آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - سروان رنو - ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ صبح ۰۹:۵۳
ظاهرا تاپیک آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ( اینجا ) مشکل پیدا کرده.
به همین خاطر این تاپیک جدید برای ادامه بحث دوستان در این باره ایجاد می شود.
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - سروان رنو - ۱۴۰۳/۱۱/۲۷ عصر ۰۸:۳۴
در جمع دیگری از دوستداران سینما، کسی در ستایش این فیلم -که ندیده بودم- نوشته بود. فیلم "پل واترلو" داستانی است آمیخته با لطافت احساسات و تلخی جدایی، که در قلب جنگ روایت میشود. شاید امروز سادهلوحانه یا کمی ملودرام به نظر برسد، اما در مقایسه با آن سالهای هالیوود، اثری درخور تحسین و شایسته عنوان یک درام احساسی است. این فیلم با هنرنمایی ویوین لی، روایتی است از تحول شخصیتی بهنام مایرا، زنی که شادمانی معصومانهای کودکانه اش به تجسمی از درد پنهان و خاموش بدل میشود. و لی، با بازی استادانهاش، این دگرگونی را نمایان میکند.
برای روی، جنگ ماجراجویی و هیجان بود، پر از ناشناختههای جذاب. اما برای مایرا، جنگ تصویری بیپرده از جهنمی است که بود. زمانی که خبر مرگ روی به او میرسد، زندگی برای مایرا معنای خود را از دست میدهد. او که برای اولین بار عاشق شده بود، همهچیز خود را به پای این عشق قربانی کرد، از شغل و رفاه گرفته تا زندگی شخصی. اما زیبایی شکننده و خالص او تاب مقاومت در برابر واقعیتهای لخ و بیرحمانه زندگی وجنگ را ندارد. مایرا، برخلاف روی، نه قوی بود و نه خوشبین. امیدی به آینده و انتظاری از زندگی نداشت. رویای خوشبختی آینده به درد فقدانی جبرانناپذیر بدل شد. و بهمراه گرسنگی، فقر، تنهایی و ناامیدی، انگیزهای برای مبارزه نگذاشت. با این حال، روحی پاک و بیآلایش در او ماند که هرگز کسی را بابت مصائبش یا اشتباهش سرزنش نکرد.
Dude

متاسفانه پست آخر جناب Dude در تاپیک قبلی خراب شد و نشد که درباره فیلم زیبای پل واترلو مطلب کامل بشه. مطلب رو اینجا کپی می کنم که بعدا خودشون کامل کنند.
فقط اضافه کنم که این فیلم یکی از زیباترین فیلم های ویوین لی هست و کاراکتر مایرا یکی از ماندگارترین نقش های او. هنوز غم سکانس آخر این فیلم رو وقتی اولین بار دیدمش خوب به یاد دارم 
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - Dude - ۱۴۰۳/۱۱/۲۸ عصر ۱۲:۴۸
(۱۴۰۳/۱۱/۲۷ عصر ۰۸:۳۴)سروان رنو نوشته شده:
متاسفانه پست آخر جناب Dude در تاپیک قبلی خراب شد و نشد که درباره فیلم زیبای پل واترلو مطلب کامل بشه. مطلب رو اینجا کپی می کنم که بعدا خودشون کامل کنند.
فقط اضافه کنم که این فیلم یکی از زیباترین فیلم های ویوین لی هست و کاراکتر مایرا یکی از ماندگارترین نقش های او. هنوز غم سکانس آخر این فیلم رو وقتی اولین بار دیدمش خوب به یاد دارم 
با تشکر از جناب سروان.
پست حذف شده فقط یادآوری یک فیلم خوب و آخرین فیلم کلاسیک که دیدم، بود!
نسخه ۱۹۹۵ اتوبوسی به نام هوس را با بازی جسیکا لنگ که بهیادماندنی بود- ولی مونتاژ فیلم نه- دیده بودم. با این حال، اگر همه بازیگران نسخه اصلی را با بازیگران جدید جایگزین میکردیم، خسارت چندانی به اثر وارد نمیشد، مگر در مورد ویوین لی. پس از تماشای پل واترلو، به سرگذشت و فیلمهای ویوین لی علاقهمند شدم. دیدن نسخه ۱۹۵۱ اتوبوسی به نام هوس—که بیشتر شبیه یک درام واقعی بود تا صرفاً اجرای بازیگران—تصور جایگزینی کسی دیگر در این نقش را دشوار کرد. بااینحال، برای دوبله، نسخه ۱۹۹۵ را ترجیح میدهم، با توجه به علاقه شدید خانمها به ملودرام کردن درام و علاقه آقایان به ارائه صداهای ابرقهرمانی و اغراقشده برای شخصیتهای بسیار معمولی!
ویوین لی در تراموا، به همه آنچه را که در دیالوگهای فیلم میگفت آگاه بود، معلوماتش، زبان فرانسهاش و بسیاری از آنچه بر سر بلانش گذشت به خاص بودنش برای این کار کمک می کرد، و او عملاً این نقش را زندگی کرد. بااینحال، برای من همچنان مایرا، با چشمانی که بقولی همچنان با شدت میدرخشند و نورشان به قلب تماشاگر میرسد، دوستداشتنیتر است، هرچند شاید بهترین نقش ویوین لی در میان این سه فیلمی که از او دیدهام، نباشد. شخصیتهای اسکارلت اوهارا و بلانش دوبوا قرار نبود دوستداشتنی به نظر برسند، چرا که هر دو ذاتاً دارای ویژگیهای پیچیده و گاهی ناخوشایند هستند. ویوین لی معتقد بود که اشتباه دیگر انتخابها برای نقش اسکارلت این بود که به دنبال یک ملانی دوم بودند، و نه اسکارلت، با تمام سرسختی و کاستیها و رفتار گاهی ناخوشایندش. از سوی دیگر، بلانش دوبوا تقریباً تمام ویژگیهای یک فرد خودشیفته (نارسیست) را در کنار ضعفهای شخصیتی دیگر به نمایش میگذارد و هدف از خلق او این نبود که مخاطب او را دوست داشته باشد، بلکه بیشتر برای درک عمیقتر از تراژدی انسانیاش طراحی شده بود. این دو شخصیت نشان میدهند که جذابیت یک کاراکتر لزوماً به معنای دوستداشتنی بودن او نیست! البته باید اعتراف کرد که بلانش دوبوا در دستکاری روانی مهارت دارد و میتواند حتی تماشاگر را هم تحت تأثیر قرار دهد. بر احساساتش چیره شود، واو را در هالهای از همدلی و تردید فرو برد!
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - Dude - ۱۴۰۳/۱۲/۱۹ صبح ۰۱:۵۹
البته آخرین فیلم کلاسیک که دیده بودم کابیریا و شب هایش بود، و بخاطر تکرار موفقیتش در کسب اسکار توسط -- آنورا: بازخوانی روابط طبقاتی.
در"زن زیبا" هم، مردی ثروتمند زنی فاحشه را برای یک هفته استخدام میکرد. ولی آنورا - که تا قبل از اسکارش ندیده بودم- به کابیربا و بعضی کارهای چاپلین نزدیکتر می شد.
ایدئولوژی و مناسبات اقتصادی و نهادهای اجتماعی باعث میشوند که افراد موقعیت خود را در هرم اجتماعی بپذیرند و آن را را طبیعی و بدیهی بدانند. . اما شکسته شدن این چرخه و نقشهای طبقاتی، همیشه برای تماشاگر سینما جالب و هیجانانگیز است. گاهی که افراد جایگاه خود را در این هرم به چالش میکشند و گاهی که یکدیگر را نه در قالب نقش اجتماعی، بلکه بهعنوان انسان میبینند. در هر حال سقوط از طبقات بالاتر همیشه دردآور است، سقوط در یک قدمی هدف با نگاه به رایلی در کالین وود 2002- مایرا در پل واترلو- آنورا و دیگران، حتی دردناکتر به نظر میرسد! برای خودشان که درک جایگاه واقعیشان در نگاه از جایگاهی بالاتر این قدر رقت انگیز می نماید. چه انتظاری از دیگران می شود داشت؟
آخرین فیلم کلاسیکی که دیدم، Kind Hearts and Coronets ، بی ارتباط با موضوع نبود و در واقع خاطرهاش زنده شد و اشتیاق دوباره دیدنش پیدا شد. هرچند در زمان ما فیلمی مشابه از "دیدی" در چند نقش, پخش شده بود، ولی این که پحش نشده بود، حس نوستالژیک بیشتری دارد. احتمالاً به خاطر داستان و فضای فیلم، طنز خاص آن، بازیگران و سایر عناصر جذابش. و والری هابسن در نقش استلا با جذابیت و وقار خاصش بیاد مانده بود.
این نوشته نکات جالبی داشت.در پی دوبله شده فیلم؛ به اینجا رسیده بودم. هر چند معمولا دوبله فارسی طنز انگلیسی مطلوب نیست، و دوبله فارسی، کمدی ایتالیایی را و فرانسوی را هم معمولا، بسیار بهتر از اصل می کرد.
از "لین" انتخاب هابسن و فیلمهای دیکنزی را دوست دارم. ولی فیلمهای معروفترش برایم از نظر محبوبیت, در حد فیلمهای هیچکاک و رید و لوچ که نام آنها برده شده، است! سلیقه است و البته گاهی هم حالات روحی خاصی هم اثر گذار است. بعنوان مثال- نه بخاطر هراس برچسب "کوتهفکری" خوردن بلکه "سونات پاییزی" برایم، بطور استثنایی جذاب بود در بین کارهای هر دو برگمان که البته کمی از کارهایشان را دیده ام!
باباغاز - کری گرانت - 1964 - رنگی - سروان رنو - ۱۴۰۳/۱۲/۲۱ عصر ۱۱:۲۷
چه کسی فکر می کرد کری گرانتِ خشک و سنگدلِ فیلم بدنام یکمرتبه تبدیل به شخصیت شوخ و سرزنده فیلم باباغاز شود و یک تنه بار طنز فیلم را خودش به تنهایی به دوش بکشد ؟ کری گرانتِ دوست داشتی هر چه پا به سن گذاشت جذاب تر و حرفه ای تر بازی کرد.
فیلم نام بامسمایی دارد که در ابتدای فیلم متوجه دلیل آن خواهید شد . والتر یک آدم از دنیا بی خبر و خوشگذران است که حتی خبر ندارد 3 سال است جنگ جهانی بین کشورش ( آمریکا) و ژاپن در جریان است ! او دلش به قایق اش خوش است و برای حرف های میهن دوستانه تره خُرد نمی کند ! ولی همانطور که وقتی باران ببارد همه را خواه ناخواه خیس می کند او هم سرانجام با زور و اجبار دوست اش مجبور می شود برای کمک به ارتش به یک جزیره دور افتاده برود و از ژاپنی ها خبر بیاورد اما در جزیره گیر می افتد و درگیر ماجراهای مختلفی می شود.
دوبله خوبی از این فیلم در دسترس است و نسخه کامل آن حدود 2 ساعت است.
Father goose 1964

RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - شارینگهام - ۱۴۰۳/۱۲/۲۷ صبح ۰۳:۲۳
درود بر همگی ، به خصوص عاشقان سینه چاک فیلم های کلاسیک ، چرا که خودم هم عاشقم .
همان عاشقی که از عشق خود دور مانده و دیدن تصویر و صدای او، برایش آرام بخش است.
اینجانب عادت دارم که در مواقع بی حوصلگی و ناراحتی به سراغ آرشیو فیلم هایم می روم و اغلب اولین گزینه ام، فیلم های دوبله قدیمی است.
چه لذتی بالاتر از این که تصاویر سیاه و سفید را با صداهای آسمانی ببینی!
هفته ی پیش یکی از دردهای من التیام یافت، آن هم با دیدن یکی از یادگارهای دهه شصتی ما
گذرگاه تاریک*
Dark Passage

ساعت یک بامداد و شبکه ی نمایش.
مشغول کاری بودم ، ولی گوشم به صدای تلویزیون بود که به ناگاه صدای لورن باکال تغییر کرد.

دقیقه ی 14
راحت بگویم: آن صدای زیبا ومهربان زنده یاد شهلا ناظریان تبدیل شد به یک زن خشک و بی روح!
بله، دوبله ی فیلم ناقص بوده و دست اندرکاران شبکه آن را وصله کرده اند!
آن هم چه وصله ی ناجوری!
آخر چرا ؟
پس هوش مصنوعی به چه کار می آید؟
چگونه می توان صدای اینگرید برگمن و لورن باکال را با صدایی غیر از بانو شهلا ناظریان تصور کرد؟
در هر صورت ،من تماشای فیلم های دوبله قدیمی حتی با کیفیت VHS را به نسخه های 4k , HD ترجیح می دهم.
نظر شما چیست؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"درباره ی فیلم: فیلم گذرگاه تاریک یا دارک پسیج (Dark Passage) فیلمی معمایی، نوآر، جنایی، هیجان انگیز و درام محصول سال 1947 کشور آمریکا به کارگردانی دلمر دیوز است که توسط کمپانی Warner Bros تولید و منتشر شد؛ نویسندگی این فیلم را نیز دلمر دیوز برعهده داشته و بازیگرانی چون هامفری بوگارت، لورن باکال، بروس بنت، اگنس مورهد، داگلاس کندی، روری مالینسون و غیره در آن به ایفای نقش پرداختهاند؛ همچنین این فیلم که بر پایه رمانی به همین نام نوشته دیوید گودیس و با بودجه 1.6 میلیون دلاری ساخته شده است، اولین بار در تاریخ 27 سپتامبر سال 1947 میلادی توسط کمپانی Warner Bros در سینماهای کشور آمریکا اکران شد و توانست به فروش تقریبی 3.4 میلیون دلار در گیشه جهانی دست پیدا کند؛ فیلم گذرگاه تاریک پس از اکران بازخوردهای مثبت فراوانی دریافت کرد و با استقبال گسترده مخاطبان روبرو شد به طوری که برای بازی بازیگران به ویژه هامفری بوگارت، داستان جنایی پلیسی، کارگردانی، فضاسازیها، سکانسهای مهیج و همچنین چهرهپردازیها مورد ستایش قرار گرفت؛ این فیلم به خاطر استفاده از تکنیک نمای دیدگاه که در آن در یکسوم اول فیلم چهره شخصیتی که بوگارت بازی میکند نشان داده نمیشود بلکه محیط اطراف از دید او نشان داده میشود معروف است؛ استفاده خلاقانه فیلم از ویژگیهای مکانی سان فرانسیسکو نیز قابل اشاره است؛ داستان فیلم تلاشهای فردی به نام پری را دنبال میکند که سعی میکند از دست قانون گریخته و نام خود را از قتلی که متهم به آن شده پاک سازد."
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - سروان رنو - ۱۴۰۳/۱۲/۲۷ عصر ۱۰:۴۵
(۱۴۰۳/۱۲/۲۷ صبح ۰۳:۲۳)شارینگهام نوشته شده:
مشغول کاری بودم ، ولی گوشم به صدای تلویزیون بود که به ناگاه صدای لورن باکال تغییر کرد.
دقیقه ی 14
راحت بگویم: آن صدای زیبا ومهربان زنده یاد شهلا ناظریان تبدیل شد به یک زن خشک و بی روح!
من کنجکاو شدم و رفتم آرشیو شبکه نمایش و اون تیکه از فیلم گذرگاه تاریک رو دیدم و خوب گوش کردم :
https://telewebion.com/episode/0x11dfa0e0
به نظرم اون تیکه از فیلم رو چون سالها قبل قیچی کرده بودن حالا دوباره دادن خانم ناظریان صحبت کنه. چون با اینکه صدا یهو عوض میشه اما شبیه صدایِ دورانِ پیریِ شهلا ناظریان بود
دقیقا همون جایی هست که یک مرد به لورن باکال زنگ میزنه و میخواد ببیندش اما باکال میگه کار دارم و امشب نمی تونم. قبلا اینقدر سانسورهاشون عجیب و مسخره بود که حتی تماس تلفنی یک مرد غریبه با یک زن رو سانسور می کردن ! وای به حالِ وقتی که طرف میخواست شب بیاد خونه اش 
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - سروان رنو - ۱۴۰۴/۲/۱ عصر ۰۹:۴۸
دیدم در جعبه پیام یکی از بچه های کافه اونقدر از دست برخی فیلم ها شاکی است که پیشنهاد داده تاپیکی با عنوان فیلم هایی که نباید دید ایجاد بشه ؛ گرچه چنین تاپیکی با اهداف کافه تناسب نداره اما حس اش رو میشه درک کرد و در همین راستا بد نیست که به تجربیات عید امسال خودم اشاره کنم.
طبیعتا تعطیلات نوروز وقت آزادتره و دیدن فیلم هم راحت تر. من سعی کردم از فرصت استفاده کنم و فیلم هایی که ندیده بودم ( چه قدیمی چه جدید ) رو تماشا کنم و دو تا سریال هم دیدم.
متاسفانه یا خوشبختانه برای امثال ما که بیشتر شاهکارهای تاریخ سینما رو بارها دیده ایم و سلیقه سخت گیری داریم پیدا کردن یک فیلم تازه که به دلمون بشینه کار سختیه البته ممکنه فیلمی که از نظر من و شما سطحی به نظر بیاد از نظر یک آماتور خوب باشه و این طبیعیه اما حساب فیلم های آشغال واقعا جداست. این روزها انحصار ساخت فیلم از دست کمپانی های بزرگ خارج شده و هر کسی از ننه اش قهر کنه می تونه با همکاری یک شرکت اینترنتی مثل آمازون یا نت فلیکس یک فیلم سینمایی بسازه . بیشتر فیلم های جدید سردستی و سطحی هستن. در تعطیلات نوروز , من 5 تا فیلم جدید دانلود کردم اما 4 تاش رو بعد از نیم ساعت تماشا از روی هارد پاک کردم ! حتی اسمشون رو هم الان یادم نیست !
البته این فقط محدود به فیلم های جدید نیست . در بین قدیمی ها و کلاسیک ها هم فیلم آشغال هست. مثلا فیلم هنگ شیطان - Devil's Brigade 1968 که در یک کانال تلگرامی اتفاقی بهش برخوردم ( شاید پرنده آبی یا مووی استار ) و چون کلاسیک بود گفتم شاید چیز به درد بخوری باشه ؛ مخصوصا که ویلیام هولدن توش بازی می کرد و دوبله خوبی هم داشت. اما بعد از تماشا حسابی دلسرد شدم چون فیلمنامه مزخرفی داشت ؛ از اون فیلم های جنگی که چند نفر میرن و کل ارتش دشمن رو به هوا می فرستن . بیشتر به جوک شبیه بود !
انتخاب فیلم خوب مانند غذای خوب مهم است چون با روح و روان شما سر و کار دارد و بعضی وقت ها تماشای دوباره یک شاهکار در کنار دوستان و گپ و گفتگو درباره آن گزینه بهتری است و لذت بیشتری دارد.
سری فیلم های هری پاتر - آدمیرال گلوبال - ۱۴۰۴/۲/۲۵ عصر ۰۷:۵۱
سلام
بعد از مدتها حوس کردم یکبار دیگه هری پاتر ببینم.
تو فیلم های فانتزی اول یاد هری پاتر میوفتم بعد ارباب حلقه ها...بخصوص تو مبحث جادوگری
دیگه شاید کمتر سری فیلمی ساخته بشه که بازیگراش داخلش بزرگ بشن از کودکی تا نوجوانی و کمی بالاتر.....

روپرت گرینت، اما واتسون و دنیل رادکلیف
این سه تا بچه با هم بازیگر شدند و با هم بازی کردند و با هم بزرگ شدند!!

خوب شد این فیلم تو زمانی ساخته شد که جلوه های ویژه کامپیوتری مثل الان نبود و بیشت از موارد واقعی استفاده میشده مثل شمع های توی سقف هاگوارتز که واقعی بود نه جلوه کامپیوتر یا ققنوس که یک پرنده رباتیک بود که حتی ریچارد هریس مرد و هیچوقت نفهمید که این یه رباط هست نه یه پرنده واقعی *
خوب هری پاتر 8 تا فیلم داره

این مجموعه شامل 8 قسمت با عناوین زیر است:
1- هری پاتر و سنگ جادو
2-هری پاتر و تالار اسرار
3-هری پاتر و زندانی آزکابان
4-هری پاتر و جام آتش
5-هری پاتر و محفل ققنوس
6-هری پاتر و شاهزاده دو رگه
7-هری پاتر و یادگاران مرگ – قسمت اول
8--هری پاتر و یادگاران مرگ – قسمت دوم
بعد از دیدن این مجموعه یه ویژه برنامه وجود داره که حتما باید دید.
بیستمین سالگرد هری پاتر: بازگشت به هاگوارتز (انگلیسی: Harry Potter 20th Anniversary: Return to Hogwarts ) یک ویژه برنامهٔ تجدید دیدار از مجموعهفیلمهای هری پاتر است که در ۱ ژانویهٔ ۲۰۲۲ از اچبیاو مکس نمایش داده شد. این برنامه برای بیستمین سالگرد انتشار هری پاتر و سنگ جادو (۲۰۰۱) ساخته شدهاست.

هری پاتر 9 تا الان ساخته نشده ولی شاید ساخته بشه ولی استودیوی سازنده زحمت کشیده دو تا فیلم به نام جانواران شگفت انگیز و زیستگاه آنها ساخته که خوب به پای هری پاتر نمیرسه ولی مربوط به دوران جوانی دامبلدور هست پس دیدنش خالی از لطف نبود.
Fantastic Beasts and the Where to Find Them

داشتم دنبال زیرنویس هری پاتر میگشتم که دیدم یه سایتی هم برای طرفدارای هری پاتر به زبان فارسی وجود داره
که تو این سایت کتابها و وسایل و اسباب بازی و عروسک های شخصیت های فیلم هری پاتر بود و یک قسمتهایی مثل آزمون گروه بندی هاگوارتز داشت
خوب بنده هم به سوالات آزمون جواب دادم و افتادم تو گروه ریونکلا
https://wizardingcenter.com/games/quizzes/hogwarts-sorting/
*
اسم ریچارد هریس هر وقت میاد بی درنگ یاد فیلم پل کاساندرا میوفتم یادمه چند بار از شبکه فارس صبح جمعه پخش شد. واقعا عاشق فیلم هایی هستم که قطار داره
The Cassandra Crossing

![The Cassandra Crossing [DVD]](https://dvdstorespain.es/460171-medium_default/the-cassandra-crossing-dvd-.jpg)
َAll through the night - سراسر شب 1942 - سروان رنو - ۱۴۰۴/۲/۳۱ عصر ۰۴:۵۴
دیدن یک فیلم نوآر لذت بخش است.
دیدن فیلمی که بوگارت در آن بازی کند بسیار لذت بخش است.
دیدن یک فیلم نوآر که بوگارت در آن بازی کند بسیار بسیار لذت بخش است !!
فیلم سراسر شب را دوباره دیدم All Through the Night
با اینکه چند سال پیش دیده بودمش اما باز چسبید. فیلمنامه ای درخشان که در همان ربع ساعت اول شما را درگیر خود می کند ؛ مخصوصا شخصیت ها در این فیلم بسیار زیبا نوشته شده اند . همفری بوگارت در نقش داناهیو با یک تماس تلفنی از سوی مادرش درگیر یک داستان جنایی می شود که به نتایج عجیبی می انجامد. ریتم اتفاقات , تند اما روان است و من را به یاد فیلم خبرنگار خارجی هیچکاک و شاهین مالت جان هیوستن می اندازد. کارگردانی درخشان وینسنت شرمن در کنار طنز ظریفِ فیلمنامه جذابیت آن را دوچندان کرده است و تیم بازیگران برادران وارنر مثل همیشه درست انتخاب شده است.
پی نوشت: نسخه ای که من دیدم دوبله ریل بود که نسبت به قبل وضوح و کیفیت صدا عالی بود.

کارن ورنه در نقش خانم همیلتون در کنار همفری بوگارت به نقش گلاوز داناهیو -

کشتن مرغ مقلد 1962 to kill a mockingbird movie - سروان رنو - ۱۴۰۴/۳/۲۷ عصر ۱۲:۰۱
فیلم کشتن مرغ مقلد 1962 to kill a mockingbird movie را بر پرده بزرگ سینماتک دیدم.
گریگوری پک نقش یک وکیل در شهری کوچک را به عهده دارد که یک پرونده خاص به او سپرده می شود. او که زن اش را سالها پیش از دست داده با دختر و پسر کوچک اش زندگی می کند.
خیلی قدیم تر ها فیلم را روی VCD دیده بودم و زیاد خوشم نیامده بود. اما این بار از حس و حال فیلم بدم نیامد ! شاید چون کیفیت تصویر بسیار تغییر کرده بود و محیط زندگی شخصیت های داستان را بهتر می شد حس کرد. خودِ من هنوز با موضوع فیلم حال نمی کنم اما به نظر من جذابیت اصلی فیلم خاطره گویی های دختر نوجوان فیلم و روابط بچه ها و محله زندگی دلنشین شان است. عصری که خانه های ویلایی در محله های کم جمعیت و پردرخت بودند و بچه ها محیط نامحدودی برای بازی و سرگرمی داشتند. در ایران هم بیشترِ ما تجربه آن خانه های حیاط دار و جادار را داریم . هنگامیکه با طبیعت و درختان بیشتر اُخت بودیم تا جاییکه یکی از آرزوهای بچگی مان داشتن یک خانه ی درختی بود.


خوشه های خشم - آدمیرال گلوبال - ۱۴۰۴/۴/۱۳ عصر ۰۷:۴۹

سلام به همه
فیلم خوشه های خشم رو دیدم . این فیلم سال 1940 ساخته شده..حدود 100 سال پیش بیشتر جاهای آمریکا چه شکلی بوده یه جای بکر دست نخورده!! که مهاجران اومدند اونجا و...
خلاصه فیلم:
«تامی» هنری فوندا پس از گرفتن عفو مشروط، از زندان آزاد شده و نزد خانوادهاش برمیگردد. او متوجه میشود که اهالی آن منطقه(اکلاهما) مجبور به ترک زمین و خانههایشان شدهاند و خانوادهی خودش نیز، آمادهی سفر به کالیفرنیا برای کار و ادامه زندگی است و ....
کل فیلم یه ور این کشیش فلسفی از دنیا بریده بیخیال یا مبارز که دیگه کشیش نبود یه ور...

و عجب کامیونت درب و داغونی داشتن یعنی من موندم این چجوری چپ نکرده یا اون دشک رو و دور کاپوت و و همیشه بخار از رادیاتورش میزد بالا و جوش نیاوردنش!!!

اولین باری بود که این فیلم رو میدیم و علتش هم که مشتاق شدم این فیلم رو ببینم دیدن این سکانس از فیلم بود.
https://www.aparat.com/v/t72ww03
داشتم فکر میکردم کسی از بازیگرای این فیلم زنده هست یا نه آخرین نفرش Darryl Hickman بوده که در زمان فیلمبرداری بچه بوده سال پیش تو 92 سالگی فوت شده (بازم دمش گرم خوب عمر کرده )
فیلم بدی نبود به یه بار دیدنش می ارزید.... ولی در کل باهاش حال نکردم نمیدونم شاید به خاطر ظلم و ستم سرمایه دارها و بیگاری کشیدن از فقرا و کشاورزای آواره بود شایدم به خاطر شرایط جنگی ایران بود.
RE: خوشه های خشم - master of puppet - ۱۴۰۴/۴/۱۴ صبح ۰۳:۱۱
(۱۴۰۴/۴/۱۳ عصر ۰۷:۴۹)آدمیرال گلوبال نوشته شده:
فیلم خوشه های خشم رو دیدم . این فیلم سال 1940 ساخته شده..حدود 100 سال پیش بیشتر جاهای آمریکا چه شکلی بوده یه جای بکر دست نخورده!! که مهاجران اومدند اونجا و...
فیلم خوشه های خشم سوای اهمیت اجتماعی اش در جامعه آمریکا و معرفی هنری فوندا به هالیوود، در شوروی رقیب آن زمان آمریکا باعث و بانی جنجالی شد که بد نیست ذکر شود.
استالین که از محتوای ضد سرمایه دارانه و انتقادی فیلم سخت خوشش آمده بود و برای نشان دادن عمق فقر طبقه کارگر در آمریکا با اکران آن پس از جنگ جهانی دوم در سینماهای شوروی موافقت کرد،اما ظاهرا سرگنگبین صفرا فزود،بسیاری از مردم شوروی برایشان سوال شد که چطور یک خانواده فقیر کشاورز در آمریکا ماشین شخصی دارد؟!چیزی که در آن زمان در شوروی مختص به اعضای رده بالای حزبی بود ،یا اینکه چطور خانواده آن کشاورز کذایی برای سفر و عبور از چندین ایالت آمریکا نیاز به هیچ مجوز سفری از مقامات دولتی ندارد؟! در حالیکه در شوروی سفر به شهر دیگر مجوز می خواست،در نهایتا نیز چرا در دوران رکود اقتصادی جایی مثل کالیفرنیا آنقدر رونق دارد که همگی به آنجا مهاجرت می کنند و این قبیل پرسشها
القصه کار پس مدت کوتاهی بالا گرفت و فیلم سریعا از اکران خارج شد و نهادهای امنیتی شوروی نیز اعلام کردند اصلا فیلم به هدف منحرف کردن جنبش های کارگری در امریکا ساخته شده و آثار جان اشتاین بک تا مدتها در شوروی ممنوع شدند
فیلم Fail Safe - سیدنی لومت - هنری فوندا - والتر ماتئو - سروان رنو - ۱۴۰۴/۵/۱۳ عصر ۱۰:۴۰
از هنری فوندا گفتی Master of puppet عزیز , هوس کردیم فیلمی از این بازیگر کم نظیر ببینیم.
Fail safe 1964 عدم امنیت - ساخته سیدنی لومت
اگر در خوشه های خشم , فوندا فقیر و آواره است در اینجا قدرتمند ترین شخص روی کره زمین است ؛ یعنی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا . ( حکایت غریبی است این بازیگری ! )
این فیلم زیر سایه فیلم معروف استنلی کوبریک - دکتر استرنج لاو - کمتر دیده شده . موضوع تقریبا شبیه است ؛ یعنی یکی از بمب افکن های اتمی آمریکا به اشتباه دستور حمله به مسکو دریافت می کند و تلاش ژنرال ها و رئیس جمهور برای متوقف کردن آن و خطر آغاز جنگ جهانی سوم .... !
اما شباهت همینجا تمام می شود. بر خلاف جو طنزآمیز فیلم دکتر استرنج لاو , ما در Fail safe با جَو ی بسیار سنگین مواجه هستیم که بیننده را واقعا درگیر و دچار استرس می کند. بازی هنری فوندا بسیار قوی است و همچنین والتر ماتئو ( که من دوستش دارم ) نقش یک پروفسور تئورسین را زیبا بازی می کند. بعضی سکانس های پایانی فیلم اینقدر قوی است که ضربان قلب تان تندتند می زند.
نکته : در نسخه دوبله , ترجمه نام فیلم عدم امنیت است که به نظرم اشتباه است. چون Fail Safe به معنی چیزی است که در برابر اشتباه ایمن است و خطا نمی کند.( شاید نوعی طعنه به دستگاهی در فیلم که با خطای خود باعث شروع بحران می شود.) شاید عبارت خطاناپذیر یا مصون از خطا مناسب تر باشد .


RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - مسیو هالوت - ۱۴۰۴/۶/۳ صبح ۱۱:۴۰
آخرین فیلم کلاسیکی که دیدم (فقط کلاسیک نگاه میکنم!) فیلم The longest yard 1974 بود فیلم طولانی ترین یارد یه فیلم آمریکایی به کارگردانی رابرت آلدریچ و با بازی برت رینولدز و ادی آلبرت و اد لاتر، با ژانر کمدی، جنایی، درام، ورزشی، در ایالت جورجیای امریکا ساخته شد.
به نظرم هر چند بازیگرانش قوی و انتخاب بازیگر هم خوب است اما فیلمی با موضوع تکراری و نسبتاً ضعیف است، دلیلش هم اینه که فیلمهایی با همین موضوع که مثلاً یک گروه از زندانیها با گروه رقیب که مشخصاً زندانبانها و رئیس زندان است، به رقابت میپردازن، قبلاً ساخته شده و از دید مخاطب هم کاملاً قابل پیشبینی است که گروه زندانیها دست آخر پیروز میشن! فقط نمیدونم چرا در سایت imdb امتیاز 7.1 کسب کرده؟!
با توجه به اینکه فیلم مربوط به اوایل دهه هفتاد میلادی است، اگر همین فیلم در دهه 40 یا 50 میلادی ساخته میشد، جذابتر از آب در میومد!
و اما دوبله فارسی فیلم که باعث شد من تا آخر پای این فیلم بشینم، یه دوبله نسبتاً قوی با دوبلورهای قوی : چنگیز جلیلوند، عزت الله مقبلی، حسین رحمانی، اکبر منانی، احمد رسولزاده، اصغر افضلی و...
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - اکتورز - ۱۴۰۴/۶/۲۵ صبح ۰۱:۳۳
نگاە شخصی و تحلیلی به فیلم «صفحه اول» 1974(The Front Page)
آخرین فیلم کلاسیکی کە دوبارە دیدەام اما اینبار در شرایط سنی دیگر و با نگرشی عمیقتر:(این فیلم را در نوجوانی بە دلیل علاقەام بە جک لمون و فقط بە عنوان یک فیلم کمدی دیدە بودم کە درش بەدنبال یافتن هیچ معنایی نبودم).
«صفحه اول» به کارگردانی بیلی وایلدر و با بازی جک لمون و والتر ماتئو، که هم سرگرمکننده و هم تأملبرانگیز بود. داستان فیلم حول یک زندانی محکوم به اعدام میچرخد و تلاش روزنامهنگاران برای پوشش خبری و دخالت در روند قضایی، _فضای فیلم را به نمونهای عالی از کمدی سیاه تبدیل میکند. این تضاد میان جدیت مرگ و هیاهوی روزنامهنگاران، طنزی گزنده و در عین حال دقیق خلق میکند که تا آخرین دقیقه مخاطب را همراه خود نگه میدارد.
جک لمون در نقش خبرنگاری زیرک، پرانرژی و باهوش، فیلم را زنده میکند. حرکات سریع او میان میزها، تلفنها و تماسهای فوری، حس اضطرار و فشار زمانی را به مخاطب منتقل میکند.
یکی از صحنههای بهیادماندنی زمانی است که لمون تلاش میکند جلوی اجرای حکم اعدام را بگیرد(با کمک کردن بە محکوم)، در حالی که همزمان باید خبر تازهای را برای چاپ آماده کند. دیالوگی که او در آن لحظه میگوید: «خبر زنده است و هیچ کس نمیتواند جلویش را بگیرد»، نه تنها شخصیت او را معرفی میکند، بلکه فلسفه اصلی فیلم را هم بازتاب میدهد کە میان حقیقت، زمان و اخلاق، همیشه کشمکش وجود دارد.
تضاد میان جک لمون و والتر ماتئو که نقش رئیس او را بازی میکند، ستون طنز و تنش فیلم است. در یکی از صحنهها، وقتی سردبیر روزنامە با عصبانیت دستور میدهد که باید خبر زندانی را تا صبح چاپ کند، لمون با لبخندی کنایهآمیز پاسخ میدهد: «تا صبح؟ ما که شب هم چاپ میکنیم!» این دیالوگ کوتاه، به شکلی دقیق هم طنز و هم تضاد میان قدرت و ابتکار فردی را نشان میدهد. در صحنهای دیگر، وقتی لمون سعی دارد مسیر قانونی را دور بزند و همزمان خبر را منتشر کند، واکنش ماتئو و نگاههای تحکمآمیز او، به وضوح کشمکش میان اختیار و خلاقیت خبرنگاران را برجسته میکند. وایلدر با تلفیق طنز و جدیت و با بهره گرفتن از موسیقی و تدوین ، بە خوبی شتاب و هیجان را بە بینندە تزریق میکند. لحظههایی که لمون با دیالوگ کوتاه و کنایهآمیز، خبرهای حساس را مدیریت میکند، به خوبی نشان میدهد که روزنامهنگاری در این جهان پرهیاهو، همزمان نیازمند سرعت، زیرکی و دقت است.
از نظر من، «صفحه اول» نمونهای است که نشان میدهد طنز میتواند ابزار قدرتمندی برای نقد اجتماعی و بررسی اخلاق حرفهای باشد. فیلم با تمرکز بر شخصیتها و دیالوگها، تصویری زنده و باورپذیر از دنیای روزنامهنگاری ارائه میدهد.
«صفحه اول» نه تنها یک کمدی کلاسیک است، بلکه الگویی است برای آثار بعدی و نسخههای دیگر فیلمهای روزنامهنگاری، که تلاش کردند طنز و نقد اجتماعی را به شیوهای هوشمندانه در هم بیامیزند.
در نهایت، برای من این فیلم یادآور قدرت سینما در خلق شخصیتهای پیچیده، روایتهای پرتنش و پیامهای اجتماعی است؛ فیلمی که با تعادل میان طنز و جدیت، میان دیالوگ و کنش، همچنان الهامبخش فیلمسازان و علاقهمندان سینماست و تجربهای بیبدیل از سینمای کلاسیک کمدی-اجتماعی ارائه میدهد.
یک فیلم کاملا بیلی وایلدری .

RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - ممل آمریکایی - ۱۴۰۴/۶/۲۵ عصر ۰۳:۵۹
(۱۴۰۴/۶/۲۵ صبح ۰۱:۳۳)اکتورز نوشته شده:
نگاە شخصی و تحلیلی به فیلم «صفحه اول» 1974(The Front Page)
https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=1144&pid=42115#pid42115
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - master of puppet - ۱۴۰۴/۶/۲۶ صبح ۰۳:۰۷
اگر زوج «جری لوئیس» و «دین مارتین» در دهه 1950 را فاکتور بگیریم ،فکر نکنم هیچ دوبازیگر مردی به اندازه زوج «جک لمون» و «والترماتئو» با یکدیگر فیلم بازی کرده باشند.از مجموعه های دو قسمتی (odd couple) تا (grumpy old men) و.....
ترکیب دماغ گنده و چهره عبوس مردانه والتر ماتئو و چهره ظریف جک لمون را اولین بار در تابستان 76 یا 77 با نمایش (odd couple 2) که در دوبله «زوج های خندان» ترجمه شده بود در یک بعد از ظهر جمعه از شبکه یک دیدم و بعدها فیلم های دیگر ؛ از (the fortune cookie) که از شبکه دو در همان سالها پخش شد و والتر ماتئو وکیلی حقه بازی بود که می خواست با تمارض به فلج شدن جک لمون در یک مسابقه ورزشی غرامت هنگفتی بگیرد، تا (buddy buddy) که گنگستری بود که سروکارش با جک لمون بخت برگشته افتاده بود و تا آن نقش کوچک هر دو در(JFK).
بعدها اگر اشتباه نکنم در مصاحبه ای منسوب به «هنک آزالیا»خواندم که جک لمون در حین فیلمبرداری «سه شنبه ها با موری» دریافت که سرطانش به مراحل پیشرفته رسیده و احتمالا سالهای زیادی زنده نخواهد ماند.بازیگری که خود فاصله زیادی با مرگ نداشت و نقش کسی را بازی می کرد که در آستانه مرگ بود.  
دستِ چپِ خدا - The left hand of god - 1955 - سروان رنو - ۱۴۰۴/۹/۱۴ عصر ۰۱:۳۸
یکی از کانال های تلگرام نسخه صدای ریل فیلم دست چپ خدا را گذاشته بود رفتم ببینم کیفیت صدا چطور است که یکدفعه فیلم ما رو گرفت و نشستیم تا آخر دیدیمش !
این فیلم را در عنفوان جوانی و روی سی دی دیده بودم اما اینقدر کیفیت تصویر پایین بود که توجه من را در آن زمان جلب نکرد. صداهای سینک شده آن زمان هم اغلب بم و بی کیفیت بودند و تنها چیزی که ممکن بود جذاب باشد داستان خودِ فیلم بود نه جلوه های بصری و حتی جذابیت بازیگران .
داستان فیلم شبیه توپ های سن سباستین است یعنی یک نفر شرور لباس کشیش مُرده ای را به تن می کند و خود را به جای او جا می زند و به دهکده ای می رسد و مردم به او ایمان می آورند و ...
اولین نکته این نسخه جدید کیفیت خوب صدا بود که دیگر گوش را آزار نمی داد و دومین نکته فیلم زیبایی جین تیرنی بود که 25 سال پیش رخ ننموده بود ! بازی همفری بوگارت اینقدر خوب است که دل ات برای او تنگ می شود که چرا چنین بازیگرهایی امروز در سینما کمیاب اند. به نظرم بوگارت با آنکه زود مُرد اما خوشبخت بود که با زیباترین زنان تاریخ همبازی بود ؛ لورن باکال , اینگرید برگمن , کاترین هپبورن , اوا گاردنر , جین تیرنی , آدری هپبورن , کی فرانسیس و ...
دستِ چپِ خدا - The left hand of god - رنگی 1955 - 87 دقیقه - فاکس قرن بیستم
.
RE: آخرین فیلم کلاسیک که دیدم ... - دکتر دیتون - ۱۴۰۴/۱۱/۱ صبح ۱۲:۰۱

ایتالیایی
فیلمی محصول ۲۰۰۵ روسیه، زمانی که هنوز روسیه درگیر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی شدید پس از فروپاشی شوروی است، فیلم به نظر در عین سادگی، تاثیرگذار است و بیننده را با خود همراه میکند.
کودکی ۵-۶ ساله و سرراهی در یک شبه پرورشگاه در غرب روسیه مورد توجه خانوادهای ایتالیایی قرار میگیرد و برای سرپرستی وی، ابراز تمایل میکنند، از این رو این پسربچه بین سایر بچههای پرورشگاه به ایتالیایی معروف میشود. بچههای همسن به وی حسادت میکنند و بزرگترها او را ترغیب به پذیرش این سرپرستی میکنند. پسرک به علت فشار واسطههای روس این فرزندخواندگی، حق انتخاب ندارد و ناگزیر به پذیرش است. در پرورشگاه بین بچهها شایعه شده که در کشورهای غربی اعضای بدن بچههای روس به فروش میرسد. پسرک بیمناک میشود و به این فکر میافتد که باید با اطلاع از محتویات پروندهاش از پرورشگاه بگریزد و مادرش را بیابد. دختر نوجوانی در پرورشگاه به او کمک میکند تا خواندن بیاموزد و بتواند راهی به سوی مادر بیابد. پسرک با دانستن اطلاعاتی از زمان و محل پذیرشش در پرورشگاه، با قطار راهی سفری به نقاط دوردست سیبری میشود. واسطههای روس واگذاری ایتالیایی به خانواده اهل ایتالیا که وعده پول هنگفتی هم از طرف آن خانواده داشتهاند، در تعقیب وی راهی سفر میشوند و هربار پسرک به نحوی از دستشان میگریزد. نهایتأ در یکی از شهرها مرد، ایتالیایی را در گوشهای گیر میاندازد، پسرک که از اوباش شکستن شیشه مشروب و معرکهگیری و حمله با آن را آموخته، بطری مشروبی را میشکند ولی با آن دست خود را میبرد تا خودکشی کند، مرد از دیدن این صحنه، متاثر میشود و دلش به رحم میآید و از پسرک چشم میپوشد، زخم بچه را میبندد و میرود، پسر که نشانی خانه مادر را یافته، در صحنه آخر فیلم، در آستانه خانه مادر است اما بیننده مطمئن نیست که مادر او را خواهد پذیرفت یا دیگر بار او را به سرنوشت میسپارد.
این فیلم دوبله فارسی هم دارد و از شبکه یک سیما چندسال قبل بعدازظهر جمعه پخش شده است. متاسفانه به علت محدودیت های اینترنت نتوانستم لینک و تصاویر بهتری بیابم و بابت آن از دوستان عزیز پوزش میطلبم.
Eugenie Grandet 1946 - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱۲/۱ صبح ۱۰:۱۸
فیلم اوژنی گرانده 1946 را دیدم.
قبلا در اینجا گفته بودم که این فیلم را 30 سال پیش جایی دیده بودم و دنبال اش بودم.
با اینکه تنها نسخه دوبله موجود در اینترنت نسخه قدیمی کپچر از کانال ماهواره MediaSet است اما خود فیلم اینقدر باارزش است که محو تماشای آن خواهید شد . اوژنی , دختری زیبا با پدری به شدت خسیس است که شاید فقط اسکروچ بتواند با او رقابت کند ! پدری که فروشنده بشکه های شراب است و به شدت عاشق جمع آوری سکه های طلاست اما مثل گداها زندگی می کند !
نقش اوژنی را آلیدا ولی ( ) بازی می کند. این نسخه ایتالیایی به نظرم بهترین اقتباس از رمان اصلی بالزاک است. بازی ها همه درخشان و کارگردانی و طراحی صحنه هم بی نقص است.
یکی از دوستان خوب کافه لینک دوبله این فیلم زیبا را اینجا گذاشته است:
https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=192&pid=47000#pid47000

ریفیفی 1955 - Rififi - سروان رنو - ۱۴۰۴/۱۲/۱۵ عصر ۱۰:۴۸
فیلم ریفیفی 1955 Rififi را دیدم .
یادگاری زیبا از دوران طلایی سینما و فیلم نوآر .
حال و هوای فیلم با توجه به شرایط این روزها چسبید .
حال و روز آن فرانسه رویایی را در این فیلم ها می توان دید.
قبلا هری لایم در اینجا درباره فیلم توضیحات خوبی نوشته است .
نسخه خوب و کاملی در لینک های زیر وجود دارد:
https://www.gapfilm.ir/movie/7460-rififi-1955/
https://myket.ir/video/v-5KMZ0PWGTZ/rififi

|