS77u0O24j8UXtgTxF/QY/7z7jgvgRxH/QY/7z7jjaoOss4rymlepScFZ4e/0aP1z92CmB3D4/mxf1jgmRitZ1h/FX0d1SPgEJz9tNGv6zf8N8J+V0UddWdjKWC6C3sne/8ABwx8SVTQrpILgEBVvYAlXF+W+F3J6g0+YIQmrtPo+fK5G/1YyZy6zy3bZeqoGvFM9zfBa5vl0eXSxpG7vqW51W7/AAGI62cmho6YLtGhbUDzuTizn1R2+YMhAHYjRcG9+uJMsy+LNkRSGV4yI/fsDsx/ROBx3MbC/Mp8SYIWyS7ljOqlJMuo0EGkuoce17tha3LGlTUJV8PQjSQ8RAFjfYWFz3e8MW8xjy78D0tbUVSpRD6OJ0Zjc79NBPQ4nocjSry+OSmkWSlmjbSS5BNypvum3uDmO/EbTvDRdpyKQFZAGtttBul31W+U+tW5T6PhpwcyBSmWuyAB3vckX0hmVQfqb5Ymq8hSkof5RIqQorXOsk7XcnZe5O7F1KRMuyWadmRIURXDFiQEU6iSdN+p6YMGSexDqq5ksZYPbyS1ltUrcQLNo2mdgFJ5asTVEEWWZZUqutzUsqi66dK2uPPGuXx5U7LV01aJFiccy9r3Wwt2fey/PB+vyCesREfRZVTcSEbgW/RO2+Kugde9ju5Ij62Iytwn1cr+GxLtHXLDkNVBoJLNpuDy1D/4xJw9MgmWFolf6UEhxdbMyLe3eOh88X6Ph5Kuh1U5WSGVgdXakElbr1Tvv8sZpcriyvNqSneZFnqWBRGcsWCMGNrIB06kY6yMhxsN6k9VTPie0bSvcWuU2UkX7PcHf/WYF1ecpV5MtLJGxnGm7Hlt188M+b5M+ZTX0K0elf8AW6CCC39k/pYCU2SUmZyO9HLDKIm0yLBPqVTcjclbjl0vfp0xHxYnYrbFSkqadkbWybQbqBI6UZDTx1kzRapWddC6j1w05HIr0ZEdjGpGhr7spAIuLbHFCr4ceYLGER0ABB7UoQbActJ2sAB/BwSyehloaZopFVQCAgV9XshQNzYb7YkUbmvJPelqmoZNGLHO5NlfwI4iF6KPb/WfdgxbAjiP+hxf3n3Y16DrLF53SvUpOCt5B/otf1jgkcB8sqTT5MmgK0zswiRiQGboCQDYct7Yrz8XUmW0AmzR0E7OyrHTXYyAGwZQdwPPqCMSqY5077e1X0eQKWPgFpxFRTVkmiJTe6m5VrbBuoHjgRTZLVRVMcjCwR1a2hjcX8sapx/mVa7+oZKHVRfS7lnO9hstu/E9P6QDTzCHO8rkoydy0Z1af1l5j7fDCbqR5vntWxFpB8TNW21lDXZRVz1s0yRnS7ki6sDb5Ys0FJXUVFUiGnaSpZWMSi4udDAbkADcjBj8bMgP/i9P/iP7sY/Gzh/+tqb/ABHFW07m225dyvJXSSR6s2sgVPl2bRcLR5eMunSSPMAVCzIHWISdoGBG23K31Y3zLLM29fzQU1HMaWeMCLsqnSS2qM3ALbH3+7r34Mni3h/+t6b/ABHGDxbw/v8AzvTbeJ/dhrE+/wClIpdpKDO4YZVfLq5iwe3aVStsYpFA97xj+WLmWU8p/DFRBBUO6xGFYJJWv2pUa0sTp2YCxH6R6WwU/G7h6/8Apem+Z/djw4t4e/rim+Z/diEvP8VMkIOXZhSU1C0OX1UsjUZjqQZlJ1ao9INyAbBWAt0tiPK6DOIOIkqJaSvWE1DXL1QZAhMu+nUejR9Ohwc/G7h7+t6b5n92Mfjdw9/W9P8AM/uxLv7KmSA1eX1bVKU8xrKf1vMLRAVDWYMXLsNJ9kBWQ2PVD8SGb0+b1ebMtNRssVNTzdhUiQe3qjQaRvcNcNv4jF78b+Hr2/C9P8z+7Hvxv4e/ren+Z/djl39lRUcros2TNqZ5/Wo6cUxUCSUMEBL2Rt93AKb26c+8XT5ZntLS5cIMrenkppUWbsqgAyhCLuwBAIILAc+txuLMX438Pf1vT/M/uxrJxlw9HE7/AIVhYKCbICSfIWxLv7KiVqqDOqRaqomjzSCmRJW1PVXVLrLY7NfrDbyPfh1yFZhk8JnEgZi7KJX1uELsVu3X2SMK1b6QahZ1jpsrWGJ9llr3K6vHSu9vni1T8W5xqDSZTTVsIF3/AAfUXdVva+htzizmvc3Yq4hdN+A/Ef8ARIv7z7sQLxVDX00MmUdlKXkKSio1KYTYmzKNwSVsOnnjfPKmKpoYXhcMBIQbHkbcvrwWgaRUsus/SxH3KTh8Vo9ZDlnCTVsy6+zDaE1ldbE2C7dCefh5YRaugqVpp8xrz9O4G5AsLkWUDoLbDDdmUQny7IKd1vHJmClh32J2+vFrPMgmzfLxSQSpCXkBZnBNwMGmymd3kqtKT91jHcFz6iedWcRSrEXXQX1AEC/Rjy5cwRtjNVPJShLVZkcKQCJe0IHdff7cNEHA4o3jMlqkXNxyvtguOGKCcJF+Do0jZLswte/K1+lsCL88kWy5/wAPPl6Z3HFW00M9PVHR9Kn5NifZI7udj5+GGSXL6JXWePK6TsQSJo5qNo9FrcmPdqtfwOAh4dmpcnzCuqV09gQIGva57QLe3zw/V2UxZjpNRLUIu3aRxyFVkAN7MOu/ljTgONp7klUvwODidvwQOXI4p6il9UyChSHWfWGlCkaf7Nje/PmMFPxayQf+FUv+WMFQnQC3XbHiMMhoCznTvOw80J/FvJP6qpf8sYx+LeR/1VS/5YwVtbHrYtYexU1snaKF/i3kn9VUv+WMe/FrJP6qpf8ALGClsetjlh7FNbJ2ihZ4bySxtlVJe214xbAeDKIaWhd8zyCg7VCzGRAojKi525tsAemGzEdRTx1VPJBMuqOVSjDwIsccLQiMncMiUrUWU0KsGzDK6VWZ2HZrRMqootcltwLXvubEDbAG0PaDM6XLYw9VKYqGnji2RBtqP9o359PlZtzqk/BvCmYLHPPMxgKmSeQuxHK1+6xOFbhsyyV2WRRoHaF3dRexY9ntz26d2EKsloDVqUji4OffuRWbgrMVpqiuqpEafSCETU3iRc7/APTEVG75dWxGQkaG9m4t5i/ce744eRNVyULRzBVqG2FiD91uXhhUzjL62mhFZUxhA3ssFsw8Ce76+WMt+3JNhWM/oYzEOI8sVGqYBqnQDapi/ODDvHO/PbvAxfzOamqsnpKuk1GKqImDMSWN1Frk73tt8MU+F8wWrjqqBxeNUuoI/NOxH1/Xink8jScC5UWJNnlUE9wdgMPUWc7D3/BJ6Td+Rk4fEInnMJ/EynrYn0zUEy1EZ8Q9rfX9Qwby+tpszylaymswlAZQehHTzG/ywJzjb0ez7baB/wAQYEnLK2goqeTh+uFNLUwRmSmcew7lOasRZWO+xtfbF3RmR77biVeF7WU0V94Hkm+Nw0EckobtGUalQ7X6/C+N6RvzGEqfol3LXHmeXhjm9LX8T5IXgky2rkBYlSVZipJubMLg38j1wVp6vjPNJo+xp/wfCCdUlSovuLciLn4DAhBJewCMXtAuTzRDiGVs0zGl4fhsQ7rPVlR7sQN7HuJP3d+GAjrihk+SwZRA4V2nqJjqnqJPekb7h3DBDGnDFq223rGqpxK/LYFpbGCMb2xjBkqtLYxbG+B2bZxSZPTNPUvuouEX3m8hipcGi5VmsLjYBXrYxbC3lvHWWZlVpTCKaJpGCpqsb87k9wGGGoqoKSnaoqJUiiQXZ2NgMRrw4XCs+JzDYhSWx62KWX53luaySR0VWkrx+8lirAd9jY28cX8dBvsVS0jaq1bRx11DPSSEhJ42QkdLi18c2yCpfJuIqaCrUxPBU9lNfpdWQHy9ob46lgBxFwrBnLLVQlIa1BYO6BkcdzD7D0wCeLWDvTlJOIyWu2FHPWiKlgYJzpIsRazHw38etvqwK41zBYcsSjQK1RUNsD+Yg5sfsHj5YV/whx5kdMtKKIVCRjSk3YmbbzB3+IxQpKfi3M55J5qKZ55LfSzoI1XzLAbeA5YzPu8myy1sbbXuP7RcZinDWUVdTcNNV0/ZQ9Dr/cA1/gO/BqXLzlfDGVURILRR+0V5FiLtb4k4VM1yGCj4UmrZ6pqysLx6GOoLGrNf2AeYP6XX54es/FqCkH8chhimjMc8YP1kktIva6glLfrMKvndx6PJ/wBVR/7oxBH61RrSSgrJTvTwzqllBVljCtYkWG1rnuY8ueJuILr6Opu+yf8AFXFqlgzB6jKZEeIUEVKrOpHt9p2ZUW8LN9Xlg0IvJJxKqTamiv7PgFYyiKsiy9VrWvIWYqNesqhJ0qW/OIHXF22N8Yw6MlmuNzda2xi2NzjUjEVVoRitXV9JlsInrKhIIywUM/U92LZGA/Ec8aZVMh/KWDLt7pG4PhywOR4Y0uKNDEZHhoVXOOIRBRl6Fe1YqSGZTuBzAHO/Pn3Y5bmmYT5hUyT1FT2pJNmBsCPAYPw5rmeaTRZVS08YaR7KSL27zfwH1DD3k/DeX5RANEMctQ28k7INTN4dw8BhKMSykl60pHRUzQ1u1cYkjko5IWqonEcgDoG9kstzuNvA7+GJqrifOauMRS5jO0Qa6pcAC3LYAYdvSDwjX5hWjNsvRqn6MJLCN2FuRUdR4DfC5knDlLW0Mq1c4gq2N40KtqVVvckeP1Wx2Q6rMosH4+zagcGY1ENStTHI0cyNqWSPYg9+2OscG8WDiCnanqNK1sK3bTsJF5ah3HlceOEHPeFRlipNBOJ42sCQttJPLqbjxwOynM6vh3M46+l0My3VlbcMOoPdjsMzTm05LlTTEizhmu7AYzbAfhviWi4kpDLTXjmjA7WF+aE+PUeP2YM2w8CDmFjOaWmxWLYGZqK6OqpJ6f26dNQliEvZszGwRh0axv7J5364K2xkbEHnjhF11hwm6QuI4qj8VaqaWReyEsUEMSIFVAhN7WA67f7OGriHajpR/HLC3xNT5hS8FSw5jLFKy1SLEYxb6MbLfx64ZuIxanpvM/ZhVvW4/FOVZ/46X63hUuJTp9HE1/0Y/wDirg5Qi2XUo7oI/wBkYBcVWHo3lHeI/wDiLg5BIsOWRSPfSkCk257KMSnPryHvKk4/LQjuHkFQzbiCLK51p+zDyFNbam0hRvbpvcg4gy/iyjrQ3bRvTaW06m9pD3e0O/xwDzKtFTWPJPArShraja6L0UeAud+pPhgXOjnMInhMqw3+njJujLyNx5YC6rcHG2xHZRsLBi2rpgIZQwsQeRHXHicc3bMpoI5MuNVLJFCBpKPcFTa219xbG+X8STUdX6vT1aOFYgwyH2T4Dfb4fXgorGk2IQjQOtcFPtZVJSUzzSclGw7z3Y53n+bS1jSLFc89RHIDzwezrN4swyqNqWojSp1afVnZbve2wuCCeVtt/A4Ss6zmnSnmpjRsKj3NMwI0d50kmx8Pj4YFOXSPFtibo2NjYb/qTfwBDli5c00M8Eta7EOAwLxryC99ja/xw3/LHzykmh1KjSQbgjYg4NQcWZ7DAsUWaVCgG49q58rnn8cMteGi1krLTl7i667XfHP87rTlfGNXqlMSyIkgLShAwtv+aSdwetgRhag4l4mnqe2izSpZgCAHIZNx+ja3j4Yq1FU+aztV5g7GcSWdidtR5W6Ac9tunlgU7myNwo9HA+J+Pcmc175pEYESOOK26sCCw7xgZwzklNnOd+pVUbyQJqeUIStrA2JI8fnfFWGtloqaTsRFUO90Em5e/wBm3PrzGLHCubnI88U1azxRuGLwxN75sbFgSL89sK07Ax2exaNWXOi9Xauo5ZkuWZOjLl1FHT6hZmW5ZvMnc4v4Uz6Q8nSoWKaGriVrfSNGpUA9djfDRT1EFXCJqeaOaNuTxsGB+IxqtLTsXmnse0+uFJj1sZxnFlRK3pB24XP/AORH9+C/E35Gn8z92BHpD/7MDbnUxj7cF+KNkgH9pvuwqOuR+KaqP2uT63hD+LTp9HMo7xH+2MG3pfW8nFNrKdpAqhh+abCx+eAfGJt6OrDa4j+3BypNQmUBqbsw4iW7PchVsNRsOZte2KQbZOJRph+BDwHkFyzN6NcszCejlYTuh/Lq1iSbG/3WwLLSRHUtQ6nwOCPGxqKDicrNmC17CNC3shAP7BC+Q+Bwt+tsfeBxQszTTHXaCUXWv1SmRiRcCPUTsSL3uT5j54GVqMavtBKA6+zqVr3tyNxjISFsu1mW0us3W53vb4f9cWEyWpipFkqfo1k/J3AIPdv0PhjgwgomZRXJvWq+sgoIvpGn0362A5sft+GOhcQ8IZXxHaSqR46hRZZ4zZrdx6EYW/Rvl0ENTUTzSRPU6fokDG6LezG3j7OOhWwxCxuErPqpHawD2LkeZ+i7OKVl/B0sdeh53IiZT5MbH54VZaSqoal6argkhmT3kdbHH0KRhK9JMMbUmWyyWBWqsWtvpsSfsx17ABcKQzuc4NKR5qcU/q1MpuFQtJ7PMm4PLn1+rFT2o6hin0RK3ALdCeRP1YjzGWQZjLZmUIwX2bg7C18V3jc8pX357nfCjGG1ytnXsaLAK5PV06IsYRZqgXDEH2R8uY8sVQGVu2LXd2vq1C9/LpiWkyyqqRampndb21hTpv4ty+eD03AmbQZUa0mF3UFjAje3bwPI+X24tijZkTmguc+TNDqyGWugpZKWneWYoxcRIW2Ft9ulycOHownkiWrop42US2micqQHt7LAHkbXXCZl+bT5bNSTQKrGNHuri4e7G9/935Yesp4spJ54ZquGWhkJ9lphaOS/vWcgb8z0+OKNe6JwFrhCljEjDnmnm2M2x4bjwxtbGmsSyU/SL/2aj8auP7GwY4p5QfrN92A/pH24bg8a2P8AZfBnirnD+s33YXb12Px8kxVftb/reEK4029HqDvMf34KZxk1TnOXU1NDmMtEgsZOyG8nKwJvyG5t12wI44/+3kfiyfY2G+IfQpv+aMDpxcv4lMTkiGEj2DyC4XxXlP4JzJQsyypURiaPSttKtyX4AYA3be/zx1r0oVFAmUQUjRI9UXDREEAxLvvbqDYi3hfpjlkSJaQyoTHoOluVm6ee/Tx8MWcMJsixPLm3K1MrSIgZyCgsb9bcv3YvpWyx3ijXXTuLtBe4+GNYoKaojj0ylSqWuw5N/G2PZgoDK0aIrrtJo5E9LC/geWBEgmxRxcZpu9HpWp4gDwy37GFy6vs24tYd+5B/2cdOOOM8EZZFmXEEcFSZ01RsySQyaGjYC97jpsR8Rh+XhHMYaguOIK6pi6RyVMkZ/wAQJ+zDEZs3JI1DWufmbJn54VOP4mNDQuV2Sq3NuX0bj+PPFn8XwTaanzKc9f52kK/Wy/ZgDxXS0mW0MJkyekptc1kldzNLsCb267d7c7YkpJYQqQsAkGaRhTNWVskryIqPKQz3va5PQX6dPA4d8kynInQRLQrVRkC803veB8jvsMc9apkEnaGTTpvbSAAvkBsMWsv4gqKRlkgkVChJKSAle7oL28OmEZo3uGRstZjmg5hdIqeyyuZTFFH2CH2ECcyB7o572BG+K0WeVNfU2y9w8Mnu6R7vTzuMc2r6qrzCZqpqySpa/tk3BB77d2IYsxr6NHhjq5o0fdlSRlDHxtzwEUpIuTmra6xtZdchzPK6DSKenpw4Au8UKqGNtyLDqb/PEs01JnVHLTVKKyTDS19yR0+I5g9D8cc/4Vevz7MI8thqIYiIyQ0vcoGw6k2+/D5R8IZvDIGfN4FF9ykJYn4G2LfdpDmFY1UTcnJkyqFqfKqSBpDI0MSxlzzYqLX+rFu2NKanSlpkgQkhBa55k9SfPEtsawvbNeedYuNkn+ko24dpR310f7D4M8Ve/B5t92BHpKH8w0Q769P2HwW4q/KwD9f7sCj67H4+SJWftb/reEI4624Bph3yx/sthziW0S+WE3jsf/RVCvfURj/cfDogtGMDptr+JTFQPwYh3fALlPpQAbiSBoW1yJTKrLa9jqYj6mvhJigmZuzjVrPYMqjc46XndJHU5vUsxHaGVhe2/M2+q2Bj0ccYZljFkXU2564VkqhciyeigswZoY2UQGK8EZFwAxjX80D9/wBmLlDTRUrGR6eMtfYdmCLYuRhRArsmhrql16g//Avis3Zxv2JUNGTq9oW04V1jnZJrCBmmHg3LqZM5rqyFSLRIib7WYkn9kYcjYC5NhhU4Ficx1c+giJiFQ9Da5PyuMNUiBxY7juPI414L6sXWHU2MpssXBG2+EX0pQyrl+X1qSKqwTMpViBcsAQQOvum/nh1qHWkpJp7auyRnIvzsL/djis09bxPU12YVcxVgl1VEuoJ5KoHgCevLfvxaRwAzUp2EuuNyXmZ2suhrm1xbE1PTM8jho3jUroJItubW5+NsPuUcM5ZQP/ONBJMWayyPKbqO/QLaT8/PAHMcrapR545GjWSU6UdmdnAOwuTcgCwv4YS17XGwWsyMjMpYikNNJcc+oP2YmqQGVZFRtBtf+z/G9vLBDMcmlZe30lZLe2NPvnv57YpikndgY4/ZI0sumw+v+L4OHXCC4WKYvRpVUkHGEfbopaeJ0hYD3HO+3mAw+OOzgY+c1FTltYlRTM6GNgySId1N9jt1/djvXDeajOcipa3tI3keMLNo5LINmHhvgzDlZI1DM8SJ2xm2PYzbBEqk/wBJIvk2XjvzGP8AZfBTir8tT/7X2jAv0kf6Ky0d+ZR/svgnxT+Wp/JvtGAxdcZ4+SvXftb/AK3hDOPNuDsv6/ymP9h8OoFlwl8eC/CWXA9amL9h8O1hgdN/LiU3U/8AXHw+AXPuIx6rxFIhOntPpR433+4/LFRqhDSkstmlUEj5D78GvSBCE9SrFA7QCSMnvGxA+3CXUS7oo9vYKQRvuF7/ACwjURfiZJ6mkvGESr50hijNgS3ujuOkfvwIrKr2nIa+9h4/xzxJmEwaSK7MDo0kqbE7d/TxwOzFzCLmVWdiTsOW+KxMGSK92S6lwMxk4TpXbmzyk/5jYOTTRwJrkYKL2HicUeG6ZKXhvLYk5eqxsfNlDH6zgg0UcrIJFVgGBGoXse/GvnhsFhusXklL3EGaw0tAUq3ZHlfSqrIVv1AGkgnmB3dTtjkGaZxNVSSS9syOAAt2JuvIL52P29+M53neY1WZSyzTnWHdQCovGCW9nl3MR5bYGTU8hphVugCSEhQOfn5c/lhNrSDdxuVpi1rNC3GZVlTKsclTKUdgCpc2592Dfr0cOYTxB3BQhbFSSdh1B+7C3SMiVcTyNpVWDE8+WPTSdvUvIoPtuSPicXLbldBs2yckzCHWe1qBAlidT3e57tNuuKl0MmwsD7Qv0vviLJspybMI+xlrZY6l1uGDAqDyta3f9X1z1tPU5fOIJ2UuqAalGzW2v52tfAWubiw711zTgutJaZJQGCi45+I7j8sMeQ1i8M1IzaiMjZHVsqVkDbvRyHkT3jnY9R4jC0rgn3rg93TE0GaVECNGlSx1KYtOvaSM7lCL95J8/M4OHWQC3Fku3I6SIrowdWF1ZTcEd4ONsc+9HvEEva/gadJXpzf1SQqT2ZAJMbHoLAkeR+HQtsMtdcXSL2FhsUnekjfLsrB65jH9jYJ8U7zQHwb7Rgb6R/6FlA78yj+xsEuKfy1P5N92BxddZ4+S5X/tbvrehvHf/ZjKx/6qL9hsO1sJXHQJ4cyod9VF+y2Hc8zgVLsPEpyqHqM4f4lPjR0m9WpCpOkNK+4Gx9kff8sJj0ntPcK45khu63lhm4mqVfP5Y3LaI41GkG19r899t8BaiKMgPoUaTc3fe/7+mEKh5MhT1My0QQeSALUiR1JCm5F7gbdwJsf3YCZrE8dUzajZ72DbEeNvHvwxVDBpQ3YaAPdCre3fy+OAOYqnaxtGD7Ia4Yg2F79BbrgkLvWUkGS7nRIsVDTxr7qRKo8gAMa1mYUNAuqtrIKZT1lkC3+eOVZp6R84zZEoqBFy9XAV5I2JkJ6kN+aPIX8cQw0dMyg1GmpmYWaWUaix8z1w5LUNjCz46VzzmoOMqnKM14rNRSJH6qFXtZYr/wAobmTbkOg+F8Cczq5M2rFfTFTRABQFHsgdBa3L4YJ12V07C8S9hIORUey38d/TAKbVFK0Mi6XXoR9fjgLXtkOIbU2WOjGFEKfh6SZNNNNSSkjcLNYn5gYrz5dV5bGqVMDRr381b4jbFVJGU7X3GC2XZ/UUhVJC0tOb6oyb8/PHTrG5jNQYT3IQIhBOJoCUdDcd3lhyzhBW5LTV4Ydoo3tvseX3YH1+TQz0Yr8sjOlhqaJdwB/Zxf4cWSqyOemdCEAN3cWuOlsLSyAgPG5FY03LTvSvJOEtqLLfYqOfl4YkJgSR4pCYyV+jkY6gGttfnbu64q5hBMszdqCXhJBP6Q78ZdhUUwY91sOA3CAW4Sur8K5JWZNla5jFWLX1LgCeKJtSSRjkqk8nUEkdD7vccN9NURVdMlTA2uKQXVrW/wCh6W6EHHKeCM8fLYo6qWUtBCxhnRBZitrqTc2a3TkR5HHQWnWlUZzQMJqGo9upSNbn+9Ud4/OHUb8xuSJ4OXsSk0ZBv7UI9I/9GyYd+ZR/YcEeKPy1P5N92BfpCkWWmyORHV0evjZGXkQRsfHBPicntoLke6eXni0PXWePkgaQy0Y7w81R453yLJx1NXFb/CcPBG+EfjgXybJVJ51cXL9U4eJHWNWd2CqoJZibAAc8Apf0niU5VfpZw/xcyz2rSHPcwnl1JEspUsynTcWHPl0wrVefgzaaWMykG4Zgdx5dfqwQmpajizPqueEv6gJ2YG2nVdiR/tWPXkMHKHhejo2LAa1A902uP34UkwNcS7MrUiYQwApKqq+sDKlVRaWYAjUGBK9OfTFeF/W5ZQzaT2XM7X354fs5yT16KnWkQOUBXc72vcDCzm/C9ZSIlRTwlZI0vIsW+46i3hbHWSMIyyXXMBNrWQPLFjgzZGnsFJI36E4YqhZUWwjDKTsLj2TiDKqekzKPt3SzqwD23s3fbx5/PBGcDs9atbYG5W1v4GATSXfZRkZaCChssEiqGUsB1DEkX7/DFWpp/Wo9Mi/SKfZfxwUVoqhfZZQR7LWO5xTluswUOTfv5Y4xxuo4DeluaJonKsNLDmMaqdgeXwwUzSC6CqB66HFuXccCuRxpsdibdIubhNkycK14SpFC8faLN7m1yDglmOfvlUx7ZSQ10DKdxblfqCPuwp5dUNSV0UwJGl97G22GTiiGGtpe0iDyBgsi7Hfpz+OEpY260X2FMMccGW5Lmb5gJqj12E++9mFrAi377/PElFl01Yp9Sp3mjZdd1HueDHkN8U6ulUUP0aMmlgSp6GxB+wn44YsgrFp8khiZgLEkgHvN8MOOBvqodsRzUHDsr07ZnRshOqMFlbYggkH7Rhr4Dz9qDNIsjmlBpqhL06sxJSTfYeBsRbvt44XaypiLiriCLKqlDq27Re6/fttim9elLJSVVMoWamlDq7C6bNdTfz2N7YoxxD8Vtq65jXMLU7cc0Jy+bKIoGUUUlerpFbeFyRqA/sm97dDfodj/ABP+Xg/VP24S874ip88gyAdtN62tYpnhfcA3A1A2HPuHy2w58TG9RB+oftw5Tm9Ywj2HyWTpQEaNcD3eaq8arfLsjXoayIfVix6Ss3agyAUULlZ699Hs89A9753A+OIOMx/JshH/AK6IfVgL6SaoT8XUdIWslPCreTEk/YFwvAbRE8VqFgdIy+4XVnJKVqPLYoBKsage2FAuzHmSeuC8FZRh+yYsL827sAVraegoEkmk0rpvtzOKOXZmM0zREhZ4y3R7G/hsTY+eM12IkuWiCMrpw9Yp6WZxqDEm1u7ltjLGGsTVE1nG+w64HzZbIrGRGLsp3t3WvfAzLM6ePMTE0REJawlMi/s8x54oLkqzsIG3NLlbAcm4qkiPsQ1PtALsLnl/vfbiz2hmiOprDqT349x+9s1ilUbxhTceO4+zGk0loWJABJ6jocGkFw1yoTkq5gV5dj2bHe/K5xLMoKBmVg6ixI5H+P3Yrqry2ZhZSbAg74nijWGBgkgZOoJ3x23eg3UMypIjrzSRRhcqYjDK0ZHunng9NHJa4YlbbeWB+YDtUWViNYFj4jDUJsgSZi6pQStBUxzre6sDYG1xg1I8MValRFKVWFgCwvdlG9vI8t8ARuoseXU41tIgvDI0R7gSAcGey5uqxyYQQU18UwT1nqsizCVypjY3vqAN1N/GzWwtx1JpI5Itu0L8tzpsLb/LDHlmc0NNlipNJE9SlM0cxa9rEkhdudhbCpmEsVRUdrC2oMovtYg8vstgUV/0kK0uE+sFKVlqH1yS3A5fx0x4pPTOWMTDSCGU39pR1Hft1xHGWKA3PwwVzN4mylKqndy66YpdX5rbHUo6Db46j44KTmAhiyr5a5fO6EXuBPHb/GMdi4m/pMH6h+3HGslcPnVCNOlvWY777e+vLHZuJh/Kod/zD9uDUvW2cCs7TH7e7w81FxeLjh0d+YRfdhO9Ij9nxvVMSPcS1/7sYe+J8kzHOaTLjls0EM9JMJg8pIAIG1tj1xzrjTLM8gzOCTPKqCpnqQNMkIsLKQCPdXvHTCcD24MN81shhJDh7ETpoKashkeaJ3Mq2Rr8lI2ti1lGUw5bK0sTSMSPzt8V6af1egCgA3AwRy6oZoHleFHlRW03B5223xnkm9gU20CwJCYKDtCnanfY9d+m+B9bkdBF6zUhBeRCGF9l68h4jCBFxNnMdYY2qahJQ9hGrgC9+W+OoVYkNBA06gPURjtVXvI3wV8WAILZcblyriTMRX1MrWFl7NF8QEIxfKIKaJbjcAEny3wvCjmrM4OXw2aVqjsVJ5E6tIOHV/R7xQ99WaUDXPUt/wAmDSMADRey625ahrvDHCsSpuoN2O5B6W+GKhb6U6UOltxYbf8AXBs+jjiU3vmdAb95b/8AnjB9G/ErCxzSgtztqb/kxQBg/kFUsJS9JPpbQttI30na+IpkSVCrAnuA54Yj6MOIS2o5jQX/AF3/AOTGV9GfESe7mVAL/wBpv+TBQ9g2OVdUSkV4WjmZCpBJ28cQzOVjuN8P0vouz+Zw0mYUDEC3vvy/wYiPomzo7GsoD/tv/wAmDCeO2ZQtQ5Ks1DH6itRInthbC1rNe3Py3+rAeUHUGvuSR8sdFf0XcQSRdm2Y0TIDqCmV7X7/AHMQn0RZywsaug2/81/+TFWTMG1yu+G5ySRRzXIi7Mu5Ps2BP1YbeLsrp8syOmpqdkllBZJ3SwDFWJvYefyAxbj9EedxSLIlZl6spuD2sm3+5iQ+iriBrXzChYLewM0nXn+ZjjpGEghy4ISEmcOktnuXgn/vMX7a47TxN/TIf7v7zhOyv0WZzQZnS1LVNCUhnSRgsrk2DAm3seGHDiW/rsX9395w1Rva6sbhO4rI040toHDh5pnjt2aj+yMKvpFydsy4eNTChaeibtBbnoOz/VY/DFzMKanoM8hz0qzydh2LrqI2vsQfdJ5izEA873GClDmdFmscnq0qydmdEsbCxXwIPfv4HGNm1wcFujJciTMhJSU7r7UhNnFuRGCtDWzlbLEHLC3OwHnitxbwvPw3mHr1HGz5bI4Itc9kf0T4dx+GL2Q1GU1iHVMFc2FiQCPMYM6MGzm7Fck2uNir0PDmZVVeJjDT6zuJGn3Av5XwzZtm2mVaKoUKYANThrqLeOB7ViZUPWGnUICVQu4UG19/LC/LLWcWZh+DcrRmVzeepZSNu89w+s7DFyC8W3IcbMJurHo7yc1vEtTmze1BTSOysR7zte3yBJ+WOp+eAEuWJw5wmaXLpXjMNmMigFnYkaj8f3DAsVmZyrGozKpjJ7YXZFBTTaxk7ue58sKTSY3J6Gn1jcQNk58sewrUddWRZ00FVmL9krNIDpFnQari/mMbCbM2rFWPMHYNWTRBSq2IVbgYErmlINsQ2X3o7mbtHldU6MyFYmIZDYg22tgBTVEtKUiqq6okmqKY9miyM27H2Tcjnbri1l9fVPxFUUk8s4Ch9CMo0MBaxB53tv159MRtWViZLWu2YH1gTyCIlRfSjWIH8dcREjYWeod9ufgqkdfVQtSSxVc08bRl27aRuYDbkW3X2fPbxw3DlhTlnzlZK/s8ykK0eoteJQtuzLCx7722xcpKrMFySrneoaomCB47oFdAVB3UfG3fiXUmixWII57/AACP4zhRjrs3q44ZKXMHWOaTsV7WFA2qzHf4AfPG0ub5qO2YVKqHScoojBMZiI69b7/PEuqGkfsuOf8AibcZGFAZnm0lCksdYxtUmFj2AD7gabr09q4+OGqIPHTr28gZ1X23I0gkcz4YiDLCYtpClwt8SkeuRf3f3nHs1zTLs+o5cqhftkqLxmUatIseahd2tz7vG2IM5pYaH1SkgBEMFOsaAm5CjYfZjX0S21UL9681p8/kXcR5q9mQpqytoKyHMKcNR6h2cyllIYAEixBDDofHE9FPS01QWeupzFGCkARSGCG1lY9bW59cLp2xjGt0PHa2Irz/AKS1HYHNN8mZZbNG0clRC6MLMrbgjuIwpZlwVwnXSmWCraiJ/Mia6f4SNvIEDGnS+MHliN0PG3Y8qw+01R2BzUNPwBw1G4aozeacA8hZAfqJ+vDZQNkWVUwpqA09PFzITqe8nmT54WD0xrjrtEsdteV30nqD/Ac01VtRlGYUxp6moRoyQSAxHLlywPbLOGWUAuNgRtM3X44CYxgXQkPaKKz7V1bBZrQPEpgSl4eS+mRdw67yMdmG+MxU2QwNA0c4Bp3Lp9Ix3PO/fheGPY50JD2irellYdw/spngbJ6eqaqjqAZG1e9IxC6jdrDkLnFFsr4eYvepb273HbHqbnAW+PDEOhIe0VB9rKxuYA5phSDJIqepgWrOiq/KfSG/wx6CDJaejlpUrGMczBmLSm9xa1j05YXsevidCQ9orp+1dWdrRzTF2GTAU4Fa94JTKG7U3dzzLHriOahyGeSokNUUaoFm0yW03IJsOl7C+AN8exOhIe0VB9rKwbGjmjj0GSOpAr5FJdHLLJuSosOnx88E6jMKCemeL1uP2h+cLjyI6jChfGRjo0JF2iqu+1NU/wDU0H+0Uq6SOvgRJ80pVkedZZ5UjOoBXLIE3ABAOnVa5GNs/qYamrjeGQOoSxI8zgTjcKCMN0+jmQSCQOJss6t01LVwmJzQAV//2Q==%20)

برای دیدن پوسترهای فیلم با جستجوی نام آن Hawmps می توانید اطلاعات بیشتری در مورد فیلم کسب کنید.
RE: برنامه های دهه 60 - خانم لمپرت - ۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۱۲:۴۳
(۱۳۹۳/۶/۱۰ صبح ۱۱:۱۰)پیرمرد نوشته شده:
...واقعا در بین جوانان این مرز و بوم یکی سریال Paul را حتی به خاطر هم نیاورد؟! ...
با سلام و عرض خیرمقدم خدمت جناب پیرمرد گرامی
چنانچه مدنظرتان سریال Graine d'ortie محصول 1973 کشور فرانسه باشد، در یک فصل 13 اپیزودی 26 دقیقه ای ساخته شده و احتمالا در ایران با نام " پل کوچولو" در دهه شصت به نمایش درآمده است. این سریال براساس کتابی به همین نام نوشته پل واگنر به فیلمنامه برگردانده شده که نویسنده و روانشناس قدری درشاخه کودک و نوجوان است.

کارگردانی سریال برعهده ایو آلگره است و ایو کورداری در نقش پل، جرج چامارات درنقش پدرفلورنتین و ژاک زانتی درنقش برونو در آن نقش آفرینی کرده اند.

در پست زیر تصاویردیگری از شخصیتهای این سریال را مشاهده میفرمایید:
http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-8954.html#pid8954
همچنین در لینک زیر که نمایشگر تیتراژ سریال مزبوراست:
http://www.aparat.com/v/wOR6s/%D8%AA%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98_%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D9%BE%D9%84_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88
درمورد داستان این سریال متاسفانه چیز زیادی خاطرم نیست (امان از این آلزایمر
) و در اینترنت نیز سایتهای فارسی و انگلیسی اشاره ای به محتوی نداشته اند اما از یک سایت فرانسوی درباره تم سریال این اطلاعات را شکسته بسته با کمک مترجم گوگل درآورده ام که تقدیمتان میکنم (صحت و سقم مطالب پای سایتی که پلات سریال را ارائه کرده است):
http://www.tele70.com/article-graine-d-ortie-117788380.html

پل پسرکوچولویی است که در دوران اشغال آلمانها دردهکده ای فرانسوی نزد زن رختشویی بنام خانم بینوت زندگی میکند. مادرپل اورا در خردسالی رها کرده ولی این زن پل را مثل فرزند دوست دارد.اما متاسفانه بعلت بدهی زیاد بینوت قادر به ادامه نگهداری از پل نیست. پل با واسطه پدرفلورنتین باغبان به خانواده میلارد که ازخود فرزندی ندارند سپرده میشود.ولی خانم میلارد او را دوست ندارد لذا پل با کمک دوست جدیدش برونو برای یافتن مادرخوانده اش خانم بینوت فراری میشود.اما درمی یابد خانم بینوت مرده است.میلاردها در تعقیب او هستند پل درخانه پدرفلورنتین مخفی میشود. درحالیکه گشتاپو هم دربدر دنبال بچه های کولی یهودی است.پل پس از مدتها سرگردانی چندی را با رابین و دختر کوچکش دانیل میگذراند اما گشتاپو خانه آنها را آتش زده ،پدرفلورنتین رابین و دانیل را فراری میدهد اما پل که میفهمد مادرحقیقیش برای دیدار با پسر بزرگترش به الجزایر رفته بهمراه دوستش برونو قصد گذر از دریای مدیترانه و رسیدن به مادرش دارد...
با سپاس از بذل توجهتان
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۰۷:۲۴
ضمن عرض تشکر ویژه از بانو لمپرت، در یافتن اطلاعات سریال پل کوچولو. در من نیز این انگیزه ایجاد شد که با عزم بیشتری در پی اطلاعات مجموعه های قدیمی باشم لذا توجه شما را به اخباری که هم اکنون به دستم رسیده جلب می نمایم.


از بادبان های برافراشته گفتم که با نام Toate pînzele sus (همه باذبانها را بکشید یا بالا ببرید)محصول سال 1978-1976 کشور رومانی است و نام شخصیت های اصلی داستان به این قرار است آنتون لوپن(کاپیتان کشتی L'Esperance)، گراشیم(احتمالا ملوان بلوند و درشت هیکل)، یرمیا(ملوانی که در مسیر به گروه ملحق میشود و لاغراندام است و سبیل دارد)، ایزما یا اسماعیل(آشپز ترک کشتی)، آدنانا(دخترکی در طی سفر به گروه ملحق می شود)، میو(ملوان جوان و کم سن و صاحب سگی که گروه را همراهی می کند)،صورت لختی(رئیس دزدان دریایی) و پیر(کاپیتان مفقود شده و دوست آنتون لوپن).
خلاصه داستان: آنتون لوپن در پی دریافت نامه ای از پدر دوستش ،پیر، مبنی بر مفقود شدن وی، کشتی بادبانی کوچکی تهیه می کند و وارد اقیانوس اطلس می شود و در آنجا علی رغم یافتن لاشه کشتی دوستش اثری از وی نمی یابد و متوجه می شود که احتمالا وی توسط دزدان دریایی اسیر شده است. و با ماجراهای متعددی تا یافتن پیر مواجه می شود.
RE: برنامه های دهه 60 - فیلیپ ژربیه - ۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۰۸:۰۵
(۱۳۹۳/۶/۱۲ صبح ۱۰:۴۳)پیرمرد نوشته شده: از فیلم های بسیار عالی که تنها یکبار سهوا پخش شد، هنگ شترسواران یا Hawmps است که اکنون 24-25 سال است منتظر بازپخش آنم ولی زهی امید باطل.
فیلم تولید سال 1976 آمریکا است با بازی جیمز همپتون - کریستوفر کانلی و کارگردانی جو کمپ...
ایول برادر. منم مثل شما 25 سال منتظر بازپخشش هستم. یادمه خیلی از دیدنش حال کردم. یه جاییشم بود که طرف با هفت تیر به یکی شلیک میکرد ولی اون طوریش نشد. بعد نشون داد زیر شنلش یه کتاب قطور بود که تیر تو کتاب گیر کرده بود
مرسی
(۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۰۷:۲۴)پیرمرد نوشته شده:
از بادبان های برافراشته گفتم که با نام Toate pînzele sus (همه باذبانها را بکشید یا بالا ببرید)محصول سال 1978-1976 کشور رومانی است و نام شخصیت های اصلی داستان به این قرار است آنتون لوپن(کاپیتان کشتی L'Esperance)، گراشیم(احتمالا ملوان بلوند و درشت هیکل)، یرمیا(ملوانی که در مسیر به گروه ملحق میشود و لاغراندام است و سبیل دارد)، ایزما یا اسماعیل(آشپز ترک کشتی)، آدنانا(دخترکی در طی سفر به گروه ملحق می شود)، میو(ملوان جوان و کم سن و صاحب سگی که گروه را همراهی می کند)،صورت لختی(رئیس دزدان دریایی) و پیر(کاپیتان مفقود شده و دوست آنتون لوپن).
خلاصه داستان: آنتون لوپن در پی دریافت نامه ای از پدر دوستش ،پیر، مبنی بر مفقود شدن وی، کشتی بادبانی کوچکی تهیه می کند و وارد اقیانوس اطلس می شود و در آنجا علی رغم یافتن لاشه کشتی دوستش اثری از وی نمی یابد و متوجه می شود که احتمالا وی توسط دزدان دریایی اسیر شده است. و با ماجراهای متعددی تا یافتن پیر مواجه می شود.
بنظرم این بنده خدا نقش اول سریال که مرحوم ناظریان بجاش حرف میزدن، تو یک قسمت از مجموعه فیلمهای کمیسر مولدوان هم بود. آشپز بادبانهای برافراشته هم همچنین.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۳/۶/۱۵ صبح ۰۱:۴۰
TOATE PINZELE SUS 1976
"بادبانهای برافراشته"
از دیگر سریالهای زیبا و خاطره ساز این دهه / تقدیم به "پیرمرد دریا" و دیگر دوستان
خلاصه / ماجرای کشتی"SPERANTA"، (کشتی امید) کاپیتان و خدمه آن که راهی سفری طولانی میشوند
در این سفر با حوادث عجیب و باورنکردنی روبرو شده که باید با آنها مقابله کنند

تیتراژ اصلی http://www.aparat.com/v/XhF1V
تیتراژ تلویزیونی، گویندگی "حسین باغی" http://www.aparat.com/v/WYETx
تیتراژ ابتدایی سریال بصورت تصاویر متحرک نقاشی شده بود که خیلی جالب بود
اما موردی که اون وقتها خیلی کنجکاوم کرد، این بود که چرا در تیتراژ ابتدایی تصویری از شخصیت زن سریال نمایش داده نمیشه ؟!
تقریبا 3 سال قبل وقتی تیتراژ اصلی رو دیدم بالاخره بعد از سالها به جواب این سوالم رسیدم !
اسامی + چهره حقیقی بازیگران
Adnana / Julieta Szonyi


Anton Lupan / Ion Besoiu

Ismail / Jean Constantin


Gherasim / Ilarion Ciobanu


Leremia / Sebastian Papaiani


Haralamp / George Paul Avram


Mihu / Cristian Sofron


Catelul Labus

And





___________________________________________
"Adnana" دختر زیبارویی که از شخصتیهای مورد علاقم بود (گیسوی کمند با اون تی شرت راه راه خیلی جذابش میکرد)






___________________________________________
Julieta Szonyi سالها بعد در یک برنامه تلویزیونی

Ismail / Anton بعد از سالها در کنار یکدیگر

این هم تصویری از Ismail در کنارعوامل

______________________________________________
در انتها، تصویری از جلد کتاب

Large http://cafeclassic5.ir/imgup/2932/1409957806_2932_6432293b94.jpg
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۷:۵۷
(۱۳۹۲/۵/۱۱ صبح ۰۴:۲۹)terme نوشته شده:
از دوستان یه سوالی داشتم میخواستم ببینم کسی یادشه یه برنامه کودک بود زمان جنگ پخش میکردن توش یه سیب زمینی بود بهش میگفتن سیب زمینی پشندی من یه چیزایه مبهمی ازش یادمه چون خیلی کوچیک بود اون موقع ها(یعنی فکر نکنید سن وسالی دارما
) خیلی دوس دارم بدونم مجریش کی بوده اگه کسی یادشه لطفا راهنماییم کنه
مجری این برنامه ایرج طهماسب بود و سیب زمینی مزبور به علت تجاوز سیب زمینی های استانبولی به سرزمینشان ،آواره شده بود و مردم سرزمینش در حال جنگ با سیب زمینی های استانبولی بودند. برنامه مذکور در دهه فجر سال 65 یا 66 پخش می شد.
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۲۹ عصر ۱۰:۱۹
(۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۰۸:۰۵)فیلیپ ژربیه نوشته شده:
ایول برادر. منم مثل شما 25 سال منتظر بازپخشش هستم. یادمه خیلی از دیدنش حال کردم. یه جاییشم بود که طرف با هفت تیر به یکی شلیک میکرد ولی اون طوریش نشد. بعد نشون داد زیر شنلش یه کتاب قطور بود که تیر تو کتاب گیر کرده بود مرسی
[/quote]
چند هفته پیش دوست خوش ذوق و خوش حافظه ما جناب ژربیه،این پاسخ را دادند، و در آن گویا یکی از صحنه های پایانی فیلم "پنج قهرمان" را شاید به علت نزدیک بودن ژانر و زمان پخش آن به ژانر و زمان پخش "هنگ شترسواران"، اشتباه گرفته بود، تصادفا در همان زمان بنده در حال جستجوی صحنه ها و اطلاعاتی از فیلم پنج قهرمان بودم و اشاره جناب ژربیه مرا امیدوار کرد که هنوز آلزایمر فراگیر نشده،
نهایتا چون از یافتن اطلاعات در اینترنت ناامید شدم، شرح کوتاهی از این فیلم می نویسم تا شاید دیگر دوستان، اطلاعات بیشتری در اختیار جمع بگذارند:
تا آنجا که قوای حافظه یاری ام می کند، این فیلم در صبحگاه یکی از اعیاد مذهبی(احتمالا میلاد با سعادت مولی الموحدین) احتمالا قبل از اتمام جنگ،به نمایش درآمد. داستان به واقع مربوط به جنگهای استقلال آمریکا با محتوای کمدی بود، پنج مبارز در پی اتفاقاتی با هم آشنا می شوند و برخوردهایی با کت قرمزها پیدا می کنند. ماندگارترین صحنه آن هم همان بود که جناب ژربیه اشاره کرد.
RE: برنامه های دهه 60 - فیلیپ ژربیه - ۱۳۹۳/۶/۳۰ صبح ۰۶:۵۹
آقا خیلی ممنون از راهنماییتون. حافظه بنده دیگه ریپ میزنه و به روغن سوزی افتاده. تا الان فک میکردم اون سکانس مال هنگ شتر سوارانه... :-)
الان که فکرشو میکنم، قدیما به علت محدودیتها و نبود امکانات، وقتی فیلمی پخش میشد به معنای واقعی کلمه اون رو میخوردیم. نه امکانات ضبط فراگیر بود و نه انتخاب زیادی داشتیم. اگر فیلمو نمیدیدم از کفمون رفته بود و معلوم هم نبود کی دوباره پخش بشه. لذا داستان و صحنه و سکانسها خیلی تو ذهن میموند و تا چند روز بعدش بهش فکر میکردیم. لذت فیلم دیدن در بچگی برام خیلی بیشتر از الان بود. سالیانی است اون حس خوب فیلم دیدن، حس خوب منتظر پخش نشستن، وسط سر و صدای مهمونها به تلویزیون دقت کردن و گوش تیز کردن... دیگه تکرار نشده
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۳/۶/۳۱ صبح ۰۸:۱۲
هاچیپو
Hatschipuh

کشور: آلمان غربی(سابق)
سال تولید: 1987
کارگردان: اولریک کنیش
هنرپیشگان: گوستل بایرهامر، تونی برگر
زمان: 92 دقیقه



خلاصه داستان: در دهکده ای دور افتاده به نام شلادرباخ در جنوب مونیخ، که بین کوه های آلپ محصور است، رازی نهفته است. موجوداتی کوچک و نامرئی به نام برونی در دهکده خود زیرزمین زندگی میکنند و تنها پدربزرگ رایتر (مسن ترین فرد دهکده) از وجود آنها آگاه است و می تواند آنها را ببیند. بهترین دوست نامرئی وی هاچیپو است که تنها 356 سال دارد و جوان ترین برونی است. روزی هاچیپو از هجوم غولهای عظیم الجثه به روستای زیرزمینی خبر میدهد. غولها در واقع ماشینهای ساختمانی و راهسازی هستند. پدربزرگ و برونی ها گرچه مشکلاتی برای ماشین ها و کارگران ایجاد می کنند اما نهایتا پدربزرگ جای دیگری را برای زندگی به برونی ها پیشنهاد می کند.
این فیلم عید یکی از آخرین سال های دهه 60 پخش شد و از لحاظ نزدیکی به سال تولید، خیلی داغ بود و تازه از تنور درآمده بود. نقش پدربزرگ را جناب ربیعی و هاچیپو را احتمالا زنده یاد افضلی می گفتند. شخصیت جالبی هم وجود داشت که نوه کوچک پدربزرگ بود و گمانم خانم امیریان به جای وی صحبت میکرد. این پسربچه علاقه زیادی به پیراشکی داشت و به اصرار پیراشکی را میراشکی می نامید.
در پایان و در ادامه نظر دوست گرامی جناب ژربیه که فرمودند
(۱۳۹۳/۶/۳۰ صبح ۰۶:۵۹)فیلیپ ژربیه نوشته شده:
الان که فکرشو میکنم، قدیما به علت محدودیتها و نبود امکانات، وقتی فیلمی پخش میشد به معنای واقعی کلمه اون رو میخوردیم. نه امکانات ضبط فراگیر بود و نه انتخاب زیادی داشتیم. اگر فیلمو نمیدیدم از کفمون رفته بود و معلوم هم نبود کی دوباره پخش بشه. لذا داستان و صحنه و سکانسها خیلی تو ذهن میموند و تا چند روز بعدش بهش فکر میکردیم. لذت فیلم دیدن در بچگی برام خیلی بیشتر از الان بود. سالیانی است اون حس خوب فیلم دیدن، حس خوب منتظر پخش نشستن، وسط سر و صدای مهمونها به تلویزیون دقت کردن و گوش تیز کردن... دیگه تکرار نشده
حسی که ایشان از آن می گویند نه تنها منحصر به ما ایرانی ها که تقریبا در عالم فراگیر است. حتی تیرآهن های آلمانی هم سایت هایی برای گفتگو و به اشتراک گذاشتن خاطرات مشترک گذشته دارند.
در ایران عواملی چون کم بودن وسایل پخش فیلم، عدم وجود شبکه های ماهواره ای و اینترنت سبب می شد که ما همیشه در انتظار برنامه ای خوب باشیم و قدر آن را بدانیم. از طرفی گرچه کیفیت بصری محصولات قدیمی به محصولات امروزی نمی رسد اما انسانیت در آثار قدیم رنگ و بوی دیگری داشت و بر دل ما که گلمان را با آرزوی خدمت به خلق سرشته بودند، می نشست. اما افسوس برای رسیدن به آرزوی خود مجبور به پا نهادن بر نعش آرزوهای بهترین دوستانمان شدیم تا وارد دانشگاه شویم و آنجا خود را نیز فراموش کردیم،چه رسد به آرزوهای قدیم.
RE: برنامه های دهه 60 - rahgozar_bineshan - ۱۳۹۳/۶/۳۱ عصر ۰۷:۱۹
(۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۷:۵۷)پیرمرد نوشته شده:
(۱۳۹۲/۵/۱۱ صبح ۰۴:۲۹)terme نوشته شده:
از دوستان یه سوالی داشتم میخواستم ببینم کسی یادشه یه برنامه کودک بود زمان جنگ پخش میکردن توش یه سیب زمینی بود بهش میگفتن سیب زمینی پشندی من یه چیزایه مبهمی ازش یادمه چون خیلی کوچیک بود اون موقع ها(یعنی فکر نکنید سن وسالی دارما
) خیلی دوس دارم بدونم مجریش کی بوده اگه کسی یادشه لطفا راهنماییم کنه
مجری این برنامه ایرج طهماسب بود و سیب زمینی مزبور به علت تجاوز سیب زمینی های استانبولی به سرزمینشان ،آواره شده بود و مردم سرزمینش در حال جنگ با سیب زمینی های استانبولی بودند. برنامه مذکور در دهه فجر سال 65 یا 66 پخش می شد.
دهه فجر سال 67 پخش شد!
والبته هنگ شترسواران گفتی و کردی کبابم!
تقدیم به رهگذر بی نشان،بتمن و همه افراد بالای 30 سال - پیرمرد - ۱۳۹۳/۷/۳ عصر ۰۳:۳۷
آخرین بت پرست

کشور: بلغارستان
سال تولید: 1984
مدت: 141 دقیقه
کارگردان: بوریسلاو شارالیف
هنرپیشگان: استفان داناایلف، کوستا تسونف، آنتونی گنوف،بوریس لوکانف،آنتا پتروسکا،ونتسیلاو کیسف،پلامن دونچف،پتار پترف،ایوان ایوانف،یانینا کاشوا

خلاصه داستان: بوریس اول که در قرن نهم میلادی(863 میلادی)پس از حدود 200 سال از پایه گذاری بلغارستان، وارث تاج و تخت آن سامان شده، سعی در آمیختن بلغارها و اسلاو های تحت سیطره خود دارد. او در ابتدا بر اسلاوها که دین مسیحیت را پذیرفته اند،بسیار سخت می گیرد اما پس از مدتی به مسیحیت می گرود و بلغارها را به پذیرفتن مسیحیت دعوت می نماید اما چون بزرگان و درباریان و اقوامش دعوت وی را نمیپذیرند آنها را به تیر جلاد می سپارد. پس از گذشت سالیان از اعدام نزدیکانش دلتنگ شده حکومت را به پسرش می سپارد و رهبانیت پیشه میکند،اما چون پسرش به کفر روی می آورد، لذا پدر او را اسیر و کور می کند.




این فیلم در عصرگاه جمعه اواخر دهه شصت، به نمایش درآمد و برق در انتهای آن رفت و مجبور شدیم از اقوام صحنه های آخر آن را سوال کنیم.
صحنه اعدامها و مجازات در سینما و اعدام:
http://cafeclassic5.ir/thread-650-post-24114.html#pid24114
RE: برنامه های دهه 60 - سلطان هالیوود - ۱۳۹۳/۷/۲۱ عصر ۰۲:۵۶
[quote='رزا' pid='7991' dateline='1293730821']
یکی از فیلمهای جالب دهه شصت که فکر میکنم یا جمعه بعد از ظهر یا شب پنج شنبه به نمایش در اومد فیلم The Loneliness of the Long Distance Runner که فکر میکنم به اسم دونده ماراتن در ایران پخش شده..داستان پسری که استعداد دویدن داشت و در عین حال دست به دزدی میزد...تام کورتنی بازیگر باسابقه انگلیسی نقش دونده رو بازی میکرد..بازی بیادماندنیش در فیلم متصدی لباس خیره کننده بود...این فیلم یاد آور فیلم پرتقال کوکی ولی در ژانر دیگه بود.
The Loneliness of the Long Distance Runner
محصول 1962 انگلیس
http://uk.imdb.com/title/tt0056194/
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Loneliness_of_the_Long_Distance_Runner

از برنامه های مستند دهه شصت مستندی بود که james burke اجراش میکرد و حتی یادمه در قسمتی که قرار بود در مورد حواس پنجگانه صحبت کنن از شخصیت ریک فیلم کازابلانکا استفاده کرده بودند...
http://x-journals.com/2009/james-burke-connections-world-views-and-technological-innovation/

برنامه ای هم بود به اسم چرا و به چه علت که فکر میکنم در برنامه کودک نمایش داده میشد ولی متاسفانه نتونستم اطلاعاتش رو پیدا کنم
و برنامه دیگه ای که فکر میکنم مال کشور انگلستان بود و مردی شبیه جرمی کلارکسون نجاری رو آموزش میداد..حتی در یکی از قسمتهاش ماکت رولز رویس رو ساخته بود..بازم نتونستم اثری ازش بگیرم.
یه فیلم آلمانی هم یادم میاد در مورد مردی که زن و بچه اشو در تصادف جاده ای از دست میده و البته نشون میدن که تصمیم به انتقام میگیره و لباس چرمی مشکی میپوشه و سوار موتور میره راننده های ماشین باری رو به قتل میرسونه و در آخر فیلم نشون میدن که این دوستش بوده که بخاطرش این انتقامها رو میگرفته.
اسم اون فیلم اولی : تنهایی یک دونده ی دو استقامت
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۳/۷/۲۵ عصر ۰۵:۵۰
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
این نوشته تنها یک یادآوری معمولی و ساده از چند کتاب و فیلم کودکان است ...
.
[ دلم میخواست میشد قبل از شروع صحبت درباره موضوع اصلی؛ خارج از نام، کاراکتر، آواتار و ... همانند دوران کودکی لحظه ای مینشستیم کنار هم و از خودمون حرف میزدیم ... مثل وقتهایی که ظهرهای تابستون بعدِ یک فوتبال جانانه، هفت سنگ و الک دولک، با یک پارچ آب یخ خنک، کنار جوی کوچه مینشستیم و از خاطره هامون، فکرهامون، از آرزوها و آینده مون برای هم تعریف میکردیم - بگذریم که گاهی وقتها یکی از بچه ها معرفت بخرج میداد و بقیه رو کیک و نوشابه هم مهمون میکرد - اون موقع ها بود که خواهر های کوچکمون اونطرفتر گوشه آسفالت تازه کوچه رو با گچ جدول می کشیدن و روش لی لی میکردن؛ برای ما هیچی تو دنیا جز همون لحظات شاد و با صفا ارزشی نداشت .
راستی اون بچه ها الان کجا هستند ؟ ... دلم برای جلال، احمد، آرش و مسعود و خسرو و روهام ... تنگ شده . یادمه همیشه موقع فوتبال بین ما چند تا اسم مرتب تکرار میشد؛ گلیت، فان باسن، ریکارد و آث میلان ... اما جلال که دروازه بان ما بود یک اسمو بیشتر از همه دوست داشت ... والتر زنگا ...
اونها همون بچه هان؛ بچه های درس، بچه های کار، بچه های درد . همونهایی که حتی اگه تو مدرسه بزرگترای کلاسم بودن - بهشون میگفتیم عمو - موقع کتک خوردن از شیطنت - خلافای کوچیک - ، سعی میکردن با اونهمه شلنگی که به کف دستشون میخورد جلوی ما گریه نکنند . موقع تصحیح مشقها و دیکته ها، با اینکه بچه های درس خون کلاس اسمشونو به معلم میدادن؛ ولی بازم معرفت داشتن و موقع یار کشی تو زنگهای ورزش هوای همه رو داشتند ... راستی واقعاً کجان؟ چی شدن؟ شاید اون بچه ها، اون خاطرات و چهره ها پشت همون میز و نیمکتها موندن و ما رو جا گذاشتن ... دوست دارم با یادآوری برخی خاطرات یادمون بیفته کی بودیم؟ کجاییم؟ داریم چکار میکنیم و به کجا میریم؟ برای همین ... این بار یادی می کنم از چند جای خالی از داستانها و فیلمهای کودکان و نوجوانان از دهه شصت مربوط به میهن خودمون ... ]
.
.
شاید حرف زدن و صحبت از داستانها و قصه ها، عروسکها و فیلمهای کودکان و یک کلام ادبیات کودک - چه داستانی و چه نمایشی - بدون نام بردن از چند اسم ماندنی و تاثیر گذار، کاری غیر ممکن باشد . در هر دوره ای همیشه چند نام بوده اند . مثلاً کسانی که بچگی اونها در دهه پنجاه سپری شده، صمد بهرنگی رو خوب میشناسند با قصه اولدوز و کلاغها - نمیدانم چرا این قصه اینقدر تاثیر گذار بود . شاید بخاطر تمام غصه ها و آرزوهای کودکانه که میشد اونها رو در یک قصه جمع کرد -

و همینطور محمود کیانوش - شاعر خوب کودکان - و بهروز غریب پور ...
بچه بودم که مادرم می گفت :
پدرت آفتاب خانه ماست
دل ما روشن از ترانه او
دل او روشن از محبت ماست
.
حرف مادر درست بود، ولی
معنی حرف را نفهمیدم
سالها رفت و من بزرگ شدم
بر سر درس ومشق کوشیدم ...
.

.
اما برای کودکان دهه شصت چند نام دیگر شاید خیلی آشناتر باشند . نویسندگان و شاعرانی مثل مهدی آذر یزدی و وحید نیکخواه آزاد
.
چه کسی گفت به خورشید بتاب ؟
چه کسی گفت به پاخیز به آب ؟
چه کسی گفت برو صبر نکن ...
خانه جز در دل آن ابر نکن ...
.
- ایشان زمانی مدیر گروه برنامه کودک سیما در اوایل دهه شصت بودند و در زمان ایشان برنامه های خوبی در گروه کودک نمایش داده میشد -
و البته اسامی دیگری هم هستند . مثل رضا رهگذر، شکوه قاسم نیا، مصطفی رحمان دوست، محمد آقابالایی، شراره وظیفه شناس، محمد میرکیانی و ... که شعرها و داستانهای زیبایشان درکتابها و مجلات کودکان در دهه شصت بچاپ می رسید .
نمونه هایی از کتابهای خاطره انگیز دهه شصت ... - جدا از قصه هایی مثل چوپان پیر، دنی قهرمان جهان، ایندرا دختر هند، آقا روباهه ( روباه شگفت انگیز )، تیستو، افسانه گل سنگی ( کتابهای طلایی )، قصه های من و بابام، راز ساختمان زرد، سه ماهه تعطیلی، پروفسور شگفت انگیز، پسری بنام میگل، برادران شیر دل و ... -

در دهه هفتاد قصه ها و داستانها و نویسندگان دیگر حضوری پر رنگتر داشتند . مانند نوشته های مرحوم قیصر امین پور در مجلات سروش نوجوان :
چشمه ها در زمزمه، رودها در شستشو
موجها در همهمه، جوي ها در جستجو
باغ، در حالِ قيام، كوه، در حالِ ركوع
آفتاب و ماهتاب، در غروب و در طلوع ...

.
و چند نمونه از کتابهای خوب کودکان در دهه هفتاد...
.

.
سینمای کودک :
سینمای کودک فرای نام آن در عین سادگی کاری پیچیده است و تعدادی از کارگردانان کشورمان کار خود را از فعالیت در آن آغاز نمودند . اگر فیلمهای سینمای کودک را دسته بندی کنیم به فیلمهای مربوط یه خود کودکان و فیلمهایی در موضوع و در رابطه با کودکان؛ در حوزه ساخت فیلم کودک چند اسم مثل ستاره های آسمان پرفروغ هستند . به غیر از فیلمهای بیادماندنیِ
تفنگهای چوبی - ساخته شاپور غریب، همراه با آهنگ و تمی زیبا -
دونده و سازدهنی - امیر نادری -
اولی ها و خانه دوست کجاست - عباس کیارستمی -
باشو غریبه کوچک - بهرام بیضایی -

.

برای کودکان و نوجوانان دهه شصت یک نام خیلی پر رنگ است . نامی که در پس فیلمها، در تیتراژ آخر فیلم و قبل از جمله " به سفارش گروه کودک شبکه دو " می آمد عنوانی بنام : کیومرث پور احمد
اگرچه بچه های نسلهای بعدی در دهه هفتاد ایشان را با قصه های مجید اثر نویسنده خوب و پر افتخار میهنمان، هوشنگ مرادی کرمانی، خواهران غریب و بخاطر هانیه میشناسند اما برای بچه های دهه شصت نام ایشان مساوی است با چند فیلم زیبا و بیادماندنی که مهمترین آن :
آلبوم تمبر، تار و پود، گاویار، یادگار دایی جواد و بی بی چلچله است .
بی بی چلچله دوستی پسرکی را با یک راننده کامیون که ورای چهره ای خشن، دل مهربانی داشت؛ بتصویر می کشاند . اما گاویار از جنبه هایی بسیای شبیه به فیلم خانه دوست کجاست؟ ساخته عباس کیارستمی بود .
به غیر از مکان و قصه فیلم، در هر دو مورد ما شاهد یک حس مسئولیت عمیق و پاکی و بی آلایشی کودکان هستیم . در فیلم اول کودک تلاش میکند دفتر مشق را به دوست همکلاسی خود باز گرداند و در فیلم دوم گویا نوجوانی همان کودک را میبینیم که به دنبال کامیونی میرود که گاو های مردم را تلف کرده است .

اما آلبوم تمبر دراین میان یک استثنا است . در این فیلم ما نهایت دنیای ساده و زیبای دو نوجوان را می بینیم؛ همراه یک داستان ساده و سر راست از بچه هایی که در آستانه ورود به دنیای آدم بزرگها، اشتباه میکنند، فداکاری و گذشت کرده و یکدیگر می بخشند ...
آلبوم تمبر درمورد دو بچه است که با هم تمبرهای یک آلبوم مشترک را جمع آوری میکنند . پدر که خود زمانی به این کار مشغول بوده نمیخواهد پسرش راه او را طی کند . لذا آلبوم را پیش خود نگه میدارد و پسرک بیخبر از همه جا دوستش را متهم به برداشتن آن میکند و ...
فیلم بواسطه استفاده از بازیگران محلی با لهجه ای زیبا - یزد - و نشان دادن فضاهایی ساده بسیار تاثیر گذار است . بطوریکه بعدها در دهه هفتاد فیلمهایی به این سبک ساخته شدند مثل فیلم نیاز...

بازی کودکان زیباست . مثل محمد و دوستش کاظم که پیوسته تمبرهای جدیدی را به آلبوم اضافه میکنند و یا خواهر کوچک محمد که مواظب بچه ها هست تا پدر بویی نبرد . اما بالاتر از همه مراد علی - رضا وزیری - است . اگر چه بازی او بسیار کوتاه است اما ...
مراد علی مرد ساده و کند ذهنی است که با هر تمبر و عکسی که بدست می آورد؛ خوشحال میشد و می خندید . آنرا به بچه ها نشان میداد و با ذوق به آن میگفت عسک ... دوباره می خندید ... برای لحظه ای سکوت میکرد و شما اعماق غم را در چشمان او می دیدید و ... لحظه ای بعد باز هم می خندید .
اگر چه شاید این فیلم در دهه شصت از فیلمهای دیگر کارگردان آن معروفتر شد؛ اما بشخصه فیلم تار و پود را بهترین فیلم پور احمد در دهه شصت میدانم . جاییکه مسوولیت، معصومیت، پاکی و فداکاری در قصه فیلم مخاطبین را تحت تاثیر قرار میدهد .
برادری که برای تحصیل از روستا به شهر میرود و خواهر کوچکش - خانم نجمه مشروطه - که با دستان کودکانه قالی میبافد و در غیاب برادر از خانواده نیز مراقبت میکند . او قصد دارد هزینه تحصیل برادرش را با بافتن قالی خود جبران کند .
در همان سالها - 1364 - گفته شد دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر به این بازیگر خردسال تعلق گرفت .
.
با یادی از فیلمهای زیبای بادکنک سفید، پایان کودکی، مربای شیرین، کیسه برنج، کلید ....

و... با احترام به کارگردان خوب کشورمان مجید مجیدی که فیلمهای زیادی را با موضوع کودکان ساختند - بلحاظ رعایت تقسیم بندی در این مقوله به فیلمهایی که بصورت غیر مستقیم در رابطه با کودکان و نوجوانان بودند مثل رابطه، پرنده کوچک خوشبختی، دختری با کفشهای کتانی و... پرداخته نشد -

.
بدوک 1370 - پدر 1374 - باران 1379 - بچه های آسمان 1375 - رنگ خدا 1377
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۳/۸/۱ صبح ۱۲:۵۹
"Lars Soderdahl"

متولد 26 جولای "1964" در شهر "Tyreso" استکهلم سوئد
از دیگر آثارِ"اسکورپان" (شیردلِ دهه 60)
Himmel och pannkaka 1977
سریال تلویزیونی / محصول سوئد
خلاصه داستان / 3 دوست در جستجوی یک راز با هواپیمای کوچکی روبرو شده و آن را به پرواز در می آورند





تماشای صحنه هایی از سریال Himmel_och_pannkaka_1977_.mp4.html
1974 Karlsson on the Roof
فیلم تلویزیونی / محصول سوئد
خلاصه داستان / "svante" پسر بچه ای است که در زیر شیروانی برای خود اتاق کوچکی دارد
روزی با "karlsson" آشنا میشود که پسسر عجیبی است و این دوستی ماجراهای جالبی را برایشان رقم میزند









صحنه هایی از فیلم Trailer_Världens_bästa_Karlsson_1974_.mp4.html
Karlsson_på_Taket.mp4.html
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۳/۹/۱۱ عصر ۰۸:۳۲
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
این پست تنها خاطره و یادی از چند برنامه تلوزیونی در دهه های گذشته است که بدلیل در دسترس نبودن منابع معتیر - فقدان مجلات دهه شصت از قبیل سروش هفتگی - دارای ایراد و اشکالاتی در متن میباشد .
.
به یاد برنامه های قدیمی و خاطره انگیز تلوزیون ...

.
اگر بخواهیم چند جای خالی از برنامه های تلوزیونی دهه های گذشته را نام ببریم؛ در مورد برنامه های کودکان میتوان به موارد ذیل اشاره کرد .
پیک بهاری : این برنامه عروسکی هر سال نزدیک به ایام نوروزِ سالهای 63 تا 65 پخش میشد . قصه آن درباره یک پرنده هما بود که همه ساله در اواخر زمستان، با آمدنش به جنگل مژده رسیدن بهار را به ساکنان آن میداد . اما وقتی در یکی از سالها خبری از او نشد؛ دو کاراکتر عروسکی - دو بچه - تصمیم میگیرند با عبور از کوه بلند آنسوی جنگل برای اهالی خبری از پرنده بیاورند . آنها با تلاش و سختی از کوه بالا میروند و در کنار یک غار، پرنده مجروح را میابند ...

فیلم داستانی درباره پسری است که پولها و عیدی های خود را جمع میکرد و قصد داشت مخفیانه و دور از چشم همه، آنرا برای کمک به جبهه ها خرج کند . اما خواهر کوچکش که فکر میکرد او پولها را برای خرید تلوزیون میخواهد؛ موضوع را برای همه بازگو میکند . این فیلم داستانی گهگاه از فستیوال برنامه های کودکان و نوجوانانِ شبکه اول در سالهای 63 تا 65 پخش میشد - این فستیوال از چند روز مانده به عید با آنونسی زیبا و جذاب، نوید پخشش اعلام میشد . در دو نوبت صبح و عصر برای بچه ها برنامه داشت و معمولاً دو مجری برنامه کودک با هم آنرا اجرا میکردند -
سریال نمایشی در ویژه برنامه نوروزی با حضور آقای امید آهنگر - علی کوچولو - که در طول داستان، او با یک تخم مرغ رنگی در سفره هفت سین دوست میشود .
همچنین برنامه نمایشی دیگری با حضور مرحوم سروش خلیلی و کاراکترهایی به نامهای وحید و حمید در قالب برنامه ای طنز برای بچه ها؛ در ایام نوروز پخش میشد .

فیلم عروسکی قصه کرم شب تاب . این فیلم نسبتاً بلند، داستان یک کرم شب تاب است که قصد داشت با رفتن به پیش جادوگر؛ از او بخواهد او را به شکلی دیگر در آورده و طلسمش را باطل کند . در راه آواز میخواند ... من کرم شب تابم ...و در مسیرش با کاراکترهای مختلفی روبرو میشد و سراغ جادوگر را از همه میگرفت . در پایان فیلم او به یک فانوس دریایی میرسد و به مردی که در آنجاست کمک میکند تا در آن شب طوفانی همانند فانوسی، راهنما گمشده ها باشد . مرد به کرم شب تاب میگوید جادوگر فقط در قصه ها و افسانه هاست و او با همین شکل تا چه حد میتواند برای دیگران مفید باشد .
سریال زاغی و دوستان این سریال کوتاه در سالهای دهه شصت، در اواسط هفته از برنامه کودکان شبکه یک پخش میشد و موضوع آن ماجراهای یک زاغچه با دوستانش در جنگل بود - با تکنیک و سبکی مانند سریال خاله عنکبوت پخش شده از شبکه دوم سیما -

یک سریال عروسکی آموزشی که همراه با آیتم های مختلف و مجزا لابلای برنامه های عصر جمعه کودکان پخش میشد . کاراکتر آن یک جوجه پرنده - زاغچه - کنجکاو بود که از پرنده هایی که همه در همسایگی هم، بر روی درختان بیشه ساکن بودند؛ سولات خود را میپرسید . کارکتر دانای قصه، هد هد بود که با حوصله جواب سوالات بیشمار جوجه پرنده را میداد .
از آخرین کارهای مرحوم توپچیان، جدا از سریال قورباغه سبز که به سفارش شبکه دوم سیما ساخه شده بود؛ یک برنامه با مجری گری خود ایشان برای برنامه کودکان شبکه اول بود . کاراکتر آن یک عروسک پر حرف و دهان گشاد بود که گهگاه مجری برنامه مجبور میشد در مواقع پر حرفی، زیپ دهان او را بببند . این برنامه آیتم های نمایشی داشت که با سرود و همخوانی همراه بود - مثل برنامه فیتیله -

ابر ای ابر، ابر پر باران ...
ابر ای ابر، ابر پر باران
در دور دستان برقی بزن، شوری به پا کن ...
در دور دستان، مرد شالیکار، شالی میکارد ... شالی میکارد ...

.
تَق، تَق، تَق
میبارد ...
تق، تق، تق ...
می ریزد
در و باز کن مادر جان !
شاید رسیده مهمان ...
در و باز کن مادر جان
شاید رسیده مهمان
.

.
آهای، آهای، باد اومد ... صدای رگبار اومد ...
آهای، آهای، باد اومد... صدای رگبار اومد
باد اومد و داد کشید، برگ درختها رو ریخت ...
باد اومد و داد کشید، برگ درختها رو ریخت
دوید میونِ گلها، از اینجا به اونجا ... از اونجا به اینجا
.

.
به غیر از برنامه آی قصه، قصه، قصه که از برنامه کودکان شبکه اول سیما پخش میشد؛ شبیه به این برنامه در اوایل دهه هفتاد از شبکه دوم با مجری گری خانم سعادت ساخته گردید - از داستانهای زیبای آن میتوان به قصه ببر و دزد و خرمالو اشاره کرد -
ببر و پلنگ و خرگوش ... طوطی و ماهی و موش
شیر و پلنگ و بیشه ... قصه خوبه همیشه !
آهای، آهای بچه ها ! ... بیاین، بیاین، تماشا
که قصه گو دوباره ... قصه تازه داره !

از سریالهایی زیبای کودکان که معمولاً با بازگشایی مدارس از برنامه کودک شبکه یک سیما پخش میشد؛ داستانی درباره چند پسر بچه بود که با هم دوست بودند . وقتی پدر و مادر با خرید کیف و کفش و دفتر و قلم ...، آنها را برای رفتن به مدرسه آماده میکنند؛ یکی از آنها که تحت تاثیر حرفهای سایرین از مدرسه میترسد؛ فرار میکند و در خیابانها سرگردان میشود . دوستانش سرهای ماشین شده شان را نشانش میدهند و به او میخندند . تا اینکه بلاخره ... همراه با اتفاقات داستان و کمک پدر بزرگ قصه، ذهنیتش درباره مدرسه تغییر میکند . نقش پدر بزرگ در این سریالِ چند قسمتی، برعهده آقای رضا بابک بود .

یکی از ویژه برنامه های کودکان شبکه دوم سیما، ویژه برنامه بازگشایی مدارس بود که با حضور آقای مجید قناد و تعدادی عروسک و کارکترهایی مثل مداد، پاک کن، تراش و ... هر ساله، در هفته آغازین سال تحصیلی پخش میشد .
- برنامه کودکان شبکه دو، در ابتدا ساعات پخشی محدود داشت . مثل جمعه شبها با برنامه بچه ها سلامت باشید . سپس بصورت روز در میان با مدت زمان یک ساعت، پخش برنامه ها آغاز شد و تقریباً همزمان با خرید و پخش اولین سریالهای کارتونی مانند رامکال، دختری بنام نل، دهکده حیوانات و ... پخش آن بصورت هر روزه، اما با مدت زمان نیم ساعت بعلاوه روزهای جمعه، تغییر کرد . با گذشت زمان این برنامه به روال عادی و کنونی در آمد - نیازمند منابع -

ویژه برنامه دیگری با حضور جناب آقای قناد و عروسک و کاراکتری بنام آتقی ساخته شد که بعد از مدتی تبدیل به برنامه شاد و طنز آتقی و دوستان گردید .
و برنامه زیبا و نمایشی بنام اولی ها که در ویژه برنامه های دهه فجر با حضور حسین محب اهری، منصور والامقام در نقش جامه دار و حمید عبدالملکی بعنوان سلطان... پخش میشد و موضوع آن درباره چند بچه بود که همگی در یک مکتب درس میخوانند . اولی فرزند سلطان، دیگری فرزند جامه دار و ... - مشابه اینگونه نمایش ها در دهه فجر، برنامه نمایشی طنز از برنامه کودکان شبکه یک سیما، با حضور کاراکترهای سلطان - حسین محب اهری و سلطان بانو است خانم ... - است که در آن گاهی سلطان بانو خطاب به سلطان میگفت " سلطان !! این صدای چکاوک است ها!! " ، در همین برنامه برای اولین بار سرودهای زیبای یک تکه ابر بودیم ...، گنجشک ناز و زیبا و ... پخش گردیدند .

در این سالها سریالهای عروسکی زیادی از برنامه های کودک شبکه یک سیما پخش گردید که علی رغم تلاش زیاد؛ در مواردی اندک، برخی از آنها بدلیل فقدان تکنیک های جدید، عدم ساخت دکور مناسب و عروسک های خوب؛ تا حدودی برای کودکان ترسناک و دلهره آور بودند - باستثنا برنامه های زیبای نخودی، ضرب المثل ... قلی و مادر بزرگ، میهمانهای ناخوانده و تا حدودی قصه شهر کارستان با تم آهنگینِ از صبح تا شب همگی کار میکنیم ... کار میکنیم - داستانهایی با محوریت موش ها و گربه ها ساخته میشدند که قصه آنها در دکورها و دالانهای تاریک و ترسناک رقم میخورد . همچنین برخی برنامه ها و سریالهای عروسکی، ساخته مراکز استانها، درباره قصه های افسانه ای، شیشه عمر دیو و ... بودند که به لحاظ ضعف در تکنیک - که در لوکیشنهای تاریک و سیاه و با تم های موسیقی ترسناک اجرا میشدند - از برخی جنبه ها تاثیری منفی نیز بر روی کودکان داشتند .
از سریالهای خوب عروسکی ساخته شده در دهه هفتاد میتوان به سریال قصه شهر سنگستان، ساخت مرکز استانها اشاره کرد که برنامه ای نسبتاً خوش ساخت، با قصه ای جذاب بود . داستان آن درباره شهری است که اهالی آن با صدای شیپور به خواب میرفتند - تکیه کلام کاراکتر پیرزن قصه ... منم میخواستم همینو بگم بود -

مسابقه هفت خوان ساخت سیمای مرکز هرمزگان که طراحی آن برای کودکان تا حدود زیادی نوآورانه و خلاقانه بود . بچه ها در طول مسیر مسابقه باید از هفت مرحله عبور میکردند و در راه با کاراکترهای گرگ و روباه و یک پرنده برخورد میکردند . اگر جواب سوالات آنها را بدرستی پاسخ میدادند؛ از هر کدام تعدادی گردو میگرفتند که به منزله امتیاز بود . این مسابقه در حین اجرا گهگاه دارای اشکال میشد و لازم بود به شرکت کنندگان در مسابقه کمک شود .

جُنگ زیبای گلباران ساخت سیمای مرکز استان فارس - با تیتراژ گل در بازی گل کوچک - آیتم های مختلفی برای بچه ها داشت و برنامه در انتها، با گزارش آقای گزارشگر - یکی از اعضای تاتر بچه ها در ساختمان نیمه تمام - به پایان میرسید .
.

.
.
با یادی از چند برنامه بزرگسالان شامل :
.
فیلم تلوزیونی زیر باران . این فیلم گهگاه در خلال پایان پخش یک سریال و شروع سریال جدید از شبکه یک سیما پخش میشد . داستان آن درباره مرد درستکار و با ایمانی بنام آقای سماواتی بود که در عین نیاز و گرفتاری کیف پولش را گم میکند . علی رغم تلاش زیاد برای یافتن کیف؛ به جایی نمیرسد . تا اینکه یک شب بارانی مردی کیفش را برایش بر میگرداند و به او میگوید که در ایام انقلاب در شبی مثل این، جان او را نجات داده است .
سریال نمایشی ریشه در خاک - که تا حدی فضای آن شبیه به سریال سایه همسایه بود -
تله تئاترهای نمایشی و زیبا با حضور بازیگرانی مانند رضا بابک، گوهر خیر اندیش، پرویز پورحسینی، ناصر هاشمی، محمد مطیع و ... از داستانهای کهن و عامیانه این سرزمین . مانند قصه فرزندان تاجر و چوبهای صندل، حکایت مرد ماهیگیر و حاکم ظالم - داستان تیغ ماهی در گلوی حاکم - حکایت تاجر و صتعتگری که چاقو می ساخت و با پیشنهادهای مرد تاجر که در همسایگی او زندگی میکرد؛ رفته رفته دچار حرص و آز گردید .
سریالهای جنایت و مکافات و پنجمین نفر
و یک سریال پر احساس ژاپنی - جدا ازسریالهای زیبای پدر مجرد و هرگز نخواهم گریست - که قبل از مجموعه سالهای دور از خانه، شبهای جمعه در دهه شصت، از شبکه اول سیما پخش میشد . داستانهایی مجزا داشت که همگی آنها حول محور خانواده رقم میخوردند . قصه فیلم با موسیقی - شبیه یک سمفونی - بسیار غم انگیز و تاثیر گذار همراه میشد که معمولاً کاراکتر مادر و بچه در آن نقشی پر رنگ داشتند .
برنامه خانه و مدرسه از شبکه دو

.
ویژه برنامه اعلام برنامه های پاییزی از شبکه دوم سیما که هر پاییز با حضور مجری مسن آن پخش میگردید .
اخبار انگلیسی که تقریباً به مدت بیست سال سرکار خانم جودی نور محمدی آنرا اجرا می نمودند - ایشان اصالتاً آمریکایی بودند -
سری برنامه های طولانی آموزش زبان عربی، آلمانی و انگلیسی که دارای مدرسینی ثابت و متُد آموزشی مشخصی بود - لغت، گرامر و گفتگو -
برنامه سفره ایرانی که تیتراژ آغازین آن سفره ای در حال گسترده شدن بود و ظروف مختلف غذا به نوبت روی آن قرار گرفته؛ چیده میشدند . تیتراژ پایانی نیز، فیلم معکوس آن یعنی خالی شدن ظرفها از غذا، حرکت ظروف خالی به بیرون از سفره و نهایتا جمع شدن سفره بود . این برنامه تم موسیقی آرام بخشی داشت - یک لوپ موسیقیِ تا حدی غمگین - و معادل انرژی و کالری هر غذا در یک نمودار نمایش داده میشد .
برنامه آموزشی رانندگی در باران با صدای گرم آقای بهروز رضوی " بیاد داشته باشید؛ هنگام باران در لغزندگی جاده ها ... هر لحظه ممکن است کودکی جلوی اتومبیل شما قرار گیرد ... "
برنامه آموزشی جادوی سینما که چند تکنیک و حقه ساده سینمایی مثل غیب کردن اشیا؛ در آن نمایش داده میشد - فیلم با سکانس جیغ زدن یک زن که یک مسیر تمام نشدنی و تصویر تکرار شده را در آینه می دید به پایان میرسید -
برنامه آموزشی درباره مضرات پرخوری و حملات قلبی - با سکانسی از سفره های رنگین غذا های چرب و شیرین و قاشق ژله ای که در دهان گذاشته میشد -
مسابقه نیرو و نشاط از شبکه دوم سیما با حضور کارشناس برنامه جناب آقای ایرج حصیبی
.
و در پایان این شعر زیبا از اسدالله شعبانی به نام زندگی که در نوروز سال هفتاد و پنج با سرودی زیبا از برنامه کودکان شبکه دو سیما پخش گردید .
.

.
شاخه ها شادابند، زیر باران بهار
از زمین می جوشد، چشمه های بسیار
چشمه ای با شادی، قُل و قُل می خندد
همچو ماری بی جان، در چمن می گردد
چمن از خنده ی آب، خرم و خندان است
همه جا گلُ گلُ گل، همه جا باران است ...
.
هر کجا می نگری، شادی و روشنی است
زندگانی زیباست، همه جا دیدنی است ...
.
.
http://s5.picofile.com/file/8154968468/wednesday.flv.html
.
.
kurt steiner
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - Kurt Steiner - ۱۳۹۳/۹/۱۲ عصر ۰۹:۳۷
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
یادی از صداپیشگان برنامه های عروسکی تلوزیون
.
.
عروسک ها ( نام مجموعه ) ------------------------------------------------ صدا پیشه
.
عروسک کله ( محله برو بیا ) ----------------------------------------------- فاطمه معتمد آریا
موشی ( مدرسه موشها ) ------------------------------------------------- صوفیا محمودی
خوش خواب ( مدرسه موشها ) --------------------------------------------- مجید شناور، راضیه برومند
نارنجی و خواهر عینکی ( مدرسه موشها ) -------------------------------- فاطمه معتمدآریا
گوش دراز ( مدرسه موشها ) ---------------------------------------------- زنده یاد کامبیز صمیمی مفخم
عینکی ( مدرسه موشها ) -------------------------------------------------- مهدی میگانی، رضا پرنیانزاده
موش موشک ( مدرسه موشها ) ------------------------------------------- آزاده پورمختار
سرمایی ( مدرسه موشها ) ------------------------------------------------ طاهره برومند
معلم ( مدرسه موشها ) ---------------------------------------------------- ناصر غفرانی فر
دم دراز ( مدرسه موشها ) ------------------------------------------------- راضیه برومند، مسعود کرامتی
دم باریک ( مدرسه موشها ) ------------------------------------------------ ایرج طهماسب
کپل ( مدرسه موشها ) ----------------------------------------------------- حمید جبلی
سنجد ----------------------------------------------------------------------- نگار استخر
مخمل ( خونه مادربزرگه ) -------------------------------------------------- بهرام شاه محمد لو
زی زی گولو ----------------------------------------------------------------- آزاده پورمختار
هادی و هدی ---------------------------------------------------------------- حمید جبلی ؟
چاق و لاغر------------------------------------------------------------------- عروسك گردان ها و گويندگان : حسن پورشيرازي و حسن زارع – سری دوم : مرحوم اصغر افضلی و جواد پزشکیان ؟
چرا --------------------------------------------------------------------------- آزاده مویدی فرد
کلاه قرمزی ----------------------------------------------------------------- حمید جبلی
پسر خاله -------------------------------------------------------------------- حمید جبلی
ببعی ( کلاه قرمزی ) ------------------------------------------------------- محمد بحرانی
فامیل دور ( کلاه قرمزی ) ------------------------------------------------- بهادر مالکی
گیگیلی ( کلاه قرمزی ) ---------------------------------------------------- حمید جبلی
آقای همساده ( کلاه قرمزی ) --------------------------------------------- محمد بحرانی
جیگر ( کلاه قرمزی ) -------------------------------------------------------- کاظم سیاحی
پسر عمه زا ( کلاه قرمزی ) ----------------------------------------------- محمد رضا هدایتی
مجید دلبندم ----------------------------------------------------------------- مجید صالحی
مادربزرگه ( خونه مادربزرگه ) ---------------------------------------------- هنگامه مفید
مراد ( خونه مادربزرگه ) ---------------------------------------------------- مرضیه برومند
آقا حنایی ( خونه مادربزرگه ) ---------------------------------------------- رضا بابک
گل باقالی خانم ( خونه مادربزرگه ) --------------------------------------- فاطمه معتمدآریا
آقای شاکی ----------------------------------------------------------------- نصرت الله کریمی ( صدا پیشه و عروسک گردان )
پنگول ------------------------------------------------------------------------ هومن حاجی عبداللهی
.
.
منبع : خبر آنلاین
.
.
kurt steiner
RE: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - منصور - ۱۳۹۳/۹/۱۳ صبح ۰۸:۱۹
(۱۳۹۳/۹/۱۲ عصر ۰۹:۳۷)Kurt Steiner نوشته شده:
معلم ( مدرسه موشها ) -------------------- رضا ژیان
گوینده نقش معلم در مدرسه موشها (با آن صدای فوق العاده پرطنين) ، آقای ناصر غفرانی فر بودند
وی در حال حاضر در شهر استکهلم سوئد به کارهای عروسکی که عشق اوست اشتغال دارد.
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۳/۱۰/۸ عصر ۱۰:۰۵

با درود ب اساتید کافه و بزرگان کلاسیک
چند تصویر ناقابل را از دهه 60 ،پیشکش شما مینمایم باشد ک مورد قبول شما عزیزان واقع شود .



RE: برنامه های دهه 60 - ترینیتی - ۱۳۹۳/۱۰/۱۱ صبح ۰۸:۵۸
اول بسم اله یه سلام خیلی گرم به بچه های مشتی کافه کلاسیک و یه خسته نباشیدِ گرمتر بابت این تاپیک خاطره انگیز . من از روز سه شنبه هفته ی پیش مشغول خوندن پستای این تاپیک و تاپیک برنامه کودک دهه ی شصت هستم و انصافا تو هپروت سیر میکردم و میکنم. ایول به این همه حافظه و اطلاعات.... بازم ممنون
و اما بعد ... میدونم الان جزو باقالیا هستم و تریپ ایرادگیری و کارشناسی ورداشتنم موجبات کهیر ملت رو فراهم میکنه، اما بیخیال. نهایت به ریشم میخندین دیگه! 
(۱۳۹۳/۶/۱۲ صبح ۱۰:۴۳)پیرمرد نوشته شده:
از فیلم های بسیار عالی که تنها یکبار سهوا پخش شد، هنگ شترسواران یا Hawmps است که اکنون 24-25 سال است منتظر بازپخش آنم ولی زهی امید باطل.
فیلم تولید سال 1976 آمریکا است با بازی جیمز همپتون - کریستوفر کانلی و کارگردانی جو کمپ. داستان از این قرار است که گروهی از هنگ سوار آمریکا در وایومین به جای اسب های عربی که سفارش داده اند، شتر دریافت می کنند. شاید جالب ترین صحنه فیلم تعقیب مجرمی است که جک الم نقش آن را بازی می کند و مجموعه ای از اسلحه های میراثی را در بسته ای چرمی همراه دارد (احتمالا الهام گرفته از کلکسیون اسلحه سرهنگ مورتیمر در "برای چند دلار بیشتر") و برای کشتن هر کس به دنبال اسلحه مناسب حال وی می گردد و یکی از آنها را به عنوان "هفت تیر گاوکشی عمه" اش معرفی می کند. دوبلورها را به خاطر ندارم ولی شاید مرحوم معمارزاده به جای جک الم صحبت می کرد.
(۱۳۹۳/۶/۲۹ عصر ۱۰:۱۹)پیرمرد نوشته شده:
(۱۳۹۳/۶/۱۳ صبح ۰۸:۰۵)فیلیپ ژربیه نوشته شده:
ایول برادر. منم مثل شما 25 سال منتظر بازپخشش هستم. یادمه خیلی از دیدنش حال کردم. یه جاییشم بود که طرف با هفت تیر به یکی شلیک میکرد ولی اون طوریش نشد. بعد نشون داد زیر شنلش یه کتاب قطور بود که تیر تو کتاب گیر کرده بود مرسی
چند هفته پیش دوست خوش ذوق و خوش حافظه ما جناب ژربیه،این پاسخ را دادند، و در آن گویا یکی از صحنه های پایانی فیلم "پنج قهرمان" را شاید به علت نزدیک بودن ژانر و زمان پخش آن به ژانر و زمان پخش "هنگ شترسواران"، اشتباه گرفته بود، تصادفا در همان زمان بنده در حال جستجوی صحنه ها و اطلاعاتی از فیلم پنج قهرمان بودم و اشاره جناب ژربیه مرا امیدوار کرد که هنوز آلزایمر فراگیر نشده،
نهایتا چون از یافتن اطلاعات در اینترنت ناامید شدم، شرح کوتاهی از این فیلم می نویسم تا شاید دیگر دوستان، اطلاعات بیشتری در اختیار جمع بگذارند:
تا آنجا که قوای حافظه یاری ام می کند، این فیلم در صبحگاه یکی از اعیاد مذهبی(احتمالا میلاد با سعادت مولی الموحدین) احتمالا قبل از اتمام جنگ،به نمایش درآمد. داستان به واقع مربوط به جنگهای استقلال آمریکا با محتوای کمدی بود، پنج مبارز در پی اتفاقاتی با هم آشنا می شوند و برخوردهایی با کت قرمزها پیدا می کنند. ماندگارترین صحنه آن هم همان بود که جناب ژربیه اشاره کرد.
[/quote]
ضمن تشکر از پیرمرد دوست داشتنی و عزیز بابت یادآوری این فیلم قشنگ و خاطره انگیز ، جسارتا از اونجایی که این فیلم نزدیک پونصد دفعه
از شبکه استانی ما پخش شد به خودم اجازه میدم دوتا نکته رو عارض شم:
1- دوبلور "جک کارتر بد" با بازی جک الم جناب بهرام زند بود.
2- سکانسی که برادر ژربیه (ژان والژان اسبق) فرمودن کاملا درسته. جک کارتر به سینه ی ستوان (اگه اشتباه نکنم با صدای منصور غزنوی) شلیک میکنه و بلند میگه : من کشتمش... من کشتمش بعد توی همین لحظه سرجوخه و باقی سربازا میرسن و سرجوخه (با صدای سعید مظفری) با دسته ی تفنگ توی سر جک کارتر میکزنه و بهش میگه : تو غلط کردی! چند دیقه بعد هم ستوان از جاش بلند میشه و شنلش رو کنار میزنه و کتاب رو درمیاره. (اگه یادتون باشه این ستوان کلی سوسول بود واسه خودش و اهل کتاب و نظافت و .... اول فیلم که به پادگان وارد میشد دوتا چمدون کتاب با خودش آورده بود)
یه تیکه ی فیلم هم خیلی باحال بود:
وقتی بار اول از سربازا سان دید، یکیشون بوی گند میداد . ستوان از سرجوخه پرسید این کی حموم رفته؟ گفت: فکر کنم پارسال بود! ستوان گفت: اینقدر تند تند اینا رو حموم نفرستین! 
برم یه کم لوبیا بخورم ذهنم باز شه. فعلا
RE: برنامه های دهه 60 - ترینیتی - ۱۳۹۳/۱۰/۱۱ عصر ۱۲:۰۵
(۱۳۹۳/۱۰/۱۱ صبح ۱۰:۳۹)فیلیپ ژربیه نوشته شده:
سلام دوست گرامی، دست شما درد نکنه. چه شبکه استانی باحالی دارید :)
باز به حافظه خودم، حدس میزدم این جناب پیرمرد حافظه ش نم کشیده باشه 
سلام عزیزبرادر. خواهش میکنم .
فقط توضیحا عرض کنم منظور از شبکه استانی ، این شبکه های استانی جدید التاسیس و برنامه های کیلوئی و هفت صناری شون نیست. اینی که بنده عرض کردم برنامه ی صبح جمعه استان ما بود -که پخشش از سال 58 یا 59 شروع و حدود سالهای 73یا 74 قطع شد- و بجز روزهای عزاداری و روز قدس و اینا که کلا زندگی تعطیل بود، شامل برنامه ی کودک (تشکیل شده از بهترین کارتونای آرشیو تلویزیون ) ، یه برنامه ی تولیدی معمولا چرند (مثل مصاحبه های چرت وپرت از ملت توی خیابون) ، و در آخر .... یه فیلم سینمایی بدردبخور و معروف بود. (فیلمهای مثل عقرب با بازی آلن دلون، بیسکوئیت سبز، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و ..... فیلمای وسترن هم خیلی پخش میکرد که عشق من فیلم "طناب دار" یا "طناب اعدام" با بازی کلینت ایستوود بود
)
RE: برنامه های دهه 60 - ترینیتی - ۱۳۹۳/۱۰/۱۱ عصر ۰۶:۵۹
خاطرتون باشه اواخر دهه ی شصت و معمولا توی اعیاد یه فیلم کمدی از سینمای آلمان یا مجارستان پخش میشد به اسم «سرباز عوضی» .
داستان فیلم هم اینطور بود که پادشاه کشور مجارستان (یا آلمان) - با پادشاه کارتون سیندرلا مو نمیزد _ تصمیم میگیره پسرش یعنی شاهزاده رو واسه مرد شدن بفرسته سربازی! از اون طرف شاهزاده که یه جوون دور از جون شما خیلی لاابالی و همچی اهل حال بود، یه بنده خدایی رو که خیلی قیافه ش شبیه بود، بجای خودش میفرسته خدمت.
اسم این سربازه هم «پیفکه» (با صدای مرحوم منصور غزنوی) بود و تقریبا نقش صمد خودمون رو داشت. یه سرگروهبانی هم بود با کلاهخود نوک تیز و سیبیلای دراز و نوک عقربی
که گیر داده بود به پیفکه و میخواست ازش یه سرباز درست و حسابی دربیاره که عمرا نشد و فقط حرص خورد و بس!
خلاصه آخرش یادم نیست ولی نزدیک آخرش پادشاه یکی از وزیراش رو میفرسته که از حال پسرش خبردار شه و اون وزیر میاد سربازخونه و همچی پیفکه رو تحویل میگیره و جلوش دولا راست میشه ،که همه چارچنگولی می مونن و اون سرگروهبان بیچاره رو هم این وسط کلی ضایع میکنن و... آها فرمانده پادگان هم سه تا دختر داشت که دختر آخری از پیفکه خوشش میومد، ولی برادرای ارزشی تلویزیون نذاشتن بفهمین که چی به چی شد ....
غرض اینکه هرچی تو اینترنت سرچ کردم که عکسی، نقلی، تیکه ای ، چیزی ازش گیر بیارم نشد که نشد.
و اینجا بود که متوجه شدم مطابق معمول اندیشمندان سیمای وطنی اسم اورجینال فیلم رو باحال ندونستن و طی مراسمی مجددا نامگذاری فرمودن با چای و صلوات و مخلفات .... حالا بازم اساتید گوگل باز زحمتی بکشن و اصل جنس رو پیدا کنن، خیلی ممنونشون میشم.
در انتهای کلام توی پرانتز عرض کنم که از اون زمان تا حالا ما به آدمای دوراز جونتون ابله و گیج
میگیم پیفکه ! 
RE: برنامه های دهه 60 - ترینیتی - ۱۳۹۳/۱۰/۱۶ عصر ۱۰:۴۲
نمدونم یادتون میاد یا نه ؟ سالای اول انقلاب یه سری کارت بازی برای بچه ها درست کرده بودن به اسم «خدا دوست دارد ،خدا دوست ندارد» . (انصافا اگه همینجور پیش میرفت ما الان ابوسعیدابوالخیری شده بودیم برای خودمان! )
کارتای «خدا دوست دارد» سبز کمرنگ بود و پشت نصفشون یه سری کلمات وجملات قرآنی مثل مومنون و صابرون و مجاهدون و ... نوشته بودن و نصف باقی معانی فارسی اونها بودن و به همین ترتیب «خدا دوست ندارد» قرمز گلی بود و بر عکس قبلی کلماتی مثل کافرون و منافقون و بی پدرمادرون و ازین قبیل ...
تیریپ هم این بود که همه ی کارتها رو به پشت روی زمین میچیدیم و دوتا دوتا برمیداشتیم و اگه این دوتا کلمه ی عربی و معنی فارسی خودش بود، مال خودمون میشد و اگه نبود سرجاشون میذاشتیم و حواسمون بود کدوم کارت کجاست. در آخر هرکی کارت بیشتری داشت برنده میشد.یادمه یکی از کارتها یه آیه ی تقریبا بلند بود و ما چون بلد نبودیم بخونیمش ، بهش میگفتیم درازه!! 
بازیش بد نبود و ما خوشمون میومد و از طرفی برعکس سایر کارتای بازی که سر یه هفته به فنا میدادیم، از ترسِ فرمایش ننه جان که میفرمود اینا قرآنه ، پاره ش کنین صاف میرین جهنم
حسابی مواظبشون بودیم که خال بهشون نیفته.
الان که به اون زمون فکر میکنم میبینم هرچند تو عوالم پاک بچگی سعی میکردیم اول کارت سبزا رو جمع کنیم و از اونا بیشتر خوشمون میومد ولی عاقبت سرنوشت با ما نساخت و اسممون رو چپوند پشت یکی از اون کارتای پشت گلی ....
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - دهقان فداکار - ۱۳۹۳/۱۰/۱۸ عصر ۱۰:۳۷
سلام
من بیشتر تو بخش موسیقی فعالم اما اینقدر اینجا کارتونای قدیمی وزیر خاکی دیدم منم وسوسه کردین بیام اینجا پست بدم به هرجهت بگذریم.... توی دهه هفتاد یه بار یه فیلم سینمایی در دو سه قسمت از شبکه اول توی برنامه کودک به نام نسخه سحر امیز پخش شد این فیلم محصول 1985کشور المان با نام اصلی (Peanut Butter Solution)داستان از این قراربود که یه پسره رفت توی یه خونه متروک که همه ازش میترسیدن بعد یهویی با جیغ وداد از یه چیزی ترسیدو از خونه افتاد بیرون برگشت خونه خودشون و فردا صبح که از خواب پاشد تمام موهای سرش ریخته بود کچل کچله شده بود بردنش دکتر فایده نداشت
تا اونجا که دیگه حتی دلش نمی خواست از خونه بزنه بیرون دوستش پیشنهاد داد کلاه گیس سرش کنه با یه چسب قوی بچسبونه برن بیرون فوتبال بازی کنن یکی از بچه ها فهمید کلاه گیسش رو گرفت وکشید با اون چسب رو سرش یکی از جالبترین صحنه های فیلم تبدیل شد همه دنبالش راه افتادن اون فرار کرد خلاصه یه شب چندتا روح اومدن خونشون یه نسخه بهش دادن با اون نسخه جادویی موهای پسره دوباره در اومد اما اینبار اونقدر سریع رشد میکردن که دیگه حتی نمتونست بره بیرون .
یکی از معلمای مدرسه که بهش پروفسور میگفتن فهمید موهای پسره جادوییه وبا اون میشه نقاشی های جادویی کشید پسره رو دزدید بعد یه کارگاه تولید قلموی نقاشی راه انداخت تمام بچه های مدرسه رو هم دزدید تا توی کارگاهش کار کنن بالاخره خواهر پسره با دوستش ته توی قضیه رو در میارن وکارگاه رو کشف وبه پلیس خبر میدن توی این گیرو دار پسره اون صحنه ترش رو به پرفسور منتقل میکنه وتمام موهای پرفسور میرزه وپسره هم خوب خوب میشه.
موسیقی تیتراژ:The Peanut Solution_Lewis Furey
بخشی از موسیقی متن:The peanut Solution_2
































RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ صبح ۰۹:۵۷
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
فیلم تلوزیونی Traja chrobáci

.
محصول چکوسلواکی در سال 1976

.
این فیلم، یک نمایش تلوزیونی پانتومیم به کارگردانی Ján Rohác با مدت زمان 49 دقیقه و بر اساس داستانی از Jan Kratochvíl میباشد - بر پایه ایده ای در یک مرکز نوشته های اپرا در سال 1975 و از نویسنده ای که خود در تئاتر های خیابانی کپنهاک فعالیت مینمود -

.
موضوع این فیلم، درباره سه کاراکتر کفشدوزک، جیرجیرک ( سوسک ) و ملخ در دنیای واقعی انسانهاست .

.
آنها در طول فیلم بدون دانستن هدفشان؛ به بررسی محیط اطراف خود می پردازند و ...

.
تمامی اشیای پیرامون؛ مانند فنجان، کبریت، قاشق، عینک برایشان بسیار بزرگ و عجیب است . سکانس ساعت و پرنده؛ از بخشهای زیبای این فیلم محسوب میگردد .

.
.
video adress :
موسیقی : http://s5.picofile.com/file/8169073392/music_Traja_chrob%C3%A1ci.mp3.html
تیتراژ : http://www.4shared.com/video/SxVOgGYPba/...ciavi.html
فایل با کیفیت خوب : https://www.y o utube.com/watch?v=RtmHld81L0I
http://www.imdb.com/title/tt0244859/
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۳/۱۲/۱۲ عصر ۰۶:۵۳
مسابقه تلویزیونی حدس بزنید با اجرای ناصر ممدوح 1362


تماشای بخشهایی از برنامه
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - Memento - ۱۳۹۴/۱/۷ عصر ۰۳:۳۴

از بین همه مجری های برنامه کودک خانم رضایی رو فقط دوست داشتم.
طرز حرف زدنش و نگاه کردنش، یه مهربونی خاصی داشت.
از خیلی ها هم شنیدم که مجری محبوبشون همین خانم رضایی بوده.
(از حق نگذریم خوشگل ترین مجری هم بود
)
گفتم یه یادی هم از ایشون بکنیم. اون تصویر بالا مربوط به دیماه 1361 است.
[split] یادآوری و معرفی کاراکتر و شخصیت سینمایی - Kurt Steiner - ۱۳۹۴/۱/۹ عصر ۰۹:۴۱
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
سریال جنایت و مکافات برگرفته از شاهکار ادبی نویسنده شهیر روس، فئودور داستایوفسکی، Fyodor Dostoyevsky
.
Преступление и наказание 1969

.
واقعیت این است که بهترین اقتباس و بهترین فیلم جنایت و مکافاتی که دیده ام و شاید بسیار افراد هم در دهه شصت - دوشنبه یا چهار شنبه شبها در پای گیرنده های قدیم تلوزیون - آنرا دیده اند؛ یک مینی سریال ساخته Soviet film در سال 1969 اثر کارگردان روس Lev Kulidzhanov است که به طریقه سیاه و سفید پخش گردید .

.
چهره کاریزما، جدی، پر اضطراب و آرمان گرای رادیا راسکلنیکوف، Rodya Raskolnikov همراه با شوخی های طعنه آمیز دوستش رازومیخین، Razumihin که با صدای زیبای جناب بهرام زند همراه میشد و چهره معصوم خواهر او دونیا، Dounia که در عین حال نگران احوال خانواده بود - معصومه فرخنده مال - چه زیبایی، لذت و آرامشی را در شبهای سرد پاییزیِ سالهای دور برای تماشاچیان به ارمغان می آورد و چقدر که انتظار تماشای قسمت آینده فیلم را دشوار مینمود .

.
بواقع دوبله این سریالها که با حوصله، فکر و اندیشه انجام میشد؛ در نوع خود یک اثر فوق العاده محسوب میشدند - همانند سریال زیبای مارکوپولو پخش شده در دهه هفتاد که جناب جلال مقامی زحمت بسیاری برای دوبلاژ آن انجام دادند - جاییکه ناصر طهماسب در قالب صدای شخصیت اصلی فیلم - در اقتباس انگلیسی رمان جنایت و مکافات - از کنار رودخانه یخ زده عبور میکند و دختر جوانی را مچاله شده کنار نیمکت در سرمای کشنده صبح، درحالیکه کیف پول و باقی سکه هایش سرقت شده اند؛ به مامور پلیس نشان میدهد .

.
راستی کجا هستند نوابغ ادبی که دردهای جامعه و انسان، تمام وجودشان را لبریز میکرد و داستانهای غنی آنها کارگردانان مشهور سینما و تلوزیون را به ساختن و تصویر کشاندن استادانه آثارشان ترغیب مینمود ؟
.
گاهی از خود می پرسم؛ از سینما و ادبیات غنی جهان با آثاری درخشان از تولستوی، گوگول، دیکنز، هوگو، پوشکین و ... چه مانده است ؟ جز سرگرمی های زودگذر، نمایش سرگردانی انسان های بی هدف در جامعه های بی روح ...
- با یادی از سریالهای داستانی زیبای پنجمین نفر، میشل استروگف، سه تفنگ دار، اسپاروخان و با احترام به اقتباسهای کلاسیک و با شکوه از رمان بینوایان -
.

.
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - نوبادی - ۱۳۹۴/۱/۱۶ صبح ۰۹:۰۷
(۱۳۹۴/۱/۱۶ صبح ۰۴:۰۵)بارومیر نوشته شده:
سلام دوستان, خیلی ممنون میشم به من بگید اسم این فیلم چی بوده, یه نمایش عروسکی که قصه اش درباره یه دختر فلج بود که اهالی دهکده زنگ رو بهش می سپارن تا هر وقت دشمن سر رسید زنگ رو بزنه, اسم دختره هم صبا بود
دعاتون می کنم
نگهبان چشمه از تولیدات کانون پرورش فکری ،نام دختره هم سما است.دوستان قبلا در کافه اشاره داشته اند:
http://cafeclassic5.ir/thread-149-post-17490.html
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۴/۱/۳۱ صبح ۰۱:۵۳
باجناقها 1366
راس راسی اَم که دوستی به زور نمیشه، سفره به تکلف! (خلیل، اکبر عبدی)
از مجموعه نمایش های تلویزیونی طنز و به یادماندنی دهه 60
کارگردان، راوی/ داریوش مودبیان
بازیگران
اکبر عبدی/ آقا خلیل
آزاده پورمختار/ پری خانوم
رسول نجفیان/ آقا جلیل
سوسن مقصودلو/ زری خانوم
حسین محب اهری/ پرنده فروش، سمسار، فروشنده ماهی، کارمند بانک، صاحب کار

خلاصه داستان
خلیل و جلیل باجناقهای ساده و با صفایی اند که با همسرانشان پری و زری در یک محله ساکن هستند
هر از گاهی رفت و آمدی هم دارند و میهمانی های ساده و خودمانی برگذار میکنند

پس از مدتی دچار عادت چشم و هم چشمی شده که همین مسئاله باعث تغییر در روش میزبانی و حتی زندگی شان میشود


هر بار سور و سات مهمانی شان آبرومدانه تر و سفره هایشان پر بار و رنگین تر از قبل میشود
تا اینکه برای پرداخت هزینه هایشان مجبور به بستن حساب بانکی، گرفتن مساعده و یا فروختن اسباب و وسایل منزلشان میشوند

سرانجام آقا خلیل و پری خانوم ترتیب یک شام پر هزینه (خوراک بوقلمون) را میدهند، اما در شب مهمانی خبر میرسد که پدر آقا جلیل فوت کرده است
حال میزبان نمیداند از دل سوخته اش گلایه کند یا غذای سوخته ای که روی دستش ماند !

بخش هایی از نمایش
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۲/۲۵ عصر ۰۲:۳۵
سلام دوستان
نمایشگاه کتاب امسال، با یک کتاب خیلی خوب و جدید درباره خاطرات دهه شصت همراه شده. کتاب «گنجینه خاطرات بچه های دیروز» نوشته آقای «حسین جوادی نیا».
این کتاب از هشت فصل تشکیل شده:
1- خاطرات تلویزیون (شامل تمام کارتون ها و سریال ها و برنامه های عروسکی و نمایشی و سینمایی و برنامه های متفرقه تلویزیون در دهه شصت تا اواسط هفتاد شمسی)
2- خاطرات بازی (شامل وسایل بازی و انواع بازی)
3- خاطرات خوراکی
4- خاطرات وسایل قدیمی
5- خاطرات پول (شامل سکه ها و اسکناس ها)
6- خاطرات مجله ها و کتاب های داستانی
7- خاطرات ماندگار
8- خاطرات مدرسه (شامل خاطرات لوازم التحریر و ... ، و خاطرات کتاب های درسی)
جامع بودن و نظم فوق العاده، از ویژگی های ممتاز این کتاب است. تقریبا هیچ خاطره ای را جا نگذاشته و همه را جمع کرده!
ابتکارات زیادی هم در کتاب دیده میشه؛ به عنوان نمونه:
- در بخش خاطرات تلویزیون، کارتون بابالنگ دراز را با تصاویر زیبا در یک صفحه آورده و داستان این سریال کارتونی را شرح داده (خیلی از کازتون ها و فیلم های دیگر هم به همین صورت هست)
- ماجرای پایانی کارتون ها و فیلم ها را آورده (اینکه سرانجام چه می شود)
- تصاویر و عکس های بسیار زیادی دارد که خیلی از آنها در هیچ کتابی حتی در فضای مجازی هم یافت نمی شود چون به گفته نویسنده در مقدمه کتاب، خودش فیلم ها را تهیه کرده و از آنها عکس گرفته.
- چینش تصاویر در هر صفحه با سلیقه و مهارت خاصی انجام شده و هماهنگی کاملی بین متن و تصویر وجود دارد یعنی نوشته ها و تصاویر با هم هماهنگ هستند و یکدیگر را توضیح می دهند.
- کارتون ها و فیلم های متناسب با یکدیگر را در صفحات روبرو آورده مثلا صفحه بهترین داستان های دنیا را در مقابل صفحه قشنگ ترین داستان های دنیا قرار داده.
- ایرانی یا خارجی بودن هر بخش را کاملا جدا نموده
- فهرست دقیق و کاملی ارائه کرده
و خیلی نکات دیگر که خودتان مطالعه می فرمایید و اگر توفیقی بود نگارش می کنم.
این کتاب یک dvd همراه هم دارد که شامل بهترین تیتراژهای تصویری کارتون ها و سریال ها و برنامه های عروسکی و خیلی قطعات دیگر تلویزیونی مربوط به آن زمان است و با تدوین خوب عرضه شده و بسیار جذاب و دیدنی است (جمعا از 86 قطعه تلویزیونی استفاده شده).
تصویری از جلد این کتاب:


RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۲/۲۸ صبح ۰۷:۵۵
سلام مجدد به همه دوستان گلم
همان طور که در پست پیشین عرض کردم، کتاب «گنجینه خاطرات بچه های دیروز» _که به تازگی تالیف و روانه بازار کتاب شده_ فیلم همراهی هم دارد که در قالب یک dvd به همراه کتاب عرضه می شود.


در این فیلم که حدود یک ساعت و نیم زمان دارد، از 86 قطعه تلویزیونی دهه شصت تا اواسط هفتاد شمسی استفاده شده که آمار دقیقش به این صورت است:
* 35 تیتراژ کارتونی
* 8 تیتراژ برنامه عروسکی
* 5 تیتراژ برنامه نمایشی
*4 تیتراژ سریال و سینمایی کودک و نوجوان
* 13 تیتراژ سریال ایرانی و خارجی
* و 21 قطعه به یاد ماندنی دیگر.
این فیلم شامل بهترین تیتراژهای تصویری کارتون ها، سریال ها، برنامه های عروسکی، برنامه های نمایشی و خیلی قطعات ناب تلویزیونی مربوط به آن زمان است و با تدوین دلنشین، منظم و خوب عرضه شده و بسیار دیدنی است ؛ دوستان را به خواندن این کتاب جذاب و تماشای فیلم آن دعوت می کنم.
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۴/۳/۵ عصر ۰۲:۰۱
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
جاده ابریشم

.
شاید کمتر کسی از مخاطبین دهه شصت تلوزیون باشد که سریال زیبای جاده ابریشم را در خاطر نداشته باشد . جدا از موسیقی فوق العاده و تصاویر بدیع؛ کندوکاو در تاریخ و فرهنگها با نگاهی شرقی و انسانی، این سریال را از مستندهای دیگر زمان خود مجزا ساخت و احساسی بیادماندنی و فراموش ناشدنی از فیلم را در ذهن مخاطبین خود باقی گذارد . حسی زیبا، بدیع و پرطراوت از نزدیکی ملل و فرهنگها، آداب و مردمان، از گذشته تا کنون ... آنچنانکه گویی صدای زنگ کاروانیان در پهنای کویر همچنان بگوش میرسد و هر نقطه از سرزمینهای وسیع جاده ابریشم مملو از شور زندگی و حیات مردمان خود است .

جاده ابریشم به جستجوی تکه های گمشده از فرهنگ ملل در مسیری پرداخت که نه تنها یک راه داد و ستد تجاری مهم؛ بلکه پلی به درازای تاریخ ما بین تمدنهای مختلف بود . مسیری طولانی که پیام آور فرهنگهای کهن از نقاطی دور دست و راهی بی انتها که از چین آغاز و با عبور از سرزمینهای باستانی تا شمال آفریقا و مرزهای مغرب زمین امتداد می یافت و شاید اولین بار از این مسیر بود که مکاتب اسلام، بودا و مسیحیت به سرزمین چین راه یافتند و متعقباً کشفیاتی چون کاغذ، ابریشم و باروت به مغرب زمین منتقل گردید . سریال جاده ابریشم تنها یک سریال متداول در حیطه باستان شناسی و تاریخ نبود بلکه بیشترین سعی آن، در یادآوری، کشف و زنده کردن روح و مفاهیمی بنیادین از نمایش تمدنهای باستانی بود که آثار گرانبهایشان چون تکه هایی ارزشمند از میراث بشریت در گوشه گوشه تاریخ سرزمین های آن پراکنده گشته است .

با این نگاه که انسانهای بیشماری در مسیر تمدنهای قدیمی زندگی کردند و آثار و دستاوردهای خود را نه تنها به سایر ملل، بلکه بمانند یک ودیعه با ارزش برای نسلهای کنونی به یادگار باقی گذاردند . گویی که هنوز بیابانها و صحراها پذیرای گرد سفر کاروانیان هستند ... در راه رسیدن به سرزمینهای دوردست ... شهرهایی چون بخارا، سمرقند، خوارزم، کاشغر و ختن
این سریال حاصل همکاری مشترک تلوزیون CCTV چین و NHK ژاپن برای کاوش در مکانهای تاریخی، مردمان، شهرها، ادیان و فرهنگها در امتداد یک مسیر داد و ستد باستانی است . بخش اول آن از رودخانه زرد و شهر چانگ آغاز میگردد و با عبور از صحرای تاکلاماکان، Taklamakan و کوههای تین شان، Tian Shan Mountains در فلات پامیر و مرز چین و پاکستان به پایان می رسد .

.
شروع بخش دوم با عبور از صحرای قره قوم، در مسیر هند، ایران، ترکیه و رم همراه است . آنجا که در جستجوی اسبهای آسمانی دشتها و صحراها درنوریده میشوند .

.
بخش آغازین این مجموعه که از قسمتهای زیبای سریال محسوب میگردد؛ اشاره به مسافرینی دارد که سفر خود را از رودخانه زرد آغاز میکنند . آنها به رسم دوستی و مهر و علاقه ای دیرین با نزدیکان خود؛ حلقه سبزی از شاخه های درخت بید را بیادگار و به نشانه پیوندی ناگسسته در طول سفر طولانی خود می فشارند و شاعر با اشاره به عزیمت زودهنگام مسافران میگوید؛ چه زود زمان خداحافظی و وداع فرا میرسد و چقدر زود تصویر آینده به گذشته تبدیل میگردد .

.
در دهه هفتاد مستند دیگری با نام جاده ابریشم دریایی از تلوزیون پخش گردید - تنها برای یک نوبت نمایش داده شد - که تصاویر زیبای آن از سرزمینهای پر باران سیلان و مردمان سرزمینهایی چون یمن باخنجرهایی سنتی هنوز در خاطره ها مانده است ...
با یاد و احترام به گویندگان بخش های اول و دوم این سریال زیبا، جناب پرویز بهرام و مرحوم احمد رسول زاده ...
.

تصویری از چهره زن ایرانی در تیتزاژ فیلم که یادآور وجاهت، پاکدامنی، صبر و متانت او در تاریخ این سرزمین است ...
.
.
video adress :
http://www.4shared.com/video/oGmo-77Nba/...ad_II.html
.
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۳/۲۵ عصر ۰۴:۲۶
(۱۳۹۴/۲/۲۸ صبح ۰۷:۵۵)ناوارو نوشته شده:
سلام مجدد به همه دوستان گلم
همان طور که در پست پیشین عرض کردم، کتاب «گنجینه خاطرات بچه های دیروز» _که به تازگی تالیف و روانه بازار کتاب شده_ فیلم همراهی هم دارد که در قالب یک dvd به همراه کتاب عرضه می شود.


در این فیلم که حدود یک ساعت و نیم زمان دارد، از 86 قطعه تلویزیونی دهه شصت تا اواسط هفتاد شمسی استفاده شده که آمار دقیقش به این صورت است:
* 35 تیتراژ کارتونی
* 8 تیتراژ برنامه عروسکی
* 5 تیتراژ برنامه نمایشی
*4 تیتراژ سریال و سینمایی کودک و نوجوان
* 13 تیتراژ سریال ایرانی و خارجی
* و 21 قطعه به یاد ماندنی دیگر.
این فیلم شامل بهترین تیتراژهای تصویری کارتون ها، سریال ها، برنامه های عروسکی، برنامه های نمایشی و خیلی قطعات ناب تلویزیونی مربوط به آن زمان است و با تدوین دلنشین، منظم و خوب عرضه شده و بسیار دیدنی است ؛ دوستان را به خواندن این کتاب جذاب و تماشای فیلم آن دعوت می کنم.
سلام رفقا
کسی این کتاب را ندیده، نظری بده؟!
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۴/۳ صبح ۰۶:۰۲
(۱۳۹۴/۲/۲۸ صبح ۰۷:۵۵)ناوارو نوشته شده:


سلام به همه رفقای گلم، و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان در این ماه مبارک و معنوی
در پست های پیشین وعده داده بودم درباره این گنجینه ناب بیشتر بنویسم؛ این هم وفای به عهد:
برخی ویژگی های خاص کتاب «گنجینه خاطرات بچه های دیروز» که آن را از سایر کتاب های مشابه، متمایز می کند، به این شرح است:
1- جامعیت
جز خاطراتی که بدآموزی دارد یا تداعی کننده تلخی ها و ناراحتی هاست، تمام خاطرات نشاط آور دهه شصت در این کتاب جمع آوری شده است. از این رو، این کتاب را می توان به عنوان مرجعی کامل در این موضوع قلمداد کرد.
2- نظم
محتوای کتاب در هشت فصل سامان یافته و در هر فصل به خاطره مشخصی پرداخته شده است: خاطرات تلویزیون، خاطرات بازی، خاطرات خوراکی، خاطرات وسایل قدیمی، خاطرات پول، خاطرات مجله ها و کتاب های داستانی، خاطرات ماندگار و خاطرات مدرسه. زیرمجموعه خاطرات هر فصل هم، در بخش های کوچک تر ارائه و تبیین شده و هر خاطره در بخش متناسب با فصل یا بخش خود، درج شده است. برای همین است که فهرست دقیق و مفصل ابتدای کتاب، جستجوی مطالب را برای خواننده آسان نموده تا هر مورد خاصی که مد نظر دارد را به راحتی در کتاب بیابد.
3- تصاویر منحصر به فرد و اختصاصی
بیش از نیمی از تصاویر کتاب، کاملا اختصاصی بوده به گونه ای که در سایر کتاب ها و نوشته ها، و حتی در فضای بزرگ مجازی یافت نمی شود! این تصاویر اختصاصی، عمدتا در فصل خاطرات تلویزیون قرار دارد و علتش هم آن است که مؤلف با تهیه فیلم ها و کارتون ها و برنامه های مربوطه، از صحنه های ناب و خاص آنها عکس گرفته است.
4- معرفی بازیگران و شخصیت های فیلم ها و کارتون ها و ... ، همراه با درج مجزای تصویر آنها
مؤلف، تصویر بسیاری از شخصیت های مهم فیلم ها و کارتون ها و سایر برنامه های تلویزیون را با عکس گرفتن از فیلم یا کارتون مورد نظر تهیه کرده و نامشان را هم در کنار تصویرشان درج نموده است.
5- بیان داستان کامل فیلم ها و کارتون ها و اینکه در آخرین قسمت، چه اتفاقی افتاده است!
برخی خوانندگان دوست دارند بدانند پایان فلان فیلم یا کارتون به کجا کشید و سرانجام قهرمان قصه چه شد! نیز خواهان آنند که ماجرای کامل فیلم ها یا کارتون ها را بدانند. در بسیاری از فیلم ها و کارتون های فصل خاطرات تلویزیون، به خوبی به این دو مطلب توجه شده است؛ هم داستان به صورت کوتاه و جذاب نقل شده، و هم پایان و سرانجام ماجرا ذکر شده. در موارد زیادی، متن و تصویر درج شده با یکدیگر تناسب دارد و قصه به صورت تصویری نوشتاری (داستان مصور)، روایت شده است.
6- فیلم جذابی که در قالب dvd به همراه کتاب عرضه شده
فیلمی یک ساعت و نیمه که با تدوینی قابل قبول و لذت بخش، مخاطب مشتاق را به رؤیاهای شیرین کودکی برده، و او را غرق شور و نشاط خاطرات شیرین گذشته اش می نماید. در هیچ جا _حتی در فضای مجازی_ مشابه این فیلم هم وجود ندارد و این فیلم، کاملا اختصای و انحصاری این کتاب می باشد و مؤلف در ابتدای کتاب و زیرنویس فیلم، بارها تذکر داده که این فیلم تنها به همراه کتاب عرضه می شود و هیچ عرضه جداگانه ای در فضای حقیقی و مجازی ندارد. همانند کتاب، نظم و ترتیب در خود فیلم هم به شدت مراعات شده تا مخاطب با مرور منظم خاطراتش، حسی جدید و بانشاط از نوستالژی را تجربه نماید. در این فیلم از 86 قطعه زیبای تلویزیونی استفاده شده است.
RE: برنامه های دهه 60 - دکــس - ۱۳۹۴/۴/۳ صبح ۰۹:۵۷
جناب ناوارو شما این مجموعه رو میفروشید؟
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۴/۳ عصر ۱۱:۳۸
(۱۳۹۴/۴/۳ صبح ۰۹:۵۷)سرهنگ دکس نوشته شده: جناب ناوارو شما این مجموعه رو میفروشید؟
سلام سرهنگ عزیز
من کتاب رو معرفی کردم و خواستم از دوستان نظرخواهی کنم. کتاب های مختلفی درباره خاطرات دهه شصت دیده ام و برخی از آنها را هم خریده ام. هر کدام هم ویژگی ها و نقص هایی داره؛ به قول پروین اعتصامی:
هر گلی، علت و عیبی دارد ************** گل بی علت و بی عیب، خداست
این یکی، ظاهرا آخرین کتابیه که در این موضوع نوشته شده چون تاریخ چاپش، اردیبهشت 94 هست یعنی یک ماه پیش. به نظرم خیلی پخته و جمع و جوره و نقص های کتاب های پیشین رو نداره! (البته نظر شخصی بنده است و شاید شما چنین نظری نداشته باشید).
برای تهیه کتاب باید به کتابفروشی مراجعه بفرمایید. اگر تهران هستید کتابفروشی های میدان انقلاب دارند.
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۴/۴/۴ عصر ۰۹:۴۶
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
از اقتباسهای سینمایی و زیبای ماجراهای پینوکیو که در دهه های گذشته از تلوریون پخش گردیدند ...
.
Les Adventures de Pinocchio

.
.
نام انگلیسی : The Adventures of Pinocchio

.
محصول ایتالیا، فرانسه، آلمان غربی در سال 1972 کارگردان : Luigi Comencini


.
.
The Adventures of Pinocchio

.
محصول آمریکا، انگلستان، آلمان، ایتالیا، فرانسه، مالزی در سال 1996 کارگردان : Steve Barron

.

.
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - تایتوس پولو - ۱۳۹۴/۴/۱۵ عصر ۰۸:۵۹
نمی دونم خاطرتون هست اوائل دهه شصت در ماه رمضان و ایام شهادت حضرت علی تله تئاتری سه قسمتی به اسم " بادیه های شیر" از تلویزیون پخش شد و سالها جزو لاینفک برنامه های تلویزیونی این ایام باقی موند.
داستان در شب ضربت خوردن حضرت علی با گردش مردی عرب ( با بازی منوچهر علیپور و صدای زنده یاد حسین معمارزاده) توی کوچه پس کوچه های کوفه و صحبت اون با پیرمرد کور و خرابه نشین ( با بازی پرویز شاهین خو و صدای زنده یاد پرویز نارنجیها) و پیرزنی ( اگه درست یادم مونده باشه مهین دیهیم) و پسری به اسم عدنان (با صدای خانم مریم شیرزاد ) حول موضوع غیبت ناگهانی مردی ناشناس که هر شب به این افراد سر میزده و بهشون کمک میکرده، شروع میشه و ...
هنوزم صحنه ی آوردن بادیه های شیر فقیران کوفه به در خونه ی امام با آهنگ سوزناک « سیدی مولای ...» و بغض معصومانه ی عدنان جلوی چشممه ...
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۴/۲۳ صبح ۰۹:۳۱
دوستان سلام
کتابی بسیار خاطره انگیز در مورد خاطرات دهه 60 در اینترنت دیده ام به نام چرکنویسهای یک دهه شصتی
نوشته آقای احسان قدیمی که در صورت مطالعه ،مورد توجه قرار خواهد گرفت.این کتاب در سایت http://www.parsbook.org قابل دسترسی است.آدرس دقیقتر در فایل ضمیمه موجود است.
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۴/۲۹ صبح ۰۷:۱۷
دوستان عزیزم سلام
به احتمال زیاد همه عزیزان این برنامه هایی را که ذکر می کنم ، می بینند اما محض اطلاع سایر دوستان عرض می کنم:
1-برنامه خاطره که پنج شنبه ها ساعت 19:30 از شبکه اول پخش می شود و قسمتهای کوتاهی از برنامه های دهه 60 و 70 را پخش می کند.
2-البته این برنامه را شاید در قسمت کارتون های ماندگار می نوشتم بهتر بود ،ولی خوب اینجا می نویسم .برنامه کودک و نوجوان به سبک دهه 60 (با همان آرم معروف به قول بچه های آن دوره ویری بگ بگ)هر روز ساعت 16 شبکه اول پخش می شود که کارتون ها و سریال های آن دوره را بیشتر شامل می شود.
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۴/۲۹ صبح ۰۷:۳۴
(۱۳۹۳/۶/۱۰ صبح ۱۱:۱۰)پیرمرد نوشته شده:
سلام علیکم جمیعا
باز هم دود از کنده بر می خیزد. صد رحمت به حافظه آلزایمری خودم. باید حتما این صفحه کافه را به دکترم نشان بدهم تا نگوید 90% حافظه ات پاک شده است. گویا آلزایمر هم مثل بقیه دردها در این مملکت فراگیر شده. واقعا در بین جوانان این مرز و بوم یکی سریال Paul را حتی به خاطر هم نیاورد؟! این جناب سروان در حوضه(املایم خوب است) استحفاظی خود، به چند همکار نیاز دارد.
حالا که هیچ کس این پل مادرمرده را نمی شناسد،لابد جک وینست (با صدای بهرام زند)هم را باید از بین باقالی ها یا جزیره برمودا پیدا کرد؟ بادبان های بر افراشته چی؟ ایزما و صورت لختی و پیر فرانسوی؟ (محصول رومانی). امید باطلی است اگر خیال کنم، حتی کسی اسم قلعه شکار را به خاطر بیاورد! جمعه ها بعد از فیلم سینمایی شبکه یک پخش می شد.
با سلام به همه دوستان
چند روز پیش مروری می کردم مطالب این بخش رو دیدم پیرمرد عزیز
در مطلبی دوبلور جک وینسنت را بهرام زند، فرموده اند .فقط خواستم عرض کنم دوبلور وی آقای ناصر نظامی بوده اند.ببخشید جسارت شد.
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۴/۳۱ عصر ۰۴:۴۷
(۱۳۹۴/۴/۳ صبح ۰۹:۵۷)سرهنگ دکس نوشته شده:
جناب ناوارو شما این مجموعه رو میفروشید؟
سلام سرهنگ
این سایت، رو پیدا کردم. کتاب « گنجینه خاطرات بچه های دیروز » رو گذاشته؛ تخفیفش هم خیلی خوبه. با 20 درصد تخفیف میفروشه:
http://30book.ir/Pages/BookDetail.aspx?Item_Id=40690&Edition_Id=42763
بخون و لذت ببر!
بالای ده بار فیلمشو دیدم اما باز هم لذت می برم. کتابش هم که فوق العادس!
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - تایتوس پولو - ۱۳۹۴/۵/۷ عصر ۰۸:۰۳
یادمه وقتی سریال قصه های توکتو ( همون اسکیموی پیر که واسه نوه هاش از خاطرات بچگیش تعریف می کرد) پخش میشد، مرحوم نارنجیها که دوبلور اسکیمو بود توی قسمتی که ساختن خونه های برفی اسکیموها رو نشون میداد، ایگلو رو اشتباها ایلگو میگفت و من تا همین اواخر فکر میکردم ایلگو درسته و هرکی میگفت ایگلو فکر میکردم بیسواده!
تا اینکه بالاخره از خر شیطون پیاده شدم و یه سرچ زدم و .... سرخ شدم!!
فکر کنم این اشتباه لپی از اونجا ناشی میشد که اون موقع متن دوبله ها بصورت دستنویس به دوبلورا داده میشد و توی دستخط -بخصوص اگه مدیر دوبلاژ قبلا دکتر بود - معلوم نمیشد که گاف اوله یا لام .
اینجوری:
![[تصویر: 1438186608_6316_510cb52861.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/6316/1438186608_6316_510cb52861.jpg)
متاسفانه به نسخه ی دوبله ی توکتو دسترسی ندارم، ولی از اونجایی که اون سالها ذهن ما مثل ضبط صوت تمام کلمات کارتونا و برنامه های کودک رو ضبط میکرد، یه جورایی مطمئن هستم که به اون مرحوم تهمت ناروا نزدم.
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۵/۱۴ صبح ۱۰:۵۴
دوستان عزیزم سلام
گاهی به صورت ناگهانی فیلمهایی از دهه 60 یادم می افتد ،گفتم با شما بزرگواران هم در میان بگذارم شاید بعضی دوستان هم ،اسم فیلم یادشان بیاید و تجدید خاطره ای شود:
- فیلم یا سریالی بود که به زندگی بچه های کنار راه آهن می پرداخت ودر قسمتی از آن ژیانی هنگام عبور از ریل خراب می شد وهمان موقع هم بوق قطار به صدا در می آمد وما چقدر حرص خوردیم وفکر کنم پیام اخلاقی می گفت مبنی بر اینکه از جاهای غیر مجاز از روی رد نشوید.
- در فیلمی آقای رضا بنفشه خواه که یک موتور وسپا هم داشت اگر درست خاطرم باشد به کسی بدهکار بود ومقداری اسکناس را به داخل مغازه اش انداخت وبعد برایش مشکلی پیش آمد و نصف شب برگشت تا دوباره پولش را بردارد.
-فیلم جدی یا طنزی بود :در مورد شخص بی خانمانی که درنهایت مجبور شده بود خونه کوچک قابل حملی بسازد و با خودش این طرف و آن طرف ببرد و در آخر هم با لودر تعقیبش می کردند تا خانه اش را خراب کنن.
-وآخرین موردی هم که عرض می کنم مربوط به پسر نوجوانی بود (فکر کنم پدرش جمشید جهان زاده بود)که پدرش از شخصی پولی طلبکار بود (نقش این شخص را فکر کنم مرحوم مهدی آریان نژاد بازی می کرد)و وی منکر بدهی اش بود.پسر بچه هر روز روبروی مغازه بدهکار پدرش می نشست ونگاهش میکرد و در روزهای بعد نقاشی اش را می کشید.و طرف هم ظهرها اسبش را بر می داشت و بی تفاوت از کنار پسر بچه رد می شد و می رفت و نهایتا" طلب پدرش را پس گرفت.

نکته ای هم در مورد مرحوم آریان نژاد هست که بسیاری سایت ها ایشان را با دوبلور عزیز آقای مهدی آریان نژاد اشتباه گرفته اند.و خود من هم به شک افتاده ام که آیا اسم واقعی ایشان مهدی آریان نژاد است؟
از اینکه با این خاطرات مغشوش وقتتان را گرفتم عذر می خواهم.
RE: برنامه های دهه 60 - Memento - ۱۳۹۴/۵/۱۵ صبح ۱۲:۲۹
Joanne Whalley

بنده ایشون رو برای اولین بار در فیلم فانتزی Willow ساخته Ron Howard دیدم و البته بهشون ارادت پیدا کردم.
بعد از اون هم چند تا فیلم دیگه از ایشون دیدم مثل Scandal به همراهی با John Hart و A Man Who Knew Too Little به همراهی Bill Murray

جوآن والی متولد منچستر، تا 2،3 هفته دیگه هم 50 سالگی رو رد می کنه.
همسر Val Kilmer که اون رو به خاطر فیلم های Heat , Batman Forever , Kiss Kiss Bang Bang , The Doors و البته فیلم کمدی زیبای Top Secret می شناسیم.
والی و کیلمر در سال 1996 از هم جدا شدند. آن ها در 4 فیلم (از جمله Willow) با هم بازی کردند که دو تای آن ها بعد از طلاق بوده است.

وال کیلمر قبل و بعد از طلاق!
----------------------------------------------------------
حالا همه این چیزا چه ربطی به تاپیک دهه 60 داشت؟
امروز متوجه شدم این خانمی رو که ما بش ارادت داشتیم در دهه 60 توی یک سریال بازی می کرده و قبل از ما خیلی ها بش ارادت داشتند.

جوآن والی در سن 21 سالگی در سریال لبه تاریکی در نقش اما.
[split] کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی - دکــس - ۱۳۹۴/۵/۱۸ صبح ۱۱:۵۴
(۱۳۸۹/۱۲/۱۷ عصر ۰۲:۳۴)بهزاد ستوده نوشته شده:
(۱۳۸۹/۱۲/۱۱ عصر ۰۱:۰۹)رزا نوشته شده:
...
بجای پل کوچولو بانو ناهید امیریان و بجای برونو محمد عبادی صحبت می کرد...
راوی سریال مرحوم نارنجیها بودند و پیرمرد رو جناب جواد پزشکیان می گفتن. نکته جالب این بود که روی سریال، از آهنگهای پل موریه استفاده شده بود. با اینکه داستان سریال غمگین بود و بنظرم پل آواره شده بود، اما اهنگ متن که بسیار هم شاد بود خاطره خوشی از سریال در ذهنم به یادگار گذاشته..
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۴/۵/۲۰ صبح ۰۷:۵۰
سلام رفقا
دیروز بعد از ظهر (1394/5/19) روزنامه جام جم گرفته بودم. در صفحه فرهنگ و هنر این روزنامه، درباره کتاب « گنجینه خاطرات بچه های دیروز » مطلب زیبایی به قلم آقای بامداد محمدی نوشته شده و با نویسنده این کتاب هم مصاحبه شده؛ گفتم شاید براتون جالب باشه، برای همین متن روزنامه را نقل می کنم.
***************
خاطره بازي يك نسل
كتاب «گنجينه خاطرات بچه هاي ديروز» تلفيقي از اشك و لبخند را براي دهه شصتي ها به بار مي آورد
نويسنده: بامداد محمدي
بچه هاي دهه 60 حالاديگر براي خودشان بزرگ شده اند. بسياري از آنها ازدواج کرده اند و تجربه شيرين پدر و مادر شدن را چشيده اند. بچه هاي ديروز حالاکم کم از جواني هم عبور مي کنند. شايد ميان کري خواندن نسل ها، هيچ نسلي به اندازه دهه شصتي ها به خودش ننازد. نازيدن، نه به اين دليل که چيزي بيش از نسل هاي ديگر داشت، بلکه نازيدن به اين که براي همين چيزهاي کوچکي که به دست آورد، تاوان هاي بيشتري پس داد و سختي هاي بيشتري را متحمل شد.
دهه شصتي ها نسلي بودند که ميان صداي توپ و تانک هشت سال جنگ تحميلي بزرگ شدند، به مدرسه رفتند و در تلويزيون هاي سياه و سفيد روزهاي کودکي شان، داشتن مداد رنگي 12 رنگ برايشان آرزو شد. نسلي که به جاي خانه هاي گازکشي، در زمهرير زمستان هاي سرد دهه 60 پاي چراغ نفتي مشق نوشت؛ نسلي که موش آزمايشگاهي انواع نظام هاي آموزشي در مدارس شد. نسلي که پرترافيک ترين کنکورهاي تاريخ را پشت سر گذاشت. نسلي که جواني اش با تحريم مصادف شد، با تورم، سختي و مشقت براي چيزهايي که نسل هاي قبل و بعد ساده تر آنها را به دست آوردند.
«يکي از ويژگي هايي که بچه هاي دهه 60 را از ديگر نسل ها متمايز مي کند خاطرات مشترکي است که حسي يکسان از اشک ها و لبخندها، غم ها و شادي ها در آنها پديده آورده است.» اين جمله اي است که پشت جلد کتاب «گنجينه خاطرات بچه هاي ديروز» نقش بسته است؛ کتابي که اگرچه در قطع جيبي همراه با يک فيلم و لوحي فشرده اخيرا منتشر شده، اما دنيايي از خاطره را براي بچه هاي دهه 60 زنده مي کند.
خاطرات تلويزيوني
گنجينه خاطرات بچه هاي ديروز در هشت فصل جذاب و خواندني توسط حسين جوادي نيا گردآوري و منتشر شده است: خاطرات تلويزيون، خاطرات بازي، خاطرات خوراکي، خاطرات وسايل قديمي، خاطرات پول، خاطرات مجله ها و کتاب هاي داستاني، خاطرات ماندگار و خاطرات مدرسه.
جدي ترين و جذاب ترين فصل اين کتاب خاطرات تلويزيون است. خود اين فصل شامل بخش هاي کارتون ها، برنامه هاي عروسکي و نمايشي، سريال هاي کودک و نوجوان، سينمايي هاي کودک و نوجوان، سريال هاي بزرگسال، سينمايي هاي بزرگسال، سريال هاي پليسي و جنايي، فيلم ها و مجموعه هاي طنز و کمدي و ديگر برنامه هاي تلويزيون مي شود. بچه هاي ديروز از ورق زدن صفحات کارتون ها غرق لذت مي شوند. جايي که عکس ها، خلاصه داستان ها و شخصيت هاي کارتون هايي مثل اي کي يو مرد کوچک، بچه هاي کوه آلپ، حنا دختري در مزرعه، باخانمان، آن شرلي، بابا لنگ دراز، مهاجران، خانواده دکتر ارنست، بچه هاي مدرسه والت، هاکلبري فين، مارکوپولو، فوتباليست ها، بچه هاي کوه تاراک، پينوکيو، کارآگاه گجت، لوک خوش شانس، پسر شجاع، چوبين، سندباد، گاليور، پسر کوهستان، دور دنيا در هشتاد روز، گوريل انگوري، زبل خان، ملوان زبل، جيمبو، هاچ زنبور عسل و کلي کارتون ديگر را مي بينيد. در برنامه هاي عروسکي هم ياد برنامه هايي مثل خونه مادر بزرگه، مدرسه موش ها، ماجراهاي کار و انديشه، چاق و لاغر، پت پستچي و افسانه سه برادر براي بچه هاي دهه 60 زنده مي شود.
سريال هايي مثل بازم مدرسم دير شد و قصه هاي مجيد در بخش سريال هاي کودک و نوجوان در اين کتاب گنجانده شده است. يادش بخير، دزد عروسک ها و گلنار فيلم هاي سينمايي کودکان آن زمان بودند. شب ها هم تلويزيون چند سريال ايراني خوب پخش مي کرد: افسانه سلطان و شبان، هزار دستان، سربداران، آيينه و آيينه عبرت. دريک، پوآرو و خانم مارپل هم که سريال هاي پليسي آن زمان بودند.
روزگار بدون تبلت
همه اينها يک فصل کتاب است. در فصل دوم که خاطره بازي است آتاري، چسبونک، قطارهاي اسباب بازي، يويو، دارت و کارت هاي بازي مرور مي شود. در فصل خاطرات خوراکي هم زنگ تفريح هاي مدرسه جلوي چشم بچه هاي دهه 60 جان مي گيرد: سانديس، پشمک، دوغ آبعلي، شير کاکائوهاي شيشه اي، پفک نمکي، بيسکويت باغ وحش، بستني زمستاني، نوشمک، آلاسکا، بستني توپي و بيسکويت مادر.
نوستالژي بازي اين کتاب هنوز هم ادامه دارد. در فصل خاطرات وسايل قديمي نوار کاست، چرخ گوشت، زنبيل، بشقاب ملامين، چراغ قوه، کتاني چيني، آپارات و کرسي آمده است. در فصل خاطرات پول هم سکه ها و اسکناس هاي با ارزش آن زمان از پيش چشم مي گذرند. فصل ششم، مجله ها و کتاب هاي داستاني دهه 60 است، اما در فصل خاطرات ماندگار، نوستالژي چنان در دهه شصتي ها جان مي گيرد که دلشان با ديدن تصاوير صندوق هاي زرد رنگ پست، بادکنک شانسي، کوپن، حروف برگردان و وصله سر زانو مي لرزد. فصل آخر کتاب هم خاطرات مدرسه است. گلچيني از جلدهاي کتاب هاي دوران مدرسه: فارسي، علوم، ديني، تاريخ، جغرافي و مدني با همان درس ها، همان شعرهايي که بايد بچه هاي ديروز حفظ مي کردند، همان هول و ولاو همان اضطرابي که شب امتحان داشتند.
انگيزه گردآوري کتاب و فيلم آن
حسين جوادي نيا، مولف و ناشر گنجينه خاطرات بچه هاي ديروز درباره انگيزه گردآوري و چاپ اين کتاب به خبرنگار ما مي گويد: انگيزه ام به طبع خاطره نويسي و نوستالژي بازي برمي گردد که حدود سال 87 در فضاي کشور ايجاد شد و بخصوص شبکه هاي اجتماعي به آن بال و پر دادند و يکسري برنامه هاي تلويزيوني مثل بچه هاي ديروز يا سريال وضعيت سفيد در اين باره ساخته شد. چند کتاب هم در اين باره نوشته شد که برخي موفق و برخي ناموفق بود. با توجه به اين فضا احساس کردم مي توانم براي سيراب کردن مخاطب اثري خلق کنم که جامع و کامل باشد و بتواند به همه ابعاد موضوع بپردازد.
او که دو سال وقت صرف نوشتن کتاب کرده است، مي گويد: من اين دو سال را با رنج و لذت سپري کردم. لذت براي اين که بهترين خاطرات کودکي و نوجواني ام را با صفحه صفحه کتاب ورق زدم و با صحنه صحنه فيلم آن مرور کردم و رنج به خاطر کار فرسايشي طولاني مدتي که دقت فراواني نياز داشت.
به گفته جوادي نيا، اين کتاب حدود 4000 تصوير دارد که حدود نيمي از آن در هيچ جايي حتي فضاي مجازي هم پيدا نمي شود. او براي استخراج تک تک عکس هاي اين کتاب از فيلم ها و کارتون ها عکس گرفته است. با اين حال از توزيع کتاب در کشور گله مي کند و مي گويد: مشکل اصلي در حوزه توزيع کتاب است که مهم ترين مشکل بوده و نمي دانم چرا هيچ ارگاني به اين موضوع نمي پردازد که مولف با هر مشکلي کتاب را تهيه مي کند، اما مشکل توزيع مانع ديده شدن آن مي شود.
يکي از نکات درخور توجه در اين کتاب، پرهيز از خاطرات نااميدکننده و تلخ است. جوادي نيا در اين باره معتقد است: يکي از خاطرات بچه هاي دهه 60 خاطرات بمباران، جنگ و جراحت است. هدف من ايجاد نشاط و شادابي در خواننده بود. با اين انگيزه کتاب را منتشر کردم که وقتي مخاطب اين خاطرات را در کتاب مي خواند و فيلمش را مي بيند، حس خوبي داشته باشد. حس افسردگي و تداعي خاطرات تلخ نداشته و سرزنده و شاداب خاطراتش را مرور کرده باشد.
ساعت ها خاطره بازي با فاميل
اين مولف که خود در دانشگاه تدريس مي کند، مي گويد: من سلامت اين اثر فرهنگي را تضمين مي کنم. در طول تدوين کتاب و فيلم آن به سلامت اثرم حساس بودم. در اين برهه از زمان که محصولات ناسالم فرهنگي بويژه در بخش رسانه تلاش مي کنند بازار نيازهاي منطقي جامعه در زمينه سرگرمي هاي سالم را پر کنند، عرضه چنين محصولي غنيمت است. خيلي از فيلم ها را نمي توان در جمع خانواده ديد، خيلي از فيلم ها را نمي توان سر سفره غذا تماشا کرد، خيلي از فيلم ها رده بندي سني دارند و به درد همه سنين نمي خورد. خيلي از فيلم ها اصلابار فرهنگي ندارد، اما کتاب و فيلم آن هيچ يک از محدوديت ها را ندارد. فيلم اين کتاب را مي توان در جمع خانوادگي گذاشت و همه افراد خانواده در سنين مختلف با مرور خاطرات خود لذت نوستالژي و خاطره گويي را با هم مرور و خاطرات خوب گذشته را تداعي کنند. کودکان هم مي توانند همراه والدين از مرور خاطرات پدر و مادرشان لذت ببرند. مي توان سر سفره غذا نشست و بي آن که کوچک ترين صحنه چندش آوري را ديد از خوردن غذا و تماشاي فيلم اين کتاب لذت برد. صفحه صفحه اين کتاب مي تواند بهانه اي باشد براي ساعت ها صحبت ميان زوج هاي جوان و پدران و مادران. مي تواند پلي باشد بين نسل گذشته و امروز. بهانه اي براي بازگويي خاطرات زيباي گذشته که امروز در پيچ و خم گرفتاري هاي روزمره و سرعت ارتباطات و دنياي مجازي گم شده است.
متن این مطلب در روزنامه جام جم را می توانید از اینجا مطالعه فرمایید:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3206923
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۵/۲۶ صبح ۰۹:۵۸
سلام بر همه دوستان عزیزم
اگراجازه بفرمائید می خواهم به یکی از زیباترین کتابهای دوره کودکی اشاره کنم:
قصه های من وبابام
چقدر دوست داشتیم پدر بداخلاق خودمان هم مثل بابای این کتاب می شد.وحالادر حسرت آن روزها این کتاب را با پسرم می بینم.
این کتاب توسط اریش اوزر(1944-1904مرگ در زندان نازی ها) برای پسرش کریستیان نقاشی شده و فاقد نوشته بوده است.البته بعدها در کنار نوشته ها داستان هایی هم نگارش شد.به یاد آن روزها چند تصویر به همراه آدرس دانلود رایگان جلد اول ،دوم و سوم را تقدیم همه دوستان می نمایم:







و تقدیم به هانیبال عزیز

آدرس دانلود رایگان جلد سوم
http://dl.taq.ir/dastan/ghesehaye_man_va_babam_ozer_3.pdf
آدرس دانلود رایگان جلد دوم
http://dl.taq.ir/dastan/ghesehaye_man_va_babam_ozer_2.pdf
آدرس دانلود رایگان جلد اول
http://dl.taq.ir/dastan/ghesehaye_man_va_babam_ozer_1.pdf
RE: برنامه های دهه 60 - Memento - ۱۳۹۴/۵/۲۷ عصر ۱۲:۴۴
با تشکر از واتسون عزیز بابت یادآوری این خاطره خوب بویژه همون داستان عکس گرفتن...
واقعا داستان های کتاب فوق العاده دوست داشتنی بود. خواهرم این کتاب ها رو از کتابخونه مدرسه گرفته بود... این داستان ها در دوران کودکی انقدر برای من جذاب بود که فکر کنم یکی دوسالی نگذاشتم کتاب ها رو پس ببره! 
----------
الان یادم افتاد که چند سال پیش خواهرم همین جوری از روی علاقه، عکس های یکی از این داستان ها رو اسکن کرد و با صدای خودش (همراه کمی تغییر) و یک نرم افزار خیلی پیش پا افتاده با چاشنی یکی از آهنگ های فیلم آمیلی اون رو روایت کرد.
یه کمی دنبال فایلش گشتم تا پیداش کردم. البته اصلا کار قوی ای نیست ولی به نظرم (تقریبا) هر کاری که از روی علاقه صرف ساخته شده باشد ارزشمند است.
http://s6.picofile.com/file/8206992050/ManOBabam.wmv.html
----------
در ادامه این علاقه صرف، یادم افتاد که اواخر دوره ابتدایی یا اوایل راهنمایی بودم که یکی از آشنایان یک سی-دی خیلی خوشگل برام هدیه آورد. دو طرف سی-دی قرمز بود و البته همچنان هم هست چون هنوز دارمش. (من هنوز هم بجز اون، سی-دی این شکلی دیگه ندیدم.)
اسم سی-دی TOP TOOLS 2000 بود و تعداد خیلی زیادی نرم افزارهای مختلف توش داشت. برای ما که تازه توی خونه کامپیوتر خریده بودیم واقعا جذاب بود. یکی یکی نرم افزارها رو نصب می کردم و انگولکش می کردم که ببینم چیز به درد بخوری از توش در میاد یا نه.
یکی از این نرم افزارها خیلی به دلم چسبید. نرم افزاری که بعدا تبدیل به یکی از مشهور ترین نرم افزارهای گرافیکی شد. البته همون زمان هم معروف بود ولی ما نمی دونستیم...
Macromedi Flash 4.0
بدون هیچ آموزشی و صرفا با بازی کردن با این نرم افزار تمام سوراخ سمبه هاش رو پیدا کردم و البته به خاطر مدل سقراطی آموزشی ام(!) همچنان همون قدر به این نرم افزار مسلطم.

در اون دوره سنی چیزهای زیادی باش ساختم که چون صرفا به خاطر دل خودم بود هنوز برای خودم دوست داشتنیه.
این نسخه از فلش حجمش از 10 مگ هم کمتره. مقایسه کنید با نسخه آخرش با حجم 1.3 گیگ...
گویندگان سریال بادبانهای برافراشته - دکــس - ۱۳۹۴/۵/۳۱ صبح ۰۸:۰۱
پیرمرد' ' نوشته شده:

بادبان های برافراشته با نام Toate pînzele sus محصول سال 1978-1976 کشور رومانی
آنتون لوپن(کاپیتان کشتی)
یرمیا(ملوانی که در مسیر به گروه ملحق میشود و لاغراندام است و سبیل دارد)
ایزما یا اسماعیل (آشپز ترک کشتی)
میو (ملوان جوان و کم سن و صاحب سگی که گروه را همراهی می کند)
صورت لختی(رئیس دزدان دریایی)
با تشکر از پیرمرد عزیز، نام چند نفر از گویندگان بر اساس کلیپ کوتاهی که از سریال دیدم:
کاپیتان زنده یاد ایرج ناظریان
یرمیا جناب بهرام زند
میو احتمالا زنده یاد احمد مندوب هاشمی
ایزما زنده یاد اصغر افضلی
صورت لختی زنده یاد حسین باغی
* نام سگ میو لابوش بود 
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۴/۶/۱ صبح ۱۱:۱۵
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
مارکو پولو

.
محصول مشترک آمریکا و ایتالیا در سال 1982 کارگردان : جولیانو مونالدو، Giuliano Montaldo

.

.
ایتالیا - قرن سیزدهم : مارکو، Kenneth Marshall - متولد ونیز در سال 1254 میلادی، گوینده : خسرو خسروشاهی - در حالیکه تنها هفده سالش است؛ برای اولین بار پدرش را می بیند و با پدر و عموی خود - نیکولو و ماتئو پولو، Niccolò Polo & Matteo Polo - زادگاهش را به مقصد چین ترک میکند ...

.
آنها سفر پر ماجرای خود را که سه سال و نیم به طول انجامید؛ از مسیر آسیا و با عبور از بیابان های استپ و سرزمینهایی پر تلاطم از جنگها، آغاز می کنند .

.

.
و با رسیدن به دربار قوبلای خان، به عنوان میهمانان خان مغول، همراه با احترام و اعتماد نزد او - امپراتور - زندگی می کنند .

.
هنگامی که پولو ها به دربار خان چین می رسند؛ نیکولو و ماتوئو - مطابق قولی که در سفر قبلی به وی داده بودند - روغن متبرک را بهمراه نامه پاپ، تقدیم خان مغول می کنند و او وفای عهد آنها را می ستاید . مارکو در آنجا زبان و رسوم محلی را فرا می گیرد و از آنجا که خانوادهٔ او تجربه و دانش بسیاری اندوخته بودند؛ حضور آنان برای امپراطور بسیار با ارزش است ...

.

.
پس از 17 سال اقامت در چین آنها به ونیز باز میگردند .
.

.
.

.
در حالیکه ... خان مغول اجازه خروج نمیدهد و تنها به درخواست؛ برادر زاده اش غازان - پسر اروغون شاه که مهیای جشن عروسی است و بعدها حکمران ایران میشود - برای شرکت در مراسم جشن؛ این اجازه صادر میشود - اما، ونیز اکنون درگیر جنگ با جنوا است و لذا کشتی مارکو توقیف و او زندانی میشود و در زندان است که شرح سفرش را برای هم بندی اش روستیکلو دا پیزا - Rustichello da Pisa با بازی دیوید وارنر - تعریف میکند ...
.

.
از نکات جالب توجه فیلم، بازی برت لنکستر در نفش پاپ گریگور دوازدهم و از سکانس های خاطره انگیز آن عبور پولو ها از شهر هرمز - جاییکه بیماری در شهر شایع شده است - می باشد . از همراهان سفر در این سریال میتوان به نقش آگوستینو، Agostino با بازی Bruno Corazzari اشاره نمود .

.
.
موسیفی این سریال تداعی گر فضای سنگین و سرد قرون وسطا، در میان وحشت از جنگهای خونبار و درد و الام از بیماری های همه گیر است؛ اما ... آکنده از حس رویا و خیال و انتظار و همچنین امید و جستجو در سفرهای بی پایان مسافران و احساسی زیبا برای زندگی است و از آثار زیبای انیو موریکونه، Ennio Morricone می باشد .
.
موسیقی تیتراژ پایانی فیلم :
.
https://www.y o utube.com/watch?v=roEpRf4ai7A
.
Main Theme : ه https://www.y o utube.com/watch?v=LHyRN4zRqA0
Soundtrack : ه https://www.y o utube.com/watch?v=rdU2xFOm1fg
.
تبدیل به mp 3 :ه http://s6.picofile.com/file/8207954942/Ennio_Morricone_Marco_Polo_TV_Mini_Series_1982_.mp3.html
: http://s6.picofile.com/file/8207969668/Ennio_Morricone_Marco_Polo_Main_Theme.mp3.html
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - واتسون - ۱۳۹۴/۶/۴ عصر ۰۱:۲۵
دوستان عزیزم سلام وقت همگی بخیر
برنامه جالبی، مشابه برنامه بچه های دیروز در حال پخش است که اگر اجازه بفرمایید آن را معرفی کنم:
تا همیشه نام این برنامه است که 5شنبه شبها حدود ساعت 21 و تکرار آن جمعه ها حدود ساعت 13 از شبکه 2 نمایش داده می شود.(طبق اعلام برنامه شبکه دو)
مجری این برنامه خانم گیتی خامنه بوده و خانم مینا هاشمی(مجری قدیمی برنامه کودک) و دوبلور عزیزمان آقای نصرالله مدقالچی آن را روایت می کنند.
در برنامه هفته پیش مصاحبه بسیار جالبی با خانم مهوش افشاری انجام شده بود و قسمتهایی از کارتون قدیمی گالیور ،گوریل انگوری و بازم مدرسم دیر شد ، به نمایش درآمد.
RE: برنامه های دهه 60 - هایدی - ۱۳۹۴/۶/۶ عصر ۰۳:۰۷
تعدادی از داستان هایی که در دهه های 50 و 60 و 70 در نوارهای کاست موجود بود تقدیم به همه دوستان عزیز.
البته قبلا جناب اسکورپان شیردل گرامی مطلب کاملی در این مورد نوشتند.
http://cafeclassic5.ir/thread-262-page-4.html
فقط چند نکته به توضیحات ایشان اضافه می کنم :
1 . بعد از متوقف شدن فعالیت شرکت چهل و هشت داستان مرحوم مرتضی احمدی شرکت همهمه را تاسیس کردند.
2 . بانو نادره سالارپور و جناب حمید منوچهری هم شرکت زنگ تفریح را راه اندازی کردند.
دوستان عزیز به دلیل این که صدای تمام گویندگان را در داستان ها نمی شناختم از هیچ گوینده ای نام نبردم اما صدای منوچهر نوذری،مرتضی احمدی،کنعان کیانی،عزت الله مقبلی،ناصر طهماسب،تورج نصر،فریدون اسماعیلی،منوچهر آذری،بیوک میرزایی،صادق ماهرو،ژاله کاظمی،نیکو خردمند،آذر دانشی،ناهید امیریان،شیوا گورانی،مریم شیرزاد،نادره سالارپور،نوشابه امیری،مینو غزنوی،پری هاشمی،شهلا ناظریان،مژگان عظیمی در داستان ها شنیده می شود.
* فایل های زورو قبلا در تاپیک افسانه زورو توسط دوستان گرانقدر گذاشته شده و به دلیل تکمیل شدن داستان ها، مجددا در این پست گذاشته شد.
* متاسفانه از امروز دیگر شاهد حضور جناب Kurt Steiner در کافه کلاسیک نخواهیم بود، با آرزوی بهترین ها برای ایشان، این پست به ایشان تقدیم می شود.
احمد شاملو
. خروس زری پیرهن پری ( بخش اول / بخش دوم )
. شازده کوچولو ( بخش اول / بخش دوم )
آواز جنوب ( مجموعه قصه های قاصدک )
. پینوکیو آدمک چوبی ( بخش اول / بخش دوم )
. حسن کچل ( بخش اول / بخش دوم )
. خرگوش و ستاره ها ( بخش اول / بخش دوم )
. شش جوجه کلاغ و یک روباه ( بخش اول / بخش دوم )
. شنگول و منگول و حبه انگور
. طوطی و بازرگان ( بخش اول / بخش دوم )
آوای چنگ ( قصه های بابابزرگ )
. خاله پیرزن
. خاله سوسکه
. کرم کتاب
. گنجشک فضول
اوج
. قصه های بابا ابر " قصه قلی و گلی " ( بخش اول / بخش دوم )
ایران رکورد
. آرش کمانگیر
. گردن کج گلابی
بهنوش ( ساربانگ )
. خاله پیرزن گربه بلا موش ناقلا ( بخش اول / بخش دوم )
. خاله سوسکه کجا میری ( بخش اول / بخش دوم )
. درس شیرین ریاضی ( بخش اول / بخش دوم )
. رامین و رامش در جنگل ( بخش اول / بخش دوم )
. لورل و هاردی در شکارچی بزرگ ( بخش اول / بخش دوم )
. من و زبون دراز ( بخش اول / بخش دوم )
بیتا ( قصه گو )
. آلیس در سرزمین عجایب
. بچه اردک زشت
. حسن و خانم حنا
. علاالدین و چراغ جادو
بیژن مفید
. ترب
. شاپرک خانم ( بخش اول / بخش دوم )
. شهر قصه ( بخش اول / بخش دوم / بخش سوم / بخش چهارم )
. کوتی و موتی
. ماه و پلنگ ( بخش اول / بخش دوم )
توتکس
. زورو با صدای گویندگان اصلی ( بخش اول / بخش دوم )
جهان نما
. دالی موشه ( بخش اول / بخش دوم )
. مورچه مهربان
چهل و هشت داستان (سوپراسکوپ)
. امیر ارسلان نامدار ( بخش اول / بخش دوم )
. آوازه خوان های شهر قصه
. پری کوچولوی دریایی
. پینوکیو ( بخش اول / بخش دوم / بخش سوم )
. تام انگشتی فسقلی
. تیز چنگال ماهیچه دوست ( بخش اول / بخش دوم )
. جن پینه دوز
. زورو ( با تشکر از BATMAN عزیز )
. سفید برفی و آینه جادویی
. سیندرلا دختر یتیم
. علیمردان خان
. غنچه گل سرخ
. غول خودخواه
. گالیور در جزیره کوتوله ها
. گربه های اشرافی و گربه های زیر شیروانی
. گرگ بد گنده و 3 بچه خوک
. ماجراهای سندباد
. محمد رسول الله
چهل و هشت قصه
. الاغ زنگوله دار ( بخش اول / بخش دوم )
. انگشت طلایی ( بخش اول / بخش دوم )
خانه ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان
. گلنار
داستان های اتل و متل
. اتل و متل در چنگ دزدان دریایی
. قصه گلها
زنگ تفریح
. دل موش و پوست پلنگ
. مرغ تخم طلا
سحر
. بابا ریش برفی
. خرس تنبل ( بخش اول / بخش دوم )
. زنبور بی باک ( بخش اول / بخش دوم )
. شرور و شیطونک ها
. شغال دانشمند ( بخش اول / بخش دوم )
. قصه های خانم گل و گل آقا
. قورباغه های مرداب سبز
. کیمیاگر حقه باز
. دراز و کوتوله ( ماهیگیر و دخترش / گمشده )
. ننه نقلی ( خر غصه خور / موجود فضایی در جنگل )
. یک کلاغ و چهل کلاغ
. یک و دو وسه آی موش و گربه زنگ مدرسه ( بخش اول / بخش دوم )
شهر قصه
. مهمانی در جنگل
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
. بابا برفی،گل اومد بهار اومد،پسرک چشم آبی،اتل متل ( بخش اول / بخش دوم )
. طوقی
. لیلیلیلی حوضک،آوازهای کودکان،بزی که گم شد،قصه کرم ابریشم ( بخش اول / بخش دوم )
. ماهی سیاه کوچولو
. موش کوچولو،پیتر و گرگ ( بخش اول / بخش دوم )
. نخستین حکایت صبحی،حکایت پوپک،حکایت عمو نوروز،حکایت شیرمرد ( بخش اول / بخش دوم )
همهمه
. خاله جیران
. خرگوش دانا
. زادگاه خونین
. شیطون بلا ( بخش اول / بخش دوم )
. شهر شیاطین ( بخش اول / بخش دوم )
. ننه قوزی ( بخش اول / بخش دوم )
با صدای مژگان عظیمی
. الاغ آواز خوان
. پینوکیو
. جک و لوبیای سحر آمیز
. علاالدین
. گربه چکمه پوش
. لباس جدید پادشاه
. هانسل و گرتل
تک داستان ( هر یک از عزیزان که نام شرکت یا انتشارات داستان های زیر را میداند لطفا اطلاع دهند )
. اتل متل توتوله ( بخش اول / بخش دوم )
. بزبز قندی ( بخش اول / بخش دوم )
. تام بندانگشتی
. چهار فصل
. حسن و گلی
. خاله سوسکه
. خرگوش باهوش و گنجشک قاصد ( بخش اول / بخش دوم )
. دزده و مرغ فلفلی
. دم گربه
. شنگول و منگول ( بخش اول / بخش دوم )
. کرم شب تاب کوچولو
. گربه چکمه پوش
. گرگم و گله میبرم ( بخش اول / بخش دوم )
. مری پاپینز
. مهمان های ناخوانده
. یک بلوط و چهل کلاغ
. فیل کوچولو دماغت کو،یک سبد سیب،مهربانترین حیوان جنگل،اگه این چوب مال من بود
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۴/۶/۷ صبح ۱۲:۰۳
(۱۳۹۴/۶/۶ عصر ۰۳:۰۷)هایدی نوشته شده:
. دل موش و پوست پلنگ
دست مریزاد هایدی به خاطر معرفی این نوار قصه زیبا که خاطره ها ازش دارم 
شعری داشت شبیه به این :
موشی که گربه شده از گربه پروا می کنه ...
وقتی هم که گرگ میشه گربه هه دعواش می کنه ...
آقا موشه پلنگ میشه ... دست و پاهاش بلند میشه... گربه هه ونگ می کنه ... پلنگ ما غش میش کنه !
گربه ای که دل موش داره بهتره موش باشه... توی تله گیر بکنه .
البته نمی دونم شعرش دقیقا همین بود یا نه چون حدود 30 سال پیش بود.
RE: برنامه های دهه 60 - شارینگهام - ۱۳۹۴/۶/۲۳ صبح ۰۵:۰۹
با سلام و احترام به دوستان قدیمی تلویزیون
آقایون
خانم ها
من دارم از غم دوری سارا می سوزم.
منظورم فیلم سینمایی سارا کوچولو( کورو ) است.
یادم نیست که اولین بار چه سالی از دهه شصت، شبکه یک اونو پخش کرد. ولی من برای بار اول در سال 1362 دیدمش و آخرین بار هم بر می گرده به اردیبهشت 1373.که باز هم شبکه یک پخش کرد ولی در برنامه ی کودک و نوجوان. چون به قول مجری فیلم طولانی بود، نصفش کردند!
نیمی در یک جمعه و نیمی دیگر هم در جمعه ی هفته ی بعدش.
خوشبختانه من در زمان پخش قسمت دوم به یک رادیو ضبط دو کاسته دسترسی داشتم. بنابراین از فرصت استفاده کرده، از طریق موج اف ام رادیو؛ صدای آن را بر روی نوار کاست ضبط کردم. و این شد تنها یادگاری من از این عزیز ترین فیلم دوران کودکی ام.
آن قدر با دقت به صدای راوی تیتراژ فیلم گوش کردم تا توانستم اسم نویسنده و کارگردان اون رو پیدا کنم.
نویسنده: خانم فرانسیس هاجسن برنت
کارگردان:جرمای پل
این فیلم بر اساس کتاب:شاهزاده خانم کوچولو ساخته شده که در زیر عکس سارا هم به انگلیسی درج شده است.
باشد که سرنخی از این نوستالژي مهجور من گردد. 
*******
ظاهراً به غیر از این عکس، نشانه ای از فیلم محبوب من در سایت ها نیست.
ولی من ناامید نمیشم. بالاخره پیداش می کنم. درست مثل آقای کارلس فورد و کارل مایکل که تونستند سارا رو پیدا کنند. حتی اگر شده، پیش رییس صدا و سیما هم خواهم رفت. بله!
برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۴/۶/۲۵ صبح ۰۵:۲۳
بازی با تصاویر متحرک از سرگرمی های جذاب در ایام دهه 60

دوران دبستان که بودم عکسهایی موجود بود (احتمالا هنوزم باشه) که وقتی به سمت جلو و عقب میبردی متحرک میشد، اون وقتا علاقه خاصی به این تصاویر داشتم و از اون دست سرگرمیهایی بود که هیچ وقت ازش خسته نمیشدم خیلی وقتا میرفتم سراغ لوازم تحریری ها یا جاهایی که عکس و پوستر و اسباب بازی میفرختن و خلاصه بصورت جدی پیگیرش بودم (بعدها روی خط کش هم یه همچین تصاویری دیده میشد)
گاهی اوقات از روی کنجکاوی ام که شده ساعتها باهاش کلنجار میرفتم تا از طرز کارش سر دربیارم که آخرشم دقیق متوجه قضیه نمیشدم
ولی الان که دقت میکنم به نظرم به اینصورت باشه که ابتدا تصاویر مربوطه رو با حالتهای حرکتی مختلف روی سطح مورد نظر چاپ میشه و در انتها لایه ای از جنس مخصوص شبیه پلاستیک نرم و شفاف که شامل خطهای افقیِ روی کار قرار میگیره که در نهایت از هر زاویه ای نگاهش کنی یکی از تصاویر قابل دیدنِ، اما وقتی بصورت پیوسته به سمت جلو و عقب حرکتش بدی باعث متحرک شدن تصویر میشه، مثل اینکه چند ثانیه از یه انیمیشن رو تماشا میکنی
یکی از اون تصاویر که بیشتر برام جالب بود و نگهش داشتم تصویر دایناسوریِ که در حال خوردن یک درختِ، این مورد رو همیشه داشتمش و گاهی اوقات نگاه کردنش برام تجدید خاطرات بود (مثل خیلی چیزای دیگه) چند سالی ام میشد گمش کرده بودم تا اینکه دو روز قبل تصمیم گرفتم اگه هنوز موجود باشه حتما پیداش کنم تقریبا نصف روز وسایل و کارتن های زیادی رو بهم ریختم تا بالاخره موفق شدم
کلا وقتی دنبال چیز خاصی باشی (حالا هر قدر به ظاهر بی ارزش) و جستجو کردن نتیجه بخش باشه بعدش یه حس خوبی داری
تماشای فیلم
RE: برنامه های دهه 60 - Kurt Steiner - ۱۳۹۴/۶/۲۵ عصر ۱۱:۳۹
به نام خدا
و با سلام به دوستان کافه کلاسیک
.
.
پدر مجرد از سریالهای خاطره انگیز در دهه شصت می باشد .
.

.
این مجموعه، یک درام تلوزیونی شامل چهل قسمت است که اولین بار در دسامبر سال 1976 از شبکه TBS ژاپن پخش گردید .

.
داستان فیلم درباره پسر بچه ای بنام شوییچی است که پدر و مادر خود را از دست داده است - گوینده خانم زهره شکوفنده - و اکنون عموی او مراقبت از برادر زاده اش را بر عهده دارد - گوینده آقای جلال مقامی -

.
این درام، شرح رابطه عاطفی این دو شخصیت در زندگی روزمره است که گاه این فاصله بسیار دور و گاه نزدیک میباشد . فیلم با تخیلات و احساسات پسر بچه آمیخته است که اکنون عموی او سعی دارد؛ جای خالی والدین را برایش پر نماید . جایی که او با تمام وجود کوشش میکند؛ در شب سال نو هدیه ای خوب برای کودک تهیه کند و در طول مشکلات زندگی، داستانهای آن با عشق، علاقه و دوست داشتن توامان می گردد .
.

.
بازیگر خردسال فیلم، " کازوتاکا " و بازیگر نقش پدر آقای " کنیچی " می باشد و در این سریال برخی بازیگران قدیمیِ درامهای ژاپنی، بصورت مهمان یا کاراکترهای ثابت ایفای نقش داشته اند .
.

.
عناوین برخی قسمتهای مجموعه شامل :
.
بعد از همه چیز بابا،
پدر یا دوست ؟
کریسمس با پدر

.
خداحافظ پدر !
مادر فرشته
بابای نفرت انگیز

.
از همه متشکرم
پرنده آبی من
پدر خونسرد !

.
دوستی همراه با نسیم بهار
آواز بلبل
بابای خوب

.
سگ کوچکت را گم نکن
هدیه زیبا
پدر و پسر لجباز
من سیندرلا هستم !
مادر، شاهزاده خانمی از ماه ؟
یک پیشنهاد
پدر! مادر ! ... تبریک !
.
.
.
از سریالهای زیبای دیگری که در دهه های گذشته از سیما پخش گردید؛ مجموعه می خواهم فریاد بزنم ! - ؟ - می باشد که یک درام تلوزیونی برای کودکان است .
.

.
.
تقدیم شد به :
.
گویندگان این سریال زیبا، جناب آقای جلال مقامی و سرکار خانم زهره شکوفنده و دوستان محترم کافه کلاسیک
.
پی نوشت : بجز تصاویر بازیگران، تاکنون تصویر یا ویدئویی برای مجموعه اول یافت نگردیده است .
.
.
kurt steiner
RE: برنامه های دهه 60 - پیرمرد - ۱۳۹۴/۷/۱۵ عصر ۰۴:۱۴

برای معرفی این برنامۀ تلویزیونی، بد نیست حواشی خاطرات هم برای همگان زنده بشود. از آن جمله روده درازی های مجری ها پیش از برنامه های خوب بود که کفر تماشاگر را در می آورد. با عرض پوزش فراوان، من هم کمی پر حرفی می کنم.
سرکار خانم لمپرت روزی از تکه فیلم ها در جستار یادش به خیر... گفتند. پیش از دهۀ هفتاد و زمان جنگ سرد، اصطلاح دایناسور، کهکشان، یوفو و ... و فیلمهای علمی-تخیلی از سرگرمی های اصلی کودکان، نوجوانان و حتی جوانان بود. معروفترین و نوترین این سبک فیلم هم جنگ ستارگان بود که هر از گاهی به آن اشاره می شد. سالها صدا و سیما با پخش تکه فیلم ها در مسابقات تلویزیونی و برنامه های فرهنگی و سینمایی، ما را تشنه تا لب نهر می برد و با مرض استسقاء هم باز می گرداند. اوج تراکم تکه فیلم ها عید نوروز بود. اواخر دهۀ شصت بعد از جنگ، عیدهای نوروز فقط در سفر به شمال و جنوب خلاصه نمی شد...اصولاً اکثر مردم سفر نمی کردند. غیر از دید و بازدیدهای بی تکلف و بی پیرایه، همین تکه فیلمها از بهترین تفریحات بود.
القصه... شما فرض بفرمایید در آن دوران و با این توضیحات مذکور پای تلویزیون نشسته اید و به طور اتفاقی در ساعتی که هیچگاه فیلم سینمایی پخش نمی شده، صحنه های جالبی از یک فیلم علمی-تخیلی آغاز می شود. همینطور که جذب فیلم شده اید و زمان هم از دستتان در رفته، می بینید این تکه فیلم، دارد تبدیل به یک فیلم کامل می شود. امّا با سابقۀ ذهنی که از صدا و سیما دارید هر آن احتمال می دهید این رؤیا نیمه تمام بماند. خوف و رجایی شما را فرا می گیرد. اما نهایتاً در کمال ناباوری و با وجود تمام حذفیات، فیلم تا پایانش نمایش داده می شود. تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل، اینجاست که می گویند:" روزی نگر که طوطی جانم بر لبت / از بهر پسته آمد و بر شکّر اوفتاد" البته با قیمت های امروزی این اقلام باید گفت"از بهر شکّر آمد و بر پسته اوفتاد"
Twenty Million Miles to Earth
بیست میلیون مایل تا زمین
![[تصویر: 1444219595_5616_79610f101a.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/5616/1444219595_5616_79610f101a.jpg)
کارگردان: ناتان ژوران
سال تولید: 1957
کشور: آمریکا
مدت: 82 دقیقه
![[تصویر: 1444221508_5616_869e6b5c7b.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/5616/1444221508_5616_869e6b5c7b.jpg)
داستان: در سواحل سیسیل ایتالیا یک شاتل فضایی متعلق به آمریکا سقوط می کند. پسربچه ای شیئی کپسول مانند که از آن باقی مانده را، یافته و به خانه پروفسوری که روی موجودات دریایی تحقیق می کند، می برد. از درون کپسول، شیئ لزج خارج می کنند که موجودی شبیه مارمولک از آن خارج می شود و در عرض یک شب، اندازه اش سه برابر می گردد. رشد بی رویۀ این موجود بدشکل که از گوگرد تغذیه می کند، و اکنون از انسان بزرگتر شده، باعث می شود بتواند قفسش را شکسته و بگریزد و در مزارع دست به کشتار حیوانات و انسانها بزند. ارتش مداخله کرده و این موجود را که اکنون بزرگتر هم شده، توسط توری متصل به جریان قوی الکتریسیته که از هلی کوپتر پرتاب می شود، به دام می اندازد. با توجه به استثنایی بودن این موجود به جای کشتنش، او را در حالت بیهوشی به باغ وحش رم می برند. در آنجا او غول پیکرتر شده و قفسش را شکسته و با فیل باغ وحش به مبارزه می پردازد که در ابتدا مغلوب می شود اما نهایتاً فیل را از پا می آورد و وارد شهر می شود. ورودش به شهر و ایجاد خرابی گسترده، دانشمندان و دولت را متقاعد می کند که باید آن را از بین ببرند. لذا با گلولۀ توپ او را بر روی دیوار کلوزئوم هدف قرار می دهند و از پای در می آورند.
![[تصویر: 1444155032_5616_59e92fb3e5.gif]](http://cafeclassic5.ir/imgup/5616/1444155032_5616_59e92fb3e5.gif)
![[تصویر: 1444221558_5616_8f2dc6fecd.jpg]](http://cafeclassic5.ir/imgup/5616/1444221558_5616_8f2dc6fecd.jpg)
لینک IMDB
لینک ویدئو:
http://www.y o u t u b e.com/watch?v=0pfrfkvsoLw
http://www.d a i l y m o t i o n.com/video/xlrqcd_20-million-miles-to-earth_shortfilms
RE: برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۴/۸/۴ عصر ۰۱:۱۳
امروز از شبکه نسیم بخشی از یکی از سریال های زمان کودکی که مربوط به سال1366 هست پخش شد و من هم ضبطش کردم..
سریال ماجراهای خانه ما..
من فقط یه قسمت از این سریال یادم مونده که تلویزیون شون خراب شده در ظاهر ..و سعید و سارا خیلی در تلاش هستن که تلویزیون رو درست کنن.. ولی در انتها می بینیم که اصلا دو شاخه تلویزیون توی پریز برق نیست!

RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۴/۹/۲۲ صبح ۰۳:۱۰
کودکان دیروز تلویزیون، امروز چه میکنند؟!

در خانه 1365

جواد/ از بین بچه ها این نقش رو بیشتر دوست داشتم، پسر حساس و زود رنجی بود

مثلا وقتی شنید قراره فامیلشون (مرتضی) برای مدتی از شهرستان به خونه اونها بیاد، وقتی با خوشحالی پدر و مادر روبرو شد
کلی رفت تو فکر (انگار کشتیهاش غرق شدن) و با دوستش محسن نشست و کلی نقشه کشید تا مانع اومدنش بشه!
آخرش با همفکری و همیاری محسن یه نامه که به نظر خودشون باعث میشد مرتضی تغییر عقیده بده نوشتن
ناغافل از اینکه دلنوشته های اون نامه جواب عکس میده و مرتضی رو کنجکاو میکنه و بیشتر از قبل راغب میشه بیاد تهران و خونه عزیز خانم رو ببینه!

آرش محمود زاده/ ایشون ازدواج کردن، صاحب دو فرزند و خارج از کشور زندگی میکنن گویا استرالیا
__________________________________
محسن/ تپل و بامزه، یه وقتام بهش زور میگفتن و مظلوم واقع میشد

وقتی بچه ها هوس مخترع شدن به سرشون زد و قرار شد صابون اختراع کنن (چیزی که قبلا کشف و اختراع شده!)
خوب طبیعیه که قبل از هر چیز به مواد مورد نیاز برای ساخت صابون نیاز داشتن
برای همین شروع کردن به بررسی یه قالب صابون و از هر ماده ای که به ذهنشون میرسید یاداشت برداشتن
وقتی نوبت رسید به مزه کردن صابون! باید یکی داوطلب میشد تا طعمش رو امتحان کنه
بچه ها سر این قضیه کلی بحث کردن و دست آخر قرعه افتاد به نام محسن!
محسن هم که چاره ای نداشت (یک به دو) یه تیکه از صابون رو گاز زد و حالش خراب شد!

بابک بادکوبه/ گاه گداری بازیگری، کارگردانی، تهیه کنندگی و بصورت دائمی مدیر عامل آژانس تبلیغاتی هستن
____________________________________
مرتضی/ بچه زرنگ درس خون، مهربان و دلسوز (همه شخصیتها مهربون بودن اما مرتضی کمی بیشتر)

معلم مدرسه ترتیب یه مسابقه نقاشی رو میده و اعلام میکنه یک هفته فرصت دارید تا کارهاتون رو تحویل بدین
شبی که نقاشی مرتضی کامل میشه (خیلی ام ذوق زدست) با خوشحالی نقاشی رو به همه نشون میده
پدر و مادر جواد که خیلی از نقاشی خوششون اومده حسابی از کار مرتضی تعریف میکنن و بهش تبریک میگن
همه این تعریف و تمجدیها عاقبت کار دست مرتضی میده! چند دقیقه بعد از این ماجرا جواد که حسابی دلخوره
حسادتش (بچه گانه و بی منظور) گل میکنه و نصف شبی نقاشی رو از کیف مرتضی برمیداره و قایم میکنه
بیچاره مرتضی فردای اون روز سر کلاس چه حالی داشت، مدام کیفش رو زیر و زیر میکنه اما بی فایدست!
از نقاشی که اون همه براش زحمت کشید خبری نیست، آخرش طاقت نمیاره و میزنه زیر گریه
معلم هم دلداریش میده و بهش میگه ایرادی نداره سه روز مهلت داری یه نقاشی دیگه بکشی
اما جواد که حسابی از کارش پشیمونه و دلشم برا مرتضی میسوزه، اصل ماجرا براش تعرف میکنه
مرتضی هم که دل مهربونی داره باهاش همدردی و خیلی راحت قضیه رو فراموش میکنه و میبخشدش

محمد چراغعلی/ کارمند صدا و سیما
___________________________________
ماجرای بازیگر شدن بابک بادکوبه/ بخاطر شباهت به اکبر عبدی بازیگر شد
اکبر عبدی همیشه از من تقدیر میکرد ومیگفت: تو یک روز نقش بچه من «در خانه»، یک روز رفیق «سفر جادویی» و یک روز فامیل «همخانه» را ایفا کردی
یک روز هم نقش خود من را بازی خواهی کرد!
دانلود و تماشای سریال در خانه (بصورت کامل)
RE: برنامه های دهه 60 - Stalker - ۱۳۹۴/۱۰/۵ صبح ۰۲:۰۵
سلام دوست عزیز، این لینک imdb ش هست:
http://www.imdb.com/title/tt0073301/
(۱۳۹۴/۶/۲۳ صبح ۰۵:۰۹)شارینگهام نوشته شده:
با سلام و احترام به دوستان قدیمی تلویزیون
آقایون
خانم ها
من دارم از غم دوری سارا می سوزم.
منظورم فیلم سینمایی سارا کوچولو( کورو ) است.
یادم نیست که اولین بار چه سالی از دهه شصت، شبکه یک اونو پخش کرد. ولی من برای بار اول در سال 1362 دیدمش و آخرین بار هم بر می گرده به اردیبهشت 1373.که باز هم شبکه یک پخش کرد ولی در برنامه ی کودک و نوجوان. چون به قول مجری فیلم طولانی بود، نصفش کردند!
نیمی در یک جمعه و نیمی دیگر هم در جمعه ی هفته ی بعدش.
خوشبختانه من در زمان پخش قسمت دوم به یک رادیو ضبط دو کاسته دسترسی داشتم. بنابراین از فرصت استفاده کرده، از طریق موج اف ام رادیو؛ صدای آن را بر روی نوار کاست ضبط کردم. و این شد تنها یادگاری من از این عزیز ترین فیلم دوران کودکی ام.
آن قدر با دقت به صدای راوی تیتراژ فیلم گوش کردم تا توانستم اسم نویسنده و کارگردان اون رو پیدا کنم.
نویسنده: خانم فرانسیس هاجسن برنت
کارگردان:جرمای پل
این فیلم بر اساس کتاب:شاهزاده خانم کوچولو ساخته شده که در زیر عکس سارا هم به انگلیسی درج شده است.
باشد که سرنخی از این نوستالژي مهجور من گردد. 
*******
ظاهراً به غیر از این عکس، نشانه ای از فیلم محبوب من در سایت ها نیست.
ولی من ناامید نمیشم. بالاخره پیداش می کنم. درست مثل آقای کارلس فورد و کارل مایکل که تونستند سارا رو پیدا کنند. حتی اگر شده، پیش رییس صدا و سیما هم خواهم رفت. بله!
من الان این پست رو دیدم. خواستم بگم که من هم با تک تک این صحنهها خیلی رابطه سنگینی داشتم. همیشه فکر میکردم فقط من بودم که عاشق شارینگهام دزد بودم و از برادری که قاضی بود متنفر بودم . بعد از اعدام شارینگهام «خوب» هفتهها افسرده شده بودم. نمی دونم آیا واقعا کارگردان فهمیده بود که چه با ما کرد یا نه!
(۱۳۹۰/۱۱/۱۱ عصر ۱۲:۲۳)گرتا نوشته شده:
سریال جک هالبورن، همیشه یکی از به یادماندنی ترین برنامه های دوران کودکی ام بوده است. این سریال که محصول شبکه ZDF آلمان در سال 1982 و ماجرای همراه شدن پسری به نام جک با دزدان دریایی بود، سال 70 یا 71، جمعه ها از برنامه کودک شبکه یک پخش می شد.
ماجراهای دزدان دریایی از موضوعات جالب دوران کودکی ام بود. در آن دوره چندین فیلم و سریال با محوریت این موضوع پخش شد و علاوه بر آن، یادم هست که در همان دوران رمانی به نام روحی در جزیره گنج، به صورت داستان دنباله دار در مجله کیهان بچه ها چاپ می شد که بسیار پرماجرا و ترسناک بود و شخصیت اصلی اش هم پسری بود که با دزدان دریایی سفر می کرد. همه این فیلم و سریال ها و داستان ها سبب شده بود تا در ذهن کودکانه ام، هاله ای مرموز و هیجان انگیز پرچم معروف دزدان دریایی را احاطه کند.

داستان سریال جک هالبورن که موسیقی خاطره انگیزش برایم فراموش ناشدنی است، در مورد پسر یتیمی به نام جک بود که دادگاه سرپرستی اش را به زوجی میانسال سپرده بود. جک که خیلی اصرار داشت او را فقط جک صدا کنند و نه جک هالبورن، آرزو داشت در کشتی کار کند و از طرفی مشتاق کشف راز زندگی خود و هویت پدر و مادرش بود. جک در نهایت به هر صورتی بود با گروه دزدان دریایی به رهبری کاپیتان شرینگهام که به نظر می رسید چیزی در مورد گذشته جک می داند، همراه شد. کاپیتان شرینگهام، برادر دو قلویی به نام قاضی شرینگهام داشت که به عنوان یک لرد و نجیب زاده انگلیسی، سخت با روش های برادرش مخالف بود و سعی داشت هر طور شده برادر خود را به پای میز محاکمه بکشاند.
به این ترتیب جک قدم در سفری پرماجرا و بسیار جذاب گذاشت که با فراز و نشیب های زیادی از جمله عوض شدن جای دو برادر، رد شدن از منطقه بومیان وحشی و فروخته شدن لرد شرینگهام به عنوان برده همراه بود...

بازیگر نقش جک در این سریال، پاتریک باخ بود که برای ما در آن زمان، چهره آشنایی بود و دلیل آن هم این بود که در همان دوره، سریال دیگری به نام طوفان با بازی او در نقش پسری به نام سیلاس، پخش می شد که البته اصلا به اندازه سریال جک هالبورن جذاب نبود. پاتریک باخ بازی قابل قبولی در نقش جک داشت و خوب از پس نقش پسری شجاع و مهربان که همه او را دوست داشتند برآمد.

پاتریک باخ
ماتیاس هابیخ دیگر بازیگر این سریال بود که در دو نقش کاپیتان شرینگهام و برادر دوقلویش، قاضی شرینگهام بازی کرد.
با اینکه کاپیتان شرینگهام یک دزد دریایی و در نقش منفی بود، علاقه زیادی به او داشتم. حتی وقتی جای کاپیتان شرینگهام با برادر قاضی اش عوض شده بود، هم دوست داشتنی و بامزه بود.

شخصیت های منفی سریال جک هالبورن تقریبا همگی دوست داشتنی و دلسوز بودند و میزان بدجنسی آنها حد مشخصی داشت که از آن تجاوز نمی کردند. آنها با اینکه دزد دریایی بودند، جک را دوست داشتند و کمک های زیادی به او کردند.

در مقابل قاضی شرینگهام که نقش مثبت بود، فردی بود بسیار خشک و بی احساس که بیننده کودک هیچ علاقه ای به او پیدا نمی کرد. قاضی شرینگهام به شدت از برادرش متنفر بود و به دنبال این بود تا روزی او را محاکمه و اعدام کند و به این شکل این لکه ننگ را از دامان خانواده اش پاک کند. همیشه انتظار می کشیدم که بالاخره احساس و علاقه برادرانه قاضی شرینگهام تحریک شود و کمی در مورد کاپیتان شرینگهام نرمش و عفو نشان دهد ولی هرگر این اتفاق نیفتاد. در مقابل کاپیتان شرینگهام با وجود اینکه منفی بود، به برادرش علاقه داشت و در مواقعی نشانه هایی از این علاقه از خود بروز داد.

قاضی شرینگهام
قسمت آخر سریال از همه قسمت ها بهتر در ذهنم ثبت شده است. کاپیتان شرینگهام محکوم به اعدام، نومیدانه از جک می خواست به عنوان آخرین ترفند، برایش یک لوله فلزی ظریف بیاورد تا بتواند با گذاشتن آن در حلقش، زمانی که طناب دار سفت می شود از خفه شدن خود جلوگیری کند. (و یادم هست که پدرم به شدت تاکید می کرد که چنین روشی کاملا خیالی است و اصلا شدنی نیست! و البته بعدا فهمیدم حق با او بود.)
ولی افسوس که ترفند کاپیتان نقش بر آب شد و در نهایت کاپیتان شرینگهام در یک روز بارانی و در حالی که برادر قاضی اش از پشت پنجره شاهد مراسم بود، اعدام شد و من ماندم و اندوهی بی پایان که تا مدت ها بعد همراهم بود. رسیدن جک به مادرش در پایان سریال ابدا خوشحالم نکرد! امروز که به آن فکر می کنم، می بینم که پایان این سریال واقعا برای یک بچه، سنگین و به یاس تبدیل شدن امیدی که در بیننده کودک نسبت به نجات کاپیتان به وجود آمده بود، تا حدی دردناک بود.
صحنه ای که کاپیتان شرینگهام از داخل سیاهچال با جک که از بالا به او نگاه می کرد حرف می زد و با نگاهی ملتمسانه، از او می خواست تا با تهیه آن لوله فلزی به او کمک کند و او هم در عوض راز زندگی اش را به او بگوید، برای همیشه در ذهنم ثبت شده است.

RE: برنامه های دهه 60 - جیمز باند - ۱۳۹۴/۱۰/۹ صبح ۱۱:۲۹
(۱۳۸۹/۱۰/۱۳ عصر ۱۰:۳۷)Classic نوشته شده:
(۱۳۸۹/۱۰/۹ عصر ۰۹:۱۰)رزا نوشته شده:
از برنامه های مستند دهه شصت مستندی بود که james burke اجراش میکرد و حتی یادمه در قسمتی که قرار بود در مورد حواس پنجگانه صحبت کنن از شخصیت ریک فیلم کازابلانکا استفاده کرده بودند...
این مستند را به صورتی نامفهوم به خاطر دارم البته فکر نمی کنم که کاراکتر ریک در کازابلانکا بود
اما خود همفری بوگارت بود و احتمالا در سکانسی از خواب ابدی (؟) . نشان می داد که در اتاقی نیمه تاریک ، چشم و دست و پایش را بسته اند و او با حواس لامسه و شنوایی و ... محیط پیرامونش را بررسی می کرد تا بفهمد در کجا قرار دارد ؛ یک ترکیب هنرمندانه از علم و هنر .
بار علمی برنامه های کودک در دهه 60 واقعا بالا بود . برنامه زیبای علمی دیگری که به یاد دارم مستندی علمی درباره خورشید بود که مخلوطی از کارتون و فیلم بود. یک دانشمند با خورشید صحبت می کرد و شخصیت خورشید هم بسیار متکبر بود . از دوستان کسی نام اصلی این برنامه را به خاطر دارد ؟
درود بسیار بسیار بر شما
دارم تمام پستها را میخونم و برای برخی پستها جوابهایی دارم اما برای این پست جواب را حالا میدم البته شاید جلوتر دوستی جوابی داده باشن.
او سریال با گویندگی شهاب عسکری حدود سال 67 پخش میشد و اون قسمت خاص کاراکتر شبیه همفری بوگارت بود نه خودش... دقیق یادمه... چون چند شب بعد فیلمی از بوگارت پخش شد و من مقایسه کردم. البته بوگارت دوست داشتنی ما سالها قبل از سریال فوت نموده بودند...
در آن قسمت که مربوط به حواس پنج گانه بود این کاراکتر (با صدای حسین عرفانی که دقیق تریپ بوگارتی دوبله میکرد) او در اتاقی زندانی شده بود و از طریق همه حواس خود جز بینایی به نتایجی میرسید و ...
یادش بخیر
بچگی با کیفیتی داشتیم
RE: برنامه های دهه 60 - جیمز باند - ۱۳۹۴/۱۰/۹ عصر ۰۲:۳۸
هدیه ای برای سروان رنو

تا آخر این تاپیک را خوندم تا ببینم کسی به سوال سروان رنو جوابی داد یا خیر؟
https://en.wikipedia.org/wiki/View-Master
دقیقا سروان رنو... خود اصل جنسه... اون اتاق تاریکی که میدیدم... با آن تصاویر رنگ جادو به خود میگرفت... سینمایی با یک فریم!!!
این از این... و اما فقط محض یادآوری...
در سالهای قبل از انقلاب و روزهای جمعه در برنامه کودک مدتی پکیجی پخش میشد بصورت زیر:
آکوامن > سوپرمن یا سوپر بوی > آکوامن

همانگونه که میبینید تصویر از کانال کارتون نتورک است که نقش مهمی را برای یادآوری گذشته طلایی برخی از ما داشت.
اینم تصویری از سوپرمن دوران بچگی من، یادش بخیر:

نکته فنی مهم اینکه موسیقی متن کارتونهای سوپرمن، آکوامن، سوپر بوی و حتی قسمتی از بتمن از موسیقی های فیلمهای شمال از شمالغربی و سرگیجه هیچکاک بودند و من سالها فکر میکردم آن موسیقی ها مربوط به اصل کارتون بودند.
شاید دوبلور آنها چنگیز جلیلوند بودند یا ایرج ناظریان
یادمه وقتی کارتون سوپرمن شروع میشد، سوپرمن در حال پرواز بالای شهر بود و مردم حیران اونو بهم نشون میدادن و میگفتن:
-اون یه پرندس!؟
-نه اون یه هواپیماس!!
- نه اون سوپرمنه!!
پس از مدتی کارتون سفرهای افسانه ای جایش را گرفت. کارتون جالبی بود. شبیه فیلم سینمایی سفر معجزه آسا که دوست گرامی خانم لمپرت در یکی از تاپیکها مطالب مفیدی را در رابطه با فیلم درج نموده بودند:


در تصویر بالا آن سفینه را میبینیم که دارن بهش اشعه میدن تا کوچک بشه.
اما بعد از این کارتون نوبت رسید به سریال در تعقیب جو که معرف حضور هست و نیز کارتون آزمایشگاه زیر دریایی:

یدم میاد اواخر دهه هفتاد جمعه ها چند قسمتش را پخش کرد و من یکی از آنها را ضبط کردم. باید بگردم ببینم دوبلورهاش کیا بودن.
کارتونهای بتمن و رابین را هم در هفته پخش میکرد:

بین دو قسمت گوینده میگفت: هی بچه ها جایی نرین، برنامه ما هنوز تمام نشده!
قدیمی تر از اونا کارتن رابین هود فضایی بود!! مدارکش هم موجوده... بفرمایین:

به به ...
قبل از انقلاب غیر کارتونهای شناخته شده ای مثل ماجراهای گالیور، کارتونهای تخیلی دیگه ای نشون میدادن مثل دره دایناسورها که موسیقی باحالی هم داشت:

داستان از این قرار بود که یک خانواده در حال گذارن پیک نیکی در رودخانه ای بودند و مواجه میشوند با یک گرداب و سر از دوران دایناسورها و غارنشینان مسلط به زبان انگلیسی!!!!!!!!!!!!!!!! در میآورند...

این از خانواده
و این هم همه افراد:

البته این غارنشینها یه پسر جوونی هم دارن... خودش این عکس را گرفته! تو عکس نیست!!

ایشونن!!!
بگذریم...
اشاره شده بود به میشل استروگف عالی مقام...
دوستان همه چی را گفتند... چرا قطع شد پخش این سریال و غیره اما باید گفت در یکی از شبکه های استانی دوباره پخش شد اما وقتی تصویر به خانم نادایا میرسید چون نریم جهنم رنگ تصویر را کم کردند!!! گرفتین قضیه را که
در مورد سریال بچه ها سلامت باشید:
موسیقی آخر برنامه همان موسیقی شاد در سکانس عروسی دختر ویتو کرلئونه در پدرخوانده یک است.
سریال مارکو پولو: مدیر دوبلاژ و گوینده تیتراژ جلال مقامی بودند. با گویندگی خسرو خسروشاهی بجای مارکو و پرویز بهرام بجای پدر
یه سریال 14 قسمتی هم فکر کنم نوروز 60 یا 61 پخش شد بنام بورزید و بخندید با بازی منوچهر آذری و علیرضا خمسه (اولین بار در تلویزیون) که سریال کمدی ورزشی بود
در مورد سریال اسکیپی یه جوک ساختند... یادتونه؟؟
- شنیدی نام میدان محسنی تهران را عوض کردن!!
- نه!!! چی گذاشتن حالا؟؟
- میدان اسکیپی!!!!
- ا چرا؟؟؟ چه ربطی داره؟!
- از بس اجناس گرونه و همه مردم نچ نچ میکنن اسمشو گذاشتن میدون اسکیپی!
خوش باشید... تا برنامه دیگه
راستی یادم رفت:
اینجا را ببینید:
http://www.tv50.blogfa.com/1392/05
RE: برنامه های دهه 60 - رامین_جلیلوند - ۱۳۹۴/۱۰/۹ عصر ۱۰:۳۸
(۱۳۹۴/۱۰/۹ عصر ۰۲:۳۸)جیمز باند نوشته شده:
هدیه ای برای سروان رنو
تا آخر این تاپیک را خوندم تا ببینم کسی به سوال سروان رنو جوابی داد یا خیر؟
https://en.wikipedia.org/wiki/View-Master
دقیقا سروان رنو... خود اصل جنسه... اون اتاق تاریکی که میدیدم... با آن تصاویر رنگ جادو به خود میگرفت... سینمایی با یک فریم!!!
این از این... و اما فقط محض یادآوری...
در سالهای قبل از انقلاب و روزهای جمعه در برنامه کودک مدتی پکیجی پخش میشد بصورت زیر:
آکوامن > سوپرمن یا سوپر بوی > آکوامن
همانگونه که میبینید تصویر از کانال کارتون نتورک است که نقش مهمی را برای یادآوری گذشته طلایی برخی از ما داشت.
اینم تصویری از سوپرمن دوران بچگی من، یادش بخیر:
نکته فنی مهم اینکه موسیقی متن کارتونهای سوپرمن، آکوامن، سوپر بوی و حتی قسمتی از بتمن از موسیقی های فیلمهای شمال از شمالغربی و سرگیجه هیچکاک بودند و من سالها فکر میکردم آن موسیقی ها مربوط به اصل کارتون بودند.
شاید دوبلور آنها چنگیز جلیلوند بودند یا ایرج ناظریان
یادمه وقتی کارتون سوپرمن شروع میشد، سوپرمن در حال پرواز بالای شهر بود و مردم حیران اونو بهم نشون میدادن و میگفتن:
-اون یه پرندس!؟
-نه اون یه هواپیماس!!
- نه اون سوپرمنه!!
پس از مدتی کارتون سفرهای افسانه ای جایش را گرفت. کارتون جالبی بود. شبیه فیلم سینمایی سفر معجزه آسا که دوست گرامی خانم لمپرت در یکی از تاپیکها مطالب مفیدی را در رابطه با فیلم درج نموده بودند:

در تصویر بالا آن سفینه را میبینیم که دارن بهش اشعه میدن تا کوچک بشه.
اما بعد از این کارتون نوبت رسید به سریال در تعقیب جو که معرف حضور هست و نیز کارتون آزمایشگاه زیر دریایی:
یدم میاد اواخر دهه هفتاد جمعه ها چند قسمتش را پخش کرد و من یکی از آنها را ضبط کردم. باید بگردم ببینم دوبلورهاش کیا بودن.
کارتونهای بتمن و رابین را هم در هفته پخش میکرد:
بین دو قسمت گوینده میگفت: هی بچه ها جایی نرین، برنامه ما هنوز تمام نشده!
قدیمی تر از اونا کارتن رابین هود فضایی بود!! مدارکش هم موجوده... بفرمایین:
به به ...
قبل از انقلاب غیر کارتونهای شناخته شده ای مثل ماجراهای گالیور، کارتونهای تخیلی دیگه ای نشون میدادن مثل دره دایناسورها که موسیقی باحالی هم داشت:
داستان از این قرار بود که یک خانواده در حال گذارن پیک نیکی در رودخانه ای بودند و مواجه میشوند با یک گرداب و سر از دوران دایناسورها و غارنشینان مسلط به زبان انگلیسی!!!!!!!!!!!!!!!! در میآورند...
این از خانواده
و این هم همه افراد:
البته این غارنشینها یه پسر جوونی هم دارن... خودش این عکس را گرفته! تو عکس نیست!!
ایشونن!!!
بگذریم...
اشاره شده بود به میشل استروگف عالی مقام...
دوستان همه چی را گفتند... چرا قطع شد پخش این سریال و غیره اما باید گفت در یکی از شبکه های استانی دوباره پخش شد اما وقتی تصویر به خانم نادایا میرسید چون نریم جهنم رنگ تصویر را کم کردند!!! گرفتین قضیه را که
در مورد سریال بچه ها سلامت باشید:
موسیقی آخر برنامه همان موسیقی شاد در سکانس عروسی دختر ویتو کرلئونه در پدرخوانده یک است.
سریال مارکو پولو: مدیر دوبلاژ و گوینده تیتراژ جلال مقامی بودند. با گویندگی خسرو خسروشاهی بجای مارکو و پرویز بهرام بجای پدر
یه سریال 14 قسمتی هم فکر کنم نوروز 60 یا 61 پخش شد بنام بورزید و بخندید با بازی منوچهر آذری و علیرضا خمسه (اولین بار در تلویزیون) که سریال کمدی ورزشی بود
در مورد سریال اسکیپی یه جوک ساختند... یادتونه؟؟
- شنیدی نام میدان محسنی تهران را عوض کردن!!
- نه!!! چی گذاشتن حالا؟؟
- میدان اسکیپی!!!!
- ا چرا؟؟؟ چه ربطی داره؟!
- از بس اجناس گرونه و همه مردم نچ نچ میکنن اسمشو گذاشتن میدون اسکیپی!
خوش باشید... تا برنامه دیگه
راستی یادم رفت:
اینجا را ببینید:
http://www.tv50.blogfa.com/1392/05
نابودم کردی ۰۰۷ با این پست!
تلویزیون رنگی پارس رو کسی یادش هست؟تمام این کارتون ها را رو من اونرو دیدم خونه پدر بزرگ .
بهرام زند سوپرمن بود. دوبلور بتمن-آکومن - را یادم نیست فانوس سبز افشاریه بود-اسپایدر من یادم نیست-فنتسیک ۴ هم دوبله داشتیم-
ولیFANTASTIC VOYGAE خاطره ای برام اورد کرسی برف تعطیلی برای برف نه به خاطر دود
.
برنامه های دهه 60 - زبل خان - ۱۳۹۴/۱۰/۱۱ عصر ۰۷:۵۶
امروز شبکه نسیم دقایقی از یه سریال دهه60 پخش کرد بنام "گالش های مادربزرگ"
با اینکه من زمان پخش این سریال 8 ساله بودم ولی اصلا یادم نمیاد چنین سریالی..
نمی دونم دوستان کافه هم این سریال یادشونه؟

RE: برنامه های دهه 60 - آقاحسینی - ۱۳۹۴/۱۰/۱۳ عصر ۰۱:۵۴
بنده یادمه!
عید نوروز سال 67 یا 68 بود....داستان خانواده ای بود که دچار مشکلات مالی میشن و برای حل این مشکل متوسل به یک حراج قلابی میشن: وسایل کهنه و مازادشون رو به اسم اجناس عتیقه میذارن به حراج!
مثلا پادری کهنه دم درشون رو به اسم قالیچه ای که ناپلئون به فتحعلیشاه هدیه داده قالب می کنن و وقتی مشتری بدبخت می پرسه چرا برعکسه نباید قالیچه از ایران میرفته اروپا یه دروغ دیگه سرهم می کنن یا صندلی پایه شکسته شون رو به عنوان صندلیی که روزولت موقع مذاکره با استالین و چرچیل تو سعدآباد روش نشسته میندازن به ملت تا اینکه گند کار در میاد و....
از بازیگرهای سریال هادی مرزبان رو یادمه! در مجموع سریال بدی نبود و مطمئنا از معمای شاه خیلی بهتر بود!
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۰/۱۳ عصر ۰۶:۲۳
با تشکر از زبل خان عزیز
امشب قسمتهایی از مجموعه تلویزیونی گالش های مادربزرگ رو تماشا کردم
با دیدن چهره خانم مهین شهابی تصاویری خاطرم اومد و مطمئن شدم سالها قبل دیدمش
یکی از سکانسها خیلی جالبه و پای اوشین و ریوزو به میون میاد که بصورت کمدی نمایش داده میشه

مینا جعفرزاده/ یه پا وایساده میگه آسمون بیاد زمین، زمین بره آسمون نمیزارم بری کار کنی

اسفندیار ماوندادی/ خجالت بکش! (به شدت مخالف کار کردن دختر یا عروسش)
مینا جعفرزاده/ مگه میخوام برم دزدی کنم؟ همه دارن کار میکنن! خوبه یکیش رو خودتون دیدین!

مهین شهابی/ کی مادر؟
مینا جعفرزاده/ اوشین! مگه من چیم از اون کمتره؟

رامین پور ایمان/ شما اوشین نیستی، منم! اون یارو چیه اسمش؟
مینا جعفرزاده/ ریوزو!
رامین پور ایمان/ بله! ریوزو نیستم!
اسفندیار ماوندادی/ داشتی میگفتی کار میکنی که پولش چی کار کنی؟
رامین پور ایمان/ هیچی، کار میکنه که پولش بفرسته واسه پدرش که مثلا از شوهرش نگرفته باشه!
اسفندیار ماوندادی/ خوب! اگه اینجوری باشه، قضیه فرق میکنه! (اعلام موافقت!)
مهین شهابی/ وا ! (متعجب)
رامین پور ایمان/ (عصبانی) بلند میشی میای میشنی تو خونت، هر وقت نخواستی اول میریم دادگاه تکلیفت روشن میکنی بعد هر جا که خواستی میری !
مینا جعفرزاده/ منم تو اون خونه بیا نیستم!
رامین پور ایمان/ یه کاری نکن از کوره در برما!

مینا جعفرزاده/ مثل اوشین تعظیم میکنه و جالب اینکه دخترش هم سریع از رفتار از رفتار مادر الگو میگیره!
در ادامه به همراه موسیقی (تم ژاپنی)/ بزارید بزنه، میخوای بزنی تو صورتم؟ بزن!
اوشینم عین همین سیلی رو خورد، ولی پای حرفش وایساد، بزن آقای ریوزو، بزن! و بعد دوباره تعظیم به سبک ژاپنی!
تماشای سکانس
این هم صحنه معروف سیلی خوردن اوشین از ریوزو
در سکانسه دیگری از این سریال صحبت در مورد اسباب و اثاثیه منزل هست
به نظرم موردی که دوست گرامی آق حسینی بهش اشاره کرد قسمتی از همین مجموعه باشه، ولی باز مطمئن نیستم
دیالوگی مفهومی از این سکانس

ژاله علو/ 40 ' 50 سال از عمرت میزاری پای جمع کردن چیزایی که ظاهرا برای رفاه زندگیه
دو تا فرشت چهار تا میکنی، مبل و ماشینت عوض میکنی، خونت بزرگتر میکنی که بعدا بشینی و نگران از دست دادنشون باشی، این میشه ماحصل عمرت!

سیروس ابراهیم زاده/ پس چیکار باید کرد؟ بدون وسیله که نمیشه زندگی کرد!

ژاله علو/ نه مادر، خودت داری میگی وسیله برای زندگی کردن نه زندگی کردن برای وسیله!
تماشای سکانس
حالا که صحبت از اوشین و ریوزو (سالهای دور از خانه) شد بهتره یه عکسی مطلبی قرار بگیره
حتما دوستان اطلاع دارند که اوشین در اون زمان به عنوان طولانی ترین سریال خارجی پخش شده در ایران شناخته میشد
حالا قراره این روزها کیمیا طولانی ترین سریال ایرانی باشه
مثل اینکه قیلمساز تو بخشهایی از فیلمنامه سریال اوشین مد نظرش بوده Seriale Kimiya

ادامه تصاویر
واقعیاتی درباره سانسور سریال
بازیگران سالهای دور از خانه چه میکنند
برنامه های دهه 60 / یادی از هنرمندان - BATMAN - ۱۳۹۴/۱۲/۳ صبح ۰۳:۵۳
تئاتر تلویزیونی یک گل و بهار 1363
به نوعی سریال سایه همسایه 1364 هم برای مخاطب تداعی میکنه
احتمال داره از دکور همین برنامه برای ساخت اون سریال استفاده کرده باشن

نویسنده و کارگردان/ زنده ياد حسين پناهی

کارگردان تلويزيونی/ مهدی کشميريان
تهيه کننده/ عليرضا مرادی
موضوع/ اجتماعی
با حضور/ عزت الله مقبلی، مهین دیهیم

برف و باد و بارون، زمستونای تهرون، تو کوچه های شمرون

هنرمندان
اسامی درگذشتگان با رنگ سیاه
عزت الله مقبلی، مهین دیهیم، حسین امیرفضلی، حمید مهرآرا
سفید/ در قید حیات هستند
توران مهرزاد، محمد پورستار، آریتا لاچینی، اسداله منجزی، محب اهری، اوسیوند، الیزا جوهری
خنثی/ بیوگرافی دقیقی موجود نمیباشد
محمد نگینی، داود مصلحی، کاوه روحی، سمیرا منجزی















تماشای بخشی از نمایش با اجرای خاطره انگیز مقبلی، لاچینی
yek gol va bahar 1363
تیتراژ ابتدایی

تماشای نمایش بصورت کامل
تئاتر تلویزیونی یک گل و بهار / بخش دوم
RE: برنامه های دهه 60 - اسکورپان شیردل - ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ صبح ۰۹:۰۹
برنامه سیمای هفته که به معرفی برنامه های صدا و سیما اختصاص داشت با اجرای آقایان مرحوم عبدالحسین اسکندری و نصرت اکبری . در این قسمت پشت صحنه ی برنامه مسابقه هفته پخش شد. مرحوم اسکندری در سال 1387 و در 52 سالگی درگذشت.
منبع هم که معلومه :نوستالژیک تی وی
برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۵/۴/۳۰ صبح ۰۲:۲۳

از زنان کوچک تا مهاجران و بادبانهای برافراشته

تقریبا یک ماه قبل یکی از بستگان بعد از مدتی بهمون سر زد، اون شب تلویزیون (شبکه کودک) زنان کوچک رو نمایش میداد
مهمان محترم با دیدن این صحنه خاطره و ماجرایی رو تعریف کرد که برام جالب و شنیدنی بود
تاریخ این اتفاق مربوط میشه به اوایل دهه 60 که در اون برهه کلاس پنجم نوبت بعد از ظهر بوده

عصر همون روزی که قراره کارتون مهاجران از شبکه 1 پخش بشه بعد از اینکه زنگ مدرسه به صدا درمیاد
در حال دویدن و با خوشحالی و هیجان غیر قابل توصیفی برمیگرده به سمت خونه تا بعد از یک هفته انتظار
کارتون مورد علاقه اش رو دنبال کنه، در راه بازگشت به تنها چیزی که فکر میکرد همین انیمیشن مهاجران بود
همینطور غرق در افکار و رویاهای کودکانه ش بوده که ناگهان با صدای ناهنجار اتومبیلی به خودش میاد
درسته، اون روز ممکن بود یکی از بدترین لحظات زندگی خودش و خانواده رقم بخوره که خوشبختانه بخیر میگذره!

با شنیدن این نوستالژی کودکانه ناخودآگاه بخش کوتاهی از خاطرات کودکی خودم رو مرور کردم
در ایام دهه های 60 و 70 بارها پیش اومد به مهمانی یا مراسمی دعوت بودیم که باید همراه خانواده میرفتم
اتفاقا همون روز کارتون و سریالی پخش میشد که از قبل برای دیدنش لحظه شماری میکردم
آخر سر مجبور میشدم یکی رو انتخاب کنم/ یا همراه خانواده در اون مهمونی باشم، یا اینکه بنشینم خونه و به تنهایی برنامه مورد علاقم رو تماشا کنم
معمولا هم با مخالفت پدر یا مادر مواجه میشدم، ولی مصر بودم و از تصمیمم کوتاه نمیومدم و به هر نحوی شده رضایشون جلب میکردم
این هم بگم که یه وقتام طاقت نیاوردم و قید اون کارتون یا سریال زدم، بیشتر شبای پنج شنبه جمعه که میرفتیم پارک و شهربازی
گاهی اوقاتم شانس بهم رو میکرد و درست موقع پخش برنامه ها تو اون مهمونی حاضر میشدیم که این اتفاق خوشایندی بود

مثلا یکی از اون شبها که همیشه خاطرم هست زمانی بود که مجموعه بسیار زیبا و پر طرفدار بادبانهای برافراشته پخش میشد
بهش ایزما هم میگفتن، از بس این شخصیت طناز بود و اصغر افضلی هم به حق سنگ تمام گذاشت، به همین خاطر مخاطبان عنوان سریال رو با نام همین شخصیت ایزما میشناختن

بادبانهای بر افراشته از بهترین مجموعه های تلویزیونی دهه 60 بود، همراه با شخصیتهایی دوست داشتنی و صداهای ماندگار Video

گویندگی ایرج ناظریان/ کاپیتان، مهوش افشاری/ آدنانا، اصغر افضلی/ ایزما رو نمیشه از یاد برد
______________________________________________
الان وقتی اوضاع و احوال این روزهای خودم رو با اون وقتا مقایسه میکنم میبینم چقدر همه چیز تغییر کرده، یعنی روراست بگم بهتر شده
ولی خوب دیگه مثل سابق اون احساس خوش و هیجانی که برای دیدن یک برنامه داشتم رو ندارم یا به ندرت پیش میاد
البته طبیعیه، به هر حال گذشت زمان خیلی چیزهارو تغییر داده که این هم میتونه جزوی از اون تغییرات باشه
اگه همین حالا پای صحبت خیلیها بنشنید بهتون خواهند گفت که یکی از خوش ترین ساعات عمرشون در ایام دهه های گذشته سپری شده

اون هم با پخش مجموعه های تلویزیونی مثل سرکار استوار، آقای مربوطه، تلخ و شیرین، دایی جان ناپلئون، مرد اول، ایتالیا ایتالیا -----

آرایشگاه زیبا، سربداران، افسانه سلطان و شبان، آئینه، مثل آباد، پاییز صحرا ----- و دهها مجموعه دیگر که هر کدوم یادآور خاطراتی از گذشته هاست
افسانه سلطان و شبان

اوایل دهه 60 که سلطان و شبان برای بار اول نمایش داده شد و مثل باقی سریالها هفته ای یکبار پخش داشت
هر هفته دو سه ساعت قبل از شروع سریال میشستم مقابل تلویزیون و با هیجان خاصی منتظر شروعش بودم
شاید برای اغلب مخاطبان محتوای طنز سریال جالب و تماشایی تر بود اما برای من عکسه این قضیه اتفاق افتاد

در حقیقت ذهنم بیشتر درگیر اصل ماجرا و احوالات پریشان سلطان و کابوسهاش بود تا اینکه معطوف باشه به جنبه های طنز سریال
به عنوان مثال در قسمت آغازین که سامندر (پیرمرد کیمیاگر) به ملاقات سلطان میاد و او رو از وقوع حادثه ای شوم آگاه میکنه

رعب و وحشت عجیبی در قلب سلطان رخنه و بر روحش سایه میاندازه، این سکانس رو خیلی دوست داشتم و هیجان بالایی داشت
اون موقع تو عالم کودکیم با سلطان همزادپنداری میکردم، حتی نسبت بهش یه حسه همدردی و ترحم داشتم

یکی از بهترین دیالوگها در همین سکانس رد و بدل میشه
اگه تماشاگر نکته سنجی باشی در قسمت آغازین مشت وزیر اعظم برات باز و حیله ش بر ملا میشه
پاسخ سامندر هم صریح، بی پرده و دندانشکن بود!
وزیر اعظم/ تو که هستی؟ سامندر/ داننده آنچه شما نمیدانید!
وزیر/ چه میخواهی؟ سامندر/ با سلطان شما سخنی دارم!
وزیر/ اوه! سلطان من هستم، سخن ات رو بگوی
سامندر/ این آرزوی مرگ آور توست که سلطان شوی!

حظور خوابگذار بر بالین سلطان هم از اون صحنه های دلهره آور بود
سلطان/ دغلبازه یاوه سرا! قصدش را همان اول دانستم
میخواست جای تو را بگیرد به خیال اینکه خوابگذاری کار هر بی سر و پایی است
خوابگذار/ جای مرا!
سلطان/ بدتر از همه ادعا میکرد که خود و پدرش از زمره دانشمندان است
خوابگذار (با تمسخر و پوزخند)/ دانشمندان، هه هه هه!
سلطان/ و کیمیاگرانند! خوابگذار (مات و مبهوت) سلطان/ هان چرا تعجب کردی؟ یک نشان هم اینجاست
انگشتری عجیب با نگینی درشت، گفتم شاید رازش در این نقش و نگارش باشد
خوابگذار/ وای! سلطان/ چه شد، چیزی در آن میبینی؟
خوابگذار/ نامش را به شما نگفت؟ سلطان/ چرا! نام منحوسش را هم گفت، سامان، سمند، سیمین، ساندر ---
خوابگذار/ ساماندر!!!
سلطان/ بله سامندر، اسم صاحب مرده اش همین بود
خوابگذار با شنیدن نام سامندر حالش دگرگون میشود و بی اختیار از هوش میرود
قسمتهای پایانی/ قتل وزیر اعظم، خودکشی سلطان بانو، تعبیر خواب سلطان (شب واقعه و نازل شدن تیرهای بلا) تاثیر زیادی تو روحیه ام گذاشت
تا مدتها به اون قضایا (تراژدی غمبار) فکر میکردم، بعدها به دلیل محبوبیت بالای سریال نسخه دوبله شده به عربی هم پخش شد
مجموعه آئینه

یادم میاد موقعی که سری اول آینه پخش میشد یه شب برقا رفته بود و سر این قضیه خیلی ناراحت بودیم
تا اینکه پدر گرامی رفت سراغ موتور برق قدیمی (بزرگ و سبز رنگ بود) که گوشه حیاط بود و قبلا در مواقع اضطراری ازش استفاده میشد
اون شب یک ساعتی باهاش کلنجار رفت تا بالاخره روشن شد، چه صدایی ام داشت! مثل اینکه یه تراکتور کار میکنه

طبیعتا خیلی خوشحال شدیم (به خصوص بچه ها) اما به ساعت پخش نرسیدیم و در نهایت تونستیم یک ربع از سریال رو تماشا کنیم
سریال بوعلی سینا

یکی از روزهای اردیبهشت ماه که فرداش مصادف بود با روز معلم اواسیط شب برای خرید بیرون بودم
یه مجسمه اسب با طرح شیشه ای نظرم جلب کرد و قرار شد همین رو برای آموزگار محترم بگیرم
اون شب سریال بوعلی سینا هم پخش میشد و صدای فیروز محمدی (پیشتر بازیگر نقش طغای در سربداران هم بود) خیلی رسا به گوش میرسید

نگاهم متوجه سمتی شد که صدا از اونجا به گوش میرسید، پنجره خونه ای (طبقه دوم) کاملا باز و صفحه تلویزیون هم رو به سمت خیابون بود!
بدون اتلاف وقت خرید کردم و سریع برگشتم سمت خونه تا این سریال محبوب رو تماشا کنم و مثل خیلیها از دیدنش محروم نشم
شاید این اتفاق خاصی نباشه ولی به هر حال هیچوقت از خاطرم محو نمیشه و الان که سالها ازش گذشه تبدیل شده به یک نوستالژی ماندگار

__________________________________
بزرگای فامیل حتما این رو به شما میگن که در ساعات پخش سریالها آرامش خاصی در کوچه های شهر نظرها رو جلب میکرد
تنها صدایی که آشکارا شنیده میشد مربوط به دیالوگ و موسیقی متن سریالها بود که ازتلویزیون خانه ها به گوش میرسید
البته این پایان ماجرا نبود، تکنولوژی در اون دوره آدمهارو به هم نزدیک تر میکرد تا اینکه مثل حالا تنها و خلوت نشین باشن
خوب اون وقتا مثل حالا نبود که هر کس برای خودش صاحب تکنولوژی باشه، از اتاق کاملا شخصی گرفته تا سیستم، گوشی، فضای مجازی و ----

معمولا هر خانواده ای فقط یک دستگاه تلویزیون داشت که در زمان معینی اهل منزل دورش جمع میشدن
اونهایی ام که از داشتن این جعبه جادویی بی نصیب بودن (دهه 40 یا 50) برای تماشای برنامه دلخواهشون به عنوان مهمان سری به خانه همسایه و آشنایان میزدن
اصلا دور هم بودن یه رسم بود که با ورود تلویزیون به خونه ها از لطفش کم نشد که هیچ، روابط دوستانه رو از قبل هم پر رنگ تر کرد
تا جایی که اغلب خانواده ها ترجیح میدادن سریالهای تلویزیونی رو با هم دنبال کنن، نه اینکه تنهایی بنشینن گوشه ای و خیره بشن به صفحه تلویزیون

با پیشرفت تکنولوژی دور همی ها دچار تغییراتی شد که نمونه بارز اون کمرنگتر شدن روابط دوستانه بین اعضا نسبت به گذشته بود
ولی صفا و صمیمیت همچنان مهمان اغلب خانه ها بود و باز هم جعبه جادویی اهل منزل رو کنار هم مینشوند
در نهایت چه موافق پیشرفت باشیم چه مخالف، فن آوری در مسیر خودش حرکت میکنه و به هیچ وجه راکد نمیمونه
من فکر میکنم در نهایت این خوده ما هستیم که باید عادتهای خوب رو همونطور که هست حفظ کنیم
اگه بخواهیم همین حالا میشه به بهانه پخش یک برنامه خانوادگی (سریال و مسابقه ---) ساعاتی از خلوتمون رو به دور هم بودن اختصاص بدیم
تصویر پایانی/ به یاد درگذشتگان اصغر افضلی از بزرگان دوبله و ایزما (Jean Constantine) آشپز کشتی Speranta (کشتی امید)

برنامه های دهه 60/ فیلم ایرانی - BATMAN - ۱۳۹۵/۷/۹ صبح ۰۲:۳۲
آبی به رنگ غروب 

در هفته ای که پشت سر گذاشتیم تلویزیون برنامه ها و فیلمهای مرتبط با موضوع جنگ رو نمایش داد
بهترین موردی که الان میتونم به اون اشاره کنم و برام ماندگار شد مربوط میشه به تویی که نمیشناختمت اپیزود دوم

همون دختر بچه زیبا و مهربونی که خواب پدرش میبینه و صبح فردا وقتی بیدار میشه یکراست میره سمت حوض خونه

شروع میکنه به درد دل کردن با ماهیها، بعد مادر موهاش شونه میکشه و لباس نو تنش میکنه تا به اتفاق هم برن پیشواز پدر


دختر که آروم و قرار نداره به تنهایی میره سمت کوچه، دل نگران و چشم براه یه گوشه میشینه تا پدرش از جبهه برگرده

پس از ساعتها انتظار لحظه دیدار فرا میرسه ولی دقایقی بعد در عین ناباوری شاهد ترور پدرش هست و همونجا به سوگ مینشینه 
سکانس و دیالوگ پایانی

دختر به ماهی قرمز/ هر وقت یاد بابام میافتم گریم میگیره، تو اَم داری گریه میکنی؟ تو اَم یاد بابات افتادی! چقدر مثل مامانم گریه میکنی، آروم و بی صدا 

گویندگان فیلم

مریم شیرزاد/ مادر جلال مقامی/ پدر منوچهر والی زاده/ رزمنده شهروز ملک آرایی/ مرد همسایه

مهسا کرامتی بازیگر نقش دختر بچه (فرشته)
RE: برنامه های دهه 60 - لوسکا - ۱۳۹۵/۷/۱۸ صبح ۰۷:۱۸

به نام خدا
جانی جونز برای ما یادآور صدای زیبای دوبلور جودی آبوت و شوئیچی است. خانم زهره شکوفنده در این سریال با لحنی کودکانه به جای پسربچه ی ده ساله ایرلندی صحبت کرده بود. ریچارد لاو بازیگر نقش جانی جونز بود.
جانی جونز یک سریال شش قسمتی ایرلندی بود که سال 1982 بر اساس داستانهایی از نویسنده ی ایرلندی R. Gerallt Jones ساخته شد. جانی و مادرش در یک دهکده کوچک در شمال ایرلند زندگی میکنند. دورتر از جایی که آنها زندگی میکنند، جنگ جهانی دوم در جریان است و بعضی از ماجراهای جانی جونز متاثر از این فضاست. مثل داستانش با سرباز ایتالیایی که یک آدامس به او میدهد. جانی اتفاقی آدامس را قورت میدهد و دوستانش میگویند به زودی می میرد. جانی وصیت نامه اش را می نویسد تا تکلیف اموالش را روشن کند (!)... آلفرد مولینا بازیگر نقش جیووانی (سرباز ایتالیایی) بازیگر شناخته شده ی انگلیسی است و در فیلم "بدون دخترم هرگز" در نقش دکتر محمودی بازی کرده است. بقیه فیلم های معروفی که آلفرد مولینا بازی کرده: اسپایدرمن- دو، ماگنولیا و فریدا
موسیقی این سریال اثر Trevor Jones است. قسمت های کوتاهی از این سریال به یاد موندنی را با موسیقی زیبا و خاطره انگیزش از اینجا ببینید:
https://youtu.be/jF0CeWMF6B0
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۵/۷/۱۹ صبح ۱۲:۲۲

مدرسه + جنگ + جانی جونز = از نوستالژیهای خاص دهه شصتیها

حیفم اومد به دوبله زیبا و دلنشین خانم لاچینی (صداشون به وضوح خاطرم هست) اشاره ای نکنم که به جای نقش مادر جانی صحبت کرده بودن
من فکر میکنم یکی از دلايل محبوبیت و ماندگاری سريال جانی جونز حس همزاد پنداری مخاطب به خصوص قشکر کودک و نوجوان با کاراکتر جانی بود

همینطور محتوای اثر، چرا که در این سریال به خوبی لحظات سخت و پراضطراب روزهای جنگ و تاثیرات منفی روحی روانی اش به تصویر کشیده شد
جانی جونز من رو یاد لحظه هایی میندازه که در حین تماشای تلویزیون به یکباره تمام برنامه ها قطع و به جای اون صدای گوشخراش آژیر خطر شنیده میشد

روزهایی که مدارس به حالت نیمه تعطیل بود و به همراه والدین برای گرفتن سرمشق و تکالیف درسی به مدرسه میرفتیم و بعد از دقایقی کوتاه برمیگشتیم سمت خونه

تصویر بزرگتر
چند وقت پیش جناب Kurt Steiner کلیپی از این سریال رو برای دوستان آپلود کردند که امشب به لطف یادآوری مجدد این نوستالژی توسط دوست گرامی لوسکا
بخش کوتاهی از ویدئو به همراه موسیقی زیبایی که سالها قبل کاربر خوب و فعال رزا زحمت آپلودش کشیده بودند رو برای دوستان آماده کردم
RE: برنامه های دهه 60 - لوسکا - ۱۳۹۵/۷/۲۳ صبح ۰۵:۴۶
جانی جونز، پسرک کک مکی با کت و شلوارک و کلاه و جورابای بلند خاکستری، مثل بیشتر پسربچه ها رویای توپ و فوتبال داره. ولی توپ پارچه ای پاره پوره ش داغون تر از اونیه که بشه باهاش فوتبال بازی کرد. جانی یک توپ جدید و نو میخواد. توپ پلاستیکی محکمی که پشت ویترین مغازه ی زن بدعنق و ترشروی همسایه است. ولی پولی نداره تا توپو مال خودش بکنه.
جانی توپ پاره شو زیر لباسش مخفی میکنه و می بره جایی تو کوه، تو یک حفره جا میذاره و دیگه سراغش نمیره.
جنگ جهانی دوم است و مادر جانی سراغ اهالی دهکده می رود تا برای کمک به سربازهایی که جنگ رفتن پول جمع میکنه. کار ساده ای نیست و سروکله زدن با بعضی آدمها (مثل پیرمرد نجار ناخن خشک و خسیس) خسته ش میکنه. جانی و مادرش منزل خانم سالخورده و خوش اخلاق همسایه میروند که با سیب و شربت از اونها پذیرایی میکنه.
پیرزن پس انداز مختصری داره و بیشترشو که چندتا سکه و اسکناس است برای کمک به جبهه می دهد. تو فرصت کوتاهی که مادر و پیرزن تو اتاق بغلی حرف میزنن جانی سراغ سکه ها میره و یکیشونو تو جیبش میذاره. اونها به اتاق برمیگردن و ترس و عذاب وجدان ِ جانی شروع میشه.
هیچ کس چیزی نمیفهمه ولی احساس گناه، جانی رو راحت نمیذاره. تو روزها و شبهای بعد، هرلحظه منتظره اینه که سروکله ی پیرزن پیدا بشه یا مادرش بویی ببره. بارها یواشکی سکه رو برمیداره و باهاش ور میره. هربار جایی مخفیش میکنه. درنهایت تصمیم خودشو میگیره.
جانی در ِ خونه ی پیرزن میره ولی نمیتونه اعتراف کنه. پیرزن کنجکاوه بدونه چرا جانی اونجا اومده و جانی یک لیوان آب درخواست میکنه. تو فرصتی که پیرزن واسه آوردن نوشیدنی رفته، جانی سکه رو تو گلدون کنار درمیذاره و درمیره. پیرزن برمیگرده و سرگردان، لیوان آبو تو گلدون خالی میکنه و برمیگردونه تو خونه.
سکه همونجا میمونه و کسی اونو نمی بینه. درعوض جانی با خیال راحت و وجدان سبک برمیگرده همون جایی که توپ ِ به دردنخورشو جا گذاشته بود. دوباره برش میداره و مشغول بازی میشه.
پ.ن: یکی از اشتراکات فیلم ها و کارتونهایی که تو دهه شصت واسه پخش از تلویزیون انتخاب میشدند، محوریت موضوع جنگ تو اون برنامه ها بود و تناسب با حال و هوای زمان ِ جنگ اون موقع.
چهره ی مادر ِ جانی، یادآور چهره ی آشنای هنرمند خوب ِ بچه ها خانم "آزاده پورمختار" است.
تصاویر زیر، یک روایت تصویری داستان گونه است از این قسمت خاطره انگیز.




چهره ی جانی قبل از برداشتن سکه:


ترس و احساس گناه بعد از برداشتن سکه:











RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ عصر ۰۵:۳۳
اسکروچ آن اُردک خسیس .
همیشه روزهای ابتدای سال نوی میلادی و کریسمس , تلویزیون کارتون معروفی را پخش می کرد
مطلب جالبی درباره کارتون اسکروچ در لینک زیر دیدم که خواندنی است:
کریسمس ما و روح اسکروچ !

RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۵/۱۲/۷ صبح ۰۲:۳۸
سلام به همه رفقای گلم
به خاطر درس و مشق و گرفتاری، مدت زیادی نبودم. این کانالِ کتاب «گنجینه خاطرات بچههای دیروز» هستش:
https://t.me/yadman60
یا
@yadman60
آگهیش رو توی سایت دیوار دیدم. چون تخفیفش خوبه گفتم دوستان رو در جریان بذارم. تا عید نوروز 50 درصد تخفیف داره و برای سراسر کشور ارسال پستی میشه. نمونه تصاویر زیادی از کتاب رو می تونید توی کانالش ببینید.

برنامه های دهه 60 (گوینده پیشکسوت) - BATMAN - ۱۳۹۵/۱۲/۲۱ عصر ۰۷:۴۶
اردیبهشت 94 با یک تصویر سیاه و سفید، از
ایران شاقول یاد کردیم ، خوشبختانه در آن زمان هنوز در قید حیات بودند
متاسفانه، چند شب قبل بطور اتفاقی و از طریق تلویزیون مطلع شدم که این گوینده متبحر فوت کردند
مخاطبان دیروز بخصوص دهه شصتیها سیمای متین و صدای آرام ایشان را هرگز فراموش نمیکنند
///
///
اجرای خاطره انگیز ایران شاقول گوینده پیشکسوت خبر
///
///
واکنش همکاران (سولماز اصغری/ حسن سلطانی) به خبر درگذشت ایران شاقول
///
RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ صبح ۰۱:۳۱
سلام رفقا
از مدیر کانالِ کتاب «گنجینه خاطرات بچه های دیروز» اجازه گرفتم تا با ذکر منبع، تعدادی از تصاویر این کتاب که توی کانالش گذاشته رو اینجا آپلود کنم.
برای مشاهده تصاویر بیشتر و اطلاع از مراکز فروش کتاب:
به این کانال تلگرام سر بزنید: @yadman60
و یا به این آدرس کلوب مراجعه نمایید: http://www.cloob.com/name/ganjineh14

RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ صبح ۰۱:۴۶
برای مشاهده تصاویر بیشتر و اطلاع از مراکز فروش کتاب:
به این کانال تلگرام سر بزنید: @yadman60
و یا به این آدرس کلوب مراجعه نمایید: http://www.cloob.com/name/ganjineh14

RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ صبح ۰۲:۱۸
برای مشاهده تصاویر بیشتر و اطلاع از مراکز فروش کتاب:
به این کانال تلگرام سر بزنید: @yadman60
و یا به این آدرس کلوب مراجعه نمایید: http://www.cloob.com/name/ganjineh14


RE: برنامه های دهه 60 - ناوارو - ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ صبح ۰۳:۲۵
برای مشاهده تصاویر بیشتر و اطلاع از مراکز فروش کتاب:
به این کانال تلگرام سر بزنید: @yadman60
و یا به این آدرس کلوب مراجعه نمایید: http://www.cloob.com/name/ganjineh14

[split] برنامه کودکهای خاطره انگیز دهه شصتیها - آناکین اسکای واکر - ۱۳۹۶/۱/۲۰ عصر ۱۲:۲۱
2 سال پیش فرصتی دست داد تا کتاب " خدایان تشنه اند " نوشته " آناتول فرانس " را مطالعه کنم. جهت اطلاع دوستانی که این کتاب را مطالعه نکرده اند، عرض می کنم که این رمان، داستان جوان آرمانگرایی را در دوران " انقلاب کبیر فرانسه " روایت می کند که به تدریج از کسوت یک شهروند معمولی به هیات یک عنصر رادیکال در میاید. عنوان کتاب نیز از نقل قولی که منسوب به " کاهنان قوم مایا " است، اقتباس شده است.
کاهنان مایایی جهت خشنودی خدایان مایا، انسان قربانی می کردند و دلیل آن را نیز تشنگی خدایان به خون انسان عنوان می کردند و آنقدر این عمل را انجام می دادند تا تشنگی خدایان رفع گردد!
در لابلای صفحات کتاب و در میانه داستان از قول یکی از شخصیت های فرعی کتاب عنوان شد که : اتفاقات عجیبی رخ داده است، حتی در جنگل های ... " دووال پا " دیده اند.
برایم جالب بود که " دووال پا " چیست و برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این موجود دست به دامن گوگل شدم، ولی انتظار اینکه این کلمه و این جستجو من را به یکی از خاطرات نا خوشایند از یکی از دیده هایم در دهه شصت برساند، نداشتم.
شاید این حس برای دوستان " کافه کلاسیک " آشنا باشد که در دوران کودکی و یا نوجوانی، فیلمی را تماشا کرده باشند و این فیلم در آن مقطع اثر روانی ناخوشایندی را حداقل برای مدتی روی آنها گذاشته است. ( این موضوع پتانسیل اختصاص یک تاپیک را دارد )
به خوبی به خاطر دارم یکی از زمانهایی که با دیدن یک برنامه تا مدتی حس بدی داشتم و به هیچ عنوان دوست نداشتم جای شخصیت اصلی ماجرا باشم، زمانی بود که یکی از قسمت های کارتون " سندباد " پخش شد. در این قسمت " سندباد " به پیرمردی بر می خورد که به دلیل ناتوانی، از او می خواهد که او را کول کند و به جایی برساند و وقتی سندباد او را بر پشت خود سوار می کند، پیرمرد دیگر پایین نمی آید! رفتار پیرمرد و اندام او و صدای دوبله شده او، مانند یک عنصر آسیب زننده که آسیب زیادی را در لحظه ایجاد نمی کند ولی در طولانی مدت تاثیر عمیقی می گذارد، در من اثر گذاشت.

" پیرمرد " این قسمت از سندباد دقیقا همان " دووال پا " ست که گفته می شود یک موجود افسانه ای و خیالیست. ( البته تفاسیری نیز دال بر اینکه " دووال پا " یک مفهوم فلسفی و انسان شناختی است مبتنی بر افراد سودجو و طفیلی مسلک در جوامع انسانی. البته شاید بانو " هانا اشمیت " با توجه به زمینه مطالعاتی بهتر بتوانند این امر را تایید یا رد کنند. )
جالب اینکه منابع تاریخی نه تنها " دووال پا " را موجودی افسانه ای نمی داند، بلکه بر واقعی بودن این موجود تاکید دارد.
در ویکی پدیا درباره این موجود می خوانیم :
دَوالپا یکی از موجودات خیالی در افسانهها و داستانهای ایرانی است که بالاتنه انسان دارد و پاهایش مانند تسمه دراز و پیچندهاند. دوالپا در زبان فارسی مصداق آدمهای سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جایی با کسی میچسبند و آنجا را رها نمیکنند چنانکه هنگامی بچهای سماجت کند و به مادر اصرار ورزد مادر به او گوید: «چرا مثل دوالپا به من چسبیدهای.»
در افسانهها راه چاره رهایی از دست دوالپا مست کردن او دانسته شدهاست.
دوالپا در افسانههای ایرانی اینگونه توصیف شده: «موجود به ظاهر بدبخت و ذلیل و زبونی است که به راه مردمان نشیند و نوحه و گریه آنچنان سر دهد که دل سنگ به ناتوانی او رحم آورد. چون گذرندهای بر او بگذرد و از او سبب اندوه بپرسد گوید: بیمارم و کسی نیست مرا به خانهام که در این نزدیکی است برساند. و عابر چون گوید: بیا تو را کمک کنم. دوالپا بر گردهٔ عابر بنشیند و پاهایتسمهمانند چهلمتری خود را که زیر بدن پنهان کرده بود گشوده گرداگرد بدن عابر چنان بپیچد و استوار کند که عابر را تا پایان عمر از دست او خلاصی نباشد.»
دَوال در فارسی به معنی تسمه است.
در کتاب سندباد بحری توصیفی اینگونه از دوالپا دیده میشود: «دوالپا پیرمردی است که دم جاده نشسته گریه میکند و هر رهگذری که میرسد به او التماس کرده میگوید مرا کول بگیر از روی نهر آب رد کن. هر کس او را کول بکند یکمرتبه سه ذرع پا مانند مار از شکمش درآمده دور آن کس میپیچد و با دستهایش محکم او را گرفته فرمان میدهد: کار بکن بده به من. برای اینکه از شر او آسوده بشوند باید او را مست کرد.»
کتاب عجائب المخلوقات و غرائب المخلوقات محمدبن محمود طوسی (قرن ششم هجری) ضمن نقل حکایتی نام دوالپا را به کار میبرد و آن را گونهای نسناس مینامد. البته در لغتنامه دهخدا،داستان وامق و عذرا را منبع دیگری هم نقل میکند. از آنجا به کتابهایی همچون سلیم جواهری و وغوغ ساهاب صادق هدایت راه یافتهاست.

" علی بلوکباشی " در کتاب " دوالک بازی و تحقیقی در مورد واژه دووال " چاپ شده توسط انتشارات " اداره فرهنگ عامه " اسفند 1348، درباره این موجود روایت می کند:
دُوالپا dovalpa يا دوالپا davaipa كه در زبان عامة تهران ُدوآلپا dualpa خوانده ميشود موجودي است افسانهاي و خيالي كه پاهايي دراز و باريك و نرم و پيچنده همچون دوال چرمين و بالاتنه و چهرهاي انسانگونه دارد. اين آفريدة خيالي در جنگل و بيابان و در كنار رودخانه ( در افسانهها بيشتر در جزيره ) زندگي ميكند و با زانو بر زمين ميخزد و پاها را ميكشد و راه ميرود و با دست كار ميكند. چنانچه با آدميزادهاي روبهرو شود خود را چلاق و شل و افليج مينمايد و درخواست ياري و كمك ميكند. به اين حيله آدميزاده را ميفريبد و بر پشت و كولش سوار ميشود تا او را از رودخانه بگذراند يا از جنگل و بيابان به خانهاش برساند. هنگامي كه آدميزاده را فريفت و بر كولش جهيد و نشست پاهايش را چند دور بر گرد كمر و شكم او ميپيچد و تا گاه مرگ بر او ميچسبد و با كمك او به هر كجا كه بخواهد ميرود و هر چيز كه بخواهد فرمان ميدهد تا او فراهم كند و در دهانش بگذارد و تا خود نخورد و ننوشد نخواهد گذاشت مركوبش بخورد و بنوشد. چنانچه آدميزاده برخلاف ميل و علاقة او رفتاري كند كمر او را با پا و گردنش را با دست چنان ميفشارد تا خفه شود و بميرد. زكرياي قزويني دربارة اين موجود افسانهاي در توصيف جزيرة سگساران مينويسد:
جاحظ دوالپا را چنين توضيح داده است: « موجودي افسانهاي است ميانه جاندار و رستني » مردم شوشتر اين موجود خيالي را « دوالك پا » مينامند و افسانهاي شبيه آنچه كه گذشت دربارهاش نقل ميكنند.
در فرهنگنامة ناظمالاطبا دوالپا به مرداني بياباني اطلاق شده كه در هندوستان زندگي ميكنند و پاهاي باريك و نرم همچون تسمة چرمين دارند و خود را شل وانمود ميكنند و مسافرين را مجبور ميكنند تا ايشان را به پشت خود سوار و حمل كنند و سرانجام اسباب هلاكت آن بيچارگان ميشوند. همچنين دوالپا را مردم باريك ساق و شل ، و غول و مهيب و هر شكل هولناك و هر خيال وهمناكي دانسته است.

دو روايت از افسانة گرفتاري آدميزاده به دست دوالپايان در دو دورة مختلف تاريخي و دور از هم ، يكي در كتاب « قصة حمزه » و ديگري در كتاب « سليم جواهري » نقل شدهاست. واقعة هر دو داستان تقريباً شباهت به يكديگر دارد و در جزيرهاي اتفاق ميافتد و قهرمانان هر دو كتاب مدتي به اسارت دوالپايان ميافتند. سرانجام نيز قهرمانان با خوراندن آب انگور به دوالپايان و مست كردن و كشتن آنها از چنگشان رهايي مييابند و آزاد ميشوند. مهم اين است كه گويا در روزگاران گذشته نقل افسانة دوالپايان همراه با حوادث و ماجراهاي گونهگون داستانهاي عامه ، بر جذابيت و تحرُّك آنها ميافزوده و بر خوانندگان و شنوندگانشان تأثيري شگرف و عميق ميگذاشته است از اينرو ميبينيم كه پارهاي از داستانپردازان به مناسبتي از افسانه دوالپايان در داستانهاي خود چاشني ميزدهاند. در زير دو روايت منقول از افسانه دوالپايان را در « حمزهنامه » و « سليم جواهري » خواهيم آورد:
الف- روايت قصة حمزهنامه:
« بعد چند روز در جزيره رسيدند ، عمر معدي كرب گفت : يا اميرالمؤمنين حمزه (رض) ، بگو تا لشكرها فرود آيد ، در اين جزيره برويم و تماشا كنيم. امير و عمر معدي كرب و عمر امَّيه با چند پهلوانان فرود آمدند و جُنگهاي ديگر در عقب. امير با پهلوانان بالاي جزيره رفت ، ديد باغي سايهوار و درختان ميوهدار و حوضهاي چون گلاب سپيدتر از شير و خوشبوتر از عبير بود. آبها بخوردند و گشت ميكردند. ناگاه در درختي رسيد ، ديد كه يك پيري بالاي درخت شِسته است. پرسيد : اي مرد پير تو در اين خرابه چه ميكني؟ پير بر جست و در گردن امير سوار شد ، پايهاي خود را چون دوال در گردن امير حمزه پيچيد.
اميرالمؤمنين حمزه (رض) و گردان عرب عاجز شدند. عمر امَّيه گفت: اي امير ، اين بلا ما را از عمر معدي رسيده است. امير گفت: حكم خداي تعالي بر اين رفته بود ، عمر معدي چه كند! عمر اميَّه گفت : انصاف از عمر معدي بستان. پس عمر اميَّه دوالپاي خود را گفت كه: اي پيل ، آن يار تو كه … دارد ازو بگو برابر من بدواند بر دوالپا. عمر معدي رفت. آنچه او را عمر اميَّه آموخته بود بگفت. آن دوالپا گفت نيكو باشد. پس هر دو بدوانيدند. عمر اميَّه چون باد ميدويد و عمر معدي عقب ميماند. دوالپا عمر معدي را تازيانهها ميزد و ميگفت: اي فربه ، برابر لاغر دويدن نميتواني ! امير حمزه بر آن حالت ميخنديد و عمر اميَّه در آن. – [ در اصل ناخواست ] ديد كه انگورها چكيده است و آبها خود ميجوشد. دوالپاي خود را گفت اگر مرا شِستن دهي قدري از اين ميوه بخورم تا مرا قوت حاصل شود و بسيار بدوم. دوالپاي گفت اين آب خوردني است. عمر گفت: زهي افسوس ، اگر اين آب بخوري پايهاي تو همچو پاي من باشند. دوالپا گفت اول تو بخور ، بعد مرا بده. عمر امَّيه شِست چند خو(؟) بخورد ، بعدِ آن دوالپاي را. زماني دوالپاي مست شد. عمر اميَّه آهسته دوالپا را از گردن خود دور كرد و بگرفت و بگردانيد دوالپا را چنان به زمين زد كه هيچ استخواني او درست نماند. پس بر امير آمد و خنجر بكشيد تا دوالپاي امير را بكشد ، پهلوان گفت : اول ياران را خلاص كن ، آنگاه بر من بيا.
پس عمر امَّيه جمله ياران را خلاص رهانيد ، همه دوالپايان را از گردن ايشان دور كرد ، همه را بكشت و امير نيز دوالپاي خود را بكشت. عمر اميّه گفت : اي جهانگير تا اين زمان چرا نكشتي؟ امير گفت : بسيار خواستم نميتوانستم .چون از كشتن دوالپايان فارغ شدند ، در حوض درآمدند ، خود را پاك كردند. چند روز در آن جزيره ميخوردند و شادمانيها كردند. بعد از آن باز در جُنگها سوار شدند و سوي سرانديب راندند »
ب – روايت قصة سليم جواهري:
« به جزيرهاي رسيده ديدم كه خانهها از گل و چوب ساختهاند ، پر از انار و سيب و انگور است. گفتم در اين جزيره مبادا بلايي بر سرم بيايد از دور نگاه كردم شخصي به صفت خواجهسرايان با محاسن سفيد به صورت آدميان در زير درختي نشسته است. من شكر كردم كه الحمدالله در ميان آدميان رسيدم و جانب او رفتم و سلام كردم. جواب را باز داد و گفت : اي جوان ، از ميوه خوردن سير شدي؟ گفتم بلي. گفت : پاهاي من درد ميكند ، پيرم به صحرا آمدم مرا دوشگير و به خانه بر تا نان و گوشت به تو دهم و ميدانم از بس كه ميوه خوردهاي دلت ضعف دارد. من عمود را بر زمين گذاشتم و پشت به جانب او كردم آن بدبخت چون مرغ سبكروح بر پشت من سوار شد و پاهاي چون دوالي بر پشت و كمر من پيچيد و مرا راه انداخت. من هر چند حيله كردم كه او را از پشت خود به زير اندازم نتوانستم و هرگاه ميخواستم بنشينم دوال را چنان فشار ميداد كه نزديك بود كمرم بشكند و گوش مرا به دندان ميجاويد. ناچار از ترس تن به قضا دادم به درون خانه رفتم غير از ميوه خشك چيز ديگر نديدم. گفت: از اين ميوهها بخور به من هم بده تا بخورم و من قدري خوردم . گويا زهر قاتل بود. به او هم ميدادم. آن ظالم بر من سوار بود و مرا به هر جانب ميدوانيد و جوالدوزي داشت هر وقت ميخواستم بنشينم ، بر پشت گردنم ميزد ، نميگذاشت بنشينم و اگر دير به او چيز ميدادم ، گوش مرا ميجاويد. با خود گفتم بسيار بد شد ميان ميمونها عروسي داشتم و قدر آنها را ندانستم. حال به اين روز مبتلا شدم . به هر حال شكر ميكردم تا خدا مرا از چنگ آن ملعون نجات دهد. اگرميخوابيدم او نيز ميخوابيد و اگر حديث ميگفتم او هم ميگفت و پاهاي مرا نجس ميكرد و اگر ميايستادم آزارم ميكرد و جانم بر لب آمد و اگر كاري كه ميكردم كه خوشش نميآمد پا را بر خصيهام بند ميكرد ،
چنان ميفشرد كه نزديك بود به هلاكت برسم. ناچار با او ميساختم تا آن روز كه روزي در ميان درختان ميگرديدم كدويي به نظرم آمد او را برداشتم و تخم او را بيرون آوردم ، قدري انگور چيدم و شيرهاش را كشيدم و كدو را پر از آب انگور كردم ، در آفتاب گذاشتم. دوالپا پرسيد كه اين را چه خواهي كرد. گفتم ميگذارم ترش شود ، بعد از آن ميخورم تا قوتَّم زياد شود و نشاط به هم رسانم . گفت : به من هم بده! گفتم اول خود ميخورم ، بعد به تو ميدهم. چون آب انگور در كدو رسيده شد با خود گفتم اول اندكي خودم ميخورم و به او بسيار ميدهم تا بيهوش شود ، از پشتم بيفتد. شايد كه از چنگ او خلاص شوم. آن وقت سه چهارنفر دوالپا آمدند كه به دست كار ميكردند و به زانو راه ميرفتند و پاهاشان را بر زمين ميكشيدند. چون به من رسيدند سالار خود را تحيت ميدادند كه خوب بارگيري به هم رسانيدي ، من تا شام گرديدم چون شب شد قدري از آن آب انگور نزديك دهان خود بردم ، قدري هم به او دادم. بخورد و گفت : كيفم رسيده. و دست بر پشتم ميزد و نشاط ميكرد و خصيه مرا ميفشرد كه باز بده تا بخورم نشاط من از آن است. آنهاي ديگر نيز التماس ميكردند كه به ما هم بده. به ايشان دادم تا تمام از هوش رفتند.
من او را به خانة خودش بردم و قدري ديگر هم به او دادم تا پاهايش سست شد و از پشتم افتاد. عمود را برداشتم و بر كله او زدم و روانه گشتم. ميدويدم و بر عقب نگاه ميكردم. از قضا چند نفر از دوالپايان را ديدم چون مرا ديدند دعوت به نان و گوشتم ميكردند. گفتم نان و گوشت ارزاني شما باشد »

در کارتون " سندباد " نیز به خاطر دارم که همین اتفاق افتاد و " سندباد " با خوراندن " آب انگور با نام تجاری ساندیس ! " به " پیرمرد " موفق شد از چنگ او خلاص شود.
درباره اینکه " دووال پا " واقعا وجود داشته است یا خیر نمی توان براحتی قضاوت کرد چه اینکه بسیاری از افسانه ها ریشه در واقعیت دارند. ولی اگر دوستان دیگر اطلاعات بیشتری در این زمینه دارند، خوشحال می شوم آنرا با من تقسیم کنند.
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۳۹۶/۳/۵ صبح ۰۲:۰۲
نمایش تلویزیونی "عزیزِ گلاب خانوم"

دیشب در حین تماشای فیلمی سینمایی (سبک وحشت) نمایی از یک سکانس حافظه امم رو سوق داد به سالهای میانی دهه 60
گاهی اوقات دیدن یه شیء یا عکس بی جان که ظاهرا بی ربطه بطور ناخودآگاه افکار آدمی رو متوجه چیزی میکنه که مربوط میشه به گذشته های دور و این همیشه برام جالب بوده
فیلم تقریبا به دقایق پایانیش رسیده بود که در سمت چپ قاب نمایشگر نگاهم به پولکهای رنگی و زرق و برق دار یک کیف دستی زنانه افتاد

همین قضیه باعث شد بی اختیار به یاد تله تئاتر قدیمی "عزیز گلاب خانوم" بیافتم که شخصیت اصلی داستان زنده یاد "مهری مهرنیا" بود
در ابتدا فکر میکردم بازیگر نقش گلاب خانم "مهین دیهیم" باشه اما با نگاهی به مطالب ویکی پدیا فهمیدم حدسم درست نبوده
در اون نمایش تلویزیونی شخصیت عزیز خانوم کیفی رنگی با گلهای صورتی، سبز و سرخابی رنگ (به این شکل یادمه) داشت که هیچوقت از خودش دور نمیکرد
تا اینکه یکروز هنگام خرید کیفش رو گم میکنه و از این اتفاق خیلی ناراحت و دلگیر میشه، طوری که همه فکر میکنن حتما کس و کار یا بچش گم شده
ولی در پایان نمایش مشخص میشه عزیزه گلاب خانوم یه کیف دستی ساده بوده که ازش کلی خاطره داشته، برای همین انقدر براش عزیزه
شاید در نگاه اول عجیب به نظر بیاد/ اینکه یه فیلم خارجی ترسناک محصول 2013 کجا و تله تئاتر ایرانی دهه شصتی ؟! اصلا جور در نمیاد و کاملا در تضاد و تناقض همدیگه ان
ولی این وسط وجود یک وسیله شخصی مثل کیف دستی این دو اثر (سینمایی و تلویزیونی) رو بهم ربط داد، البته برای من اینطور بود
به هر جهت این مطالب بهانه ای بود تا امشب هم یادی کنیم از یکی دیگر برنامه ها و یادگارهای دهه شصت
RE: برنامه های دهه 60 - دون دیهگو دلاوگا - ۱۳۹۶/۵/۲۰ عصر ۰۹:۲۳
(۱۳۹۴/۶/۷ صبح ۱۲:۰۳)سروان رنو نوشته شده:
(۱۳۹۴/۶/۶ عصر ۰۳:۰۷)هایدی نوشته شده:
دل موش و پوست پلنگ
شعری داشت شبیه به این:
موشی که گربه شده از گربه پروا می کنه ...
وقتی هم که گرگ میشه گربه هه دعواش می کنه ...
...
آفرین به این حافظه سروان! حیرت کردم!
من هم ازش خاطره دارم. هم از نوار-کاستاش؛ و هم از نمایش عروسکیاش. فیلم عروسکیش را وقتی 6 سالام بود و کودکستان میرفتیم، با آپارات برامون پخش کرده بودن. بعداً فهمیدم کار نصرت کریمی بوده. الان گذاشتمش در آپارات: http://www.aparat.com/v/SthsO
برنامه های دهه 60/ بادبانهای برافراشته 1976 - BATMAN - ۱۳۹۶/۷/۱۲ عصر ۱۰:۲۵
دانلود مجموعه تلویزیونی "بادبانهای برافراشته" بصورت اورجینال (بدون سانسور) و با کیفیت بالا در 12 قسمت برای نخستین بار

گفتنی است که یکی از شخصیتهای محبوب در این اثر ماجراجویانه کاراکتر "Adnana" میباشد که از همان قسمت اول حضور چشمگیری دارد
البته در نسخه ای که دهه 60 و اخیرا هم بصورت بازپخش از تلویزیون نمایش داده شد شامل حذفیات قابل توجهی است
یکی از موارد حذف شده مربوط میشود به اولین دیدار کاپیتان آنتوان لوپان و آدنانا در سکانس ابتدایی (قسمت اول)


در صحنه یاد شده کاپیتان نقش یک ناجی و قهرمان را ایفا میکند و همین اتفاق آغازگر رابطه عاطفی میان آنهاست
///////////////////////////////////////
لینکها بصورت مستقیم در اومدن، برای دانلود کافیه فاصله هارو بردارید
اگر احیانا با مشکل مواجه شدید این فایل رو سیو کنید (آدرس تمام لینکها داخل یک پوشه قرار گرفته)
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=gmR2DiqoMjw
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=57IW_N2i0ZI
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=JD5UZzP_TDs
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=dThHo98yNTs
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=FC-9-VdehJ8
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=YqQ_Qx8gURs
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=BTJ__px21NY
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=6vLgge_v9WQ
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=vzmv5gcDh00
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=6_g5l9A_afI
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=tgPzpSjt_t0
http://s2.skyshare.ir/youtube.com/watch?v=GwCz7ICvMpc
RE: برنامه های دهه 60/ بادبانهای برافراشته 1976 - سناتور - ۱۳۹۶/۷/۱۷ عصر ۰۷:۴۳
(۱۳۹۶/۷/۱۲ عصر ۱۰:۲۵)BATMAN نوشته شده:
دانلود مجموعه تلویزیونی "بادبانهای برافراشته" بصورت اورجینال (بدون سانسور) و با کیفیت بالا در 12 قسمت برای نخستین بار

گفتنی است که یکی از شخصیتهای محبوب در این اثر ماجراجویانه کاراکتر "Adnana" میباشد که از همان قسمت اول حضور چشمگیری دارد
البته در نسخه ای که دهه 60 و اخیرا هم بصورت بازپخش از تلویزیون نمایش داده شد شامل حذفیات قابل توجهی است
یکی از موارد حذف شده مربوط میشود به اولین دیدار کاپیتان آنتوان لوپان و آدنانا در سکانس ابتدایی (قسمت اول)


در صحنه یاد شده کاپیتان نقش یک ناجی و قهرمان را ایفا میکند و همین اتفاق آغازگر رابطه عاطفی میان آنهاست
///////////////////////////////////////
لینکها بصورت مستقیم در اومدن، برای دانلود کافیه فاصله هارو بردارید
اگر احیانا با مشکل مواجه شدید این فایل رو سیو کنید (آدرس تمام لینکها داخل یک پوشه قرار گرفته)
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=gmR2DiqoMjw
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=57IW_N2i0ZI
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=JD5UZzP_TDs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=dThHo98yNTs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=FC-9-VdehJ8
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=YqQ_Qx8gURs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=BTJ__px21NY
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=6vLgge_v9WQ
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=vzmv5gcDh00
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=6_g5l9A_afI
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=tgPzpSjt_t0
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=GwCz7ICvMpc
درود دوست عزیز.
یک سوال داشتم مجموعه به صورت دوبله هست یا صدا اصلی.
دوم اینکه لینک ها مشکل دارند اگر میشه اصلاح کنید. حتی فاصله ها رو هم که بر میدارم مشکل دارند.
RE: برنامه های دهه 60/ بادبانهای برافراشته 1976 - ال سید - ۱۳۹۶/۷/۱۷ عصر ۰۹:۱۶
سلام سناتور
زبان اصلیه و لینک هاهم مشکل نداره همین الآن خودم چک کردم
RE: برنامه های دهه 60/ بادبانهای برافراشته 1976 - زرد ابری - ۱۳۹۶/۷/۱۸ عصر ۰۸:۱۷
(۱۳۹۶/۷/۱۷ عصر ۰۷:۴۳)سناتور نوشته شده:
(۱۳۹۶/۷/۱۲ عصر ۱۰:۲۵)BATMAN نوشته شده:
دانلود مجموعه تلویزیونی "بادبانهای برافراشته" بصورت اورجینال (بدون سانسور) و با کیفیت بالا در 12 قسمت برای نخستین بار

گفتنی است که یکی از شخصیتهای محبوب در این اثر ماجراجویانه کاراکتر "Adnana" میباشد که از همان قسمت اول حضور چشمگیری دارد
البته در نسخه ای که دهه 60 و اخیرا هم بصورت بازپخش از تلویزیون نمایش داده شد شامل حذفیات قابل توجهی است
یکی از موارد حذف شده مربوط میشود به اولین دیدار کاپیتان آنتوان لوپان و آدنانا در سکانس ابتدایی (قسمت اول)


در صحنه یاد شده کاپیتان نقش یک ناجی و قهرمان را ایفا میکند و همین اتفاق آغازگر رابطه عاطفی میان آنهاست
///////////////////////////////////////
لینکها بصورت مستقیم در اومدن، برای دانلود کافیه فاصله هارو بردارید
اگر احیانا با مشکل مواجه شدید این فایل رو سیو کنید (آدرس تمام لینکها داخل یک پوشه قرار گرفته)
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=gmR2DiqoMjw
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=57IW_N2i0ZI
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=JD5UZzP_TDs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=dThHo98yNTs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=FC-9-VdehJ8
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=YqQ_Qx8gURs
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=BTJ__px21NY
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=6vLgge_v9WQ
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=vzmv5gcDh00
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=6_g5l9A_afI
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=tgPzpSjt_t0
http://s2.skyshare.ir/y o u t u b e . c o m/watch?v=GwCz7ICvMpc
درود دوست عزیز.
یک سوال داشتم مجموعه به صورت دوبله هست یا صدا اصلی.
دوم اینکه لینک ها مشکل دارند اگر میشه اصلاح کنید. حتی فاصله ها رو هم که بر میدارم مشکل دارند.
درود بر سناتور عزیز و ال سید گرامی و دیگر دوستان کافه
نگران نباشید بزودی آپلود دوبله این سریال را با بهترین کیفیت ممکن اغاز خواهم نمود.منتظر باشید.
RE: برنامه های دهه 60 - tom sawyer - ۱۳۹۷/۱/۲۲ صبح ۰۴:۳۸
سلام خدمت اعضای کافه
در دهه شصت گروه کودک و نوجوان شبکه دوم یک فیلم سینمایی تحت عنوان قلعه برفی پخش کرد که متاسفانه خیلی کم به تکرار مجدد آن اقدام کردن،نام اصلی فیلم( The Dog Stopped the War) می باشد،گویا مال ایالت کبک کانادا و محصول سال 1984است و صحنه هایی از آن در ی.و.ت.ی.و.ب قابل دسترسی است.
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۷/۱/۲۲ عصر ۰۹:۳۳
(۱۳۹۷/۱/۲۲ صبح ۰۴:۳۸)tom sawyer نوشته شده:
سلام خدمت اعضای کافه
در دهه شصت گروه کودک و نوجوان شبکه دوم یک فیلم سینمایی تحت عنوان قلعه برفی پخش کرد که متاسفانه خیلی کم به تکرار مجدد آن اقدام کردن،نام اصلی فیلم( The Dog Stopped the War) می باشد،گویا مال ایالت کبک کانادا و محصول سال 1984است و صحنه هایی از آن در ی.و.ت.ی.و.ب قابل دسترسی است.
ممنون تام سایر عزیز. خیلی دنبال این فیلم بودم. امیدوارم دوبله آن هم بزودی در دسترس علاقمندان قرار گیرد.نام این فیلم یکی از گمشده های کودکی ام بود. سپاس فراوان از شما دوست عزیزم




دیدن دوبله این فیلمم آرزوست.

این هم بازیگران همان فیلم که مانند ما بچه های دهه 50 و 60 شاید به دنبال کودکی گمشده خویش عکسی به یادگار گرفته اند آنهم بعد از گذشت سال ها.
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۷/۱/۲۳ صبح ۰۹:۵۴
(۱۳۹۷/۱/۲۲ عصر ۰۹:۳۳)زرد ابری نوشته شده:
(۱۳۹۷/۱/۲۲ صبح ۰۴:۳۸)tom sawyer نوشته شده:
سلام خدمت اعضای کافه
در دهه شصت گروه کودک و نوجوان شبکه دوم یک فیلم سینمایی تحت عنوان قلعه برفی پخش کرد که متاسفانه خیلی کم به تکرار مجدد آن اقدام کردن،نام اصلی فیلم( The Dog Stopped the War) می باشد،گویا مال ایالت کبک کانادا و محصول سال 1984است و صحنه هایی از آن در ی.و.ت.ی.و.ب قابل دسترسی است.
ممنون تام سایر عزیز. خیلی دنبال این فیلم بودم. امیدوارم دوبله آن هم بزودی در دسترس علاقمندان قرار گیرد.نام این فیلم یکی از گمشده های کودکی ام بود. سپاس فراوان از شما دوست عزیزم




دیدن دوبله این فیلمم آرزوست.

این هم بازیگران همان فیلم که مانند ما بچه های دهه 50 و 60 شاید به دنبال کودکی گمشده خویش عکسی به یادگار گرفته اند آنهم بعد از گذشت سال ها.
درود بر زرد ابری عزیز و تبریک سال نو.
ما هنوز منتظر آپلود نسخه دوبله بادبانهای برافراشته هستیم
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۷/۱/۲۳ عصر ۱۲:۲۳
(۱۳۹۷/۱/۲۳ صبح ۰۹:۵۴)سناتور نوشته شده:
(۱۳۹۷/۱/۲۲ عصر ۰۹:۳۳)زرد ابری نوشته شده:
(۱۳۹۷/۱/۲۲ صبح ۰۴:۳۸)tom sawyer نوشته شده:
سلام خدمت اعضای کافه
در دهه شصت گروه کودک و نوجوان شبکه دوم یک فیلم سینمایی تحت عنوان قلعه برفی پخش کرد که متاسفانه خیلی کم به تکرار مجدد آن اقدام کردن،نام اصلی فیلم( The Dog Stopped the War) می باشد،گویا مال ایالت کبک کانادا و محصول سال 1984است و صحنه هایی از آن در ی.و.ت.ی.و.ب قابل دسترسی است.
ممنون تام سایر عزیز. خیلی دنبال این فیلم بودم. امیدوارم دوبله آن هم بزودی در دسترس علاقمندان قرار گیرد.نام این فیلم یکی از گمشده های کودکی ام بود. سپاس فراوان از شما دوست عزیزم




دیدن دوبله این فیلمم آرزوست.

این هم بازیگران همان فیلم که مانند ما بچه های دهه 50 و 60 شاید به دنبال کودکی گمشده خویش عکسی به یادگار گرفته اند آنهم بعد از گذشت سال ها.
درود بر زرد ابری عزیز و تبریک سال نو.
ما هنوز منتظر آپلود نسخه دوبله بادبانهای برافراشته هستیم
چشم سناتور عزیز. بعد از پایان سریال سرزمین کوچولوها نوبت سریال بادبانهای برافراشته است که لینک آن را آپلود و در کافه برای اولین بار قرار خواهم داد.تقریبا تا یک ماه دیگر اگر عمری باشد.
RE: برنامه های دهه 60 - tom sawyer - ۱۳۹۷/۱/۲۴ صبح ۰۱:۳۰
(۱۳۹۷/۱/۲۲ عصر ۰۹:۳۳)زرد ابری نوشته شده:
(۱۳۹۷/۱/۲۲ صبح ۰۴:۳۸)tom sawyer نوشته شده:
سلام خدمت اعضای کافه
در دهه شصت گروه کودک و نوجوان شبکه دوم یک فیلم سینمایی تحت عنوان قلعه برفی پخش کرد که متاسفانه خیلی کم به تکرار مجدد آن اقدام کردن،نام اصلی فیلم( The Dog Stopped the War) می باشد،گویا مال ایالت کبک کانادا و محصول سال 1984است و صحنه هایی از آن در ی.و.ت.ی.و.ب قابل دسترسی است.
ممنون تام سایر عزیز. خیلی دنبال این فیلم بودم. امیدوارم دوبله آن هم بزودی در دسترس علاقمندان قرار گیرد.نام این فیلم یکی از گمشده های کودکی ام بود. سپاس فراوان از شما دوست عزیزم




دیدن دوبله این فیلمم آرزوست.

این هم بازیگران همان فیلم که مانند ما بچه های دهه 50 و 60 شاید به دنبال کودکی گمشده خویش عکسی به یادگار گرفته اند آنهم بعد از گذشت سال ها.
جناب زرد ابری عزیز،مایه خوشحالی است که خاطرات این فیلم برایتان تداعی شده،این فیلم به همراه فیلم نسخه سحرآمیز(که ذکر آن در همین تایپیک اومده) به فاصله کوتاهی از هم پخش شدن!البته شبکه دو نسبت به شبکه اول در پخش فیلم های سینمایی گروه کودک و نوجوان یه سر وگردن بالاتر بودن!
برنامه های دهه 60/ بادبانهای برافراشته 1976 - BATMAN - ۱۳۹۷/۱/۲۶ عصر ۱۰:۰۲
کاربران محترم حتما در جریان هستند که دوست خوب و فعال زرد ابری عزیز از آغاز فعالیت تا به امروز زحمت آپلود مجموعه انیمیشنهای بیشماری رو متحمل شدن
پس جا داره همینجا بهش خسته نباشید بگم و این بار به جای ایشون آپلود یک مجموعه تلویزیونی رو بر عهده بگیرم

دانلود مجموعه تلویزیونی "بادبانهای برافراشته" بصورت اورجینال (بدون سانسور) و با کیفیت بالا در 12 قسمت برای نخستین بار

گفتنی است که یکی از شخصیتهای محبوب در این اثر ماجراجویانه کاراکتر "Adnana" میباشد که از همان قسمت اول حضور چشمگیری دارد
البته در نسخه ای که دهه 60 و اخیرا هم بصورت بازپخش از تلویزیون نمایش داده شد شامل حذفیات قابل توجهی است
یکی از موارد حذف شده مربوط میشود به اولین دیدار کاپیتان آنتوان لوپان و آدنانا در سکانس ابتدایی (قسمت اول)


در صحنه یاد شده کاپیتان نقش یک ناجی و قهرمان را ایفا میکند و همین اتفاق آغازگر رابطه عاطفی میان آنهاست
///////////////////////////////////////
Toate pnzele sus Episodul 1 Sperana HD MP4
Toate pnzele sus Episodul 2 Secretul Epavei HD MP4
Toate pnzele sus Episodul 3 Bazarul deertciunilor i omul negru HD MP4
Toate pnzele sus Episodul 4 Cine eti dumneata domnule Vaillant HD MP4
Toate pnzele sus Episodul 5 Cntecul sirenei HD RECODE MP4
Toate pnzele sus Episodul 6 Ancora mpotmolit HD RECODE MP4
Toate pnzele sus Episodul 7 Uraganul i paharul de ap HD RECODE MP4
Toate pnzele sus Episodul 8 O ntlnire sau chiar dou HD RECODE MP4l
Toate pnzele sus Episodul 9 Martin Stricland intr n scen HD RECODE MP4
Toate pnzele sus Episodul 10 Praf de aur FULL HD MP4
Toate pnzele sus Episodul 11 La captul lumii HD RECODE MP4
Toate pnzele sus Episodul 12 Aventura nu s a sfrit HD RECODE MP4
تماشای نسخه دوبله شده
RE: برنامه های دهه 60 - سناتور - ۱۳۹۷/۱/۲۷ عصر ۰۷:۰۶
درود بتمن عزیز و تبریک سال نو.
می خواستم ببینم همین کیفیت نسخه دوبله اون رو نمیتونید پیدا کنید. میدونید ما همه با دوبله اون خاطره ها داریم.
RE: برنامه های دهه 60 - دون دیهگو دلاوگا - ۱۳۹۷/۱/۲۸ عصر ۰۷:۱۵
(۱۳۹۴/۶/۶ عصر ۰۳:۰۷)هایدی نوشته شده:
تعدادی از داستان هایی که در دهه های 50 و 60 و 70 در نوارهای کاست موجود بود ...
... بانو نادره سالارپور و جناب حمید منوچهری هم شرکت زنگ تفریح را راهاندازی کردند ... .
گذری به خاطرات کودکی و نوجوانی؛ دههی 60 ؛ با همهی خوبیها و بدیهایش. جنگ بود و سختی، ولی انگار که مردم با هم صمیمیتر بودند. شاید بخاطر همان صمیمیت و همدلی، هنوز آن ایّامْ برایمان بهترین است: ساده، صادق و راستگو.
هفتهی پیش که بهرام زند درگذشت، یکی از نوار قصههای قدیمیام را در جستوجوی صدایشْ کاویدم. نوار-قصهی شمارهی 5 شرکت زنگ تفریح؛ که یک رویاش داستان "خاله سوسکه" بود و آن رویاش ــ با تأکیدی که بر تقدّم "پرورش" بر "آموزش" در آن برهه بود، داستانِ "آتش جنگ"! نمیدانم چرا یادِ آن کاست قدیمی افتادم! شاید خاطرهی صدای محکم و مردانهی بهرام زند اولینبار با آن نوار درذهنام حک شده بود! در نقشِ آن فرماندهی ایرانی، که استوارانه دستور حمله میداد و وقتی سرباز شجاعش ابراهیم (با گویندگیِ ظفر گرایی) زخمی شد، مطمئناش کرد که به جای دو نفر با بعثیها خواهد جنگید: "تو برو! همون کاری که تو دوست داری، من واسهت انجام میدم"
هرچه در اینترنت گشتم، نشانی از "آتش جنگ" نیافتم! ناگزیر، خودم آنرا بطور کامل در اینترنت گذاشتم: لینک دانلود (حجم فایل، 51MB)
بخش کوتاهی از نوار را هم با صدای زندهیاد بهرام زند و ظفر گرایی در نماشا گذاشتهام [عکسهای استاد زند را از صفحهی اینستاگرام "bahram__zand" گرفتهام].
RE: آموزش رانندگی - سگارو - ۱۳۹۷/۳/۱۷ صبح ۰۹:۳۴
(۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۰۸:۰۶)بهزاد ستوده نوشته شده:
(۱۳۹۱/۴/۲۶ عصر ۰۷:۵۸)رزا نوشته شده:
(۱۳۹۱/۴/۲۶ صبح ۰۶:۱۶)کاپیتان اسکای نوشته شده:
درود به همه ی دوستان و زرد ابری که آتش زده به مالش و همه ی دار و ندارش را در کافه چوب حراج زده و برای دانلود گذاشته
آقا دست مریزاد!
یک کارتون خیلی مشت بود که یک گربه توی آن آموزش رانندگی می دید. دوبله ی باحالی هم داشت.
اگه اسمش یادتون هست و یا نمونه ای از آن را دارید خوشحال می شوم در اختیار همه بگذارید.
زنده باشید!
جناب کاپیتان فکر میکنم اسم کارتون ایست باشه و اگه حافظه ام درست یاری کنه خانوم سالارپور جای گربه حرف میزدند. یکی از صحنه های جالبی که یادم میاد این بود که گربه و سگ داشتند تلفنی حرف میزدند و سگ ازش قوانین راهنمائی و رانندگی رو میپرسید و گربه بهش توضیح میداد که اگه چراغ اینجوری کنه باید احتیاط کرد ( مرتب چشمک میزد ) ولی سگ منظورشو نمیفهمید و فکر میکرد هنوز یاد نگرفته.

درود بر بانو رزا از مقاومت
بانو نادره گربه و ظفر گرایی سگ را گویندگی کرده بودند
چه خوب شد که یادآوری شد درود بیکران بر شما
با سلام
دوبلور نقش سگ در کارتون ایست مرحوم مهدی آژیر بودن
RE: برنامه های دهه 60 - tom sawyer - ۱۳۹۷/۱۲/۳ صبح ۰۱:۲۷
سریال معلم جزیره: توضیحات مربوط به این سریال در قسمت مربوط به برنامه های دهه 70 ذکر شده است.
اینم لینک تیتراژ سریال : http://s8.picofile.com/file/8353006750/Moalem_jazireh.mp3.html
RE: برنامه های دهه 60 - سگارو - ۱۳۹۷/۱۲/۱۱ عصر ۱۰:۴۲
همونطور که پیتزا فقط توی ایتالیا مزه پیتزا میده (با وجودی که از مخلفات فقط یه ذره سس داره و یه بند انگشت گوجه فرنگی!!) ، پینوکیو هم فقط توی ورژن ایتالیایی مزه و اصالت خودشو داره.

ماجراهای پینوکیو یا به ایتالیایی Le avventure di Pinocchio
اون زمانی که توی تلویزیون پخش میشد من نه چیچو فرانکو رو می شناختم ، نه جینا لولوبریجیدا ! و نه طبیعتا نینو مانفردی رو!!




کل فیلم هم فقط یه محیط خیس و نیمه تاریک بود با ملت ساکت و بی تفاوت و روباه و گربه ترسناک و دلهره و استرس . تازه پری مهربونش هم همچی مهربون نبود ! خود پینوکیو هم شبیه بچه ای بود که انگار تازه از خوردن او آر اس معاف شده!!

ولی همه چیز وقتی با موسیقی ترکیب میشد، یهو حس میکردی پینوکیوی کارلو کلودی نرم نرمک از میون این ملقمه ی ناهمگن بیرون میاد و تمام خاطرات ما رو از اون روزا و حال و هوا زنده میکنه...
پس بشنویم این اثر زیبا و خاطره انگیز فیورنزو کارپی رو :
http://s8.picofile.com/file/8353878384/videoplayback_000000_000_000128_960_.mp3.html
RE: تقدیم به رهگذر بی نشان،بتمن و همه افراد بالای 30 سال - باد وایت - ۱۳۹۸/۵/۱۵ صبح ۱۰:۴۳
(۱۳۹۳/۷/۳ عصر ۰۳:۳۷)پیرمرد نوشته شده:
آخرین بت پرست

کشور: بلغارستان
سال تولید: 1984
مدت: 141 دقیقه
کارگردان: بوریسلاو شارالیف
هنرپیشگان: استفان داناایلف، کوستا تسونف، آنتونی گنوف،بوریس لوکانف،آنتا پتروسکا،ونتسیلاو کیسف،پلامن دونچف،پتار پترف،ایوان ایوانف،یانینا کاشوا

خلاصه داستان: بوریس اول که در قرن نهم میلادی(863 میلادی)پس از حدود 200 سال از پایه گذاری بلغارستان، وارث تاج و تخت آن سامان شده، سعی در آمیختن بلغارها و اسلاو های تحت سیطره خود دارد. او در ابتدا بر اسلاوها که دین مسیحیت را پذیرفته اند،بسیار سخت می گیرد اما پس از مدتی به مسیحیت می گرود و بلغارها را به پذیرفتن مسیحیت دعوت می نماید اما چون بزرگان و درباریان و اقوامش دعوت وی را نمیپذیرند آنها را به تیر جلاد می سپارد. پس از گذشت سالیان از اعدام نزدیکانش دلتنگ شده حکومت را به پسرش می سپارد و رهبانیت پیشه میکند،اما چون پسرش به کفر روی می آورد، لذا پدر او را اسیر و کور می کند.




این فیلم در عصرگاه جمعه اواخر دهه شصت، به نمایش درآمد و برق در انتهای آن رفت و مجبور شدیم از اقوام صحنه های آخر آن را سوال کنیم.
صحنه اعدامها و مجازات در سینما و اعدام:
http://cafeclassic5.ir/thread-650-post-24114.html#pid24114
سلام
لینک دانلود به زبان اصلی پیدا کردم.در یوتیوب هم هست اما باید به زبان بلغاری سرچ کنید:
https://ok.ru/video/6584797885
https://www.youtube.com/watch?reload=9&v=AoRZqejWfKw
گروه بچه های آباده - کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا - مراد بیگ - ۱۳۹۸/۷/۲۷ عصر ۱۰:۴۶
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان
بخاطر دارید که در ایام محرم و سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران با وفایش در اواخر دوران دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد مراسمی چند از عزاداری گروه بچه های آباده از صدا و سیمای ایران پخش میشد که مورد استقبال اکثریت مخاطبان بود ، از میان ایشان که نسخه های صوتی و تصویری آن به وفور در دنیای مجازی پیدا میشود موردی نایاب را که خود سالها در پی آن بودم را بلطف یکی از کاربران خوش ذوق آپارات یافته که به ظاهر توسط رادیو ضبط ثبت گردیده است و البته از آنجایی که به هنگام ضبط آن قطع و وصلی صورت گرفته و نیز بخش هایی از آن دارای نویز صدا گشته ، به مدد نرم افزاری چند بهینه سازی نموده و تقدیم شما عزیزان می نمایم ، باشد که مقبول افتد :

kashti shekast khordey_e toofan_e karbala - bachehay_e abade
...
لینک صفحه در آپارات
RE: برنامه های دهه 60 - مورچه سیاه - ۱۳۹۸/۸/۳ صبح ۱۲:۲۴
سلام دوستان کارتون گربه بازرس رو یادتون هست دیگه
یادتونه اون موشه چی گفت وقتی با تیر زدن یه گوشش پرید و داشت فرار می کرد.
"آره میرم پیش عموم (یا پسرعموم یادم نیست دقیق) موش گربه خوار انتقامم رو ازتون می گیرم"
ایکاش قسمتای بعدشم دوبله میکردن ببینیم این موش گربه خوار کیه.
ولی خوب بعد این همه سال یه مدت گیر دادم به ادامه این کارتون و اون قسمت مربوط به موش گربه خوار رو پیدا کردم. ببینید و یادی کنید از اونایی که یه روز باهم میشستید کارتوننای قدیم رو نگاه می کردید.
http://s7.picofile.com/file/8376166084/Black_cat_detective_Mr_Black_China_1984_Episode_5_Final_.mp4.html

RE: برنامه های دهه 60 - Kathy Day - ۱۳۹۸/۱۰/۱ عصر ۰۸:۵۷
کامک یادتونه!...
رقیب دیرینه پفک نمکی بود که بعدها تولیدش متوقف شد. کامک محصول شرکت کیوان بود که نسبت به پفک (محصول مینو) رنگ و طعم ملایمتری داشت و موفق شد در زمان کوتاهی طرفداران زیادی پیدا کنه.

RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۸/۱۰/۱ عصر ۰۹:۱۸
(۱۳۹۸/۱۰/۱ عصر ۰۸:۵۷)Flirtacia نوشته شده:
کامک یادتونه!...
رقیب دیرینه پفک نمکی بود که بعدها تولیدش متوقف شد. کامک محصول شرکت کیوان بود که نسبت به پفک (محصول مینو) رنگ و طعم ملایمتری داشت و موفق شد در زمان کوتاهی طرفداران زیادی پیدا کنه.
رقیب که نه ... یک نسخه فیک بود 
من همیشه از این کامک بدم می اومد... حتی در اون زمان به کپی رایت اعتقاد داشتم !
به نظرم ناجوانمردانه می اومد چون با کپی کردن بخشی از طرح و رنگ پوسته پفک نمکی - رنگ های زرد و قرمز - سعی داشت با قیمت کمتر بخشی از بازار رو بگیره.
اون زمان , مینو برند برتر بازار بود . 
RE: برنامه های دهه 60 - Kathy Day - ۱۳۹۸/۱۰/۲ عصر ۱۰:۴۱
(۱۳۹۸/۱۰/۱ عصر ۰۹:۱۸)سروان رنو نوشته شده:
(۱۳۹۸/۱۰/۱ عصر ۰۸:۵۷)Flirtacia نوشته شده:
کامک یادتونه!...
رقیب دیرینه پفک نمکی بود که بعدها تولیدش متوقف شد. کامک محصول شرکت کیوان بود که نسبت به پفک (محصول مینو) رنگ و طعم ملایمتری داشت و موفق شد در زمان کوتاهی طرفداران زیادی پیدا کنه.
رقیب که نه ... یک نسخه فیک بود 
من همیشه از این کامک بدم می اومد... حتی در اون زمان به کپی رایت اعتقاد داشتم !
به نظرم ناجوانمردانه می اومد چون با کپی کردن بخشی از طرح و رنگ پوسته پفک نمکی - رنگ های زرد و قرمز - سعی داشت با قیمت کمتر بخشی از بازار رو بگیره.
اون زمان , مینو برند برتر بازار بود . 
بله، از این لحاظ درست میفرمایید.
اما نه اینکه تولید این محصول به نسبت پفک نمکی محدودتر بود برای همین بچه هارو ترغیب به خرید میکرد. البته نباید از طعم و مزه متفاوتی هم که داشت غاقل بود.
در رابطه با پفک نکمی یاد موضوعی افتادم... اگر اشتباه نکنم اوایل دهه هفتاد شرکت مینو پفکهایی با بسته بندی جدید به بازار عرضه کرد که قیمت بالاتری داشتن و به قول امروزها لاکچری بودن.
طرح و جلد این پفکها بسیار چشمگیرتر بودند و تنقلات داخل بسته هم تا حدودی پر ملات و با کیفیت تر از پفکهای عادی بود!...
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۸/۱۰/۲۳ عصر ۱۱:۲۷
با درود
BBC One adapted the book in the television series The Children of Green Knowe (1986), starring Alec Christie as Tolly, Daphne Oxenford as Mrs. Oldknow, and Polly Maberly as Linnet Oldknow.
امروز یکی از گمشده های دهه 60 را یافتم.تقریبا چیز زیادی در ذهن ندارم.بجز پایان داستان که بسیار شبیه به رویای باغ در نیمه شب است. پسری به نام تالی یا (تلی)که برای تعطیلات به روستایی انگلیسی میرود و در خانه مادربزرگش با بازیdaphne oxenford زندگی میکند.در داستان با اسبی در اصطبل برخورد میکند و به مرور دوستانی در آنجا برای خود می یابد.نکته جالب این است که در پایان داستان شما متوجه میشوید که تمام آن بچه ها و آن اسب بر اثر بیماری که فکر میکنم وبا بوده باشد فوت شده اند.پسری در میان آنها به زیبایی فلوت میزند ،همچنین دختری به نام لینت. این سریال به شدت حال وهوای افسانه های پریان دارد.کلیپی هم تهیه نموده ام تا شاید دوستان به شناخت بیشتر این سریال کمک کنند.متاسفانه این سریال هم فقط یکبار از شبکه دو پخش شد .این کلپپ از تصاویر و موسیقی زیبای تیتراژ اول و آخر این سریال ساخته شده است ولینک ان را هم که به زبان انگلیسی است بزودی قرار میدهم.

از لینک زیر دانلود نمایید
http://s6.picofile.com/file/8384793650/The_Children_of_Green_Knowe_1986_.mp4.html
RE: برنامه های دهه 60 - جناب سرگرد - ۱۳۹۸/۱۲/۶ صبح ۰۲:۱۴
درود بر همه دوستان
امروز با شنیدن تلاوت قران یکی از نوستالژیکهای دوران کودکی من زنده شد و سبب شد تا یادی کنم از مرحوم عبدالباسط که با صدای زیبایش همه خاطره داریم و بی درنگ اسم اورا مساوی قرائت قرآن میدانستیم مخصوصا تلاوت معروف از سوره تکویر و حمد که همیشه از تلویزیون در برنامه های قرانی پخش میشد (البته الان از پخش برنامه های تلویزیونی اطلاعی ندارم که ایا هنوز هم صدای دلنشین و اسطوره ای ایشان پخش میشود یا نه ولی سبب شد که امروز به تلاوت بینظیر این استاد گوش کنم و براستی که شنیدنی بود ).در ضمن نبوغی در تلاوت این شخص نهفته که باعث شده تا به امروز کسی نتواند به قدرت اجرای تلاوت او برسد ازین رو ملقب به حنجره طلایی صوت داوودی نغمه بهشتی و...است.

عبدالباسط محمد عبدالصمد (متولد 1927 -وفات 1988 )علاوه بر ابداع و نواوری که در قرائت داشت ( تلاوت های اهنگین یک نفس)به اصطلاح با مدرنیته کردن قران حالت قدیمی و رنگ و رو رفته سنتی از قران دور شد ازین رو قاریان دوران طلایی مصر بسیار زیرکانه سبک قرائت را به اوج رساندند و میلیونها طرفدار را از سراسر جهان به خود جذب کردند .
بعد از دوران طلایی مصر سیطره خشک مذهبیان سبب شد تا جایگاه هنر خوار شمرده شود لذا اخیرا عکسهایی از قاریان مشهور منتشر شده که در حال نواختن سازهای گوناگون هستندکه موجب برانگیختن خشم متعصبان دینی شده .
عبدالباسط ازجمله قاریانی است که در مصاحبه ای اشاره به گوش دادن ترانه مخصوصا ترانه های ام کلثوم دارد و اینکه شدیدا طرفدار زندگی تجملاتی و مرفه است .

جوانی عبدالباسط در حال نواختن عود


در اخر مقطع زیبایی از سوره یوسف که گفته میشه در یک مجلس عروسی در حضور عروس و داماد تلاوت کرده و در اخر جمعی از حاضران از فرط شگفتی و هیجان دست میزنند .
https://www.aparat.com/v/wa84U/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88_%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%0A
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۹/۲/۳ عصر ۰۴:۱۴
Monkey's moon1981

این انیمیشن قدیمی در دهه 60 از شبکه دو سیما پخش شد و از موسیقی اصلی آن در بسیاری از کارتونها ی دیگر نیز استفاده شده است.بخصوص در داستان یک رمز. اصل موسیقی این فیلم چینی است.
از لینک زیر دانلود نمایید
https://www.aparat.com/v/WQHfA
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۹/۲/۵ عصر ۱۰:۳۴
کارتون دهه شصتی لوله پاک کن بطور کامل در 13 قسمت با بالاترین کیفیت به شما تقدیم میشود.

از لینکهای زیر دانلود نمایید
https://www.aparat.com/v/NtgZE
https://www.aparat.com/v/xDPoA
https://www.aparat.com/v/yRGMP
https://www.aparat.com/v/nsQT4
https://www.aparat.com/v/y9R6j
https://www.aparat.com/v/qr6JW
https://www.aparat.com/v/jEyMq
https://www.aparat.com/v/m8UCW
https://www.aparat.com/v/a8qSH
https://www.aparat.com/v/mJaor
https://www.aparat.com/v/0yP1l
https://www.aparat.com/v/pm5Y2
https://www.aparat.com/v/ISm4r
لوله پاککن کوچولوی داستان، یک کلاه سیاه بر سر دارد که به کمک آن میتواند پرواز کند؛ هروقت لوله پاککن میخواهد بالا رود، یک بالگرد کوچک از کلاه او بیرون آمده و شروع به چرخیدن میکند و لوله پاککن به هرکجا که میخواهد میرود، شاید کنار ماه و ستارگان! او حتی دودهها را از روی خورشید هم پاک میکند! یک لوله پاککن کوچولو که حتی از یک گربه هم کوچکتر است، هر روز صبح که از خواب بیدار میشود مشغول کار شده و تمام لولههای خانههای اطراف را پاک میکند تا اینکه ناگهان یک اتفاق عجیب میافتد…

RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۹/۲/۵ عصر ۱۰:۵۲
دانلود فیلم نسخه سحر آمیز

از لینک های زیر دانلود نمایید
نسخه دوبله
https://www.aparat.com/v/a1rwj
نسخه اصلی
http://dl5.downloadsoftware.ir/Movie/Film/The_Peanut_Butter_Solution_1985_720p_HDTV_%28DownloadSoftware.iR%29.mkv
RE: برنامه های دهه 60 - پروفسور - ۱۳۹۹/۵/۳ عصر ۰۲:۲۱
چند روز پیش دوستی از من خواست موسیقی تیتراژ یک سریال قدیمی عربی رو که گویا اوایل دهه 60 از تلوزیون ایران هم دوبله اش پخش شده براش پیدا کنم. از یافتنش چنان خوشحال شد که فکر کردم شاید نوستالژی شما هم باشه و خوشحالتون کنه: سریال الطریق الی القدس

وقتی در نت سرچ کردم فهمیدم این سریال در استودیوهای عجمان امارات، و احتمالا با مشارکت مصری ها تولید شده ولی در پی اختلافی بین تلوزیون مصر و عجمان، پخش این سریال در مصر بایکوت شده برای همین تو فضای مجازی کمیابه. ولی کلا سریال 50 قسمتی موفقی بوده و در بیشتر کشورهای عربی و ایران بازخورد خوبی داشته.

داستان سریال مربوط به دوره حکومت عربی حمدانیان و کشمکش اُمرای حمدانی با امپراطوری روم هست. این سریال تلاش حمدانی ها رو در حفظ سرزمينهاى عرب، قابلیت ویژه شون در کشورداری و سیاست و جنگهای دامنهدارشون با روميان كه قصد تسخير بيتالمقدس را داشتند، به نمایش می گذاره. چهره های برجسته دولت حمدانیان ناصرالدوله حاكم شهر موصل، سيفالدوله حاكم شهر حلب، ابوفراس شاعر و فرمانده لشكر سيفالدوله توی سریال بخوبی به تصویر کشیده شدن بخصوص سیف الدوله که نقش کلیدی داره.

هنرپیشه های قدری هم از جمله یوسف شعبان، کرم مطاوع و محمود یاسین (در نقش سیف الدوله) درش بازی کردن. از قول یک دوست قدیمی در حاشیه اضافه کنم یکی از فاکتورهای مثبت و چشم نواز سریال حضور متعدد بازیگران زیباروی زن از جمله رغده، فادیه عبدالغنی، سمیه الالفی، لیلی طاهر و فاطمه مظهر در نقش های مهم بوده.

دوستم می گفت این سریال دوبله محشری داشته جوریکه آدم فکر می کرده بازیگران به فارسی صحبت می کنن. یه سرچ زدم و نوشته پیش روتون رو عینا از فی.س بوک آقای نیروان غنی پور درباره جناب بهرام زند برداشت کردم: "در میانه های دهۀ 60 نخستین گام های مدیر دوبلاژی را تجربه کرد و با دوبله سریال عربی «راه قدس» کارش دیده شد. زند در دوبله این سریال که داستانش به جنگ های صلیبی اختصاص داشت، از تکنیک «سینک» و «لیپ سینک» شدیدی بهره بُرد به شکلی که برای بیننده سریال این پرسش به وجود آمده بود که بازیگران با این که عرب هستند ولی چطور لب و دهان شان با گفتار فارسی هماهنگ است؟ و این مهم نشانگر دقت و وسواس زند در این زمینه بود."
در لینک زیر هم می تونید یک اپیزود از این سریال کمیاب رو به زبان عربی ببینید. تا الان احتمالا فقط همین یک نسخه از این سریال در اینترنت موجوده اونم متاسفانه کم کیفیت و سیاه سفیده. در صورتیکه سریال رنگی هست. من دیشب برای تهیه عکس همین یه نسخه رو تا آخر دیدم و خیلی خوشم اومد مخصوصا بازی و صدای کرم مطاوع در نقش نکفور فوکاس. امیدوارم شما هم از تلاش اِل پروفسور در تهیه و تنظیم این نوستالژی زیبا راضی باشید.
https://www.youtube.com/watch?v=cI80hlONGU8

و در آخر یک نکته اضافه کنم هر نوشته ی یونیک، مستدل و مصور حاصل تلاش و صرف ساعتها وقت و ذوق و سلیقه است. من هم طراحی پلن هام رو خیلی با وسواس انجام می دم تا مو لای درزشون نره. مخاطب نمایی که می خواد فقط باری بهرجهت بیاد و به نیت تحقیر نویسنده و بزرگ جلوه دادن خودش شوآف راه بندازه، بمصداق مَثَل معروف جوابش خاموشیه. بعلاوه پروفسور هرگز در جایی که عوض حمایت از نوآوران، اصرار به استفاده از موجودیِ تاریخ مصرف گذشته و مارکهای مستعمل یا فیک داشته، موندگار نشده. من یک دزد هفت خطم و همه جا برام کار هست. دوستان عزیز امیدوارم کافه کلاسیک حامی، آینده نگر و متفاوت باشه تا بمونم و نقشه های دیگه مو با شما به اشتراک بگذارم. ممنون
RE: برنامه های دهه 60 - Emiliano - ۱۳۹۹/۵/۵ عصر ۰۲:۲۴
(۱۳۹۹/۵/۳ عصر ۰۲:۲۱)پروفسور نوشته شده:
چند روز پیش دوستی از من خواست موسیقی تیتراژ یک سریال قدیمی عربی رو که گویا اوایل دهه 60 از تلوزیون ایران هم دوبله اش پخش شده...
بینظیر بود "پروفسور" عزیز!
نشون دادید هنوز میشه امیدوار کشف خیلی کارا بود. ممنونیم از شما.
من هم با جستجو تو منابعی که شما ارائه دادید، به تیتراژ سریال عربی "عزالدین قسام" رسیدم، که از راه قدس کمی قدیمیتر. خدمت شما و دوستان:
https:// www .Insta gram .com /p/BurRU3lAYPf/?igshid=1sigmet3hh6s6
(نکته: برای کپی شدن لینک مجبور به درج چند فاصله (اسپیس) تو آدرس لینک شدم. شما براي رسيدن به کار، باید اون فاصلهها رو حذف کنید.)
و این هم "ماجراهای آقای خیرخواه":
https :// w ww.ins tagr am.c om/p/B wq-oKhAiyv/?igshid=2iz8 53uzo 4fe
RE: برنامه های دهه 60 - Stalker - ۱۳۹۹/۸/۶ عصر ۱۰:۱۰
(۱۳۸۹/۸/۲۹ صبح ۰۹:۲۲)اسکورپان شیردل نوشته شده:
سریال جان دایموند رو یادتونه؟ فضای تیره و وهم آلودی داشت وشبیه داستانهای دیکنز بود.(هرچند بر اساس رمانی از لئون گارفیلد ساخته شده بود). اسم پدرش هم آلفرد دایموند بود. تنها صحنه ای که ازش یادمه اینه که یه کوتوله ای بود که پیشکار یک نفر بود و برای جابجا کردن افراد از آسانسور طنابی استفاده میکرد!(هنرپشه اش هم David Rappaport بود که در سال 1990 درگذشت) هر چقدر سرچ کردم نه عکسی ازش پیدا کردم نه مشخصاتی. فقط تو سایت IMDb یه لینکی هست که توضیحات مختصری درباره اش میده. سرانجام مجبور شدم از سایتهای ایرانی کمک بگیرم که تو سایت کودکی و نوجوانی یک عکس کوچک پیدا کردم.

http://www.imdb.com/title/tt0399225/
این سریال محصول 1981 بی بی سی است.

عکسی از David Rappaport
ظاهرا یکی این رو گذاشته رو آپارات:
https://www.aparat.com/v/0XkIF/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF_%28_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%29_-
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۹/۸/۶ عصر ۱۱:۴۸
(۱۳۹۹/۸/۶ عصر ۱۰:۱۰)Stalker نوشته شده:
(۱۳۸۹/۸/۲۹ صبح ۰۹:۲۲)اسکورپان شیردل نوشته شده:
سریال جان دایموند رو یادتونه؟ فضای تیره و وهم آلودی داشت وشبیه داستانهای دیکنز بود.(هرچند بر اساس رمانی از لئون گارفیلد ساخته شده بود). اسم پدرش هم آلفرد دایموند بود. تنها صحنه ای که ازش یادمه اینه که یه کوتوله ای بود که پیشکار یک نفر بود و برای جابجا کردن افراد از آسانسور طنابی استفاده میکرد!(هنرپشه اش هم David Rappaport بود که در سال 1990 درگذشت) هر چقدر سرچ کردم نه عکسی ازش پیدا کردم نه مشخصاتی. فقط تو سایت IMDb یه لینکی هست که توضیحات مختصری درباره اش میده. سرانجام مجبور شدم از سایتهای ایرانی کمک بگیرم که تو سایت کودکی و نوجوانی یک عکس کوچک پیدا کردم.

http://www.imdb.com/title/tt0399225/
این سریال محصول 1981 بی بی سی است.

عکسی از David Rappaport
ظاهرا یکی این رو گذاشته رو آپارات:

http://cafeclassic5.ir/thread-509-page-16.html
ظاهرا نه باطنا
آقا چند ماهه پیش لینک این فیلم قدیمی را در کافه کلاسیک برای دوستان قرار دادم.وقت خواب

https://www.aparat.com/v/0XkIF/%D9%81%DB...8%B1_%29
RE: برنامه های دهه 60 - Stalker - ۱۳۹۹/۸/۷ عصر ۰۵:۲۲
شما به شوخی میگی ولی من واقعا چند سالی نمیتونستم به فروم سر بزنم و الان فکر میکردم یه چیز خیلی خاصی پیدا کردم که.. خوب.. معلوم شد اصلا خاص نبوده :)
البته من با خود گوگل سایت کافه کلاسیک رو جستجو کردم و تنها پستی که پیدا کردم همونی بود که قدیمی بود. الان فهمیدم که دلیلش این بوده که شما از عکس استفاده کرده بودید برای اعلام این برنامه.
ظاهرا این اکانت که فایل رو آپلود کرده متعلق به خود شما هم هست. واقعا دست مریزاد.
RE: برنامه های دهه 60 - زرد ابری - ۱۳۹۹/۸/۸ صبح ۱۲:۰۴

از لینک زیر دانلود نمایید
https://www.aparat.com/v/GgsNp
RE: برنامه های دهه 60 - سروان رنو - ۱۳۹۹/۱۱/۲۲ صبح ۰۸:۲۲
گفتگو با کارگردان سریال های خاطره انگیز چاق و لاغر و علی کوچولو
لینک گفتگو : http://fna.ir/f2ilw2
RE: برنامه های دهه 60 - آدمیرال گلوبال - ۱۴۰۰/۶/۱۷ عصر ۰۸:۴۵
امروز به طور اتفاقی چند تا عکس دیدم گفتم اینجا بزرام یادی کنیم از
فیلم مسافران تمبر
1988


امروز به طور اتفاقی چند تا عکس دیدم گفتم اینجا بزرام یادی کنیم از فیلم مسافران تمبر

RE: برنامه های دهه 60 - پهلوان جواد - ۱۴۰۰/۸/۲۷ عصر ۱۰:۴۹
سریال SMUGGLER

یک سریال زیبا که در دهه 60 از برنامه کودک پخش میشد و صدا و سیما این سریال رو به نام ماجراهای وینسنت (شخصیت نقش اول) پخش کرد.
این سریال در یک فصل 13 قسمتی تولید شده و محصول کشور انگلستان هست.
بازیگر نقش اصلی (وینسنت ) آقای OLIVER TOBIAS هنرمند سوییسی هست.



و سایر نقشها:
PETER CAPELL
LESLEY DUNLOP
SIMON ROUSE
HUGH FRASER
NORMAN BOWLER
ALAN FORD
رو ایفا کردن
یک سوال ! - سروان رنو - ۱۴۰۰/۱۱/۱ صبح ۱۰:۵۹
اگه یادتون باشه در دهه 60 جمعه ها قبل از شروع فیلم سینمایی یک آنونس پخش می شد که ریتم آرومی داشت و در آخر آنونس هم یک مرد داشت کنار دریا به حالت اسلوموشن می دوید.
کسی این آنونس رو داره ؟
و اما بعد ...
تیتراژ برخی از کارتون ها و برنامه های دهه 60 شاهکار بودند. مخصوصا الان که به عقب نگاه می کنیم بیشتر متوجه تمایز اونها میشیم. یکی از زیباترین آنها واتو واتو بود که تیتراژ پایانی آن چه از نظر ساخت تصویری چه آهنگ بسیار زیباست:
RE: برنامه های دهه 60 - پهلوان جواد - ۱۴۰۰/۱۲/۱۵ عصر ۰۸:۳۵
کارتون خاطره انگیزHENRYs CAT


کارتون گربه هنری یک کارتون زیبا و خاطره انگیز محصول کشور بریتانیاست که دهه 60 از
برنامه کودک پخش میشد . تولید این کارتون از سال 1982 شروع شد.
کمپانی سازنده:BBC 2
تعداد فصلها:5
تعداد قسمتها:51
کارگردان: باب گادفری
راوی داستان: باب گادفری
موسیقی: پیترشید-جان هاید
نویسنده: باب گادفری-استن هیوارد
RE: برنامه های دهه 60 - BATMAN - ۱۴۰۲/۱/۹ صبح ۰۲:۵۴
آدمیرال گلوبال> سریال مثل اباد از شبکه ifilm پخش شد ولی یک قسمت تخم مرغ دزد شتر دزد میشود پخش نشد کلا معلوم نیست به چه دلیل این قسمت ناپدید شده!!!
__________________________________________________________
به نظر میرسه این تنها تصویر موجود از قسمت حذف شده مثل آباده

ناپدید نشده عمدا نشون نمیدن،کلا دو سه دهه ای میشه پخش نکردن، هم اون قسمت از مثل آباد (تخم مرغ دزد شتر دزد میشود) هم یک قسمت از سریال مش خیرالله صندوقچه اسرار (شتر و پنبه دانه)
اتفاقا دو قسمت یاد شده جزو بهترینها بودن ، اولی محتوای دلهره آوری داشت دومی هم ماجرای جالب و عجیبی رو به تصویر کشید
از نکات مثبت این دو مجموعه صدابرداری سر صحنه ست که باعث شده سکانسها واقعی تر به نظر بیان
بشخصه جزو گروهی ام که با دوبله فیلمها و سریالهای ایرانی چندان میانه خوبی ندارم
مثل اینکه صدا و سیما کلا با شتر مشکل داره ! ولی جدای از شوخی حدسم اینه بخاطر محتوای نامناسب تکرار نداشتن ، البته نامناسب از دید اهالی تلویزیون
حالا به فرض بدآموزی داشته یا هر چی ، واقعا دلیلی نداره پخش نشه ، بچه های حالا که حسابی چشم و گوششون باز شده
یعنی با دیدن سریال مثل آباد بی تربیت میشن یا دزد و قاتل؟!
اما دلیل عدم پخش از نگاه خودم
به نظر میرسه مدیران یا ناظران پخش بعد از بررسی متوجه شدن این دو قسمت شامل مضمون نامناسبن یا حاوی صحنه هایی که بدآموزی داره
بعید میدونم غیر ازین موضوع دیگه ای در بین باشه، مثلا اینکه قسمتهایی از سریال به مرور زمان از بین رفته باشه از محالاته
تو آرشیو صدا و سیما خیلی از اینها قدیمی تر همچنان حفظ شدن ، پس چطور ممکنه سریالهای پربیننده ای که تنها بین 30 تا 40 سال از ساخت اونها میگذره در معرض نابودی قرار بگیرن
در قسمت تخم مرغ دزد که در نوجوان تماشا کردم یادمه در صحنه پایانی جوان محکوم به مرگ قبل از اجرای حکم اعدام وصیت میکنه مادر به دیدارش بیاد
بعد از حضور مادر ازش اجازه میخواد تا زبانش رو ببوسه ، ولی بوسه کجا و گاز گرفتن و کندن زبان مادر کجا !
به این صحنه ها اگر از دید کارشناسان تلویزیونی نگاه کنیم اصلا مناسب رده سنی کودک و نوجوان نیست چون دو نکته منفی داره
هر چند با درج +12 یا +14 در گوشه صفحه تلویزیون میتونن به خانواه ها هشدار بدن ، این دیگه کار مشکلی نیست
اول/ مادری که فرزندش رو به دزدی تشویق میکنه دوم/ اینکه فرزندی به قصد انتقام یا تلافی مرتکب عملی بی رحمانه و غیرانسانی میشه






این اتفاق به نظرم درباره شتر و پنبه دانه هم صدق میکنه ، اونجا هم یک زوج بطور نامحسوس دست به دزدی میزنن ، در واقع مالی بادآورده رو تصاحب میکنن
که در ادامه با گفتن کلی دروغ و نقش بازی کردن و در نهایت تغییر قیافه برای فروش جواهرات صاحب ثروت زیادی میشن
خلاصه داستانو قبلا در تالار فیلم ها و سریال های کلاسیک ایرانی نوشتم
فکر میکنم آخرین دفعه ای که این قسمت پخش شد اوایل دهه هشتاد بود و تا جایی که میدونم بعدها تکرار نداشت
خوشبختانه شخصی که اون قسمتو تو آرشیوش داشته با کیفیت قابل قبول رو you tube قرارداده ، امکان دانلود از سایتهای داخلی هم فراهم شده
قبلا تا مدتها پیگیرش بودم که نتیجه ای نداشت و خوشبختانه همین امشب متوجه شدم در دسترسه ، بعد از دانلود تو کانال نماشا هم قرار دادم
شما هم فکر میکنید یه جای داستان میلگنه ؟
یادم میاد همون بار اول که این قسمتو دیدم تو ذهنم با یه علامت سوال بزرگ مواجه شدم !
چطور ممکنه اتفاق مهمی مثل تعویض پول ملی رخ بده اونوقت این زوج ازش بی اطلاع باشن ، اونهم با وجود اینکه به رادیو و تلویزیون دسترسی داشتن
پشت کوه که زندگی نمیکردن ، از طرفی هر روز برای خرید ضروریات زندگی به پول نیاز داشتن پس مطمئنا از این قضیه باخبر بودن
حالا که بعد از سالها دومرتبه تماشا کردم به این نتیجه رسیدم اشتباهی در بین نیست و این بر میگرده به جنبه طنز ماجرا
مثل اپیزود جامعه عمل،داستان همون پسر بچه ای که خودشو با آب و آتیش زد تا پول کت و شلوارو جور کنه ولی دست آخر رفت تو ویترین مغازه!
بازیگران
اکبر رحمتی ، سروش خلیلی ، مهری مهرنیا ، فرهنگ مهرپرور ، مهرانه مهین ترابی ، رقیه چهرهآزاد ،
فردوس کاویانی ، محمود بنفشهخواه ، هایده حائری ، رضا بنفشهخواه ، ابراهیمآبادی ، رامین پورایمان ---
مش خیر الله و صندوقچه اسرار/ شتر و پنبه دانه 1
مش خیر الله و صندوقچه اسرار/ شتر و پنبه دانه 2
RE: برنامه های دهه 60 - Emiliano - ۱۴۰۲/۱/۹ صبح ۰۶:۵۷
(۱۴۰۲/۱/۹ صبح ۰۲:۵۴)BATMAN نوشته شده:
آدمیرال گلوبال> سریال مثل اباد از شبکه ifilm پخش شد ولی یک قسمت تخم مرغ دزد شتر دزد میشود پخش نشد کلا معلوم نیست به چه دلیل این قسمت ناپدید شده!!!
__________________________________________________________
به نظر میرسه این تنها تصویر موجود از قسمت حذف شده مثل آباده

ناپدید نشده عمدا نشون نمیدن،کلا دو سه دهه ای میشه پخش نکردن، هم اون قسمت از مثل آباد (تخم مرغ دزد شتر دزد میشود) هم یک قسمت از سریال مش خیرالله صندوقچه اسرار (شتر و پنبه دانه)
اتفاقا دو قسمت یاد شده جزو بهترینها بودن ، اولی محتوای دلهره آوری داشت دومی هم ماجرای جالب و عجیبی رو به تصویر کشید
از نکات مثبت این دو مجموعه صدابرداری سر صحنه ست که باعث شده سکانسها واقعی تر به نظر بیان
بشخصه جزو گروهی ام که با دوبله فیلمها و سریالهای ایرانی چندان میانه خوبی ندارم
مثل اینکه صدا و سیما کلا با شتر مشکل داره ! ولی جدای از شوخی حدسم اینه بخاطر محتوای نامناسب تکرار نداشتن ، البته نامناسب از دید اهالی تلویزیون
حالا به فرض بدآموزی داشته یا هر چی ، واقعا دلیلی نداره پخش نشه ، بچه های حالا که حسابی چشم و گوششون باز شده
یعنی با دیدن سریال مثل آباد بی تربیت میشن یا دزد و قاتل؟!
اما دلیل عدم پخش از نگاه خودم
به نظر میرسه مدیران یا ناظران پخش بعد از بررسی متوجه شدن این دو قسمت شامل مضمون نامناسبن یا حاوی صحنه هایی که بدآموزی داره
بعید میدونم غیر ازین موضوع دیگه ای در بین باشه، مثلا اینکه قسمتهایی از سریال به مرور زمان از بین رفته باشه از محالاته
تو آرشیو صدا و سیما خیلی از اینها قدیمی تر همچنان حفظ شدن ، پس چطور ممکنه سریالهای پربیننده ای که تنها بین 30 تا 40 سال از ساخت اونها میگذره در معرض نابودی قرار بگیرن
در قسمت تخم مرغ دزد که در نوجوان تماشا کردم یادمه در صحنه پایانی جوان محکوم به مرگ قبل از اجرای حکم اعدام وصیت میکنه مادر به دیدارش بیاد
بعد از حضور مادر ازش اجازه میخواد تا زبانش رو ببوسه ، ولی بوسه کجا و گاز گرفتن و کندن زبان مادر کجا !
به این صحنه ها اگر از دید کارشناسان تلویزیونی نگاه کنیم اصلا مناسب رده سنی کودک و نوجوان نیست چون دو نکته منفی داره
هر چند با درج +12 یا +14 در گوشه صفحه تلویزیون میتونن به خانواه ها هشدار بدن ، این دیگه کار مشکلی نیست
اول/ مادری که فرزندش رو به دزدی تشویق میکنه دوم/ اینکه فرزندی به قصد انتقام یا تلافی مرتکب عملی بی رحمانه و غیرانسانی میشه
توضیحات «بتمن» عزیز کاملاً واضح و قانعکنندهست.
در تکمیل فرمایش ایشون باید عرض کنم که سانسور همیشه و همهجا سلیقهای بوده و تا ابد هم خواهد بود. به امید روزی که سایهٔ این پدیده و از اون بدتر، پدیدهٔ «خودسانسوری» از سر هنر و هنرمند برداشته شه.
قسمت «تخممرغدزد شتردزد میشود» رو خیلی مبهم ازش یادمه. چون این قسمت برخلاف سایر قسمتها؛ بخصوص، «اوستا علم علم!» بازپخش نشد، طبیعتاً ازخاطر خیلیها رفته که چنین قسمتی هم بوده!
نظر بنده اینه که این قسمت بیشتر از اینکه محتواش مدّنظر آقایون بوده باشه و به تیغ ممیّزی دچار شه، با فرمش مشکل داشتهن و حذف اون فقط بخاطر سکانس آخرش بوده و بس، که ازنظر آقایان تداعیگر لب گرفتن بوده!
حذف اون بخش از داستان هم شاید خیلی چارهساز نبوده و ساختار بدنوار قصّه بههم میریخته. این بوده که تصمیم گرفتهن بالکلّ، قسمت رو معدوم کنن!
فیل سفید - پیرمرد - ۱۴۰۲/۶/۲۷ عصر ۱۲:۰۲

Safed Haathi
فیل سفید
محصول هند ۱۹۷۸
فیلم روایتی کودکانه از دوستی پسربچهای فقر و فیلی کمیاب و سفیدرنگ است. شیبو و رانی، برادر و خواهری یتیم و فقیر تحت سرپرستی عمو و زن عموی خود هستند و زندگی سختی را تجربه میکنند. تنها همصحبت شیبو، پرنده مینایی سخنگو است. روزی زن عمو لباسی را به شیبو میدهد تا به ده مجاور برای مادرش ببرد. مسیر از بین جنگلی تاریک و انبوه میگذرد. پسربچه که خسته شده، در بین راه میخوابد ولی با غرش ببری از خواب بیدار میشود، فیلی بزرگ و سفید رنگ از راه میرسد و ببر را از پسر دور میکند. پسر او را ایروات مینامد و با او دوست میشود.

پسربچه به سلامت به ده مجاور میرود و لباس را میرساند و پیرزن چند سکهای به او انعام میدهد. شیبو کمی موز میخرد و در راه بازگشت به ایروات میدهد. ایروات هم برایش سکهای طلایی میآورد. پسرک داستان را برای خواهرش تعریف میکند، خواهر با شناختی که از خانواده عمویش دارد، پسر را دعوت به سکوت میکند و از او میخواهد سکه را به کسی نشان ندهد. عاقبت عمو و زن عمو سکه را مییابند و با تعقیب شیبو از جای سکهها و وجود ایروات باخبر میشوند. در این اثنا مهاراجه ثروتمندی برای شکار به روستا میآید و عمو و زن عموی طماع، وجود فیل سفید را به او گزارش میدهند و در ازای مبلغی شیبو را تسلیم مهاراجه میکنند تا طعمهای برای به دام انداختن فیل سفید باشد. فیل با مشاهده خطری که کودک را تهدید میکند، تسلیم میشود. عمو و زن عمو در راه بازگشت به ده، توسط حیوانات وحشی کشته میشوند. شیبو از پرنده سخنگو میخواهد که حیوانات جنگل را برای آزادی ایروات گرد آورد. با حمله حیوانات جنگل به اردوی مهاراجه فیل آزاد می شود.
من این فیلم را سیاه و سفید به خاطر میآورم و احتمالاً در سالهای جنگ بعدازظهر جمعه از شبکه یک پخش شده است. در کافه نتوانستم اثری از آن بیابم. در فضای اینترنت هم بیشتر کلیپها مربوط به موسیقی فیلم است و کلیپ تصویری از آن به سختی پیدا میشود.
با تشکر فراوان از دوست عزیز و گرامی جناب میاموتو موساشی که لطف کردند و لینک زیر را از نسخه کامل این فیلم ارسال کردند.
https:// v k . c o m /video181485085_166980006
RE: برنامه های دهه 60 - میجر - ۱۴۰۳/۲/۱ عصر ۰۶:۵۸
با سلام و عرض سپاس خدمت اهالی کافه همچنین تبریک سال جدید
یادآوری خاطرات سالهای گذشته از عمر ، در حقیقتِ ماجرای زندگی ، بی شک بازسازی و تکمیل آلبوم لحظه های تصویری جمعی اهالی کافه و هم رهگذران می باشد و بی گمان باری از بیاد آوردن و تداعی ذهنی ، سهم هر مشتری یا به عبارتی دیگر بهای خدمات کافه است از کارتونهای عروسکی دهه شصت که البته خارجی بود کارتونی بود که عروسکهای آن هفت تیر و تفنگ داشتند و سوار بر ماشینها به جنگ یکدیگر میرفتند و عروسکها به گمانم خرس بودند بیشتر از این را به خاطر نمی آورم همچنین فیلمی کارتونی به یادم می آید که مربوط به جنگهای داخلی اسپانیا بود مربوط به زاپاتا و از دوستان خواهشمندم که این قسمت های خالی از قطار تصویری مرا فاقد عکس و فایل رها نسازند با تشکر
RE: برنامه های دهه 60 - دکتر دیتون - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱ عصر ۰۸:۲۲
(۱۳۹۳/۶/۳۱ عصر ۰۷:۱۹)rahgozar_bineshan نوشته شده:
(۱۳۹۳/۶/۲۱ عصر ۰۷:۵۷)پیرمرد نوشته شده:
(۱۳۹۲/۵/۱۱ صبح ۰۴:۲۹)terme نوشته شده:
از دوستان یه سوالی داشتم میخواستم ببینم کسی یادشه یه برنامه کودک بود زمان جنگ پخش میکردن توش یه سیب زمینی بود بهش میگفتن سیب زمینی پشندی من یه چیزایه مبهمی ازش یادمه چون خیلی کوچیک بود اون موقع ها(یعنی فکر نکنید سن وسالی دارما
) خیلی دوس دارم بدونم مجریش کی بوده اگه کسی یادشه لطفا راهنماییم کنه
مجری این برنامه ایرج طهماسب بود و سیب زمینی مزبور به علت تجاوز سیب زمینی های استانبولی به سرزمینشان ،آواره شده بود و مردم سرزمینش در حال جنگ با سیب زمینی های استانبولی بودند. برنامه مذکور در دهه فجر سال 65 یا 66 پخش می شد.
دهه فجر سال 67 پخش شد!
والبته هنگ شترسواران گفتی و کردی کبابم!
با سلام و درود به دوستان
اخیراً ویدیویی از برنامه سیب زمینی پشندی در صفحه اینستاگرام پخش شده که البته مجری آن علی رغم شباهت نسبی با جناب ایرج طهماسب، فرد دیگری بوده است. شاید علت اشتباه گرفتن ایشان با آقای طهماسب، کوچک بودن صفحات تلویزیون آن زمان و سیاه و سفید بودن اکثر تلویزیون ها باشد. صدای پشندی متعلق به جناب رضا رویگری است. امیدوارم ویدئوی زیر که از اینستاگرام بارگیری شده، مورد توجه عزیزان قرار گیرد
https://www.aparat.com/v/ympb4se
RE: برنامه های دهه 60 - دکتر دیتون - ۱۴۰۴/۱۰/۲۹ عصر ۰۲:۴۵
(۱۳۸۹/۹/۱۰ صبح ۱۲:۴۲)سناتور نوشته شده:
(۱۳۸۹/۹/۷ صبح ۱۲:۴۲)سروان رنو نوشته شده:
بچه ها یه فیلم حدود 20 سال پیش برای بچه ها در تلویزیون پخش کردن که من فقط دو تا سکانس اش رو یادمه. اول اینکه توش از فشفشه استفاده می کردن و ظاهرا چند تا بچه رو زندانی کرده بودن و اونا با فشفشه به بیرون ساختمون علامت می دادن و دیگه اینکه آخرش یه جوونی که شبیه گانگسترها بود داشت می مُـرد که اسمش ریکا بود و هی می گفت: من نمی خوام بمیرم و ...
فیلم های اون موقعی که برای کودکان پخش می شد خیلی راز آلود بودن و همیشه آدم رو به فکر فرو می برد. حتی بعد از 20 سال من هنوز بعضی از صحنه هاش یادمه اما اسمش رو یادم نیست.
اون فیلم اگر فیلم سیاه وسفید ی باشه کهشما می گفتید .فیلم هدیه کریسمس بود که چندتابچه یکی از دوستان سیاهپوستشون رو روی ویلچر میگذارند و دنبال یک پنی برای شب کریسمس می گردند.
اسم فیلم یادم نیست ولی اصطلاح "یه پنی برای گای" Penny for the Guy دفعات متعددی در فیلم تکرار میشد، احتمالا اسم اصلی فیلم هم همین اصطلاح است، فیلم ساخته انگلیس دهه شصت میلادی است،چندی قبل یک کلیپ از آن را یافته بودم و جهت تجدید خاطرات دوستان در آپارات بارگذاری کردم
https://aparat.com/v/vhn77b2
RE: برنامه های دهه 60 - Dude - ۱۴۰۴/۱۱/۹ عصر ۰۱:۱۷
(۱۴۰۴/۱۰/۲۹ عصر ۰۲:۴۵)دکتر دیتون نوشته شده:
(۱۳۸۹/۹/۱۰ صبح ۱۲:۴۲)سناتور نوشته شده:
اسم فیلم یادم نیست ولی اصطلاح "یه پنی برای گای" Penny for the Guy دفعات متعددی در فیلم تکرار میشد، احتمالا اسم اصلی فیلم هم همین اصطلاح است، فیلم ساخته انگلیس دهه شصت میلادی است،چندی قبل یک کلیپ از آن را یافته بودم و جهت تجدید خاطرات دوستان در آپارات بارگذاری کردم
با تشکر. به گمانم «فیلمهای گمشده» پس از پیدا شدن همه شمارههای مجله فیلم، آن معنا و موضوعیتش را از دست داده . مثلا همین اسب عربی که فراموش شده بود.King of the Wind

درباره شبکه استانی که نوشته بودم، به یاد مجری برنامه کودک استان مازندران در دهه شصت افتادم که مثل پرستارها سفید می پوشید. و بسیار زیبا رو بود به گمانم. هرچند کوتوله و با سری غیر معمولی بزرگ در یادم مانده. نوعی بلاهت و سادگی خوشایندی هم در نگاه و گفتارش حس می شد به گمانم! چه خوب میشد اگر کسی اطلاعاتی در این باره می داشت.
RE: برنامه های دهه 60 - Dude - ۱۴۰۴/۱۱/۱۶ عصر ۱۰:۱۵
مک گرگور-در کمتر شناخته- درباره ماری اهل کرک نوشته بودند. گویا یکی از 144 اپیزود Cinéma 16 بوده! بعید نیست که چند اپیزود دیگر هم، با عنوان سینمایی پخش شده ...
نه از این ونه از نسخه تلویزیونی قدیمی ماری کرک، ویدیویی پیدا نشد، مگر یکی- دو عکس.. و اینکه همین کیفیت پایین -زمان مردن و بقیه- برای اندازه صفحه اکثر تلویزیونهای دهه شصت قابل قبول بنظرآمد. (اگر تمام صفحه نشود و یا با گوشی دیده شود!)
برای هدف که، به یاد آوردن باشد، کافی و وافی هم هست بنظرم.

RE: برنامه های دهه 60 - دکتر دیتون - ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ صبح ۱۰:۰۵
(۱۴۰۴/۱۱/۹ عصر ۰۱:۱۷)Dude نوشته شده:
به گمانم «فیلمهای گمشده» پس از پیدا شدن همه شمارههای مجله فیلم، آن معنا و موضوعیتش را از دست داده .
با تشکر فراوان از جناب Dude، جمله بسیار درستی را بیان فرمودند، احتمالاً در وهله اول بسیاری از ما به دنبال یافتن یاد و نام فیلمهای قدیمی یا تصاویری از آنها جذب محافل اینچنینی شدهایم، آنچه ممکن است زمینهساز گرایش به یافتن برنامههای گذشته شده باشد نیز قابل تامل است. چنانچه گاهی یادآوری یک خاطره در جمع دوستان قدیمی میتواند حال روحی ما را بهتر کند، به نظرم برای حداقل خودم بیش از آنچه یافتن یک فیلم یا انیمیشن که کورسویی از آن به خاطرم مانده، خوشحالم کند، به اشتراکگذاری این خاطره با همزبانان دردآشنا و تلاش برای کنکاش پستوهای خاکخورده و غبارگرفته ذهن، شادم مینماید. از رهگذر یافتن یک نام، صفحات گذشته ورق میخورد و از هر نام، نامی دیگر، روزی دیگر، حسی دیگر و ... زنده میشود و از پیش چشمانمان میگذرد. به قول سهراب کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم
در جمع دوستان دبیرستان که گروهی در تلگرام از ده سال قبل تشکیل دادهاند، همدردانی که نقطه اتصال علایقشان برنامههای قدیمی باشد، به سختی یافت میشوند و بعضاً گرچه علاقه نشان میدهند، اما متأسفانه چیزی به یاد نمیآورند، شاید علت تداوم فعالیت این کافه، پس از حدود ۱۷ سال از آغاز آن، حضور عصاره نوستالژی دوستان ایرانی از سراسر دنیاست و امیدوارم این شمل کماکان مجتمع بماند.