[-]
جعبه پيام
» <شارینگهام> سلام و تسلیت. ..جری لوئیس کمدین مورد علاقه من بود.روحش پر خنده باد!
» <زرد ابری> البته نباید زنده یاد حمید قنبری را هم از یاد ببریم که با صدای جادویی خود شخصیتی ماندگار از این بازیگر ساخت.
» <زرد ابری> متاسفانه جری لوییس یکی از نخبگان طنز سینما امروز در 91 سالگی دار فانی را وداع گفت.روحش شاد
» <سروان رنو> عجب عکس زیبایی از آدری هپبورن [تصویر: pinkglassesf.gif] http://cafeclassic5.ir/showthread.php?ti...9#pid36139
» <منصور> واژه "ونجنس" در زبان اسپانیائی عمدتا در مفهوم خونخوار و در زبان انگلیسی بمعنی "منتقم (انتقام گیرنده)" بکار میرود
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینما و معماری
نویسنده پیام
سروان رنو آنلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,800
تاریخ ثبت نام: ۱۳۸۸/۱/۲۶
اعتبار: 63


تشکرها : 7757
( 13522 تشکر در 380 ارسال )
شماره ارسال: #1
Lightbulb سینما و معماری

به درخواست یکی از دوستان کافه , این تاپیک آغاز می شود.


اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت .
۱۳۹۵/۱۲/۱۴ عصر ۰۵:۵۰
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رجینا, خانم لمپرت, بیلی لو, BATMAN, terme, زرد ابری
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #2
Video RE: سینما و معماری

هر فیلم ژاک تاتی، فصلی از دیدگاه بنیادین و توأم با ظن او به معماری و فن‌آوری مدرن است.

در فیلم تعطیلات آقای اولو (1953)، در حالی که دیگران از نمای اقیانوس جلوی اتاق‌هایشان لذت می‌برند، "اولو" [1] اتاق محقری دارد که به علت شیب سقف، تنها یک پنجره دارد که رو به آسمان باز می‌شود!

تفاوت پنجره‌ی اتاق آقای اولو با دیگر پنجره‌های مهمانسرا در "تعطیلات آقای اولو"

پنجره اتاق اولو

پنجره مهمانسرا

در فیلم دایی من (دایی جان) (1958)، خانه‌ی آقای اولو را در بخش قدیمی پاریس و خانه‌ی خانواده‌ی خواهرش ــ ویلای آرپل ــ را در بخش مدرن پاریس می‌بینیم و داستان حول برخورد این دو دنیا دور می‌زند. خانه‌ی آقای اولو ، تماماً متناسب با قد و قامت تاتی ساخته شد که صحه‌ای بر دیدگاه او در لزوم تناسب معماری با مقیاس انسانی بود.

خانه‌ی اولو در "دایی جان"

خانه‌ی اولو در دایی جان

"ویلای آرپل" نیز بر اساس طرح تاتی و همکار دیرینه‌اش ژاک لاگرانژ، با کولاژی از نقش‌مایه‌های مختلف آثار مشهور معماری مدرن، در استودیویی در نیس ساخته شد: خانه‌ای مغشوش و باغچه‌ای بی‌روح که دربر دارنده‌ی دیدگاه نقادانه‌ی او درباره‌ی معماری مدرن است. امّا فقط معماری مدرن، آماج حمله‌ی تاتی نیست؛ بلکه او اساساً این شیوه‌ی زندگی را زیر سؤال می‌برد. در بخش قدیمی شهر، شاهد بازاری زنده با رنگ‌های گرم و چایخانه‌های شلوغ هستیم که در تضاد با خطوط تیز و بی‌احساس خانه‌های بتنی ِ بخش جدید است.

خانه‌ی مدرن در "دایی جان"

خانه‌ی مدرن در دایی جان

تاتی در فیلم وقتِ بازی (زنگ تفریح) (1967)، به کمک معمار و طراح صحنه‌اش یوجین رومان، صحنه‌ای استثنایی ساخت که به قول خودش «ستاره‌ی اصلی فیلم» بود: ساختمانی بزرگ و خارج از مقیاس در حومه‌ی پاریس که به "تاتی‌ویل" مشهور شد (شوخی با آلفاویلِ گدار). امّا هنوز شهری در کار نبود و تاتی به این منظور، چند بلوک ساختمانی ِ کاذب و متحرک نیز ساخت که با جابجایی آن‌ها، نماهای مختلف حاصل می‌شد. فیلمبرداری با حضور هزار بازیگر در این دکور عظیم، دو سال به طول انجامید.

بلوک‌های ساختمانی ِ کاذب در تاتی‌ویل ــ زنگ تفریح (1967)

تاتی ویل

تلتی ویل-02

زنگ تفریح، فرصت مناسبی برای تاتی به منظور نقدِ همسانی ِ فضاها در معماری مدرن بود. در فصل آغازین فیلم، سبک بین‌المللی ِ معماری فرودگاه، دستاویزی برای ابهام عملکردِ فضایی می‌شود؛ تا جایی که طی دقایقی فکر می‌کنیم که این جا بیمارستان است. در ادامه نیز از همین فضا به عنوان "ساختمان اداری" استفاده می‌شود.

فضای مبهم (فرودگاه/بیمارستان) در "زنگ تفریح"

فضای مبهم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فضای اداری در "زنگ تفریح"

فضای اداری


[1] آقای اولو، کاراکتر خلق شده توسط تاتی، مردی ساده‌لوح است با کلاه و پالتو و شلواری با پاچه‌های کوتاه و چتر و پیپی تزئینی.

* منبع نوشتار بالا، مقاله‌ی «معماری در فیلم‌های ژاک تاتی» نوشته‌ی دکتر فرانسوا پِنز، استاد معماری دانشگاه کمبریج، است که توسط آقای شهرام جعفری‌نژاد در سال 1381 به فارسی ترجمه شده.

فیلم زیر، با راهنمایی نگارنده، از روی مقاله‌ی بالا کار شده است. تهیه‌کنندگان آن آقایان پوریا کریمی و علی مانده‌گاریان (دانشجویان رشته‌ی کارگردانی سینمای دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر) هستند. می‌توانید آن را از لینک زیر در نماشا هم مشاهده و دریافت نمایید:

http://www.namasha.com/v/AixydW3f



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۵/۱۲/۱۴ عصر ۰۹:۱۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, رجینا, Classic, مراد بیگ, خانم لمپرت, بیلی لو, پیرمرد, terme, زرد ابری, oceanic
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: سینما و معماری

از نوشته‌های استاد ایرج رامین‌فر:

فیلم شکل‌گرایانه‌ی همشهری کین (1941)، اثر اورسُن ولز، با طراحی صحنه‌ی دارِل سیلوِرا و وَن‌نِست پولگلاس، از نظر تکنیک اجرایی و شیوه‌ی بیانی دکور، تحت تأثیر سبک اکسپرسیونیستی بود.

همشهری کین، روایت زندگی چارلز فاستر کین، پسر یک خانواده‌ی روستایی ساده است که به مرور در زمینه‌ی مطبوعات و سیاست صاحب نفوذ و موفقیت مادی شده و رفته رفته به یک سرمایه‌دار بزرگ تبدیل می‌شود. ثروت افسانه‌ای او روز به روز افزون می‌گردد؛ امّا خودش از نظر عواطف و احساسات تهی می‌شود و سرانجام تنها در قصر باشکوهش «زانادو»، که به عمد به سبک نقاشی‌های کلاسیک و رؤیایی کتاب‌های رُمانتیک اواخر قرن هجده طراحی شده است، می‌میرد و آخرین کلمه‌ای که بر زبان می‌آورد «رُزباد» (غنچه‌ی گل سرخ) است، یعنی نقشی که بر سورتمه‌ی دوران کودکی‌اش نقاشی و کنده شده بود.

قصر افسانه‌ای زانادو

قصر زانادو

معماری قصر افسانه‌ای «زانادو» با تلفیقی از سبک‌های برون‌گرای باروک و گوتیک، به صورت دکور، سعی دارد از طریق ویژگی‌ فراوانی شکل‌های گوناگون معماری و تزئینات، کنتراست نور و رنگ خاکستری، درهم بودن شیوه‌ی ترکیب شکل‌ها، تنوع‌طلبی و تضاد، فضایی مرموز و گمشده در غبار زمان را ایجاد کند و در تماشگر نوعی گرایش به عظمت شبه اساطیری و خلق انسان برتر و وابسته به مادیات، به وجود آورد و شیفتگی او را به ظواهر زندگی و جمع‌آوری اشیای عتیقه و آثار هنری از همه جای دنیا به بیننده القا کند. معماری سرد و سنگی فیلم از نظر رو-در-رو قرار دادن حضور سنگین مادیات در مقابل عواطف انسانی، فضایی موفق است.

شومینه‌ی نامتعارف قصر زانادو

شومینه زانادو

شومینه زانادو

در نمایی از فیلم، شکلِ قرار گرفتن همسر کین در پس‌زمینه‌ی تصویر ــ نشسته ــ و همچنین عمق میدان، کوچک و حقیر بودن او را در مقابل هیبت و عظمت یک شومینه که مخصوصاً در اندازه‌ای اغراق‌آمیز و بزرگتر از واقعیت، طراحی و ساخته شده است نشان می‌دهد. حضور مومیایی‌وار خودِ کین در پیش‌زمینه‌ی تصویر ــ به حالت بی‌حرکت ــ و یکی شدن او با مبل راحتی که درون آن فرو رفته است، حالتی از زندگی خدایان در آسمان‌ها را تداعی می‌کند.

عبور کین از دالان قصر زانادو

قصر زانادو

قصر زانادو

ولز، در بخشی از فیلم، کین را در حال گذر از دالان قصر رؤیاگونه‌اش زانادو، با سبک‌های مختلف معماریِ غرب و شرق در کنار هم، به تصویر کشیده است. در اینجا، فضای دکور به شکلی کاملاً مؤثر، گذشتن کین از دروازه‌های تاریخ و پیوستن‌اش به اسطوره و افسانه را مجسم می‌کند؛ و هم تهی شدن آدم‌ها از عواطف و احساسات و تبدیل شدن‌شان به جزئی از اشیای لوکس و عتیقه‌ی موجود در فضای قصر را به ذهن متبادر می‌سازد.

فیلم توضیحی زیر، با صدا و تدوین داود بهمنی ـ بر اساس نوشته‌ی ایرج رامین‌فر:



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۵/۱۲/۱۸ عصر ۰۹:۵۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, ال سید, رجینا, سروان رنو, خانم لمپرت, بیلی لو, BATMAN, پیرمرد, terme, زرد ابری, oceanic
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: سینما و معماری

در سینمای کلاسیک، غالباً با نقش کلیشه‌ای خانه‌های مدرن به عنوان مرکز شرارت و جایگاه افراد قدرت‌طلب مواجهیم.

هیچکاک مایل بود که خانه‌ای مدرن به سبک کارهای فرانک لوید رایت، معمار مشهور زمانش، در فیلم شمال از شمالغربی (1959) داشته باشد. بنابراین با جادوی سینمایی‌اش خانه‌ای مشابه فالینگ واتر (خانه‌ی آبشار) و خانه‌ی اِستِرجِس بر کوه راشمور می‌سازد؛ خانه‌ای که اگرچه وجود خارجی ندارد ولی برای بینندگان، واقعی و ملموس می‌نماید. این خانه در تاریخ سینما، به دلیل تعلق‌اش به کاراکتر منفی فیلم، فیلیپ وَندَم (با بازی جیمز میسونخانه‌ی وَندَم نامیده می‌شود. شهرت این خانه و معماری جادویی هیچکاک، هیچ کم از "فالینگ واتر" ، "خانه‌ی استرجس" و معماری فرانک لوید رایت ندارد.

خانه‌ی وَندَم در "شمال از شمالغربی"

خانه وندم

خانه وندم

خانه وندم

___________________________________________________________

فرانک لوید رایت ، "فالینگ واتر" (خانه‌ی آبشار) و "خانه‌ی استرجس" (با پلان و برش)

لوید رایت

خانه آبشار

خانه آبشار

خانه استرجس

خانه استرجس

خانه استرجس

در هفتمین فیلم از سری جیمز باند با عنوان الماس‌ها ابدی‌اند (1971)، گای همیلتون (کارگردان فیلم) خانه‌ای را برای زندگی ارنست بلوفِلد، رئیس سازمان جنایتکار جهانی اِسپِکتر (با بازی چارلز گری) برمی‌گزیند که توسط جان لاتـنِر (معمار نامدار امریکایی) طراحی و به سال 1968 در پالم‌اسپرینگز کالیفرنیا ساخته شده است: خانه‌ی اِلراد. ورودِ جناب باند به این خانه البته گرامی داشته نمی‌شود و در آنجا مورد حمله‌ی دو زنِ کونگ‌فو-کار به نام‌های بامبی و تامپر قرار می‌گیرد ... .

شون کانری در پشت صحنه‌ی فیلم "الماس‌ها ابدی‌اند" (1971) ـ خانه‌ی اِلراد

شون کانری در الماسها ابدیند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جان لاتنر و "خانه‌ی اِلراد"

جان لاتنر

خانه الراد

خانه الراد



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۵/۱۲/۲۰ عصر ۱۱:۱۵
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, مراد بیگ, اسکورپان شیردل, رجینا, سروان رنو, خانم لمپرت, Classic, BATMAN, پیرمرد, زرد ابری
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: سینما و معماری

سیدنی پولاک، کارگردان و تهیه‌کننده و بازیگر فقیدِ سینما، و خالق آثار ماندگاری همچون توتسی (1982) و از درون افریقا (1985) [برنده‌ی اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی]، در فاصله‌ی سال‌های 2000 تا 2005 مشغول تکمیل نمودن اوّلین مستند سینمایی خود بود: اسکیس‌های فرانک گری.

سیدنی پولاک

پوستر فیلم اسکیس های فرانک گری

این فیلم، برخورد افکار دو استاد سینماگر و معمار ـ که دوستان قدیمی یکدیگرند ـ را نشان می‌دهد. فرانک گری (فرانک گولدبرگ)، معمار شهیر سبک فولدینگ و دکانستراکشن (= استفاده از فرم‌های نرم و منحنی، اشکال در هم فرو رفته و در هم تنیده و به شیئ فاقد حجم مشخص، طرح معمارانه دادن)، در عالم سینما هم محبوبیت خاصی دارد. او، طراح تالار کنسرت والت دیزنی در لُس‌آنجلس (2003) است ــ با سطوح خارجی‌ مفروش از ورق‌های تیتانیوم که به عنوان پیچیده‌ترین سازه‌ی دنیا شناخته شده. طرح دیگرش "خانه‌ی رقصانِ" پراگ (1996 ـ با کاربری اداری)، متأثر و مُلهم از رقص‌های فرد آستر و جینجر راجرز (در سال‌های 1933-1949) می‌باشد.

تالار کنسرت والت دیزنی در لُس‌آنجلس

تالار کنسرت والت دیزنی

تالار کنسرت والت دیزنی

خانه‌ی رقصانِ پراگ

خانه رقصان پراگ

خانه رقصان پراگ

همانطور که در فیلم هم اشاره شده، این گری بود که پولاک را برای کارگردانی انتخاب و تشویق نمود. علت این انتخاب هم، سررشته‌ نداشتن پولاک از "معماری" بود تا دیدِ از بیرونِ یک فرد معمولی به "معماری" در طول فیلم، تکوین یابد.

سیدنی پولاک (چپ) و فرانک گری (راست)

فرانک گری و سیدنی پولاک

در این فیلم، شاهد طرح‌های گری از سی سال پیش تا کنون هستیم: از طراحی یک انبار علوفه در کالیفرنیا (1968) [از مواد به ظاهر بی‌ارزش و ارزان قیمت] تا ساختمان‌های معظمی مثل موزه‌ی گوگنهایم بیلبائو و تالار کنسرت والت دیزنی در لس‌آنجلس.

فرانک گری، روند طراحی معماری خود را با اسکیس زدن آغاز می‌کند؛ و همین، خمیرمایه‌ی اصلی مستند است: فرایند تبدیل این طرح‌های انتزاعی به مدل‌های ملموس مقوایی و سپس اجرای نهایی با تیتانیوم و شیشه.

از نمونه اسکیس‌های فرانک گری

از اسکیسهای فرانک گری

این مستند، نه فیلمی درباره‌ی "نظريه‌ی معماری"، بلکه شکافتن پوسته‌ی این نظریه و نگاه عمیق‌تر به "خلاقیت معماری" است.

فیلم، غالباً با دو دوربین ضبط شده، که یکی در دست پولاک است. پولاک در بخش‌هایی، از دوربین دستی Mini DV ـ Digital Video استفاده کرده است. استفاده از دوربین ویدئویی، با تأکید عمدی بر غیر رسمی بودن گفتگوها جهت ارائه‌ی پرتره‌ای صمیمی‌تر از این معمار بنام می‌باشد.

فرانک گری و سیدنی پولاک در نمایی از فیلم

فرانک گری و سیدنی پولاک

پولاک، زمان زیادی را در استودیوی «گری و همکاران» (با بیش از 140 نفر کارمند) و نیز محوطه‌ی بناهای ساخته شده گذراند؛ و علاوه بر مصاحبه‌ با معماران سرشناسی مثل فیلیپ جانسون و ادوارد روشا، یکسری مصاحبه هم با بزرگان عالم سینما در مورد کارهای گری دارد، با افرادی نظیر مایکل آیزنر (تهیه کنند و مدیرعامل کمپانی والت دیزنی در اواخر دهه‌ی 80 و اوایل دهه‌ی 1990)، مایکل اُویتز (تهیه کننده و رئیس کمپانی دیزنی در سال‌های 1995-1997)، دنیس هاپر (بازیگر و کارگردان فیلم ایزی رایدر 1969 ـ که گری برایش در شهرک ونیز لس‌آنجلس خانه‌ای طراحی کرده بود) و جولیان اشنابل ( کارگردان فیلم لباس غواصی و پروانه 2007).

مصاحبه درباره‌ی آثار معماری "گری" با بزرگان سینما. از چپ به راست: مایکل آیزنر، مایکل اُویتز، دنیس هاپر و جولیان اشنابل

آیزنر-اویتز-هاپر-اشنابل

بودجه‌ی کم فیلم و موسیقی اُریجینال خوبِ آن، بعلاوه‌ی درک غریزی پولاک از روند پردازش خلاقانه‌ی معماری، مزیت‌های عمده‌ی فیلم می‌باشند. دوربین پولاک، روی زوایا و منحنی‌ها و بافت‌ها و انعکاس نورهای آثار معماری سرمست می‌شود؛ و بدینسان، دفتر اسکیسِ سینمایی ماندگاری از آثار این معمار معاصر بر جای می‌نهد.

این فیلم، در جشنواره‌های بین‌المللی فیلم تورنتو (2005) و  کن (2006) به نمایش درآمده و نقدهای مثبتی دریافت کرده است.

بخش ابتدایی آن را (به تعجیل) زیرنویس فارسی زده و در آپارات منتشر کرده‌ام:



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۵/۱۲/۲۳ صبح ۰۱:۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رجینا, مراد بیگ, ال سید, سروان رنو, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, Classic, پیرمرد, BATMAN, زرد ابری, oceanic
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: سینما و معماری

در تاریخ سینما، نقاط عطف درخشانی از هنر و اندیشه داریم؛ آثار ماندگاری برای امروز و فردا؛ با همه‌ی رمز و راز ِ جاودانگی.

یکی از این آثار، فیلم سرگیجه (1958)، ساخته‌ی آلفرد هیچکاک است. سرگیجه، نمونه‌ای اعلا برای مطالعه‌ی نقش و معنای فضا در سینماست. یکی از فضاهای مهم در فیلم، موزه‌ی سان‌فرانسیسکو است [ساختمانِ مشهور به "لژیون ِ افتخار" ـ بخشی از موزه‌ی هنرهای زیبای سان‌فرانسیسکو]. به کارگیری "موزه" اشاره‌ای است به نقشی که این بنا در حفظ خاطره و یادآوری آن ایفا می‌کند. اصلی‌ترین چیزهایی که از مادلن (با بازی کیم نواک) به یاد اسکاتی (جیمز استوارت) می‌ماند، گردنبند، دسته‌ی گل و فرم حلقوی مویش، در همین سکانس موزه، تثبیت شده و به ذهن سپرده می‌شوند.

نماهایی از فیلم سرگیجه (1958) ـ بخش‌های مربوط به موزه‌ی سان‌فرانسیسکو

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

فضای مهم دیگر در فیلم، کلیسای "سن خوان باتیستا"ست [کلیسای اسپانیایی بنا شده در سال 1797 در شهرستان سن‌بنیتوی کالیفرنیا]. هیچکاک از ساختمان این کلیسای قدیمی و واقعی در فیلم استفاده کرده است، ولی تنها نیمی از آن ریشه در واقعیت دارد: این کلیسا، فاقد بُرجِ ناقوسی بدان هیئت و بلندی بوده است و بُرجی که بالا رفتن از پله‌های آن، "سرگیجه"ی  اسکاتی را تشدید می‌کند، از نقاشی روی شیشه خلق شده و ریشه در معماری متافیزیکی و نبوغ هیچکاک دارد.

کلیسای سن خوان باتیستا، در عالم واقعیت

نمایی از فیلم سرگیجه

کلیسای سن خوان باتیستا در معماری متافیزیکِ هیچکاکی با بُرج بلندِ ناقوس

نمایی از فیلم سرگیجه

نماهای مربوط به بُرجِ ناقوس نقاشی‌شده‌ی کلیسای سن خوان باتیستا در فیلم + پلکان معروف

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه

نمایی از فیلم سرگیجه


*مطلب بالا، از پژوهش‌های آقای "احسان خوش‌بخت" می‌باشد ـ از مقاله‌ی «هیچکاک، معماری و سرگیجه».

یکی از سکانس‌های به-یاد-ماندنی فیلم هم در فورت‌پوینت، زیر پُل معروف گُلدن‌گیت می‌گذرد. در ادامه، استوری‌بورد این سکانس را آورده‌ام بعلاوه‌ی قطعه فیلمی توضیحی از آقایان شاهین دربندی، سامیار همتی‌نژاد و امیدرضا کریمیان . در این فیلم، به جز پُل گلدن‌گیت در فیلم سرگیجه‌، به معماریِ "ساختمان داکوتا" در فیلم بچه‌ی رُزماری و "هتل استنلی" در فیلم درخشش هم اشارات مفیدی شده است:

بخشی از استوری‌بوردِ فیلم سرگیجه ـ سکانس مربوط به پُل گلدن‌گیت

استوری بورد فیلم سرگیجه

http://www.aparat.com/v/K3Lit



اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۶/۱/۱۷ صبح ۰۵:۲۴
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ال سید, مراد بیگ, Classic, terme, BATMAN, زرد ابری
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: سینما و معماری

تا کنون در تاریخ سینما، هیچ فیلمسازی به اندازه‌ی میکل‌آنجلو آنتونیونی، معماری را چنین مؤثر به کار نگرفته است. در عنوان‌بندی فیلم شب (1961)، آنتونیونی صریحاً اعلام می‌کند که معماری نقشی فراتر از پس‌زمینه‌ی وقایع را به عهده خواهد گرفت:

ما نخست خیابانی را می‌بینیم که از شدت ترافیک، سر و صدا و تزئیناتِ پُرمایه‌ی یک ساختمان قرن نوزدهمی در حال انفجار است. یک قطع ناگهانی ما را در جهت آسمان به تراس‌های خالی و به وضوح برجسته‌ی بُرج جیوپونتی پیرلی (1957) بلندترین ساختمان میلان می‌برد. در این دو نمای اولیه، آنتونیونی ضدّیتِ میان نظم و آشوب، جمعیت و سکوت، سنت‌گرایی و جنبش مدرن را تثبیت می‌کند.

تقابل سنّت و مدرنیته در نماهای آغازین فیلم شب (1961)

نماهایی از فیلم شب

دوربین رو به دیوار عمودی بنا به سمت پایین حرکت میکند و به سطوح شیشه‌ای و فلزی مینگرد [همینجا میان شکل فریم‌های فیلم و طبقات یک بنا، قیاسی خلق می‌شود]؛ امّا در میانه‌ی بنا، به شکلی ناگهانی، 90 درجه می‌چرخد و رو به شهر نظر می‌اندازد. این قاب، همزمان به دو تصویر جداگانه تقسیم شده است؛ یکی تصویر مستقیم دوربین از شهر و دیگری تصویر بازتابِ شهر در بنای پونتی. "معماری" به شیء مورد مشاهده و قابی برای مشاهده کردن تبدیل می‌شود.

تیتراژ فیلم شب (1961) ـ معماری و بازتابِ معماری

نماهایی از فیلم شب

آنتونیونی در فیلم‌هایش، همواره معماری سرد و یخ‌زده‌ی شهر مدرن را در برابر رنگمایه‌های زمینی معماری قدیم قرار می‌دهد. برای مثال در صحنه‌ی بیمارستان فیلم شب، چندبار در منظر مقابل پنجره‌ی بیمارستان از دیدِ تومازو (برنهارد ویکی)، ساختمانی قدیمی با طرحی کلاسیک دیده می‌شود. ولی هر زمان که تومازو، نگاه عاشقانه‌اش را از لیدیا (ژان مورو) برمیدارد [بطور خاص، وقتی که احساس میکند لیدیا و جووانی قصد تنها گذاشتن‌اش را دارند]، با تغییر زاویه‌ی دوربین، منظری که از پنجره دیده می‌شود ساختمان‌های براق و خاکستری مدرن ـ به شکلی تهدیدآمیز است.

منظر دلگرم‌کننده‌ی معماری سنتی (دو قاب بالا)؛ و منظر تهدیدآمیز معماری مدرن (قاب سوّم)

نماهایی از فیلم شبح

نمایی از فیلم شب



یکی از سکانس‌های ماندگار فیلم شب، سفر طولانی لیدیا از مرکز میلانِ مدرن، به سمتِ حومه‌ی شهر است. سفری جستجوگرانه برای احیای عشق؛ عشق به همسرش جووانی. لیدیا در این سفر، از خیابان‌های بی‌نام شهر مدرن میگذرد. در طول راه، به افراد زیادی برمیخورد امّا توان برقراری ارتباط با هیچیک را ندارد. او با ساختمان‌ها و اتومبیل‌ها، آژیرهای پرطنین، ردیف متوالی پنجره‌ها و بالکن‌های یک‌شکل مواجه می‌شود؛ تابلویی درهم و برهم از اشکال و اصواتِ نامفهوم. در جایی از این سفر، لیدیا به زمین متروکی نظر می‌اندازد که در آن بنایی قدیمی در دست تخریب است. در آنجا به کودک گریان و تنهایی دلداری می‌دهد و به بقایای دیوارهای بنا دست میکشد. مادر ِ حامی، هم طفل و هم معماری را به حال خود رها کرده و تنها گذاشته است.

نماهایی از فیلم شب (1961). سفر "لیدیا" در شهر.

نماهایی از فیلم شب

لیدیا، برای رهایی از تنهایی مداوم و پر سر و صدای شهر مدرن، سوار تاکسی می‌شود تا به نقطه‌ای در حومه‌ی شهر برود که زمانی او و جووانی در آنجا ماجرا و خاطره‌ای عاشقانه داشته‌اند. امّا آنچه پیش از این شهرکی دنج در کنار خط راه‌آهن بود، اکنون در اشغال حواشی توسعه‌ی شهری است. ایستگاه راه‌آهن، متروک افتاده و مزارع بدون هرس، در انبوه علف‌ها و بوته‌ها. جادوی گذشته، از آنجا رخت بربسته است.


مطلب بالا، برگرفته از مقاله‌ی «معماری در فیلم‌های آنتونیونی: هیاهوی سکوت»، نوشته‌ی میچل شوارتز و ترجمه‌ی احسان خوش‌بخت است.


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۶/۱/۲۵ عصر ۰۴:۲۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, مراد بیگ, Classic, پرنسس آنا, زرد ابری
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: سینما و معماری

در مبحث «سینما و معماری»، فیلمی که نمی‌توان بی‌‌اعتنا بدان گذشت، سال گذشته در مارین‌باد (1961) ساخته‌ی آلن رنه است:

در راهروهای تو-در-تویِ کاخ-هتلی بزرگ به سبک باروک (که شاید یک آسایشگاه یا سرایِ پزشکی باشد)، مردی (با بازی جورجو آلبرتازی) با زنی (دِلفین سیریگ) برخورد میکند. مرد می‌کوشد خاطره‌ی گذشته‌ی مشترکشان را در زن بیدار کند و اینکه آنها سال گذشته در همینجا با هم دیدار کرده و عاشق هم شده بودند و حتی نقشه‌ی فراری را طرح‌ریزی کرده بودند. امّا زن، تمامی این وقایع را انکار میکند. مرد، تصویر گذشته را با همه‌ی جزئیاتش به زن می‌فهماند؛ و فیلم، این رویداد را بدون تداوم (با تغییراتِ پیاپی زمان و مکان) ـ درست به همانگونه که در ضمیر شکل میگیرد ـ روایت میکند. اینکه آیا این گذشته واقعاً وجود داشته یا ناشی از خیال و آرزوست، فیلم تا پایان بدان پاسخی نمی‌دهد. [1]

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

کاخ-هتلِ مجللِ باروک، با اتاق‌های خصوصی‌ و فضاهای عمومی‌اش: باغی با خطوط هندسی محکم و خشن، و اشخاصی کاملاً غریبه که همچون زندانیانِ یک تابلوی نقاشی، پیکره‌وار در آن جای دارند، تخیل را برمی‌انگیزد و بستری رمزآلود برای روایتِ سینمایی فراهم می‌آورد. یک معماری اشرافی‌مآب که فارغ از دنیای بیرون، جامعه‌ای خصوصی و دستچین شده را در خود پناه داده است [2]. برخی از مردم فرانسه در اوایل دهه‌ی 1960، تصوّر میکردند که فیلم، تصویرگر ِ طبقه‌ی حاکمه‌ی خاصی است. برخی نیز فیلم را حاوی اشاراتی به سینمای وَمپایرها (خون‌آشامان) دانسته‌اند! [3]

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

فیلم، با گفتاری روی عنوان‌بندی و سپس معماریِ مجلل ِ کاخ-هتل آغاز میشود: دوربین ابتدا بطور افقی روی دیوارها و برجستگی جداره‌ها و سقف حرکت میکند. سپس در راهروها به حرکت درمیآید. از درگاه‌های متعدد میگذرد و بیننده را با خود به درون ساختمان می‌کشاند و او را بیشتر و بیشتر به داخل فضای پُر رمز و راز آن می‌برد. حرکت دوربین به همراه گفتار گوینده‌ی متن فیلم، نه فقط بیننده را از یک فضا به فضای دیگر می‌برد، بلکه با اینکار لایه-لایه آگاهی وی را می‌شکافد و وی را به قلمروی در فاصله‌ی خیال و واقعیت رهنمون می‌شود. بیننده‌ای که در ابتدا فقط یک ناظر صرف بود، اینک به یک شریکِ ماجرا تبدیل شده است. [4]

نمایی از فیلم سال گذشته در مارین باد

سکانس خاطره‌انگیز ِ آغازینِ فیلم در آپارات (ترجمه‌ی نگارنده)


در نوشتن مطلب بالا، به ترتیب از منابع زیر استفاده کرده‌ام:

[1] تاریخ سینمای هنری. نوشته‌ی اولریش گرگور و انو پاتالاس.

[2] معماریِ تصویر. نوشته‌ی یوهانی پالاسما.

[3] فرهنگ فیلم‌های سینما. نوشته‌ی ژرژ سادول.

[4] سینما: معماری در حرکت. نوشته‌ی مهدی رحیمیان.


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۶/۲/۷ عصر ۰۱:۱۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مراد بیگ, آناکین اسکای واکر, پرنسس آنا, ال سید, سروان رنو, زرد ابری, BATMAN, Classic
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: سینما و معماری

اشتیاقی که میکل‌آنجلو آنتونیونی به معماری دارد، در غالب آثارش رُخ می‌نماید. در سکانس‌های آشنایی از فیلم حرفه: خبرنگار (1975) / مسافر [1]، کتاب‌خواندنِ "دختر" (ماریا اشنایدردر محوطه‌ی برونسویک سنتر لندن، با معماری مدرن‌اش [طراحی‌شده توسط پاتریک هاجکینسون] و سپس در پالائو گوئل، عمارت طراحی‌شده در بارسلون توسط معمارِ نامدار آنتونی گائودی [2]، زمینه‌ی آشنایی‌ او را با دیوید لاک (جک نیکلسن) فراهم می‌آورد.

برونسویک سنتر در لندن [اطلاعات در ویکی‌پدیا]

برونسویک سنتر

نماهایی از فیلم در محوطه‌ی برونسویک سنتر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

-------------------------------------------------------------

پالائو گوئل در بارسلون [اطلاعات در ویکی‌پدیا]

پالائو گوئل

نماهایی از فیلم در پالائو گوئل

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

در همین بنای اخیر (پالائو گوئل)، "دختر" که دانشجوی معماری‌ست، از عزم‌اش برای دیدن دیگر آثار گائودی در بارسلون می‌گوید. همین اشاره، بعداً به لاک کمک میکند تا رد و نشانِ دختر را در بنایِ مشهور کازا میلا، دیگر اثر معماریِ طراحی‌شده توسط گائودی، بگیرد؛ جایی که معماری عجیب و غریب منظرش، قرینه‌ای مناسب برای صخره‌های باد-زده و فرسایش‌یافته‌ی صحرای افریقا در ابتدای فیلم می‌شود.

کازا میلا در بارسلون [اطلاعات در ویکی‌پدیا]

کازا میلا

نماهایی از فیلم در کازا میلا

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

نمایی از فیلم مسافر

علاقه‌ی توأمانِ آنتونیونی به معماری و نقاشی، سبب شد تا صحنه‌ی پایانی فیلم و آن عصرگاهِ سوررئال در روستای اسپانیایی [نمایی از هتل دلا گلوریا با آسمان سرخ و آبیِ گرگ و میش]، نقاشی مشهور "حکمرانی نور" از رنه ماگریت را به ذهن‌ها متبادر سازد.

تابلوی "حکمرانی نور"، اثر رنه ماگریت. [اطلاعات در ویکی‌پدیا]

تابلوی حکمرانی نور

نمای پایانیِ فیلم

نمایی از فیلم مسافر

برداشتِ ماقبل آخر فیلم را باید یکی از زیباترین پلان‌ـ‌سکانس‌های تمام تاریخ سینما دانست. گرفتن همین پلان‌ـ‌سکانس که حدوداً هفت دقیقه زمان دارد، یازده روز طول کشید. حرکت بسیار آهسته‌ی دوربین از میان پنجره، با آن نرده‌های فلزی‌اش، و چرخش نیم‌دایره‌ای (180 درجه) به دور میدان و رسیدن دوباره به همان پنجره، اصلاً آسان نبود. برای صحنه‌ی داخل اتاق، دوربین آویخته بر ریلی نصب‌شده در سقف حرکت می‌کرد. در نزدیکی پنجره، در آخرین لحظه‌ای که نرده از قاب خارج می‌شد، نرده‌ها از طریق لولا می‌چرخیدند و کنار می‌رفتند. بعد دوربین به کابلی متصل به یک جرثقیل (کرین) غول‌آسای سی متری آویزان می‌شد. باد شدید و هوای پر گرد و غبار، مشکلاتی مضاعف به ارمغان آوردند! علاوه بر این‌ها، فیلمبرداری فقط باید بین 5 تا 7:30 بعدازظهر انجام میشد تا به لحاظ نور، توازن روشنایی داخل اتاق و خارجِ آن امکان‌پذیر باشد.

ظاهراً آنتونیونی، نخستین‌بار در چهارمین جشنواره‌ی جهانی فیلم تهران 5-16 آذرماه 1354، به افشای نحوه‌ی فیلمبرداریِ پلان‌ـ‌سکانس مذکور پرداخته بود. [3]

آنتونیونی و کامران شیردل در جشنواره جهانی فیلم تهران [منبع عکس: تارنگار هنر هفتم]

آنتونیونی در تهران

پوستر جشنواره

------------------------------------------------------------------------

آنتونیونی و گروه فیلمبرداری در پشت صحنه‌ی فیلم. موقع فیلمبرداری پلان-سکانسِ معروف

پشت صحنه ی فیلم مسافر

پشت صحنه ی فیلم مسافر

پشت صحنه ی فیلم مسافر

[منبع عکس: dangerousminds.net]


[1] عنوان اصلی ایتالیایی فیلم، "حرفه: خبرنگار"، اشاره به شکل درج حرفه‌ی فرد در پاسپورت او است. عنوان انگلیسی، "مسافر"، به تصویری از شخصیت اصلی اشاره میکند که در مسیر زندگی‌اش در سفری‌ست که گویی از پیش مقدر شده است ـ سفری با هویتِ عاریه‌ای مردی دیگر.

[2] در نسخه‌ی دوبله‌ی پخش‌شده از تلویزیون ایران، نام معمار را تغییر داده‌اند!

[3] نک: تارنگار فیلم‌هایی که می‌بینیم> سکانس آخر حرفه: خبرنگار

* منبع نوشتار بالا: کتاب "معماریِ تصویر"، نوشته‌ی یوهانی پالاسما، ترجمه‌ی علی ابهری.


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۶/۲/۲۳ صبح ۰۴:۳۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : شارینگهام, سروان رنو, آناکین اسکای واکر, Classic, oceanic, ال سید, مراد بیگ, پرنسس آنا, BATMAN
دون دیه‌گو دلاوگا آفلاین
مسافر سبز-پوش کافه
*

ارسال ها: 49
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱۲/۶
اعتبار: 5


تشکرها : 274
( 372 تشکر در 49 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: سینما و معماری

زنده‌یاد کیهان رهگذار، در سال 1363 خورشیدی، نویسندگی متن و کارگردانی سریال فاخر "بوعلی سینا" را بر عهده گرفت. سریالی که با بودجه‌ای محدود، در یک بازه‌ی هفت‌ماهه فیلمبرداری و تولید شد و سال 1364 از شبکه‌ی دوّم سیما پخش گردید.

طراحی صحنه و دکور این سریال را زنده‌یاد فرهاد فارسی به عهده داشت. مضمونِ تاریخی سریال، ایجاب می‌کرد که دکورهایی دقیق از محل درس و بحث و زندگی "بوعلی سینا" ساخته شود. تصمیم بر این گرفته شد که لوکیشنِ بخش‌هایی از سریال، فضای مسجد جامع اصفهان (جامعِ عتیق) باشد. این بنای یادمانی که ثبتِ میراث جهانی نیز می‌باشد، بیشتر ِ اندام‌های خود را از قرن‌های 4 و 5 هجری دارد؛ و این انتخاب در بدوِ امر، با توجه به اینکه حیات و زندگیِ "بوعلی" هم در همین دوره بوده است و مخصوصاً نظر به اقامتِ وی در اصفهان از سال 415 هجری، انتخابِ درستی می‌نمود.

ولی در یکی از قسمت‌های سریال، اشتباه واضحی رُخ داده است که علت‌اش شاید آگاهی نداشتن از تاریخِ معماری و یا نادیده انگاشتنِ مخاطبینِ خاص بوده است:

محل درس و وَعظ ابن‌سینا را در نمازخانه و شبستانی از مسجد جامع برگزیده‌اند که نه از آنِ قرن 4 و 5، بلکه متعلق به قرن 8 هجری است و 300 سال بعد از فوتِ ابن‌سینا ساخته شده است! در این شبستان، یکی از شاهکارهایِ تزئیناتِ معماری، که شهرتی جهانی دارد، یعنی محرابِ اُلجایتو واقع است. محرابی با گچبریِ پیچیده و باشکوه که در سالِ 710 هجری به روزگار ِ اُلجایتو (ایلخانِ مغول) و وزیرش "محمد ساوی" ساخته شده است.

در میزانسن و قاب‌بندی‌های سریال، ابن‌سینا را نشسته بر منبر نفیسِ منبّت‌کاری‌شده‌ی نمازخانه‌ی الجایتو می‌بینیم؛ در حالیکه محراب الجایتو هم، سیصد سال جلوتر از ساخته شدن‌اش، در پس‌زمینه خودنمایی می‌کند!

نماهایی از سریال "بوعلی سینا" در نمازخانه‌ی اُلجایتویِ جامعِ اصفهان

نماهایی از سریال بوعلی سینانماهایی از سریال بوعلی سینا

تصاویری از نمازخانه‌ و شبستان اُلجایتو در مسجد جامع اصفهان
با گچبریِ ناب و بی‌همتایِ محراب الجایتو

محراب الجایتو

محراب الجایتو

محراب الجایتو

محراب الجایتو

محراب الجایتو


اگر قرار باشد سر یک سامورایی به ناگاه قطع شود، او باید بتواند یک کار دیگر را هم به انجام برساند با موفقیّت.
۱۳۹۶/۳/۴ عصر ۰۴:۳۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرنسس آنا, آناکین اسکای واکر, ال سید, BATMAN, سروان رنو, مراد بیگ, Classic, اسکورپان شیردل, شارینگهام
مراد بیگ آفلاین
من و نسیم رفیقیم
*

ارسال ها: 139
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۵/۱/۱۰
اعتبار: 10


تشکرها : 1019
( 573 تشکر در 88 ارسال )
شماره ارسال: #11
RE: سینما و معماری

چند روز پیش از برای تجدید خاطرات دوران کودکی پای تماشای فیلم سینمایی نوستالژیک آوار نشسته بودم و مثال اغلب دوستان کلافه از گرمای تابستان، بناگه نکته ای در لابلای تماشای فیلم بذهنم رسید که با بیان مقدّمه ای کوتاه به عرض شما بزرگواران میرسانم باشد که مورد استفاده قرار گیرد.
معماری سنتی ایرانی بعنوان یکی از نسل های پایدار معماری، دارای ویژگیهایی بخصوصی است که در مقایسه با معماری دیگر کشورهای جهان از ارزشی ویژه برخوردار گردیده است: چون طراحی و پوشش مناسب ،محاسبات دقیق و رعایت مسائل فنی و علمی و تزئینات گوناگون که در عین بی آلایشی بسیار باشکوه وبا عظمت جلوه میکند.
یکی از بزرگترین مزیت های معماری سنتی برخلاف معماری های امروزی توجه دقیق به شرایط اکولوژیکی و زیست محیطی و کارایی انرژیهای تجدید پذیری چون هوا و نور و حرارت آفتاب است که بسته به تفاوت اقلیمی و تغییرات آب و هوایی هماره بدنبال آسان زیستی و کاهش هزینه های زندگی بوده است برخلاف معماری های امروزی که بر پایه ی استفاده از انرژیهای تجدیدناپذیری چون سوخت فسیلی طراحی میشود و بالطبع هزینه های زندگی را نیز بالا میبرد.
خیلی از دوستان چنانچه واژه ی حوض به گوششان بخورد بی درنگ پرنده ی خیالشان به سمت حیاطهای بزرگ بناها و خانه های  سنتی پر میکشد ،اما شاید از فلسفه ی ساخت حوض و حوضچه هایی در داخل این بناها به زیر گنبد هایی سر باز بی خبر باشند؛

در مناطق گرمسیر اکثرا، در داخل خانه ها و بناهای عمومی ،حوض خانه ای مرکّب از گنبد و حوض با محاسبه ای دقیق بر سر راه هوای انتقالی پیرامون بنا ساخته میشد بشکلی که جریان هوای گرم از طریق دریچه ی باز تعبیه شده بر سر گنبد،داخل بنا گردیده و پس از برخورد به سطح آب حوض در طول بنا پراکنده شود بدین طریق جریانی از هوای مطبوع و خنک  هماره در داخل آن بنا برقرار بوده و رطوبت مورد نیاز سرا را تأمین میکرد درست همانکاری را که کولرهای آبی و گازی البته با صرف هزینه های سرسام آور و کمر شکن بلطف آرتیشکت های پر ادعای امروزی انجام میدهد...

لوکیشن مرکزی فیلم سینمایی آوار در واقع حوضخانه ای است با معماری ناب ایرانی که در باور پذیری روایت فیلم برای بیننده نقش بسزایی بازی میکند، هرچند بنظر میرسد بصورت عامدانه و آگاهانه جهت پیشبرد داستان فیلم ،تصویری واحد از حوض و گنبد آن در یک قاب از دوربین گنجانده نمیشود.

گوشه هایی از فیلم سینمایی آوار(1364) به کارگردانی سیروس الوند - حوضخانه ی محمود خان


مراد بیگ:من ادعائی ندارم،خاله لیلا:ادعائی ندارم خودش کم ادعائی نیست
۱۳۹۶/۵/۱۶ صبح ۰۱:۵۹
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ال سید, شارینگهام, سروان رنو, پرنسس آنا, دون دیه‌گو دلاوگا, BATMAN, Classic
ارسال پاسخ