| جعبه پيام |
|
|
|
<آرلینگتون> آقای بای مهربان ، نمیدونستم شما دبیر بودید . چقدر خوب و عالی . علاقه ی ما به شما بیش از پیش شد آقا
|
|
<آرلینگتون> یه وضعی بود . برای بچه کوچیک ها خوب نبود . رنگی نبود شاد نبود . بعدا یه کم بهتر شد . الان مدرسه ی ما کارواش شده
|
|
<آرلینگتون> آقای بای مهربان آره . تازه جنگ تمام شد دوسه سال ما رفتیم مدرسه . شاد نبود مدرسه ها زیاد . در و دیوارها هنوز خاکستری . شعارهای جبهه . زیرزمین برای پناه بمب . سنگر کیسه شنی
|
|
<آقای با> یه هفته گریه کردم یکی از دوستام گریمو دید رفت تو روستا گفت آقا.. یه هفتهس گریه میکنه، پدرش یه گوسفند قربانی کرد و ... خاطرات
|
|
<آقای با> خیلی لاغر بود به خودم میگفتم گوساله بچهه زیاد خون داره زدی دماغش خون اومد؟ البته ترسید صورتشو کنار زد دستم بهش خورد
|
|
<آقای با> سال ۷۰ رفتم دانشسرای دو ساله ۱٤۰۰ بازنشست شدم این سی سال دو دانشآموز رو کتک زدم دومیش یه دختر بود تو روستا
|
|
<آقای با> آرلینگتون عزیز زنده باشی، اوایل دهه هفتاد درس میخوندی؟ سنی نداری شکرخدا ، من سال ۷۲ معلم بودم
|
|
<آرلینگتون> عجیبه برام . چه طوری با جو مذهبی اون موقع ، این کار انجام شد نمیدونم واقعا
|
|
<آرلینگتون> کلاس ما فکر کنم اغراق نباشه ، 50نفر دانش اموز داشت . تازه من دوسال اول ابتدایی رو با دخترها خوندم . ناچار شده بودن به علت کمبود مدرسه ، دو شیفت رو هم مختلط ایجاد کنن .
|
|
<آرلینگتون> الان که فکر میکنم میبینم تعجب میکنم . آخه اول دهه ی هفتاد ، جو مدرسه ها زیاد شاد و هنری نبود . مذهبی بود بیشتر . جنگ هم تازه تمام شده بود . عجیبه یه کم
|
|
<آرلینگتون> آخرش هم بز خوراک گرگ میشد چون حرف خر گوش داده بود و شب رو جدا از بقیه ، بیرون آغل مونده بود . نمایش میخواست اینو بگه که قدرت گوسفند ها در اتحاد و کنارهم بودن هست . .
|
|
<آرلینگتون> ارادت آقای بای مهربان . چهارم ابتدایی معلم ، چند تا از بچه ها رو انتخاب کرد برای نمایش . دوست داشتم گرگ باشم . ولی نامردا نقش بز دادن به من یا گوسفند بود یادم نیست.
|
|
<آقای با> حکایت گرگ و بز متوهم ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=80&pid=4647
|
|
<آرلینگتون> هیچوقت نمیتونیم همه رو ببینیم و بخونیم . مگه این که علم در آینده یه کاری کنه هیچوقت نمیریم . شاید علم در آینده کشف کنه زنده بمونن یه جوری همه
|
|
<آرلینگتون> عمر انسان قد نمیده هرچی فیلم و داستان و کتاب و ادبیات و نمایش نامه در دنیا ساخته و نوشته شده رو ببینه . هر روزم که جدیدهاش به وجود میاد
|
|
<آرلینگتون> یه دونه هم باز همین میکاییل شهرستانی با اون خانومه اجرا کردن . اسمش اسرار جعبه موزیک . ادم گوش میداد خوابش میبرد . عالی . نوجوانی کتابشم داشتم . وید میلر نویسنده ش هست
|
|
<آرلینگتون> اجرا میکردن در ایران صدا . جنگ شد ، نتونستم ادامه شو گوش بدم . الان هم دیگه خط داستان فراموشم شد . باید از اول گوش کنم . خیلی خوبه ولی ]
|
|
<آرلینگتون> نمایش رادیویی خیلی عالیه سرگرد عزیز . قبل از جنگ ، نمایش جاسوسی در اهرام مصر گوش میدادم . میکاییل شهرستانی با اون خانومه . اسمش یادم رفت
|
|
<سرگرد راینهارت> نمایش رادیویی هم داریم از زن سفیدپوش
|
|
<آرلینگتون> این فیلم زن سفید پوش که دیه گوی مهربان و مراد بیگ عزیز گفتن به نظر عالیه . از این سکانسهاش معلومه . امشب حتما میبینم . یا فردا . نمیشه از این جور فیلم ها گذشت
|
|
<آرلینگتون> بتمن جان معنی خارجیش سایه ی شک ترجمه گفته بود یکی از دوستان . https://m.imdb.com/title/tt0076750/
|
|
<مراد بیگ> گذری بر فیلم سینمایی "زن سفید پوش" ساخته ی "وادیم دربینُف" با اقتباس از رُمانی به همین نام از "ویلیام ویلکی کالینز" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...https://cafeclassic5.ir/showthread.php?tid=179&pid=4647
|
|
<BATMAN> نتونستم لینک فیلمو پیدا کنم به زبان اصلی چی میشه؟
|
|
<آرلینگتون> بتمن جان فیلم راز شب ژانویه هم خیلی دلهره بود . برف تاریکی درخت کیریسمس نشنیدن صدا توسط پسره چهره ی عبوس نامادری کلنگ انباری همش خبر از اتفاق میداد
|
|
<آرلینگتون> اره قدیمی ها نمیترسیدن زیاد فکر کنم بتمن عزیز . از بس چیزهای مختلف و سختی و سرد و گرم دیده بودن .
|
|
|