[-]
جعبه پيام
» <Classic> مستند زيباي "داستان سينما". هم اكنون از شبكه مستند.
» <سروان رنو> جمشید مشایخی - عزت الله انتظامی و باقی قضایا ... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...9#pid36199
» <ال سید> اکثر ویدیو کلوپ ها اینکارو انجام میدن
» <رابین‌هود> دوستان گرامی کسی در مورد روش تبدیل فیلم ویدئو به فایل دیجیتال تجربه ای داره؟ چند سوال دارم
» <سروان رنو> اسنپ و ماشین دودی و چرخ روزگار .... http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...5#pid36205
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلنوشته هاي سينمايي
نویسنده پیام
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: دلنوشته هاي سينمايي

پوستر اولین فیلم آقای سوپراستار که کاشفش زنده یاد ایرج قادری بود...

۱۳۹۳/۶/۲۷ عصر ۱۰:۵۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هانا اشمیت, BATMAN, سناتور, Kurt Steiner, ماهی گیر
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: دلنوشته هاي سينمايي

کاظم هژیر آزاد از بازیگران سری فیلمهای اکشن موسسه پویا فیلم در دهه 70 بود که بغیراز فیلم نیش (1372) در مابقی فیلمها بدمن بود . برای نسل ما دیدن این بازیگران نقشهای دوم و سوم که در فینال فیلم توسط جمشید هاشم پور لت و پار! می شدند جذابیت بسیار داشت و امروز پس از دو دهه با دیدن این عکسها ،یاد دورانی افتادم که فیلمها حداقل مخاطب را تا پایان فیلم در سینما نگاه می داشت و هیچگاه در میان فیلم و یا آخر فیلم تصور نمی کردیم پول توجیبی امان توسط عوامل فیلم به غارت رفته است! البته نقش دوبله های بی نظیر را در ماندگاری این فیلمها نبایستی فراموش کرد. حیفم آمد که دوستان کافه این عکسها را نبینند:

حسین فرحبخش (نفردوم از راست ) که بانی ساخت یکسری از فیلمهای اکشن خوش ساخت دهه 70 بود.کاظم هژیرآزاد نفر اول ازچپ ، پشت صحنه فیلم عقرب

بهروزخان افخمی(نفرسوم از راست ) کارگردان فیلم عقرب که در اواخر فیلم با فرحبخش اختلاف پیدا کرد و فیلم را رها کرد و البته خواسته بود که نامش در تیتراژ نیاید . اما بعدها نامش بعنوان مشاورکارگردان در تیتراژ نقش بست و این عکس سندی است از حضور یکی از فیلمسازان موفق آن دوره در پشت صحنه یک فیلم اکشن.

کاظم هژیرآزاد -پشت صحنه گروگان(1374)- اینجا همات قلعه معروف رودماهی است که لوکیشن بسیاری از فیلمهای پویا فیلم بود.


گروگان

قافله (1370) با حسن رضایی و مختارسائقی

با زنده یاد منوچهر حامدی پشت صحنه قافله

قافله

هژیرآزاد با اکبر عبدی و همایون اسعدیان پشت صحنه شب روباه (1375)- تهیه کننده این فیلم حسین یاریار بازیکن سابق تیم فوتبال بانک ملی بود که اوایل دهه 70 چندسالی با مرحوم خاچیکیان وارد گود فیلمسازی شد و پس از مدتی هم سیتما را کنار گذاشت و امروز مربی تیم هنرمندان است.

هژیر آزاد و محمدمتوسلانی (روباه)پشت صحنه شب روباه

بهمراه پورعرب در فیلم نیش (1372)

۱۳۹۳/۱۱/۲۹ عصر ۰۶:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, سارا, BATMAN, brnudi, پرشیا, اسپونز, مگی گربه, سروان رنو, اکتورز, Kurt Steiner, Classic, حمید هامون, rahgozar_bineshan, Memento, ژان والژان, واتسون, مکس دی وینتر, ماهی گیر
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: دلنوشته هاي سينمايي

مصاحبه چند ماه قبل ایسنا با مریم مقبلی قرزند هنرمند بزرگ دوبله ،زنده یاد عزت الله مقبلی که حال و هوایی دلگیرانه دارد. مریم مقبلی از روزهای حضور و فراق پدر می گوید...

http://isna.ir/fa/news/93042815837/%D9%8...8%B3%D8%AA

۱۳۹۳/۱۲/۸ عصر ۱۲:۴۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, مگی گربه, سروان رنو, برو بیکر, خانم لمپرت, سناتور, BATMAN, مریم, بولیت, brnudi, Kurt Steiner, دکــس, Classic, حمید هامون, پرشیا, هانا اشمیت, پیرمرد, Memento, هایدی, ژان والژان, واتسون, تارا, rahgozar_bineshan, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, ماهی گیر
دکــس آفلاین
رحمه الله علیه
*

ارسال ها: 103
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۵


تشکرها : 735
( 1190 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: دلنوشته هاي سينمايي

دایی بنده فیلم بین جدی نیست و مخاطب عامی سینما بحساب می اید، اما علاقه زیادی به سریال کوچک جنگلی دارد. از کاراکترهای محبوبش در سریال، نقش کوتاهی است که حسین پناهی بازی کرده. آنجا که میرزا در ماسوله محاصره شده و توی روستا قدم میزند و چند کلامی با درویش حیدر (حسین پناهی) هم کلام میشود. درویش حیدر با لحنی خاص و طعنه آمیز، «میرزا کوچیک خان» را خطاب میکند. مرحوم مقبلی با هنرمندی عجیبی این سکانس را دوبله کرده. با جناب دایی در مورد این سکانس صحبت میکردیم. اصرار داشت که صاحب صدا، خود مرحوم پناهی است. انقدر محکم بود که شک کردم و بعد مجددا سکانس را دیدیم.

گذشت تا این متن را خواندم. جلال مقامی عزیز جایی گفته اند:
مقبلی یکی از بهترین های دوبله بود. در تمام فیلم ها نقش اساسی برایش وجود داشت. واقعا همه فن حریف بود و قدرت این کار را هم داشت. هر نقشی که به او می دادند عین آن نقش حرف می زد. در سریال کوچک جنگلی به جای حسین پناهی عین خود این بازیگر حرف زد. به جای جهانگیر فروهر نیز مثل خودش حرف می زد. بسیار تو انا بود و هم نقش های کمدی را و هم نقش های جدی را لذتبخش می گفت.

الان میفهمم دایی جان پر بیراه هم نگفته... هنر مقبلی یگانه بود. خدایش بیامرزاد

۱۳۹۴/۲/۱۰ صبح ۱۱:۴۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, برو بیکر, خانم لمپرت, Kurt Steiner, Classic, سناتور, BATMAN, حمید هامون, پرشیا, زاپاتا, مگی گربه, rahgozar_bineshan, پیرمرد, Memento, هایدی, ژان والژان, واتسون, تارا, مکس دی وینتر, ماهی گیر
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: دلنوشته هاي سينمايي

خداحافظی از بازیگری و مهاجرت "سلطان"

http://www.madomeh.com/site/news/news/3267.htm

فریبرز عرب نیا بازیگر توانا و محبوب دهه 70 سینمای ایران ، این روزها قصد ترک وطن دارد. بازیگری که برای نسل ما خاطره ای است ماندگار. اگر چه شاید عرب نیای دهه های 80 و 90 را نپسندیم و جنس حرف و کلام امروزش را از جنس حرفهای دوست داشتنی گذشته اش ندانیم ،اما او شمایلی است ماندگار ،ازسینمای اجتماعی دهه 70.

۱۳۹۴/۴/۲۱ عصر ۱۱:۰۳
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, هانا اشمیت, خانم لمپرت, BATMAN, مگی گربه, rahgozar_bineshan, پیرمرد, حمید هامون, پرشیا, Princess Anne, Memento, سروان رنو, ژان والژان, واتسون, تارا, مکس دی وینتر, ماهی گیر
دکــس آفلاین
رحمه الله علیه
*

ارسال ها: 103
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۵


تشکرها : 735
( 1190 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #26
فلسطین

جای همه خالی تعطیلات اخیر را در تبریز بودم. بر حسب اتفاق سینما فلسطین را زیارت کردم. در چند شهر دیگر هم سینما فلسطین داریم. مثلا در تهران، شیراز، اصفهان، همدان، رشت (تعطیل)، اهواز (با نام کنونی بهمن)، بروجرد... 
آمار دقیق ندارم اما بعید نیست این نام، بیشترین نام سینما در ایران باشد. چرا (البته بعد انقلاب) انقدر سینما فلسطین داریم؟ کسی ایده ای دارد؟ فلسطین چه ربطی به سینما دارد؟

پ.ن:
فلسطین ِ تبریز تقریبا در حال و هوای قدیم باقیمانده و مدرن نشده. شاید مردم عزیز این شهر ازین موضوع زیاد راضی نباشند اما خودم حس خیلی خوبی داشتم وقتی گیشه تنگ، سانسهای دست نویس و صندلی های کهنه را دیدم. همان بوی سینماهای قدیمی در اینجا هم به مشام می رسید..

( سرهنگ دکس در فلسطین تبریزی ها ! )

۱۳۹۴/۴/۳۰ صبح ۰۷:۲۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بولیت, Memento, سروان رنو, BATMAN, مگی گربه, هانا اشمیت, خانم لمپرت, الیزا دولیتل, ژان والژان, Papillon, واتسون, حمید هامون, نیومن, تارا, گروهبان گارسیا, rahgozar_bineshan, آلبرت کمپیون, ماهی گیر
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: دلنوشته هاي سينمايي

خبر بسیار تلخ و تکان دهنده است.احمدرضا اسعدی بازیگر سینمای ایران برای امرار و معاش جلوی یکی از سینماهای پایتخت ، دستفروشی می کند.

ما دانه های کنجدیم دلسوخته ،باچشم دل ما را ببین...


من ميمونم وخلوت پيش از تو و حضور حرفهاي ناتمام،سخته اين برزخ (هزاردستان )
۱۳۹۴/۵/۳ صبح ۱۰:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, دکــس, پیرمرد, ژان والژان, برو بیکر, Papillon, هانا اشمیت, BATMAN, واتسون, حمید هامون, خانم لمپرت, Memento, Flirtacia, گروهبان گارسیا, rahgozar_bineshan, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, ماهی گیر
دکــس آفلاین
رحمه الله علیه
*

ارسال ها: 103
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۵


تشکرها : 735
( 1190 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: فلسطین

(۱۳۹۴/۴/۳۰ صبح ۰۷:۲۰)سرهنگ دکس نوشته شده:  ...در چند شهر دیگر هم سینما فلسطین داریم. مثلا در تهران، شیراز، اصفهان، همدان، رشت (تعطیل)، اهواز (با نام کنونی بهمن)، بروجرد...

آمار دقیق ندارم اما بعید نیست این نام، بیشترین نام سینما در ایران باشد. چرا (البته بعد انقلاب) انقدر سینما فلسطین داریم؟ کسی ایده ای دارد؟ فلسطین چه ربطی به سینما دارد؟

در فیسبوق از جناب عباس بهارلو این سوال را پرسیدم و چنین جواب دادند:

در سال های بعد از انقلاب وزارت ارشاد با صدور بخش نامه ای صاحبان سینماها را وادار کرد که نام سینماهاشان (به ویژه نام هایی که فرنگی بودند) را تغییر دهند. به همین دلیل برای نام سینماها فلسطین، صحرا، پولساریو، انقلاب، بهمن و نظایر این ها انتخاب شدند.

۱۳۹۴/۵/۲۱ صبح ۰۲:۰۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, ژان والژان, پدرام, واتسون, زینال بندری, هانا اشمیت, حمید هامون, خانم لمپرت, Princess Anne, BATMAN, Memento, تارا, گروهبان گارسیا, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, ماهی گیر
واتسون آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 87
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۳/۳۰
اعتبار: 21


تشکرها : 8076
( 1161 تشکر در 20 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: دلنوشته هاي سينمايي

سلام بر همه دوستان و سروران گرامی

دوست  و استاد عزیزمون زاپاتا ،یادی فرموده بودند از احمد رضا اسعدی.

یاد مورد مشابهی از بی وفایی روزگار در حق هنرمندان افتادم و آن هم همانطور که خیلی از عزیزان می دانند ،در مورد هنرپیشه قدیمی خانم ثریا حکمت است.

مطلب زیر حدودا" یک سال پیش در خبرگزاری ایسنا منتشر شد .البته بعدا"شنیدم کمک هایی برای پرداخت پول اجاره خانه شده است . آرزو می کنیم که در حال حاضر مشکلات این هنرمند و سایر هنرمندان مظلوم و از یاد رفته حل شود.

ثریا حکمت با بیان اینکه در وضعیت مالی خیلی بدی به سر می‌برم، گفت: بعد از 35 سال کار و 61 سال سن، من را به‌عنوان پیشکسوت قبول ندارند. درنتیجه از چندی دیگر در چادر زندگی می‌کنم.

 این هنرمند بازیگر در گفت‌و‌گو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار کرد: صاحبخانه ودیعه اجاره را بالا برده که از توان من خارج است و تصمیم دارم اثاث‌هایی که برایم باقی مانده را بفروشم و با پول آن دخترم را به خوابگاه بفرستم و خودم هم در خیابان چادر بزنم.

 وی با بیان اینکه در سال گذشته هم سه روز در چادر زندگی کرده است، گفت: آن موقع هم به‌دلیل اینکه اجاره خانه‌ام عقب افتاده بود، صاحبخانه از پول ودیعه‌ام کم کرده بود که دیگر پولی برای خانه گرفتن نداشتم. بعد از کمک پنج میلیونی ارشاد توانستم جایی را اجاره کنم.

 این بازیگر با بیان اینکه با مشکلات زیادی زندگی را می‌گذراند، ادامه داد: سال گذشته تصمیم گرفتم دو بار خودم را از بین ببرم و اقدام به این کار هم کردم اما موفق نشدم. الان کل دندان‌هایم را کشیده‌ام و هزینه درمان آن‌ها را ندارم. برای گرفتن بودجه به همه‌جا رفته‌ام. حتی چندی پیش به‌سراغ همسر آقای انصاری که مالک بازار مبل هستند، رفتم اما باز هم اتفاقی نیفتاد و نمی‌دانم این همه بودجه در مملکت جابه‌جا می‌شود، چرا من بعد از این همه سال فعالیت هنری نباید سهمی از آن داشته باشم؟

 وی افزود: به خانه سینما رفتم، آنجا هم گفتند خودمان 500 میلیون تومان بدهی داریم و نمی‌توانیم کمک کنیم. خانه پیشکسوتان هنر هم می‌گوید چون به‌عنوان هنرمند درجه دو معرفی شده‌ام، نمی‌توانند کمک کند. در صورتی که در فیلم‌های زیادی نقش اول بازی کرده‌ام. البته با صحبت‌هایی که با آنجا شده قرار است 150 هزار تومان به من بدهند.

 ثریا حکمت ادامه داد: به وزارت ارشاد نامه نوشتم و درخواست کمک کرده‌ام. زمانی آقای انتظامی (عزت‌الله) به ما کمک می‌کرد اما دیگر خسته شد و الان دیگر جواب تلفن را هم نمی‌دهد. اخیرا آقای ایوبی ماهی 350 هزار تومان ماهیانه تعیین کرده‌اند و 180 هزار تومان هم از طرح تکریم می‌گیرم اما این مبلغ حتی نصف اجاره خانه‌ام هم نمی‌شود.

  «آواز قو» آخرین فعالیت سینمایی حکمت محسوب می‌شود.

 این بازیگر که بیش از 10 سال است فعالیت بازیگری ندارد در آثار دیگری چون «نقطه ضعف»، «تصویر آخر»، «خواستگاری»، «نیش» و فیلم به‌یاد ماندنی «ای ایران» ناصر تقوایی به ایفای نقش پرداخته است.

http://isna.ir/fa/news/93051305331/%D8%B...8%A7%D9%86



آدمیان به لبخندی که بر لب هامی نشانند و به احساس خوبی که برجا می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند ،می ارزند!
۱۳۹۴/۵/۲۶ عصر ۱۲:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, Memento, پیرمرد, حمید هامون, خانم لمپرت, هانا اشمیت, ژان والژان, BATMAN, پیر چنگی, زاپاتا, سروان رنو, Flirtacia, گروهبان گارسیا, برو بیکر, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر, ماهی گیر
اسکورپان شیردل آفلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 512
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۳/۱۱
اعتبار: 50


تشکرها : 5286
( 6242 تشکر در 81 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۴/۵/۲۶ عصر ۱۲:۲۴)واتسون نوشته شده:  

ثریا حکمت با بیان اینکه در وضعیت مالی خیلی بدی به سر می‌برم، گفت: بعد از 35 سال کار و 61 سال سن، من را به‌عنوان پیشکسوت قبول ندارند. درنتیجه از چندی دیگر در چادر زندگی می‌کنم.

این که این هنرمند و بسیاری از هنرمندان دیگر با چنین مشکلی دست و پنجه نرم می کنند تا حدودی تقصیر خود هنرمندان هم هست. یک پیشنهاد اینست که هنرمندان در زمان فعالیت صندوقی تشکیل دهند به عنوان صندوق بازنشستگی و ماهانه مبلغی در آن بریزند تا اگر هنرمندی در سنین پیری و ناتوانی با مشکل مواجه شد از محل وجوهات آن صندوق به او کمک کنند. بهتر از اینست که هنرمند در موقع ناتوانی (با عرض پوزش) دست گدایی به سمت این و آن دراز کند و جواب بگیرد یا نگیرد.

وقتی دولت نمی خواهد یا نمی تواند کمک کند خود هنرمندان که می توانند به هم کمک کنند.

به هرحال چنین خبرهایی ناراحت کننده است از این جهت که بازیگری که خیلی خاطرات زیبا در ذهن مردم ایجاد کرده به چنین حال و  روزی دیده می شوند. تصاویری که از ثریا حکمت ، فریماه فرجامی ، ابوالفضل پورعرب و ... در ذهن ما جاخوش کرده با عکس های امروزشان تناقض دارد. کاش میشد با انتشار ندادن این عکسها ذهنیت مان را از آنچه از آنها در خاطر داریم مخدوش نکنیم.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳۹۴/۵/۲۶ عصر ۰۴:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, ژان والژان, حمید هامون, BATMAN, خانم لمپرت, برو بیکر, مگی گربه, واتسون, rahgozar_bineshan, پیر چنگی, تارا, سروان رنو, Flirtacia, گروهبان گارسیا, مکس دی وینتر, ماهی گیر
برو بیکر آفلاین
رحمت الله علیه
*

ارسال ها: 355
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۲/۸/۲۲


تشکرها : 3248
( 6721 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: دلنوشته هاي سينمايي

خبر بسیار تکاندهنده بود.

بی اختیار بیاد رسول سینمای ایران افتادم

نمیدانم اگر اجل مهلتش داده بود امروز چنین سکانس تلخی را روی مستطیل سبز تاب می آورد یا خیر

سکانسی که بازیگر نقش اولش فرزندش بود.

علی ملاقلی پور ابتدا برای تبلیغ اولین ساخته سینمایی خود شخصا راهی خیابانها شد و تراکتهای فیلمش را بدست مردم داد. تا اینجای کار مشکلی نیست ( هر چند شخصا با همینجای کار هم مشکل دارم) او خود بارها اعلام کرده بود برای تبلیغ فیلمش از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.

     

اما مصیبت آنجا بود که او روز گذشته هنگام برگزاری یک مسابقه بزرگ و بین المللی که در آن مطرح ترین فوتبالیستهای سابق جهان تحت عنوان ستارگان جهان با مطرح ترین فوتبالیستهای سابق ایران تحت عنوان ستارگان ایران یک مسابقه نمایشی با نیت خیرخواهانه برگزار کردند ، دست به عملی ناشایست زد. مسابقه ایکه چشمان بسیاری چه در ایران و چه در جهان نظاره گر آن بودند.

علی ملاقلی پور هنگام برگزاری مسابقه ناگهان  جیمی جامپ  گونه به وسط زمین آمد و فیلم خود را تبلیغ نمود. لحظه بسیار بدی بود. بخصوص که یک سرباز نیروی انتظامی با او مانند یک خلافکار رفتار نمود و او را به خارج از زمین هدایت کرد.

علی ملاقلی پور کارگردان جوانیست که از همان ابتدا خودش گفت نظراتش با پدرش فرق دارد. او از همان زمان که پدرش در قید حیات بود برای اینکه او را به پدرش الصاق نکنند ترجیح داد بجای اینکه در کنار پدرش به کسب تجربه بپردازد ، مستقلا وارد حوزه سینما گردد.

دوست داشتمعلی را نزدیک ببینم و به او بگویم : پدرت را بسیار دوست دارم اما تو را نمیدانم. شاید بخاطر اینست که هنوز عیارت مشخص نیست. ایکاش قبل از دویدن به وسط زمین کمی بیادت پدرت بودی. هرچه باشد تو نام او را با خود یدک می کشی.

   

علی آقای گل : فیلم خوب ، نیاز به تبلیغ ندارد. مردم ما امروز به درجه ای از فهم و شعور رسیده اند که فرق فیلم خوب و بد را می دانند. با اینکه جوانی ، همینکه توانسته ای در اولین گام اکبر عبدی و نگار جواهریان را در مقابل دوربین خود بنشانی ، یعنی بخش بزرگی ار موفقیت را طی نمودی.

می دانم معترضی ، میدانم دل پری داری ، اما برادر من هرکاری راهی دارد. شاید بعضیها به تو حق بدهند. شاید بعضیها بگویند عجب جراتی داشت ، اما من چنین فکر نمی کنم. من این عمل را در شان یک کارگردان نمی دانم.

پدرت هم معترض بود. اما پدرت اعتراضش را با دوربینش به گوش دنیا رساند. هنوز فیلمت را ندیده ام. امیدوارم فیلم زیبایی باشد ، که اگر باشد این حرکت تو دو چندان غیر معقول می گردد. روح پدرت شاد. اگر شبی بخوابت آمد به او بگو میم مثل مادرش ، بسیار زیبا بود......

   

۱۳۹۴/۶/۷ عصر ۰۵:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, زینال بندری, BATMAN, حمید هامون, خانم لمپرت, برت گوردون, هایدی, دکــس, سرهنگ آلن فاکنر, نیومن, واتسون, rahgozar_bineshan, سارا, آلبرت کمپیون, مکس دی وینتر
زاپاتا آفلاین
زاپاتا،امیلیانو زاپاتا
*

ارسال ها: 686
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۰/۸/۲۲
اعتبار: 54


تشکرها : 2078
( 9497 تشکر در 75 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: دلنوشته هاي سينمايي

چرا بعضی ها جاودان هستند و می مانند . چرا هنرپیشگان امروز هرگز نمی توانند آن جاودانگی را داشته باشند . چرا این مانایی زیبنده آدمهای خاص است...

در خردادماه 1350 ناصر ملک مطیعی سهام خیریه ساخت مدرسه ای را خریداری کرد و بر کتیبه یادبود آن ، نام استاد هوشنگ سارنگ را نقش کرد.این حرکت زیبای ملک مطیعی آن هم در زمانه ای که در اوج شهرت و محبوبیت قرار داشت ، نشان از احترام به پیشکسوتان و بزرگی اوست. رمز ماندگاری این هنرمندان در چنین چیزهایی نهفته است که در روزگار ما نادر و کمیاب است...

۱۳۹۴/۷/۲۷ عصر ۰۷:۵۱
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Memento, سروان رنو, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, زینال بندری, اسکورپان شیردل, پیرمرد, BATMAN, واتسون, rahgozar_bineshan, حمید هامون, پیر چنگی, آلبرت کمپیون, دزیره, Classic, مکس دی وینتر, ماهی گیر
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,812
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 65


تشکرها : 7795
( 13639 تشکر در 402 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: دلنوشته هاي سينمايي

(۱۳۹۴/۷/۲۷ عصر ۰۷:۵۱)زاپاتا نوشته شده:  

چرا بعضی ها جاودان هستند و می مانند . چرا هنرپیشگان امروز هرگز نمی توانند آن جاودانگی را داشته باشند . چرا این مانایی زیبنده آدمهای خاص است...

بخشی از این مساله مربوط به تغییر شرایط جهان است که در بقیه موضوعات هم عمومیت دارد.

نه فقط بازیگر ستاره کمتر بوجود می آید بلکه دانشمند , نقاش , مخترع , جنگاور , موسیقی دان , نویسنده , ورزشکار و فوتبالیستِ  ستاره هم کمتر شده است . نه اینکه سطح اینها پایین تر از قدیمی ها باشد بلکه شرایط اینقدر برای همه یکسان شده که همه در یک سطح قرار گرفته اند و نمی توان یکی را زیاد از دیگری برتر دانست. مثلا آیا امروزه فوتبالیست شاخ که یک سرگردن از بقیه سر باشد ( مانند مارادونا ) داریم ؟ به جای او دو جین باریکن ستاره در تیم ها هستند که البته تفاوت زیادی با بقیه ستاره ها ندارند. در مورد دانشمندان هم همینطور . اختراعات با سرعت و حجم سرسام آوری در حال انجام هستند اما دیگر دانشمندی مانند ادیسون معروف نمی شود.

به نظر می رسد که آنها الگوهای کلاسیکی بودند که پذیرفته شدند و دیگر کسی مانند آنها تک نخواهد شد که آنگونه بدرخشد. حالا یا آسمان خیلی روشن شده یا ستاره ها انقدر زیاد شده اند که دیگر تک ستاره درخشان دیده نمی شود !


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۴/۷/۲۷ عصر ۱۱:۴۵
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, Memento, کنتس پابرهنه, اسکورپان شیردل, BATMAN, پیرمرد, نیومن, واتسون, Princess Anne, لو هارپر, سارتانا, حمید هامون, ژیگا ورتوف, پیر چنگی, دزیره, Classic, مکس دی وینتر, آلبرت کمپیون, کاپیتان اسکای, ماهی گیر
بانو الیزا آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 64
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۴/۷/۷
اعتبار: 8


تشکرها : 324
( 579 تشکر در 31 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: دلنوشته هاي سينمايي

خدا رو شکر میکنم که این روز ها فرصت برای تماشای فیلم بسیار دارم و هر روز یک تجربه ی جدید بصری رو با فیلم های مختلف در ژانرهای مختلف و سال های متفات ساخت می گذرونم و بیش از پیش می تونم عشق به سینما رو احساس کنم.

ولی یک مساله ی مهم برای من تفاوت در احساس بعد از دیدن فیلم در زمان های مختلفه که فکر میکنم کم و بیش شما هم تو این قضیه با من حس مشترک رو داشته باشید .

اول بگم که من یه مدت فقط فیلم های کلاسیک نگاه می کردم و شاید جدید ترین فیلمی که دیده بودم سینما پارادیزو بود که اون هم یک کلاسیک به تمام معنا بود بخاطر نوستالژی فیلم هایی که نمایش می داد. ولی بعد از یک مدتی به سفارش چند نفر تصمیم گرفتم فیلم های بعد از 2000 هم ببینم و با تکنیک ها و جلوه های ویژه ی جدید فیلمسازی بیشتر آشنا بشم . و شاید بقول دوستان علاقه ام به سمت سینمای جدید بیشتر بشه .بخاطر همین موضوع شروع به تماشای فیلم های مطرح هزاره ی جدید کردم تا دیدگاهم رو حداقل منفی نکنه و فیلم هایی مثل جایی برای پیرمرد ها نیست و معلم پیانو و شوالیه تاریکی و اینسپشن و میان ستاره ای و رفتگان و جزیره شاتر و سه گانه ی معروف ایناریتو و...

12

5

54

545

545

نه این که در این فیلم ها ایرادی به داستان یا بازی بازیگران یا تکنیک های فیلمسازی وارد باشه که انصافا فیلم های قابل بحث و آموزنده و سرشار از نکات مثبت هم بودند . ولی اون حسی که من عادت کرده بودم بعد از دیدن فیلم ها داشته باشم ، این ها نداشتند . جای خالی حس نشاط  فراغت از زندگی روزمره و از همه مهمتر علاقه ی بیشتر به دیدن فیلم های بعدی رو این فیلم ها ندارن.

حالا یه مساله ای رو بگم اکثر عشق فیلم هایی که من میبینم یا عاشق کلاسیکن که تعداد فیلم هایی که دیدن به بیش از پانصد تا فیلم میرسه و یا عاشق فیلم های جدید و سریال هایی که تعدادشون این روز ها داره بیشتر و بیشتر میشه که اکثرا حتی با فرصت زیاد ولی خیلی کم فیلم میبینن و هفته ای یک فیلم یا شاید ماهی یک فیلم

خیلی دلیلش رو بررسی کردم که چرا منی که عاشق کلاسیک هستم از سینما خسته نمی شم و این افراد که عاشق فیلم های روز سینما هستند چند روز یکبار میل دیدن فیلم پیدا می کنند؟

شاید

شاید یک دلیلش اون حسی باشه که فیلم های کلاسیک به ما میده . یه حس سبکی ، حس لذت از یک داستان شیرین و دل انگیز

85

252

525

شاید فیلم هایی مثل ریو براوو ، ربکا ، کازابلانکا ، دزد دوچرخه ، سانست بلوار و ... تکنیک های فیلم های هزاره ی جدید رو نداشته باشند و فاقد دیالوگ هایی تا این حد دقیق و روانشناسانه باشه ، ولی لذتی که دیدن این فیلم ها در این سال ها به من داده رو هیچ کدوم از این فیلم های جدید  (که برای فروش بیشتر یا دست به دامن جلوه های ویژه فراوون یا صحنه های بسیار خشن و یا نمایش تلخی های زندگی و یا صحنه های مبتذل و ... می شن ) بهم نداده .

نمی دونم برای شما هم این فیلم های جدید این کاستی رو دارند یا خیر ولی متاسفانه برای من به شکلی شده که هرچی فیلم های حتی بسیار مطرح بروز رو نگاه میکنم ، عشق به سینمای کلاسیک رو بیشتر در من تقویت می کنه .

نمی دونم چرا این سوال بارها برام پیش اومده ، شاید برای شما هم پیش اومده باشه . آیا سینما واقعا تموم شده؟:huh:


هرگز فالگیر نبودم
فقط خواستم دستت را بگیرم
۱۳۹۴/۸/۲۷ صبح ۱۰:۵۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : حمید هامون, مکس دی وینتر, لو هارپر, آلبرت کمپیون, سروان رنو, Memento, ژیگا ورتوف, خانم لمپرت, زاپاتا, دزیره, اسپونز, واتسون, فورست, Classic, ماهی گیر
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
*

ارسال ها: 488
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۸/۱۷
اعتبار: 71


تشکرها : 363
( 7480 تشکر در 89 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: دلنوشته هاي سينمايي

هرچند مدتی از این قصه میگذرد اما بد نیست نظر خود را هم در مورد آن بگوئیم...

مدتی قبل جمشید مشایخی که از فرط تکرار نام و تصویر عزت الله انتظامی در جشن سینمائی نویسندگان و منتقدان به ستوه آمده بود بالای سن رفت و با عصبانیت هرچه تمام تر پیشت میکروفن گفت : چرا باید صحبتی از بقیه بازیگران به میان نیاید و این آقا صرفا بعنوان بازیگر (محبوب) مورد توجه باشد ، ظاهرا خود ایشان هم از یاد برده که زمانی برای شهبانو (فرح) تمبک میزده!... و بعد جلسه را ترک میکند.... پس از آن شاهد نظرات مردم در شبکه های اجتماعی و مطبوعات بودیم که عده ای کار مشایخی را ستودند و عده ای هم او را تخریب کردند...

از نظر من مشایخی حق داشت. پس از انقلاب و بطور مشخص در دهه های 70 و 80 و بطور مشخص ماهنامه فیلم از عزت الله انتظامی یک بت ساخت. مدیر مسئول این ماهنامه جناب آقای هوشنگ گلمکانی که یکی از منتقدین بنام کشور نیز هست و به شخصه به ایشان خیلی ارادت دارم بخاطر علاقه شخصی به انتظامی تمام سمت و سوی ماهنامه فیلم را که مهمترین رسانه سینمائی کشور پس از انقلاب بوده و هست را به مدح و ستایش از این بازیگر اختصاص داد. وی هرگز اجازه نداد حتی کوچکترین نقد گزنده ای در این ماهنامه از طرف حتی یکی از نویسندگان مطرح یا درج گردد. وی به این هم بسنده نکرد و در مدح و منقبت انتظامی کتابی سترگ که براساس مصاحبه های متعدد خود وی با ایشان صورت گرفت تهیه کرد و اسم این کتاب را هم گذاشت آقای بازیگر... از آنسو هروقت در این ماهنامه اسم مشایخی به میان می آمد با چنین تحلیلهائی مواجه بودیم : بازیگری که ابائی از بازی در هر فیلم کم ارزش و بی ارزش ندارد و خود وی ادعا دارد برای دلگرمی کارگردانان جوان این کار را میکند درحالیکه دون شان یک بازیگر خاص است که تن به بازی در هر فیلم و سریالی دهد و همین نکته را برای انتظامی یک ایده آل و ارزش قلمداد کرد که هرگز در فیلمهای کم ارزش تن به بازی نمیدهد. تمام این تعریف و تمجیدها از یک طرف و نکوهش ها و تقبیح ها از سوی دیگر موجب شد هم خود منتقدین و هم مردم و هم  انتظامی باور کنند انتظامی تافته جدابافته ایست که در اوج قله بازیگری تاریخ سینمای ایران (حتی بالاتر از کسانی چون بهروز وثوقی و پرویز فنی زاده ) ایستاده است چراکه رفتارهای انتظامی پس از این تمجیدها و عدم همنشینی با سایر بازیگران و عدم شرکت گسترده در محافل و عدم حضور در سریالهای تلویزیونی و عدم شرکت در مصاحبه های تلویزیونی همگی موید خودبزرگ بینی وی بود که باعث و بانی آن مطبوعات ایران و در راس آنها ماهنامه فیلم بود.

پس از سالها ، جمشید مشایخی از نظر من یک سوزن برداشت و درست یا نادرست به این بادکنک زد تا اندکی از بادش را بخاطر همین تبعیض ها و تحقیرها خالی کرده باشد. اینکه انتظامی در حضور فرح دستبوسی کرده است رخداد عجیب و غریبی نیست چراکه همه این بازیگران و از جمله علی نصیریان و بهروز وثوقی و حتی بهرام بیضائی براساس عکسهای بجا مانده ، دستبوس خانم بوده اند اما اینکه این واقعیت را مشایخی بدان شکل مطرح نماید صرفا در همین تبعیض ها که منجر به عقده های درونی در اکثر بازیگران صاحب نام سینمای ایران شده است نهفته و من به مشایخی حق میدهم که این سوزن را در جمع اهالی نقد و نشست منتقدین بدست گیرد. در واقع مشایخی سوزنش را به منتقدین زد تا انتظامی.

اگر انتظامی در فیلمهائی چون گاو از مشایخی برتر بود ، مشایخی در فیلمهائی چون هزاردستان و کمال الملک و حتی خانه عنکبوت به لحاظ قدرت بازی سرتر از انتظامی بود. به لحاظ شکل سکون بازی در هزاردستان ، حتی نصیریان و کشاورز هم از انتظامی در هزاردستان برتر بودند اما هرگز به این برتریها اهمیت داده نشد و همواره و فقط از انتظامی تقدیر گردید. انتظامی که خود خوب میدانست در هزاردستان از مشایخی و نصیریان و کشاورز در سطح پائینتری بوده همواره ضعف بازی خود را به گردن دوبله منوچهر اسماعیلی انداخت درحالیکه همگان خوب میدانند که همان اسماعیلی بجای مشایخی و کشاورز هم صحبت کرده بود و اگر قرار بود کم فروشی کرده باشد فقط وی در این میان استثنا نبود.

همزمان با نقدهای عمومی نسبت به صحبتهای مشایخی درخصوص انتظامی من همین موارد را در ایسنتاگرام به اطلاع گلمکانی رساندم ... و ایشان در خصوص عملکرد ماهنامه فیلم و شخص خودشان در پاسخ نوشتند : انسان جایز الخطاست .  و البته پس از مدتی نقد مرا هم از صفحه خود پاک کردند!



 


در زندگی شخصی ام عاشق هرکس که شدم دشمن من شد
۱۳۹۶/۶/۲۱ صبح ۰۸:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رابین‌هود, آدری لاووا, Classic, پرنسس آنا, ال سید, سروان رنو, شارینگهام, BATMAN, rahgozar_bineshan, ماهی گیر, L.B.Jefferies, ریچارد
سناتور آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 567
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۹/۲/۴
اعتبار: 32


تشکرها : 3333
( 3638 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: دلنوشته هاي سينمايي

حدود دو هفته پیش بود سیمای اصفهان یک برنامه زنده داشت که جمشید مشایخی رو دعوت کرده بود بعد مجری برنامه یک سری عکس نشون ایشون داد و گفت نظرت رو بیان کن فکر کنم عکس نورمن ویزدوم بود که مجری به ایشون گفت آقای مشایخی میگن که بیلی وایلدر یک بار اومده بود ایران و عزت ا... رمضانی فر بهش میخواسته بگه که کاراکترش شبیه به نورمن ویزدوم هست و کاری کنه که ازش برای هالیوود تست بگیرن اما شما نگذاشتید،تا این حرف از دهن مجری در اومد جمشید مشایخی یهو داغ کرد و گفت این آقا دروغ میگه و ایشون بزرگترین دروغگوی ایران هست و از این آقا دروغگوتر تو ایران وجود نداره. 

نمیدونم جریان چی بود ولی بنده خدا خیلی داغ کرد.

۱۳۹۶/۶/۳۰ عصر ۱۱:۳۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, آدری لاووا, شارینگهام, پرنسس آنا
رابین‌هود آفلاین
مشتری کافه
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۶/۶/۱۲
اعتبار: 3


تشکرها : 12
( 45 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: دلنوشته هاي سينمايي

میم پنج سال از من بزرگتر است و برای خودش کسی است. می‌دانم که هیچ مرد عاقل باشعوری او را به زنی نخواهد گرفت. چون مثل من فکر می‌کند و مثل من شاعر و هنرمند و خیالاتی است. چون شکل پسرهاست.. شلوار بلند پا می‌کند و کفش‌های کتانی سفید می‌پوشد و من از تماشایش سیر نمی‌شوم.

دیدن فیلم درخت گلابی تجربه قشنگی است. بازگشت به نوجوانی و یادآوری عشقی که از مرزهای تنانگی دور بود. انتهای فیلم را دوست ندارم ولی مهم نیست. دیالوگ‌های قشنگ و بازسازی احساسات نوجوانی، هنرمندی می‌خواست که داریوش مهرجویی عزیز از پسش برآمد. اشباح و چه خوبه که برگشتی را فراموش میکنم و به انتظار هامونی دیگر خواهم بود. کاش دوباره برگردد به سالهای اوج!


بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
دیروز عصر ۰۴:۴۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, آدری لاووا, پرنسس آنا
ارسال پاسخ