[-]
جعبه پيام
» <سروان رنو> آقای اسمیت به واشنگتن می رود ! ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...5#pid45595
» <رابرت> "ناصر"های گوینده-دوبلور در "خاطرات سودا زده من" https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...2#pid45592
» <شارینگهام> تقدیم به کنتس عزیز: «نومید مشو ،امید می‌دار ای دل* در غیب عجایب است بسیار، ای دل»
» <کنتس پابرهنه> جناب شارینگهام عزیز مرسی برای این کشفیات... پس من از حالا به خودم وعده ی پنجمین ستاره رو دادم.
» <سروان رنو> بحث تاریخی درباره مهاجران و تیم ملی فوتبال آلمان و فرانسه ... https://cafeclassic5.ir/showthread.php?t...8#pid45568
» <شارینگهام> سلام و درود ، خوش آمدید
» <master of puppet> سلام به تمامی کاربران کافه کلاسیک
» <Emiliano> «مرتضی اردستانی» عزیز هم رفت. ایشون چهره‌پرداز بودن و گاهی بازی می‌کرد. نقش کوچیکی هم در تله‌تئاتر «برده رقصان» داشتن.
» <مارک واتنی> آدمیرال عزیز ... خواهش می کنم. خوشحالم مورد پسند قرار گرفت
» <آدمیرال گلوبال> وای پسر دمت گرم...!!! چند وقت پیشا دنبال این سریال آدم کوچولوها بودم ببینم که الان زحمتش کشیدی ممنون مارک واتنی
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی کتاب‌های قدیمی (کاغذی یا صوتی/نوار کاست)
نویسنده پیام
جروشا آفلاین
جودی آبوت
***

ارسال ها: 79
تاریخ ثبت نام: ۱۳۹۳/۱۱/۱۷
اعتبار: 26


تشکرها : 1821
( 1585 تشکر در 66 ارسال )
شماره ارسال: #61
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )

Giambattista Basile

  1566-1632


جیام باتیستا باسیل شاعر، قصه پرداز ایتالیایی در اواخر قرن شونزدهم در شهر ناپولی در یک خانواده متوسط بدنیا آمد. علاقه خاصش به افسانه های فولکلور سبب شد شروع به نوشتن مجموعه کتابهایی درباره اونها بکنه. مشهورترین اثرش «افسانه افسانه ها» معروف به پنتامرونه بود که خواهرش درسال 1634به اسم مستعار جیان آلسیو آباتوتیس برای یادبود برادرش در دوجلد به چاپ رسوند. البته در اون دوران زیاد به کارهاش توجهی نشد تا اینکه برادران گریم رسما از داستانهاش تقدیر و تشکر کردند و درکارهاشون از قصه های او الهام گرفته و بسیاری از افسانه های کتاب اون رو بازنویسی کردند. قدیمی ترین ریشه داستانهای خیلی مشهور پریانی نظیر سیندرلا- راپونزل- هنسل و گرتل- گربه چکمه پوش و زیبای خفته به همین افسانه ها برمیگردند.

Sun, Moon, and Talia


 زیبای خفته یک افسانه ایتالیایی خیلی قدیمی است که اولین بار از جیام باتیستا باسیل بنام داستان  خوشید-ماه و تالیا در کتابش درسال 1634 چاپ میشه. بعد چارلز پرات در سال 1697از این داستان برداشت میکنه و همین قصه رو با تغییراتی بنام زیبای خفته بازنویسی میکنه.بعدش هم گریم ها اونو اقتباس میکنند. اما اخلاقا هر برداشتی باید به اصل اصل اصلش رجوع داده بشه بنابراین من از مطالب ویکی انگلیسی درباره داستان خورشید-ماه و تالیا براتون مینویسم:

با تولد تالیا دختر لرد اعظم و ملاک بزرگ، پیشگوها و دانشمندا طالع دخترک رو میبینند و به لرد هشدار میدن که بزودی دخترت دراثر رفتن خار کتان در انگشتش به خوابی ابدی فرو میره. لرد دستور میده کتان در منطقه تحت مالکیت اون ریشه کن بشه. اما چندسال بعد تالیا پیرزنی رو میبینه که داره با دوک الیاف کتان رو میریسه و ازش میخواد این کاررو امتحان کنه . خار کتان همونجا به لای ناخنش میره و بیهوش میشه. لرد ناامید دخترش رو به یکی از خانه هایی ییلاقیش در حومه میبره. پادشاه کشور همسایه درقلمرو خودش مشغول شکار بوده که شاهین شکاریش پرمیکشه و میره رو خونه تالیا. پادشاه داخل میشه و دختر زیبای بیهوش رو میبینه وخیلی تلاش میکنه بیدارش کنه ولی موفق نمیشه وبهش تجاوز میکنه! بعدتالیا رو همونطور رها میکنه و برمیگرده به قصرش پیش همسرش ملکه !

تالیا که باردارشده در بیهوشی دوقلوی دختر و پسری رو بدنیامیاره . بچه ها گرسنه هستند. دخترنوزاد بجای پستان مادر دم دست ترین چیزی که کنارشه رو می میکه که انگشت مامانش بوده. خار از لای ناخن تالیا بیرون میاد و تالیا فوری بهوش میاد.بادیدن نوزادها متوجه میشه باید فرزندان خودش باشند و اسم اونها رو ماه و خورشید میگذاره.

خبر بگوش پادشاه میرسه برای دیدار تالیا و دوقلوها میره و حسابی بهشون رسیدگی میکنه ولی چون متاهله نمیتونه اونها رو باخودش به قصر بیاره درحالیکه دلش پر می کشه واسه اونها ولی از ترس ملکه ابراز نمیکنه بجاش تو خواب قضیه رو لو میده! ملکه از خشم و حسادت به پیشکار شخصیش دستور میده تالیا و بچه ها رو مخفیانه دستگیر کنه وبه آشپزش میگه بچه هارو بکش و از دل و جگرشون برای شاه خوراک درست کن. آشپز دلش نمیاد بچه ها رو پنهان میکنه و خوراک دل وجگرقلابی برای شاه می بره. بعد صرف خوراک ملکه خودش میره تا تالیا رو وسط حیاط در آتش بسوزونه. تالیا بعنوان آخرین خواسته قبل از مرگش  میخواد خلعت چند تیکه گرانبهایی رو که تن داره دربیاره ملکه موافقت می کنه .تالیا ضمن درآوردن لباسهاش آه های بلندو سوزناک سر میده که بگوش شاه میرسه و میاد ببینه چه خبره. ملکه بهش میگه تالیا باید درآتش بسوزه همونطور که پادشاه برای  تاوان خیانتش جگر بچه های خودشو خورده! پادشاه دستور میده ملکه وپیشکار و آشپز رو بجای تالیا بسوزونند. آشپز اعتراف میکنه بچه ها رو نکشه. ملکه همراه پیشکارش سوزانده میشه . شاه هم با تالیا ازدواج میکنه و جالبتر نتیجه اخلاقی ایه که آقای جیام باسیل در خاتمه نوشته هاش از این قصه پریانیش میگیره:

«افراد خوشبخت کسانی هستندکه اقبال در رختخواب بهشون رو میاره»!!!tajob

البته من واقعا از این اندرز حکیمانه آقای جیام باتیستا باسیل جا خوردم ولی  در کمال احترام ترجمان احساساتم رو در قالب این تابلو  تقدیم به روح ایشون میکنم:


برای من تنها چیزهایی جالبند که به قلب مربوط می‌شوند. «آدری هیبورن»
۱۳۹۴/۸/۱۲ عصر ۰۵:۰۲
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مکس دی وینتر, Memento, پیرمرد, BATMAN, سوفیا, Classic, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, حمید هامون, لو هارپر, سروان رنو, کنتس پابرهنه, واتسون, oceanic, Princess Anne, پیر چنگی, زرد ابری, ژیگا ورتوف, آلبرت کمپیون, هایدی, ایـده آلـیـسـت, اشپیلمن, باربوسا
ارسال پاسخ 


پیام در این موضوع
RE: معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن ) - جروشا - ۱۳۹۴/۸/۱۲ عصر ۰۵:۰۲
عقاب - جروشا - ۱۳۹۴/۱۰/۱۰, عصر ۰۶:۰۹