| جعبه پيام |
|
|
|
<سروان رنو> همین قصه را تحویل "دیوید لینچ" می دهیم. چنان سورئال اش می کند که هیچکس چیزی از آن نفهمد.
|
|
<ایـده آلـیـسـت> اصلا سورئالش کنید، کسی چیزی نفهمد! نه سیخ می سوزد نه کباب ...
|
|
<کاپیتان اسکای> چه معلوم شاید الانم توی قهوه خانه سرک می کشند برای سوژه یابی
|
|
<کاپیتان اسکای> من و سروان رو باید ببرند هالیوود به جان هم بیاندازند. ازش قصه های خوبی در می آد.
|
|
<سروان رنو> حتما از نوع زن های مرموز femme fatale ( اغواگر ) فیلم نوآر هم باشد که پدر همه را در بیاورد !
|
|
<کنتس پابرهنه> به عهده مخاطب میذاریم که آن زن مرموز چه کسی را انتخاب کند.. سروان رنو ,کاپیتان یا شخص ثالث را؟
|
|
<سروان رنو> آره. همه اش که نباید فیلم نگاه کنیم. بعضی وقت ها باید خودمان هم آستین بالا بزنیم.
|
|
<کنتس پابرهنه> سروان رنوی عزیز از روی داستان تون میشه یک فیلم عاشقانه ساخت و پایانش رو هم باز گذاشت...
|
<سروان رنو> بله. شب خوبی بود و گرم در محضر شما و دوستان. این شب سرد بارانی
|
<سروان رنو> نکنه پای نفر سوم هم در میان بوده ؟!
|
|
<سروان رنو> جدی ؟ پس اونی که غیر من براش زیور آلات می خرید کی بود ؟!!
|
|
<کاپیتان اسکای> خوب امشب هم به یاد عزیز سفر کرده گذشت. پاریس همیشه با ماست، همیشه
|
|
<کاپیتان اسکای> باید اعتراف کنم که تو رو تیغ می زد برای من می آورد. کاپیتان آهی در بساط نداشت.
|
|
<سروان رنو> الان که خوب فکر می کنم می بینم انگار مخ هر دو ما رو زده بوده و هر دو ما رو تیغ می زده ! همون بهتر که مـُـرد.
|
|
<کاپیتان اسکای> هنوز هم که هنوزه ازش کینه به دل داری. چشماتو باز کن. اون دیگه رفته! دیگه نیست.
|
|
<سروان رنو> کدام موهای طلایی. موهای سیاه پر کلاغی اش رو با پول من رفته بود رنگ طلایی کرده بود.
|
|
<کاپیتان اسکای> پاش رو چمن لیز خورد؟
|
|
<کاپیتان اسکای> وقتی موتور پیاده می کرد و نور خورشید از لابلای موهای طلایی عرق کرده ش خودنمایی می کرد هیچ دلی نبود که پرپر نزنه!
|
|
<سروان رنو> من کجا پرت اش کردم ؟ خودش پاش لیز خورد. تازه کف زمین چمن بود. شیشه هم می انداختی نمی شکست.
|
|
<کاپیتان اسکای> کجایی سروان! وقتی از هواپیما پرتش کردی پایین اگه ناز پرورده بود زنده نمی موند.
|
|
<سروان رنو> کدوم لباس مکانیکی. فقط برای پز دادن می پوشید. زور گرفتن یه آچار فرانسه رو هم نداشت. خیلی نازپرورده بود.
|
|
<کاپیتان اسکای> اون با لباس مکانیکی هم زیبا بود نیازی به زرق و برق نداشت
|
|
<سروان رنو> پس چرا کمد لباس اش پر بود از این لباس های گرون قیمت ؟ لابد تظاهر می کرده جلو تو .
|
|
<کاپیتان اسکای> اون خریدها رو با شوق می گرفت تا بین فقرا تقسیم کنه، عاشق شاد کردن دیگران بود حتی اگه با پولای سروان باشه
|
|
<سروان رنو> اتفاقا عاشق دنیا و زیبایی هاش بود. مخصوصا وقتی می بردمش خرید و براش هدیه می خریدم انگار دنیا رو بهش داده بودن.
|
|
|