جعبه پيام
<زاپاتا> عرض ادب مجدد حضورڪ اکتورز عزیز و آرلینگتون گرامی..
<سروان رنو> زن در سینمای پست مدرن امروز ... http://cafeclassic5.ir/thread-945-post-4...http://cafeclassic5.ir/thread-945-post-44481.htm
<آرلینگتون> مبارزه با علم . http://cafeclassic5.ir/thread-782-post-4...http://cafeclassic5.ir/thread-782-post-44482.htm
<آرلینگتون> درود جناب زاپاتای گرامی . روزگار برشما هم خوش باشه دوست خوب
<اکتورز> درود بر جناب زاپاتای عزیز
<زاپاتا> سلام بر دوستان کافه، ایام به کام
<آرلینگتون> بله جناب اکتورز گرامی . متوجه شدم . گفتم اگه فارسی داره ، من هم بی نصیب نمونم از داستانتون
<Emiliano> یادمه تو یکی از معروف‌ترین مصاحبه‌هاش گفته بود: «سگم برای یه لقمه نون از من هم بهتر بازی می‌کنه.»
<Emiliano> نه «آکتورز» جان. به‌هیییییچ‌وجه! زنده‌یاد با کسی ذرّه‌ای رودروایسی نداشت و فقط برای پول کار می‌کرد.
<Emiliano> ولی این زوال عقل نه نقش‌ه و نه فیلم و با «کات» شنیدن هم از بین نمی‌ره، «سروان رنو»ی عزیز. حیییف!
<اکتورز> یکی از آخرین حضورهای براندو جلوی دوربین در موزیک ویدیویی از مایکل جکسون بود ، شاید گفتە : در عالم همسایگی زشتە اگە نرم
<اکتورز> مارلون براندو میگوید کە با مایکل جکسون و جک نیکلسون همسایەام ، شاید بعداز مرگ براندو خانەاش را خریدە باشد
<اکتورز> در کتاب : ترانەهایی کە مادرم بە من آموخت ، زندگینامەی براندو
<اکتورز> راستش آرلینگتون جان بیشتر هدفم ارائەی مدرک برای حرف خودم بود وگرنە میدانستم در کافە تنها چند نفر کاربر کورد هستیم
<سروان رنو> این که برای "جک" چیز تازه ای نیست . در فیلم "درخشش" هم زوال عقل داشت !! می خواست زن و بچه اش رو بکُـشه !
<آرلینگتون> بله.مثل اینکه بیمارهست..فکرکنم یه جانوشته بود ، این خانه ، خانه ی قبلی مارلون براندوی فقید هست .
<Emiliano> عاخه بدی‌ش اینه که تنها پیری نیست. زوال عقل و آلزایمر هم گرفته، این چهرهٔ دوست‌داشتنی. :(
<سروان رنو> پیر اش هم خوبه ! این نوع بازیگرها قالی کرمان هستن .
<آرلینگتون> پیر نشو لعنتی . http://cafeclassic5.ir/thread-232-post-4...http://cafeclassic5.ir/thread-232-post-44476.htm
<آرلینگتون> دوست خوب اکتورز مهربان این داستان شما ، فارسی داره ؟ من هیچی کردی بلد نیستم .
<اکتورز> البتە بە زبان کــُــردیست
<اکتورز> https://hawcharkh.net/06/12/2019/825/
<اکتورز> همان خاطرات دور ایشان شد خوراک یکی از داستانهای کوتاهم
<اکتورز> چە جالب ، استادی داریم در آموزشگاە پیرمردیست کە یک بار از مسئول روشن کردن چراغهای شهر دم غروب در حدود هفتاد سال پیش برایم تعریف میکرد
<سروان رنو> چراغ های گازی هنوز در خیابان های لندن می سوزند ! ... https://www.asriran.com/003gFI

غير فعال بازيابي اوتوماتيك